جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

در اینجا لیست پرسش های مرتبط با کلیدواژه   (97) را مشاهده می فرمائید.
در حال حاضر 97 پرسش مرتبط با کلیدواژه   در پرسشکده موجود است.
برای مشاهده پاسخ هر یک از پرسش ها بر روی آن پرسش کلیک نمایید.
برای مشاهده ی عکس های مرتبط با کلیدواژه  ، اینجا را کلیک کنید.


ردیفپرسش
1آواز بلند
2حاشیه کتاب
3سلام.ممنون از اینکه همچین سایتی رو راه اندازی کردید وبه سوالات پاسخ میدید. من خواهر دختر ۲۳ ساله ای هسم که به تازگی فهمیدم که متاسفانه از ۹ سالگی خود ارضایی میکنه وبه گفته خودش خیلی اتفاقی و بدون آگاهی دچار این مشکل شده. تا چندساله پیش حتی نمیدونسه کاری که انجام میده گناه یا اشتباهه ولی حالا خیلی پشیمونه و به شدت نگرانه عوارضیه مثل انزال زود رس ، لرزش دست، ضعف اعصاب وحافظه وحواس پرتی و گودی و سیاهی دور چشم ریزش م و... که دامن گیرشه هست.خواهرم جزو بهترین و باهوشترین دانش آموزا بود ولی حالا حافظه اش به شدت ضعیف شده. با توجه به اینکه به گفته خودش ۱ ماهه ترک کرده، -آیا صدماتی که به خودش زده به مرور زمان کاملا درمان میشه؟یا درمان کامل وجود نداره وبعضی عوارض تا آخر عمر دامن گیرش هستند؟ -آیا باید کارهای دیگه ای هم انجام بده تا روند درمانش سریع تر پیش بره؟ -و اینکه چقدر طول میکشه تا عوارض رفع بشن؟ در آخر از اینکه به این سوال پاسخ میدید ممنونم.
4سلام بنده سالها پیش به همراه خانواده طبق عرف ایرانیها از دختری خاستگاری کردیم و پس از موافقت طرفین قرار عقد گذاشته شد . در آن زمان ما بعداز اصمینان از ازدواجمان تا قبل از عقد با اجازه بزرگتر ها با هم ارتباط داشیتم که البته متاسفانه در یکی از ملاقاتهایی که داشتیم منجر به رابطه جنسی نیز شد البته بدون دخول و فقط در حد بوسه و نوازش و . . . البته بعد از مدت کوتاهی ازدواج نمودیم و الان هم نیز یک فرزند داریم . حالا به ما بگویید ما که قصد ازدواجمان صد در صد بود و ازدواج هم نمودیم اون کار مان گناه بود و اگه گناه بود گناه بزرگی بوده ؟
525 سال و نیم دارم و احساس میکنم تو این هفت سال اخیر هیچ کاری نکردم، آخه ترم هفتم دانشگام رو تموم کردم(پیام نو ر-ورودی مهر ماه 1390-رباتیک) ولی متاسفانه یا به دلیل بی اعتنایی ، یا تنبلی و یا اینکه فکر میکردم با لیسانس گرفتن بازم زندگیم به جایی نمیرسه ویا یه جور بی حسی به دانشگاه، کلاسامو درست نرفتم و درسم رو نخوندم و فقط بیست واحد ناقابل پاس کردم ( البته اینم الان نشستم حساب کردم، چون حالا که میبینم تا حالا برام مهم هم نبوده)، ... فکر میکنم همه ی این دلایل دست به دست هم داد تا این هفت سال از عمرم به راحتی تلف بشه، و اینم میدونم خیلی دیر بهم ثابت شده که باید زودتر از اینا به فکر چاره میافتادم، ولی الان که میخام درسمو بخونم و تمومش کنم، فکر میکنم دیر شده و برا اینکه بیشتر از این جلو خونواده شرمنده نشم، احساس میکنم باید دانشکاه رو رها کنم، ولی خدایی نمیتونم رها کنم اون همه،... اون همه سالهایی که تلاش کردم از ابتدایی تا پیش دانشگاهی تا اینکه یه ضرب بیام تا اون کنکور لامصب اون همه آرزو اون همه اعتمادی که پدرکارگر ومادرمهربونی که به پسر اولشون داشتن و همچنین آرزوهاشون و اون همه علاقه به کسب علم... ای داد... این روزا فکر میکنم: شدآنچه نباید میشد!... تو این مدت یه فکر مزخرف همیشه تو ذهنم بود که نباید زندگی رو به خودمون سخت بگیریم و همه چیز دانشگاه نیست، خوب دیگه بایدم اینجوری فکر میکردم، چون دستم تو جیب بابام بودو حالیم هم نبود که تو سن بیستوپنج سالگی اگر بخام به زندگیم سامونی بدم و روی پای خودم وایسم و شایدم بخام با اون دختری که از خودم سه سال کوچکتره والان داره مدرک ارشدشو میگیره، ازدواج کنم، باید به خودم سخت میگرفتم تا الان شیرینی و دستمزد روزای سختمو بتونم بچشم و فکر میکنم با اینکه اون به شرایط مالیم کار نداره و دختر قانعیه ولی حس میکنم منو با این شرایط تحصیلیم نمیتونه که بپذیره و البته خودم هم روم نمیشه اینطوری پا پیش بزارم...ویکیاز سوالام اینه که واقعا یه دختربه شرایط تحصیلی اون پسر اهمیت زیادی میده؟ وآیا واقعا نزدیکی مدرکشون اهمیت زیادی تو رابطشون هم داره؟ ... بگذریم... با اینکه این نوشته طولانی شبیه یه سوال نبود، ولی حس کردم باید به یکی بگم که این روزا حسرت روزهایی که تلفشون کردمو، بد جوری میخورم،... انتخاب واحد ترم بعدیم رو هم با سردیه تموم کردم ولی اینبار حس بدی به سالهای آیندم دارم و موندم دانشگاهو برم یا نه؟ اگه برم، خوب بایدبعد از گذشت سه سال دیگه روی سامون دادن به زندگیم حساب کنم و معلوم نیست اون دختر از دستم در بره یا نه و اگه هم نرم، باید کاری که هیچ وقت دوس نداشتمو بکنم و فکر میکنم دیگه نه میتونم اون پرستیژی رو که دوس داشتم تو اجتماع داشته باشمو، بدست بیارم، و نه به اون دختردایی که همش سرش تو کتابای فیزیکشه و دیگه فکر میکنم به منی که احساس میکنه بیسواد میمونم و امیدی هم به آینده ی مالیه من نداره، میرسم. و باید بگم تنها راه حلی که البته طی نوشتن همین کلمات به ذهنم میرسه اینه که درسمو بخونم و ادامه بدم تا اونجایی که توانشو دارم و یه کار موقت هم داشته باشم برا اینکه خرجمو در بیارم و پس اندازی هم داشته باشم و نوع کار هم برام زیاد مهم نباشه و مهم تر از همه به خدا توکل کنم و سالهای گذشته رو جبران کنم و اعتنایی هم به حس حسرت خفه کننده ی این روزهام و شایدم آینده، نداشته باشم. شما نظرتون چیه؟ ... پیشاپیش از اینکه حوصله به خرج داده و جواب منو سریعا میدید، ممنونم و یه سبد گل وحشی رو تقدیم میکنم به کسی که یه تخصصی داره یه راهنمایی اساسی به من برسونه نه کسی که فقط دلش به حالم میسوزه و میخات همینطوری یه چیزی جوابمو داده باشه... آخه خودم تو نصیحتو راه حلای سردستی و خراب کردن زندگی و فلسفه های من در آوردی، استادم...راستی چون تازه وارد این سایت شدم نمیدونستم چطوری نوشتمو از دید عموم مخفی نگه دارم... خودتون راهنماییم کنید...
6میگن خود ارضایی گناه کبیرست.خب من پسری با 18 سال سنم اگه بخاطر لذت بردن خود ارضایی نکنم برم با دختر دوست شم یا زن صیغه کنم؟خداییش چیکار باید کنم؟
7با سلام دیروز کاشت ابرو انجام دادم و ابروهام کاملا تابه تاس یکی پهن و کوتاه و یکی نازک و بلند وخیلی ابروها مستقیم کاشته شده خیلی ناراحتم چیکار کنم من دیگه تحمل درد ندارم واسه ترمیم بعدم همه میگن فایده نداره ابرو ها میریزه و دیگه در نمیاد
8سلام لطفا کمکم کنید.. متولد69هستم.نمیدونم چرا خیلی احساس میکنم سنم زیاده.احساس میکنم وقت ازدواجم گذشته وقت براهیچ کارندارم...نمیدونم چرا هیچ کس منو نمیخاد.دلم گرفته.
9عناد کننده
10سلام به شما دکتر عزیز من به دلیل اصابت گلوله،پام از زیر زانو قطع شده و در حال حاضر پوست پام از قسمت پشت زانو،خیلی خیلی نازک شده، و به محض پوشیدن پروتز دوباره زخم میشه،روش یا پومادی رو معرفی کنین که پوست پام ضخیم میشه مچکر و ممنون از لطفتون جاوید ۲۴ ساله از کرمانشاه هستم
11با سلام0 جوانی 30 ساله (مرد) از شهرستان ساری هستم. بنده حدود 6 سال هست که به بیماری مبتلا هستم که زندگی رو برام سخت و حتی تمام خانواده رو نسبت به من بدبین کرده است. این بیماری به صورت مقطعی فقظ بر روی پوست سر من جوشهای قرمز که چند روز بعد از آن روی جوشها سفید شده و این جوشها با درد روی پوست سر و حتی در مواقعی با خارش همراه است. بعد چند روز جوشها خشک شده و دوباره محو و پاک پاک میشه. زمانی که جوشها یک دفعه میزنه چنان دردی داره که حتی نمی تونم به روی پوست سرم حتی دست بزارم یا حتی روی بالش بخوابم. آخرین دکتری که رفتم دکتر تعجب کرده و از شدت بیماری نمونه برداری از پوست سر انجام داده و گفته به بیماری فولیکولیت مبتلا هستم و باید آنتی بیوتیک Fucidin مصرف کنم که متأسفانه همه جا حتی تهرانم دنبالش گشتم ولی نتونستم پیدا کنم و خارج از کشور هم آشنا نداشتم که از اونجا بگیرم. تو رو خدا از بس که کپسول آنتی بیوتیک خوردم معده و کلیه هام جواب کردن. عاجزانه از شما درخواست کمک دارم که از این بیماری نجات پیدا کنم. 09118503363 کوشافر
12سلام خدمت شما دست اددرکاران پرسشکده . درصورت امکان نرم افزار معنی کلمات برایم ارسال نمایید درایملم . باتشکر وسپاس
13ایا کود همراه سبزیجات نجس است
14سلام و عرض خسته نباشید فراوان از شما و تمامی عوامل و سپاس از وقتی که میگذارید خداوند انشاا... خیرتان بدهد...بنده قبلا یک سوال از شما پرسیده بودم که ممنونم که پاسخ دلسوزانه ای دادید...بنده دانشجوی کارشناسی معماری هستم و 21 سال و تا الان که خدا به من بنده ضعیفش عمرداده سعی کردم گناه کمتری بکنم و سر به زیر باشم چه در دانشگاه چه در ...با این حال بنده گناه کار خدا هستم و انسان جایز الخطاست و الحمدالله خانواده و اطرافیان از بنده راضی هستند و سعی کردم نماز و کلیه واجبات را انجام بدهم...از مشکلاتی که دارم گاهی اوغات کمبود اعتماد به نفس رنج میبرم بنده ن درونگرا هستم ن برونگرا بلکه یک فرد معمولی هستم و به اینی که هستم افتخار میکنم...بنده اهدافم مشخصی دارم و از نبود انگیزه یا کمرنگ بودن ان رنج میبرم ..تا الان محرم اسرار و همدم گریه هام خدا بوده با این که میدونم خدا گریه مونو گرون میخره شاید یا به جرات میگم همدم تنها یی هام خدا بوده...از کودکی کار میکنم و به لطف خدا از خیلی جهات ابدیده شدم اما ارزو هام کمرنگ شدن و تا چند سال توانایی تشکیل خانواده را ندارم به اسمم مهدی قسم از لطف خدا نا امید نیستم خیلی از چیز هایی که دارمو از لطف خداست منم انسانم دیگه حدی دارم ..اکثر این نیز بگذرد های زندگیم تکراریست. شاید بتونم لالایی خوبی واسه خیلی ها بخونم اماچه فایده که خودم خوابم نمیبره...من از خدا هیچی نمیحوام جز سعادت و مرگ سعادتمند...همیشه در دعاهایم همه چیز را برای دیگران خواستم ن برای خودم چون خداست که اون بالاست...خسته ام ن این که کوه کنده ام ن گاهی از اوغات از خیلی از چیز ها دل کنده ام.ازکمبود انگیزه ها از روز های تکراری.از کمبود اعتمادبه نفس میرنجم.از شما ممنون میشوم را هنماییم کنید و نصیحتم بکنید در ضمن دوسن دارم فرد موفق و با ایمان قوی و موثری باشم .سپاس گذارم که پای حرف های من نشستید...خدا خیرتان بدهد...یا علی
15باسلام خدمت شما,بنده تازه ب تکلیف رسیده ام و میخواهم بدانم بعد از عادت ماهانه(پریود)ک تمام شد چگونه غسل را انجام بدم؟میخواهم برایم توضیح دهید که چگونه به درستی غسل را انجام بدم که پاک شوم؟باتشکر
16با سلام خدمت شما...بنده 21 ساله و مجرد هستم و اولین باری است که مشکلم را از طریق اینترنتی میپرسم و تاحالا با هیچ مشاوری صحبت نکردم...من در یک خانواده خیلی معمولی زندگی میکنم و دانشجوی ترم 5 معماری هستم...به خدا از از دو مشکل رنج میبرم.یکی این که خیلی زود رنج هستم وقتی با کسی گرم میشم و بعد از مدتی در اثر حرف یا شوخی طعنه امیز به هم میریزم و باعث میشم نقطه ضعفی به طرف مقابلم بدم مهمتر از اون تو جمع و قتی کسی بامن شوخی طعنه امیز بکنه خیلی خود خوریمیکنم وبه خودم میگیرم و به کلی تخریب میشوم..خدا میدونه توزندگی خیلی رنج کشیدم که ای کوچکترین جزیی از ان بود که گفتم...و دوم این که از اینده درسی و ازدواج بسیار هراس دارم چون بیکاری امار بسیار بالایی دارد..بنده شاغلم در حدی که مخارج تحصیلم را بتوانم در بیاورم..به خدا خسته شدم از کودکی کار میکنم و تاحالا از این زندگی لذت نبردم ...لطفا تو رو به خدا کمکم کنید..بنده از قم هستم.یا علی
17سلاام لطفا کمکم کنید.من پدرم فوت شده و بعدازفوت ایشون یه داداش کوچیک دارم که برای هممون خیلی عزیزترشده ومن به شخصه عاشقشم.واین داداشم 18سالشه وداره براکنکور درس میخونه ولی متاسفانه خیلی مغروره و وقتی قهرمیکنه تا یکسال شایدم بیشترقهره مثلا دونفردیگه تو خونه بحث میکنن این با کل خانواده قهرمیکنه حتی بامامانم خیلی هم ایرادگیره.الانم چندوقته بیخودی قهرکرده باهمه هرچی هم مامانم باهاش حرف میزنه جواب نمیده فقط تو اتاقش درس میخونه.ولجبازه.واقعا دیگه کلافه شدیم مامانم همش نگرانشه وناراحتشه.لطفا بگین چیکارکنم بتونم آشتی کنم باهاش.باتشکر
18سلام دختر 22 ساله ای هستم که حدود یک سال و نیم با یه اقا پسری دوست بودم، و با ایشون رابطه نامشروع و غیرشرعی داشتم،به خاطر اختلافات شدیدی که داشتیم تصمیم به جدایی از ایشون کردم و شرایط سختی رو پشت سر گذاشتم، بعد چندماه جدایی الان دچار عذاب وجدان شدید شدم و توبه کردم ولی باز گاهی بعضی تصورات به جلو شمام میاد و بهشون فک میکنم، الان عذاب وجدانم خیلی شدید شده، مشکلات فرواونی داشتم و دو ماه قبل مادربزرگمو از دست دادم و با اینکه زیاد دوسش داشتم نتونستم گریه کنم، حدودا پنج ماهی میشه که نمیتونم گریه کنم و از این لحاظ نیز تحت فشار هستم، خودمو تو موقعیتهایی قرار میدم که بتونم گریه کنم ولی چشمام پر میشه ولی نمیتونم گریه کنم... فشار عصبی روم بسیار زیاد شده.. دختر بدی نبودم، با گذشت زمان ایمانم کم میشد و از خدا هرروز فاصلم بیشتر میشد، تااینکه به این گناه خواسته یا ناخواسته آلوده شدم، هیچوقت باورم نمیشد که چنین اشتباهی رو انجام بدم و الان مشکلم این عذاب وجدان و حس پشیمونی است و نمیدونم چه جور باهاش کنار بیام؟ مشکل دیگم اینکه نمیتونم گریه کنم،و این مشکل رو قبلا نداشتم و قبلا هر موقع ناراحت میشدم میتونستم گریه کنم ولی الان نه، باید چیکار کنم؟! ویه مشکل سومی هم دارم و اون اینکه با اقا پسری ک دوست بودم ، ایشون با یکی ازاقوام ما دوست هست و جدیدا از طریق یه نفر دیگه متوجه شدم که نوع رابطمونو به ایشون گفته، و ایشونم جریان رو به یکی از نزدیکترین اقوام من گفتن و آبروی منو بردن، اون فامیلمونم ادم دهن لق و غیرقابل اعتماده و میترسم این موضوع به گوش خانوادم برسه و یا تو زندگی ایندم واسم مشکل پیش بیاره، این آقا پسر دوباره تمایل دارن بامن دوست بشن و دوباره به من پیشنهاد دادن ولی من حاضر نیستم لحظه ای باایشون باشم و منو تهدید کردن که به بابام میگن، و تلزه اطلاع پیدا کردم حتی پدر ایشونم در جریان رابطه قبلی ماهستن و نمیدونم چیکار کنم!؟؟ راه چاره به نظرتون چیه؟ هر لحظه میترسم آبروم بره، رابطه جنسی که با اون آقا داشتم در حد معاشقه بود و اثباتی نمیتونن برای ادعاشون داشته باشن، خیلی نگرانم، پرخاشگر و عصبی و گوشه گیر شدم، من تا 22 سالگی هیچ گناهی به اندازه این گناه مرتکب نشده بودم و حتی این اقا پسر اولین دوست پسرم بودن آیا دعایی هست واسه حفظ آبرو که بخونم توبه کردم و بخدا توکل کردم ولی تحمل این همه فشار رو ندارم، شرایط روحیم خرابه و نمیدونم چیکار کنم لطفا کمکم کنید
19با سلام دوباره، قصد من تحمیل باور خود و گرفتن تایید از دیگران نیست . بدون شک اعتماد ستون سقف زندگی مشترک است و نبود آن در ماحس عدم امنیت را به وجود می آورد و امکان زندگی در کنار هم را ازبین می برد. اما- به نظر شخصی بنده- در کنار این اعتماد، باید حق حفاظت فردی را نیز برای یکدیگر در نظر بگیریم و فرق این رفتار را هم با مفهوم پنهان کاری درک کنیم. همسران حق آگاهی و حضور در خصوصی ترین بخش های زندگی همدیگر را با اجازه ی هم دارا هستند تااز هرگونه سوظن و حساسیت جلوگیری شود. همین طور نباید به حریم های فردی یکدیگر مانند کمد یا اتاق بدون اطلاع وارد شوند تا اعتماد از میان نرود. اما این اعتماد به تنهایی کافی نیست و هر انسانی برای امنیت و آرامش خاطر خود لازم می داند تا از حریم های فردی اش حفاظت کند . به طور مثال اگر همسر بنده بخواهد دفتر خاطراتش را در کمدی قرار دهد و درب کمد را قفل کند؛ یعنی قصد حفاظت و نگهداری از خاطرات خود را دارد و من این حق را برای ایشان می پذیرم و آن را تعبیر به پنهان کاری و بی اعتمادی نمی کنم. زیرا از فضای داخل کمد و محتویات آن دفتر اطلاع دارم و اصلا در حضور بنده بدون هیچ رفتار مشکوکی آن کمد را باز و بسته می کنند. من نیز بی اجازه ایشان در این حریم وارد نمی شوم. اما خود را دارای هیچ مسوولیت و وظیفه ای در نگهداری از وسایل و مدارک شخصی ایشان نمی دانم و ضرورت قفل کردن کمد را درک می کنم . حال ممکن است دیگران این رفتار را تعبیر به اولا پنهان کاری و دوما بی اعتمادی کنند. من اما آگاه هستم که در آن کمد هیچ چیزی مخفی نیست و اعتماد هم در سرجای خودش بین ما حضور داردوعلاوه بر آن، ضرورت قفل کردن کمد را هم جهت امنیت خاطر بیشتر و جلوگیری از هر خطری کاملا حس می کنم. در پایان پذیرای هرگونه نقد یا نظر بزرگوارانه ی شما می باشم.
20بهترین راه موفقیت انسان چیست؟
21سلام چندسال بیش با بسری رابطه داشتم و به اجبار صیغه 99ساله کردیم و بمدت 5سال با هم زندگی کردیم ولی الان یک سال است که از هم جدا شده ایم میخواستم بدانم آیا من میتوانم مهریه از او بخواهم درحا حاضر؟
22آن چیست که 12 تماشاچی دارد و 3 بازیکن
23سلام من و شخصی قصد ازدواج داریم خانواده هامون هم در جریان هستن فقط بخاطر مشکلات مالی مجبوریم ک سال صبر کنیم خیلی هم همدیگرو دوس داریم الان هفته ای یک بار همدیگرو میبینیم و فقط دست همو میگیریم لذتی نمیبریم و فقط مایع از هر دوتامون خارج میشه و خیلی نگران بعد از ازدواجمون هستیم و مسائل غسل و نماز و در کل احکام این ها. لطفا یکم درباره نماز خوندن با این شرایط و ایا اینکه غسل واجب هست توضیح بدید چون من بخاطر این مسئله‌ خیلی از نماز هام رو نمیخونم باتشکر
24با سلام از حوصله ی شما. امامی خواستم به صراحت و روشنی بفرمایید که آیا حفاظت از یک حریم شخصی را- حتی بااین فرض که ما در فرهنگی زندگی می کنیم که اولا حق برخورداری از حریم شخصی را برای همدیگر پذیرفته ایم و اعتماد متقابل هم وجود دارد- یک ضرورت می دانید یا خیر! این مصرع از مولوی را هم می توانم در ضرورت حفاظت و مراقبت از هر حریم شخصی بیان کنم که در حکایتی از مثنوی می گوید :( با توکل زانوی اشتر ببند) یعنی ما در عین اعتماد و ایمان کامل به خدای خود حتی، ابتدا باید و ظیفه و مسوولیت فردی خود را انجام دهیم . تا در عین اعتماد به دیگران از احساس اعتماد به نفس ، استقلال و انگیزه ی بیشتری برای رسیدن به اهداف فردی برخوردار باشیم و برای رسیدن به آرامش و سلامت روانی و دور بودن از هرگونه اظطراب و احساس خطر این نیاز را در حد تعادل خود محترم بشماریم. با این حال در فرهنگ ما این نیاز طبیعی روحی و روانی را به بی اعتمادی و داشتن سو ظن تعبیر می کنند و در تقابل با یکدیگر. مگر در روایات دینی و آیات قرانی حتی فرد مومن را به نهایت سخت گیری در حفاظت حریم های خود توصیه نکرده اند؛ تا از احتمال هر آسیبی جلوگیری شود و خداوند نیز تنها به نهی کردن دیگران از تجسس در کار ما اکتفا نمی کند وابتدا به ما می گوید: انسان خود باید وظیفه ی شخصی اش را در تامین امنیت خود احساس کند.خدایی که بیشتر از هر روانشناسی با فطرت انسان آشناست. در پایان پرسش خود را -باسپاس از سعه ی صدر- شمادوباره تکرار می کنم: آیا در عین اعتماد به یکدیگر و دوری از مخفی کاری ،حق حفاظت از حریم شخصی خود را داریم یا خیر!
25سلام میخواستم بپرسم که چرا من موضوعی را مطرح کردم راهنمایی نکردین؟؟؟؟؟؟؟ همش دارم تو سایت سر می زنم مال من بی جواب هستش در صورتی که برای بقیه جواب داره ! خیلی ناراحت شدم ....


آر اس اس


 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed