جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > علم و دانش > پزشکی و سلامت
پیوند همیشگی پرسش
    با سلام من دختری 23 ساله ام سوال من درمورد مادربزرگم هستش. بیماری شدید بدبینی داره البته به تشخیص روانپزشک و همینطور مالیخولیا.یعنی خودش میگه آدم هایی با من حرف میزنن و به من چیزهایی میگن. زندگی ما کلا تحت نظر مادربزرگمه چون نفوذ زیادی روی ما داره و چون پدرم فوت کرده مادرم کاملا تحت کنترل مادربزرگمه و برای انجام حتی کوچک ترین کارها ازش اجازه میگیره و اگه اینکارو نکنه دعوایی راه می افته که کل فامیل باید بیان تا درستش کنن. تا به حال چند بار در مجالس خواستگاری من باعث به هم زدن همه چیز شده فقط به خاطر بدبینی شدیدش به همه. از اون جایی که من رو خیلی دوست داره و منم دوستش دارم نمی تونم دلشو بشکونم. چند وقت قبل باعث بهم خوردن ازدواج من شد. نمی دونم میتونید درک کنید چه حالی شدم وقتی فکر میکردم قراره با پسری ازدواج کنم در حالی که خانوادم راضین و همه چیز خوبه و اونوقت درست یک روز قبل از عقد مادربزرگم بدون هیچ دلیلی همه چیز رو خراب میکنه و باعث رسوایی و انگشت نما شدن من و مادرم میشه و من هم هیچ کاری نمیتونم بکنم غیر از تسلیم شدن. و هربار هم که خواستگاری برام میاد بساط همینه. درواقع چندساله که دیگه خواستگاری ندارم. مادرم رو هم خیلی اذیت میکنه.همش بهش شک داره .هیچ دارویی هم نمیتونیم بهش بدیم. اصلا بیماریش رو قبول نداره.از شما می خوام به من بگین چطوری باید باهاش رفتار کنیم که خودمون کمتر آسیب ببینیم.من اصلا با درمانش کاری ندارم می دونم هزارتا دارو هست من فقط میخوام بهم بگین چیکار کنیم که خودمون آسیب کمتری ببینیم همین.واقعا زندگی برامون مثل جهنم شده. پیش هر مشاور و دکتری میرم شروع میکنن اسم قرص ها و داروها رو بهم میگن هیچ کس بهم نمیگه من چیکار کنم که هیچ قرص و دارویی نمیخوره و همش دنبال آسیب زدن به ماست میخوام فرار کنم بهم بگید چجوری از دست اذیتاش خلاص بشم.خواهشا کمکم کنید..
پزشک آنلاین در تاریخ 17 آبان ماه سال 1393 در ساعت 12:00 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 405
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
عقايد و رفتارهاي مادربزرگ شما ناشي از بيماري ايشان است.يعني شما خود را تسليم ماليخوليا كرده ايد نه تسليم مادربزرگ.اگر دوستش داريد به فكر درمان اجباريش باشيد.اگر خودش بيماريش را قبول داشت و دارو ميخورد كه ديگه اسمش ماليخوليا نبود.حتي اگر شده آمبولانسهايي هست كه بيمار را از در خانه ميبرند جايي كه درمان شوند.اگر هم نمي خواهيد درمان شود تسليمش نشويد و برخورد معقولانه با مسائل داشته باشيد ،با فرار كردن كه مشكل حل نميشود.

برگرفته از : http://www.drataie.ir/ (دکتر فرناز عطائی)


پزشک آنلاین در تاریخ 17 آبان ماه سال 1393 در ساعت 12:00 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
با سلام من دختری 23 ساله هستم از وقتی که یادم میاد با دروس حفظ کردنی مثل تاریخ وجغرافیا مشکل داشتم در ریاضیات نمره خیلی خوبی میگرفتم با اینکه خیلی مطالعه نمیکردم(البته دروس حفظ کردنی هم وقتی چند خط میخوندم به دلیل اینکه یادم نمیموند یا شاید تنبلی دیگه نمیخوندم)البته چند سالی هست که در درس ریاضیات هم به این دلیل که نمیتوانم فرمول های زیادش رو به خاطر بسپارم به شدت اوفت داشتم(فرمولها را بارها خوندم ولی تو ذهنم نمی مونه) جهت یابی و حافظه تصویریم خیلی خیلی ضعیفه بارها ممکنه با کسی یا با ماشین جایی برم اما اگه تنها بخوام برم بلد نیستم مطالب درسی رو خیلی خوب میفهمم اما یادم نمیمونه نمیتونم بیان کنم وقتی کاری را شروع میکنم (مثلا تصمیم میگیرم یه لیست کلمه زبان رو یاد بگیرم) هیچ وقت نمیتونم تمومش کنم (علاوه براینکه یادم نمیمونه ترس از اینکه نمیتونم یاد بگیرم وتنبلی باعث میشه)چند سال پیش وقتی کسی باهام حرف میزد(مطلبی را تعریف میکرد)دقیقا تو ذهنم میموند اما الان اکثر مطالب رو فراموش میکنم گاهی چیزی رو جایی میذارم فراموش میکنم کجاست گاهی فراموش میکنم چه مطلبی را میخواستم بیان کنم فیلمی رو دیروز یا حتی چند ساعت پیش میبینم اسم شخصیتهای اصلی یا حتی خود فیلم رو به سختی یادم میاد گاهی میدونم مثلا دیروز یه فیلم دیدیم ولی چه فیلمی بوده باید فکر کنم و انی به ذهنم نمیادتقریبا یه سال پیش رفتم پیش یه پزشک عمومی که منو راهنمایی کنه پیش چه متخصصی برم اما وقتی گفتم برای این مشکلم اومدم منو مسخره کرد وگفت حتما اشتباه میکنی اما وقتی اصرار کردم ازمایش خون برام نوشت همه چی عادی بود فقط کمبود اهن داشتم که قرص مصرف کردم دیگه دارم دیونه میشم با اینکه سال سوم دانشگاهم به اندازه دو سال واحد پاس نکردم اگه اصرار خانواده ام برای درس خوندن نبود تا الان ترک تحصیل میکردم خانواده ام چیزی از مشکلم نمیدونن فقط فکر میکنن تنبلم(البته تنبل هم هستم یعنی خیلی فرقی نمیکنه بخونم یا نخونم) ببخشید اگه طولانی شد لطفا منو راهنمایی کنید مشکلم حل میشه یا شاید به قول پزشک عمومی اشتباه میکنم همچین مشکلی ندارم؟
با سلام خدمت شما سرکار خانم دکتر عطایی. جوانی 31 ساله هستم دارای یک فرزند 6 ماهه. مدرک تحصیلی ام کارشناسی ارشد مالی هستم. شاغل هستم. مدت زمان بسیاری است که احساس می کنم توان پیشرفت در زندگی ام را از دست داده ام هیچ کاری نمی توانم انجام دهم به آرزو ها و علایقم نمی توانم برسم به شدت احساس سرخوردگی و از خود بیزاری دارم طوریکه از همسر و فرزندم هم گاها بدم مبی آید چون احساس می کنم باعث شده اند که به آرزو هایم نرسم. کارهایم را مرتب رو کاغذ می نویسم ولی افسوس از انجام حتی ساده ترین آنها گاهی اوقات از شدت عصبانیت کودکو را سیلی می زنم و حوصله ؟آرام کرنش را ندارم. از صبح که از خواب بیدار می شم تا شب شاید یک لحظه هم احساس آرامش نداشته باشم روانم به شدت نا آرام است و مرتب به کارها انجام نشده ام فکر می کنم. از اضافه وزن بعد از بارداریم از لک و بهم خوردگی پوست صورتم به شدت ناراحتم.متاسفانه شوهرم معتقد به رفتن پیش روانپزشک نیست حس می کنم هر روز اوضاع روحیم بهم می خورد.متاسفانه همسرم نه تنها به من دلداری نمی دهد بلاکه هر بار که به خیابان می رویم با نشان دادن خانمهای جوان و آراسته از من می خواهد مانند آنها باشم. باور بفرمایید استرس زندگی،کار و بچه امانم را بریده اعتماد به نفسم بسیار ضعیف شده وقتی با همسرم هستم نگاهی که به خانمهای آراسته می گذارد تمام وجودم را می سوزاند. هر روز را به امید اینکه امروز روز آخر زندگیم هست پشت سر می گذارم ولی اینگار محکومم با این زنده ماندن دست و پنجه نرم کنم. خواهش می کنم راهنماییم کنید. قفل کردم. خیلی وقتا با تمام بدیهای زندگیم سازگار شده ام عرضه تغییر شرایط یا مخالفت با وضعیتی را ندارم. ترجیح می دهم سکوت کنم و از همه چیز بگذرم.
سلام اقای دکتر.من پسری21 ساله هستم من در بچگی سابقه سینوزیت داشتم و درگذشته این بیماری به صورت ورم صورت از بیرون و سر درد مشاهد میشد که هربار با مراجعه به پزشک و مصرف انتی بییوتیک کمی کمتر میشد . ولی سینوزیت هرسال به صورت بدتر خودی نشان میداد و باز هم با استفاده از انتی بییوتیک کمی درمان میشد. من یه عادت خیلی بدی داشتم که وقتی از بازی مییامدم باید صورتم را خیس میکردم و میرفتم جلو باد مستقیم کولر می ایستادم این دیگر برام یه عادت شده بود و باید این کار را میکردم و وقتی سینوزیتم عوت کرد. من فکر میکردم سینوزیت فقط قسمت پیشانیست و بعد از ان با بستن قسمت پیشانی باز هم همین کار را انجام دادم در ضمن من زیاد موتور سواری میکنم.خلاصه 10 ماه پیش دهان من از قسمت داخلی به شدت ورم کرد یعنی هر قسمت نرمی که توی دهانم بود سفت شده بود. کل دهانم ورم کرده بخصوص لب هام هم بالا و هم پایین به شدت ورم کرده میتونم غده های نرمی که باعث ورم لب هام شده رو با دندونام به خوبی حس کنم.و در سمت راست لوزم هم یک سوراخی وجود داره که از توش یه ماده زرد رنگ بیرون مییاد .و همچنین همش از پشت حلقم خلت مییاد که هرچه غورت میدم باز هم هست.وقسمت داخلی لپ ها به طوری ورم کرده که هر وقت غذا میخورم قسمت انتهایی لپ ها زیر دندانم گیر میکنه و باعث زخم شدن میشه.و لب هام هم که ورم زیادی کردن همش خشک میشن .من دیگه سرم درد نمیکنه اگه هم درد کنه خیلی کم که فکر کنم عادیه.ولی اقای دکتر مشکل من ورم داخل دهانه که کل دهانم از حلقم تا لب ها همش سفت و ورم کردن.شب ها که میخوابم بعضی وقتا به زور میتونم نفس بکشم همش باید نفس عمیق بکشم.قابل به ذکر است که این ورم از بیرون صورتم و از بیرون لپ ها مشخص نمیشه از داخل ورم کرده..هر بافت نرمی که توی دهانم و لب هام هست همه ورم کرده و سف شدن. به خاطر اینکه لب هام به شدت ورم کردن اعتماد به نفسم رو از دست دادم و چند ماهه از خونه بیرون نرفتم دکتر هم رفتم ولی باز هم درست نشد اخه اینجا توی شهر ما که مثل یه روستا میمونه (میناب) دکتر های خوبی نیست . البته نمیدونم که این بیماری از سینوزیته یا از چیز دیگه .اقای دکتر خواهش میکنم کمکم کنید
با عرض سلام و خسته نباشید. اینجانب زنی 26 ساله هستم که 45 روز پیش دچار زایمان زودرس در هفته 31 حاملگی شدم و البته این اولین بارداریم بود . در کل تا هفته 30 و 5 روز دوران بارداری کاملا خوب و راحتی داشتم و تمام آزمایشها و سونوگرافیهایی که در این مدت انجام دادم عالی بود و هیچ مشکلی نداشتم . حتی ویار هم نداشتم و چون خودم تهران زندگی می کنم و پدر و مادرم قم هستند ، معمولا هر هفته به قم می رفتم ، البته با ماشین خودمان و در این مدت کمترین مشکلی نداشتم تا این که زمانی که 30 هفته و 5 روز بودم ، صبح که از خواب بیدار شدم ، دیدم که کیسه آبم پاره شده . سریع به بیمارستان رفتم و بستری شدم . البته در سونویی که انجام دادم هنوز میزان آب خوب بود و آب زیادی از دست نرفته بود . هم چنین معاینه شدم و دهانه رحم 1 سانت باز شده بود . به مدت 6 روز در بیمارستان بستری بودم و دو نوبت آمپول بتامتازون هم برای تکمیل ریه جنین دریافت کردم و در این مدت در استراحت مطلق بودم و حتی برای دست شویی هم از لگن استفاده می کردم و مرتبا در سرمم آنتی بیوتیک تزریق می شد تا این که در روز ششم دچار تب و لرز شدم و بنا به نظر دکتر ختم حاملگی انجام شد ودر معاینه ای که دوباره انجام شد ، دهانه رحم 1 سانت باز بود ، اما چون بچه بریچ بود سزارین شدم . ابتدا که بچه متولد شد ، از لحاظ تنفسی در وضعیت مناسبی نبود و سریع به nicu منتقل شد وچند روزی تنفس مصنوعی داشت . اما کم کم وضعیتش بهتر شد و تقریبا روز به روز نیازش به اکسیژن کمتر می شد تا این که در روز 26 ام به دلیل خونریزی مغزی و تشنج فوت شد و دکتر علت آن را تنها نارس بودن عنوان کرد . حال سوال من از شما این است که اگر بخواهم دوباره برای بارداری اقدام کنم ، چه زمانی مناسب است و قبل از آن چه کارهایی لازم است انجام شود تا دوباره این مشکل پیش نیاید ؟ البته با دکترم که مشورت کردم ( ایشان از جمله دکترهای بسیار حاذق و ماهری هستند ) گفتند که تا 6 ماه باید صبر کنم و در این مدت قرصهای اسید فولیک و آهن را حتما مصرف کنم و یک سونوگرافی از روی شکم انجام دهم ( سونو از رحم و ضمائم آن ) . هم چنین باید معاینه واژینال شوم و یک عکس رنگی از رحمم بگیرم تا علت زایمان زودرسم مشخص شود و البته گفتند که در هر صورت در بارداری بعدی لازم است که دهانه رحمم دوخته شود ؟ حال می خواهم بدانم آیا برای هر کسی که سابقه زایمان زودرس داشته باشد باید دهانه رحم دوخته شود یا فقط برای کسانی که نارسایی گردن رحم دارند و آیا ممکن است که پاره شدن کیسه آبم در اثر نارسایی گردن رحم باشد و آیا این نارسایی در عکس رنگی از رحم مشخص می شود ؟ هم چنین من شنیده ام که خود عمل سرکلاژ ممکن است باعث عفونت و پاره شدن کیسه آب و زایمان زودرس شود . این مطلب تا چه اندازه صحت دارد و به نظر شما برای کسی چون من با این سابقه ، عمل سرکلاژ مفید است ؟ و اگر این عمل انجام شود تا چه حد می توان به یک زایمان ایده آل و به موقع امیدوار بود ؟ چون من از این عمل و عوارض و دردهای بعد از آن خیلی می ترسم . البته من در طول 4 هفته قبل از این که کیسه آبم پاره شود ، هر 4 هفته مسافرت به قم را داشتم و هم چنین در طول یک هفته قبل از این اتفاق هم دو بار مهمان داشتم و من هم از جمله کسانی هستم که زمانی که مهمان دارم حسابی خودم را خسته می کنم و نیز 4-5 روز قبل از این اتفاق نزدیکی داشتم . هم چنین در طول دوره بارداری از نظر روحی به شدت تحت فشار بودم و خیلی اوقات به دلیل مسائل روحی بسیار گریه می کردم .حال می خواستم ببینم آیا ممکن است پاره شدن کیسه آبم به این دلایل باشد ؟ و یک سوال دیگر این که آیا بریچ بودن جنین تاثیری در پاره شدن زودهنگام کیسه آب دارد ؟ خواهشمندم مرا راهنمایی کرده و از این نگرانی در آورید . قبلا از پاسخهای شما متشکرم و از این که سوالاتم زیاد و طولانی است پوزش می طلبم .
سلام اقای دکتر من از شما بار پیش یک سوال کردم و باز هم همون را پرسیدم و از مرداد تا حالا منتظر موندم ولی جواب نیومد الان بی خیالش شدم و یک سوال جدید دارم قبل هر چیز از لطفتون واسه پاسخها ممنون ولی من نمیدونم واسه ی یک سوال دقیقا باید چقدر بمونم واسه همین هر ساعت ایمیلم را چک میکنم و خل شدم این سوال واسم مهمه و ممنون میشم بهم زودتر جواب بدید من واسه ی کنکورم در سال اول خیلی تلاش کردم ولی هرروز یک اتفاق وحشتناک میافتاد ۲تا از عموهام مردند مادر بزرگم ۲بار سکته کرد مادرم باردار شد و بچه اش را از دست داد روابطم با مادرم تیره شد هرروز توی خونه دعوا بود پدرم مادرم را به خاطر من از خونه بیرون کرد و.....قبول نشدم...سال بعد با رتبه ی۳۷قبول شدم ولی برای روحیه ی من اتفاق بدی افتاده من الان مشکلی ندارم و خدا را شکر زندگی خوبی دارم ولی دچار یک نوع ترس همیشگی ام که در تمرکز و ارامش من دخیله من دایما فکر میکنم شاید یکی حتی من بمیره اگر مادربزرگ یا پدربزرگم باشند مادرم را باید ببریم اسایشگاه یا اگه پدرم باشه باید چه کار کنیم هر لحظه ممکنه خدا از ما بدش بیاد و ما دارایی هامون را از دست بدیم و کارتون خواب بشیم و....در مقابل یک وجود شیطانی و کفرگو هم هست که مرتب کفر میگه ازش خواهش میکنم ساکت بشه ولی مرتبا تکرار میکنه و من از ترس اینکه خدا قهرش بیاد دایما دارم از خدا عذرخواهی میکنم و میترسم و سوره و ذکر میخونم و اون بازم میگه کم کم دارم به مرض جنون میرسم درسم سنگینه و اصلا نمیتونم داروی اعصاب مصرف کنم چون ۲بار دکتر رفتم و فلووکسامین ریتالین پرانول زولپی رست و زاناکس هم امتحان کردم همش خواب اور بود جز ریتالین که بهترم نکرد فقط بی قرار شدم که اونم بعد دو هفته عادی شد رفتم دکتر اونو زیادتر کرد بوسپیرون هم داد که باعث سرگیجه ام شد و دیدم کم کم دارم نفهمیده یک کوه دارو میخورم و واسه همیشه از دکترای اعصاب فراری شدم حالا من موندم و این ادم دیگه ای که توی من لجبازی میکنه چه کار کنم؟واقعا نمیدونم تو را خدا کمکم کنید

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed