جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > علم و دانش > پزشکی و سلامت
پیوند همیشگی پرسش
    با سلام دختری 26 ساله هستم. در تلفظ حرف س و ز دچار مشکل هستم . و همین امر جلوی بیشرفت مرا گرفته و بسیار اعتماد به نفسم را پایین آورده . لب بالایی ام بسیار کوچک است و حتی دوستان نیز گاهی مواقع مرا مسخره کرده اند و بخاطر همین موضوع در طی 20 سال تحصیل تا به حال یک بار هم در کلاس به صورت شفاهی کنفرانس نداده ام. خواهشمندم مرا راهنمایی کنید. خواهش می کنم
پزشک آنلاین در تاریخ 12 آذر ماه سال 1393 در ساعت 12:00 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 201
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
سلام،صداهای (س - ز ) از نظر تلفظ جایگاه یکسانی دارند که آموزش آن قبلا داده شده، ولی چنین مطلبی نباید اینگونه برای شما مشکل ایجاد کرده و مانع پیشرفتتان شود،توصیه میکنم حتما برای ارزیابی و علت یابی مشکلتان به گفتاردرمانی مراجعه کنید.

برگرفته از : http://www.goftardarmani.ir/ (لیلا رستم شیرازی)


پزشک آنلاین در تاریخ 12 آذر ماه سال 1393 در ساعت 12:00 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
با عرض سلام و خسته نباشید. اینجانب زنی 26 ساله هستم که 45 روز پیش دچار زایمان زودرس در هفته 31 حاملگی شدم و البته این اولین بارداریم بود . در کل تا هفته 30 و 5 روز دوران بارداری کاملا خوب و راحتی داشتم و تمام آزمایشها و سونوگرافیهایی که در این مدت انجام دادم عالی بود و هیچ مشکلی نداشتم . حتی ویار هم نداشتم و چون خودم تهران زندگی می کنم و پدر و مادرم قم هستند ، معمولا هر هفته به قم می رفتم ، البته با ماشین خودمان و در این مدت کمترین مشکلی نداشتم تا این که زمانی که 30 هفته و 5 روز بودم ، صبح که از خواب بیدار شدم ، دیدم که کیسه آبم پاره شده . سریع به بیمارستان رفتم و بستری شدم . البته در سونویی که انجام دادم هنوز میزان آب خوب بود و آب زیادی از دست نرفته بود . هم چنین معاینه شدم و دهانه رحم 1 سانت باز شده بود . به مدت 6 روز در بیمارستان بستری بودم و دو نوبت آمپول بتامتازون هم برای تکمیل ریه جنین دریافت کردم و در این مدت در استراحت مطلق بودم و حتی برای دست شویی هم از لگن استفاده می کردم و مرتبا در سرمم آنتی بیوتیک تزریق می شد تا این که در روز ششم دچار تب و لرز شدم و بنا به نظر دکتر ختم حاملگی انجام شد ودر معاینه ای که دوباره انجام شد ، دهانه رحم 1 سانت باز بود ، اما چون بچه بریچ بود سزارین شدم . ابتدا که بچه متولد شد ، از لحاظ تنفسی در وضعیت مناسبی نبود و سریع به nicu منتقل شد وچند روزی تنفس مصنوعی داشت . اما کم کم وضعیتش بهتر شد و تقریبا روز به روز نیازش به اکسیژن کمتر می شد تا این که در روز 26 ام به دلیل خونریزی مغزی و تشنج فوت شد و دکتر علت آن را تنها نارس بودن عنوان کرد . حال سوال من از شما این است که اگر بخواهم دوباره برای بارداری اقدام کنم ، چه زمانی مناسب است و قبل از آن چه کارهایی لازم است انجام شود تا دوباره این مشکل پیش نیاید ؟ البته با دکترم که مشورت کردم ( ایشان از جمله دکترهای بسیار حاذق و ماهری هستند ) گفتند که تا 6 ماه باید صبر کنم و در این مدت قرصهای اسید فولیک و آهن را حتما مصرف کنم و یک سونوگرافی از روی شکم انجام دهم ( سونو از رحم و ضمائم آن ) . هم چنین باید معاینه واژینال شوم و یک عکس رنگی از رحمم بگیرم تا علت زایمان زودرسم مشخص شود و البته گفتند که در هر صورت در بارداری بعدی لازم است که دهانه رحمم دوخته شود ؟ حال می خواهم بدانم آیا برای هر کسی که سابقه زایمان زودرس داشته باشد باید دهانه رحم دوخته شود یا فقط برای کسانی که نارسایی گردن رحم دارند و آیا ممکن است که پاره شدن کیسه آبم در اثر نارسایی گردن رحم باشد و آیا این نارسایی در عکس رنگی از رحم مشخص می شود ؟ هم چنین من شنیده ام که خود عمل سرکلاژ ممکن است باعث عفونت و پاره شدن کیسه آب و زایمان زودرس شود . این مطلب تا چه اندازه صحت دارد و به نظر شما برای کسی چون من با این سابقه ، عمل سرکلاژ مفید است ؟ و اگر این عمل انجام شود تا چه حد می توان به یک زایمان ایده آل و به موقع امیدوار بود ؟ چون من از این عمل و عوارض و دردهای بعد از آن خیلی می ترسم . البته من در طول 4 هفته قبل از این که کیسه آبم پاره شود ، هر 4 هفته مسافرت به قم را داشتم و هم چنین در طول یک هفته قبل از این اتفاق هم دو بار مهمان داشتم و من هم از جمله کسانی هستم که زمانی که مهمان دارم حسابی خودم را خسته می کنم و نیز 4-5 روز قبل از این اتفاق نزدیکی داشتم . هم چنین در طول دوره بارداری از نظر روحی به شدت تحت فشار بودم و خیلی اوقات به دلیل مسائل روحی بسیار گریه می کردم .حال می خواستم ببینم آیا ممکن است پاره شدن کیسه آبم به این دلایل باشد ؟ و یک سوال دیگر این که آیا بریچ بودن جنین تاثیری در پاره شدن زودهنگام کیسه آب دارد ؟ خواهشمندم مرا راهنمایی کرده و از این نگرانی در آورید . قبلا از پاسخهای شما متشکرم و از این که سوالاتم زیاد و طولانی است پوزش می طلبم .
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما من دختری 23 ساله هستم که داری اظطراب و استرس هستم و این اظطراب در من هنگامی بیشتر میشه که در اماکن عمومی یا جمع باشم و با حالتهای هم چون سردی دستها و تپش قلب و دلپیچه و گاهی هم احتیاج به دستشویی در من صورت می گیرد که با رفتن به دستشویی هم می فهمم که چیزی نیست و من فقط به خاطر استرسم است که این نیاز رو پیدا می کنم .استرس و اظطراب خیلی منو اذیت می کنه و باعث شده من تقریبا از تموم مراحل زندگیم عقب بمونم و نتونم پیشرفت آنچنانی داشته باشم به خاطر همین اظطرابم و ترسی که همیشه و تا به حال هم همراهم بوده از امتحان و جلسه ی امتحان متاسفانه مجبور شدم 2 سال ترک تحصیل کنم با وجود این که خیلی هم به درس علاقه داشتم ولی خوب همین ترسم باعث شد که دیگه نتونم ادامه بدم.چند وقت هم به پیشنهاد بعضی ها که معتقد بودند این استرس فقط مختص به دری و مدرسه است به کلاس های غیر درسی مثل آرایشگری،خیاطی و ...رفتم با خیال این که استرسم از بین رفته ولی متاسفانه این ترس الخصوص در موقعه برگزاری جلسات امتحانی برای گرفتن هر یک از مدرک های کلاس های ذکرشده همراهم بود و آنجا هم منو با مشکل مواجه کرد واقعا خودمم دیگه خسته شدم نمی دونم باید چی کار کنم با هر زحمتی بود دیپلم گرفتم و امسال می خوام کنکور ثبت نام کنم اما باز هم این ترس و استرس همراهمه از این که چه جوری سر جلسه کنکور حضور پیدا کنم یا اگه در آینده من دانشگاه قبول بشم چطوری می خوام سر کلاس ها پیش اون همه دانشجو بیشینم چون این ترس و استرس من بیشتر در مواقعی که سر کلاس فضای بسته یا سر جلسات امتحانی یا حتی گاهی در مطب پزشکان یا سالن آرایشگری یا هر جایی که سکوت داشته باشه و بنا به دلایلی باید سکوت باشه بیشتر سراغم میاد که باعث میشه دستهام یا کل بدنم یخ بزنه حالت دلپیچه بگیرم و پیش خودم فکر کنم چقدر صدای قاروقور شکمم بلنده و هر آن ممکنه کسی بشنوه و منو مسخره کنه...قبلا هم با چند تا مشاوره صحبت کردم اما فقط همون روزهای اول مشاوره تاثیر داشته و بعدا بی فایده بوده و همه چی شده مثل روز اول خانم دکتر از شما خواهش می کنم منو راهنمایی کنید چون این استرس جلوی پیشرفتم رو تو همه زمینها گرفته من خیلی دوست دارم درس بخون یا تو مدرسه وقتی دوستام رو می دیدم خیلی دوست داشتم مثل اونا بشم بتوتن به راحتی سر کلاس بشینم امتحانتم رو به راحتی بدم از جلسه امتحان نترسم... لطفا راهنماییم کنید من برای خلاص شدن از این استرس باید چی کارکنم؟ آیا دارویی هست که بتونه این استرس منو از بین ببره برای همیشه؟ و یه سوال دیگه این که آیا من افسردگی دارم؟آخه بعضی ها به این معتقدند.آیا این استرس یا اگه افسردگی باشه قابل درمانه؟خواهش می کنم منو راهنمایی کنید.با تشکر از شما
به نام خدا خدمت دکتر گرامی سلام عرض می شود ما یک خانواده چهار نفری هستیم که دارای دو فرزند پسر یازده ساله(دوقلو هستند)می باشیم ومن دبیر ریاضی وهمسرم دبیر ادبیات فارسی می باشیم مشکلی که مطرح می کنم در باره ی قل بزرکتر می باشد که به تازگی دچار آن شده است.البته سعی کرده ام به طور خلاصه ودسته بندی شده مطالب را بیان کنم تا زیاد وقت دکتر رانگیرم حال من ومادرش واقعا نمی دانیم با این مشکل چکار کنیم وچگونه آن رابر طرف نماییم لطفا ما را راهنمایی کرده وروش درمان آن را بیان کنید . 1- بسیار بد اخلاق شده است واصلا به حرف نمی کند وقتی از او می خواهیم کاری انجام دهد می گوید خوب باشد انجام می دهم ولی اگر بیکار هم باشد انجام نمی دهد وقتی اصرار می کنیم شروع می کند به فحش دادن به خصوص حرف مادرش گوش نمی کند وکلا مادرش را قبول ندارد به مادرش می گوید تو خفه شو.یکی از مشکلات بزرگ لباس خوردن او می باشد که ازکلاس پنجم شروع شد(چون درمدرسه غیر انتفاعی که درس می خواند بچه هارابرای آزمون نمونه دولتی آماده می کنند.)بیشتر مواقع یقه ،آستین یا پایین لباسش راداخل دهانش گذاشته ومی خورد وقتی به او تذکر می دهیم که لباست را نخور انگشت دستش را داخل دهانش می برد مثلا وقتی با کامپیوتر بازی می کند بخصوص وقتی به قسمت های هیجانی بازی می رسد ، یا وقتی تلویزیون نگاه می کند ، یا وقتی یک تمرین در سی مثل ریاضی را حل می کند.حتی برادرش می گوید در سر کلاس هم بعضی مواقع لباسش را می خورد....همچنین رفتار دیگری که مرتب تکرارمی کند این است که با آب دهانش انگشت اشاره خود راخیس کرده سپس دور چشم ها یا داخل گوش خود راخیس می کند یا همیشه فکر می کند چیزی روی صورتش هست که با لباسش آن را پاک می کند. 2- سه هفته قبل از آزمون مدرسه نمونه رفتارش خیلی تغییر کرد بطوری که مدام با خودش حرف می زد البته توسط برادرش فهمید یم که او مدام می گوید خدا مرا ببخش(برادرش می گویدوقتی دانش آموزان تنبل یاکثیف از پهلویش رد می شوند یا به دست می زنند ناراحت می شود وحالت چندش به خودش می گیردوقتی این موضوع را برای اولین بار با مادرش مطرح کرده بودند مادرش گفته بود کار بدی کردی ،گناه بزرگی مرتکب شدی،خدا تورا دوست نخواهد داشت و..... )هرچه به روز آزمون نمونه نزدیکتر می شد این رفتار ها شدید تر می شد به طوری که سه روز مانده به امتحان می گفت اوه امتحان نمونه....در ضمن مسئولان مدرسه هم مرتب به آنها گفته بودندکه شما حتما جزو قبولی ها هستید روز آزمون هم خیلی اضطراب داشت وبعد از امتحان هم چند ساعتی گریه می کرد که آزمون را خراب کرده وقبول نمی شوم وآبرویم جلو همه می رود البته جواب آزمون که آمد هردو قبول نشده بودند واختلاف نمره علمی او بابرادر دوقلویش فقط 6/0 بود. 3- در بعضی از مکانهای منزل داخل اطاق یاپذیرایی حاضر نیست بنشیند یا بخوابد یا حتی اگر در آن مکانها سفره پهن کنیم او سفره را طرف دیگری می کشد وقتی دلیلش را می پرسیم می گویدنمی خواهم یا دوست ندارم از برادر ش میپرسیم چرا او این کار رامی کند می گوید او فکر می کند آنجا نجس است (به عبارتی نسبت به آن مکان بد دل است.) با تشکر فروان از دکتر گرامی
با عرض سلام و خسته نباشید اینجانب مجرد هستم و 28 سال سن دارم متاسفانه از بچگی دچار استرس و ترس بوده ام الان هم حدود 9 سال است که دچار اضطراب شدید همراه افسردگی هستم البته 2 سال بود که خیلی کم شده بود ولی دوباره 2 ماه بعد از عمل همورید شقاق در تاریخ 27 دی ماه 89 اضطرابم خیلی شدید شده است خیلی حالم بده از صبح که بیدار می شوم بیقرارم تا شب به خدا دست خودم نیست سال 82 رفتم بیش روان پزشک بهم قرص داد ولی متاسفانه قرصهایش را مصرف نکردم و ترسیدم مصرف کنم ولی واقعا احساس می کنم که الان احتیاج دارم. به مصرف قرص دچار سردرد شدید میگرنی دلشوره های فراوان تمام بدنم از درون گرم می شودزمانی دلشوره و بیقرار هستم زمانی هم که پیاده روی می روم دلشوره دارم . درمورد غسل هم متاسفانه چند سالی است که دچار وسواس شده ام 5 الی 6 مرتبه می روم زیر اب غسل می کنم خیلی عذاب دارم می کشم . از بعد از عمل همورید شقاقم از دسشویی رفتم می ترسم الان حدود یک ماه که از دستشویی می ترسم دچار استرس می شوم وقتی می رم دستشویی چون بعد از عملم خونریزی داشتم می ترسم برم دستشویی قرص ضد اسهال می خورم روزی 6 تا می خورم که دستشویی نرم. از ترس دسشویی پیش دکتر روان پزشک هم رفته ام در تاریخ 25 بهمن ماه بهم دو تا قرص دادند به نامهای سرترالین 50 میلی گرم و کلرودیکپساید 5 میلی گرم ولی حالم بدتر شد دچار اضطراب بیش از حد شدم همراه با تکرار ادار شدید الان هم چند وقته که قطره قطره ادارم می ریزه نمی تونم کنترل کنم. روز16 اسفند پیش دکترم رفتم دکتر قرصهایم را تغییر دادند 4 نوع قرص دادند. به نامهای ایندرال 10 میلی گرم.2- قرص ریسپریدون 1 میلی گرم. بایووکسامین 100 میلی گرم.کلرونازپام.1 میلی گرم ولی خانم دکتر می ترسم از این داروها استفاده کنم می ترسم حالم بدتر شود. در ضمن خانواده ام مخالف روان پزشک هستند هیچ گونه همکاری در این زمینه به من نمی کنند . قرصهایم را یواشکی می خورم وقتی هم که می خوام برم بیرون تمام قرصهایم را از ترس این که مادرم و خانواده ام نفهمند با خودم حمل می کنم می گذارم در کیفم و با خودم می برم. خانم دکتر خیلی بد وضعیتی دارم دلم می خواد بمیرم. خسته شدم حالات خیلی بدی پیدا کرده ام اصلا فکر خودکشی ندارم اصلا از کلمه خودکشی می ترسم ولی خیلی نا امید شدم فقط دلم می خواد که خدا من را بکشد و زودتر بمیرم. علاوه براین دردها معده درد هم دارم. اشتهام را برای غذا از دست داده ام. حوصله هیچ کسی را ندارم. حوصله بیرون رفتن را ندارم بازور برای اینکه حال و هوام عوض بشه می گاهی اوقات می رم پیاده روی بیشتر دلم می خواد گریه کنم ولی متاسفانه خونه همه هستند دلم خیلی پره خونه هم اصلا حالاتم را نشان نمی دم. چون اصلا روان پرشک را قبول ندارند. ارزو می کنم که صبهها کسی خونه نباشه بتوانم گریه کنم ولی متاسفانه مامانم و خواهرام خونه اند . حوصله عید اصلا ندارم حوصله مهمونی سروصدا حوصله خرید خلاصه اینکه حوصله خودم را هم ندارم. از خودم بدم امده است . از همه چی بدم امده است تازکی ها نسبت به خداوند هم بدبین شدم. نمازهایم را با تمرکز نمی خوانم تورخدا دکتر به من بگید که جه کار باید بکنم. راهنماییم کنید. ایا قرصهایی که دکتر داده را باید مصرف کنم 2- ما 5 عید می خواهیم بریم مسافرت به مدت 5 روز ایا می توانم در این مدت 5 روز قرصهایی که دکتر بهم داده قطع کنم چون نمی خوام کسی مطلع بشه از این که من قرص اعصاب می خورم. خونه یکی از اشناهایمان می خواهیم بریم. چون این قرصها هم خواب اور هستند احساس می کنم همه می فهممند ایا می توانم 5 روز که می خوام برم مسافرت قرصهایم را قطع کنم بعد از مسافرت دوباره شروع کنم اگر می شود راهنمایی کنید خیلی حالم بده من را نجات بدهید من می ترسم تا اخر عمر همچین مشکلاتی داشته باشم کارم به بیمارستان کشیده شود . من سال 82-83 دچار افسردگی شده بودم افکار خودکشی هم در ذهنم بود که دکتری که رفته بودم گفتند باید بستری بشم بیمارستان قرص هم نمی خوردم. ولی واقعا الان احساس می کنم که باید قرص بخورم ولی بازهم از مصرفشان می ترسم . الان خدا رو شکر فکر خودکشی در ذهنم نیست پاک شده فقط دوست دارم خود خدا زودتر من را بکشد همین لطفا راهنمایی کنید اگر می شود سریعتر راهنمایی کنید. باتشکر
سلام. نزدیک به 4 سال است که ازدواج کرده ام. اوایل رابطه جنسی من و شوهرم یک رابطه عادی نسبتاً خوب بود ، با اینکه همسرم همیشه به من کمک می کرد که در این رابطه ارضا شوم اما در کل رضایت چندانی نداشتم نمی دانم چرا همیشه فکر می کردم که همسرم از داشتن رابطه جنسی با من راضی نیست( با اینکه در ظاهر همه چیز عادی بود) بیشتر فکر می کردم از فیزیک من احساس رضایت نمی کند، این فقط یک احساس نبود گاهی هم چیزهایی می گفت. سال گذشته باردار شدم و چون استراحت مطلق داشتم در طول بارداری 2 یا 3 بار بیشتر نزدیکی نداشتیم. مشکل اینجاست که در تمام این مدت هیچگونه اظهار تمایلی از همسرم مشاهده نکردم. حتی گفتن این جمله که ((متأسفانه به دلیل شرایط خاص تو قادر به این کار نیستیم)) هم برای من کافی بود، اما چیزی نشنیدم. متأسفانه بعد از زایمان مشکلی از لحاظ بخیه داخلی پیدا کردم که شرایط برای نزدیکی تا هم اکنون که 4 ماه از زایمانم می گذرد مهیا نشده و باز هم هیچ اظهار تمایلی نمی بینم( در واقع در حد خیلی کم، دو بار در این مدت) و حتی اصرار چندانی هم برای معالجه من ندارد. و علاوه بر آن همسرم رفتارهای دیگری هم دارد از قبیل اینکه پسرمان را بین خودمان می خواباند و وقتی که من اعتراض می کنم به گونه ای حرف من را نادیده می گیرد.و در کل ما از نظر زناشویی ما فقط زیر یک سقف با هم زندگی می کنیم، غذا می خوریم و کارهایی که بقیه اعضا خانواده هم در زندگی با هم انجام می دهند. طبیعتاً این برای من آزاردهنده است، من بسیار عصبی شده ام و به هر چیزی گیر می دهم و از لحاظ روانی خیلی به هم ریخته ام .اوایل بارداری و حتی اوایل زایمان فکر می کردم این بی توجهی به خاطر در ک موقعیت من است اما حالا مدام فکر می کنم که همسرم با کسی رابطه دارد چون فکر نمی کنم هیچ انسانی و خصوصاً هیچ مردی بتواند تا این اندازه نسبت به این موضوع بی اهمیت باشد. البته باید اضافه کنم که همسرم در کارهای مربوط به بچه و کارهای خانه( من شاغل هستم) به من خیلی کمک می کند، با من مهربان است، در مجادلات کوتاه می آید و... و تنها مشکل من همین موردی است که عرض کردم. من خیلی به مسأله ارتباط همسرم با شخص دیگر فکر می کنم لطفاً راهنماییم کنید. با تشکر

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed