جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > علم و دانش > پزشکی و سلامت
پیوند همیشگی پرسش
    من در همه سايت ها ديدم كه بعد از زايمان طبيعي واژن مثل قبل و اندازه ي نمي شود. آيا بعد از اولين زايمان طبيعي بدون بخيه واژن كاملا به اندازه قبل بر مگردد؟
پزشک آنلاین در تاریخ 23 آذر ماه سال 1393 در ساعت 12:00 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 619
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
کاربر گرامی شاید منابعی که استفاده کرده اید چندان معتبر نبوده اند. واژن پس از بارداری در 3 هفته اول به سایز طبیعی بر می گردد ولی تغییراتی در چینهای واژن ایجاد می شود. و عملکرد جنسی فرد معمولا نسبت به افراد سزارینی بدتر نیست.

برگرفته از : http://www.drmolaei.ir/ (دکتر میترا مولائی نژاد)


پزشک آنلاین در تاریخ 23 آذر ماه سال 1393 در ساعت 12:00 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
سلام من قبلا یک سوال رو پرسیده بودم با سلام من حدودا 6 ماهه که این مشکل را دارم. قبلا پريودم 7روز بيشتر طول نمي كشيد ولي الان چند ماهه بعد روز هفتم ترشحات قهوه اي دارم و قبل از شروع پريود هم دو 3 روز به همين صورته! يه وقتهايي هم خون تازه ي رقيق با حجم زياد مثل روزهاي پريود ولي مشخصات خون پريود رو نداره روشن و رقيقه تا روزه 19 -20 هم ادامه داره يعني فقط ماهي 10 روز پاكم تقريبا مشكل چي ميتونه باشه؟ من مجردم و24 سالمه پاسخ : کاربر گرامی مواردی که ذکر کرده اید می تواند ناشی از کمبود هورمونها باشد توصیه می کنم یک بار آزمایشهای هرمونی برای بررسی کارکرد تخمدان- تیروئید و نیز هورمون پرولاکتین را انجام دهید و سونوگرافی نیز برای شما انجام شود تا علت اختلال معلوم شود نگران نباشید در بسیایر از موارد با استفاده از 1 تا 3 دوره قرصهای پیشگیر از بارداری مشکل شما کاهش خواهد یافت. از ماه پیش به دلیل کمبود آهن شروع به خوردن فروس سولفات کردم و این ماه پریودم مثل قبل کاملا منظم بود و هیچ مشکلی نداشتم. مصرف آهن میتونه مشکلم رو حل کرده باشه؟؟ هنوز هم لازمه آزمایش بدم ؟از اینکه لطف میکنید و سوالات ما رو جواب میدین بی نهایت ممنونم.
دختري 32 ساله هستم. حدود 10 ماه پيش دچار دردهاي شديد قاعدگي شدم كه بعد از انجام سونوگرافي از رحم و تخمدانها، وجود چند ميوم با قطر 23 ميليمتر تشخيص داده شد. با مراجعه به پزشك و بخاطر كاهش درد قاعدگي پزشك معالجم قرص مدروكسي پروژسترون را براي يكماه تجويز نمودند كه بعد از مصرف قرص در آن ماه اصلا دردي نداشتم. متاسفانه از ماههاي بعد علاوه بر درد، دچار خونريزيهاي شدد شدم (كه بعد از آزمايش دچار كم خوني خفيف شده بودم) كه با مراجعه مجدد به پزشك متخصص مجددا قرص مدروكسي پروژسترون و قرص ايزي آيرون و همچنين قرص فمي كامفورت تجويز گرديد كه در ماه اول مصرف، خونريزي و درد كمتر از قبل شد ( و همچنين زياد شدن اشتها و چاق شدن مخصوصا در ناحيه شكم و پهلو) ولي اين ماه پس از مصرف قرص مدروكسي پروژسترون (از روز 22 قاعدگي به مدت 5 شب شبي 2 عدد) امروز حدود 8 روز است كه بايد پريود مي شدم و اين اتفاق نيفتاد و اين موضوع باعث نگراني شديدم گرديده است. ضمنا من چندين سال است كه تكرر ادار مخصوصا در شب، نفخ شديد باعث آزارم مي باشد كه گفته شده از عوارض ابتلا به ميوم است، خواهش مي كنم راهنمائيم كنيد كه چه بايد كنم.
باسلام و تشكر از اينكه جواب سوالهام رو تا حالا دادين. من الان در هفته 11 بارداري هستم. قبل از بارداري كمي مشكل رفلكس و ترش كردن معده داشتم ولي هميشه با رعايت كردن و پرهيز غذايي تحت كنترلم بود. اما حالا با اينكه اوايل بارداري هستم اين مشكل به صورت حادي داره اذيتم مي كنه. به طوري كه هرغذاي غير محركي هم مي خورم بادگلو و دل پيچه رو همراه با حالت تهوع دارم. اگه هم گاهي بالا بيارم تموم مري تا معده ام به شدت دچار سوختگي مي شه و غذا خوردن رو برام سخت مي كنه. مي شه راهنماييم كنيد كه اين حالت رو بتونم كنترلش كنم؟ آيا اين وضع بعد از سه ماه بهتر مي شه يا بدتر؟ ممنون
با عرض سلام و خسته نباشید. اینجانب زنی 26 ساله هستم که 45 روز پیش دچار زایمان زودرس در هفته 31 حاملگی شدم و البته این اولین بارداریم بود . در کل تا هفته 30 و 5 روز دوران بارداری کاملا خوب و راحتی داشتم و تمام آزمایشها و سونوگرافیهایی که در این مدت انجام دادم عالی بود و هیچ مشکلی نداشتم . حتی ویار هم نداشتم و چون خودم تهران زندگی می کنم و پدر و مادرم قم هستند ، معمولا هر هفته به قم می رفتم ، البته با ماشین خودمان و در این مدت کمترین مشکلی نداشتم تا این که زمانی که 30 هفته و 5 روز بودم ، صبح که از خواب بیدار شدم ، دیدم که کیسه آبم پاره شده . سریع به بیمارستان رفتم و بستری شدم . البته در سونویی که انجام دادم هنوز میزان آب خوب بود و آب زیادی از دست نرفته بود . هم چنین معاینه شدم و دهانه رحم 1 سانت باز شده بود . به مدت 6 روز در بیمارستان بستری بودم و دو نوبت آمپول بتامتازون هم برای تکمیل ریه جنین دریافت کردم و در این مدت در استراحت مطلق بودم و حتی برای دست شویی هم از لگن استفاده می کردم و مرتبا در سرمم آنتی بیوتیک تزریق می شد تا این که در روز ششم دچار تب و لرز شدم و بنا به نظر دکتر ختم حاملگی انجام شد ودر معاینه ای که دوباره انجام شد ، دهانه رحم 1 سانت باز بود ، اما چون بچه بریچ بود سزارین شدم . ابتدا که بچه متولد شد ، از لحاظ تنفسی در وضعیت مناسبی نبود و سریع به nicu منتقل شد وچند روزی تنفس مصنوعی داشت . اما کم کم وضعیتش بهتر شد و تقریبا روز به روز نیازش به اکسیژن کمتر می شد تا این که در روز 26 ام به دلیل خونریزی مغزی و تشنج فوت شد و دکتر علت آن را تنها نارس بودن عنوان کرد . حال سوال من از شما این است که اگر بخواهم دوباره برای بارداری اقدام کنم ، چه زمانی مناسب است و قبل از آن چه کارهایی لازم است انجام شود تا دوباره این مشکل پیش نیاید ؟ البته با دکترم که مشورت کردم ( ایشان از جمله دکترهای بسیار حاذق و ماهری هستند ) گفتند که تا 6 ماه باید صبر کنم و در این مدت قرصهای اسید فولیک و آهن را حتما مصرف کنم و یک سونوگرافی از روی شکم انجام دهم ( سونو از رحم و ضمائم آن ) . هم چنین باید معاینه واژینال شوم و یک عکس رنگی از رحمم بگیرم تا علت زایمان زودرسم مشخص شود و البته گفتند که در هر صورت در بارداری بعدی لازم است که دهانه رحمم دوخته شود ؟ حال می خواهم بدانم آیا برای هر کسی که سابقه زایمان زودرس داشته باشد باید دهانه رحم دوخته شود یا فقط برای کسانی که نارسایی گردن رحم دارند و آیا ممکن است که پاره شدن کیسه آبم در اثر نارسایی گردن رحم باشد و آیا این نارسایی در عکس رنگی از رحم مشخص می شود ؟ هم چنین من شنیده ام که خود عمل سرکلاژ ممکن است باعث عفونت و پاره شدن کیسه آب و زایمان زودرس شود . این مطلب تا چه اندازه صحت دارد و به نظر شما برای کسی چون من با این سابقه ، عمل سرکلاژ مفید است ؟ و اگر این عمل انجام شود تا چه حد می توان به یک زایمان ایده آل و به موقع امیدوار بود ؟ چون من از این عمل و عوارض و دردهای بعد از آن خیلی می ترسم . البته من در طول 4 هفته قبل از این که کیسه آبم پاره شود ، هر 4 هفته مسافرت به قم را داشتم و هم چنین در طول یک هفته قبل از این اتفاق هم دو بار مهمان داشتم و من هم از جمله کسانی هستم که زمانی که مهمان دارم حسابی خودم را خسته می کنم و نیز 4-5 روز قبل از این اتفاق نزدیکی داشتم . هم چنین در طول دوره بارداری از نظر روحی به شدت تحت فشار بودم و خیلی اوقات به دلیل مسائل روحی بسیار گریه می کردم .حال می خواستم ببینم آیا ممکن است پاره شدن کیسه آبم به این دلایل باشد ؟ و یک سوال دیگر این که آیا بریچ بودن جنین تاثیری در پاره شدن زودهنگام کیسه آب دارد ؟ خواهشمندم مرا راهنمایی کرده و از این نگرانی در آورید . قبلا از پاسخهای شما متشکرم و از این که سوالاتم زیاد و طولانی است پوزش می طلبم .
سلام.من 27 سالمهپ2 سال پيش خواهرم از دنيا رفت.34 سالش بود.من عاشق خواهرم بودم.مي پرستيدمش.2 بچه داره.بچه هاش منو خيلي دوست دارن. خواهرم هميشه مي گفت: اينقدر تو منو دوست داري كه بچه هام اينطوري دوست دارن. يكي از بهترين لذت هاي دنيا برام اين بود كه برم خونه خواهرم و تميز كنم، رختهاشو بشورم، براش غذا درست كنم تا از سر كار برگرده. وقتي ميومد خونه مي ديد كه خونش تمييز غذا حاضر خيلي خوشحال مشد انگار دنيا رو به من مي دادن.هميشه وقتي ناراحت بود غم دنيا رو دلم مي شست.وقتي عادت ماهانه مي شد دلش درد ميگرفت گريه مي كرد منم تا وقتي دلش خوب بشه مي ماليدمشو گريه مي كردم.دوست داشتم خواهرم هميشه بخنده هيچ وقت غصه نخوره. حالا كه رفته خيلي داغونم نمي دونم چطوري زندم شايد به خاطره بچه هاش باشه. هميشه لحظه به لحظه توي فكر خواهرمم و خاطراتمونو ورق مي زنم. مدام خودمو مثل يه پير زن لاغر با موهاي بلند سفيد لباس پاره كثيف اينقدر لاغره كه ميشه دنده هاشو شمرد توي اتاق تاريك با ديوارهاي گلي خيلي بلند كه اون بالاش فقط يه پنجره كوچيكي كه فقط نر وهتاب از اون معلوم ميشه، كنج ديوار زانوهاشو بغل كرده و حرف نميزنه تنها و از همي چيز مي ترسه نشيسته.گاهي سك نفر در و باز مي كنه و يه كاسه غذا بهش ميده. چند روزي هست كه يه بچه اومده پيشش اونم لاغر كوچيك با لباس هاي پاره حدود 3-4 ساله گاهي مي خنده گاهي با عروسك كوچيكش بازي مي كنه خيلي وقتها گريه مي كنه و بهونه مي گيره تا كنار پيره زنه خوابش ميبره. احساس مي كنم هر دو تاشون منم. بعضي وقتها اينقدر دلم براي خواهرم تنگ ميشه كه دلم ميخواد تمام مو هاي سرمو بكنم، دلم مي خواد با تمام وجود داد بزنم تا خالي بشم ولي احساس مي كنم كه توان اون دادي و كه بتونه منو خالي كنه يك انسان نداره. البته از همون روز اول تا الان نگذاشتم كسي از درونم با خبر بشه چون نمي خوام به غم مامانم و خواهرام دامن بزنم حتي همش سعي مي كنم اوناروهم آروم كنم بگم خدا خواسته، قسمت اين بوده، سرنوشتش بوده، در صورتي كه خودم از اين حرفها متنفرم آخه چرا خواهر من. قبل از فوت خواهرم حدود 3 ماه قبل ترش 3 بار خواب رفتن خواهرم و مي ديدم وقتي از خواب بيدار مي شدم مي ديدم كه خواب بوده انگار دنيا با تمام خوبياش مال من مي شد يك عالمه گريه مي كردم زنگ مي زدم تا مي گفت الو مي زدم زير گزيه براش تعريف مي كردم چي خواب ديدم مي گفت بامجون بم آفت نداره.از اون موقه تا زنگ مي زدم گوشيو زود بر مي داشت مي گفت جونم خواهر جون بازم خواب ديدي من خوبم. باهاش 9 سال اختلاف سني دارم. مامانم شاغل بود. من توي بغل خواهرم بزرگ شدم هيچ وقت تنهام نذاشت. هميشه چه از نظر عاطفي چه از نظر مالي چه از نظر فكري ساپورتم مي كرد با هام بود.براي عروسيم خيلي زحمت كشيد الان هر موقع عكس عروسيم مي بينم فكر مي كنم عروس مرده. دلم مس گيره.فيلم عيروسيمو كه اصلا نمي تونم ببينم حتي نمزارم كسه ديگه اي حتي شوهرم ببينه تحملشو ندارم.شوهرم خدايي خيلي پشتمه. آخه خواهرم اينقدر خوب بود كه پوهرم خيلي دوستش داشت.مادر شوهرم فوت شده. وقتي خواهرم مرد شوهرم مي گفت انگار دوباره يتيم شدم. دور از جون مادرم وقتي خواهرم مرد احساس يتيمي كردم.كمر خم شد.قلبم شكست. هميشه جلوي گريه ام مي گيرم تا كسي نبينه كه بخواد غصه بخوره جلوي همه طوري وانمود مي كنم كه با اين موضوع كنار اومد ولي اصلا اينطور نيست نمي تونم.احساس مي كنم اگه قبول كنم كه خواهرم رفته و اين يه خواب نيست و اين دو سال كه منتظر بودم دوباره مثل اون 3 دفعه قبلي از خواب بيدار بشم ببينم خواهرم پيشمه بيهوده بوده رفتنش واقعي در جا از پا دربيامو بميرم. خيلي خستم خيلي.بعضي روزها فكر مي كنم اگه بالا بيارم و ببخشيد استفراغ كنم و تمام غمم بالا بياد حالم خوب ميشه بعد فكر ميكنم آخه تا خواهرم نياد كه من خوب نميشم. 2 ساله نديدمش من كه اگه هر روز نبود حداقا هفته اي 4-5 بار مي ديدمش روزي 2 بار باهاش حرف مي زدم حالا چي كار كنم.توي اين دنيا هيچ امبدي ندارم .فقط بخاطر مامانم، بابام، خواهرام، شوهرم، بچه هاي خواهرم كه به من احتياج دارن زندم نه براي خودم.شوهر خواهرم خيلي مرد خوبيه خيلي خواهرم و دوست داره.هنوز غصه داره ديدن اون با اين همه غصه عذابم ميده. همه ما سعي مي كنيم توي بزرگ كردن بچه ها بهش كمك كنيم. هر روز يكي از خواهرا يا مامانم ميريم پيشه بچه ها مراقبشونيم تا باباشون بياد.بچه ها بزرگن دخترش 17 ساله پسرش 14 ساله.هميشه از اين كه يك نفر مادر نداره ناراحت مي شدم با تمام وجودم براشون غصه مي خوردم حالا كه بچه هاي عزيزترين كسم بي مادر شدن ديدنشون هزاران هزار بار منو بيشتر آتيش مي زنه. چه كنم داغونم خسته ام دلم براي خواهرم تنگ شده همش به خدا مي گم بدترين بلاهاي دنيا بدترين مريض ها بدترين زندگي رو به من بده ولي خواهرم و برگردون عزيزامو نگير.خداياااااااااااااااااا داغونم كردي .كمك كنيد. ببخشيد سرتونو درد آوردم حرف بسياره مرسي كه خونديد شما تنها كسي هستيد كه از دل من خبر داره.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed