جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    چرا باید درس بخوانیم؟ اگر کسی پرسید درس هایی که در دبیرستان می خوانید چه فایده ای به شما دارد؟ از شیمی فیزیک ریاضی چه می فهمید ریاضی چه مشکلی را از شما حل می کند؟ و از این قبیل سؤالها، در جوابش چه بگوییم؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
از نظر اسلام تحصیل بعضی علوم واجب عینی است و بر هرکسی واجب است مثل علم عقاید و اخلاق و احکام اسلامی و تحصیل بعضی علوم واجب کفایی است که عده ای باید دنبال آن بروند مثل علوم حوزوی و علوم دانشگاهی که برای حفظ نظام و پیشرفت جامعه لازم است بنابراین علوم مختلف دانشگاهی مثل گیاه پزشکی، زیست شناسی نیز برای عده ای که از عهده آن بر می آیند واجب و لازم است و بعنوان یک وظیفه شرعی می باشد علاوه بر آنکه انسان بانیت خدایی همه امور را می تواند به عبادت تبدیل کند حتی راه رفتن و آب خوردن را.
اما در بین این علوم ریاضی و فیزیک و شیمی و ... از علوم پایه است که تمام دانشها به انها بیاز دارند و در واقع زیر ساخت تمام علوم را می سازند و دا آموزش انها تردید نیست مگر انکه جایگاه انها را بدست نیاوریم والا ایا شما می توانید دانشی را نام ببرید که به ریاضی نیاز نداشته باشد ؟ لذا به این علوم دانش مادر گفته می شود نگاه کار بردی به این علوم باعث شده است که برخی مانند شما در ثمر بخشی انها و فایده انها تردید نماید
توضیح بیشتر:
اهمیت و عظمت مقام علم؛ در حدی است که خداوند در قرآن به پیامبرش دستور می دهد: «A}قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون... {A؛ بگو: آیا کسی که عالم است با کسی که نمی داند برابر است».V}(زمر، آیه 9){V
پیامبر اسلام در مقام ارزش گذاری به علم می فرماید: «H}طلب علم فریضه علی کل مسلم الا ان الله یحب بغاه علم{H؛ دانش آموختن بر هر مسلمانی واجب است همانا خدا، طلب کنندگان دانش را دوست دارد».V}(اصول کافی، ج1، کتاب فضل العلم، ح 1، ص 35){V توجه دارید که در این روایات نگفته اند که چه علمی لذا تمام دانشها را شامل می شود چون علم آموزی یک ضرورت بی تردید زندگی است . البته گرایش به یادگیری علوم به انگیزه های مختلف صورت می گیرد و به طور معمول نیازهای اولیه حیاتی و طبیعی و محسوس جاذبه های بیشتری برای انسان ها دارد. لذا برای فراهم سازی بیشتر آسایش و تسلط بیشتر بر طبیعت، گرایش های مختلف علمی و تخصص های فراوان به وجود آمده است. اما تنها وارستگان و ژرف اندیشان هستند که فراتر از نیازهای اولیه طبیعی و محسوسات به ارتباط نهانی دانش ها و ارتباط جهان هستی با آفریننده آن فکر می کنند و از هدفمندی این همه جنب و جوش ها سخن به میان می آورند.
مهمترین رسالت دین ایجاد انگیزه فراطبیعی در میان انسان ها و جهت دهی صحیح به تلاش های روزانه است به طوری که علاوه بر تأمین نیازهای روزمره زندگی، به هدفمندی و تلاش برای دستیابی به مقصود هستی اقدام کند. از این رو در فرهنگ اسلامی تمام دانش های مورد نیاز برای زندگی بشری دارای اهمیت است و توصیه شده به مقدار لازم و نیاز جامعه، مردم برای فراگیری آن اقدام کنند و از آن به «واجب کفایی» تعبیر شده است.
اما برای همه انسان ها در هر مرتبه علمی که قرار دارند توجه به هدف و هدفمندی جهان و ایمان به مبدأ و معاد لازم و «واجب عینی» شمرده شده است و غفلت اکثریت جامعه بشری جای تأسف دارد زیرا حتی از علوم تجربی و مهندسی نیز می توان به آن هدف مقدس دست یافت و منافاتی با زندگی روزمره ندارد، لذا از نظر قرآن و روایات، علم وسیله است نه هدف؛ آن هم وسیله‏اى که انسان را به کمال مى‏رساند و دنیا و آخرت او را آباد مى‏کند. گفتنى است که ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است و در این جهت علوم الهى و دینى - با توجه به موضوع آن - از سایر علوم اشرف و برتر است؛ ولى این بدین‏معنا نیست که علوم دیگر بى‏اهمیت و بدون ارزش است و علم نیست.
در نگاه کلى قرآن، هر علمى که انسان را به دنیاپرستى سوق دهد و به چنگال مادیات بسپرد و فهم و شعور او را به طرف خواب و عیش و نوش بکشاند هدف نهایى او را تنها وصول به مادیات قرار دهد، چیزى جز ضلالت و گمراهى نیست.
در قرآن کریم آمده است: «A}ذلک مبلغهم من العلم ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله{A؛ این آخرین حد آگاهى آنها است و خداوند به حال آن که از راه حق گمراه شده آگاه است».V}(نجم، آیه 30){V پس علوم غیردینى نیز مى‏تواند نقش‏آفرین بوده و موجبات سعادت آدمى را فراهم کند. این در صورتى است که هدف تلقى نشود، بلکه وسیله پیشرفت و رسیدن به کمال باشد. از طرف دیگر علوم دینى نیز اگر طالب آن قصد رسیدن به دنیا را داشته باشد، موجب بدبختى انسان مى‏شود.
افزون بر تاثیر مستقیم دانش اندوزی در این رشته ها شخصی ممکن است از علم شیمی آن چنان خدا را بشناسد که از مطالعه کتاب های دینی نشناسد - پس آن چه مهم است شناخت کیمیای هستی است - البته باید پذیرفت بعضی از علوم و رشته ها به این هدف نزدیک تر و کم واسطه ترند. در غیر این صورت از علوم مختلف به عنوان فضل نام برده شده نه کمال.
بنابراین دروس دانشگاهی که در جهت حل مشکلات علمی و گسترش علمی افراد و جامعه خاص بر می دارد نه تنها علم لاینفع نیست بلکه علومی هستند که در خدمت به جامعه و مردم است و کسی که به قصد کمک به مردم و کسب رضایت خداوند و خدمت رسانی به افراد جامعه به تحصیل آن علوم می پردازند، نه تنها پسندیده، بلکه در برخی موارد بر افراد این تحصیل واجب می شود. مثلا آنجا که حل مشکلات مردم و اداره جامعه متوقف بر تحصیل در یکی از رشته های تخصصی باشد.
از طرف دیگر انسان موجودی اجتماعی و وابسته به اجتماع است و همچنان که از مواهب اجتماعی بهره می برد باید به حال اجتماع نیز سودمند باشد گاهی اوقات تحصیل در رشته ای خاص ممکن است به ظاهر برای فردی به طور مستقیم سودی معنوی در بر نداشته باشد ولی چون باعث پیشرفت جامعه به ویژه جامعه اسلامی می گردد و موجب سربلندی و اقتدار و عزت علمی و اقتصادی آن می گردد، تحصیل آن لازم است وتحصیل با چنین انگیزه ای خود از عبادات مهم است. این از ویژگی های دین مقدس اسلام است که پیروان آن در هر حال و کار و شغلی که هستند می توانند با انگیزه و نیت خدایی و قصد خدمت به مردم در حال عبادت باشند با مطالعه در تاریخ به دست می آید که عده زیادی از مردان حق و بزرگان اهل کمال در علوم مختلف زمان خود استاد و متخصص بوده اند یعنی آنها میان تحصیل علومی مثل ریاضیات و زیست شناسی و فیزیک و شیمی و تحصیل در رشته های معارف دینی هیچ گونه تقابل و منافاتی نمی دیده اند و با آن نیت پاک همه را در راه رسیدن به قرب حق و پیمودن راه بندگی به کار می برده اند. پس تحصیل در علوم جانور شناسی نیز مانند علوم دیگر اگر با انگیزه عالم شدن و آشنایی بیشتر با شگفتی های خلقت و نیز تقویت بنیه علمی کشور و رفع نیازهای علمی و تخصصی آن باشد، کاری عبادی و آخرتی است، چون نیت و انگیزه خدایی و معنوی است. بر عکس اگر کسی در رشته معارف تحصیل کند ولی انگیزه او کسب شهرت یا درآمد و یا به دست آوردن منصب و مقامی باشد، هر چند موضوع تحصیلی اش ارزشمند است ولی چون با انگیزه ای الهی ومعنوی انجام نمی گیرد فاقد ارزش است.
در علم نافع از پیامبر(ص) روایت شده است:
«H}قال رسول الله(ص): العلم علمان علم فی القلب فذالک العلم النافع و علم فی اللسان فذالک حجه علی العباد و قال العلم علمان علم الادیان و علم الابدان{H»؛V}(کنز الفوائد، کراجکی، ص 239){V
باید دانست آن چه ذاتی علم است آگاهی و کشف حقیقت است . اما آن چه در پی علم، برای «عالم » حاصل می شود یا «خشوع » و خشیت است و یا «غرور و استکبار» چنان چه از یک سو در قرآن آمده است : «A}انما یخشی الله من عباده العلماء{A; از بندگان خدا تنها دانایانند که از او می ترسند», V}(فاطر, آیه 28){V از سوی دیگر گفته شده است «العلم هو الحجاب الاکبر» راز این دوگانگی در آن نهفته است که برخی در «پرتو علم » به حکمت استوار و عالم مطلق هستی توجه پیدا می کنند و در برابر «او» سر تعظیم فرو می آورند و برخی در «سایه علم » به مراتب علمی خود توجه می کنند و احساس بی نیازی نسبت به دیگران و حتی نسبت به خدا به آنها دست می دهد که از آن به غرور علمی و حجاب اکبر باز می شود و در این باره به طور تقریبی فرقی میان علم فیزیک و علم توحید نیست . چنان که امام خمینی فرموده اند گاهی علم توحید نیز برای انسان حجاب می شود. برای توضیح بیشتر به مطالب زیر توجه کنید:
1- در آیات و روایات بر اصل فراگیری علم تائکید فراوان شده است.V}(فاطر/ 25 - بقره / 269 - انعام / 122 و نیز نگا: الحیاه، ج 2, ص 276){V
2- در متون اصلی دین ما با طرح حقایقی چون : برتر بودن عالم از عابد, محبت خداوند به جویندگان علم، احترام به دانشمندان مساوی با احترام به پروردگار و... به جایگاه والای دانشمندان اشاره شده است.V}(الحیاه، ج 2, صص 280 - 282){V
3- گروهی از روایات به نقش و جایگاه عالمان دینی و فقیهان اشاره کرده است، V}(همان، صص 290 - 294){V
4- در پاره ای روایات بر این حقیقت تائکید شده است که علم باید برای رضای خداوند باشد, (همان، ص 330) حضرت رسول اکرم به روایت امیرموئمنان می فرماید: «هر که علم را برای رضای خدا طلب کند به هیچ بابی از آن دست نمی یابد مگر آن که به سبب آن در نفس خود دارای فروتنیی افزون تر می شود و در میان مردم بیشتر به تواضع می پردازد و ترس او از خدا افزایش پیدا می کند و کوشش او در کار دین بیشتر می شود. این کس همان است که از علم سود می برد و باید آن را بیاموزد, V}(همان، حدیث اول){V
5- در فرهنگ دینی علم باید برای فهمیدن باشد نه برای جدال کردن، فخرفروشی و فریب دادن دیگران، V}(همان، ص 332){V
6- از دیدگاه رهبران دینی علوم فراوانند چنان که حضرت علی (ع ) فرمودند: علم چهارتا است : علم فقه برای ادیان، طب برای بدن ها, علم نحو برای گفت وگو, ستاره شناسی برای شناخت زمان », V}(میزان الحکمه، ج 6, ص 527){V
7- هر چند در روایات افضل علوم، علم به خدا (و علوم دینی ) دانسته شده است اما در عین حال افضل دانش ها, علمی دانسته شده که در آن خلوص باشد و نافع ترین علم، علمی تلقی گشته است که به آن عمل شود.V}(همان، ص 529, حدیث 13834, 13835 و 13836){V
8- دانشی که در متون روایی از آن تمجید و تقدیر شده است دانشی است که خصایص زیر را داشته باشد و فرق نمی کند در چه عرصه و ساحتی باشد, دینی باشد یا غیردینی، انسانی باشد یا طبیعی و... امام صادق (ع ) می فرماید: «هر کس که علم بیاموزد و به آن عمل کند و برای خدا آن را به دیگران تعلیم دهد, در ملکوت آسمان ها او را عظیم می خوانند و می گویند برای خدا آموخت برای خدا عمل کرد و برای خدا به دیگران تعلیم داد».V}(الحیاه، ج 2, ص 336, ح 3){V
9- اما اگر علم و دانش برای خدا نبود و رضای حضرت حق در آن مقصود و منظور اصلی نباشد علمی است که حجاب اکبر خواهد بود و چنین علمی آدمی را به کمال نمی رساند ولو آن که علم دینی باشد. ویژگی های ذیل را می توان نشان هایی از علم فاسد و حجاب اکبر دانست:
1-9- برای دوستی دنیا و شیفته شدن آن، V}(الحیاه، ج 2, ص 343){V رسول اکرم (ص ) می فرماید: «هر کس برای دنیا و مقام پیدا کردن در چشم مردمان و مورد توجه قدرت ها شدن به جستجوی علم برآید به بابی از آن نمی رسد مگر آن که عظمت و کبریایی او در نزد خودش افزون می شود و زبان و دست درازی او بر مردمان افزایش پیدا می کند و بی توجهی او به خدا و دوری او از دین بیشتر می شود».V}(همان){V
2-9- ادعا و خودبزرگ بینی، V}(همان، ص 344){V
3-9- کتمان علم، V}(همان){V
4-9- گرفتن مزد و کار درست نکردن . امام صادق (ع) فرمود: «عیسی بن مریم به یاران خود گفت : وای بر شما علمای بد, مزد می گیرید و کار نمی کنید, نزدیک است که صاحب کار از شما خواستار کارش شود و شما نزدیک آنید که از دنیا بیرون روید و وارد تاریکی گور شوید»V}.(الحیاه، ج 2, ص 345, بخش «ه»){V
5-9- ریاست طلبی، پیامبر(ص ) فرمود: «ای اباذر هر کس علم را برای آن بخواهد که مردمان رو به سوی او کنند, بویی از بهشت به مشام او نخواهد رسید», (همان، ص 347, حدیث اول ). در پایان این حدیث شریف را که از غرر روایات است تقدیم کرده و به تفکر در آن توصیه می کنم : حضرت علی (ع) می فرماید: «سر علم، فروتنی و تواضع است و چشم آن، تهی بودن از رشک و گوش آن، فهم و زبان آن، راستگویی و قلب آن، نیت نیکو و عقل آن، شناخت اسباب امور و از ثمرات آن است : تقوا و دوری گزیدن از هوس و هوا و پیروی از هدایت و پرهیز کردن از گناهان و دوست داشتن برادران و گوش دادن به سخنان دانشمندان و پذیرفتن از ایشان. نیز از ثمرات آن است، فروگذاشتن انتقام با قدرت و قبیح شمردن ارتکاب باطل و پسندیدن پیروی از حق و گفتار راست و دوری گزیدن از شادی به غفلت و از انجام دادن هر کاری که مایه پشیمانی شود. علم بر عقل می افزاید و در آموزنده خود صفات پسندیده می آفریند... و آز را سرکوب می کند و مکر را از کار می اندازد و بخل را می کشد و جانور وحشی را به بند می اندازد و آدمی را به درستی در گفتار و کردار می رساند».V}(الحیاه، ج 2, ص 335, حدیث 8){V
P}لیک چون این بار را نیکوکشی{E}بار برگیرند و بخشندت خوشی{P
P}هین مکش بهر هوا آن بار علم{E}تا ببینی در درون انبار علم{P
(مثنوی، دفتر اول، ابیات 3450 - 3451)
اما در خصوص فایده دانشهایی مانند ریاضی و فیزیک خوب است از کتب متعدد در باره ی فلسفه ی این علوم کمک گرفت فلسفه ی ریاضی و فلسفه فیزیک و .... با مطالعه ی این نوع کتب بینش شما نسبت به این علوم تغییر خواهد کرد و شما را به درک بیشتر می رساند
برای مطالعه بیشتر ر.ک:
1. علم و دین ایان، ایان باربور، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی
2. دین و چشم اندازهای نو، نوشته چند نفر از دانشمندان غربی، ترجمه غلامحسین توکلی
3. عقل سلیم علم، جیکوب برونوسکی، ترجمه کامبیز عزیزی، نشر نی.

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
با توجه به این که امروز جنگ، جنگ علمی است و توفیق در دنیا و آخرت و همچنین پیشرفت جامعه و مفید واقع شدن در جامعه در دست علم است چندین سؤال مختلف ذهنم را مشغول کرده که باید جواب آنها را بیابم تا خودم و روش زندگیم را با آن بچینم. پس ممنون می شوم اگر در این مورد مرا یاری نمایید تا به نحوی جواب قانع کننده ای برسم: - علم چیست؟ چرا اسلام تا این حد بر علم تأکید کرده و نقش علم در اجتماع چیست؟ - علم به چه جایی می خواهد برسد و نتیجه نهایی که باید از علم حاصل شود چیست؟ - چرا افراد بزرگی مانند انیشتین و دیگران در پایان عمر خود به پوچی رسیدند؟ ما باید چگونه طالب علم باشیم تا به این پوچی نرسیم؟ علت این پوچی چیست؟ - علم گراها چند دسته اند؟ نقش هر کدام چیست؟ - هدف خودتان از تحصیل علم چه بوده و هست؟
من دختری هستم 23 ساله که در رشته کوهنوردی به طور حرفه ای فعالیت می کردم و در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه پیام نور رشت تحصیل می کردم. با خودم گفتم ازدواج می کنم تا به گناه نیفتم، هر جا میرم با شوهرم میرم، حدودا یک ساله با پسری که یک سال بزرگتر از خودمه ازدواج کردم، اینها به من گفتن که دیگه کوهنوردی نرو منم قبول کردم ولی گفتم می خوام دانشگاه برم و درسمو که تقریبا دو ترمش مونده تموم کنم و اینا قبول کردن. دو هفته نامزدی خوب بود، حدود 4 ماه اول عقد هم خوب بود تا اینکه ماجراها شروع شد. می گفتن دانشگاه نرو، حالا من شانس آورده بودم که دانشگام پیام نور بود و اصلا کلاس نمی رفتم فقط برای انتخاب واحد و حذف و اضافه و برای امتحانات مجبور می شدم برم دانشگاه، برای همینم باید کلی التماس می کردم. ترم پیش امتحان تربیت بدنی داشتم هر چی بهشون میگم بابا این درس منه باید برم امتحان بدم و گرنه می افتم میگفتن تربیت بدنی ام شد درس تا اینکه منو با یک ساعت تأخیر بردن امتحان که دیگه فایده ای نداشت و همه چی تموم شده بود و من مجبور شدم دوباره این ترم همین واحد رو بگیرم و رشته ای رو که می تونستم 8 ترمه تموم کنم الان به ترم 9 کشیده. من به حرف پدرم گوش ندادم و علیرغم مخالفت هاش با این آقا ازدواج کردم. ایشون اهل شهرستان رضوانشهر یکی از شهرهای استان گیلان هستن و اهل تسنن و متعصب و در خونوادشون مادر سالاری حاکمه و من اهل شهرستان انزلی در استان گیلان هستم. من نمی دونستم که سنی ها اینقدر بد هستن در واقع هیچ شناختی راجبشون نداشتم و اینو نمی دونستم که خلیفه اول اونا بود که اون جنایت ها رو در حق بی بی فاطمه(س) کردن. مادر و پدر ساده تر از خودم حتی یک لیست از جهیزیه من نگرفتن تا من اگه لازم شد مدرکی دستم باشه. وقتی الان به شوهرم میگم لیست جهازم رو می نویسم میارم امضا کنی، میگه من عمرا این کار رو نمی کنم می خواستی همون اول این کار رو میکردی. من این حرف ها رو نمی تونم به خونوادم بزنم تنها کسی که من باهاش راحتم خواهر مادر شوهرمه اگه اون نبود من تا حالا مرده بودم. من یکبار دست به خود کشی زدم و رگ دستمو زدم ولی فهمیدن و به مامانم خبر دادن و الان زنده ام. دیروز صبح به شوهرم گفتم منو ببر دانشگاه حذف و اضافه دارم آخرین وقتشه گوش نکرد منو برد گذاشت خونه مادرم منم خودم بلند شدم رفتم دانشگاه، بعد زنگ زد گفت همونجا باش که دارم میام وقتی هم که میاد یه آبروریزی میکنه پیش همه که بیا و ببین، کتکم میزنه، اذیتم میکنه. من گفتم ازدواج می کنم دیگه گناه نمی کنم ولی الان اون گناه هایی که هیچ وقت انجام نمی دادم رو مرتکب می شم، اصلا اهل غیبت نبودم ولی الان هر جا میرم پشت سر مادرشوهرم حرف میزنم. منو تو خونه زندانی می کرد و در خونه رو قفل می کرد و می رفت سر کار. با پدرش تو مغازه لوازم خونگی فروشی کار میکنه. موبایلمو که مامانم برام خریده همیشه چک میکنه وقتی اس ام اسی میاد اول اون می خونه. وقتی کسی زنگ میزنه اون جواب میده. آخه من بدبخت کاری هم نکردم که باعث بشم بهم مشکوک بشه من نمی دونم چی کار کنم نه می تونم به طلاق فکر کنم نه به مرگ و خودکشی واقعا نمی دونم چی کار کنم؟ وقتی که عقد کرده بودم پدر که از اینا اصلا خوشش نمی اومد بهم گفت قبل از این که دیر بشه بذار طلاقتو بگیرم خودم مواظبت هستم و نگهت می دارم ولی من گوش نکردم و حالا بعد از چند ماه زندگی مشترک می بینم که چه اشتباه بزرگ و احمقانه ای کردم و آینده خودمو نابود کردم و دیگه الان اصلا نمی تونم راجع به طلاق حرف بزنم آخه طلاق بگیرم بعد چی کار کنم؟ ما سه تا بچه ایم تو خونواده و من بزرگتری هستم. شما رو به خدا کمکم کنید یه راهی نشونم بدین دارم نابود میشم بهم بگین چی کار کنم خواهش می کنم کمکم کنید. معذرت می خوام که وقتتون رو گرفتم.
از پاسخ شما ممنونم، اما من هرگز پاسخ شما رو قبول ندارم و از اسلام هم گریزان شدم ... ببخشید تا بدانید که چرا ... من با پسری از خانواده ای بسیار خوشنام و مؤمن ازدواج کردم و در مدت یک سال زندگی مشترک به چیزهایی پی بردم که هرگز نمی خواهم مسلمون باشم ... شوهر من بارها و بارها مرا مورد ضرب و شتم قرار داد و من از پزشکی قانونی نامه گرفتم اما 2 سال تمام در راهروهای دادگاه قادر به گرفتن طلاق نبودم ... سال ها مدرک علیه شوهر روانی و فاسد خود داشتم ... شوهری که با این که نماز می خوند و روزه می گرفت با زن برادر کثیفش رابطه نامشروع داشت ... این اسلام هست که من دختری جوان و زیبا و دارای تحصیلات بالایی هستم ... در راهروهای دادگاه از تمام قضیه های پست و کثیف، پیشنهاد دوستی می شنیدم ... پیشنهاد رابطه که اگر با من دوست شوید طلاقت را می گیریم ... چه قدر پست و کثیف ... چه قدر حیوان ... این ها کسانی هستند که سوگند خورده اند ... وکیل شوهر من به من می گفت باید با من باشی و من بعد از آن طلاقت را خواهم گرفت ... تا این حد مسلمون باشی و پست ... من تصمیم خود را گرفته ام و مسیحی خواهم شد و با مردی مسیحی ازدواج خواهم کرد ... من هرگز در دین اسلام با این باورها و حق هایی که به مردان پست داده می شود نمی خواهم من ... قاضیی که 8 میلیون تومان بگیرد و حکم طلاق مرا صادر کند ... اینه اسلام؟ اگر اسلام اینه، من کافر خواهم شد.
آیا افکار شهوانی و چشم چرانی و ... اگر منجر به زنا نشوند حرام است اگر کسی امکان ازدواج را ندارد و سالیان است که افکار شهوانی ذهن آن را مختل کرده و افت تحصیلی شدیدی در دانشگاه به بار آورده است ولی ظاهر نمایی می کند تا والدین این را نفهمند و شیطان آنرا به چشم چرانی و نگاه کردن به عکس، فیلم مستهجن دعوت می کند و آن کس نای مقابله با آن را ندارد و دعوت آن را می پذیرد ولی پشیمان است و نمی داند چه کار کند و خسته شده است ولی با توکل با خدا به آن اقدام زشت دست نمی زند باید این فرد چکار کند؟ شما راه حلی سازنده و قابل اجرا توصیه کنید آیا خداوند این جوان به خاطر این کارها مورد حسابرسی قرار می دهد و همچنین به خاطر در س نخواندن و از بین بردن زحمات والدین و به هدر دادن شهریه دانشگاه با این که آن جوان خودش دوست ندارد این کارها را انجام دهد و سالیان است که دارد جهاد اکبر می کند حتی بیشتر از 8 سال دفاع مقدس ولی این جوان به علت ایمان ضعیف اش گول شیطان را می خورد؟
من همان فردی هستم که به قول دوستم دارای نیروی عجیب هستم: 1. من هیچ گاه ادعایی مبنی بر داشتن نیروی خاص نداشتم. 2. نخواستم هیچ گاه روال زندگی کسی را بهم بریزم. لحظه ای که دوستم دچار یأس شده بود بهش امیدواری دادم که مثلا درس را پاس میشی و حدودی نمره ای را گفتم و همان شد زیرا دوست ندارم سختی کشیدن هیچ کس را ببینم و ناخواسته چیزی را که در ذهنم میاد را میگم و خودم هم تعجب می کنم وقتی دقیقا همان می شود. 3. من ادعایی بر پاکی و خوب و مقرب بودن نداشته و ندارم. فقط یک چیز را خوب می دانم که نه مرتاضم و نه غیر خدای احد و واحد کسی را می پرستم و همواره از او کمک خواستم و سعی می کنم تا جایی که می تونم شکرگزار باشم. حالا من برای شما وضعیت خودمو شرح میدم شاید بتونید کمکم کنید: من نمی دانم چه طوری اما وقتی قرار است اتفاقی بیفته متوجه میشم. اوایل فکر می کردم عادی است اما دوستام منو ترسوندند و حتی کار به جایی کشید که بهم گفتن با جن ها در ارتباط هستی اما من هیچ گاه با هیچ جنی در ارتباط نبودم. من خودم هم دلیلشو نمی دونم. لطفا کمکم کنید خودم هم از این حس سر در بیارم. اما لازمه بدونید من ادعا هیچ چیز رو ندارم. فقط گیج شدم و دوستام بهم هر توهینی می شد کردن ازشون خواستم با شما ارتباط برقرار کنند اما حالا دوستام همه منو تنها گذاشتن. فقط به جرم اینکه نخواستم دردشون رو ببینم و ناخواسته چیزهایی گفتم که خودم هم نمی دانم چطور درست بود و آنها از من ترسیدن. خواهش می کنم کمکم کنید تا لااقل خودم منشأ این حس رو بدونم.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed