جستجوجستجو
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(ازدواج) (ازدواج موقت) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    آیا در ازدواج موقت می توان با زنی که شوهر دار است ازدواج کرد ؟ اگر بله در چه شرایطی و اگر نه به چه دلیل؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ

T}همه مراجع:{T خیر، ازدواج با زن شوهر دار حرام است، خواه ازدواج دائم باشد یا موقت.V}توضیح المسائل مراجع، م 2402 ؛ آیت الله نورى، توضیح المسائل، م 2398 و آیت الله وحید، توضیح المسائل، م 2464 و دفتر: آیت الله خامنه‏اى.{V
دلیل این ممنوعیت این است که تماس‌های‌ جنسی‌ حرام‌،(رابطه جنسی بازن شوهردار) باعث‌ می‌شود که‌ در خانواده‌ و اجتماع‌ فسادایجاد شود و در نتیجه‌ بی‌ نظمی‌ و بی‌انضباطی‌ به‌ وجود آید. از بین‌ رفتن‌نسبت‌ها، تربیت‌ نشدن‌ اطفال‌، ارث‌ نبردن‌ فرزندان‌؛ مشخص‌ نبودن‌ پدرواقعی‌ فرزندان‌ و... از عوارض‌ دیگر این‌ عمل‌ حرام‌ است‌. به‌ همین‌ دلیل‌اسلام‌ به‌ وضع‌ روحی‌ زنان‌ و مردان‌، اهمیت‌ تام‌ داده‌ و برای‌ بهبود وضع‌ فرزندو پایداری‌ نسل‌ سالم‌، تمام‌ جهات‌ اخلاقی‌ را مورد توجه‌ قرار داده‌ است‌. ازامام‌ صادق‌(ع‌) سؤال‌ شد: چرا خداوند تماس‌های‌ جنسی‌ غیر مشروع‌ را حرام‌کرده‌ است‌؟ آن‌ حضرت‌ در جواب‌ فرمود: این‌ تماس‌ها باعث‌ مفاسد مهم‌اجتماعی‌ است‌. مثل‌ این‌ که‌ قانون‌ ارث‌ و ارتباط‌ مالی‌ پدر و مادر و فرزندان‌ ازمیان‌ می‌رود؛ ریشه‌ نسب‌ها و عواطف‌ خانوادگی‌ ـ که‌ اساس‌ تشکیل‌ زندگی‌اجتماعی‌ است‌ ـ قطع‌ می‌شود؛ پدر فرزند واقعی‌ خودش‌ را نمی‌شناسد وفرزند نیز پدر واقعی‌ و خواهر و برادر و اقوام‌ دیگر را نمی‌شناسد. خلاصه‌ درچنین‌ اجتماعی‌، بچه‌ها فرزندان‌ قانونی‌ یک‌ پدر ومادر نخواهند بود و کلاًاساس‌ زندگی‌ خانوادگی‌ فرد خواهد ریخت‌. همان‌ طور که‌ مردم‌ در دنیای‌غرب‌ از این‌ قضیه‌ به‌ شدت‌ رنج‌ برده‌ و نگران‌ اند. .(بهداشت‌ ازدواج‌ در اسلام‌، ص‌ 94)
فلسفه ازدواج موقت :
غریزه جنسی یکی از نیرومندترین غرائز انسانی است، تا آن جا که پاره‏ای از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان میدانند و تمام غرائز دیگر را به آن باز میگردانند. از سوی دیگر این یک قانون کلی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخ دادن نشود، برای اشباع آن متوجه طریق انحرافی خواهد شد، زیرا غرایز طبیعی را نمیتوان از بین برد. فرضا بتوانیم آن را سرکوب کنیم، چنین اقدامی عاقلانه نیست، زیرا مبارزه با قانون آفرینش است، بنابر این راه صحیح آن است که غرائز را از طریق معقولی اشباع کرد و از آن‏ها در مسیر زندگی بهره برداری نمود.
از طرف دیگر در بسیاری از محیطها افرادی در سنین خاصی قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرت‏های طولانی و یا در مأموریت‏ها و یا به علل دیگری با مشکل عدم ارضای غریزه جنسی رو به رو میشوند. اسلام که قوانینش را خدای عالم بر تمام مصالح و مفاسد و نیازهای درونی و بیرونی بشر فرستاده است، برای پاسخ گویی صحیح و همه جانبه به این غریزه طبیعی، دو راه تعیین فرموده است: یکی ازدواج دایم و دیگری موقت.
چنان چه این دو برنامه الهی با شرایط و مقررات تعیین شده از سوی شرع عملی گردد، هم به یکی از غرایز انسانی پاسخ طبیعی داده میشود، و هم حقی از کسی پایمال نمیگردد و کسی بد بخت نمیشود. البته ممکن است افراد متخلفی پیدا شوند که از این قانون سوء استفاده نمایند، ولی باید توجه داشت در تمام یا اکثر قوانین، افراد منحرف ، تخلف و سوء استفاده میکنند، لیکن این نقض قانون نیست، بلکه عیب سوء استفاده کنندگان است که باید اصلاح گردند.
ازدواج موقت شرایطی دارد که با توجه به شرایط، اشکال شما برطرف میشود.(1(
شرایط ازدواج موقت:
1- خواندن صیغه عقد، که به عربی صحیح خوانده میشود، و اگر مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم نیست وکیل بگیرند، اما باید لفظی بگویند که معنی متعت و قبلت را بفهماند، مثلا متعه کردم، قبول کردم.
2- کسی که صیغه را میخواند، بالغ و عاقل باشد.
3- زن و مرد به ازدواج راضی باشند.
4- زن اگر دختر باکره باشد، باید از پدر یا جد پدر خود اجازه بگیرد.
5- مدت زناشویی معین شود.
6- تعیین مهریه، زن و مرد به پول یا مال دیگری توافق کنند و در عقد ذکر نمایند. (2(
ذکر سه نکته لازم است:
1- چنان چه در عقد موقت فرزندی متولد شود، دارای حقوق فرزند متولد شده از زن دائمی است.(3)
2- زن میتواند در عقد موقت شرط کند شوهر با او نزدیکی نکند و فقط لذت‏های دیگر را ببرد.(4)
3- اگر در عقد موقت زن بالغ و غیر یائسه باشد و نزدیکی انجام گیرد، باید 45 روز (دو حیض) عده نگه دارد.(5)
بنا بر این شرایط نکاح غیر دائم همان شرایط نکاح دائم است به اضافه تعیین مدت زناشویی و تعیین مقدار مهر که این دو در متن صیغه عقد باید ذکر شود
با دقت در مطالب گذشته و شرایط مقرره برای عقد موقت روشن میشود حق زنان ضایع نمیگردد.
هم چنین هنگامی که در این مسئله با دقت نگاه می کنیم ، متوجه می شویم ازدواج موقت ، نه تنها برای تجویز هوسرانی نیست، بلکه برای محدود کردن ، قانونمند کردن و جلوگیری از بی حد و حصر بودن ان است.
چون همان گونه که گفتیم نمی توان از غریزه جنسی جلوگیری کرد، زیرا به شکل های دیگر بروز می کند. از طرف دیگر ازدواج موقت شرایطی دارد که باید فراهم شود و در چارجوب خاص صورت پذیرد.
بهره وری جنسی آزاد بدون در نظر گرفتن حقوق زنان ، نادیده گرفتن شخصیت زن و اهانت به او است، اما ازدواج موقت با توجه به این که زن با در نظر گرفتن شرایط زندگی، اقدام به چنین ازدواجی می کند، اهانت به او تلقی نمی شود ، همان گونه که گفتیم راهکار ازدواج موقت برای کسانی است که شرایط ازدواج دائم برای آنها فراهم نیست. با وجود ازدواج دائم ، زن حاضر به ازدواج موقت نیست، مگر آن را بهتر بپسندد . هم چنین هنگامی که دختر باشد، فتوای بیشتر فقها آن است که باید اذن و اجازه پدر وجود داشته باشد. این مسئله افزون بر جلوگیری از مفاسد، به ازدواج رسمیت بخشیده و شخصیت زن، محفوظ می ماند، در عین حال که به نیاز و خواسته او نیز توجه شده است.

پی نوشت‏ها:
1- برای اطلاع بیشتر به تفسیر نمونه، ج 3، ص 340 - 345 مراجعه شود.
2- امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 2363، و 2370 و 2376؛ تحریر الوسیله، ج 2، ص 289، مسئله 5 و ص 290، مسئله 9.
3- تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 13.
4- توضیح المسائل، مسئله 2423.
5-

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
مدت دو سال است که ازدواج کرده ام. زنم دختر عمویم است روی این حساب که او را می شناختم به خواستگاری اش رفتم. او مرا دوست نداشت اما به خاطر اصرار خوانواده اش که مرا می شناختند و به نظر آنها پسر خوبی بودم قبول کرد اوایل زندگی خیلی مشکل داشتیم سر کوچکترین مسأله خیلی بحث می کردیم ولی به خاطراینکه پسر عمویش بودم جدا نشدیم حتی به خاطر این مسائل به مشاور هم مراجعه کردم و مشاور گفت دیر آمده اید اگر در دوران عقد می آمدید می گفتم جدا شوید حال تنها راه این است که بچه دار نشوید تا ببینیم چه می شود. حال بارها همسرم پرسیده چرا به خواستگاری ام آمدی؟ گزینه های بهتر از من نیز داشتی. چرا من؟ چرا قرعه به نام من بیچاره افتاد؟ ما که در دو دنیای جدا از هم هستیم. مدتی است با پسر خاله اش که پدر و مادرش را در جنگ از دست داده آشنا شده ابتدا زنم می گفت ای کاش پیشنهاد ازدواج پسر خاله ام را در گذشته قبول می کردم اکنون چاره ای جز زندگی با من ندارد. بعضی اوقات ساعت ها با پسر خاله اش تلفنی حرف می زند چند روز که او را نبیند ابراز دلتنگی می کند. بعضی اوقات پسر خاله اش به خانه مان می آید هر گاه او می آید او خود را آرایش می کند و بهترین لباس هایش را می پوشد و از من می خواهد آنها را تنها بگذارم و به اتاق دیگری بروم. البته پسر خاله اش به من گفته چون همه اعضا خانواده اش را از دست داده به او به چشم خواهرش نگاه می کند و نسبت به او خیلی غیرت دارد. وقتی به رفتار همسرم اعتراض می کنم می گوید کسی را در این دنیا ندارد و خیلی زجر کشیده است. حال مانده ام سر در گم چه کنم؟ فعلا قید بچه را زده ام تا ببینم چه می شود. آتش به دو دست خویش در خرمن خویش من خود زده ام که را کنم دشمن خویش البته این را بگویم که ازدواج من فقط به خاطر میل جنسی بود و به چیز دیگری فکر نمی کردم از نظر ظاهر هر چند دختر زیبایی است اما مورد پسند من نبود زیرا در احادیث خوانده بودم نباید به دنبال زیبایی ظاهر رفت به همین خاطر صرفا به اصالت خانوادگی او توجه کردم نه به زیبایی که خواسته دلم بود. به پیشنهاد خانواده ام با او ازدواج کردم به امید آن که علاقه به او در من ایجاد شود که نشد.
مدتی پیش وقتی مادر بنده به من پیشنهاد کرد که برای ازدواج دخترخاله ام را انتخاب کنم (که دو سال از من کوچکتر است) از آن جا که علاقه ای به او نداشتم و هم این بحث مطرح شده بود جرأت کردم آن چه را مدت ها در دل داشتم با مادرم مطرح کنم و به او بگویم که به دخترخاله دیگرم (یعنی خواهر همان) علاقه مندم اما مسأله اصلی آن جا بود که او دو سال از من بزگتر است. البته دلیل این محبت این است که سالیانی از دوران کودکی ام را همبازی او بودم -به دلیل مسایل شرعی و فرهنگی بعد از 10-11 سالگی دیگر رابطه ما محدود و بعد از 13 سالگی کاملا قطع شد- مادرم می گوید این که تو به او علاقه داری اشکال ندارد ولی من مطمئنم که او به تو جواب منفی خواهد داد چون تو را مثل برادر کوچک تر خود می بیند و هرگز به عنوان همسر نمی پذیرد. حال من مانده ام چه کنم؟ از یک طرف همه می گویند ازدواج با دختر بزرگتر به صلاح نیست و وقتی چند سال از زندگی بگذرد پشیمان می شوی و همین طور در راه مطرح کردن این مسأله مشکلات زیادی وجود دارد مثلا پدرم که احتمالا مخالفت می کند و خود دختر هم که به احتمال زیاد جواب منفی می دهد. از طرفی برای گرفتن جواب مثبت فکر می کنم بعد از همه مسائل ذکر شده اگر خودم با او مواجه شوم و از او بخواهم که مرا رد نکند شاید بپذیرد اما با تمام این اوصاف از مسائلی که گفته شد می ترسم. می ترسم کار بچه گانه ای کنم و در صورت جواب منفی رابطه دو خانواده را تیره کنم و یا در صورت جواب مثبت با ورود به زندگی بعد از گذشت سالیانی پشیمان شوم و یا خلاصه با آن که او را خیلی دوست دارم می ترسم اشتباه بزرگی مرتکب شوم. از طرفی هیچ دختری در اقوام را مناسب نمی بینم و از ازدواج با غیر اقوام هم اصلا خوشم نمی آید. خواهش می کنم مرا راهنمایی بفرمایید. اطلاعات تکمیلی: من 22 ساله دانشجوی سال آخر مهندسی و دختر خاله ام 24 ساله دانشجوی ارشد است. مسأله توان مالی بنده برای شروع زندگی هم مشکلی است که شاید حداقل تا 2 سال دیگر طول بکشد.
من در دوران 15 سالگی به بعد به علت نشست و برخاست با افراد ناباب به راه خلاف کشیده شدم یعنی دائما پای فیلم های سکسی و عکس مبتذل و غیره می رفتم و در حین دیدن آن فیلم ها آب و مایع منی از من خارج می شد و در دوران زیادی این کار می کردم حال که الان 24 سال سن دارم می خواهم ازدواج کنم ولی می ترسم در زندگی خود دچار مشکلاتی همچون بچه دار شدن و ... شوم آیا فکر می کنید این نظر بنده نظر درستی است یا نه؟ اگر درست است یعنی دچار مشکلاتی همچون بچه دار شدن نمی شم پس اینجانب چه کاری باید بکنم؟
ابتدا از اینکه مجبورم اینقدر رک و بدون حیا صحبت کنم پوزش می طلبم. اگر مطالب از حوصله شما خوارج بود دلیلش دادن اطلاعات کافی است و به بزرگواری خود ببخشید. پسری هستم 23 ساله که از سن حدود 11 سالگی عادت به استمنا پیدا کردم و بدون اینکه مایع منی از من خارج شود از این عمل لذت برده وبه اوج شهوت جنسی می رسیدم. پس از حدود 2 سال برای اولین بار پس از استمنا مایعی شبیه منی از من خارج شد که در آن سن در مورد آن هیچ اطلاعی نداشتم و نیز از وجوب غسل جنابت هم مطلع نبودم (البته از نظر اینکه این اولین تجربه انزال بود به منی بودن آن مایع یقیین ندارم). در اوایل ابتلا به استمنا در سن 11 سالگی گاها 2 یا 3 بار در روز این عمل را انجام می دادم. اما رفته رفته از دفعات تکرار آن کاستم تا اینکه به تدریج در حدود 17 سالگی به 2 تا 3 بار در هفته اکتفا می کردم. بیشترین مورد محرک استمنا در من تخیلات جنسی بود که از تصاویر مستهجن بازی های کامپیوتری و به ندرت از فیلم ها یا عکس های مبتذل (و در سنین بالا از سایت های اینترنتی) در ذهن خود می ساختم. در 18 سالگی نقطه عطفی در من رخ داد که توانستم برای مدتی از استمنا و ... توبه کنم اما عواملی چون فشارهای روانی و تحریکات خارجی یا شاید عادت طولانی مدت به استمنا مرا گه گاه به این عمل می کشاند به طوری که فواصل بین این عادت بیش از 1 ماه می شد و در مواردی که شرایط روحی خوبی داشتم تا 2 یا 3 ماه هم به طول می انجامید. نحوه ارضا هم پس از 18 سالگی تغییر کرد به طوری که بسیار به ندرت به قصد انزال نهایی با آلت تناسلیم مشغول بازی می شدم اما چون از قبل این عمل به واسطه تخیلات هم کمی تحریک جنسی شده بودن در اکثر موارد دست ورزی به آلت تناسلی تا انزال کامل ادامه پیدا می کرد و تا کنون موفق به ترک کامل آن نشده ام. گاهی این عمل پیش از اینکه از خواب بیدار شوم در حالت نیمه هوشیار خواب و بیداری انجام می دادم و وقتی هوشیار تر می شدم پشیمان می شدم. تاکنون ظاهرا کسی از این عادت من مطلع نشده. پس از هر بار توبه می کنم ولی ... . مطالب مفید شما را در مورد عوارض استمنا و روش ترک این عادت در سایت و نیز cd پرسمان 2 خواندم و قصد کرده ام این عادت را به طور جدی ترک کنم. حال چند سؤال دارم: 1- من مدت طولانی مبتلا به استمنا بوده ام آیا راهی برای خلاصی از عواقب استمنا که در سایت ذکر کرده بودید وجود دارد یا اینکه با وجود ترک این عادت برای همیشه باید عواقب آن را تحمل کنم؟ 2- آیا این عادت در قدرت بارداری من تأثیری دارد؟ 3- آیا ازدواج من برای همسرم و نیز فرزندانم خطری دارد؟ 4- با توجه به اینکه این عادت سرعت انزال را در من پایین آورده چه کنم تا این مشکل (در دوران تأهل) برطرف شود؟
من یک پسر 21 ساله هستم در دانشگاه شاهد ترم 6 مهندسی برق درس می خوانم الان یک ایمیل را برایتان می زنم از خدا شکایت دارم چرا جواب من را ندادی تا من مجبور شم به سایت شما میل کنم چقدر از خواستم که با یک راهنمایی یک ندایی من را کمک کنی از ائمه(ع) شکلایت دارم، درست است بدم اما شما که معدن خیر و رحمت هستید شما که نگهبانان علم هستید کمک خواستم چرا کمک نکردید چرا کمک نکردید و من را مجبور شوم که راز محرمانه ام را با نامحرمان در میان بگذارم. من مدت 5 سال است که گرفتار بیماری خودارضایی شده ام اولین باری که این عمل زشت را انجام دادم کلاس سوم دبیرستان بودم که کم کم شدت گرفت و گاهی کمتر شد و گاهی بیشتر به خدا قسم بعد از هر بار که این گناه را انجام می دهم تا مدت ها غمگین می شوم شرمنده می شوم گریه می کنم چقدر دعای عهد را خواندم و گفت که تا چهل روز عهد می بندم که دیگر این گناه را انجام ندهم و خدا من را به واسطه این چهل روز پاک دامنی از شر شیطان در امان می دارم اما همش تا 20 و چند روز می خواندم و بعد فشار این گناه مرا در کام خود می کشید. می دانستم که درمان اصلی این بیماری ازداوج است، اما من پدر و مادر فرهیخته ای نداشتم که بفهمند فرزندشان این مشکل را دارد با اینکه رفتار و حرکات من واضح و تابلو بود! تابستان سال قبل که خسته شدم وقتی به پیش امام رضا(ع) رفتم می دانستم که امام دستش باز است اگر او هر چه از خدا بخواهد می دهد، خواستم زمینه ازداوج من را فراهم کند، می دانستم هر کسی که از امام رضا(ع) چیزی در مورد ازدواج بخواهد رد نمی کند والله درخواست من حرام و یا خطا نبود که برآورده نشد و یا اینکه می گویید مصلحت نبود آیا کار خیر هم مگر می شود مصلحت نباشد؟ خواستم حداقل به خوابم بیاد یک راهنمایی بکند نام و نشان همسری را که برای من انتخاب کرده بدهد تا من جرأت پیدا کنم و به پدر و مادر بگم که زن می خواهم اما نیامد و من نا امید از دست او. بارها از خدا خواستم گفتم خدایا من زن هم نمی خواهم حداقل غریزه جنسی ام را از من بگیر تا گناه نکنم لذت نمی خواهم، کاری کن گناه نکنم این شیطان خدا نشناس هم که دست از سر مردم و جوانان بر نمی دارد خدا هم که به داد ما نمی رسد این چه جنگ نابرابری است حداقل یک نشانه ای به من خدا نشان نداد تا دلم را به او خوش کنم و بگم خدا از دور هوامون رو داره ایرادی نداره اگر صدایش را نمی شویم اگر از نزدیک امام زمان(عج) را نمی بینیم اما اونها از دور هوامون را دارند. 25 اسفند ماه با کاروان راهیان نور رفته بودم مناطق عملیاتی جنوب در طلائیه از حاج همت خواستم که به خوابم بیاد یک کم باهاش صحبت کنم درد دل کنم تا قوت بگیریم یک کم کمکم کنه اما تا حالا که نیامده در جنوب به تمام مناطقی که می رفتیم از شهداء فقط یک درخواست داشتم اون هم اینکه من را کمک کنند تا در مقابل میل جنسی ام مقاومت کنم همه حرف هایم این بود. می بینید که بدبختم من از درس و زندگی افتاده ام تا با این میل جنسی ام مقابله کنم نمی گویم امام زاده ام از فشار این میل هزار و یک سایت مستهجن را هم دیده ام که این ها فکرم را خراب کرده اند دردم را بیشتر کرده اند، اما به خدا از همان روز اول از خدا و پیامبران و شهدا خواسته ام که کمکم کنند اما نمی دانم چرا هنوز یک اشاره ای هم به من نکرده اند تا دلم را خوش کنم. خدا لعنت کند عمر را که متعه را حرام کرد خدا لعنت کنند مردم متعصب را که متعه را حرام می دانند. بدم می آید از خودم وقتی حسادت می کنم به مرد و زن جوانی که در خیابان راه می آید، از خدا به خاطر این نیازم بارها شکایت کرده ام گفته ام که خدایا تو خود بی نیازی و ما را نیازمند آفریده ای و حالا نیاز ما را برطرف نمی کنی. اکنون من هنوز از درگاه خدا ناامید نشده ام ولی روی مرز ناامیدی هستم می دانم که ناامیدی از درگاه خدا بزرگترین گناه است اما وقتی جواب آدم را بعد از این همه تلاش نمی دهد حق دارم که ناامید شود. این ها شاید یک هزار درد درون سینه ام باشد خدا می داند که چه آتشی در این دل من است اما هیچ محرمی را نیافتم تا با او صحبت کنم اصلا خجالت می کشم بگم یک چنین دردی دارم تنها خدا و ائمه(ع) را داشتم و بارها نام برایشان نوشته ام نامه برای خدا و نامه های زیادی برای امام زمان(عج) امام نمی دانم که چرا جواب هیچ کدام از نام ها های من را نداد اند مجبور شدم به سایت شما نامه بنویسم امیدوارم راه حلی عملی و شدنی برایم داشته باشید تا با یاری خدا و شما که وسیله خدا هستید از این غم و درد رهایی یابم؟ در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند ---- گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed