جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

در اینجا لیست پرسش های مرتبط با کلیدواژه نیاز به ازدواج (80) را مشاهده می فرمائید.
در حال حاضر 80 پرسش مرتبط با کلیدواژه نیاز به ازدواج در پرسشکده موجود است.
برای مشاهده پاسخ هر یک از پرسش ها بر روی آن پرسش کلیک نمایید.
برای مشاهده ی عکس های مرتبط با کلیدواژه نیاز به ازدواج، اینجا را کلیک کنید.


ردیفپرسش
1من یه دانشجوی پزشکی هستم که باید حداقل 7 سال درس بخونم تازه بعدش برم سربازی بعدش امتحان تخصص شرکت کنم اگه خوب درس بخونم ان شاءالله 35 سالگی تخصصم رو می گیرم. (اینها بیشتر حالت شوخی داشت)، ولی من الان باید ازدواج کنم باید. من یه دانشجوی مذهبی هستم. خانواده مذهبی هم دارم. اما من نه فعلا کار دارم نه حقوقی بابت کارم می گیرم تازه سال 6 به خاطر کار در بیمارستان ماهی هشتاد تومن می گیرم که اگه به سال شش برسم. مادر و پدرم هم خیلی زیاد به این مسأله شغل اهمیت می دن. ولی من نمی دونم که چه طور من که پزشکی هستم نمی تونم این کار رو بکنم ولی کسی که رشته های خیلی سطح پائین می خونه می تونه؟ من که آینده شغلی بهتری نسبت به اونها دارم. تازه تعریف از خودم نباشه توانایی هر کاری رو هم دارم می تونم هر کاری رو به نحو احسن انجامش بدم توی هر کاری بهترین هستم. تازه از بچه های دانشکده خودمون هم چند نفر اقدام به این کار کردند ولی من روم نمیشه که ازشون بپرسم که چه طوری این کار رو کردند. می خوام پدر و مادرم رو تحت فشار بذارم و تهدید کنم ولی شاید این کار درست نباشه؟!! چندین بار به طور روشن و آشکار این موضوع رو مطرح کردنم مادرم که میگه من تو فکرتم ولی شغل که نداری کار که نداری زندگی سخته فامیل جدید پیدا می کنی سرت شلوغ میشه پدرم که حتی حاضر نیست در این مورد صحبت کنه حتی یه بار تلویزیون داشت در این مورد صحبت می کرد سریع کانال تلویزیون رو عوض کرد من فقط اون موقع خندیدم. می خوام بهشون بگم که اگر این کار رو نکنند من هزار تا کار دیگه می کنم که هم آبروی خودم بره هم اونا ولی به خودم اصلا نمی تونم اجازه بدم که این حرف رو بزنم ولی من این کار رو می کنم. حتی یه دختر خیلی خوب و باحجاب و خیلی مذهبی توی دوستای خواهرم سراغ دارم که به هیچ کسی تا حالا نگفتم ولی یه بدبختی دیگه من اینه که من زنجان پزشکی می خونم خانوادم تهران هستن و اون دختره هم تهران درس می خونه. حالا باید چی کار کرد؟ کار من داره از عفت چشم و عفت همه چیز داره می گذره! قصد من از ازدواج این نیست که رابطه جنسی داشته باشم نه فقط می خوام با یه کسی از جنس مخالف باشم که اولا چشمم پاک باشه بعدش هم آرامش داشته باشم به خدا فکر می کنم این طور بهتر می تونم درس هام رو بخونم ولی شاید من اشتباه می کنم شاید بقیه ولی من این کار رو هر طور که شده انجامش می دم به همین زودیا! فکر نکنید که عاشق شدم و دلباختم و از این چرت و پرت ها نه من فقط دلایلم همون چیزهایی بود که گفتم! من فقط می خوام فکرش رهام کنه، می دونید من توی یه مرحله از زندگیم گیر کردم که نمی تونم خودم رو با هر چیزی جلو ببرم می خواستم برم حوزه ولی دیدم اونجا چیزی که به درد من و من به درد اونا بخورم ندارم. الان تحقیقا نمی دونم که چی کار کنم؟ یه راهنمایی درست بکنید هر کاری که بگید می کنم حتی اگر بگید 10 سال دیگه ازدواج کن.
2چگونه می توان شرایط ازدواج کردن را فراهم کرد در حالیکه کسی ما را نمی شناسد که این مشکل بسیاری از دختران امروزی است؟ بسیاری احساس نیاز به این امر را داریم اما نمی دانیم چکار بکنیم؟
3سؤال من در رابطه با مسأله آشنایی و ازدواج می باشد. می دانید که امروزه معیارهایی که برای شیوه ازدواج سنتی وجود دارد، اکثرا معیارهایی غلطی هستند و فقط به درد عده خاصی در جامعه می خورند. در این جور خواستگاری ها -که من خودم تعداد زیادی را تجربه کرده ام- موقعیت مالی و اعتباری و فامیلی پدر دختر و سایر وابستگانش است که همه چیز را تعیین می کند و این بین تنها چیزی که اصلا هیچ اهمیتی ندارد شخصیت و موقعیت خود دختر است که کاملا بی اهمیت است. از این رو خود من از مراسم خواستگاری شدیدا بدم می آید و خیلی دچار فشار روحی می شوم. از طرفی با توجه به اعتقاداتم در ارتباط با جنس مخالف شدیدا محتاط هستم و حتی در محیط تحصیلی و کاری ام هم به کسی اجازه نداده ام که پای این صحبت ها را باز کند و به قول معروف لاس بزند. از طرفی به خاطر این که پدر مادر خودم زندگی موفقی نداشته اند و من با اخلاق و روحیات پدرم خیلی مشکل دارم، یه جورایی به مردها بی اعتمادم و هیچ وقت دوست ندارم اختیار خودم را دست کسی بدهم. از این رو ازدواج برای من مثل آواز دهل شنیدن از دور خوش است، می باشد. یعنی همیشه خودم را قانع می کنم که ازدواج از نظر شرعی و عاطفی ضروریست، اما تا وضعیت جدی می خواهد پیش بیاید کاملا افسرده می شوم و می خواهم یک جوری خودم را از این وضعیت خلاص کنم. واقعا نمی دانم که با روحیات من اصلا امکان دارد که من به کسی علاقمند شوم یا به علاقه کسی اعتماد کرده و بپذیرم؟ اعتقاد دارم که فقط یک نفر در دنیا هست که می توانم با او خوشبخت شوم و همه را با تخیل خودم می سنجم. ولی آیا واقعا می توانم منتظر یک همچین فردی بشوم؟ من الان 26 ساله، مهندس و کارمندم، البته موقعیت خانوادگی خوبی ندارم اما توقع دارم با کسی ازدواج کنم که متناسب من باشد، نه متناسب پدر و مادرم. ولی نمی دانم این توقع درستی است؟ اصلا آیا کسی پیدا می شود که مرا فقط به خاطر خودم بخواهد؟
4چرا اونا می تونن ولی من نه؟ من راه و روش اونا رو یاد ندارم. تو این شهر پسر خیلی سیا سوخته اند بچه ها می گن تو این شهر باید اینجوری پسر پیدا کنی وگرنه مجبوری با یکی از اینا ازدواج کنی یا ترشیده شی! من مدتی بود که از پسرخاله ام خیلی خوشم اومده بود ولی نتونستم نظرش رو به خودم جلب کنم واسه همین مجبور شدم دیگه بهش فکر نکنم اصلا مگه نمی گن خدا جفت هر کسی رو بهش می ده پس این کارا چیه؟ لطفا من رو قانع کنید.
5من جوانم و زنی برای صیغه وجود ندارد چطور استمنا نکنم؟ پس چکار کنم؟
6ترم 5 شیمی هستم و سربازی هم نرفته ام و اگر ازدواج نکنم به گناه می افتم چه کار کنم؟
7من دختر دانشجوی پزشکی سال دوم در کرمانم ولی خانواده ام مشهد زندگی می کنند. من خیلی دوست دارم ازدواج کنم ولی سؤالی که دارم این است که درسته که یه دختر و پسر دلخواش رو وقتی پیدا کرد خودش رو بهش نشون بده یا حتی باهاش دوست بشه تا باهاش ازدواج کنه یا این که باید صبر کنه تا پسر دلخواش یه روزی بیاد خواستگاریش؟
8من دختر دانشجوی پزشکی سال دوم در کرمانم ولی خانواده ام مشهد زندگی می کنند. من خیلی دوست دارم ازدواج کنم ولی سؤالی که دارم این است که درسته که یه دختر و پسر دلخواش رو وقتی پیدا کرد خودش رو بهش نشون بده یا حتی باهاش دوست بشه تا باهاش ازدواج کنه یا این که باید صبر کنه تا پسر دلخواش یه روزی بیاد خواستگاریش؟
9من دختری 26 ساله و در آستانه ازدواج هستم و در یکی از شهرستان ها دور از خانواده ام مشغول به کار می باشم و آنجا پسری همسن خودم و متدین از من خواستگاری نموده البته این اولین خواستگار من نبوده و در حال حاضر سه خواستگار دیگر هم دارم که با وجود شنیدن پاسخ منفی از من هنوز به خواستگاری و پیغام فرستادن ادامه می دهند ولی این آخری با وجود آن که برعکس آنهای دیگر دیپلم دارد و از نظر مالی هم پایین تر و شغل آزاد هم دارد بسیار با ایمان است و این یکی از خواسته های مهم من در انتخاب همسر است لذا نمی خواهم این فرصت را از دست بدهم ولی مشکل اصلی من خواهر بزرگترم است که ازدواج نکرده است و مانع ازدواج من هم می شود می گوید تا من ازدواج نکنم تو حق نداری ازدواج کنی. 36 سال دارد و تهدید به خود کشی می کند خواهر بزگتر از خودم و کوچکتر از او با کلی بدبختی تازه سال قبل در سن 30 سالگی ازدواج کرد چون تا آن موقع به خاطر همین خواهرم مرتب جواب منفی می داد و وقتی هم ازدواج کرد خواهرم او را اذیت می کرد جلو فامیل، همسرش و شوهرش را تحقیرش می کرد. شوهر خواهرم بیشتر از یک ساعت حق ماندن در منزل ما را نداشت همه اش نفرینش می کند، نمی دانم چرا هر چه دعا می کنیم که خدا بختش را باز کند نمی شود مرتب خواستگار برایش می آید تا مراحل آخر هم پیش می رود ولی باز دقیقه آخر همه چیز به هم می خورد در منزل با همه دعوا می کند پدرم از دستش به عذاب است از طرفی می ترسم بگویم به خواستگاریم بیایید چون از خواهرم می ترسم که آبرویم را ببرد و از طرفی دلم هم برایش می سوزد که دوباره پرپر شود خیلی برایش دعا می کنم همه فامیل دعا می کنند و از طرفی به من اصرار می کنند که به خواستگارهایم جواب بدهم تو را به خدا دعایی، راه حلی برای مشکل ازدواج خواهرم بگوید قلب بسیار مهربانی دارد ولی زبان تند، حاضر نیستم رنجش را ببینم اکنون دو سال است که به خاطر او صبر کرده ام ولی هر دختری هم بهاری دارد در محیط کارم که مردان مجرد زیاد هستند دلم نمی خواهد هر روز یک نفر عاشقم شود می خواهم زودتر ازدواج کنم. کمکم کنید ببخشید که درد دلم زیاد شد.
10من جوانی 24 ساله و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد مهندسی هوافضا هستم. بنده مدتی است که احساس می کنم از لحاظ روحی و جسمی نیاز به ازدواج دارم و این در حالیست که به دلیل سنگینی درس ها فرصت کار کردن را ندارم. از طرفی خدمت سربازی هم نکرده ام. با توجه به شرایط مذکور وظیفه شرعی من را بیان فرمایید.
11زمانی که قصد ازدواج برای حفظ پاکی داری ولی خانواده به هر دلیلی مثل اینکه بچه بازی نیست یا دختر مردم را با هوس های خودت می خوای بدبخت کنی چه راهکاری را برای متقاعد کردن آنان پیشنهاد می کنید؟ من 20 سال دارم.
12من الان در شرایطی هستم که خیلی سعی کردم ازدواج کنم ولی نه خانواده موافقت کردن، نه کاری پیدا کردم که یه کمی از توش پول در بیارم واسه ازدواج. آخه من الان دانشجو هستم. توی دانشگاهم که خودتون بهتر می دونید چه خبره! دانشگاه آزاد درس می خونم. تازه رشته ما اکثر دانشجوها هم دخترن و اصلا هم مراعات دختر پسر و نمی کنن. من خیلی ترس افتادن به گناه دارم. حالا سؤال من اینه آیا اجازه دارم من طرف صیغه برم یا خیر؟ اگر خیر لطفا راه حلی و برام پیشنهاد کنید.
13اگر انسان تمایل به ازدواج داشته باشد ولی شرایط فراهم نشود چه باید کند تا منحرف نشود؟
14من نیاز شدیدی به ارتباط با یک خانوم و ازدواج موقت دارم. یک سال و نیم است که تلاش کردم اما ... چه باید بکنم؟
15من یه دخترم. نمی خوام همسر آینده ام رو توی این روابط (روابط دختر و پسر) پیدا کنم. اگه هیچ وقت کسی که می خوام به خواستگاریم نیاد آیا حق من که داشتن یه زندگی مشترک سالم است از بین نمیره؟ اگه از پسری هم خوشم بیاد نمی تونم به هیچ کس بگم چون خیلی کار قبیحیه باید ببینم اگه خواست بیاد اگه نخواد هم که باید شاهد ازدواجش باشم. از کارشناستون می خوام جواب من رو بدهند.
16اینجانب دختری بیست و هفت ساله هستم و مشکلم اینه که خواستگار ندارم تا باهاش ازدواج کنم بنده چهار سال هم تو دانشگاه درس خوندم و سنم رفته بالا. من تو دوران دبیرستانیم و قبل از ورود به دانشگاه خیلی دوست داشتم که همسر آینده ام رو از دانشگاه انتخاب کنم ولی متأسفانه من از همین اوایل ورود به دانشگاه دیدم که پسرا اکثرا دوس میشن و ازدواج نمی کنن به همین خاطر خیلی ناامید شدم تو فامیل هامون هم پسری نیست که تیپ فکریمون یکی باشه و بتونم باهاش ازدواج کنم من تحصیلاتم لیسانس هست و مجردم خیلی ناراحتم که سنم میره بالا و پیر دختر میشم هیچ شغلی هم ندارم و از نظر مالی در تنگنا هستیم لازم به ذکر است که من فقط یه پسر خاله دارم که از من یه سال کوچیکتر هست و تحصیلاتش تا سوم راهنمایی هست خیلی دوست دارم اگه همسری انتخاب کنم همون پسر خالمو انتخاب کنم ولی نمی دونم با وجود این همه اختلاف می تونم خوشبخت بشم؟ من هم دوست دارم ازدواج کنم و در کنار همسرم آرامش یابم ولی چطور می تونم؟ لطفا راهنماییم بکنید.
17من دانشجوی مدیریت بازرگانی هستم. به علت دوری از شهر خود (اصفهان) شدیدا احتیاج به ازدواج موقت دارم. از طرف دیگه نمی تونم این موضوع رو به والدین بگم و از لحاظ مادی نیز توان پرداخت مهریه ندارم. نمی خوام دچار انحرافاتی مثل خودارضایی و... بشم. چه کار کنم؟
18من دختری 19 ساله دانشجو هستم و نیاز به همسری با ایمان و خوب دارم. این نیاز به من فشار می آورد. نمی خواهم به گناه بیفتم به من بگویید چگونه می توانم همسرم را پیدا کنم. منتظر جوابتان به زودی هستم.
19می خواستم در مورد ازدواج موقت و رابطه پسر و دختر بدونم. اگر کسی داره به گناه می افته و شرایط ازدواج هم نداشته باشه باید چی کار کنه؟
20بنده دختری هستم که به دلیل مشکل جسمی تا کنون کسی به خواستگاری من نیامده است ولی از آنجا که نیاز به همسر یک نیاز طبیعی برای هر انسانی است دچار مشکل شده ام و واقعا احساس نیاز به داشتن همسر می کنم سعی کرده ام که متمسک به ادعیه و ارتباط هرچه بیشتر با پروردگار شده ام تا آن گونه که صلاح است مشکلم حل شود ولی باور بفرمایید از دست خودم خسته شده ام نمی دانم واقعا چه کنم. لطفا راهنماییم کنید.
21آیا واقعا ازدواج موقت برای یک جوان مجردی که برایش زندگی مجردی سخت بوده و به گناه آلوده می شود خوب است یا صبر و عفت نفس و مبارزه با هوای نفس؟ (واقعا می خواهم که به این سؤالم خیلی خوب و زیبا جواب بدهید.)
22یه سوال دارم التماس میکنم منو راهنمایی کنید. 22سال سن دارم. درسم تموم نشده کار هم ندارم سربازی هم نرفتم. ولی به شدت احتیاج به یه همدم دارم. اول به من بگید این نیاز توی این سن حقیقی است یا نه به قول پدر و مادرم یه خواسته ی زود گذره؟ اگر هست به این نکات توجه کنید:1)با این وضع کی به من دخترشو میده؟2)با نامزدیه چند ساله هم پدر و مادرم مخالفن هم بقیه ی اقوام . پدر بزرگ ندارم مادر بزرگام هم نه سواد دارن نه قدرت تکلم و نفوذ بالا. شما هم که با نامزدی در حین تحصیل مخالفید. 3)این فکر باعث شده که من به فاصله ی هر 4یا5 روز یه بار استمنا کنم.کنترل مثبت ومنفی هم انجام دادم ولی روی تفکرم بی ثمر بود. 4)هر شب قرآن میخونم ولی اثر روحی طولانی مدتی نداره . 5) رابطه بین خودمو خدا و پیامبر عزیز و ائمه ی اطهارو خیلی زید کردم بطوریکه بعضی شبا میان تو خوابم ولی همشو به صورت یه استامینوفن مقطعی عمل میکنن. البته اینو بگم خدایی من اونارو جدای از این مساله بیشتر به خاطر خودشون دوستشون دارم. 6) اگر بر فرض محال دوست دختر رو پیشنهاد کنید باید به عرضتون برسونم در این امر کاملا بی عرضه هستم. با همه ی این تفاسیر ازدواج من حالا حالاها بعیده. اون راههایی رو که پیشنهاد کردید هم که گفتم اثر طولانی مدت ندارن. یکی میگفت این تفکره شیطونه که میخاد تو رو از راه بدر کنه. تورو خدا راهنماییم کنید ممنون.
23اگر شخص متوجه شود که از لحاظ روحی و یا شرایط جسمی خود باید فورا ازدواج کند ولی آمادگی پذیرش مسئولیت و وظایف زناشویی خود (اعمال جنسی) را ندارد، چه باید بکند؟
24چه زمان شخص متوجه می شود که نیاز به ازدواج دارد یا باید ازدواج کند؟
25رمز شوهریابی چیست؟


آر اس اس


 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed