سلام کاربر میهمان، خوش آمدید! دوشنبه، 31 شهریور سال 1393
جستجوجستجو
زندگی لاپلاسی

در اینجا لیست پرسش های مرتبط با کلیدواژه درمان وسواس فکری (10) را مشاهده می فرمائید.
در حال حاضر 10 پرسش مرتبط با کلیدواژه درمان وسواس فکری در پرسشکده موجود است.
برای مشاهده پاسخ هر یک از پرسش ها بر روی آن پرسش کلیک نمایید.
برای مشاهده ی عکس های مرتبط با کلیدواژه درمان وسواس فکری، اینجا را کلیک کنید.


ردیفپرسش
1در هنگام خواب و در هنگام نماز و ... افکار بدی به ذهن من خطور می کند برای از بین بردن این حالت چه کار کنم؟
2در هنگام خواب و در هنگام نماز و ... افکار بدی به ذهن من خطور می کند برای از بین بردن این حالت چه کار کنم؟
3می خواستم بدانم شیوه ها و روشهای کنترول فکر( به عنوان مهمترین عامل) در رابطه با غرایز جنسی چیست؟
4بنده مدتی است که به بیماری روانی وسواس فکری روانپریشی ... دچار شده ام و مدام افکار در ذهنم منعکس می شود. به تازگی به خداوند توهین می کنم. لطفا توبه اش را نشانم دهید چون عذاب می کشم.
5مدت زیادى است که افکارى آزار دهنده به ذهنم مى‏رسد و فکر مى‏کنم در نتیجه آنها جنب مى‏شوم! و هنگامى که به بیرون و یا دانشگاه مى‏روم و یا سریال‏هاى تلویزیونى را نگاه مى‏کنم، یا در بیرون نامحرمى به من نگاه مى‏کند، احساس مى‏کنم جنب مى‏شوم، اما چون مدت زیادى است چنین افکارى به ذهنم مى‏رسد و تلاش من در جهت فراموشى آنها نتوانسته به طور کامل موثر واقع شود و زمان زیادى طول کشیده، از لحاظ روحى و روانى دچار مشکل شده‏ام! این افکار کمتر از ذهنم مى‏رود و انگار اختیار آنها دست من نیست و احساس اینکه مرتکب گناه شوم مرا بسیار رنج مى‏دهد این عمل مانع از انجام بسیارى از کارهاى مفید اجتماعى، علمى و حتى عبادى من مى‏شود. مرا راهنمایى کنید؟
6من مدت زیادی است که یک مشکل روانی پیدا کرده ام به این صورت که مسائل بسیار کوچک و جزئی فکر مرا به خود مشغول می کنند و من با فکر کردن وسواسی به این مسائل کوچک دچار تپش قلب می شوم و از فکر کردن به مسائل مهمتر باز می مانم. احساس می کنم که کنترل این افکار از دستم خارج شده مثلا وقتی می خواهم درس بخوانم یا نماز بخوانم و یا تصمیم مهمی در زندگی بگیرم تمرکزم خیلی کم است و همیشه آن افکار وسواسی به سراغم می آیند و مرا دچار مشکل می کنند. از شما تقاضا دارم راه حلی برای این مشکل من بگوئید. چون مدت زیادی است که این مسائل دست و پای مرا بسته و من افت شدیدی در درس های خودم داشته ام و از خدای خودم هم دور شده ام.
7آیا این مواردی را که مطرح می کنم ازدواج برایم واجب است. اگر ازدواج نکنم چه می شود؟ موانعی که من دارم این است که دانشجویم 23 سال دارم و هنوز 2 ترم از دانشگاهم مانده است و بیکارم ولی خانواده اگر بخواهم مقدمات ازدواج را فراهم می کنند ولی من از آینده و مشکلات اقتصادی می ترسم به خصوص الان که گرانی بیداد می کند و اقتصاد در حال تغییر است. منظورم حذف یارانه های دولت است. اما موارد مورد نظر: چند ماهی است که خیلی به مسائل جنسی و زناشویی فکر می کنم و خیالبافی دارم. من فرد مذهبی و خداترسی هستم و تا حال با نامحرمی رابطه دوستی نداشته ام ولی در طول این مدت با اینکه قبلا چشم چران نبوده ام ولی این عادت در من به وجود آمده است و هر دختری را که می بینم به خصوص بدحجاب در خیالات و فکرم به وی تعرض می کنم. من تا چند سال قبل خودارضایی می کردم و ترک کردم. ولی شیطان دارد فریبم می دهد و برای رهایی از این فکر و خیال به این کار بپردازم و هنوز نتوانسته. هر وقت که توبه می کنم باز شیطان فریبم می دهد و خیلی از خودم به دلیل ذکر شده عصبی هستم. هر دختری که می بینم از روی کنجکاوی هم شده به اندامش نگاه می کنم. شدیدا احساس گناه می کنم که چرا به این درد مبتلا شده ام. وقتی پسرهای را می بینم که چند سال از من بزرگترند و با اینکه شاغل هستند به ازدواج فکر نمی کنند و مجردند من نیز از گام گذاشتن در این راه منصرف می شوم. می گویم خیلی بچه هستم و زود است. اگر خانواده هم برایم خواستگاری بروند مدتی باید نامزد باشیم که محرم نیستیم. شما مرا راهنمایی کنید چه کار کنم؟! می ترسم نکند این دلیل، دلیلی درست برای ازدواج نباشد و عجولانه تصمیم بگیرم. مرا راهنمای کنید. چه کار کنم؟! می ترسم!
8هنگامی که در مورد خداوند فکر می کنم گاهی اوقات در ذهنم تصور شخصی شکل می گیرد. چگونه می توانم از نفوذ چنین افکاری در ذهنم جلوگیری کنم؟
9من به کمک نیاز دارم من مشکل بزرگی داریم الان 1 ماهه می خوام ازدواج کنم با دختری که من رو می خواد و شغل خوبی هم دارم و درآمد بالا البته چند تا مشکل دارم اونم مشکل روحی هست من به همه بدبینم دست خودم نیست ولی چی کار کنم؟ چاره ای ندارم اینم بگم هیچ وقت بروز نمی دم فقط تو خودم می ریزم دچار وسواس فکری شدید هم هستم الان هر چی که می گن ملت من برداشت منفی دارم خودم دارم دیونه میشم ولی کاری نمی تونم بکنم سؤال های شما چون نیاز به بحث فراوان داره کامل بنویسید تا به کارشناسان بدهم تا جواب قانع کننده ای برای شما بفرستند به همین ایمیلتان الان چون این دختر برام مهم شده حرفایی که از گذشتش زده من رو به خودش بدبین کرده ببینید این دختر برادر ناتنی داره چون پدرش 3 بار ازدواج کرده و یکی فوت کرده دومی طلاق داده و سومی هم که الان باهاش زندگی می کنه. این بچه زن سومش هست از زن دومش یک برادر داره که تا پارسال تا 2-3 سال پیش همدیگرو ندیده بودن وقتی همدیگرو میبینن بزارید من این رو تموم کنم بعد واقعا راهنماییم کنید بعد برادرش کارش نزدیک به طلاق بکشه نزدیک بوده و این در حق اون خواهری می کنه و حتی چند ماه در خونه اون به اون کمک می کنه در پشتیبانی روحی و بعد هم طی مسائلی رابطشون بهم می خوره حالا این رابطه چه بوده و چه نوع پشتیبانی روحی خدا عالم است و چند بار حرفاش تغییر کرده. من موندم با یک ذهن خراب و کسی که می خوامش من همیشه فرار کردم ولی این بار نتونستم چون به خودم وابستش کردم بر فرض هم کاری کرده باشه مگه خدا راه توبه نذاشته نمی دونم و الا الان دارم به حد انفجار دیونه میشم همیشه چون برام مهم نبودن نه به کسی توهین می کردم نه حرفی می زدم ولی الان نمی دونم چی کار کنم حالا راهنماییم کنید. متأسفانه خیلی برای من مشکل داره بابا شما که احکام قرآن رو بلدید قرآنم که آرام بخشه از قرآن کمکم کنید من می گم بر فرض اگه آدم این کارو کرده باشه باید چی کار کنه؟ راه برگشت و توبه نداره؟ حتما باید مجازات بشه؟ این دیگه بدترین حالتشه. خدا از سر گناهام بگذره ولی اگه راه توبه باز باشه پس خدا اینجور افراد رو می بخشه و میشه بهشون اعتماد کرد من می دونم کاری نکرده ولی می خوام بدونم اگه آدم کاری هم کرده باشه دیگه قابل بخشش نیست یعنی خدا اونو نمی بخشه و دیگه نباید من زندگی کنم این یقین نداشتن من باعث شده که نتونم پشتش باشم و داره بهش ضربه می خوره چون وضع مالی زیاد جالبی ندارن و ما خانواده نسبتا مرفه هستیم الان پدر و مادرم موافق شدن و حتی خواستگاری هم رفتیم ولی بهم اتمام حجت کردن که باید جلو حرف مردم خودم ایستادگی کنم و پاشونو کنار میکشن!
10من دانشجوی رشته ریاضی محض دانشگاه یزد هستم من تا سال دوم دبیرستان درس هایم خیلی خوب بود معدل آن سال من 8/19 بود اما از سال سوم به بعد دچار افت تحصیلی شدم من خودم قبل از دبستان در سن 4 یا 5 سالگی همراه با برنامه های نهضت آواد اموزی تلویزیون خواندن و نوشتن را یاد گرفتم به طوری که در کودکستان می توانستم بنویسم و بخوانم اما کلا آدم کندی هستم یعنی کارهایم را به کندی انجام می دهم در سال سوم دبیرستان خداوند به ما یک خواهر کوچک داد که من خیلی او را دوست دارم و من خیلی به مادر و فاطمه کوچولو وابسته هستم با وجود اینکه سه سال است که دانشگاه می آیم و از خانواده دور هستم باز هم نسبت به خانواده احساس دلتنگی می کنم. تقریبا از همان سالی که فاطمه به دنیا آمد دچار وسواس شدم به طوری که در دستشویی یک ساعت یا بیشتر معطل می شدم پارسال به دکتر رفتم و با مصرف دارو تقریبا خوب شدم حالا من دو مشکل اساسی دارم: یکی اینکه وقتی می خواهم درس بخوانم انواع فکرهای جورواجور به ذهنم می آید و اصلا تمرکز ندارم و یکی هم آنکه خیلی زود تحریک می شوم مثلا تا کسی به جاهایی از بدنم مثل شکم دست می زند تحریک می شوم یا وقتی با یک مرد صحبت می کنم حالا که پایان ترم پنجم است و من تا ترم چهارم 59 واحد پاس کرده ام و این ترم حتما مشروط می شوم و بیشتر دروسم را می افتم من این ترم دو بار بیشتر خانه نرفتم یعنی تقریبا چهل روز یزد بودم نمی دانم باید زود به زود به خانه بروم یا بمانم و مقابله کنم و البته گریه. اما من آرزوهای زیادی در سر دارم دوست دارم ادامه تحصیل بدهم و پدر و مادرم را خوشحال کنم و با توجه به سخنان مقام معظم رهبری در مورد تولید علم بومی دوست دارم در پیشرفت ایران نقشی داشته باشم من به درس خواندن و علوم روز علاقه دارم اما گاهی ناامید می شوم. ضمنا به علوم دینی نیز علاقه دارم ولی نمی دانم تا چه حد لازم است آنها را فرا بگیرم؟ فکر می کنم حافظه ام ضعیف شده آیا در اثر همان نشستن های طولانی در دستشویی می شود هوش و حافظه من کم شده باشد اصلا ممکن است هوش کسی در اثر دلایلی کم شود؟ من خیلی ناراحت هستم می ترسم از دانشگاه اخراج شوم لطفا مرا راهنمایی کنید خودم فکر می کنم دوای درد من حفظ قرآن است قبلا مقداری حفظ بوده ام.

آر اس اس
 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed