سلام کاربر میهمان، خوش آمدید! یکشنبه، 31 اردیبهشت سال 1391
جستجوجستجو
تبلیغاتتبلیغات
تبلیغاتتبلیغات
اس ام اساس ام اس
بهم خبر دادن زیباترین پروانه دنیا گم شده
...
...
پیام دادم بگم: قورباغه! چراخوردیش؟

اس ام اس بامزه

ابرواژهابرواژه
نماز با لباس نجس دلیل رفاقت خطاکار در قرآن فرزندان شیطان حجاب در بهشت آداب معاشرت مقاطع تحصیلی حوزه سوره نور نماز و کار نماز سریع شناخت اهل بیت(ع) فال درخت تورینگ تصور خدا
تبلیغاتمسابقه کتابخوانی
بدانید و برنده باشید
از کتابخوانی لذت ببرید

ketabkhani.com

تبلیغاتمحک
در محک می توانیم، عشق
را به زندگی مبدل کنیم

الان میخوام کمک کنم

تبلیغاتتبلیغات
تبلیغاتتبلیغات
تبلیغاتاهدای عضو
شما هم می توانید سهیم
باشید، راز جاودانگی

اهدای زندگی

تبلیغاتشارژ اینترنتی
شارژ ایرانسل، تالیا
و همراه اول با جایزه

جایزه می خواهم

آمار کاربرانآمار کاربران
ثروتمندترین کاربران
کنجکاوترین کاربران
داناترین کاربران
جدیدترین کاربران
ابزارهاابزارها
نمایش رتبه سایت در الکسا
نمایش پیج رنک گوگل
ماشین حساب
نمایش فعال بودن جاوااسکریپت
نقشه ایران
پیوندهاپیوندها
پرسش و پاسخ
خرید شارژ ایرانسل
خرید شارژ همراه اول
خرید شارژ تالیا
بازی فلش آنلاین
ثبت رایگان سایت و وبلاگ در دایرکتوری

در اینجا لیست پرسش های مرتبط با کلیدواژه علاقه به دختر (22) را مشاهده می فرمائید.
در حال حاضر 22 پرسش مرتبط با کلیدواژه علاقه به دختر در پرسشکده موجود است.
برای مشاهده پاسخ هر یک از پرسش ها بر روی آن پرسش کلیک نمایید.
برای مشاهده ی عکس های مرتبط با کلیدواژه علاقه به دختر، اینجا را کلیک کنید.


ردیفپرسش
1من 19 سالمه پیش مردم مؤمن شناخته شدم با احترام زیاد ولی مدتی زیادی هست که عاشق دختر خیلی مؤمنی شدم که حتی مادر و پدر آن دختر بهش احترام می زارند و با او می خواهم ازدواج کنم و شرایطش را ندارم یعنی نمی خواهم که مادرم چیزی بفهمه چون مادرم می گوید تو باید در سن 28 سالگی ازدواج کنی. سؤالم اینه می خواهم غیرمستقیم به دختره بفهمونم که می خواهم باهاش ازدواج کنم چه جور بهش بگم آیا می تونم با او صحبت کنم و بهش بگم که منتظرم باشه تا به زودی بیایم خواستگاریش چون ما یه جورایی همکار هستیم یعنی معلم قرآن بچه ها هستیم. می خواهم که بین ما هیچ اختلافی یا آبروریزی نشه حتی اگر گفت نه آیا بهش بگویم منتظرم باش تا بیایم خواستگاری یا شما راهایی دیگری سراغ دارید که به او بفهمونم که فکر نکنه که چشم چرانی می کنم بلکه بفهمد نیتم خیر است و چه جور می تونم بفهمم که او من را دوست دارد یا نه؟ از کسی در خانواده ام یا دوست و آشنا نمی خواهم کمک بگیرم فقط کارهایی که خودم می تونم انجام بدم. خواهش میکنم کمکم کنید.
2پسری هستم که مدت 6 سال است به خودارضایی روی آورده ام و الان پشیمان شده ام چون می بینم نسبت به جوانان دیگر نشاط و نیروی کمتری دارم و برای رسیدن به نشاط می خواهم آن را ترک کنم. در حال حاضر تعداد آن را از 4 بار در هفته به 1 بار در هفته کاهش داده ام. از شما که با جوانان سر و کار زیادی دارید تقاضامندم تذکر بدهید که عمل خودارضایی مفید نبوده بلکه باعث زوال تدریجی عقل، ناتوانی جسمی و بیماری های روانی و جسمانی را در پی دارد و هرگز فریب سایت هایی که استمنا را مفید می دانند نخورند. بعد از یک مدت که این کار را ترک می کنم (5-6روز) احساس فشار و بروز احساسات به صورت ظاهری در من پیدا می شود یعنی دوست دارم با یک غیرهمجنس (دختر) به صحبت بپردازم. من 19سال سن دارم و در یکی از کلاس ها به دختری که او هم در رشته من تحصیل می کند علاقه مند شده ام ولی به او نگفته ام. از روابط کوچه و خیابان و دوستی های مخفیانه متنفر هستم ولی می خواهم با او حرف بزنم. از طرفی می دانم که شرایط ازدواج برای هر دو نفرمان محیا نیست و به وقت ازدواج نرسیده ایم. تا الان رابطه و بحثی با هم نداشته ایم. از طرف دیگر از شروع این روابط می ترسم و نمی خواهم در محیط دانشگاه ضایع بشوم. البته هنوز نظر او را هم نپرسیده ام ... با این وضع چون ظاهری خوب (باحجاب کامل) بوده و در درس هایش موفق و کوشا است و به رشته فنی من «الکترونیک» علاقمند بوده و زیبایی او طبیعی (بدون آرایش) هست او را دوست دارم. از شما تمنا دارم به من کمک کنید. نشانه های عشق واقعی و تکامل یافته را برایم بنویسید و بنده حقیر را هدایت فرمایید.
3پسری هستم که مدت 6 سال است به خودارضایی روی آورده ام و الان پشیمان شده ام چون می بینم نسبت به جوانان دیگر نشاط و نیروی کمتری دارم و برای رسیدن به نشاط می خواهم آن را ترک کنم. در حال حاضر تعداد آن را از 4 بار در هفته به 1 بار در هفته کاهش داده ام. از شما که با جوانان سر و کار زیادی دارید تقاضامندم تذکر بدهید که عمل خودارضایی مفید نبوده بلکه باعث زوال تدریجی عقل، ناتوانی جسمی و بیماری های روانی و جسمانی را در پی دارد و هرگز فریب سایت هایی که استمنا را مفید می دانند نخورند. بعد از یک مدت که این کار را ترک می کنم (5-6روز) احساس فشار و بروز احساسات به صورت ظاهری در من پیدا می شود یعنی دوست دارم با یک غیرهمجنس (دختر) به صحبت بپردازم. من 19سال سن دارم و در یکی از کلاس ها به دختری که او هم در رشته من تحصیل می کند علاقه مند شده ام ولی به او نگفته ام. از روابط کوچه و خیابان و دوستی های مخفیانه متنفر هستم ولی می خواهم با او حرف بزنم. از طرفی می دانم که شرایط ازدواج برای هر دو نفرمان محیا نیست و به وقت ازدواج نرسیده ایم. تا الان رابطه و بحثی با هم نداشته ایم. از طرف دیگر از شروع این روابط می ترسم و نمی خواهم در محیط دانشگاه ضایع بشوم. البته هنوز نظر او را هم نپرسیده ام ... با این وضع چون ظاهری خوب (باحجاب کامل) بوده و در درس هایش موفق و کوشا است و به رشته فنی من «الکترونیک» علاقمند بوده و زیبایی او طبیعی (بدون آرایش) هست او را دوست دارم. از شما تمنا دارم به من کمک کنید. نشانه های عشق واقعی و تکامل یافته را برایم بنویسید و بنده حقیر را هدایت فرمایید.
4اگر پسر، دختری را دوست داشته باشد چگونه محبت خود را به او تفهیم کند که برای دختر سوء تفاهم هم نشود؟
5مدتی هست که کسی رو تو دانشگاه زیر نظر گرفتمش و فهمیدم دختر پاک و با وقاریه، و منم دوستش دارم و می خوام که از دستش ندم ولی یه مشکلی که هست این که هنوز 2 تا اخوی بزرگم داماد نشده اند نظر شما رو در این مورد می خواستم بدونم. این رو هم اضافه کنم که هیچ عجله ای هم برای ازدواج ندارم فقط می خوام از دستش ندم.
6جوانی هستم 19 ساله و در دانشگاه به خانومی علاقه مند شدم ولی هنوز نه به خانواده گفتم و خجالت می کشم با آن خانم هم درباره این موضوع صحبت کنم(البته هنوز هیچ حرفی با او نزدم). لطفا یک راه چاره جلوی پای من بگذارید.
7من یک پسر 16 ساله ام و به دختر عموم خیلی علاقه مندم یا خلاصه دوستش دارم اما اون نمی دونه که من دوسش دارم منم نمی دونم چه جوری عشقم رو بهش تفهیم کنم و می ترسم بهم جواب رد بده منم که تو سنی نیستم که ازدواج کنم ... خواهش می کنم کمکم کنید خیلی دوستش دارم؟
8من پسری هستم 20 ساله و از بچگی چون در محیط های دخترونه و با دخترا بزرگ شدم و به خاطر همین هیچ دوست پسری ندارم و روابطم با پسرا فقط در حد دانشگاست وضعم طوری بود که کارای دخترونه زیاد می کردم و حتی آرزو داشتم که کاش دختر بودم و مدتی هم استمنا می کردم و ترک کردم ولی دوباره بازم گاه گاهی می کنم. مدتیه با دختری آشنا شدم البته از نزدیک ندیدمش فقط در حد حرف زدن با تلفن و ... دختر مذهبی ای بود و مخالف این رفتارای دخترونم بود حضورش باعث شد رفتارای دخترونم خیلی کم بشه و به خاطرش حاضر بودم هر کاری بکنم تا اینکه ایشون رفتند اعتکاف و به یه فرد مطمئن گفتند استخاره بکنند که اگه با من ازدواج کنند خوبه یا نه؟ که استخاره بد اومد ولی بعد من زنگ زدم جایی برای استخاره، گفتند که به استخاره توجه نشه و در ازدواج استخاره قبول نیست و ملاک تحقیقه و اگه از ایمان اخلاق اون فرد خوشتون اومد ازدواج کنید منم تو خونواده ای هستم که فشار روحیم خیلی زیاده و خیلی هم احساس تنهایی می کنم و از طرفی اون دختر ترکم کرده هم به خاطر استخاره و هم به خاطر اینکه با یه دختر دیگه ارتباط تلفنی داشتم و ابراز علاقه کرده بودم که این کارم فقط واسه این بود که اگه اون دختر ولم کرد دوباره تنها نشم که الان قطع ارتباط کردم و فهمیدم جز اون دختری که دوسش دارم کسی نمیتونه جاشو بگیره و پشیمونم ولی اون دختر منو نمی بخشه آخه قرار گذاشته بودیم چون رابطمون گناهه قطع ارتباط کنیم تا زمان خواستگاری و تنهایی منو به طرف کس دیگه کشونده بود که گفتم پشیمونم ولی قبول نکرد الان خیلی وضع روحیم بده و دوباره به استمنا رو آوردم و می دونم که تنها راه ترک کردنش ازدواجه که بتونم به آرامش روحی برسم و راه های گناه رو ببندم که خونواده مخالفت می کنند و میگن زیر 27 سال حق نداری ازدواج کنی حتی صیغه هم میگن نمیتونی. خونواده منم مذهبی نیستند ولی خودم از نظر اعتقادی سعی می کنم قوی شم واسه همین از دختری خوشم اومد که با ایمان باشه که بتونه منو به قرب الهی برسونه الان نمی دونم چی کار کنم خیلی تنها و افسردم؟
9با خانمی در دانشگاه آشنا شدم. به هم علاقه مندیم. البته مثل هم هر از چند گاهی دعوا و بحث داریم. قول ازدواج دادم. خانواده خوبی دارد. خودش هم در کل خوب و مناسب است ولی از آینده می ترسم. مخصوصا مشکلات اقتصادی و تک جوری تردید تقریبا خودخواهانه دارم که واقعا مناسب هست یا نه؟ لطفا نظرتان را بگویید. در ضمن من آدمی هستم که خیلی سعی می کنم جلوی حوادث بد را بگیرم و از پیش برای حتی کوچک ترین چیزها برنامه ریزی یا حداقل خیلی فکر می کنم.
10من پسری 21 ساله هستم و دانشجوی سال آخر رشته علوم سیاسی. حدود سه سال بود که علاقه مند به یک دختر شدم که 15 سال روابط خانوادگی با هم داریم و من هم خانواده آنها را می شناسم و هم دختر آنها. دختر آنها امسال سوم دبیرستان را تمام می کند. آنها از لحاظ فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و تفکری با ما یکسان هستند و مانند خودمان متدین. تقریبا سال پیش پدر و مادر من به اصرار من با آنها در رابطه با این موضوع صحبت کردند و جواب آنها هم این بود که دختر ما می خواهد درس بخواند و گفتند که باید دو سال حداقل صبر کنید و با دخترشان برای اینکه به درس هایش لطمه نخورد در این رابطه حرفی نزدند. من حدود یکسال صبر کردم ولی دیگر نمی توانم صبر کنم چون در درون خودم احساس نیاز می کنم که به یک یار یا همدمی نیاز دارم و همیشه احساس تنهایی می کنم و از طرفی آنها هم با دخترشان صحبت نمی کنند تا من بدانم که آیا او هم من را می خواهد یا نه؟ و از طرف دیگر چون علاقه زیادی به او دارم همیشه به او فکر می کنم و این فکرها من را از کار و زندگی عقب انداخته است. حال این سؤال را از شما دارم که من با این وضع چه کار کنم و با خانواده آنها چه کار کنم که آنها راضی شوند تا با دخترشان صحبت کنند؟ حتی ما پیشنهاد نامزدی را هم داده ایم تا موقعی که درس او تمام شود ولی آنها قبول نکرده اند. حال شما به بنده کمک کنید و مشاوره ای کنید تا بتوانم به کسی که دوست دارم برسم!
11من تو دانشگاه ه درس می خونم از یکی از دخترهای همکلاسی ام خوشم اومد و دختر هم خیلی دختر خوب و نجیبه، من موضوع را با پدر و مادرم در میون گذاشتم و گفتم بریم خواستگاری این دختر اما آنها مخالفت کردن ولی من که ایشون رو خیلی دوست داشتم بهشون نمی تونستم ازشون جدا بشم البته خانوادی دختر هیچ مشکلی با من ندارن من هم که خیلی رابطم با دختر قوی شده بود برای این که به گناه آلوده نشیم بین خودمون صیغه خوندیم حالا هم راهنمایی می خوام که چطوری خانوادمو راضی کنم هم این که آیا این کار من درست بود؟
12من دختر عمویم را دوست دارم و می خواهم اگر خدا بخواهد با او ازدواج کنم .اما مشکلی که در این راه وجود دارد این است که اختلاف سنی ما کمی بالاست (7سال)و میدانید که این اختلاف سنی کمی بالاست البته این موضوع را من تا به حال به کسی نگفته ام.من گاهی درباره عشق او به شک می افتم. فکر او مرا بسیار ازار میدهد گاهی اوقات با خود می گویم دیگر به او فکر نمی کنم اما چند شب بعد خواب می بینم با کس دیگری می خواهم ازدواج کنم ودر خواب به شدت دچار ناراحتی میشوم که چرا با او که او را دوست داشتم ازدواج نکرده ام به همین دلیل از تمام دخترها بدم میاید .البته من گاهی اوقات احساس می کنم او هم مرا دوست دارد اما چون او سنش کم است با خود میگویم حتما به خاطر سن کمش است اینها را نوشتم تا از حالم با خبر شوید اما سوالی که دارم به نظر شما ایا این عشق واقعا پاک است(در وجود خودم) چه کار کنم از این وضعیت خلاص شوم ایا اختلاف سنی ما مشکل ساز نمی شود چرا گاهی اوقات دچار اضطراب میشوم چه کار کنم تا بفهمم ایا او نیز مرا دوست دارد یا خیر؟
13من دختر همسایمان را خیلی دوست دارم هر بار شده به او نگاه می کنم البته من عشق پاکی نسبت به او دارم در ضمن قصد ازدواج با او را دارم و خانواده مان از این موضوع اطلاع دارند تکلیف من چیست؟ آیا با نگاه کردن زیاد به او گناه کرده ام؟
14جوانی مذهبی با من در دانشگاه دوست بود. در همان ترم های اول بسیار علاقه مند به دختری بدحجاب شد. گفتم فلانی تو با این ریش و قیافه با این سوسول چطور می خواهی ازدواج کنی، هم مذهبی هستی و هم نظامی و او در مقابل تو هم یک مجرم است و هم گناهکار؟! بالاخره ریش خودش را زد و تیپ خودش را تغییر داد ولی دختر مورد نظر قبولش نکرد. الان دوباره ظاهر مذهبی خود را باز یافته ولی خیلی ناراحت است. گفته دکتر می گوید با گذشت زمان فراموشت می شود ولی می گوید پس چرا بعد از 3-4 سال هنوز هم یادم نرفته؟ و موضوع این که در دومین عشق خود نیز اخیرا باز هم به یک بدحجاب دیگر علاقه مند شده!! می ترسد باز در عشق خود ناکام بماند و همان غم و قصه ها تکرار شوند. الف. چه کند تا از فکر این دختر بیرون بیاید؟ (با توجه به این که می گوید گاها ناگهان قیافه اش به ذهنم می رسد و غمگین می شوم که چرا نتوانستم بدست بیاورمش.) ب. چه کند تا اینقدر علاقه مند به این دختران بی بند و بار و بی توجه به دین و مذهب نشود؟ (با توجه به تحریک کنندگی آن بی دینان در دانشگاه؟)
15پرسش:من به دختر خاله ام علاقه دارم و اینو با خواهرم در میان گذاشتم و خواهرم باهاش حرف زد و من به تصور اینکه این علاقه 2طرفه هست تقریبا منتظر جواب مثبت بودم ولی متأسفانه قبول نکرده و پدر و مادر خودشو که اونها هم از قضا با هم فامیل هستن بهانه قرار داده و گفته بود که ازدواج فامیلی دوست ندارم حالا من موندم چی کار کنم منی که سال ها فقط به او فکر می کردم نمی دونم منو میخواد امتحان کنه یا اصلا از من کلا خوشش نمیاد شما بگین چی کار کنم؟! باز هم بهش اصرار بکنم آیا این کار به صلاح ما هست؟
16من کاملا عقیده به عشق اتفاقی دارم البته تلویزیون بیشترین اثر داشت. یعنی من عقیده دارم یک روز می رسد که من کاملا اتفاقی وقتی دارم به زندگی روزانه خود می پردازم یک باره بدون هیچ دلیل عاشق یک دختر خانم می شوم و بعد با هم ازدواج می کنیم و همه چی به خوبی تمام می شود. می دانم این طرز فکر را انتقاد می کنید زیرا که حق انتخاب را از من خواهد گرفت ولی به هر حال. من دانشگاه درس می خوانم و مشغول تحصیل هستم و اصلا درباره این مسأله فکر هم حتی نکرده ام ولی کاملا اتفاقی فهمیدم که من محب یک از دختران همکلاسی خود شده ام هنوز باور این مسأله برایم سخت است ولی فرار از این مسأله هم برایم سخت است. عقل رد می کند ولی دل جذب می کند خودم را مشغول درس می کنم تا فراموش کنم اثر دارد اما نه به طور کامل باز به سراغم می آید. در بعضی مواقع حرارتش خیلی داغ می شود ولی کاملا سرد نمی شود احساس می کنم حتی وقتی من خود را به فراموشی می زنم باز این عشق درون من مثل یک سلول در حال رشد است بدون آن که از دست من کاری بر آید. شما بگید من چه کنم؟
17من دانشجوی سال سوم رشته مهندسی هستم. وضع مالی متوسطی هم داریم. همیشه دوست داشتم ازدواج کنم و تا الان صبر کردم و تا حالا با هیچ دختری دوست نبودم ولی در مسافرتی که همراه با خانواده رفتیم دختری نظرم را جلب کرد. راستش دلیلشو نمی دونم ولی حس خاصی نسبت به ایشان دارم. من از خانواده مذهبی هستم ولی اون دختر اصلا مذهبی نیست و آن طور که شنیدم دوست پسرهای زیادی داشته. خیلی هم مبتذل لباس می پوشه و با پسرها به راحتی هم صحبت می شود. ولی نمی دونم چرا به نظرم خوب میاد. یه بار که ایستاده بودم حس خاصی داشتم انگار که کسی زیر نظرم داره. وقتی برگشتم دیدم اون دختر به من زل زده وقتی منو دید لبخند زد. اون لبخند قشنگترین لبخندی بود که تا حالا دیده بودم. از اون روز یه چیزی همش تو دلم می گه تا کی باید اینجوری تنها باشی. یه چیزی می گه اون دختر خوبیه. یه چیزی می گه تو باید اون دخترو نجات بدی و خوشبختش کنی. یه چیزی می گه اون از این وضعی که داره خسته شده و دوست داره ازدواج کنه. اینقدر این فکرا پریشانم کردند که تا حالا 5 بار استخاره کردم که 3 بارش خوب اومده. نمی دونم چه کار کنم؟! خودم ازش خوشم میاد ولی آخه همانطور که گفتم اصلا حجاب درست و حسابی نداره و دوست های پسر زیادی داشته یا شایدم الان داره. به نظر شما چه کار کنم؟ خواستگاری کردن از این دختر را درست می دانید؟
18من پسری 23ساله هستم و دانشجوی ترم 6 هستم. از خوب و یا بد روزگار عاشق دختری هستم که یکی دو سال از خودم کوچکتر است و از کمالات او همین که از مؤدب ترین و با حجاب ترین و زرنگ ترین افراد دانشگاه است و علاقه من به او به خاطر ادب و حجاب ایشان و نیز به خاطر علاقه او به معصومین(ع)و امام(ره) و شهدا است. و بهتر بگویم خادم شهدا است و خدا می داند که علاقه من به او به خاطر ظاهرش نیست بلکه به خاطر رفتارش است اما به دلیل وجود مشکلاتی نمی توانم این مسأله را به والدینم بگویم: ایشان ترم 8 هستند و من ترم 6 هستم و فعلا نمی توانم وارد کار شوم و نیز دو سال سربازی دارم و تازه معلوم نیست که بعد از این 3 سال بتوانم شغل پیدا کنم یا نه و عملا این ازدواج تا 4 سال غیر ممکن است و از طرفی می ترسم که این مسأله را به خودش بگویم به دلیل اینکه اولا به والدینم نگفتم و ثانیا با وجود این مشکلات خدا را خوش نمیاد که فکر او را به کاری ناممکن مشغول کنم و از طرفی دیگر نمی توانم او را از یاد ببرم و فراموش کنم و به نظر خودم تنها کسی که می تواند مرا در رسیدن به اهدافم کمک کند ایشان است و البته از طرف او همین را می دانم که برای من احترام زیادی قائل است و خیلی خوب مرا می شناسد و بارها پیش دیگران از من به خوبی یاد کرده است و نسبت به من نظر مثبت دارد (البته ببخشید به خدا قصد تعریف از خود ندارم) ولی از موافقت خانواده خودم در این باره مطمئن نیستم و ضمنا با این خانم هیچ نسبت فامیلی یا آشنایی ندارم ولی با برادرشان دوستی نزدیک دارم ... و اکنون مانده ام که چیکار کنم: ادامه تحصیل دهم (البته سوای این موضوع تمایل چندانی به ادامه تحصیل ندارم و میخواهم انشاءالله بعد از پیدا کردن شغل به این کار بپردازم) یا سربازی بروم یا بعد از دانشگاه به استخدام در سپاه اقدام کنم تا شاید هر چه زودتر شغلی به دست بیاورم یا اینکه او و برادرش را برای همیشه به دست فراموشی بسپارم (هر چند که سخت است)؟ خواهشمندم که مرا راهنمایی کنید.
19جوانی 20 ساله ام که به یکی از دخترهای فامیل علاقه مند شده ام اطرافیان نه در مخالفت و نه در موافقت با احساس من کاری نمی کنند اما با رفتارهای تعصب آمیز با من برخورد می کنند ما دو نفر یکدیگر را فقط چند ماه یکبار در روابط خانوادگی می بینیم و رابطه دیگری نداریم به دلائل مذکور خودم موضوع را با ایشان در میان گذاشتم که جواب نامعلومی گرفتم قبلا هم طرح سؤال کرده بودم ولی جوابی ندادید برای وضعیت من چه پیشنهادی می کنید؟
203 سالی می شود که به یکی از دخترهای فامیل علاقه مند شده ام. اطرافیان مرا کمک نکرده اند پس خودم موضوع را با ایشان در میان گذاشتم که به علت نداشتن شرایط مناسب جواب نامشخصی گرفتم. ما یکدیگر را به ندرت و در رفت و آمدهای چند ماه یک بار می بینیم و هیچ ارتباط دیگری نداریم. الان هم نمی دانم چه بنویسم لطفا مرا راهنمائی کنید.
21من عاشق یک دختر هستم و تمام فکر من روی معشوقم است لطفا من را راهنمایی کنید تا به درس هایم لطمه وارد نشود دست خودم نیست؟
22به دختری علاقه مند بودم اول بهم جواب داد که تا پایان درس، ولی بعدا سرم رو کلاه گذاشت. چیکار کنم از درسم عقب نیفتم؟

آر اس اس
 
Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed