جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    نام کتاب حضرت نوح(ع) چه بود؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ


اولین کتاب، کتاب حضرت نوح بوده. اسم نداشته و یا اسم آن صحیفه بوده مانند صحف ابراهیم. قبل از آن زمان زندگى انسانها به صورت زندگى شهرى و اجتماعات وسیع و اینها نبوده. افرادى غار نشین بوده‏اند، افرادى در جنگل‏ها زندگى مى‏کردند یا گاهى شهرهایى هم کمابیش داشته‏اند آنچنان روابط اجتماعى که احتیاج به قوانین و اینها داشته باشد به آن صورت نبوده. احتمالاً این جور بوده. البته اینها چیزهایى است که از چندروایت استفاده مى‏شود. هیچ کدامش به حد یقین نمى‏رسد و طورى نیست که ما ضرورتاً ملزم باشیم که به این‏ها ملزم باشیم. البته باید معتقد باشیم همانى که خدا و پیغمبر فرموده‏اند درست است. اما تفصیلاً معتقد باشیم به شماره انبیا، به شماره رسل، به شماره اولوالعزم، به شماره شرایع، هیچ کدام از اینها ضرورى نیست. از چند روایت استفاده مى‏شود و به حد تواتر نوعاً نمى‏رسد. مثلاً شماره انبیا یا شماره رسل اینها چیزهاى است که از ظواهر روایات استفاده مى‏شود و ظنى ایجاد مى‏کند.
اگر حضرت نوح پیامبر الوالعزم بوده حتما کتابی داشته ولی الان هیچ اثری از آن نیست و البته تضمینی هم نبوده که خداوند آن کتاب ها را حفظ کند و اصلا شاید اینطور نبوده که وحی در آن زمان کتابت می شده و به صورت کتاب صحافی شده باشد بنابرای اگر شرایط آن زمان را در نظر بگیریم اذعان خواهیم کرد که وضعیت به گونه ای نیست که ما در مورد کتاب انبیاء تصور می کنیم.
http://hozeh.tebyan.net/Html/ProCourses/aghayd/mesbah/34.htm

پیامبران اوالوالعزم که داراى کتاب آسمانى و آیین جدید بوده اند پنج نفراند (نوح، ابراهیم، موسى، عیسى، محمد(صلى الله علیه وآله وسلم))
حضرت نوح، نخستین پیامبر اوالوالعزمى است که خداوند او را با کتاب و شریعت به سوى مردم آن زمان مبعوث کرد و کتاب آسمانى او «صحف» نام داشت. البته از برخى روایات استفاده مى شود که بعضى از پیامبران غیر اولى العزم نیز داراى کتابهاى آسمانى بوده اند ولى کتابهاى آنان حاوى احکام جدید و شریعت نو نبوده، بلکه مشتمل بر یک سلسله اندرز و سفارش و دعا بوده است، که «زبور»(1) حضرت داود(علیه السلام) از این جمله مى باشد.



برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
راوی حدیث شخصی است به نام یزید ابن قعنب که تمام علمای علم رجال او را فردی کذاب دانسته و معتقدند او مشرک بود و مشرک هم از دنیا رفته! علامه مجلسی از این شخص روایتی در کتاب بحار نقل نموده به این مضمون: «او می گوید روزی در کنار خانه کعبه نشسته بودم که دیدم فاطمه بنت اسد آمد در کنار کعبه ناگهان دیوار کعبه شکافته شد و او داخل گردید و سپس دیوار بهم پیوسته شد! من آنجا ماندم تا سه روز و بعد از سه روز دیدم بار دیگر دیوار شکافته شد و فاطمه بنت اسد در حالی که نوزادی در بغل داشت بیرون آمد! خبر به ابوطالب و محمد(ص) و دیگران دادند و آنها آمدند طفل را که به آغوش محمد(ص) دادند ناگهان طفل زبان گشود و به او گفت ای محمد بخوانم برای تو تورات! محمد گفت بخوان و طفل شروع به خواندن تورات نمود! آن گاه طفل گفت بخوانم برایت انجیل را! محمد(ص) گفت بخوان علی جان! و او خواند انجیل را! و سپس گفت ای محمد بخوانم قرآنی را که هنوز بر تو نازل نشده! گفت بخوان علی جان! و علی سه روزه شروع به خواندن قرآن کرد! ... » اول اینکه خواندن تورات و انجیل روزها طول می کشیده و سه روز هم که معطل بوده چگونه راوی در این مدت تمام وقت آنجا مانده؟ دوم اینکه این چنین اتفاقی افتاده و طرف به کسی نگفته و منتظر می مونه که آخرش چی می شه؟ شخصا اگر من بود می رفتم و به همه خبر می دادم تا ببینیم مادر مولا چه می کرده اون جا! سوم اینکه چرا مردم عرب این حادثه بزرگ را هیچگاه به یاد نداشتند و در هیچ کجا شنیده نشده که پیامبر(ص) و یا علی(ع) از چنین واقعه ای نام ببرند؟ جالب اینجاست که مجلسی در جای دیگری از قول ابوطالب پدر علی(ع) روایت نموده که او فرموده پسرم علی در خانه خودم به دنیا آمده! حال ما حرف پدر علی را قبول کنیم یا یزید ابن قعنب را؟! در کل آیا این حدیث واقعیت داره.
پاسخی که به سوال بنده دادید، پاسخ شما متقن نبود دوباره سؤالمو مطرح می کنم.
راوی حدیث شخصی است بنام یزید ابن قعنب که تمام علمای علم رجال او را فردی کذاب دانسته و معتقدند او مشرک بود و مشرک هم از دنیا رفته! علامه مجلسی از این شخص روایتی در کتاب بحار نقل نموده به این مضمون:
«او می گوید روزی در کنار خانه کعبه نشسته بودم که دیدم فاطمه بنت اسد آمد در کنار کعبه ناگهان دیوار کعبه شکافته شد واو داخل گردید وسپس دیوار بهم پیوسته شد! من آنجا ماندم تا سه روز و بعد از سه روز دیدم بار دیگر دیوار شکافته شد و فاطمه بنت اسد در حالی که نوزادی در بغل داشت بیرون آمد! خبر به ابوطالب و محمد و دیگران دادند و آنها آمدند طفل را که به آغوش محمد(ص) دادند ناگهان طفل زبان گشود و به او گفت: ای محمد بخوانم برای تو تورات! محمد گفت: بخوان! و طفل شروع بخواندن تورات نمود!آنگاه طفل گفت: بخوانم برایت انجیل را! محمد گفت: بخوان علی جان! و او خواند انجیل را! و سپس گفت: ای محمد بخوانم قرآنی را که هنوز بر تو نازل نشده! گفت: بخوان علی جان! و علی سه روزه شروع بخواندن قرآن کرد! اول اینکه خواندن تورات و انجیل روزها طول می کشیده و سه روز هم که معطل بوده چگونه راوی در این مدت تمام وقت آنجا مانده؟ دوم اینکه این چنین اتفاقی افتاده و طرف به کسی نگه و منتظر بمونه که آخرش چی می شه؟ شخصا اگر من بود می رفتم و به همه خبر می دادم تا ببینیم مادر مولا چه می کرده اون جا!؟ سوم اینکه چرا مردم عرب این حادثه بزرگ را هیچگاه به یاد نداشتند و در هیچ کجا شنیده نشده که پیامبر(ص) و یا علی(ع) از چنین واقعه ای نام ببرند؟ جالب اینجاست که مجلسی در جای دیگری از قول ابوطالب پدر علی(ع) روایت نموده که او فرموده پسرم علی در خانه خودم به دنیا آمده! حال ما حرف پدر علی(ع) را قبول کنیم یا یزید ابن قعنب را؟! و در آخر اینکه نمی دانم چه فخری در به دنیا آمدن در یک بت خانه هستش که شیعیان می گن مولا در اونجا به دنیا اومده. و بدون شک با رد این موضوع (مولود کعبه بودن) چیزی از ارزش والای مولا، کم نخواهد شد.
حکمت خداوند در این که به حضرت آدم(ع) فرمودند از آن درخت نخور چه بود؟
(خلاصه سوال) پدرم فوت کرده، فوت ایشان برای من بسیار سنگین بود و متعاقب آن سؤالاتی در ذهنم گذشت که استدعا دارم در این مقطع حساس (با این روحیه از دست دادن پدرم) جوابی کامل و جامع به این سؤالات بفرمایید.
معتقدیم روح پس از مرگ به زندگی خود ادامه می دهد و این جسم است که نابود می شود. کار خیر و حسنات و دعا برای پدرم که فوت کرده اند چگونه به ایشان می رسد؟ چطور مطمئن می شویم که به ایشان می رسد؟‌ (اطمینان قلبی از رسیدن خیرات به روح مرده مایه آرامش است.) آیا علامت و نشانه ای از رسیدن خیرات یا دعای خیر به روح مرده وجود دارد؟ همان طور که حضرت ابراهیم(ع) به حضرت حق فرمود که می خواهم در مورد تو، به یقین برسم چه راهی برای به یقین رسیدن خیرات و دعاها به روح مرده وجود دارد؟
سؤال از امام سجاد(ع) در دعای مکارم الاخلاق (فکر کنم) نقل است که «خدایا اگر تو نفرموده بودی من جرأت خواندن نام های تو را نداشتم»، که این یک حقیقت است و اگر لفظا یا با درک معنی واقعا بخواهیم او را بخوانیم او را کوچک کرده ایم چون هیچ موجودی قادر به این کار نیست (شرک خفی خواهد بود) چون ما در برابر او عددی نیستیم از طرفی خداوند را از تجلیات مرآتی اسماء و صفات او می شناسیم که بالاترین تجلی او حضرت محمد(ص) و در حال حاضر حضرت ولی عصر(عج) می باشند، در نماز در (ایاک نعبد و ایاک نستعین) به صورت جمع خوانده می شود و ما هم که معصوم نیستیم پس گفتن آن دروغ خواهد بود مگر حداقل یک معصوم کامل در این جمع باشد و آن امام زمان(عج) هستند ... آیا در حضور قلب در عبادات به خصوص در نماز می توان خود را در جمع یاران و کروبیان که با امام در حال عبادتند به امید اینکه آقا ما را به طرف عبادت واقعی هدایت می نمایند و در گفتن اذکار ما را همراهی می فرمایند تصور کنیم لطفا راهنمایی فرمائید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed