جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > دسته بندی نشده
پیوند همیشگی پرسش
    
آیا در قرآن ابزار تبلیغ دین آمده است ؟
RSM1362 در تاریخ 30 آذر ماه سال 1390 در ساعت 07:53 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1410
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ

منبع مطلب :

http://www.vccans.ir/Libraray/Ketabkhaneh/ketaabkhaaneh/quran_tabliq/quran_tabliq_qaraaati_01.html


قرآن و تبلیغ
(بررسى آیات و روایات در روش تبلیغ دین )

حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ محسن قرائتى


فهرست مطالب 
تقدیم به
سخن ناشر
پیشگفتار
مقدّ مه
هشدار یک امر غریزى است
تاریخ تبلیغ
اهداف و محتواى تبلیغ
دامنه تبلیغ
ابزار تبلیغ
تبلیغ براساس آزادى
شناخت مخاطب
تبلیغ و آگاهى لازم
تبلیغ عملى
جایگاه تبلیغ
تبلیغ چیست ؟
بلاغ
انذار و تبشیر
تخویف
هدایت و ارشاد
دعوت
امربه معروف ونهى از منکر
قلمرو و مراحل تبلیغ
ضرورت تبلیغ
پاداش تبلیغ
تبلیغ براى اتمام حجت
عنصر مکان در تبلیغ
عنصر زمان در تبلیغ
تفقّد در زمان فقر و گرفتارى
ابزار تبلیغ
آداب تبلیغ
آداب قلم و سخن
1. شروع با نام خدا
2. متصل به وحى الهى
3. بر پایه حق
4. پاک و دلپسند
5. روشن و روشنگر
6. فارق حق و باطل
7. نیکو و شایسته
8. مستدلّ و منطقى
9. حساب شده و سنجیده
10. مایه رشد و کمال
11. بشارت و تشویق
12. جامع و متنوع
13. هشدار و موعظه
14. صریح و قاطع
15. مناسب با مقتضاى حال
16. تناسب سنّ و سخن
17. ساده و آسان
18. شیوا و رسا
19. نرم و آرام
20. مختصر و مفید
21. هماهنگ و منظم
22. با آهنگ و حرکات مناسب
صفات مبلّغ
1. آگاهى
2. ایمان به هدف
3. پیشگام
4. با اخلاص
5. عادل و بدور از حب و بغض
6. داراى سعه صدر و استقامت
7. امیدوار به وعده هاى الهى
8. اهل علم و عمل
9. قاطع و با شهامت
10. انتقادپذیر
11. حامى محرومان
12. توکل به خدا
13. نرمخو ، مهربان و دلسوز
14. مردمى و درد آشنا
15. دورى از جناح ها و احزاب
16. خوش سابقه
17. با صداقت
18. منظم و وقت شناس
19. ساده زیست و بى تکلف
20. متواضع و باگذشت
21. تمیز، خوشبو، آراسته ظاهر
شیوه هاى تبلیغ
1. یادآورى نعمت ها و رحمت هاى الهى
نعمت استقلال و آزادى
نعمت پیروزى بر دشمن
نعمت رزق و روزى
نعمت وحدت
نعمت رهبرى و هدایت
2. تحریک عواطف
3. سؤال کردن از مخاطب
4. بیان تاریخ و سرنوشت پیشینیان
5. تشویق و تهدید
6. تلقین
7. تشبیه و تمثیل
8. برهان ، جدل و مناظره
9. جنگ سرد
10. استفاده از هنر
11. قصه گویى
12. تداعى معانى
13. تعادل میان دنیا و آخرت
14. شیوه مقایسه کردن
15. شیوه فرض مخالف
16. آماده سازى و ایجاد زمینه
17. معرفى الگوهاى خوب و بد
18. تداوم و تکرار
19. دعوت به مشترکات
20. القاء غیر مستقیم
21. القاء تدریجى
22. پرسش و پاسخ
وظایف مبلّغ
1. خودسازى و تبلیغ عملى
2. تعلیم و تربیت
3. تبلیغ ولایت و رهبرى
4. مبارزه با طاغوت
5. مبارزه با خرافات
6. احترام به دیگران
7. برخورد مناسب با مخالفان
8. حضور در صحنه
9. آشنایى با علوم اسلامى و احکام شرعى
10. توجه به نسل نو
11. استمداد از خداوند
هشدارها: هشدارهایى به مبلغ
1. پرهیز از دنیا و برترى طلبى
2. پرهیز از سخن بدون علم و عمل
3. پرهیز از بدعت ، تحریف و التقاط
4. پرهیز از تحلیل هاى غلط
5. پرهیز از غفلت
6. پرهیز از نپذیرفتن مسئولیت
7. پرهیز از مواضع تهمت
8. پرهیز از استبداد و تفرقه
تقدیم به 
رسول گرامى اسلام ، محمد بن عبداللّه علیهم السلام .
امیرمؤ منان على بن ابى طالب علیهما السلام ،اولین مبلّغ اسلام در یمن .
جعفر طیّار، اولین مبلّغ اسلام در حبشه .
مصعب بن عمیر، اولین مبلّغ اسلام در مدینه .
زینب کبرى علیها السلام پیام رسان حرکت عاشورا در طول تاریخ .
و تمامى مبلّغانى که در راه خدا جان دادند و ما را با اسلام آشنا نمودند،
به خصوص شهیدانى که با عمل و خون خود مردم را از گمراهى نجات دادند.
سخن ناشر 
کتابى که پیش روى شماست در سال 1372 طى دو نوبت به تعداد 40000 نسخه از سوى سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى منتشر شد. اما با وجود تقاضا، دیگر از سوى ناشر اقدامى صورت نگرفت .
بدنبال تاءسیس ((مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن )) که هدف آن نشر آثار قلمى حجة الاسلام و المسلمین محسن قرائتى است ، تجدید نظر و اصلاح کتب منتشره مورد توجه قرار گرفت و در این راستا کتاب ((قرآن و تبلیغ )) با شکلى جدید از سوى این مرکز منتشر مى گردد.
از همه کسانى که با ارسال نظرات خود ما را در تصحیح و اصلاح این کتاب یارى نمودند تشکر مى نماییم .
مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن
پیشگفتار 
با اینکه تبلیغ و امر به معروف و نهى از منکر و انذار و ارشاد از مسایل مهم اسلام است ، امّا درباره شیوه هاى آن کتب زیادى نوشته نشده است . خداوند توفیقى مرحمت کرد تا یک دور قرآن را به قصد بررسى مسئله تبلیغ مطالعه و صدها آیه در مورد شیوه تبلیغ و شرایط مبلّغ پیدا کردم که آنها را همراه با نکاتى که در طول بیست سال سابقه تبلیغ بدست آورده ام در یک کتاب به مبلغان اسلام عرضه کنم . به امید آنکه امر تبلیغ اسلام را جدّى بگیریم و با شیوه هاى آن آشنا شویم و حوزه و دانشگاه با استفاده از ابزار و علوم مختلف و جمع آورى تجربیات و آمار و مقایسه با تبلیغات دیگران و نوشتن رساله هاى تحقیقى پیرامون شیوه هاى تبلیغ انبیا و ائمه معصومین علیهم السلام و بزرگان دین ، کسانى را که سوز تبلیغ دارند به سلاح علم و تجربه تجهیز نمایند تا خداوند با امدادهاى غیبى خود که بخاطر سوز و خلوص ‍ مرحمت مى کند مبلغان دین خود را یارى فرماید.
آرى ، هدایت و آگاهى دادن به مردم ، وظیفه مبلغان است و این عهد و پیمانى است که خداوند متعال از آنان گرفته است .
على علیه السلام مى فرماید: ((انّ اللّه لم یاخذ على الجهّال عهداً بطلب العلم حتّى اخذ على العلماء عهداً ببذل العلم للجهّال ))(1)
((خداوند متعال قبل از اینکه از نادانان عهد و پیمان بگیرد که یاد بگیرند، از دانایان پیمان گرفته است که به جاهلان بیاموزند.))
امروزه یکى از مهمترین وسایل مورد استفاده جهانخوران بى دین ، ابزار تبلیغ است . با استفاده از وسایل مدرن تبلیغى ، ناممکن ها را ممکن مى سازند و حکومت ها را ساقط مى کنند. انقلاب ها را به شکست مى کشانند و افکار مسموم و فرهنگ غلط خویش را در روح و جان انسان هاى ساده و ناآگاه تزریق مى کنند. پس برماست که به این امر مهم توجه بیشترى کنیم و با آگاهى دادن به انسان ها، این تبلیغات را بى اثر سازیم .
باید جملات امام راحل قدس سره را چراغ راه خویش قرار دهیم که فرمود:
((تبلیغات مسئله اى است پر اهمیّت و حساس یعنى دنیا با تبلیغات حرکت مى کند. آنقدرى که دشمنان ما از حربه تبلیغات استفاده مى کنند از طریق دیگرى نمى کنند و ما باید به مسئله تبلیغات بسیار اهمیّت دهیم و از همه چیزهایى که هست بیشتر به آن توجه کنیم ))(2)
یکى از عوامل عقب ماندگى مسلمانان در طول تاریخ ، نداشتن انسجام و تشکیلات تبلیغى بوده است ، یعنى مرکزیّتى وجود نداشته تا نیازها را در نظر بگیرد و با توجه به نیروى تبلیغى موجود، آن ها را تقسیم کرده و برایشان برنامه ریزى کند.
قرآن کریم بر وجود تشکیلاتى براى تبلیغ تاءکید مى کند و مى فرماید:
(و لتکن منکم امّة یدعون الى الخیر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر)(3)
((از شما مسلمانان باید گروهى باشند تا مردم را به خیر بخوانند و امر به معروف و نهى از منکر کنند.))
تبلیغ ‌هاى دو نفرى نمونه اى از کار تشکیلاتى است که مبلغان ، امور تبلیغى را بین خود تقسیم مى کنند. مانند حرکت تبلیغى موسى و هارون علیهما السلام که موسى پیامبر و هارون به خاطر زبان فصیحش ، اعلام کننده پیام بود.
شاید به همین دلیل باشد که امام صادق علیه السلام بر اینگونه تبلیغ تاءکید مى فرماید: (رحم اللّه عبداً اجتمع مع آخر فتذکّر امرنا)(4) ((خداوند رحمت کند بنده اى را که با دیگرى همراه شود و در راه ما تبلیغ کند.))
در صدر اسلام و پیش از آن اعمالى از اولیاى الهى صادر شده که نمونه هایى از کار تشکیلاتى است .
رسول اکرم علیهم السلام به هنگام هجرت ، على علیه السلام را به جاى خود در مکه گذاشتند و مصعب را قبل از خود به مدینه فرستادند. و پس از هجرت ، عباس را گذاشتند تا ایشان را از آخرین اخبار مطلع سازد.
از آیه (و جاء رجل من اقصى المدینة یسعى قال یا موسى انّ الملا یاتمرون بک لیقتلوک فاخرج )(5) ((مردى (مؤ من ) از دورترین نقاط شهر (مصر) آمد و گفت : اى موسى رجال دربار فرعون درباره تو مشورت مى کنند که تو را به قتل برسانند پس خارج شو))، استفاده مى شود که حضرت موسى علیه السلام در حرکت ظلم زدایى خویش ماءموران مخفى داشته اند.
امام حسین علیه السلام ، محمدبن حنفیه را در مدینه گذاشتند تا مسایل مدینه را به کربلا گزارش دهد. و مسلم بن عقیل را روانه کوفه کردند تا وضعیت آنجا را ارزیابى کند و به ایشان خبر دهد.
امروزه دشمنان اسلام براى تبلیغات خود از قوى ترین تشکیلات استفاده مى کنند. همانگونه که در صدر اسلام براى سر و سامان دادن به نیروهاى متفرق خود و مبارزه علیه مسلمانان از مسجد استفاده کردند.
(والّذین اتّخذوا مسجداً ضراراً و کفراً و تفریقاً بین المؤ منین و ارصاداً لمن حارب اللّه و رسوله من قبل )(6)
((آن مردم منافقى که مسجدى براى زیان اسلام بر پا کردند (تا مردم در مسجد پیغمبر و نماز ایشان حاضر نشوند) و مقصودشان کفر و دشمنى و جدایى بین مسلمانان و پناهگاهى براى همکارى با دشمنان خدا و دشمنان دیرینه رسولش بود.))
بنابراین امروزه ضرورت تشکیلات تبلیغاتىِ قوى به خاطر مقابله با دشمنان بیشتر است . زیرا در مقابل دنیایى که داراى تشکیلات بسیار قوى است نمى توان به تبلیغات جزئى و فردى اکتفا نمود. مبلغان مسلمان باید دست در دست یکدیگر، با تشکیلاتى منسجم و با تمام توان بر ضد هجوم فرهنگى دشمن بشورند و اگر ناتوان شدند مبلغان دیگر راهشان را ادامه دهند و پرچم ((لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه )) را همیشه بر افراشته نگاه دارند.
نباید با رفتن یک نفر اجتماع مسلمانان و تشکیلاتشان از هم فروپاشد. چنانکه در هنگام نماز جماعت اگر امام جماعت از دنیا برود یا شهید شود یا غش کند یا وضویش باطل شود یا بفهمد وضو نداشته و نماز را ترک کند باید یک نفر از صف اول کمى جلو بیاید و نماز را از همان جایى که قطع شده است با مردم بخواند.
در جنگ اُحد فریادى بلند شد که پیامبر کشته شد گروهى از مسلمانان فرار کردند، آیه نازل شد که (افان مات او قتل انقلبتم على اعقابکم )(7) ((اگر او به مرگ یا شهادت درگذشت شما به جاهلیت خود رجوع خواهید کرد؟.))
از این آیه استفاده مى شود که تبلیغات و جماعت مسلمانان باید چنان محکم باشد که حتى با رفتن رهبر نیز بهم نریزد.
در جنگ ها رسول اکرم علیهم السلام چند فرمانده تعیین مى کردند و مى فرمودند: اگر اولى شهید شد دومى و اگر دومى شهید شد نفر سوم جاى او را بگیرد و بدینوسیله اجازه نمى دادند که نظام فرو پاشد.
چنانکه قرآن در مورد پیوستگى رسالت انبیا مى فرماید:
(و اضرب لهم مثلاً اصحاب القریة اذ جائها المرسلون اذ ارسلنا الیهم اثنین فکذّبوهما فعزّزنا بثالث فقالوا انّا الیکم مرسلون )(8)
((اى رسول براى این مردم ، حال قریه (انطاکیه ) را مثال بزن که رسولان حق براى هدایت آنها آمدند، نخست دوتن از رسولان را فرستادیم چون تکذیب کردند رسول سومى را به کمک آنها روانه کردیم .))
در خاتمه باید بگویم که مطالب این کتاب را ابتدا براى طلاب حوزه علمیه قم و دانشجویان فوق لیسانس جامعة الصادق تهران یک دوره تدریس ‍ کرده ام ، سپس فاضل محترم آقاى دهنوى آنها را تنظیم و به قلم در آورده است . در آستانه چاپ نیز، کتابى به نام ((پژوهشى در تبلیغ )) از دانشمند محترم جناب آقاى رهبر بدستم رسید که از مطالعه آن در نوشتن مقدمه کتاب بهره برده ام .
از خداوند مى خواهم که این کتاب را مفید و کارگشا قرار دهد و گرنه علم غیر مفید به قدرى خطرناک است که رسول اکرم علیهم السلام هر روز از شرّ چنین علمى به خداوند پناه مى برد و مى فرمود:
((اعوذبک من علم لاینفع ))
ضمنا از کسانى که انتقادها و پیشنهادهاى خود را درباره این کتاب ارسال نمایند تشکر مى کنم .
محسن قرائتى
مقدّ مه 
هشدار یک امر غریزى است  
بسیار دیده شده که در میان حیوانات ، وقتى یکى از آنها احساس خطر مى کند سایرین را هشدار مى دهد و یا اگر به چیزى دست یافت آنها را خبر مى دهد تا از آن استفاده کنند.
قرآن در این مورد نمونه اى را نقل مى کند که هنگام عبور لشگر سلیمان ، یکى از مورچه ها به سایر مورچگان هشدار داد که به لانه هاى خود روند تا زیر پاى لشگریانِ سلیمان لِه نشوند.(9)
همچنین در قرآن مى خوانیم : هنگامى که هدهد از خورشید پرستى مردم منطقه سباء مطلع شد آنرا به حضرت سلیمان خبر داد.(10)
امروزه نیز در دنیا از حیوانات ، براى کشف جرائم و اطلاع از ورود بیگانه به منزل استفاده مى کنند. بنابراین هشدار و اعلام خطر یک غریزه است که خداوند در غیر انسان ها نیز به ودیعه نهاده است .
تاریخ تبلیغ  
چون خطراتى که انسان را تهدید مى کند همیشه بوده است ، هشداردهندگان نیز همیشه بوده اند، قرآن مى فرماید:
(و ان من امة الاّ خلا فیها نذیر)(11)
((هیچ قومى بدون هشدار دهنده نبوده است .))
اولین فرد روى زمین مبلّغ بوده و اولین آیاتى که بر پیامبر اسلام نازل شده او را به قیام و انذار دعوت مى کند: (قم فانذر)(12).
اهداف و محتواى تبلیغ  
اهداف تبلیغ مختلف است ، استکبار هدفى جز به استضعاف کشاندن مردم ندارد و لذا تمام توان و بوق و کرنا و بودجه خود را صرف تضعیف و تحقیر دیگران و اطاعت از خود مى کند ولى هدف تبلیغ در مکتب انبیا علیهم السلام نجات مردم از طاغوت ها و هواهاى نفسانى و جهل و تفرقه و شرک و دعوت به خدا و قانون آسمانى است .
محتواى تبلیغ تمام انبیا علیهم السلام یکى بوده است :
(اَنِ اعبدوا اللّه وَ اجتَنِبوا الطّاغوت )(13)
((از طاغوت اجتناب کنید و تنها خداوند را اطاعت نمایید.))
قرآن در باره هدف اسلام از تبلیغ ، مى فرماید:
(دَعاکم لما یحییکم )(14) ((دعوت انبیا براى زنده کردن شماست .))
حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: انبیا آمدند تا عقل هاى خفته را برانگیزانند. ((یثیروا لهم دفائن العقول ))(15)
هدف ، نشر قانون خدا و مبارزه با ظلم است . دعوت به عدالت و تقوى است . اتمام حجت و ارشاد و امر به معروف و نهى از منکر است . بنابراین تبلیغ کار بسیار ارزشمندى است که در درجه اول مسئولیت آن از طرف خداوند بر دوش انبیا و اولیا علیهم السلام و سپس بر دوش علماى ربّانى گذارده شده است . لذا تبلیغ یک حرفه نیست ، منبع درآمد نیست ، بلکه یک وظیفه الهى و انسانى است .
دامنه تبلیغ  
تبلیغ محدود به مکان و زمان خاصّى نیست ، مرز و بوم ندارد. رسول اکرم علیهم السلام به سران کشورهاى یمن ، حبشه ، روم ، ایران و یمامه دعوتنامه نوشتند و امام خمینى قدس سره نیز به رهبر بزرگترین قدرت هاى مارکسیستى نامه دعوت نوشتند.
در تاریخ مى خوانیم : کشور تانزانیا و زنگبار در آفریقا از طریق تجّار فارس که با کشتى به آنجا سفر کرده بودند مسلمان شدند.
در قرن یازدهم در جنگى که اتفاق افتاد یک عالم مسلمان اسیر شد، او را به روم بردند و این فقیه با تبلیغ خود اسلام را به روم برد.
با هجرت یک عالم قزوینى به کشور چین اسلام به چین وارد شد. و مردم شمال کشور چاد از طریق چند زن مسلمان با اسلام آشنا شدند.
این بود تاریخِ تبلیغ مسلمانان در قدیم ، ولى امروزه کلیسا با ترجمه انجیل به 1200 زبان و ترویج مسیحیت از رادیوهاى دنیا، صداى خود را در سراسر جهان پخش مى کند.
زمانى مسلمانانى نظیر مَصعَب با هجرت به مدینه و جعفر طیّار به حبشه و على بن ابیطالب علیه السلام به یمن ، اسلام را ترویج مى کردند ولى امروزه ما نشسته ایم و روحانیون مسیحى و حتى شخص پاپ به سراسر دنیا سفر و تبلیغ مى کنند.
ابزار تبلیغ  
ابزار تبلیغ ، منحصر در سخن و قلم و فیلم و نمایش نیست . در قدیم ، ابزار تبلیغ نقش هایى بود که بر سنگ حکاکى مى شد. اما کم کم در قالب شعر و بیان و سپس به صورت کتاب و امروز به صورت فیلم و نوار در آمده است .
استکبار جهانى ، امروز اهداف خود را با انواع وسایل در جهان پیاده مى کند که ما گوشه اى از آنها را بیان مى کنیم .
1. عکس و پوستر.
2. روزنامه و مجله .
3. رادیو و تلویزیون .
4. بروشور و مکاتبات مستمر از طریق صندوق هاى پستى .
5. ماءموریت هاى دیپلماسى .
6. جنگ سرد و شایعه سازى .
7. تهیه و نشر کتاب هاى تحریف شده .
8. توریسم و جهانگردى .
9. تشکیل اردوهاى مختلط پسر و دختر با جاذبه هاى جنسى .
10. اعزام کارشناس ، مشاور فرهنگى ، اقتصادى ، نظامى ، حقوقى .
11. ارائه خدمات بوسیله دختران براى جذب جوانان .
12. ایجاد کلاس هاى زبان انگلیسى به صورت مجانى .
13. برنامه ریزى براى کنترل نسل مسلمانان در کشورهایى که تعداد مسلمانان بیشتر است .
14. مُد لباس و القاى مصرف گرایى .
15. ازدواج با مسلمانان مهاجر.
16. ارائه خدمات بهداشتى و درمانى و آموزشى بصورت رایگان .
17. برگزارى مسابقات فرهنگى
18. ارتباط خطوط تلفنى به منظور تبلیغات .
19. تهیه و صدور فیلم از طریق ویدئو و ماهواره .
20. انتقال فرهنگ و آداب و رسوم خود در کنار تکنولوژى .
اینهمه ابزار با آن بودجه کلان به منظور چیست ؟. چرا امریکا در سالى که براى قدرت نظامى خود 200 میلیارد دلار بودجه مى گذارد براى تبلیغات جهانى اش 90 میلیارد دلار سرمایه گذارى مى کند.
وزیر تبلیغات هیتلر مى گوید: با گاز، صدها نفر مسموم مى شوند ولى با شایعه مى توان صدها میلیون نفر را مسموم کرد!!.
ناپلئون مى گوید: من از صداى قلم روزنامه ها بیش از صداى گلوله ها مى ترسم !. کارتر رئیس جمهور اسبق امریکا مى گوید: یک دلار براى تبلیغات بهتر از ده دلار براى تسلیحات است (16).
بهر حال این سیمایى از تبلیغات زمان ما و اهمیتى که دنیاى استکبار به آن مى دهد و این است بى برنامه گى ، بى بودجه گى و بیحالى ما.
اگر ما مثل مسلمانان صدر اسلام هجرت مى کردیم و به فرمان قرآن به آیات (سیروا فى الارض ) عمل مى نمودیم و على وار به بلاد دور و نزدیک ، شهر و روستا، داخل و خارج مى رفتیم ،
اگر دانشجویان اعزامى ما به دنیا هر کدام یک مبلغ بودند و هیئت هاى بلندپایه ما همراه با مذاکرات سیاسى ، اقتصادى و بازدیدهاى رسمى و غیر رسمى به فکر نشر فرهنگ ناب محمّدى بودند،
اگر هر عالمى مثل علامه سید شرف الدین که با نوشتن حدود صدنامه به عالمى سنّى توانست دل او را جذب کند عمل مى کرد،
اگر همانگونه که کشور چین صدها نفر را با زبان فارسى آشنا کرد ما هم چند نفرى را به زبان چینى آشنا مى کردیم و هجرت را بر خود واجب و رفاه را برخود حرام مى کردیم ،
اگر همینکه انحرافى دیدیم هدهدوار نزد سلیمان ها ناله مى زدیم و هرگاه مظلومى را دیدیم زینب وار در شهرها فریاد مى زدیم و قرآن را از مهجوریت در مى آوردیم و اسلام را به عاشقان تشنه آن در سراسر جهان معرفى مى کردیم ،
اگر طلبه و دانشجوى ما با هم دوست بودند و نوجوانان فامیل و همسایه خود را هر هفته جمع مى کردند و براى آنان مطالب مفیدى را با اخلاص ‍ مى گفتند،
اگر هر روحانى در یکى از مدارس با نسل نو نماز جماعتى مى خواند و کلامى را خلاصه مى گفت ،
اگر ما روحیه شهید نواب صفوى را مى داشتیم که اول وقت هرکجا بود عَلَناً اذان مى گفت و نماز را اقامه مى کرد،
اگر ما مثل آیة اللّه شهید سعیدى بودیم که وقتى از تهران براى زیارت امام رضا علیه السلام به مشهد آمد، همینکه در خیابان هاى مشهد به او گفته شد یکى از روستاها نیاز به عالم دارد، ایشان از زیارت امام رضا علیه السلام صرف نظر کرد و گفت ثواب تبلیغ در روستا کمتر از زیارت امام نیست . از همانجا به سوى روستا رفت تا مسئله و حدیثى را براى کشاورزان عزیز بگوید.
اگر به جاى جلسات سخنرانى در کنار هم ، تقسیم کار مى شد و دانشمندان و نویسندگان ما به جاى رقابت هاى ناسالم هر کدام نشر اسلام را در منطقه اى به عهده مى گرفتند،
و اگر بودجه هایى که صرف تزئینات مساجد مى شود صرف اهل مسجد به خصوص نسل نو مى شد و هر مسلمانى بدنبال شناختن و شناساندن بود، چه واقعه اى اتفاق مى افتاد؟ آنگاه مى دیدیم که :
(یدخلون فى دین اللّه اَفواجاً).
امام رضا علیه السلام مى فرماید: اگر مردم بدانند که ما چه مطالبى داریم به سوى ما خواهند آمد(17).
به هرحال خداوند همه ما را بیدار کند. بنده که تقریباً بیست سال است در رادیو و تلویزیون و حوزه و دانشگاه و شهرهاى مختلف برنامه تبلیغى دارم نمى توانم بگویم که به وظیفه خودم عمل کرده ام ! باید عذر تقصیر به پیشگاه خداوند بریم و لااقل به اندازه اى که بازرگانان براى تبلیغ کالاى خود تلاش ‍ مى کنند براى تبلیغ دین خدا تلاش کنیم .
واتیکان و کلیسا که جز چند سفارش اخلاقى ، چیزى ندارند و کتابشان تحریف شده است و رهبرانشان همچون ابرقدرت ها کاخ ‌نشین و در برابر ظلم ها ساکت هستند حدود 5000 نوع مجله و روزنامه در بیش از دو میلیارد تیراژ دارند که بعضى از نشریات آنها به هشتاد زبان ترجمه مى شود و 000/150 روحانى مسیحى به کشورهاى دنیا مى فرستند.
کشورهاى مارکسیستى که پوچى مکتبشان روشن شد و یکى پس از دیگرى سقوط کردند، کتاب هاى رهبرانشان را به 101 زبان ترجمه و در دنیا پخش کردند.
ولى ما، که هم قرآنى داریم که : (لا یاءتیه الباطل )(18) ((هیچ باطلى در آن راه ندارد)) و (لم یجعل له عوجاً)(19) ((هیچ انحرافى در آن نیست )) و هم رهبرانى عادل و پارسا و زاهد، همراه با قوى ترین استدلال و برهان ، بخاطر نداشتنِ تصمیم جدّى کار چندانى نکرده ایم . سلام خداوند بر امام خمینى و شهدا که با حرکت و خون خود بسیارى از این نارسایى ها را جبران و دنیا را به اسلام ناب محمّدى علیهم السلام توجه دادند.
تبلیغ براساس آزادى  
قرآن در آیات زیادى مى فرماید: ((اى پیامبر وظیفه تو ابلاغ است نه اجبار و اکراه ، هر کس خواست پیروى کند و هر کس نخواست پیروى نکند))(20). ((بندگان خوب من کسانى هستند که سخن را مى شنوند و بهترین آنرا پیروى مى نمایند))(21).
حق انتخاب بر اساس تدبر و تعقل و بصیرت و آگاهى یکى از امتیازات دین مبین اسلام است .
اسلام ، تبلیغات خود را بر اساس آزادى و از طریق منطق و موعظه استوار نموده است . رسول اکرم علیهم السلام در یک روز چند نامه به چند نقطه جهان از جمله امپراطور روم و ایران و پادشاه حبشه و شام و یمامه فرستاد(22) ولى دعوت او بر اساس ارشاد و هدایت بود نه اکراه و اجبار و یا تهدید و تطمیع . چنانکه شیوه دعوت آن حضرت نسبت به اهل کتاب دعوت به مشترکات بود(23).
آن حضرت براى دعوت به اسلام به عیادت فردى یهودى که او را آزار مى داد رفت و آن یهودى به دلیل این نوع برخورد مسلمان شد(24).
((وحشى )) غلام هند را که قاتل حمزه عموى آن حضرت بود مورد عفو قرار داد و اسلام او را پذیرفت (25). آرى اساس دعوت اسلام حق گرایى ، واقع نگرى ، منطق ، فطرت و انسان دوستى ، است .
قرآن ، انسان ها را از تفرقه به وحدت ، از برادرکشى به اخوت ، از جهل به علم ، از شرک به توحید، از توحّش به تمدن ، از طاغوت پرستى به خداپرستى ، از پلیدى و ذلت و حقارت به تقوى و عزت و ایثار دعوت مى کند.
انبیا براى قیام به قسط آمده اند: (لیقوم الناس بالقسط)، و جز وحى سخنى بر زبان جارى نمى کنند: (و ما ینطق عن الهوى ).
با این شیوه و محتوا بود که با دعوت على بن ابیطالب علیه السلام قبیله حمدان به اسلام رو آوردند(26) و برادرش جعفر طیار دل نجاشى پادشاه حبشه را به اسلام جذب کرد و مَصعَب با هجرت خود به مدینه و دعوت و آموزش قرآن به مردم ، زمینه هجرت پیامبر علیهم السلام را فراهم نمود.
صراحت و صداقت و استدلال و اخلاق اسلام زمانى جلوه مى کند که انسان تبلیغاتِ همراه با دروغ و تهمت و شایعه و اهانت دیگران را مشاهده مى کند. شعرایى که همچون مگسانِ دور شیرینى ، اشعارى مى سرایند تا راه انحرافى خود را به دیگران القا نمایند:
(و الشعراء یتبعهم الغاون )(27)
تبلیغات دیگران چنان جاذبه دارد که حتى رسول اللّه علیهم السلام را به تعجب وادار مى کند: (و من الناس من یعجبک قوله )(28) ولى اسلام حاضر نیست از هر کس و هر وسیله اى براى تبلیغات خود استفاده کند، لذا قرآن مى فرماید:
(و ما کنت متخذ المضلّین عضداً)(29)
((مبادا از منحرفان استمداد جوئى .))
(و لا ترکنوا الى الذّین ظلموا فتمسّکم النّار)(30)
((به ستمگران تکیه نکنید که گرفتار آتش دوزخ خواهید شد.))
گاهى افراد سرشناس نزد پیامبر اکرم علیهم السلام مى گفتند که اگر ما اسلام آوریم و دین تو را بپذیریم آیا امتیازى براى ما خواهد بود(31)، حضرت با کمال صراحت مى فرمود: نه !.
اسلام ، در تبلیغات خود حتى اجازه ناسزا گفتن به دشمن را نمى دهد. حضرت على علیه السلام در صفین به یاران خود فرمود: من از ناسزاگویى شما ناراحتم ، ما با داشتن منطق نیازى به ناسزا نداریم (32).
در جاى دیگر مى فرماید: علامت ایمان واقعى آن است که انسان طرفدار حق باشد گرچه به ضررش تمام شود(33).
راستى مقایسه میان شیوه هاى تبلیغى اسلام با دیگران خود نشانه حقّانیت اسلام است . بد نیست نگاهى به نحوه تبلیغات کلیسا داشته باشیم . در اینجا جملاتى را از کتاب ((پژوهشى در تبلیغ )) بیان مى کنیم :
مسیحیت گاهى به اسم الهیاتِ رهایى بخش در میان ملل محروم آفریقا تبلیغ مى کند و کلمه مقدس ((رهایى بخش )) را دستاویز قرار مى دهد. و گاهى با چاپ کتابى به اسم ((مارکسیسم ، قلب مسیحیت )) دل افرادى را که زمینه هاى چپ در آنها قوى است بدست مى آورد و سفیر پاپ در ترکیه طى مصاحبه اى مى گوید: لائیک ایدئولوژى خوبى است . گاهى هم زنان خواننده را به کلیسا مى برد تا با رقص و موسیقى به کلیسا رونق بخشند.!
کشیشى در هندوستان به معبد عورت پرستان مى رود و صلیب به گردن مجسمه آنان مى اندازد تا براى ترویج مسیحیت دل بت پرستان را بدست آورد.
آیا با این نوع تبلیغ که در واقع دست برداشتن از اهداف است مى توان مردم را به معنویت دعوت کرد؟!
البته کلیسا راه هاى مثبتى نیز دارد، مثلاً بیش از دو هزار بیمارستان و 266 درمانگاه رایگان ، 698 جذام خانه و 2655 یتیم خانه در دنیا از طرف کلیسا اداره مى شود و امروزه در افریقا حدود پانزده هزار مبلّغ مسیحى در 16671 مدرسه عالى و 500 مدرسه مذهبى و 600 بیمارستان و 120 اردوگاه آوارگان و 511 درمانگاه مشغول فعالیت هستند، در حالى که اکثر آوارگان و ایتام فرزندان مسلمانان هستند.
کلیسا در جهان 36450 مدرسه ابتدائى و 11154 مدرسه متوسطه و دبیرستان ساخته است و تنها در افریقا پنج میلیون دانش آموز مسلمان در مدارس مسیحیت تحصیل مى کنند.
شناخت مخاطب  
در تبلیغ باید بدانیم که مخاطب ما کیست ؟ فرد است یا گروه . در چه شرایطى زندگى مى کند و در چه محیطى تربیت شده است . تشنه است یا بى تفاوت یا فرارى . در چه مرحله اى از رشد است و چقدر ظرفیت دارد. قرآن ، روح بعضى را به زمین آماده اى تشبیه کرده که با نزول باران سبز مى شود ولى بعضى را زمین شوره زارى دانسته که جز خار و خاشاک ، روئیدنى دیگرى ندارد. قلب بعضى را مثل سنگ نفوذناپذیر شمرده و بعضى را چنان آماده که هرگاه سخن حقى بشنوند، اشک شوق از دیدگانشان جارى مى شود.
قرآن که مایه شفاست ، براى ستمگران بخاطر عنادى که در برابر شنیدن هر آیه از خود نشان مى دهند سبب سقوط بیشترى است . در قرآن از مسیحیان بیش از یهودیان ستایش شده است همانگونه که در روایات از روحیه نوجوان و آمادگى پذیرش او که بیش از دیگران است تجلیل به عمل آمده است .
تبلیغ و آگاهى لازم  
تبلیغ دین علاوه بر اخلاص و شور و توفیق الهى نیاز به معلومات وسیعى دارد که مهم ترین آنها عبارت است از:
آشنایى با قرآن کریم و نهج البلاغه و سیره پیامبراکرم علیهم السلام و ائمه معصومین علیهم السلام و کلمات آن بزرگواران ،
آشنایى با شعر و تمثیل و زبان مردم ،
آشنایى با مشکلات و روحیات مردم ،
داشتن سلیقه لازم در انتخاب مطلب ،
براى هر صنف باید مطلب ویژه اى آماده کرد، همانگونه که در دعا براى علما، زهد. براى تجار، سخاوت . براى فقرا، صبر. براى رزمندگان ، پیروزى و براى زنان ، حیا و عفت در خواست شده است . باید آشنا با مسایل اجتماعى و روان شناسى و آگاه به مسایل و مشکلات دوست و دشمن بود.
دعوت هر گروهى ، شرایط و بیان خاصى مى طلبد. همانگونه که امر به معروف و نهى از منکر، نسبت به افراد و شرایط تفاوت دارد. گاهى غبارِ گچ روى لباس مى نشیند و گاهى دوده حمام ، غبار گچ را باید با زدن به لباس ، دور کرد ولى دوده حمام را با فوت کردن . اگر دست بزنید هم دست سیاه مى شود و هم دوده بیشتر به لباس فرو مى رود. شکل مبارزه با مفاسد و آلودگى هاى محیط، نسبت به افراد و زمان ها فرق دارد.
تبلیغ عملى  
عملِ مبلغ به گفتار خود، علاوه بر اینکه تبلیغ عملى است ، شرط تاءثیر تبلیغ نیز هست . به خصوص که مردم نسبت به شیوه زندگى مبلّغ و خانواده او بسیار حساس هستند و از کسى که سخن خدا و رسول و ائمه را به زبان جارى مى کند توقع صفا واخلاص و وارستگى و پارسایى دارند و اگر زندگى او و همسر و فرزندانش با تجملات گِره بخورد سخن او بى اثر یا کم اثر خواهد شد.
قرآن ضمن انتقاد از چنین مبلغانى ، در یکجا مى فرماید: (اتاءمرون الناس ‍ بالبر و تنسون انفسکم )(34) ((آیا مردم را به نیکوکارى دعوت مى کنید ولى از خودتان غافلید.)) و در جاى دیگر مى فرماید: (لم تقولون ما لا تفعلون )(35) ((چرا حرفى مى زنید که خودتان به آن عمل نمى کنید.))
باید از خداوند استمداد کنیم که به آنچه مى گوئیم خود نیز عمل نمائیم وگرنه آموزش دادن به تنهایى ارزش نیست . قرآن مى فرماید: براى آموزش ‍ دفن مرده ، کلاغى ، آموزگار نسل بشر شد(36).
مبلّغ اگر به گفته هاى خود عمل نکند همانند لوله هاى فلزى و سیمانى است که آب را از سرچشمه به مردم مى رساند ولى چیزى از آن آب در خود او اثر نمى کند!.
در روایات مى خوانیم : از بزرگترین حسرت هاى قیامت آن است که انسان ببیند گروهى در اثر تبلیغ و ارشاد او به بهشت راه یافته اند ولى خودش بخاطر آنکه به گفتارش عمل نکرده ، راهى دوزخ گردیده است .
جایگاه تبلیغ 
تبلیغ چیست ؟ 
((تبلیغ ))، رساندن پیام است ، با استفاده از ابزار مناسب و مؤ ثر.
در جهان امروز، براى جذب انسان ها به افکار و عقاید مختلف تبلیغات وسیعى صورت مى گیرد و صاحبان مکاتب برآنند تا با استفاده از تبلیغ مناسب ، مردم را پیرو خویش سازند و اندیشه هاى خود را بر آنان تحمیل کنند.
اما در اسلام ، مراد از تبلیغ ، آشنا نمودن مردم با احکام اسلامى و معارف الهى و بشارت دادن مؤ منان و انذار و هشدار مخالفان است . در قرآن کریم براى تبلیغ ، کلماتِ ((انذار))، ((بلاغ ))، ((تبشیر))، ((تخویف ))، ((هدایت ))، ((ارشاد))، ((دعوت )) و ((امر به معروف و نهى از منکر)) آمده است که هر یک به بُعدى از ابعاد تبلیغ ، اشاره دارد.
بلاغ 
(الذّین یبلغون رسالات اللّه و یخشونه و لایخشون احداً الاّ اللّه )(37)
((... آنان کسانى هستند که رسالت هاى الهى را مى رسانند و از خدا مى ترسند و از هیچکس جز او نمى ترسند.))
انذار و تبشیر 
(و ما ارسلناک الاّ مبشراً و نذیراً)(38)
((و ما تو را نفرستادیم مگر بعنوان بشارت دهنده و ترساننده .))
تخویف  
(و ما نرسل بالایات الاّ تخویفاً)(39)
((و ما معجزات و آیات را تنها براى این مى فرستیم که مردم از خدا بترسند.))
هدایت و ارشاد 
(یهدى الى الرشد فامنّا به )(40)
((قرآن به خیر و صلاح هدایت مى کند، بنابراین به آن ایمان آوردیم .))
دعوت  
(قال ربّ انّى دعوت قومى لیلاً و نهاراً)(41)
((نوح گفت : خدایا من شب و روز قومم را دعوت کردم .))
امربه معروف ونهى از منکر 
(یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر)(42)
((مردان و زنان با ایمان به نیکى دستور مى دهند و از زشتى باز مى دارند.))
قلمرو و مراحل تبلیغ 
دایره تبلیغ وسیع است ، از خود و بستگان شروع مى شود و در نهایت همه افراد بشر را در برمى گیرد.
خداوند، در آغاز نهضت مقدس اسلام ، از رسول اکرم علیهم السلام مى خواهد که بپاخیزد، پروردگارش را بزرگ شمرد و لباسش را پاک و از پلیدى دورى کند: (قم فانذر و ربّک فکبّر و ثیابک فطهّر و الرّجز فاهجر)(43)
بنابراین اولین مرحله انذار، مربوط به خود رسول خداست . در آیاتى از قرآن ، شخص پیامبر مورد خطاب است مانند (اُذْکُر)(44) ((بیادآر))، (سَبِّح )(45) ((تسبیح گوى ))، (کَبِّر)(46) ((خدا را بزرگ شمار)).
پس از این مرحله ، نوبت به انذار خانواده مى رسد:
(قل لازواجک و بناتک و نساء المؤ منین )(47)
((به همسران و دخترانت و زنان مؤ منان بگو.))
مرحله بعد، انذار خویشاوندان است :
(و انذر عشیرتک الاقربین )(48)((خویشان نزدیک خود را انذار کن .))
و سپس اهل منطقه و شهر:
(لتنذر امّ القرى و من حولها)(49)
((تا انذار کنى اهل مکه و کسانى را که در اطراف آن هستند.))
و سرانجام همه مردم دنیا:
(نذیراً للبشر)(50)
((این قرآن براى انذار همه افراد بشر است .))
بنابراین ، کسى در تبلیغ موفق خواهد بود که ابتدا کمالاتى در خود، بوجود آورده باشد، سپس فرزند و همسر و بستگان خود را اصلاح کرده باشد و آنگاه به ارشاد مردم بپردازد.
ضرورت تبلیغ 
اکنون که کفّار براى نابودى اسلام متحد شده و قصد دارند تا با استفاده از ابزارهاى تبلیغى ، مردم مسلمان را از راه مستقیم منحرف سازند و آنان را از اعتقاداتشان جدا کنند، چه کسى ضرورت تبلیغ و لزوم استفاده از روش هاى صحیح تبلیغى را براى دفاع در مقابل این هجوم فرهنگى انکار مى کند؟.
با استفاده از سلاح برنده تبلیغ است که نقشه هاى شوم جهان خواران نقش ‍ بر آب و توطئه هاى شیطانى آنان خنثى مى شود.
اگر مبلّغان فداکار و با اخلاص ، در طول تاریخ ، بار سنگین پیام رسانى و آگاه نمودن مردم مسلمان را بر دوش نمى کشیدند در این زمان ، پرچم ((لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه )) در مناطق مختلف جهان برافراشته نبود.
بنابراین تردیدى در ضرورت تبلیغ نیست و باید با توکّل به خدا و با اراده اى استوار، مخلصانه در این راه بزرگ قدم گذاریم که خداى متعال در قرآن کریم مى فرماید:(و لتکن منکم امّة یدعون الى الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر)(51)
((از میان شما مسلمانان باید گروهى باشند که مردم را به خیر دعوت کنند و به نیکى دستور دهند و از بدى باز دارند.))
بى توجهى به مساءله تبلیغ ، قهر الهى را بدنبال خواهد داشت .
(لعن الّذین کفروا من بنى اسرائیل على لسان داوود و عیسى بن مریم ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون کانوا لا یتناهون عن منکر فعلوه )(52)
((کافران بنى اسرائیل بوسیله داوود و عیسى بن مریم لعنت شدند زیرا از حکم حق سرکشى کرده و به حقوق دیگران تجاوز مى نمودند و یکدیگر را از اعمال زشت باز نمى داشتند.))
میزان ضرورت هر حرکتى در زمان هاى مختلف فرق دارد. پیش از تولّد انقلاب شکوهمند اسلامى ، زمانى که قدرت دین مقدس اسلام ، بعنوان یک مکتب ضد استکبار و ظلم روشن نشده بود، هجوم فرهنگى کافران و مستکبران نیز شدت زیادى نداشت بنابراین ، ضرورت بکارگیرى همه نیرو و توان مسلمانان در مقابل این یورش احساس نمى شد. اما امروزه ، دشمن به قدرت اسلام پى برده و بر شدت حملات خود افزوده است بنابراین ما نیز باید توان خویش را بالا ببریم و از همه امکانات ، در راه مقابله با آن سود جوییم .
این دستور خداى متعال است که مى فرماید:
(و اءعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخیل ترهبون به عدوّ اللّه و عدّوکم )(53)
((و اى مؤ منان براى مبارزه با کافران همه نیروها و توان خود را آماده کنید و در حد امکان ، آذوقه ، تسلیحات ، آلات جنگى و اسبان سوارى براى ترساندن دشمنان خودتان و دشمنان خدا فراهم سازید.))
در حال حاضر مسئولیت مبلّغان مسلمان چندین برابر شده است و اگر خداى نخواسته در این راه مقدس کوتاهى کنیم و به آن اهمیّت ندهیم ، فرداى قیامت در پیشگاه الهى مسئول خواهیم بود زیرا هجرت در راه تبلیغ اسلام وظیفه مبلّغان است .
(و ما کان المؤ منون لینفروا کافّة فلولا نفر من کلّ فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فى الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم )(54)
((چرا از هر فرقه و طائفه اى ، گروهى براى کسب آگاهى عمیق از مسایل دینى سفر نمى کنند، تا هنگامى که بسوى مردم برمى گردند، آنان را (به حقایق آشنا و) از عذاب روز قیامت بترسانند.))
پاداش تبلیغ 
تبلیغ به عنوان وسیله اى که پیام خدا را به بندگانش مى رساند اهمیّت بسیار دارد و اهمیت آن ، در اهمیت هدایت است .
رسالت انبیاى الهى و امامان معصوم علیهم السلام ، هدایت انسان ها از تاریکى ها به سوى نور بوده است و اگر انسانى از تاریکى به نور هدایت شود، مثل این است که همه انسان ها زنده شوند. زیرا یک انسان صالح مى تواند جامعه انسانى را به صلاح و نور راهبرى کند؛ (و من احیاها فکانّما احیا الناس ‍ جمیعاً)(55)
آرى ، هدایت یک انسان به منزله زنده کردن اوست و آیا انسان زنده و مرده برابرند؟. (اءو من کان میتاً فاءحییناه و جعلنا له نوراً یمشى به فى الناس کمن مثله فى الظّلمات لیس بخارج منها)(56) ((آیا کسى که مرده بود پس او را زنده کردیم و براى او روشنى علم و دیانت قرار دادیم تا با آن روشنى ، در بین مردم با سرافرازى حرکت کند مانند کسى است که در تاریکى هاى (جهل ) غرق شده و قادر بر خارج شدن از آن نیست ؟.))
امام حسن عسگرى علیه السلام مى فرماید: کسى که جاهلى را راهنمایى کند و شریعت اسلام را به او بیاموزد همراه ما در نزد خداوند خواهد بود(57)
رسول بزرگوار اسلام علیهم السلام خطاب به معاذ فرمود:
((لئن یهدى اللّه بک رجلاً واحداً خیر لک من الدنیا و ما فیها))(58)
((اگر خداوند به دست تو یک نفر را هدایت کند براى تو بهتر است از دنیا و هر آنچه در آن است .))
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
((معلّم الخیر تستغفر له دواب الارض و حیتان البحر و کل صغیر و کبیر فى ارض اللّه و سمائه ))(59) ((تمام موجودات زمین و ماهیان دریا و هر کوچک و بزرگى در زمین و آسمان خدا، براى تعلیم دهنده خوبى طلب آمرزش ‍ مى کنند.))
و ((راهنماى بر کار خیر، همچون انجام دهنده آن است .))(60)
رسول خدا علیهم السلام مى فرماید:
((و ادع الناس الى الاسلام و اعلم انّ لک بکل من اجابک عتق رقبة من ولد یعقوب ))(61) ((مردم را به اسلام دعوت کن و بدان ، در مقابل هر کسى که تو را اجابت کند، ثواب آزادى یک بنده از فرزندان یعقوب برایت نوشته خواهد شد.))
اهمیّت کار یک مبلّغ آن قدر زیاد است که اگر در این راه مقدس ، مخلصانه تلاش کند، قدم در راه رسول خدا علیهم السلام گذاشته است و جانشین او خواهد بود. زیرا آن بزرگوار فرمود:
((رحم اللّه خلفائى فقیل یا رسول اللّه من خلفاؤ ک قال الذین یحیون سنّتى و یعلّمونها عباد اللّه ))(62) ((خداوند جانشینان مرا رحمت کند. از ایشان سؤال شد که آنان چه کسانى هستند؟ فرمود: کسانى که سنّت مرا زنده مى کنند و آنرا به بندگان خدا مى آموزند.))
و در جاى دیگر در حق آنان به دعا مى فرماید:
((الّلهمّ ارحم خلفائى (ثلاث مرّات ) قیل یا رسول اللّه و من خلفاؤ ک قال الذین یاءتون من بعدى و یروون اءحادیثى و سنّتى ))(63) ((پروردگارا جانشینان مرا رحمت کن (سه بار). گفته شد، جانشینان شما چه کسانى هستند؟ فرمود: کسانى که پس از من مى آیند و احادیث و سنت مرا روایت مى کنند.))
و چه پاداشى از این بالاتر، که مقام او از هزار عابد بیشتر است :
((الّروایة لحدیثنا یشدّد به قلوب شیعتنا اءفضل من اءلف عابد))(64)
((کسى که احادیث ما را روایت کند و دل هاى شیعیانمان را بدان محکم سازد از هزار عابد بهتر است .))
امام صادق علیه السلام مى فرماید: ((همانا مردى سخنى مى گوید و خداوند بوسیله آن ، ایمانى را در قلب دیگرى مى نویسد بنابراین هم گوینده و هم شنونده هر دو آمرزیده مى شوند.))(65)
تبلیغ براى اتمام حجت 
تبلیغ ، اتمام حجّتى است به گنهکاران و کافران ، تا اینکه بعداً نگویند: ما بشارت دهنده و ترساننده اى نداشتیم . خداوند متعال در قرآن مى فرماید:
(و ان من امّة الاّ خلا فیها نذیر)(66)
((هیچ امتى وجود نداشته ، مگر آنکه در میانشان ترساننده و راهنمایى بوده است .))
(و ما کنّا معذّبین حتّى نبعث رسولاً)(67)
((ما هیچ کس را عذاب نمى کنیم ، مگر اینکه پیامبرى فرستاده و احکام الهى را به او رسانده باشیم ولى او به فرمان آن رسول عمل نکرده باشد.))
(و لو اءهلکناهم بعذاب من قبله لقالوا ربّنا لولا اءرسلت الینا رسولاً فنتبع ایاتک من قبل اءن نذلّ و نخزى )(68)
((و اگر اینگونه مى بود که قبل از فرستاده شدن رسولى ، قومى عذاب مى شدند، به خدا مى گفتند: پروردگارا چرا براى ما پیامبرى نفرستادى تا از او پیروى کنیم و دچار چنین خوارى و ذلّتى نشویم ؟.))
خداوند خطاب به اهل کتاب نیز بر این نکته تاءکید مى کند آنجا که مى فرماید:
(یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبیّن لکم على فترة من الرسل اءن تقولوا ما جاءنا من بشیر و لا نذیر فقد جاءکم بشیر و نذیر و اللّه على کل شى قدیر)(69)
((اى اهل کتاب زمانى که پیامبرى وجود نداشت رسول ما آمد تا براى شما حقایق دین را بیان کند، تا نگوئید براى ما رسولى که بشارت دهنده و ترساننده از عذاب خدا باشد نیامد، پس آن رسول آمد و خداوند بر هر چیزى تواناست .))
(لئلا یکون للناس على اللّه حجة بعد الرّسل )(70)
و در این صورت است که کافران و بداندیشان اگر دین خدا را نپذیرند و به انذار مبلغان بى توجهى کنند، هیچگونه حجّتى نزد خداى متعال نخواهند داشت و بدون تردید در آتش قهر الهى خواهند سوخت .

عنصر مکان در تبلیغ 
تبلیغ مسایل دینى و رساندن دستورات الهى به بندگان ، در مکان هاى مناسب تاءثیر بیشترى خواهد داشت . مکان هایى همچون ((مکه ))، که مراسم بزرگ حج در آنجا برگزار مى شود، بهترین و مناسبترین مکان ها براى تبلیغ است . پیامبر اکرم علیهم السلام در ایام حج پیام خدا و دعوت اسلامى خویش ‍ را به مردم مى رساندند.امام صادق علیه السلام در بیابان عرفات ، در میان انبوه حاجیان مى ایستاد و رو به چهار طرف خود مى کرد و در هر طرف سه بار مى فرمود:
((ایها الناس رسول اللّه کان الامام ثّم على بن ابیطالب ثّم الحسن و الحسین ثّم علىّ بن الحسین ثّم محمّدبن على ثّم هه ))(71)
((اى مردم رهبر شما، پیامبر بود بعد از او، على بن ابیطالب ، سپس حسن و حسین ، سپس على بن الحسین ، سپس محمدبن على و فعلاً من هستم .))
امام باقر علیه السلام وصیت فرمود که ده سال در سرزمین ((منى )) براى او عزادارى کنند و جنایات حکومت ظالم را که بر امام و اهل بیت ایشان وارد شده ، بگویند(72).
رسول اکرم علیهم السلام در کنار کعبه در حجر اسماعیل مى نشستند و آیات قرآن را تلاوت و تبلیغ مى کردند.
امام حسین علیه السلام قبل از حرکت به کربلا، چند ماه در مکه ماند تا حاجیان بیایند و رسالت خود و جنایات یزید را براى زیارت کنندگان خانه خدا بیان کند تا هر یک از آنان پیام امام را به مردم منطقه خود برسانند و پس از آن به سوى کوفه و کربلا حرکت نمود.
مسجد، مکان مناسب براى تبلیغ است . در طول تاریخ ، مسجد و منبر همراه هم بوده اند. امام رضا علیه السلام مى فرماید:
((من اختلف الى المسجد اصاب احدى الّثمان ... یسمع کلمة تردّه عن ردى ء ... او کلمة تدلّ على هدى ))(73)
((کسى که به مسجد رفت و آمد کند به یکى از هشت چیز خواهد رسید، یکى آنکه کلمه اى مى شنود که او را از پستى باز مى دارد یا به هدایت راهنمایى مى کند.))
حضور در مسجد ویادگیرى قرآن و دستورهاى آن سبب رحمت خداست . رسول خدا علیهم السلام فرمود:
((ما جلس قوم فى مسجد من مساجد اللّه تعالى یتلون کتاب اللّه و یتدارسونه بینهم الاّ تنزّلت علیهم السکینة و غشیتهم الرّحمة ))(74)
((هیچ گروهى در مسجدى از مساجد خدا نمى نشینند در حالیکه کتاب خدا را مى خوانند و آن را بین خود مورد بررسى قرار مى دهند مگر اینکه بر آنان آرامش فرود مى آید و آنان را رحمت فرا مى گیرد.))
ملائکه خدا بال هاى خود را براى متعلمین قرآن در مساجد مى گسترانند.
((وجود مسجد براى اقامه نماز، یاد خدا و یادگیرى دانش است . و هر نشستى درمسجد براى غیر اینها لغو است ))(75) پس مکانى مناسب براى رساندن احکام الهى است .
امام صادق علیه السلام به یکى از شاگردان ممتازش به نام ابان بن تغلب مى فرماید: ((اجلس فى المسجد و افت الناس ))(76) ((در مسجد بنشین و براى مردم فتوا بده .))
البته تبلیغ مسایل دینى منحصر به این مکان ها نیست ، گرچه زمینه تبلیغ در آنها بیشتر است . مبلّغ مى تواند از مکان هاى دیگر براى رسیدن به هدف الهى خویش سود جوید. مکان هایى مانند: پادگان ها، جبهه هاى جنگ ، مجالس ‍ ترحیم و عزادارى که مجالس ذکر هستند و معمولاً قشرهاى مختلف مردم مذهبى و غیر مذهبى ، در آن شرکت مى کنند، مکان هاى آموزشى مثل دانشگاه ها، مدارس عالى ، دبیرستان ها و بطور کلى هر مکانى که افرادى براى شنیدن سخنان خدا در آن وجود داشته باشد.
روشن است که رعایت مسایلى مانند سرما و گرما، نور، وسعت و سکوت محیط، در تبلیغ و تاءثیر آن نقش مهمى دارد.
عنصر زمان در تبلیغ 
زمان تبلیغ همچون مکان آن ، اهمیّت دارد و باید به آن توجه نمود.
انتخاب زمان مناسب براى تبلیغ ، یکى از عوامل مؤ ثر در موفقیت مبلّغ است . او باید زمانى را براى سخن گفتن انتخاب کند که مخاطبین آماده باشند، سخنرانى و گفتن احکام الهى در زمان گرسنگى ، تشنگى ، خستگى ، بى حوصلگى ، و هیجان نه تنها مفید نیست ، بلکه تاءثیرات منفى نیز بر آنان خواهد گذاشت . مبلّغ باید سخنانش را در زمانى بگوید که شرایط فراهم باشد وگرنه به نتیجه نخواهد رسید.
حضرت على علیه السلام مى فرماید:
((و مجتنى الّثمره لغیر وقت انیاعها کالّزارع بغیر اءرضه ))(77)
((کسى که میوه را قبل از رسیدنش بچیند مانند کسى است که در زمین شخص دیگرى کشت کرده است ))
لذا چون نمى تواند در آن محل بماند و به زراعت و آبیارى آن رسیدگى کند از کشت خود بهره اى نخواهد برد(78).
با نظرى به آیات قرآن و دعاهاى معصومین مى توان به نقش زمان در کارها، خصوصاً در برخوردهاى تبلیغى پى برد.
خداوند متعال قرآن را در شب قدر نازل فرموده است . (انّا اءنزلناه فى لیلة القدر)(79) انتخاب این زمان ، براى فرو فرستادن قرآن ، بر اهمیّت آن مى افزاید. زیرا شب ((قدر)) نیز در بهترین زمان ، یعنى ماه مبارک رمضان قرار گرفته است . ماه میهمانى خدا، ماه غفران و آمرزش گناهان و ماهى که در آن به نفس هاى انسان مؤ من و به خواب او نیز ثواب مى دهند.
سه سال پس از بعثت رسول اکرم علیهم السلام این آیه نازل شده است که (فاصدع بما تؤ مر و اعرض عن المشرکین )(80)
((اى رسول ما آنچه را که به آن دستور داده شده اى ، با صداى بلند به مردم برسان و از مشرکان ، روى بگردان .))
نزول این آیه پس از سه سال ، نشان مى دهد که قبل از آن ، زمینه و شرایط براى اعلام آشکاراى دین خدا و دورى از کافران و مشرکان نبوده است .
در زمانى که کفّار قریش از تبلیغ رسول خدا علیهم السلام جلوگیرى مى کردند، حضرت از ماه هاى حرام استفاده کرده ، در بازارهایى مثل عُکاظ، مِجْنه و ذِى الْمجاز حاضر مى شدند، بر بلندى مى ایستادند و مردم را به دین اسلام دعوت مى کردند(81). زیرا بنابر اعتقاد کفّار، جنگ و خونریزى در این ماه ها حرام بود و صدمه اى به حضرت نمى رسید.
و نیز، سالیان بعد، یعنى سال نهم هجرت ، زمانى که مسلمانان قدرت پیدا کرده بودند، در بزرگترین روز حج (روز عرفه یا عید قربان ) که همه مردم در مکه جمع مى شوند بعنوان روز ((برائت )) و روز الغاى پیمان هاى مشرکین انتخاب مى شود.
(و اذان من اللّه و رسوله الى النّاس یوم الحجّ الاکبر اءنّ اللّه برى ء من المشرکین و رسوله )(82)
چنانکه براى اعلام ولایت و رهبرى على بن ابى طالب علیهما السلام زمانى مناسب ، یعنى هنگام بازگشت حاجیان از مکه انتخاب گردید.
(یا ایها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من رّبک )(83)
زیرا اولاً زمانى غیر عادى بود و همین نکته بر اهمیّت مسئله مى افزود.
ثانیاً آن گردهمایى ، بخاطر وجود حاجیانى که از مناطق مختلف آمده بودند، بسیار بزرگ بود و پیام حضرت به انسان هاى بیشترى مى رسید.
حضرت ابراهیم علیه السلام براى نفى خدایان باطل و اثبات خداى یگانه از زمان هاى مختلف استفاده نمود.
(فلمّا جنّ علیه اللّیل راءى کوکباً قال هذا ربّى فلمّا اءفل قال لا احبّ الافلین )(84)
((هنگامى که شب تاریک پدیدار شد، ابراهیم ، ستاره درخشانى را دید و گفت : این پروردگار من است و پس از آنکه آن ستاره غروب کرد فرمود: من چیزهایى را که از بین مى روند دوست ندارم .))
همچنین وقتى ماه تابان را دید و یا هنگام صبح با دیدن خورشید، همان سخنان را تکرار نمود و اینگونه با استفاده از زمان هاى مناسب و پدیده هایى که در این زمان ها اتفاق مى افتاد، توانست ثابت کند که همه چیز به جز خداى یکتا زوال پذیر و نابودشدنى است .
حضرت موسى علیه السلام براى نشان دادن معجزه الهى به فرعون و جادوگران او، روز ((زینت ))، یعنى روز عید قبطیان را انتخاب نمود و به فرعون گفت :
(موعدکم یوم الزّینة و اءن یحشر النّاس ضحىً)(85)
((وعده ما و شما روز زینت باشد و آنهم به هنگام ظهر که همه مردم براى تماشا بیرون بیایند.))
حضرت یوسف علیه السلام دوبار تعبیر خواب نمود. یکبار براى دو نفرى که با وى زندانى بودند و بار دیگر براى پادشاه مصر. در هر دوبار، زمینه را براى تبلیغ ، مناسب دید. امّا زمان تبلیغ در هر کدام متفاوت بود. در مورد اول قبل از تعبیر خواب ، تبلیغ نمود، زیرا دو زندانى به او روى آورده بودند و به خاطر محبوبیت و اعتمادى که کسب کرده بود و بخاطر نیازى که به یوسف داشتند سخنانش را با جان و دل گوش مى دادند. گذشته از این انسان زندانى دلش نرم است و آمادگى شنیدن سخنان تبلیغى را بیشتر دارد.
بنابراین حضرت قبل از تعبیر خواب به آرامى و بطور مفصّل از یگانگى خداى متعال تبلیغ نمود و فرمود:
(یا صاحبى السّجن ءاءرباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار. ما تعبدون من دونه الاّ اسماءً سمیتموها اءنتم و آباؤ کم ما اءنزل اللّه بها من سلطان ان الحکم الاّ للّه اءمر اءلاّ تعبدوا الاّ ایّاه ذلک الدّین القیّم و لکنّ اءکثر الناس لا یعلمون )(86)
((اى دو همراه زندانى من ، آیا خدایان پراکنده و بدون حقیقت (مانند بتان و فراعنه ) در نظام آفرینش مؤ ثرترند یا خداى یگانه و مسلط بر همه عالم ؟ (بدانید که ) آنچه غیر از خدا مى پرستید اسم هایى بى حقیقت و الفاظى بى معنى است که خود و پدرانتان ساخته اید و خداوند هیچ دلیلى براى آن نازل نکرده است ، حکم تنها از آن خداست ، فرمان داده که غیر از او را نپرستید، این دین پا برجاست ولى اکثر مردم نمى دانند.))
اما زمانى که وى را نزد شاه بردند، پس از شنیدن خواب ، بلافاصله آنرا تعبیر نمود و پس از آن در پى اثبات بى گناهى خود بر آمد و از نفس اماره سخن گفت . زیرا مخاطب او، شاهى خودسر بود و احتمال داشت حضرت را طرد کند و خوابش تعبیر نشود که نتیجه اش صدمات فراوان به مردم و قحطى و گرسنگى مى شد.
دعا کردن و خواستن چیزى از خداوند، زمان هاى خاصى دارد. گرچه هر زمانى انسان مى تواند خداى خویش را بخواند، امّا این عمل در زمان هاى مخصوص همچون سحر، شب هاى جمعه ، شب هاى قدر و هنگام درگیرى لشگر کفر و اسلام به اجابت نزدیکتر است .
هنگامى که فرزندان یعقوب ، پس از بازگشتن از مصر و آوردن خبر سلامتى یوسف ، به پاى پدر افتادند و به او گفتند: (یا اءبانا استغفرلنا ذنوبنا)(87) ((اى پدر از خدا بخواه تا گناهان و خطاهاى ما را ببخشد))، حضرت یعقوب علیه السلام فرمود: (سوف اءستغفر لکم )(88) ((بزودى براى شما از پروردگارم بخشش خواهم خواست .))
آرى حضرت یعقوب علیه السلام در همان لحظه نفرمود: خداوندا! آنانرا ببخش . بلکه این دعا را براى زمانى مناسبتر یعنى سحرگاهان شب جمعه که براى اجابت دعا و پذیرش توبه بهتر است گذاشت (89).
زکریاى پیامبر علیه السلام نیز زمانى از خداوند فرزندانى پاک سرشت طلب نمود که خداى بزرگ به حضرت مریم کرامت نموده و به او رزق آسمانى داده بود.او فهمید که زمان رحمت خداست و خدایى که به مریم کرامت نموده که میوه تابستانى را در زمستان و میوه زمستانى را در تابستان به او مى دهد، رحمتش شامل حال او نیز خواهد گشت .
(هنالک دعا زکریا ربّه قال ربّ هب لى من لّدنک ذرّیّةً طیبّةً انّک سمیع الدّعاء)(90)
معجزات پیامبران نیز هر یک مناسب زمان خود بوده است . زمانى که در شبه جزیره عربستان ، به ادبیات بهاى زیادى مى دادند و ادیبان و کسانى که فصیح و بلیغ سخن مى گفتند، جایگاه و منزلت خاصى در بین مردم داشتند و اشعارشان را بر دیوار کعبه آویزان مى کردند، پیامبر علیهم السلام با قرآنى آمدند که از نظر محتوى و فصاحت و بلاغت ، هیچ بشرى نتوانست حتى یک آیه مثل آنرا بیاورد.
در زمان حضرت موسى علیه السلام که جادوگران ، زیاد مطرح بودند و جادوگرى مورد توجه مردم بود، حضرت با معجزه تبدیل عصا به اژدها از دین خدا تبلیغ کردند.
و در زمان حضرت عیسى علیه السلام که زمان پیشرفت علم پزشکى بود و درمان بیمارى ها بسیار اهمیّت داشت ، معجزه حضرت ، زنده کردن مرده و شفادادن به کور و مرض هاى بى درمان بود.
و همچنین در زمان حضرت یوسف علیه السلام که تعبیر خواب در بین مردم رواج فراوانى داشت و مورد توجه بود. حضرت بهترین و راستگوترین تعبیر کننده خواب بودند.
نمونه دیگر از توجه اولیاى خدا به نقش زمان در حرکت هاى تبلیغى ، عمل امام حسین علیه السلام است که در ماه ذى الحجة تصمیم به خروج از مکه گرفتند. اعمال حج را نیمه تمام گذاشته ، به عمره عدول کردند و پس از طواف خانه خدا و سعى بین صفا و مروه مُحِلّ شدند و در روز هشتم ذى الحجة ، که یکى از روزهاى مهم حج است به سوى عراق حرکت کردند(91). انتخاب این روز از این جهت اهمیّت دارد که همه جمع مى شوند و هیچکس از مکه خارج نمى شود.
با دقت در دعاهایى که از امامان معصوم علیهم السلام رسیده است مى توان به اهمیّت نقش زمان در تاءثیر تبلیغ بیشتر پى برد.
در ماه مبارک رمضان ، دعاهاى افطار، بسیار کوتاه ومختصرند. زیرا زمان ، با دعاهاى طولانى مناسبت ندارد. شخص مسلمان ، ساعاتى را روزه دار بوده واکنون مى خواهد با خواندن دعایى کوتاه ، مانند:
(اللّهم لک صمنا و على رزقک افطرنا و علیک توکّلنا فتقبّل منّا یا اءرحم الرّاحمین )(92). روزه خود را افطار مى کند.
اما دعاى سحر طولانى است زیرا قبل از اذان صبح ، آمادگى بیشترى براى دعا و راز و نیاز با خداى بزرگ وجود دارد.
اگر در تبلیغ مسایل دینى زمان مناسب در نظر گرفته نشود موجب تنفر مردم از دین مى شود. شاید شنیده باشید داستان آن شخصى را که در شب زفاف ، از عروس ، اصول عقایدش را مى پرسید و این کار را آنقدر ادامه داد تا اینکه عروس به او گفت : نمى دانم شب اول عروسى است یا شب اول قبر؟!!. به هر حال ((هر سخن جایى و هر نکته مقامى دارد.))
حالات روحى مردم در زمان هاى مختلف فرق مى کند و بر خورد خاصى را مى طلبد. باید براى زمان هاى مختلف مانند ماه محرم ، ماه مبارک رمضان ، ایام حجّ، ایام شادى و یا عزاى مردم ، مطالب مناسب ارائه شود زیرا هر سخنى و سفارشى در وقت مناسب خودش تاءثیر دارد.
لحظات مرگ ، هنگامى که خویشاوندان و نزدیکان انسان گرداگرد او جمعند، بهترین زمان براى سفارش به عدالت و تقوى است ، زیرا در این لحظه ، اطرافیان شخص ، بخاطر نزدیکى مرگ وى متاءثرند و از نظر روحى و روانى آمادگى بیشترى براى پذیرفتن سخنان وى دارند.
سؤال حضرت یعقوب علیه السلام از فرزندانش در لحظات قبل از مرگ ، در واقع سفارش به یکتاپرستى است . آنجا که از فرزندانش مى پرسد. پس از من چه کسى را مى پرستید؟ آنان جواب مى دهند که خداى تو و پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را، که همان خداى واحد است .
(ام کنتم شهداء اذ حضر یعقوب الموت اذ قال لبنیه ما تعبدون من بعدى قالوا نعبد الهک و اله آبائک ابراهیم و اسمعیل و اسحق الهاً واحداً و نحن له مسلمون )(93)
سفارش به تقوى در زمان خروج مسافر از منزل نیز نمونه اى از تاءثیر زمان در تبلیغ است .
تفقّد در زمان فقر و گرفتارى  
یکى از روحانیون در منطقه تبلیغى ، مریض شد. پزشکى که درمان او بدستش بود، گفت : به خاطر خاطره خوشى که از یک روحانى دارم به ایشان کمک مى کنم . او گفت : درکودکى در حالیکه فقیر و بى سرپرست بودم دچار بیمارى لوزتین شده و بسترى بودم . در نیمه هاى شب در آن حالت درد و ناامیدى ، یک روحانى ، به نام آیة اللّه فیروزآبادى ، در بیمارستانى که خودش ‍ مؤ سس آن بود به دیدنم آمد. دستى بر سرم کشید و یک 2 ریالى به من داد. اکنون سالیان سال از آن واقعه مى گذرد امّا هنوز طعم شیرینى آن خاطره را از یاد نبرده ام . آرى محبت در زمان فقر و بى کسى ، سال ها انسان را اسیر خود مى کند.
رسول اکرم علیهم السلام درباره حضرت خدیجه مى فرمود: خدیجه در زمانى از من حمایت کرد که یاورى نداشتم و کمک هاى او در آن زمان بسیار سرنوشت ساز بود.
ابزار تبلیغ 
براى رساندن پیام ، باید ابتدا با مخاطب ارتباط برقرار نمود و مهم ترین وسیله ارتباط با دیگران ، ((قلم )) و ((سخن )) است .
خداوند در ((سوره قلم )) به ((قلم )) سوگند یاد کرده و فرموده است :
(نَّ و القلم و ما یسطرون )(94) ((قسم به قلم و آنچه بدان مى نگارند))
امام صادق علیه السلام همیشه قلم به همراه داشت و گاهى قلم را پشت گوش خود مى نهاد.
در بعضى از بلاد اسلامى ، مجسمه قلم را در میدان هاى شهر به نمایش ‍ گذاشته اند.
همین قلمِ سبک ، تاریخِ سنگینى را به نسل آینده منتقل مى کند. قلم ، در پیشرفت بشر سهم بسزایى دارد. اگر قلم نبود، علم نبود، تاریخ نبود، تجربه نبود و براى هیچ چیز، سند نبود. و لذا در روایات مى خوانیم : ((علم را با قلم و نوشتن حفظ کنید.))
راجع به خوشنویسى ، روان نویسى ، مستندنویسى و صریح نویسى ، در روایات مطالبى است که مجالى براى ذکر آن ها در این نوشته نیست .
رسول گرامى اسلام علیهم السلام ، ارزش نوشته هاى یک عالم دینى را که با آن نوشته ها، انسان هاى زیادى هدایت شوند، از خون شهیدان برتر مى داند و مى فرماید:
((اذا کان یوم القیامة وزّن مداد العلماء بدماء الشّهداء فیرجح مداد العلماء على دماء الشهداء))(95)
((هنگامى که در روز قیامت مرکّب قلم دانشمندان با خون شهیدان سنجیده شود، آن مرکب بر خون شهیدان برترى مى یابد.))
آرى تعجبى ندارد که قلم و نوشته عالم از خون شهید ارزشمندتر باشد زیرا همین قلم عالم است که شهید پرورى مى کند. پس حرکت یک مجاهد در راه خدا وجهاد و شهادتش نیز ثمره مداد عالم است .
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
((انّ اوّل ما خلق اللّه القلم ))(96)
((اول چیزى که خداوند آفرید قلم بود.))
گرچه در جهان امروز استفاده از هنر و روش القاى غیر مستقیم در تبلیغ ، جایگاه خاصى پیدا کرده است و تبلیغ ، تنها منحصر در سخنرانى و نوشتن مقاله و کتاب نیست . امّا اینگونه نیست که سخنرانى ، اثر خود را از دست داده باشد. یک سخنرانى خوب مى تواند با روش هاى هنرى رقابت کند و همانند یک فیلم یا نمایش افکار مخاطبان را در طول سخنرانى تحت سلطه خود در آورد، البته در صورتى که از شرایط لازم برخوردار باشد.
آداب تبلیغ 
آداب قلم و سخن 
1. شروع با نام خدا 
از آنجا که مؤ ثر واقعى در هر کارى خداست و توفیق در هر عملى بستگى تمام به خواست او دارد، پس باید سخن با نام او آغاز شود، که بدین ترتیب کلام پشتوانه الهى یافته و تاءثیر مثبتى بر مردم خواهد داشت .
اولین دستورى که پیامبر علیهم السلام از جانب خداوند دریافت کرد این بود که پیام و سخنش را با نام خدا شروع کند؛
(اقراء باسم ربّک الّذى خلق )(97)
((بخوان به نام پروردگارت که آفرید.))
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
((کان رسول اللّه یجهر ببسم اللّه الرّحمن الرّحیم و یرفع صوته بها))(98)
((پیامبر، همواره نام خدا را آشکار مى کردند و آن را با صداى بلند بر زبان جارى مى نمودند.))
نامه هاى پیامبر اکرم علیهم السلام و امامان معصوم علیهم السلام نیز با نام خدا شروع مى شده است .
حضرت سلیمان علیه السلام براى دعوت ((بلقیس )) ملکه سباء به پرستش ‍ خداى یگانه ، نامه اى توسط هدهد برایش مى فرستد که آغازش نام خداست ؛
(انّه من سلیمان و انّه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم )(99)
پیامبر اکرم علیهم السلام فرمود:
((کلّ امر ذى بال لم یبداء فیه باسم اللّه فهو ابتر))(100)
هر کار مهمّى که با نام خدا آغاز نشود به انجام نیکو نخواهد رسید.
سوره هاى مبارک قرآن همه با نام خدا آغاز مى شوند غیر از سوره ((توبه )) که به خاطر لحن تندش و خطاب معترضانه به کفّار، ((بسم اللّه )) ندارد، زیرا نام خدا که نشانه ((رحمت )) است با اعلام ((برائت )) مناسب نیست (101).
در کنار نام خدا، نامِ دیگرى را نباید آورد. پس کسانى که به نام خدا و شاه ، یا آنان که به نام خدا و خلق شروع مى کردند، هر دو مشرک بوده اند.
شهید مطهرى ((ره )) در تفسیر سوره ((اعلى )) چنین مى نویسد:
شروع کردن با نام غیر خدا کفر و با نام خدا و غیر خدا شرک ، و تنها با نام خدا، توحید است ؛
(سبّح اسم ربّک الاعلى )(102) ((نام پروردگار بلند مرتبه ات را منزّه دار.))
(تبارک اسم ربّک ذى الجلال و الاکرام )(103)
((پروردگار تو که صاحب عزّت و کرامت است نامش با برکت است .))
با توجه به آیات مختلف قرآن روشن مى شود که یادآورى نام خدا منحصر در گفتن و خواندن نیست . بلکه در مسایلى همچون ذبح و شکار نیز باید نام خدا را بر زبان جارى ساخت تا آن طعام براى پرورش جسم مناسب و حلال شود و اگر کسى عمداً نام خدا را بر زبان جارى نکند آن غذا حرام مى شود(104). همانگونه که یادآورى نام خدا، براى غذاى جسم مهم است براى سخن و تبلیغ که غذاى روح است اهمیت بسیار دارد؛
(فکلوا ممّا ذکر اسم اللّه علیه ان کنتم بایاته مؤ منین )(105)
((پس شما اى مؤ منان ، اگر به آیات خدا ایمان دارید، از آنچه نام خدا بر آن یاد شد بخورید.))
(و لا تاکلوا ممّا لم یذکر اسم اللّه علیه )(106)
((و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده ، نخورید.))
2. متصل به وحى الهى  
کلام انسان ، هیچگاه خالى از اشتباه نیست مگر اینکه متصل به وحى الهى باشد. مبلّغ باید به آنچه خداى تبارک و تعالى به رسول بزرگوارش وحى نموده است تمسک جوید، که همان صراط مستقیم است وگرنه خطر انحراف در پیش است ؛
(فاستمسک بالّذى اوحى الیک انّک على صراط مستقیم ))(107)
((اى رسول ! به آنچه به تو وحى شده تمسک کن که تو بر راه راست هستى .))
کلامى که به منبع وحى متصل باشد از هوى و هوس به دور است ؛
(و ما ینطق عن الهوى ان هو الاّ وحى یوحى )(108)
((رسول ما از روى هواى نفس سخن نمى گوید. سخن او چیزى جز وحى خدا نیست .))
همراه بودن سخن با آیات مبارک قرآن بر تاءثیر آن مى افزاید زیرا هیچگونه شک و تردیدى در درستى کلام خدا نیست . او خالق جهان و جهانیان است به تمام زوایاى روحى مخلوقش آشناست . پس مى داند که براى سعادت دنیا و آخرت او چه امورى لازم است . لذا قرآن تکیه گاه سخنان پیامبر گرامى اسلام علیهم السلام و امامان معصوم علیهم السلام بوده است ؛
(امرت ان اکون من المسلمین و ان اتلوا القرآن )(109)
((من (رسول خدا) دستور یافته ام که تنها تسلیم فرمان او باشم و قرآن را (بر امّتم ) تلاوت کنم .))
براى پى بردن به اهمیّت قرآن و نقش آن در تبلیغ و هدایت ، همین بس که در اول 30 سوره قرآن به حقانیت این کتاب الهى اشاره شده است ؛
(الم ذلک الکتاب لا ریب فیه هدىً للمتقین )(110)
((این کتاب ، بدون هیچ تردیدى راهنماى پرهیزگاران است .))
(المص کتاب انزل الیک ... لتنذر به )(111)
((اى رسول ! کتابى بزرگ براى تو نازل شد ... تا مردم را به آیات عذابش ‍ بترسانى .))
3. بر پایه حق  
کلام مبلّغ باید حق باشد زیرا دین بر حق نازل شده و حق گویى ، پیام همه ادیان است ؛
((سئل الامام على بن الحسین عن جمیع شرائع الدّین ، فقال : قول الحقّ و الحکم بالعدل و الوفاء بالعهد))(112).
((شخصى از امام زین العابدین علیه السلام سؤ ال کرد که شرایع دین چیست ؟ حضرت فرمود: سخن حق و حکم به عدالت و وفاى به عهد و پیمان .))
وظیفه مسلمان گفتن حق است گرچه به ضررش باشد.
امام کاظم علیه السلام مى فرماید: ((قل الحق و ان کان فیه هلاکک ))(113) ((حق را بگو، گرچه هلاک تو در آن باشد.))
4. پاک و دلپسند 
کلام مبلّغ باید پاک و دلپسند باشد، چرا که راه خدا، راه پاکى هاست و آنها که به راه خدا هدایت شده اند، جز سخن پاک نمى گویند.
(و هدوا الى الّطیّب من القول و هدوا الى صراط الحمید)(114)
((مؤ منان به سخنان پاک و به راه خداى ستایش شده هدایت شدند.))
این سخن پاک است که مورد رضایت خداوند واقع مى شود و به سوى او بالا مى رود: (الیه یصعد الکلم الطّیّب )(115)
سخن انسان ، همچون بذر مى روید و به درخت تبدیل مى شود، امّا سخن پاک ، درختى پاکیزه مى گردد که ریشه اى محکم دارد و شاخه هاى آن سر به آسمان مى کشد و در هر زمان به اذن خدا ثمر مى دهد. ولى سخن پلید درختى بى ریشه است که همچون علف هرزه از روى زمین مى روید و هیچ قرارى ندارد:
(اَلَم تَر کیف ضَربَ اللّه مثلاً کلمةً طیّبةً کشَجرةٍ طیّبةٍ اصلُها ثابت و فرعها فى السّماء تُؤ تى اکلها کلّ حین باذن ربّها ... و مثلُ کلمة خَبیثةٍ کشجرةٍ خبیثةٍ اجْتُثّت من فوق الارض مالها من قرارٍ)(116)
5. روشن و روشنگر 
هدف از بعثت ، هدایت مردم به سوى خدا بوده است :
(انّا ارسلناک ... داعیاً الى اللّه باذنه )(117)
((تو را فرستادیم تا به اذن خدا مردم را به سوى او دعوت کنى .))
سخن مبلّغ باید هدایتگر باشد و مردم را از تاریکى ها به سوى نور خارج سازد، که این هدف نزول قرآن بوده است ؛
(کتاب انزلناه الیک لتخرج الّناس من الظّلمات الى الّنور باذن ربّهم )(118)
((این قرآن کتابى است که ما براى تو فرستادیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکى ها به سوى نور، خارج سازى .))
آرى ، سخنى به سوى نور هدایت مى کند که خود، نور باشد؛
(قد جائکم من اللّه نور و کتاب مبین )(119)
((از طرف خداوند نور و کتابى آشکار به سوى شما آمد.))
سخنان روشن ، اختصاصى به یک رسول و یک کتاب آسمانى نداشته بلکه خداى سبحان در تورات و انجیل نیز هدایت و نور قرار داد؛
(انّا انزلنا الّتوراة فیها هدىً و نورٌ)(120)
((ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور بود.))
سخنِ خدا، نورى است که تاریکى هاى جهل و نادانى را از بین مى برد ومردم را با احکام الهى آشنا مى سازد؛
(و اتیناه الانجیل فیه هدىً و نورٌ)(121)
((انجیل را به عیسى دادیم که در آن هدایت و نور بود.))
صراحت و روشنگرى در قرآن ، تورات و انجیل ، نشانى بر اهمیّت هدایتگرى است و خداوند متعال مى خواهد که مردم به نور فرستاده شده بر رسولش ایمان آورند؛
(فامنوا باللّه و رسوله و النّور الّذى انزلنا)(122)
6. فارق حق و باطل  
از آنجا که سخن خدا نور است و روشنى دارد، حق را از باطل جدا مى کند:(و انزل الفرقان )(123) ((و خداوند فرقان فرستاد)) (فرقان یعنى جدا کننده حق از باطل ) سخنى مى تواند مردم را هدایت کند که حق و باطل را از هم جدا سازد؛
(و اذ آتینا موسى الکتاب و الفرقان لعلکم تهتدون )(124)
((و بیاد آرید هنگامى را که به موسى کتاب و مایه تشخیص حق از باطل دادیم به امید آنکه هدایت شوید.))
(و لقد اتینا موسى و هرون الفرقان و ضیاءً و ذکراً للمتقین )(125)
((ما به موسى و برادرش هارون تورات عطا کردیم که جداکننده حق از باطل و روشنى دل ها و یادآور اهل تقوى است .))
سخنى که حق را از باطل جدا کند، مى تواند همه مردم دنیا را مورد خطاب قرار دهد و آنان را از عذاب الهى بترساند؛
(تبارک الّذى نزّل الفرقان على عبده لیکون للعالمین نذیراً)(126)
((بزگوار است خداوندى که (قرآن )، جدا کننده حق از باطل را بر بنده خود نازل فرمود تا ترساننده عالمیان از عذاب الهى باشد.))
7. نیکو و شایسته  
الگوى مبلّغ در قلم و سخن ، قرآن کریم است ، زیرا که خداوند براى هدایت مردم نیکوترین سخن را فرستاد: (اللّه نزّل اءحسن الحدیث )(127)
رسول گرامیش نیز، با چنین شیوه اى مردم را به سوى او مى خواند؛
(ادع الى سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة )(128)
((اى رسول ! مردم را با دلیل محکم و پند و انذر نیکو به سوى پروردگار دعوت کن .))
بندگان صالح خداوند نیز نیکوترین سخن را بر زبان جارى مى سازند؛
(و قل لعبادى یقولوا الّتى هى اءحسن )(129)
((به بندگانم بگو که در هنگام گفتگو، نیکوترین سخن را بر زبان آورند (و از گفتن حرف زشت دورى کنند).))
مبلّغ باید اینگونه در راه تبلیغش سخن بگوید که دستور قرآن است ؛
(و قولوا للنّاس حسناً)(130)
((با مردم با زبان خوش سخن بگویید.))
حتّى در هنگام مجادله با دشمن نیز باید از بکار بردن کلمات زشت و ناپسند دورى نمود؛
(و جادلهم بالّتى هى اءحسن )(131)
((اى رسول ! با ایشان ، با سخنانى نیکو مجادله کن .))
سخن مبلّغ باید مؤ دبانه ، دوستانه ، مستدل و خالى از فریاد و جنجال باشد. چرا که سخنان زشت و ناپسند و دشنام به کفّار سبب مى شود که آنان نیز به مقدسات اسلام توهین کنند و دشنام دهند؛
(لا تسبّوا الّذین یدعون من دون اللّه فیسبّوا اللّه عدواً بغیر علم )(132)
((شما مؤ منان ، به آنان که غیر خدا را مى خوانند دشنام ندهند تا مبادا آنان نیز از روى جهالت و دشمنى خدا را دشنام دهند.))
از نکات مهم سخن ، انتخاب الفاظ و جملات مناسب و زیباست تا گوش ها را از شنیدن بى رغبت نکند و فهم ها را به سختى نیندازد که بنا به فرمایش حضرت على علیه السلام این صفت بهترین کلام است ؛
((احسن الکلام مالا تمجّه الاذان و لا یتعب فهمه الافهام ))(133)
باید از بکار بردن کلمات دوپهلو که ممکن است معانى بدى از آنها برداشت شود، خوددارى کرد، زیرا ممکن است اینگونه کلمات ، وسیله اى در دست دشمنان قرار گیرد و جامعه اسلامى را به استهزا گیرند.
در صدر اسلام مسلمانان ، از پیامبر علیهم السلام مى خواستند که هنگام سخن گفتن به آنان نظر کند و آنان را مورد توجه قرار دهد، اما براى این درخواست از کلمه اى استفاده مى کردند که یهودیان مدینه آن را به معناى دیگرى گرفته و مسلمانان را مسخره مى کردند.
لذا از جانب خداى متعال دستور رسید که این کلمه را عوض کنید و از لفظ دیگرى به همین معنا استفاده کنید؛
(یا ایها الّذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا)(134)
((اى اهل ایمان (به رسول خدا) ((راعنا)) نگویید بلکه بگویید به ما نظر کن .))
((راعنا))، از ماده ((مراعات )) یعنى ما را رعایت کن ، اما در زبان عبرى ، که زبان یهودیان است ، یعنى مارا احمق کن ، لذا قرآن کریم مسلمانان را از گفتن آن نهى کرده است .(135)
خوب سخن گفتن یکى از راههاى وصول به نیکى است .
رسول خدا علیهم السلام مى فرماید:
((ثلاث من اءبواب البرّ: سخاء النّفس و طیب الکلام و ...))(136)
((سه چیز از اسباب نیکوکارى است : سخاوت نفس ، گفتار نیکو و ...))
خوب و نیکو سخن گفتن اختصاص به افراد سرشناس و ثروتمند، ندارد بلکه با فقرا و یتیمان نیز باید به نیکى سخن گفت . و هیچ فرقى بین بندگان خدا نیست .
خداوند متعال مى فرماید: هنگامى که در جلسه تقسیم ارث ، خویشاوندان فقیر و یتیمانى که به خاطر وجود خویشاوندان نزدیکتر ارث نمى برند، حضور داشتند چیزى به آنان ببخشید و با آنان به طرز شایسته سخن بگویید و با این سخن ، دل آنان را بدست آورید:
(و قولوا لهم قولاً معروفاً)(137)
8. مستدلّ و منطقى  
قرآن کریم در آیات مختلف ، از مخالفان خود دلیل مى خواهد؛
(قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین )(138)
((اى پیامبر! بگو، اگر راست مى گویید برهانتان را بیاورید.))
(قل هاتوا برهانکم هذا ذکر من معى )(139)
((بگو برهانتان را بیاورید. این سخن من و عالمان امت من است .))
(فقلنا هاتوا برهانکم فعلموا انّ الحقّ للّه )(140)
((گفتیم که ( براى سخنان باطل خود) برهان اقامه کنید پس (آنان رسوا شدند و) دانستند که حقّ از آن خداست .))
برهان طلبىِ اسلام ، نشان دهنده اهمیت آن است . و استدلالات منطقى و براهین علمى در سطوح مختلف ، براى مسایل گوناکون در آیات شریف قرآن ، فراوان به چشم مى خورد. بطورى که پیامبر علیهم السلام مى فرماید: من هر چه از خدا مى گویم همراه با بیّنه و برهان است ؛
(قل انّى على بیّنة من ربّى )(141)
قرآن از مؤ منان مى خواهد که سخنانشان محکم و استوار باشد:
(قولوا قولاً سدیداً)(142)
این نکته براى مبلّغ اهمیّت بیشترى دارد که سخنان وى باید همچون یک سدّ محکم جلو امواج فساد و باطل را بگیرد. باید آن چنان قرآنى باشد که اگر اعتراض کردند و گفتند: سخنانش بى اساس است
(ام یقولون افتراه )(143)، در جوابشان بگوید: اگر راست مى گویید از هر کس ‍ که مى خواهید کمک بگیرید و یک سوره مثل آن بیاورید؛
(قل فاتوا بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون اللّه ان کنتم صادقین )(144)
مبلّغ هیچگاه نباید از موضع ضعف سخن بگوید. بلکه باید با صراحت تمام با کفّار اتمام حجّت کند؛
(قل یا ایها الناس قد جائکم الحق من ربّکم فمن اهتدى فانّما یهتدى لنفسه و من ضلّ فانّما یضلّ علیها و ما اءنا علیکم بوکیل )(145)
((اى رسول ما بگو اى مردم (کتاب و رسول ) حق از جانب خدا براى هدایت شما آمد. پس هر کس که هدایت شد نفعش براى خود اوست و هر کس به سوى گمراهى شتافت ضررش به خودش مى رسد و من (پس از اتمام حجّت ) نگهبان شما (از مؤ اخذه خدا) نیستم .))
آرى مبلّغ ، در استحکام سخن باید به ابراهیم پیامبر علیه السلام اقتدا کند که در مجادله با ((نمرود))، که بخاطر حکومتش مغرور شده بود و ادّعاى خدایى مى کرد با سخنى محکم پاسخ او را داد و سبب بهت و حیرت او شد و او را به سکوت کشاند؛
(قال ابراهیم فانّ اللّه یاءتى بالشّمس من المشرق فاءت بها من المغرب فبهت الذى کفر)(146)
((نمرود پرسید: خداى تو کیست ؟ ابراهیم علیه السلام فرمود: کسى که زنده مى کند و مى میراند. نمرود گفت : من هم انسان ها را زنده مى کنم و مى میرانم و دستور داد که دو زندانى را آوردند، یکى را کشت و دیگرى را آزاد کرد) ابراهیم علیه السلام فرمود: خداى من خورشید را از مشرق مى آورد پس تو آن را از مغرب بیاور، نمرود، (از این سخن ) مبهوت و متحیّر شد.))
اگر سخن انسان خدایى باشد، با نام خدا شروع شود، به سوى خدا هدایت کند و از وحى سرچشمه بگیرد، هیچ کوهى ، هر قدر رفیع ، تاب مقاومت در برابر آن را ندارد؛ (لو انزلنا هذا القرآن على جبل لراءیته خاشعاً متصدعاً من خشیة اللّه )(147)
9. حساب شده و سنجیده 
قلم و سخن باید حساب شده و بدور از هر گونه نقص و کجى باشد؛
(الحمدللّه الّذى انزل على عبده الکتاب و لم یجعل له عوجاً)(148)
((ستایش و سپاس مخصوص خدایى است که بر بنده خود کتاب را نازل کرد و در آن هیچ نقص و کجى قرار نداد.))
باید توجه داشت که سخن گفتن از روى بى اطلاعى و حساب نشده به شخصیّت انسان لطمه مى زند.
((عبیدة بن زبیر)) برادر ((عبداللّه بن زبیر)) از طرف او فرماندار مدینه بود. روزى در بین یکى از خطبه هاى خود گفت : دیدید که خداوند براى شترى که قیمت آن پنج درهم بود با قوم صالح چه کرد و چگونه آنان را معذب ساخت ؟ مقصودش از شتر، معجزه حضرت صالح علیه السلام بود که خداوند آن را در قرآن ((ناقة اللّه )) خوانده و مردم آن را پى کرده و کشتند.
عبیدة بن زبیر، این معجزه الهى را در منبر به پنچ درهم قیمت گذارى کرد و آن را ناچیز شمرد. همین امر موجب انکار شنوندگان و اعتراض آنان شد و به او لقب ((مقوّم الناقة )) یعنى ((شتر قیمت کن )) دادند. این لقب زبانزد عموم مردم مدینه شد و آن قدر در مجالس تکرار کردند که سبب مسخره شدن فرماندار و عزل او شد.(149)
10. مایه رشد و کمال  
سخن مبلغ باید سبب رشد انسان ها شده و آنان را به کمال خود نزدیکتر سازد، همانگونه که قرآن ، مردم را به راه خیر و صلاح هدایت مى کند و رشد دهنده است ؛
(یهدى الى الّرشد فامنا به و لن نشرک بربّنا اءحداً)(150)
((این قرآن ، خلق را به راه خیر و صلاح هدایت مى کند، بدین سبب ما به آن ایمان آورده و دیگر هرگز به خداى خود مشرک نخواهیم شد.))
حضرت موسى علیه السلام همراهى با خضر علیه السلام را براى رسیدن به علم و دانش و رشد و صلاح ، طلب مى کند؛
(قال له موسى هل اتبعک على ان تعلمن ممّا علّمت رشداً)(151)
((موسى به خضر گفت آیا بدنبال تو بیایم تا آنچه به تو تعلیم داده شد و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزى ؟
البته هر علم و دانش و آموزشى ارزش ندارد. در دعا مى خوانیم :
((اللّهم انّى اعوذبک من علم لا ینفع ))
((خداوندا از علم بى فایده به تو پناه مى برم .))
مبلغ باید ببیند که آیا تبلیغ او به مردم رشد مى دهد و آنان را عوض مى کند یا نه . وگرنه پرکردن ذهن مردم از اطلاعات ، بدون رشد انسانى چندان مهم نیست .
11. بشارت و تشویق  
همانگونه که قرآن انسان ها را به انجام اعمال پسندیده ترغیب مى کند و از ارتکاب اعمال زشت بشدت بر حذر مى دارد سخنان مبلّغ نیز باید اینگونه باشد. او باید انسان پاک و صالح رابشارتِ پاداش دهد و انسان بدکار را از عذاب الهى بترساند.
قرآن کریم براى دعوت مردم به انفاق چنین بشارت هایى به آنها مى دهد؛
(مثل الّذین ینفقون اءموالهم فى سبیل اللّه کمثل حبّة اءنبتت سبع سنابل فى کلّ سنبلة ماة حبّة واللّه یضاعف لمن یشاء واللّه واسع علیم )(152)
((کسانى که دارایى هاى خود را در راه خدا مى بخشند این اموال همانند بذرى است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه اى یکصد دانه باشد و خداوند آنرا براى هر کس که بخواهد دو یا چند برابر مى کند.))
و در جاى دیگر براى ترغیب مردم به عمل صالح و اقامه نماز، چنین مى فرماید:
(انّ الّذین آمنوا وعملوا الّصالحات و اءقاموا الصّلوة و اتوا الزّکوة لهم اءجرهم عند ربّهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون )(153)
((کسانى که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند و نماز به پاداشتند و زکات دادند، پاداششان نزد پروردگارشان است ، نه ترسى بر آنان است و نه غمگین مى شوند.))
و باز در جایى دیگر در باره کسانى که اموالشان را آشکارا و پنهانى در راه خدا مى بخشند، مى فرماید:
(الّذین ینفقون اءموالهم باللّیل و النّهار سرّاً و علانیةً فلهم اءجرهم عند ربّهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون )(154)
((آنان که اموال خود را به همگام شب و روز، پنهان و آشکار، مى بخشند پاداششان نزد پروردگارشان است ، نه ترسى بر آنان است و نه غمگین مى شوند.))
سرودى که در ارتش هاى دنیا خوانده مى شود و نوعى کلام است بخاطر توجه هر روز نظامیان به ارزش دفاع از وطن و تشویق آنان است .
تشویق هم باید زبانى باشد و هم عملى . روزى پیامبر علیهم السلام وارد مسجد شدند و گروهى را در حال عبادت و گروه دیگرى را در حال گفتگوى علمى دیدند. ضمن تشویق زبانى هر دو گروه در جمع آنان که بحث علمى مى کردند نشستند که تشویق عملى آنان نیز بود.
12. جامع و متنوع  
سخن باید جامع باشد که نمونه اى از این جامعیّت را در بیان لقمان به پسرش مى بینیم . آنجا که مى گوید:
(یا بنّى اقم الصّلوة و اءمر بالمعروف وانه عن المنکر واصبر على ما اصابک انّ ذلک من عزم الامور ولاتصعّر خدّک للنّاس ولاتمش فى الارض مرحا)(155)
((اى فرزند عزیزم ، نماز بپادار و امر به معروف و نهى از منکر کن و در این کار از مردم نادان هرگونه آزار بینى صبر پیشه کن که این صبر و تحمل در راه هدایت خلق نشانه اى از عزم ثابت و همت بلند است و هرگز با تکبر از مردم روى مگردان و در زمین با غرور راه مرو.))
((نماز بپادار)) اشاره به مسایل عبادى است ؛
((صبر پیشه کن )) مساءله اى اخلاقى است ؛
و ((امر به معروف نهى از منکر)) اشاره به مسایل اجتماعى دارد.
همچنین در طرح یک موضوع باید جوانب مختلف آن مورد بررسى قرار گیرد. طرح یک جنبه موضوع و نگفتن ابعاد دیگر آن ممکن است انحرافاتى را در پى داشته باشد و مشکلاتى را براى مردم فراهم سازد. بطور مثال ، مسئله ((امر به معروف و نهى از منکر))، در صورت طرح آن به عنوان یک وظیفه دینى باید همه جوانبش بررسى شود تا موجب آزار، تحقیر و ریخته شدن آبروى مؤ من نشود.
یا موضوع ((حبّ دنیا))، اگر درست و جامع مطرح نشود چه بسا عده اى به انزوا طلبى و گوشه گیرى کشیده شوند و از جامعه بگریزند.
نکته دیگر آنکه سخن باید متنوع باشد تا سبب خستگى مخاطبان نشود. همراه بودن آن با داستان هاى پندآموز، شعر و نکات لطیف مى تواند بر جذابیّت آن بیفزاید. حضرت على علیه السلام مى فرماید:
((انّ هذه القلوب تملّ کما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحکمة ))(156)
((قلب ها خسته مى شوند همانگونه که بدن ها خسته مى شوند پس براى آنها دانش هاى تازه و جالب بطلبید.))
نمونه هایى از آیات قرآن را مى بینیم که خداوند متعال مطالب مختلف و متنوعى را در آنها بیان مى فرماید:
(... لا تعبدون الاّ اللّه و بالوالدین احساناً و ذى القربى و الیتامى والمساکین و قولوا للنّاس حسناً و اقیموا الصّلوة و اتوا الزّکوة )(157)
((... جز خدا را نپرستید و به پدر ومادر و خویشان و یتیمان و فقیران نیکى کنید و با مردم به زبان خوش سخن گویید و نماز به پاى دارید و زکات بدهید.))
قرآن خود، مجموعه اى از مطالب متنوع است .
از قتل رهبران کفر تا نحوه پذیرایى یک مهمان .
از مسایل بلند عرفانى تا مسایل زناشویى .
از مسایل حقوقى تا موضوعات اجتماعى و اقتصادى و خانوادگى .
از اجازه کودک براى ورود به اطاق والدین تا تخریب مسجد ضرار!.
13. هشدار و موعظه  
در آیات فراوانى مى بینیم که به کافران و گناهکاران با وعده عذاب شدید، هشدار داده شده و آنان را از گناه بازداشته است ؛
(انّ الّذین کفروا بایات اللّه لهم عذاب شدید و اللّه عزیز ذوانتقام )(158)
((کسانى که به آیات خدا کفر ورزیدند عذاب شدیدى دارند و خداوند توانا و انتقام گیرنده است .))
(کداءب ال فرعون و الّذین من قبلهم کذّبوا بایاتنا فاخذهم اللّه بذنوبهم و اللّه شدید العقاب )(159)
(( (شیوه آنها در انکار و تحریف حقایق ) همچون شیوه آل فرعون و کسانى است که پیش از آنهابودند، آیات ما را تکذیب کردند و خداوند آنها را به (کیفر) گناهانشان گرفت و او سخت مجازات کننده است .))
آرى ، قرآن انسان ها را به عمل خوب ترغیب مى کند و از عمل زشت برحذر مى دارد حتى اگر این عمل به اندازه ذره اى باشد. و تاءکید مى کند که مردم نتیجه ذرّه ذرّه اعمال خود را (زشت یا خوب ) خواهند دید؛
(فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرّة شراً یره )(160)
14. صریح و قاطع  
همانگونه که پیامبران الهى و اولیاى او در کوبیدن بموقع باطل مسامحه نکرده اند ما نیز باید به ایشان اقتدا کنیم و در این راه ، مصلحت اندیشى هاى بى مورد را کنار بگذاریم .
مبلّغ باید از محافظه کارى و سازشکارى به دور بوده و از چنان صلابتى برخوردار باشد که به هیچ وجه تقاضاى مداهنه و سازشکارى از او نکنند.
این سفارش خطاب به پیامبر اسلام آمده است که مبادا براى راضى کردن یهود ونصارى با آنان سازش کنى . بدان که آنان با این مسامحه ها از تو راضى نمى شوند. و تا شما را صد در صد در راه خود نیابند از شما راضى نخواهند شد؛
(و لن ترضى عنک الیهود و لا النّصارى حتى تتبع ملّتهم )(161)
باید با صراحتِ تمام سخن حق را گفت چنانکه حضرت على علیه السلام مى فرماید:
((اخسر النّاس من قدر على ان یقول الحق فلم یقل ))(162)
((زیانکارترین مردم کسى است که بتواند حق را بگوید و نگوید.))
قرآن را در کنار انتقادِ از یهودیان ، با کمال صراحت از انتظارات بیجاى مسلمانان هم انتقاد کرده است ؛
(لیس بامانیّکم و لا امانىّ اهل الکتاب )(163)
((کار به آمال و آرزوى شما مسلمانان و یهود و نصارى درست نشود (یلکه هر کس کار بد کند هر که باشد کیفر آن را خواهد دید).))
مبلّغ نباید به خاطر مصالح و منافع شخصى و ترس از خدشه دار شدن موقعیت اجتماعى سیاسى اش و ... از گفتن حق چشم پوشى کرده و طبق هوس هاى مردم سخن بگوید و به اصطلاح عوام زده شود
(و لا تتبّع اهوائهم )(164) که در این صورت ، مردم رهبر او خواهند بود نه او رهبر مردم .
باید همچون رسول خدا علیهم السلام در جامعه و بازارها رفت و آمد کرد (یمشى فى الاسواق )(165) و نیازهاى واقعى مردم را تشخیص داد و طبق آن با مردم سخن گفت .



15. مناسب با مقتضاى حال  
از آنجا که میزان عقل و ایمان انسان ها تفاوت دارد، مبلّغ باید با هر انسانى به اندازه عقل و ایمان او سخن بگوید و چیزى را از او بخواهد که توان انجام آن را داشته باشد.
رسول خدا علیهم السلام مى فرماید:
((انّا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلّم الناس على قدر عقولهم ))(166)
((ما گروه پیامبران ماءموریم که با انسان ها به اندازه عقلشان سخن بگوییم .))
انسان هاى عالم و جاهل به مطالبى متفاوت نیاز دارند و با جاهل نباید با براهین و استدلال هاى فلسفى سخن گفت :
((لا تحدّثوا الجهال بالحکمة ))(167)
همانگونه که استدلال و برهان در تعلیم عقاید به کودکان مفید نیست و طریقه آشنا نمودن آنان با عقاید دینى ، استفاده از آیات قرآن و داستان ها و مثال هاى بسیار ساده آن است .(168)
خداى متعال از انسان ها در روز قیامت به اندازه عقل هایشان حسابرسى مى کند؛
((انّما یداقّ اللّه العباد فى الحساب یوم القیامة على قدر ما آتاهم من العقول من الدّنیا))(169)
ایمان ده درجه دارد و درجات ایمان افراد، متفاوت است . رسول گرامى اسلام علیهم السلام با هر یک از یاران خود به اندازه ایمانشان سخن مى گفت . سلمان از ده درجه ایمان ، همه را دارا بود، ابوذر نه درجه و مقداد هشت درجه داشت (170). به همین دلیل گفته شده که آنچه را سلمان مى دانست اگر ابوذر مى دانست سلمان را تکفیر مى کرد زیرا کشش آن مطالب را نداشت (171).
با دقت در قرآن و روایات صدها نمونه از تناسب موضوع با مخاطب را مى بینیم . لقمان علیه السلام به فرزند خود در کنار فرمان به نماز، به امر به معروف و نهى از منکر دستور مى دهد در حالیکه معمولاً در کنار نماز، زکات مطرح است و این به خاطر آن است که نوجوان معمولاً مالى ندارد تا فرمان زکات به او داده شود.
قرصى که بعنوان داروى کودکان ساخته مى شود، هم کوچک تر است و هم قشنگ و شیرین تر تا کودک که به فلسفه دارو آگاه نیست به خوردن آن میل پیدا کند.
مراعات تناسب در سخن یک ضرورت است . امام علیه السلام در دعاى خود براى هر صنفى دعاى خاصى مى کند. براى علما وقار و سکینه ، براى زنان حیا و عفت ، براى رزمندگان شجاعت ، براى تجّار سخاوت ، براى فقیران صبر و...
چه زشت است اگر در مجلس ترحیمِ یک عالم ربّانى ، روایات علماىِ بد بیان شود. یادم نمى رود که یکى از دانشمندان بزرگ از دنیا رفت و در جلسه ختم او گوینده اى درباره ارزش علم سخنرانى مى کرد و مى گفت : علم به قدرى ارزش دارد که اگر سگ هم تحت تعلیم قرار گیرد و حیوانى را شکار کند مصرف آن حیوان حلال است بنابراین علم به سگ هم ارزش ‍ مى دهد!!.
جعفر طیار نماینده رسول خدا علیهم السلام و سخنگوى هیئت تبلیغى ، وقتى مى خواست اسلام را بر حاکم ((حبشه )) که مسیحى بود عرضه کند سوره مبارکه مریم را خواند و نظر اسلام را درباره پاکدامنى مریم و موقعیت حضرت عیسى علیه السلام روشن ساخت .(172) که نمونه اى از سخن گفتن بر مقتضاىِ حال است .
نوع سخن و حتى لحن کلام نیز در مورد افراد مختلف فرق مى کند بطورى که قرآن در برخورد با بت پرستان لجوج و جاهل با تندى سخن مى گوید و معبودهایشان را سست تر از تارهاى عنکبوت معرفى مى کند ولى با اهل کتاب ملایم تر است زیرا بخشى از دستورهاى انبیا و کتب آسمانى را شنیده و آمادگى بیشترى براى برخورد منطقى داشتند.
حالات روحى افراد نیز تفاوت دارد که در هنگام سخن گفتن باید به این مطلب توجه داشت . على علیه السلام مى فرماید:
(انّ للقلوب شهوة اقبالاً و ادباراً فاءتوها من قبل شهوتها و اقبالها)(173)
((گاهى قلب ها آمادگى روى آوردن به حق را دارند و گاهى آمادگى ندارند و پشت مى کنند پس از حالت اشتیاق و اقبالِ آنها استفاده کنید.))
مبلّغ باید بداند که در حالت عدم آمادگى قلب ، سخنانش بى تاءثیر خواهد بود و اگر در این حالت سخنى بر قلب تحمیل شود کور مى شود؛ (انّ القلب اذا اکره عمى )(174)
سخن باید مناسب با موقعیت باشد که در غیر این صورت همچون گریه در عروسى و خنده در عزاست که عملى زشت و ناپسند است ؛
(لیس من الادب اظهار الفرح عند المحزون )(175)
16. تناسب سنّ و سخن  
گاهى سخن ، کلام حقى است ولى از افراد کم سن ، خریدار ندارد.
مثل آنکه طلبه اى جوان و مجرد در جلسه زنانه ، درباره ازدواج و صیغه ، سخن بگوید. یا آنکه واعظى در مجلس ترحیم یک پیرمرد روضه على اصغر بخواند. توجه به محتوا و محیط و سنّ و سواد از اصول مهم تبلیغ است .
17. ساده و آسان  
یکى از راه هاى جذب مردم ساده گویى است .
خداوند متعال براى توجه مردم به حقایق قرآن آن را به زبان رسول گرامیش علیهم السلام ساده نمود؛
(فانّما یسّرناه بلسانک لعلّهم یتذکرون )(176)
((ما قرآن را به زبان تو اى رسول آسان کردیم ، امید است که مردم ، حقایق آن را متذکر شوند.))
این آیه چهار بار در سوره قمر تکرار شده است :
(و لقد یسّرنا القرآن للذّکر فهل من مدّکر)(177)
((و قرآن را براى پند گرفتن آسان نمودیم ، آیا پند گیرنده اى هست ؟.))
بسیار روشن است که استفاده از کلمات سنگین و جملات پیچیده از تاءثیر آن مى کاهد زیرا بسیارى از مردم با اینگونه کلمات بیگانه اند.
سخن گفتن به زبان مردم و با سادگى کامل رمز موفقّیت رهبران الهى در جذب آنان به سوى دین خدا بوده است که مصداق روشن آن در عصر کنونى امام خمینى قدس سره بودند. ایشان که با سخنان ساده و پر محتواى خود قلب میلیون ها انسان را شیفته خود ساختند. و این درسى بود که آن بزرگوار از جدّ والا مقامشان رسول گرامى علیهم السلام گرفته بودند که خداى بزرگ در حق او مى فرماید:
(وما على الرّسول الاّ البلاغ المبین )(178)
((وظیفه پیامبر تبلیغ روشن است .))
امام صادق علیه السلام فرمود: براى عالم هشت آفت است که یکى از آنها ((والتکلف فى تزیین الکلام بزوائد الالفاظ)) است (179).
یعنى براى زیبا نمودن کلام ، با استفاده از الفاظ زاید، خود و دیگران را به زحمت بیندازد.
البته باید توجه داشت که ساده گویى غیر از سست گویى و بى محتوا سخن گفتن است .
مبلّغ باید از خداى خود بخواهد گره از زبانش بگشاید و او را بر ساده گویى توانا سازد. همانند حضرت موسى علیه السلام که در آغاز تبلیغ ، چنین از خدا در خواست نمود؛
(ربّ اشرح لى صدرى و یسّرلى امرى و احلل عقدةً من لسانى یفقهوا قولى )(180)
((خدایا! سینه ام را وسعت ده (تحمّلم را زیاد کن ) و کارم را آسان ساز و گره از زبانم بگشاى تا مردم سخنم را بفهمند.))
18. شیوا و رسا 
فصاحت ، یعنى شیوایى بیان و بلاغت ، یعنى رسایى و مؤ ثر بودن آن .
در عین حال که ساده بودن سخن مورد تاءکید است ، شیوایى و رسایى کلام نیز لازم است . چنانکه فصاحت و بلاغت قرآن کریم ، مورد قبول دوست و دشمن بوده و یکى از ابعاد اعجاز قرآن به شمار مى آید.
رسول گرامى اسلام علیهم السلام نیز که الگوى مبلّغان است در فصاحت و بلاغت چنان بود که مردم مى گفتند: اى رسول خدا! ما کسى را فصیح تر از تو نیافتیم و حضرت در پاسخ مى فرمودند: چه چیزى مرا از اینگونه سخن گفتن باز دارد در حالیکه قرآن که فصیح ترین کلام است بر زبان من جارى شده است :
((... فقالوا، یا رسول اللّه ما افصحک ؟ و ما راینا الذّى هو افصح منک فقال : و ما یمنعنى من ذلک و بلسانى نزل القرآن بلسان عربى مبین ))(181)
پیامبر علیهم السلام از جانب خداوند ماءمور بود که با مردم ، با سخنى رسا و مؤ ثر سخن بگوید: (قل لهم فى انفسهم قولاً بلیغاً)(182)
هنگامى که حضرت موسى علیه السلام به امر خداوند مى خواست به سوى فرعونیان برود از پروردگار خود خواست که برادرش هارون را نیز با او همراه کند زیرا برادرش زبانى فصیح داشت و شیوا سخن مى گفت ؛
(و اخى هرون هو افصح منّى لساناً فاءرسله معى )(183)
مبلّغ باید در سخنان خود از زیباترین و شیواترین الفاظ استفاده کند و چنان رسا سخن بگوید که مطلب را به بهترین نحو ممکن به مخاطب خود برساند.
نمونه اى از سخن بلیغ که تاءثیر معجزه آسایى بر مخاطب خود داشت ، سخنان حضرت على علیه السلام به همّام بود که پس از شنیدن صفات متقین ، فریادى زد و از دنیا رفت . آنگاه حضرت علیه السلام فرمود:
(هکذا تصنع المواعظ البالغة باهلها)(184)
((اندرزهاى بلیغ و رسا اینگونه در اهلش اثر مى گذارد.))
19. نرم و آرام  
سخنان مبلّغ در جایى که امید هدایت و تذکر وجود دارد باید نرم باشد، که پرخاشگرى ، مخاطب را به لجاجت وادار مى کند، و همان مقدار امید به هدایت او را نیز از بین مى برد.
خداوند متعال هنگام رفتن موسى و هارون به سوى فرعون از آنان مى خواهد که با او به نرمى سخن گویند و از پرخاشگرى بپرهیزند؛
(اذهبا الى فرعون انّه طغى فقولا له قولاً لیّناً لعلّه یتذکّر او یخشى )(185)
((به سوى فرعون بروید که او طغیان کرده است و با او به نرمى سخن گویید. امید است که به خود آید (و از خواب غفلت و غرور بیدار شود) یا از خدا بترسد.))
قسمتى از سخنان نرم موسى و هارون علیهما السلام چنین است :
(... قد جئناک بایة من ربّک و السّلام على من اتّبع الهدى )(186)
(( (اى فرعون ) ما با معجزه اى از سوى پروردگار تو آمده ایم و سلام حق بر کسى است که از راه هدایت پیروى کند.))
البته باید متذکر شد که اینگونه سخن گفتن همیشگى نیست و بستگى به مخاطبان و مناسبت هاى مختلف نیز دارد. با کفّارى که به هیچ طریقى به راه راست هدایت نمى شوند و دست از دشمنى با دین خدا بر نمى دارند خداوند متعال به گونه اى دیگر سخن مى گوید. مثلاً در برخورد با کفار قریش با لحنى تند و بدون (بسم اللّه ) مى فرماید:
(برائة من اللّه و رسوله الى الّذین عاهدتم من المشرکین )(187)
((خدا و رسولش از مشرکانى که عهد بسته و آن را شکستند بیزارند.))
و یا در جایى دیگر درباره ابولهب مى فرماید:
(تبّت یدا ابى لهب و تبّ)(188)
بریده باد دو دست ابى لهب ، بریده باد.
20. مختصر و مفید 
از صفات دیگر سخن ، مختصر بودن آن است . مبلّغ نباید با طولانى کردن نوشته یا سخن خود، سبب خستگى مردم شود چرا که انسان بطور طبیعى از شنیدن سخنان طولانى خسته مى شود.
امام کاظم علیه السلام مى فرماید:((من محا طرائف حکمته بفضول کلامه فکانّما اعان هواه على هدم عقله ))(189)
((هر کس با زواید سخن خود، شیرینى و زیبایى حکیمت را محو کند گویا بر نابودى عقل خود اقدام کرده است .))
حضرت على علیه السلام مى فرماید: ((خیر الکلام ما لایملّ و لایقلّ))(190)
((بهترین سخن آن است که نه کم باشد و نه ملال آور.))
کم گوى و گزیده گوى چون درّ کز اندک تو جهان شود پر
بطور کلى ذهن انسان بگونه اى است که جملات کوتاه را بهتر مى پذیرد و کلمات قصار بیشتر در ذهن مى ماند. شاید به همین دلیل بسیارى از فرمایشات رسول اکرم علیهم السلام و امامان معصوم علیهم السلام به صورت کلمه قصار بوده است با اطمینان مى توان گفت که یکى از عوامل عدم تمایل کودکان و جوانان به مساجد و مکان هاى مذهبى ، سخنرانى هاى طولانى و خسته کننده است .
در صورتى که مبلّغ سخنان کوتاه و پربارى را براى مخاطبان خود ارائه دهد این عمل در جلسات بعد نیز ادامه خواهد داشت و ((کمِ با دوام )) از ((زیادِ خسته کننده )) بهتر است :
(قلیل یدوم علیک خیر من کثیر ملول )(191)
چه بسیار سخنرانى هاى طولانى که فایده چندانى ندارد و مبلّغ در مقابل وقت فکر مردم مسئول است . باید در کمترین زمان مفیدترین مطالب به مخاطبان برسد. چنانکه سنت پیامبر گرامى علیهم السلام نیز سخنرانى هاى کوتاه و مفید بوده است .
مؤ منان رستگار از سخنان لغو و بیهوده دورى مى کنند:
(والّذینهم عن اللّغو معرضون )(192)
و آموختن سخنان مضّر و بى فایده مورد انتقاد شدید قرآن است :
(و یتعلّمون ما یضرّهم و لا ینفعهم )(193)
و پیامبر اکرم علیهم السلام در دعاى خود مى گوید:
((اللّهم انّى اعوذبک من علم لاینفع ))(194)
((خداوندا از علمى که نفع نمى رساند به تو پناه مى برم .))
21. هماهنگ و منظم  
کلام مبلغ باید دسته بندى شده و مرتبط با یکدیگر باشد تا مطالب بصورت منظم و هماهنگ در ذهن مخاطب جاى گیرد. خداوند در مورد کلام خود یعنى قرآن چنین مى فرماید:
(اللّه نزّل احسن الحدیث کتاباً متشابهاً)(195)
((خداوند قرآن را فرستاد که نیکوترین سخن آسمانى است و کتابى است که آیاتش با هم شبیه و هماهنگ است .))
مطالب باید از نظم منطقى برخوردار باشد و تا زمانى که یک مطلب تمام نشده مطلب دیگرى آغاز نشود و مطالب مختلف به تدریج به مردم گفته شود؛
(و قراناً فرقناه لتقراه على الّناس على مکث و نزّلناه تنزیلاً)(196)
((و قرآن را جزء جزء فرستادیم تا بر امت به تدریج قرائت کنى .))
البته رعایت این مسئله بیشتر مربوط به سخنرانى هاى رسمى است و در سخن گفتن هاى معمولى و نشست هاى کوچک مى توان موضوعى و دسته بندى شده سخن نگفت . مواردى را در نهج البلاغه مى بینیم که حضرت على علیهما السلام در یک خطبه از موضوعات مختلف سخن مى گویند.
بطور مثال در خطبه 181، درباره خدا، تقوا، زندگى پیامبران ، امام زمان علیه السلام شهدا و جهاد، صحبت شده است .
چنانکه مواردى زیادى را مشاهده مى کنیم که تنها یک موضوع ، بطور منظم و منسجم مورد بحث قرار مى گیرد مانند خطبه متقین که از اول تا آخر صفات انسان با تقوى بررسى مى شود.
بنابراین مى توان نتیجه گرفت که این مسئله ، بستگى به موقعیت دارد و در واقع دو شیوه براى سخن گفتن وجود دارد. موضوعى یا متنوع . سخن گفتن یک مبلّغ بر روى منبر با گفتگوى او در یک قطار یا اتوبوس فرق مى کند. و بعضى از نویسندگان کتاب هایى تحت عنوان ((کشکول )) نوشته و از هر درى سخن گفته اند و بعضى ((الکلام یجرّ الکلام )): ((حرف ، حرف مى آورد))، نوشته اند که خالى از لطف نیست .
22. با آهنگ و حرکات مناسب  
هر سخن آهنگ خاصى مى طلبد. آهنگ سخنى که مردم را به جنگ علیه کفر و الحاد ترغیب مى کند با سخنى که آنان را از عذاب روز قیامت مى ترساند متفاوت است .
حضرت على علیه السلام براى ترغیب مردم به جهاد با صداى بلند سخن مى گوید: ((ثمّ نادى باءعلى صوته الجهاد، الجهاد عباد اللّه ))(197)
اما براى راز و نیاز با خدا صدایش آرام و همراه با ناله و زارى است ؛
(ادعوا ربّکم تضرّعاً و خفیة )(198)
((پروردگار خود را با حالت ناله و زارى و در پنهانى بخوانید.))
همانگونه که هر سخن آهنگ خاصى دارد، حرکت خاصى نیز مى طلبد، مانند گره کردن مشت به هنکام شعار یا بلند کردن دست به هنگام دعا.
حضرت على علیه السلام هنگامى که مى خواستند از شهیدان سخن بگویند دستشان را به صورت مبارک زدند و بسیار گریستند:
((ثمّ ضرب بیده على لحیته الشریفة الکریمة فاءطال البکاء))(199)
حضرت صادق علیه السلام هنگامى که دعاى ماه رجب را مى خواندند، چون به فراز ((حرّم شیبتى على النّار)) ((خدایا محاسنم را بر آتش حرام کن ))، مى رسیدند، با دست خود ریش مبارک را مى گرفتند.(200)
حرکت مناسب با اسم مبارک امام زمان علیه السلام ،((قائم ))، بلند شدن است .
پیامبر اکرم علیهم السلام ، براى معرفى حضرت امیر علیه السلام به عنوان خلیفه مسلمانان ، دست او را چنان بالا گرفتند که زیر بغل هایشان نمایان شد.(201)
و یا براى تعیین اهل بیت خود که مشمول آیه تطهیرند، على و زهرا و حسن و حسین علیهم السلام را زیر یک عبا جمع نمود و آنکاه فرمود: ((هؤ لاء اهل بیتى )).
براى نماز باران دستور آمده که لباس ها را وارانه بپوشید، اطفال را از مادران جدا کنید، حتى بچه حیوانات را نیز از مادرانشان جدا کنید و به بیابان بروید که همه این حرکات براى ایجاد زمینه راءفت و خشوع است .
صفات مبلّغ 
1. آگاهى  
مبلّغ در صورتى مى تواند مردم را به حق هدایت کند که هم خود، ((آگاه )) باشد و هم بر اساس آگاهى مردم را به دین دعوت کند؛
(قل هذه سبیلى ادعوا الى اللّه على بصیرة انا و من اتّبعنى )(202)
((بگو این راه من است . من و پیروانم با بصیرت و آگاهى کامل ، مردم را به سوى خدا دعوت مى کنیم .))
حضرت خضر علیه السلام که مسئولیت تعلیم حضرت موسى علیه السلام را بعهده داشت توسط خداوند آموزش یافته و آگاه شده بود؛
(و علّمناه من لدنّا علماً)(203)
اینگونه است که خداوند متعال از پیروى انسان هاى نادان و ناآگاه نهى فرموده است : (و لا تتّبع اهواء الذّین لایعلمون )(204)
حضرت على علیه السلام مى فرماید: با علم و آگاهى سخن بگویید که هیچ خیرى در سخن جاهلانه نیست : ((لا خیر فى القول بالجهل ))(205)
و در جاى دیگر مى فرماید:
((لا تقل ما لاتعلم فتتهم باخبارک بما تعلم ))(206)
((آنچه را نمى دانى نگو زیرا در این صورت گفتارهاى درست تو نیز مورد تهمت قرار مى گیرد و مردم نسبت به همه سخنانت با دیده تردید مى نگرند.))
2. ایمان به هدف  
مبلّغ باید چنان به هدف خود ایمان داشته باشد که همچون پیامبر علیهم السلام اگر خورشید را در دستى و ماه را در دست دیگرش قرار دادند،(207) دست از هدف خود برندارد و همچون خضر علیه السلام در گرسنگى و تشنگى نیز رسالت خویش را انجام دهد؛
(استطعما اهلها فابوا ان یضیّفوهما فوجدا فیها جداراً یرید اءن ینقضّ فاقامه )(208).
((موسى و خضر علیهما السلام وارد قریه اى شدند در حالیکه گرسنه بودند از مردم درخواست غذا کردند ولى آنها از مهمان کردنشان خوددارى نمودند (با اینحال ) چون در آنجا دیوارى یافتند که در حال خراب شدن بود خضر دیوار را تعمیر و برپا کرد و بى وفایى مردم در اراده آنان اثر نگذاشت .))
مباهله رسول خدا علیهم السلام با علماى مسیحیت نشانه ایمان بالاى او به هدف است که به دشمنان خدا فرمود:
(تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة اللّه على الکاذبین )(209)
((بیایید، ما فرزندان خود را دعوت مى کنیم ، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت مى نماییم ، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مى کنیم شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله مى کنیم و در حق یکدیگر نفرین مى کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار مى دهیم .))
3. پیشگام  
مبلّغ ، امام و رهبر دیگران است پس باید خود در همه کارها پیشگام باشد و قبل از تعلیم دیگران به تعلیم خود بپردازد؛
((من نصب نفسه اماماً للناس فعلیه ان یبداء بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ))(210)
او باید قبل از اینکه مردم را به انجام کارهاى خوب دستور دهد خود آنها را انجام داده و قبل از نهى از اعمال زشت و ناروا خودش آن اعمال را ترک کرده باشد که این صفت رسولان الهى بوده است ؛
(و ما ارید ان اخالفکم الى ما انهاکم عنه ان ارید الاّ الاصلاح ما استطعت )(211)
((من هرگز نمى خواهم چیزى که شما را از آن باز مى دارم مرتکب شوم ، من جز اصلاح تا آنجا که توانایى دارم نمى خواهم .))
4. با اخلاص  
اخلاص در عمل رمز موفقیت مبلّغ است زیرا مؤ ثر واقعى ، خداوند است و اگر تبلیغ به خاطر خدا انجام گیرد، بر دل ها اثر خواهد گذاشت .
اخلاص در تبلیغ ، شیوه تمامى رسولان الهى همچون حضرت نوح ، هود، صالح ، لوط، شعیب علیهم السلام و خاتم رسولان ، حضرت محمد علیهم السلام بوده است که به مردم مى گفتند:
(و ما اسئلکم علیه من اجر ان اجرى الاّ على ربّ العالمین )(212)
((من براى رسالت خویش از شما پاداشى نمى خواهم و پاداش من تنها نزد خداوند عالمیان است .))
چنانکه اهل بیت پیامبر علیهم السلام در ماجراى اطعام یتیم و اسیر ومسکین به آنان مى گفتند:
(لا نرید منکم جزاءً و لا شکوراً)(213)
((ما از شما انتظار پاداش یا سپاسى نداریم .))
اگر مبلّغ به خاطر خوشایند مردم و تشکر و سپاسگزارى ایشان قدم بردارد، بى توجهى مردم براى او بسیار سخت و جانکاه خواهد بود. اما اگر از ابتدا قصدش رضایت خداوند متعال باشد، ناسپاسى مردم به هیچ وجه بر وى اثرى نخواهد گذاشت .
بنابراین چون به خاطر خدا تبلیغ مى کند، نباید در مقابل زحماتش بر مردم و بلکه بر خدا منّت گذارد زیرا؛
(و من جاهد فانّما یجاهد لنفسه انّ اللّه لغنىّ عن العالمین )(214)
((هر کس جهد و کوشش کند به سود خود اوست و خداوند از عالمیان بى نیاز است .))
مبلغ اگر عزت نفس نداشته باشد، باید چشم به این و آن بدوزد و از اهداف این و آن تبلیغ کند، که نتیجه اش ستایش از کسى است که به او چیزى مى بخشد و سرزنش کسى است که از عطا منع مى کند:
((فافتتن بحمد من اعطانى و ابتلى بذمّ من منعنى ))(215)
در مناجات شعبانیه مى خوانیم : ((بیدک لا بید غیرک زیادتى و نقصى )) ((خدایا، زیادى و کمى زندگى من به دستِ توست نه به دست غیر تو.))
5. عادل و بدور از حب و بغض  
مبلّغ باید بدور از هرگونه حب و بغض تبلیغ کند و منافع شخصى را در این عمل مقدس دخالت ندهد؛
(یا ایها الذین آمنوا کونوا قوّامین بالقسط شهداء للّه و لو على انفسکم او الوالدین و الاقربین ان یکن غنیاً او فقیراً فاللّه اولى بهما)(216)
((اى اهل ایمان به عدالت قیام کنید و براى خدا (و به حکم او) گواهى دهید، هر چند بر ضرر خود یا پدر و مادر و خویشان شما باشد، براى هر کس ‍ شهادت مى دهید چه فقیر باشد چه غنى ، نباید در حکم و شهادت از حق عدول نمایید که خداوند به رعایت حقوق آنان اَولى است .))
مبلغ در سخنان ، کردار، موضع گیرى ها و برخوردهایش با دیگران باید عدالت را رعایت کند و ضوابط را فداى روابط و دوستى ها نکند و هیچگونه امتیازى براى غیر مستحق گرچه از خویشان و نزدیکان باشد قائل نشود. چنانکه قرآن مى فرماید:
(و اذا قلتم فاعدلوا)(217) ((هرگاه سخن گفتید عدالت را رعایت کنید.))
رعایت عدالت تنها در سخن نیست بلکه در همه اعمال حتى نگاه کردن به دیگران نیز باید وجود داشته باشد؛
((کان رسول اللّه یقسّم لحظاته بین اصحابه فینظر الى ذا و ینظر الى ذا بالسّویه ))(218)
((رسول خدا نگاهشان را بین اصحاب بطور مساوى تقسیم مى کردند و گاهى به این نگاه مى کردند و گاهى به آن .))
انسان منصف با کمال شهامت اعلام مى کند که دیگرى امتیازى دارد که در وجود او نیست . همانند موسى علیه السلام که فرمود: برادر من هارون از من فصیح تر است : (و اخى هارون هو افصح منّى لساناً)(219)
بعضى به خاطر دوستى ها و روابط، حق را زیر پا مى گذارند و بعضى در راه حق ، دوستى ها را در نظر نمى گیرند که این عمل ارزشمند است .
یکى از سفارش هاى حضرت على علیه السلام به فرزندانش قبل از شهادت ، این است که حق بگویید؛ (و قولا بالحق )(220)
هنگامى که بر مبلّغ آشکار شود، کسى دشمن خداست و قابل هدایت نیست باید از او دورى جوید گرچه نزدیکترین عضو خانواده او باشد. آنگونه که حضرت ابراهیم علیه السلام چنین کرد؛
(فلّما تبیّن له انّه عدو للّه تبرّا منه )(221)
((هنگامى که براى ابراهیم روشن شد او (عمویش ) دشمن خداست ، از او دورى جست .))
(و اذ قال ابراهیم لابیه و قومه انّنى براء ممّا تعبدون )(222)
((و هنگامى که ابراهیم به پدرش (عرب به عمو نیز پدر مى گوید) و قومش ‍ گفت من از آنچه که مى پرستید دورى مى جویم .))
همانطور که نوح علیه السلام از فرزند خود به فرمان خداوند، دل کَند؛
(قال یا نوح انّه لیس من اهلک انّه عمل غیر صالح )(223)
و حضرت لوط علیه السلام با عذاب همسرش موافق بود؛
(فانجیناه و اهله الا امراته کانت من الغابرین )(224)
چنانکه قرآن در باره ابولهب عموى پیامبر مى فرماید:
(تبّت یدا ابى لهب و تبّ)(225)
((بریده باد دو دست ابى لهب ، بریده باد.))
رسول خدا علیهم السلام پس از فتح مکه بر خلاف انتظار عموى خویش ، کلید کعبه را به ((عثمان بن طلحه )) واگذار نمود در حالیکه این آیه را تلاوت مى فرمود: ((خداوند به شما دستور مى دهد که امانت ها را به اهلش برسانید و هنگامى که بین مردم داورى مى کنید عدالت داشته باشید))(226).
نه فقط به خاطر دوستى ها بلکه در مورد دشمنان نیز نباید حق فراموش ‍ شود؛
(لا یجرمنّکم شنئان قوم على الاّ تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى )(227)
((دشمنى با قومى سبب نشود که با عدالت رفتار نکنید. عدالت داشته باشید که به تقوا نزدیکتر است .))
خداوند در قرآن از صفات خوب بعضى اهل کتاب به خوبى یاد مى کند و از صفات زشت بعضى مسلمانان انتقاد مى کند.
خداى بزرگ به رسول بزرگوارش مى فرماید: به مخالفان بگو برهانتان را بیاورید (قل هاتوا برهانکم )(228) یعنى مبلّغ باید منطقى برخورد کند و کینه ها و غرض هاى شخصى را در برخورد با دیگران دخالت ندهد. همانطور که رسول خدا علیهم السلام پس از فتح مکه همه دشمنان خود را عفو نمود و نگذاشت اذیت ها و آزارهاى چندین ساله قریشیان مانع از حق بینى و رضایت خدا شود.
حضرت على علیه السلام در جنگ صفین به دشمن خود آب (229) و در بستر شهادت به قاتل خود شیر داد(230).
از صفات مسلمان واقعى حق بینى است . پس مبلّغ نباید به خاطر اینکه گوینده سخن ، دشمن اوست سخن حقش را نادیده بگیرد.
(فبشّر عبادى الذّین یستمعون القول فیتّبعون احسنه )(231)
((به بندگان من بشارت ده همان کسانى که سخن را مى شنوند و از بهترین آن پیروى مى کنند.))
یکى از علما نقل مى کرد که در زندان ساواک از خبیث ترین ماءموران ساواک جمله اى شنیدم که از هر درس اخلاقى برایم بهتر بود. از آنجا که خانواده ام از دستگیرى من بى اطلاع بودند سخت نگران بودم که چه بلایى بر سر آنها آمده است . پس از شکنجه ، این ماءمور به سراغم آمد و گفت آیا به خاطر شکنجه ها ناراحتى ؟ گفتم نه ! بخاطر خانواده ام . گفت : مگر تو مسئول آنها هستى ؟ پس خدا چکاره است . مگر زمانى که بیرون از زندان بودى تو آنها را سرپرستى مى کردى ؟
6. داراى سعه صدر و استقامت  
حضرت موسى علیه السلام بعنوان یک مبلّغ ، هنگام رفتن به سوى فرعون ، براى هدایت او و آگاه نمودن مردم ، از پروردگارش فراخى سینه و قدرت تحمّل سختى ها را درخواست نمود زیرا وجود این صفت براى مبلّغ ضرورى است ؛
(ربّ اشرح لى صدرى و یسّرلى امرى )(232)
((خدایا! سینه ام را وسعت ده و کارم را آسان ساز.))
مبلّغ باید بداند که مخاطبان او یکسان نیستند و بعضى به زبان ایمان مى آورند امّا در قلب ایمانى ندارند و در مسیر کفر بر یکدیگر سبقت مى گیرند. بنابراین نباید اندوهگین شود چراکه خداى متعال ، رسول گرامیش ‍ را دلدارى مى دهد و مى فرماید:
(یا ایها الّرسول لایحزنک الذّین یسارعون فى الکفر من الذّین قالوا امنّا بافواههم و لم تؤ من قلوبهم )(233)
مبلّغِ با ایمان از زخم زبان ها و طعنه هاى منکران غمگین نمى شود و صبر پیشه مى کند و مى داند که عزت براى خداست و او شنوا و داناست ؛
(و لا یحزنک قولهم انّ العزة للّه جمیعاً هو السّمیع العلیم )(234)
او، آرام و منطقى ، همچون اولیاى الهى ، تهمت هاى دشمنان و جاهلان را پاسخ مى دهد. به نوح علیه السلام گفتند:
(انّا لنریک فى ضلال مبین )(235)
((اى نوح ما تو را در گمراهى آشکار مى بینیم .))
نوح علیه السلام در جواب گفت :
(یا قوم لیس بى ضلالة و لکنى رسول من ربّ العالمین )(236)
((اى قوم من در گمراهى نیستم بلکه فرستاده اى از سوى پروردگار جهانیان هستم .))
به هود علیه السلام پیامبر قوم عاد گفتند:
(انّا لنریک فى سفاهة و انّا لنظنّک من الکاذبین )(237)
((ما تو را بى خرد مى یابیم و گمان مى کنیم که از دروغگویان باشى .))
هود علیه السلام گفت :
(یا قوم لیس بى سفاهة و لکنّى رسول من ربّ العالمین )(238)
((اى قوم مرا سفاهتى نیست بلکه من رسول پروردگار جهانیان هستم .))
آرى ، کسى که قدم در مسیر رسولان الهى گذارده باید همانند آنان صبور باشد و با تهمت ها، شایعات و دروغ پردازى هاى دشمنان ، سنگر تبلیغى خود را رها نکند؛
(فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرّسل )(239)
در زمان مرحوم آیة اللّه العظمى بروجردى قدس سره نماینده اى از سوى ایشان براى تبلیغ به یکى از شهرهاى ایران رفت . پس از مدتى به خاطر فعالیت چشمگیر او، دشمنان دین ، با تهمت ها و شایعات فراوان ، عرصه را بر او تنگ کردند تا او را فرارى دهند. آن روحانى اعلام کرد که در فلان روز جلسه اى مهم خواهد داشت و حرف آخر را خواهد زد. دوستان و دشمنان به گمان اینکه جلسه خداحافظى است همه جمع شدند و او روى منبر رفت و گفت :
اى مردم ! اگر پشت سر من گفتند فلانى با ارباب و خوانین و سرمایه داران رابطه دارد باور کنید. اگر گفتند فلانى اهل فساد و فحشاست باور کنید. اگر گفتند نماز نمى خواند باور کنید و ... اما اگر گفتند او مى خواهد از این شهر برود، هرگز باور نکنید که من تا آخرین لحظه در سنگر تبلیغى خود خواهم ماند.
مبلّغى که پیرو رسول خدا علیهم السلام است همچون رهبرش ماءمور به استقامت است : (فادع و استقم کما امرت )(240)
تبلیغ در راه دین ، گاهى زندان ، شکنجه و تبعید نیز بدنبال دارد.
همانگونه که قوم لوط، تصمیم به بیرون کردن پیامبر خود داشتند:
(و ما کان جواب قومه الاّ ان قالوا اخرجوهم من قریتکم )(241)
و قوم شعیب به او گفتند که ما تو و پیروانت را از شهر بیرون مى کنیم :
(لنخرجنّک یا شعیب و الذّین آمنوا معک من قریتنا)(242)
یکى از صفات بارز اولیاى الهى ، صبر و تحمل در مقابل تهمت ها و توهین ها بوده است .
رسول خدا علیهم السلام را مجنون خواندند و او صبر کرد:
(و قالوا یا ایهّا الّذى نزّل علیه الذّکر انّک لمجنون )(243)
چنانکه برادران یوسف به او تهمت دزدى زدند و او به روى خود نیاورد.
(قالوا ان یسرق فقد سرق اخ له من قبل فاسرّها یوسف فى نفسه )(244)
(( (برادران یوسف به یوسف ) گفتند: اگر (بنیامین ) دزدى مى کند برادر او (یوسف ) نیز قبلاً دزدى کرده است . (یوسف چون تهمت دزدى را بر خود شنید) آن را در دل پنهان کرد.))
شخصى نامه اى براى علامه خواجه نصیرالدین طوسى قدس سره فرستاد که در آن نوشته بود: ((یا کلب بن کلب )) ((اى سگ ، پسر سگ ))، خواجه پس از خواندن نامه در پشت آن نوشت : اى برادر اشتباه کرده اى ! سگ چهار پا دارد و من دو پا، من ((مستوى القامة )) هستم وایستاده راه مى روم ولى سگ با حالت چهار دست وپا، ناخن هاى سگ دراز است و پشم دارد در حالیکه من اینگونه نیستم !.(245)
مرحوم سید ابوالحسن اصفهانى قدس سره که مرجع تقلید بود، در کنار شط کوفه ، انبوه نامه هاى فحش مردم را به شط مى ریخت !.
بله همین صبر و تحمل در مقابل فحش ها و ناسزاها عامل مهم نفوذ در قلب هاى مردم بوده است پس باید دعا کنیم که :
((... و اخالف من اغتابنى الى حسن الذّکر و اشکر الحسنة و اغضى عن السیئة ))(246)
(( (خدایا مرا تاءیید کن تا) با کسى که غیبت مرا کرده است با ذکر خیرش ‍ مقابله کنم و شکرگزار خوبى ها و عفو کننده بدى ها باشم .))
7. امیدوار به وعده هاى الهى  
آیاتى از قرآن به مسلمانان امید مى دهد؛
در جایى به آنان امید مى دهد که دین خدا عالم گیر خواهد شد؛
(هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدّین کلهّ)(247)
((او خدایى است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه دین هاى عالم برترى دهد.))
در جاى دیگر به انسان هاى باتقوا امید مى دهد که عاقبت و رستگارى با آنهاست ؛
(انّ الارض للّه یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین )(248)
((زمین از آن خداست و آن را براى هر کس از بندگانش بخواهد به ارث مى گذرد و عاقبت از آنِ انسان هاى با تقواست .))
و در آیه اى دیگر، غلبه رسولانش را نوید مى دهد؛
(کتب اللّه لاغلبنّ انا و رسلى )(249)
((خداوند (درلوح محفوظ) نوشته است که من و رسولانم ، حتماً غلبه خواهیم کرد.))
امیدوارى از خداست و یاءس و ناامیدى از شیطان است ؛
(و لاتیاسوا من روح اللّه انّه لا ییاءس من روح اللّه الاّ القوم الکافرون )(250)
((از رحمت خدا ناامید نشوید که تنها قوم کافران از رحمت خدا ناامید مى شوند.))
بنابراین اگر کافران و بداندیشان از حق روى گردان شدند، مبلّغ دچار یاءس ‍ و ناامیدى نمى شود و به تبلیغ خود ادامه مى دهد؛
(و ان تولّوا فانّما علیک البلاغ )(251)
و هیچگاه دیگران را از رحمت خدا ناامید نمى کند که این صفت فقیه حقیقى است :
((الفقیه حق الفقیه من لم یقنّط النّاس من رحمة اللّه ))(252).
مبلّغ امیدوار، با قدرت و قوّت راه را ادامه مى دهد، کار را جدّى دنبال مى کند و از سستى در کار تبلیغ پرهیز مى کند؛
(اذهب انت و اخوک بایاتى و لاتنیا فى ذکرى )(253)
((اى موسى تو و برادرت با آیات من (در پى رسالت خود) بروید و در یاد من سستى روا مدارید.))
و درجاهاى مختلفى از قرآن یادآورى مى کند که :
(خذ الکتاب بقوة )(254)
((کتاب را با قدرت بگیر.))
8. اهل علم و عمل  
مبلّغ باید پیام خدا را برساند، خود به آن عمل کند و در عمل به آن پشتکار داشته باشد، همچون رسول خدا علیهم السلام که همیشه در حال جوش و خروش بود و لحظه اى آرام نمى گرفت ؛
(فاذا فرغت فانصب و الى ربّک فارغب )(255)
((اى رسول ما هنگامى که از کارى فارغ شدى خود را به زحمت بینداز و همیشه به سوى خداى خود مشتاق باش .))
پشتکار مبلّغ ، منحصر در تبلیغ دین نمى شود بلکه باید در راه افزودن بر علم و آگاهى خویش نیز بکوشد چرا که در هر زمانى نیاز به معلومات جدید دارد و تکیه بر مطالعات قبلى کافى نخواهد بود. لذا رسول خدا علیهم السلام به دستور خداوند زیادى علم و دانش را از او طلب مى کند:
(قل ربّ زدنى علماً)(256)
آن هم علم و یقین همراه با عمل و تجربه ، نه فقط بصورت تئورى . همانگونه که حضرت ابراهیم علیه السلام اینگونه علمى از خداوند خواست تا قلبش آرام گیرد؛
(و اذ قال ابراهیم ربّ اَرِنى کیف تُحیى المَوتى قال اوَ لم تُؤ من قال بلى و لکن لیطمئنّ قلبى )(257)
((و هنگامى که ابراهیم گفت : پروردگارا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده مى کنى . خداوند فرمود: آیا باور ندارى ؟ عرض کرد بله باور دارم امّا مى خواهم قلبم مطمئن شود.))
مبلّغى که از نظر علم و دانش هر روزش با روز قبل از آن فرق نداشته باشد لحظاتش بى برکت است .
رسول خدا مى فرماید:
((اذا اتى علىّ یوم لا ازاد فیه علماً یقرّبنى الى اللّه تعالى فلا بورک لى فى طلوع الشمس ذلک الیوم ))(258)
((اگر روزى فرا رسد و در آن روز دانشى که مرا به خدا نزدیک کند بر من افزوده نشود، طلوع آفتاب آن روز بر من مبارک مباد.))
9. قاطع و با شهامت  
یکى دیگر از صفات مبلّغ واقعى این است که با قاطعیّت تمام در مقابل کج روى ها بایستد و به جز خدا از کسى نترسد؛
(الذین یبلّغون رسالات اللّه و یخشونه و لا یخشون احداً الاّاللّه )(259)
و بداند که گمراهى دیگران به وى زیانى نمى رساند؛
(یا ایها الّذین امنوا علیکم انفسکم لا یضّرّکم من ضلّ اذا اهتدیتم الى اللّه مرجعکم جمیعاً فینبّئکم بما کنتم تعملون )(260)
((اى کسانى که ایمان آورده اید مراقب خود باشید، هنگامى که شما هدایت یافتید گمراهى کسانى که گمراه شده اند به شما زیانى نمى رساند. بازگشت همه به سوى خداست و شما را از آنچه عمل مى کردید آگاه مى سازد.))
وظیفه مبلّغ آن است که بدون ترس جلو بدعت ها را بگیرد و این عهدى است که خداوند از او گرفته است ؛
((اذا ظهرت البدع فى امتّى فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة اللّه ))(261)
((هنگامى که بدعت ها در امت من ظاهر شود بر عالم است که علم خویش ‍ را ظاهر سازد و کسى که چنین نکند لعنت خدا بر اوست .))
او باید همچون آیات قرآن راه و روش مجرمین و توطئه هاى آنان را افشا کند؛
(و لتستبین سبیل المجرمین )(262)
(( (و ما آیات را بطور مفصل بیان مى کنیم ) تا راه گناهکاران معین و آشکار شود.))
و باید در گفتن حقایق شهامت داشته باشد، و به خاطر ترس از زورمندان و مستکبران حقایق را کتمان نکند. آنگونه که ابراهیمِ علیه السلام بر کافران شورید و با شهامت تمام فرمود:
(تاللّه لاکیدنّ اصنامکم )(263)
((به خدا قسم حتماً بت هاى شما را درهم مى شکنم .))
وحضرت موسى علیه السلام سامرى را توبیخ نمود و فرمود:
(وانظر الى الهک الذّى ظَلْتَ علیه عاکفاً لنحرقنّه ثّم لننسفنّه فى الیمّ نسفاً)(264)
((این خدایت را که (با زر و زیور ساخته اى و) بر پرستش و خدمتش ‍ ایستاده اى نگاه کن که آن را مى سوزانیم و خاکسترش را به دریا مى دهیم .))
مبلّغ مؤ من در راه تبلیغ دین هیچگونه هراسى از سرزنشِ سرزنش ‍ کنندگان ندارد:
(یجاهدون فى سبیل اللّه و لا یخافون لومة لائم )(265)
رسول خدا علیهم السلام هنگامى که معاذ را براى تبلیغ به ((یمن )) مى فرستد، مى فرماید:
((و لا تخف فى اللّه لومة لائم ))(266)
((اى معاذ، در راه خدا از سرزنشِ سرزنش کنندگان مترس .))
مبلّغ واقعى و شجاع ، آنجا که لازم باشد با قاطعیت به کفار پشت مى کند و با صراحت تمام مى گوید:
(لکم دینکم ولى دین )(267) ((دینتان براى خودتان و دین من براى من .))
آیا فکر کرده اید که نامه نوشتن رسول خدا علیهم السلام به امپراطورهاى قدرتمند روم و ایران چه شهامتى مى خواست ؟. تعجبى ندارد که امام خمینى قدس سره فرزند پاک رسول اللّه علیهم السلام قرن ها پس از آن به رئیس ‍ جمهور شوروى نامه بنویسد و او را به اسلام دعوت کند و از رئیس جمهور امریکا بعنوان منفورترین افراد یاد کند، زیرا این شهامت را از جدّ بزرگوارش ‍ رسول خدا علیهم السلام به ارث برده است . انسان هاى با شهامت در طول تاریخ ، هیچگاه از زورمندان و سلاطین ظالم نهراسیده اند.
روزى عبدالملک بن مروان در بیابان به یک مرد اعرابى رسید عنان اسب را کشید و توقف نمود تا با او صحبت کند. گفت : عبدالملک بن مروان را مى شناسى ؟ پاسخ داد: آرى او ستمگرى غیر قابل هدایت است !. گفت : واى بر تو من عبدالملکم .
اعرابى گفت : خداوند به تو عمر طولانى ندهد و مال و ملک به تو نبخشد که مال خدا را خوردى و حرمت او را تضییع نمودى (268).
10. انتقادپذیر 
انتقادپذیرى ، صفت ارزشمندى است .
در دعاى مکارم الاخلاق مى خوانیم که :
((اللّهم ... وفقّنى لطاعة من سدّدنى و متابعة من ارشدنى ))
((خدایا، مرا به اطاعت و پیروى کسى که به راه سداد و صلاحم خواند و هدایت نمود موفق ساز.))
هیچ انسانى بدور از خطا و اشتباه نیست زیرا نفس سرکش ، انسان را به بدى امر مى کند؛
(و ما ابرّى نفسى انّ النّفس لامّارة بالسّوء الاّ ما رحم ربّى )(269)
((من نفسم را تبرئه نمى کنم که همانا امر کننده به بدى است مگر در آنکه پروردگارم رحم کند.))
مبلّغ به انتقادها گوش مى دهد، که گوش ندادن به حقایق ، صفت کافران کوردل است ؛
(لهم اذان لایسمعون بها)(270)
((آنان گوش هایى دارند که با آن نمى شنوند.))
(و اذا ذکرّوا لا یذکرون )(271)
((و هنگامى که به آنها تذکر داده شود پند نمى گیرند.))
انسان مسلمان به انتقادهایى که به او مى شود به دید هدایایى ارزشمند مى نگرد و کسى که عیوبش را گوشزد کند بهترین برادر مى داند؛
((احبّ اخوانى من اهدى الىّ عیوبى ))(272)
11. حامى محرومان  
بیشترین یاران و پیروان رسولان الهى در طول تاریخ ، مستضعفان و محرومان بوده و بیشترین سختى رسالت انبیا بر دوش آنان بوده است .
بنابراین مبلّغ باید از آنان حمایت کند و از طرد آنان بپرهیزد؛
(و لا تطرد الذّین یدعون ربّهم بالغدوة و العشىّ یریدون وجهه ما علیک من حسابهم من شیى ء و ما من حسابک علیهم من شى ء فتطردهم فتکون من الظّالمین )(273)
((آنان که صبح و شام خدا را مى خوانند و مراد و مقصدشان فقط خداست ، از خود مران که نه چیزى از حساب آنها بر تو و نه چیزى از حساب تو بر آنهاست . پس اگر تو، آن خداپرستان را از خود برانى از ستمکاران خواهى بود.))
کافران همیشه سعى داشته اند پیروان مستضعف رسولان را انسان هاى بى مقدار معرفى کنند؛
(و ما نریک اتّبعک الاّ الذّین هم اراذلنا)(274)
((و ما تنها اشخاص پست و بى مقدار را مى بینیم که از تو پیروى مى کنند.))
و همیشه انتظار داشته اند که رسولان آنان را از خود طرد کنند ولى عمل فرستاده خدا چیز دیگرى است و مى گوید:
(و ما انا بطارد الّذین امنوا)(275)
((و من هرگز آن مردم با ایمان را (هر چند به نظر شما فقیر و بى چیز باشند) از خود دور نمى کنم .))
مبلّغ باید در کنار حمایت از محرومان ، از مرفهین بى درد فاصله بگیرد، کسانى که همیشه در مقابل پیامبران موضع گرفته اند؛
(و ما ارسلنا فى قریة من نذیر الاّ قال مترفوها انّا بما ارسلتم به کافرون )(276)
((و ما هیچ هشدار دهنده اى به دیارى نفرستادیم ، مگر اینکه ثروتمندان عیاش آن دیار گفتند: مابه رسالت شما کافریم .))
روحیه مؤ منان ثروتمند نیز اینگونه بوده که کمتر به سختى ها تن مى داده اند؛
(و اذا انزلت سورة ان امنوا و جاهدوا مع رسوله استاذنک اولوا الّطول منهم )(277)
((و هرگاه سوره اى نازل شود که به ایمان به خدا و جهاد در راه دین خدا دستور دهد، ثروتمندان از حضور تو تقاضاى معافى از جهاد کنند و گویند ما را از معاف شدگان محسوب دار.))
مبلّغ باید بداند که ، بى توجهى به محرومان و روى گرداندن از ایشان توبیخ خداوند بزرگ را به دنبال دارد؛
(عَبَس و تَولّى اَن جائه الاَعمى )(278)
((چرا عبوس و ترشرو گشت از اینکه آن نابینا به حضورش آمد؟))

. توکل به خدا  
در عین حال که عمل مبلّغ در هدایت انسان ها بسیار مؤ ثر است ولى باید توجه داشت که مؤ ثر واقعى خداست و مبلّغ ابزارى بیش نیست ؛
(انّک لا تهدى من اَحبَبتَ ولکنّ اللّه یهدى من یشاء)(279)
(( (اى رسول ما) تو نمى توانى هر کس را بخواهى هدایت کنى امّا خدا هر کس را بخواهد هدایت مى کند.))
(و لو شاء اللّه ما اشرکوا)(280)
اگر خدا مى خواست مشرکان را از شرک باز مى داشت (تا همه خداشناس ‍ شوند).))
خداوند متعال به رسول گرامیش علیهم السلام مى فرماید:
تو نگاهبان و وکیل مردم نیستى ؛
(و ما جعناک علیهم حفیظاً وما انت علیهم بوکیل )(281)
تو مسلط و توانا بر تبدیل کفر آنان نیستى ؛
(فذکّر انّما انت مذکّر لست علیهم بمصیطرٍ)(282)
تو جبار و اجبار کننده مردم نیستى ؛
(ماانت علیهم بجبّار)(283)
و هیچ چیز به دست تو نیست ؛
(لیس لک من الامر شى ء)(284)
اگر خداوند بخواهد یک پرنده یعنى ((هدهد)) با بردن نامه اى از سلیمان علیه السلام به سوى ملکه سبا وسیله ایمان یک منطقه قرار مى گیرد.
بنابراین مبلّغ ، نه از ایمان مردم ، باید دچار عُجب شود و نه از کفر آنان دچار یاءس و ناامیدى بلکه باید در لحظه لحظه حرکت ، به خداى بزرگ توکل کند؛
(فاذا عزمت فتوکّل على اللّه )(285)
((پس هنگامى که تصمیم گرفتى به خداى بزرگ توکل کن .))
13. نرمخو ، مهربان و دلسوز 
نرمى ، تنها صفت سخن نیست بلکه در برخوردها نیز لازم است چرا که با نرمى و مهربانى ، مردم به دین خدا کشیده مى شوند و به تجربه ثابت شده است که با زور و اکراه نمى توان کسى را هدایت نمود.
(افانت تکره الّناس حتّى یکونوا مؤ منین )(286)
((اى رسول ! آیا تو مى توانى همه را با جبر و اکراه مؤ من گردانى ؟))
مهربانى با مردم ، آنان را جذب مى کند و تندخویى و سخت دل بودن آنها را از دین خدا، دور مى سازد.
این کلام خداى متعال است که خطاب به رسول گرامیش مى فرماید:
(فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک )(287)
((اى رسول ، رحمت خدا تو را مهربان و خوش خلق گردانید و اگر تندخو و سخت دل مى بودى ، مردم از گرد تو پراکنده مى شدند.))
(و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین )(288)
((ماتو را مایه ((رحمت )) بر جهانیان فرستادیم .))
پس با آنان به نیکى سخن بگو؛
(قولوا لهم قولاً معروفاً)(289)
که نیک سخن گفتن و مهربانى با مردم برازنده توست ؛
(لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمؤ منین رؤ ف رحیم )(290)
((رسولى از خودتان به سوى شما آمد که ناراحتى شما برایش سخت و بر آسایش شما حریص و نسبت به مؤ منان رؤ ف و مهربان است .))
(و یدرؤ ن بالحسنة السّیئة اولئک لهم عقبى الدّار)(291)
((و کسانى که بدى را با خوبى پاسخ مى گویند پاداش آنان منزلگاه نیکو (بهشت جاویدان ) است .))
دین اسلام ، دین سختگیرى نیست ؛
(یرید اللّه بکم الیُسر و لا یرید بکم العُسر)(292)
((خداوند براى شما آسان خواسته و براى شما سختى نخواسته است .))
طرد انسان هاى بى تفاوت با تنگ نظرى ها و بى محبتى ها، شیوه رسول خدا علیهم السلام نیست که ایشان پس از فتح مکه ، همه دشمنان را بخشید و فرمود: ((انتم الّطلقاء)) ((شما آزادید.))
در آن روز فرمانده اى به نام سعدبن عبادة از لشکر رسول خدا علیهم السلام فریاد زد: ((الیوم یوم المَلحمة )) ((امروز روز انتقام است .)) حضرت با شنیدن این جمله ، پرچم را از او گرفت و به دست على علیه السلام داد(293) و فرمود: ((الیوم یوم المَرحَمة )) ((امروز روز رحمت است .))
همین رسول عزیز، هنگام سفر معاذ به ((یمن )) به او سفارش مى کند که : ((علیک بالرفق و العفو))(294)
((با مردم مدارا کن و بدى هاى آنان را ببخش .))
و ما را مورد خطاب قرار مى دهد که :
((لینّوا لمن تعلّمون ))(295)
((باکسانى که به آنان دانش مى آموزید نرمى کنید.))
آرى از محبّت است که خارها گل مى شود. انسان روح لطیفى دارد و غرق در احساس و عاطفه است و با کمترین راءفت و مهربانى شیفته دین خدا مى شود.
(و لا تستوى الحسنة ولا السّیّئة ادفع بالّتى هى احسن فاذا الّذى بینک و بینه عداوة کانّه ولى حمیم )(296)
((هرگز نیکى و بدى در جهان یکسان نیست (اى رسول ) بدى خلق را با خوبى پاسخ ده ، گویى همان کس که با تو بر سر دشمنى است دوست و خویش تو شده است .))
یکى ازعوامل طرد مردم از دین خدا، سخت گیرى هاى بى مورد است . دین اسلام دین موافق با فطرت انسان هاست . و احکام آن آسان و بدون مشقت است ؛
(و ما جعل علیکم فى الّدین من حرج )(297)
((خداوند هیچگونه سختى در دین براى شما قرار نداد.))
این دین مقدس بر خلاف بعضى از ادیانِ ساختگى و تحریف شده ، بنایش ‍ بر سرکوبى خواسته هاى طبیعى انسان همچون خوردن طعام ، تفریح و غرایز جنسى نیست بلکه در صدد کنترل این غرایز است تا مانند سیلى بنیان کَن ریشه انسانیت را از بین نبرند.
در ادیان سابق (دین یهود) در صورت ارتکاب بعضى از گناهان باید یکدیگر را مى کشتند؛
(فتوبوا الى بارئکم فاقتلوا انفسکم )(298)
و چیزهاى زیادى بر آنها حرام بود؛
(و على الّذین هادوا حرّمنا کلّ ذى ظفر و من البقر و الغنم حرّمنا علیهم شحومهما الاّ ما حملت ظهورهما او الحوایا او ما اختلط بعظم )(299)
((و بر یهودیان هر حیوانى که سُم بدون شکاف دارد را حرام کردیم و از خوردن پى هاى گاو و گوسفند منعشان نمودیم مگر آنچه که بر پشت ها و روده ها و آمیخته با استخوان باشد.))
اما هیچ حکمى در اسلام ، سخت و بیشتر از طاقت انسان نیست .
خداوند متعال مى فرماید:
(ما انزلنا علیک القرآن لتشقى )(300)
((اى پیامبر ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که در سختى بیافتى .))
مبلّغ نباید مردم را از اسلام و دستوراتش بترساند بلکه باید سعیش در آسان جلوه دادن آنها باشد.
باید هدف دستوراتى مثل روزه ، که بر حسب ظاهر از وظایف دیگر سخت تر است ، براى مردم روشن شود تا بر ایشان شیرین و ساده جلوه کند. مردم باید بدانند که قصد خداوند قرار دادن آنها در سختى نیست بلکه مى خواهد آنان را پاک کند و نعمتش را بر ایشان تمام کند:
(ما یرید اللّه لیَجعَل علیکم من حَرجٍ ولکن یرید لیُطَهّرَکم وَ لِیُتمّ نعمته علیکم )(301)
((خداوند نمى خواهد براى شما تنگناو رنج قرار دهد، ولى مى خواهد شما را پاک کند و نعمتش را بر شما کامل سازد))
(فمن کان منکم مریضاً او على سفرٍ فَعِدّة من ایّام اُخَر)(302)
((پس هر کس از شما که مریض یا مسافر باشد در ایام دیگر روزه گیرد.))
اشاره به وجوب روزه بر امت هاى قبل ، محدود بودن ایام روزه و تعیین ((فدیه )) براى کسانى که مریض یا مسافرند، همه براى آسان جلوه دادن این تکلیف الهى است .
مبلّغ در انجام اعمال دینى مردم ، باید حالت نشاط و بى نشاطى یا ضعف و قوت آنها را در نظر بگیرد که این شیوه قرآن است .
بطور مثال پس از اینکه توان جنگیدن مسلمانان کم مى شود خداوند متعال از آنان مى خواهد که صد نفر در مقابل دویست نفر بایستند. در حالى که حکم اولیه ، ایستادگى بیست نفر در مقابل دویست نفر بود؛
(الا ن خَفَّفَ اللّه عنکم و عَلِمَ انّ فیکم ضَعفاً فان یَکنْ منکم ماءة صابرة یغلبوا ماءتین )(303)
((اکنون خدا به شما تخفیف داد (و در حکم جهاد آسان گرفت ) و دانست که شما ضعیف شده اید (و یک نفر با ده نفر تاب مقاومت ندارید) پس اگر صد نفر صبور باشید بر دویست نفر از کافران غلبه خواهید کرد.))
و یا در جایى دیگر از مردم مى خواهد که هر مقدار مى توانید قرآن بخوانید در حالیکه حکم اولیه ، خواندن قرآن به اندازه ثلث شب بوده است . خداوند متعال حکم را آسان مى کند زیرا مى داند که مردم نمى توانند مقدار شب و روز را بطور دقیق اندازه گیرى کنند؛
(عَلِمَ اَن لَن تُحصُوه فَتاب علیکم فَاقرَؤ ا ما تَیَسّر من القُران )(304)
در خاتمه این بحث متذکر مى شویم که برخورد نرم و محبت آمیز مربوط به انسان هاى پاک سرشت و غیر لجوج است . بنابراین در برخورد با دشمنان قسم خورده دین خدا و کافران لجوجى که به هیچ وجه دست از دشمنى برنمى دارند نباید هیچگونه راءفت و مهربانى نشان داد.
همچون رسول خدا علیهم السلام و یارانش که با یکدیگر بسیار مهربان و با کافران بسیار شدید بودند:
(محمد رسول اللّه والّذین معه اشدّاء على الکفّار رحماء بینهم )(305)
14. مردمى و درد آشنا 
بزرگترین مبلّغ بشریّت رسول اکرم علیهم السلام از میان خود مردم برخاست
(لقد جاءکم رسول من انفسکم )(306)
((به تحقیق رسولى از میان خودتان به سوى شما آمد.))
و خداوند متعال تاءکید مى کند که اى رسول بگو من بشرى همانند خود شماهستم : (قل انّما انا بشر مثلکم )(307)
رسولى که از مردم است و در بین آنهاست : (فارسلنا فیهم رسولاً)(308) و با آنها زندگى مى کند.
خداى بزرگ مى فرماید: ما هیچ رسولى را براى مردم نفرستاده ایم مگر اینکه از بین خودشان بوده است ، طبیعى است ، فرستاده اى که از خود مردم باشد و با زبان و حالات روحى ایشان آشنا باشد و همچون آنان زندگى کند بهتر مى تواند دستورات الهى را برایشان روشن کند.
(و ما ارسلنا من رسول الاّ بلسان قومه لیبیّن لهم )(309)
مردمى بودن مبلغ لازمه توفیق اوست بطوریکه خداوند مى فرماید:
(و لو جعلناه ملکاً لجعلناه رجلاً و للبسنا علیهم ما یلبسون )(310)
((اگر فرشته اى نیز به رسالت بفرستیم او را بصورت بشرى درمى آوریم و همان لباسى را بر او مى پوشانیم که مردم مى پوشند.))
او باید مانند مردم زندگى کند همانگونه که رسول خدا علیهم السلام مثل آنان بر روى زمین مى نشستند و بر زمین طعام مى خوردند، شیر گوسفند را مى دوشیدند و دعوت غلامان را مى پذیرفتند.(311)
مبلغ مردمى کسى است که براى خود امتیازى نسبت به مردم قائل نیست و در زندگى اجتماعى مانند کمک کردن در کارها، استفاده از امکانات اجتماعى و اقتصادى و انتخاب مکان نشستن با دیگران یکسان است . مى داند که کارکردن و کمک کردن به دیگران در کارهاى اجتماعى هیچگونه منافاتى با شاءن علمى و تبلیغى او ندارد. همانگونه که حضرت داود علیه السلام یک مبلّغ بود و در عین حال خداوند به او صنعت زره سازى را آموخته بود و زره مى ساخت : (و علّمناه صنعة لبوس لکم )(312)
رسول خدا علیهم السلام در سفرى ، همانگونه که اصحاب هر یک به کارى مشغول شدند، تهیه هیزم را براى پختن غذا تقبّل فرمودند و متذکر شدند:
((انّ اللّه یکره من عبده ان یراه متمیّزاً بین اصحابه ))(313)
((خداوند متعال زشت مى دارد که بنده اى در بین دوستانش ، براى خودش ‍ امتیازى قائل باشد.))
خداوند متعال نیز درقرآن ، امتیاز طلبى را نهى فرموده و دستور مى دهد که مسلمانان در مراسم حج همه باید در ((عرفات )) وقوف کنند و از آنجا به سوى ((مشعر)) بیایند و حقى را که قریش براى خود قائل بودند و در عرفات نمى ایستادند از بین برده است ؛
(ثمّ افیضوا من حیث افاض الناّس و استغفروا اللّه انّ اللّه غفور رحیم )(314)
((سپس از همانجا که مردم (به سوى سرزمین منى ) کوچ مى کنند کوچ کنید و از خداوند آمرزش کنید که خدا آمرزنده مهربان است .))
یکى از دلایل محبوبیّت رسول خدا علیهم السلام درد آشنا بودن ایشان بود. آن بزرگوار درد مردم محروم و ستم کشیده را درک مى کرد و یاور یتیمان بود زیرا خود یتیمى بود که خداوند او را پناه داد؛
(اَلَم یَجِدک یَتیماً فاَّوى و وَجدک ضالاً فهَدى و وجدکَ عائلاً فاغنى )(315)
((آیا خدا تو را یتیم نیافت و پناه داد و تو را گم شده نیافت و راهنمایى کرد و تو را فقیر نیافت و غنى ساخت ؟))
15. دورى از جناح ها و احزاب  
مبلّغ ، هیچگاه نباید آلت دست دیگران شود. او به همه مردم تعلق دارد بنابراین نباید جذب گروه خاصى شود و در رفت و آمدها باید از همراهى فرد یا افراد خاص بپرهیزد مگر اینکه افراد سرشناس ، خوش سابقه و معتمد محل باشند.
قبایل مختلف در اولین روز ورود حضرت رسول علیهم السلام به مدینه ، از ایشان دعوت کردند تا به منزل آنان وارد شود ولى ایشان به خاطر جلوگیرى از سوء استفاده ها فرمود: راه شتر را باز کنید، خودش ماءمور است ، هر کجا نشست من همانجا وارد مى شوم و بدینوسیله بى طرفى خود را نسبت به تمام مسلمانان و اهل مدینه ثابت نمودند(316).
حضرت على علیه السلام در نامه 25 نهج البلاغه به مسئول جمع آورى زکات که به منطقه اى اعزام مى شد فرمود: به منزل هاى افراد نرو، زیرا به خانه هر کس وارد شوى با او رفیق مى شوى و اگر فردا به افرادى بگویى که مالیات بدهند نسبت به تو سوءظن پیدا مى کنند و خواهند گفت : حتماً شخص میزبان از احوال ما به او خبر داده است . بنابراین براى حفظ بى طرفى خود سر سفره کسى ننشین و بر لب چشمه یا قنات آبى که مربوط به همه است وارد شو!:
((فاذا قدمت على الحّى فانزل بمائهم من غیر ان تخالط ابیاتهم ))(317)
مبلغ نباید زود باور باشد و به هر خبرى بلافاصله ترتیب اثر دهد بدون آنکه درباره آن تحقیق کند؛
(یا ایها الّذین امنوا ان جاءکم فاسق بنباء فتبیّنوا)(318)
((اى کسانى که ایمان آورده اید، اگر فاسقى براى شما خبرى آورد تحقیق کنید.))
(اذا جاءکم المؤ منات مهاجرات فامتحنوهنّ اللّه اعلم بایمانهنّ)(319)
((زنانى که به عنوان اسلام و ایمان از دیار خود هجرت کرده و به سوى شما آمده اند خداوند به (صدق و کذب ) ایمانشان داناتر است . (اما ممکن است جاسوس باشند) بنابراین شما از آنها تحقیق کرده و امتحانشان کنید.))
رسول خدا علیهم السلام به همه سخنان گوش فرا مى دادند ولى ترتیب اثر نمى دادند؛
(قل اُذن خیر لکم یؤ من باللّه و یؤ من للمؤ منین )(320)
((پیامبر به سخنان شما (منافقان ) خوب گوش مى دهد، اما به خدا ایمان دارد و فقط سخنان مؤ منان را تصدیق مى کند.))
حضرت على علیه السلام یکى از صفات انسان هاى با تقوى را تیزهوشى مى داند و مبلّغ دین باید مصداقى از این متقین باشد:
((یا همّام ، المؤ من هو الکیّس الفطن ))(321)
سخنان مبلّغ باید آنقدر حساب شده و موضع گیرى هایش آنقدر دقیق باشد که هیچگاه مغلوب جوّسازى ها نشود. باید در رفت و آمدها دقت کند و براى شناخت افراد و ایجاد ارتباط با آنها مشورت کند که على علیه السلام مى فرماید: ((من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء))(322)
کسى که از خردمنان کمک فکرى بطلبد مواضع خطا و اشتباه را مى شناسد
انسان عاقل ناچار است اهل زمانش را بشناسد. که شناخت اهل زمان ، احتمال خطا را در تصمیم گیرى ها کم مى کند.
البته باید توجه داشت که زیرکى غیر از حیله گرى است . حیله گرى یعنى انسان از هر فرصتى به نفع خود استفاده کند، ولى زرنگى یعنى بتواند شرایط زمان و مکان را به دقت بشناسد و در راه هدف خویش بکار گیرد.
16. خوش سابقه  
سابقه خوب ، صفت همه اولیاى الهى بوده است که مسئولیت تبلیغ دین را به عهده داشته اند. قوم صالح به او گفتند:
(یا صالح قد کنت فینا مرجوّا قبل هذا)(323)
((اى صالح تو پیش از آنکه دعوى نبوت کنى در میان ما مورد اعتماد و مایه امیدوارى بودى .))
حضرت یونس علیه السلام به قوم خود مى گوید:
(فقد لبثت فیکم عمراً من قبله افلا تعقلون )(324)
((من پیش از این ، عمرى را با شما زیستم (و سابقه من برایتان روشن است ) آیا تفکر نمى کنید؟))
در صورتى که مبلغ شناخته شده باشد، کمتر مورد انکار قرار مى گیرد؛ (ام لم یعرفوا رسولهم فهم له منکرون )(325)
و مردم به او روى مى آورند و همچون رفقاى زندانى یوسف علیه السلام به او مى گویند که ما تو را از نیکوکاران مى یابیم (انّا نریک من المحسنین )(326)
سابقه خانوادگى مبلغ نیز اهمیّت دارد و اگر رسول خدا علیهم السلام اجدادى موحّد همچون ابراهیم خلیل علیه السلام وپدرى همچون عبداللّه و مادرى مانند آمنه نمى داشت سرعت موفقیّتش کمتر بود و حضرت مریم علیها السلام اگر پدر و مادرى صالح نمى داشت ، مردم ، پاکى او را بهیچ وجه باور نمى کردند. از این رو، اولین جمله اى که به او گفتند اشاره به همین نکته دارد؛ (یا اخت هرون ما کان ابوک امرء سوء و ما کانت امّک بغّیاً)(327)
((اى مریم ، خواهر هارون ، نه پدرت ناصالح بود و نه مادرت بدکاره .))
17. با صداقت  
صداقت از صفات دیگر مبلّغ است و مبلغ صادق ، جایگاه خاصى در بین مردم دارد. زیرا همه ، صداقت و راستى را دوست دارند.
پرده پوشى ها و نگفتن حقایق عاملى مؤ ثر در جدایى مبلغ و مردم است .
طبیعى است که هر انسانى بر همه علوم مسلط نیست ، بسیارى از مطالب را نمى داند و نقص ها و ضعف هایى در او وجود دارد. سعى در پوشاندن این کمبودها بخاطر جلوگیرى از لطمه دار شدنِ شخصیتِ اجتماعى ، نشانى از بى صداقتى است .
خداوند متعال از رسولش مى خواهد که به مردم بگوید:
(قل انما انا بشر مثلکم )(328)
((من نیز بشرى مثل شما هستم .))
(قل انّما علمها عند ربّى )(329)
((من زمان فرا رسیدن قیامت را نمى دانم و علم آن نزد خداست .))
(قل لا املک لنفسى نفعاً و لا ضرّاً)(330)
((من مالک نفع و ضرر خویش نیستم .))
(قل لا اقول لکم عندى خزائن اللّه و لا اعلم الغیب و لا اقول لکم انّى ملک )(331)
((من به شما نمى گویم که گنج هاى خدا نزد من است و نه آنکه از غیب آگاهم و نمى گویم که من فرشته ام .))
این گونه برخوردها گرچه در ظاهر از ارزش انسان مى کاهد و در نظر دیگران فردى عادى جلوه مى کند، اما فاصله ها را از بین مى برد و مردم شیفته مبلغ مى شوند.
خداوند، خطاب به رسولش مى فرماید:
(لیس لک من الامر شى ء او یتوب علیهم او یعذّبهم فانّهم ظالمون )(332)
((اى پیامبر به دست تو نیست . اگر خدا بخواهد به لطف خود از کافران درمى گذرد و اگر بخواهد به جرم اینکه مردمى ستمگرند عذابشان مى کند.))
هنگامى که رسول اللّه علیهم السلام معاذ را راهى یمن مى کنند بر صداقت در گفتار تاءکید مى فرمایند چرا که عامل مهم در موفقیت مبلغ است ؛
((یا معاذ ... و اوصیک بتقوى اللّه و صدق الحدیث ))(333)
سخنان مبلغ باید بر اساس علم و صداقت باشد و آنچه را نمى داند دنبال نکند که گوش و چشم و دل ها همه در مقابل این سخنان مسئولند:
(و لا تقف ما لیس لک به علم انّ السّمع و البصر و الفؤ اد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً)(334)
حتى در نقل تاریخ کربلا اگر مطلبى را بدون مدرک بگوید خطر آن هست که به امام حسین علیه السلام و اهل بیت عزیزش علیهم السلام تهمت زده باشد. فراموش نکنیم که قرآن مى فرماید:
(انّما یفترى الکذب الّذین لا یؤ منون بایات اللّه )(335)
((تنها انسان هایى که به آیات خدا ایمان ندارند دروغ مى گویند.))
18. منظم و وقت شناس  
یکى از وصیت هاى حضرت على علیه السلام به فرزندانش و تمامى جهانیان سفارش به نظم در کارهاست ؛
((اوصیکما و جمیع ولدى و اهلى و من بلغه کتابى بتقوى اللّه و نظم امرکم ))(336)
مبلغ با نظم خود، به دیگران نیز درس مى دهد. حضور بموقع در مسجد و اتمام بموقع سخنرانى یا کلاس مورد توجه مردم است . این شیوه اولیاى الهى است و نمونه روشن آن در عصر حاضر امام خمینى قدس سره بودند.
19. ساده زیست و بى تکلف  
مبلغى که در همه ابعاد تبلیغى خود رسول اللّه علیهم السلام را الگو قرار مى دهد، ساده زیستى ایشان برایش قابل توجه است . رسولى که هیچگونه تمایلى به تشریفات و زندگى تجمّلاتى نداشت و پیروان خویش را پیوسته به زندگى ساده و بدور از تکلّف ترغیب مى فرمود.
به حضرت على علیه السلام در حالى که پیراهنش را وصله مى کرد، گفته شد:
((لم ترقع قمیصک ؟ قال : یخشع القلب و یقتدى به المؤ منون ))(337)
((چرا پیراهنت را وصله مى کنى ؟ فرمود: قلب را خاشع مى کند و مؤ منان از آن الگو مى گیرند.))
به نمونه هایى از ساده زیستى رسول خدا علیهم السلام توجه کنید.
((کان رسول اللّه یاکل کل الاصناف من الطّعام و کان یاءکل ما احلّ اللّه له ))(338)
((رسول خدا علیهم السلام همه نوع غذا را تناول مى کرد و هر چه را خدا برایش حلال کرده بود مى خورد.))
هیچگاه خود را از انسان هاى بى چیز و مستضعف جدا نمى کرد و از معاشرت با آنان اکراه نداشت . در مسابقات شتردوانى شرکت مى کرد(339). شوخى مى کرد و با آنان غذا مى خورد.
((کان رسول اللّه یحبّ الرّکوب على الحمار مؤ کفاً و الاکل على الحضیض مع العبید و مناولة السائل بیدیه ))(340)
((رسول خدا علیهم السلام سوار شدن بر الاغ را در حالیکه پارچه اى به جاى زین بر آن مى انداخت و غذا خوردن با غلامان را در مکان هاى پائین و بخشش به فقیران را با دست خویش دوست مى داشت .))
به کسى که از هیبت حضرت مى لرزید فرمود: ((چرا از من مى ترسى ؟ من پادشاه نیستم .))(341)
آن بزرگوار در صورتى که به خانه شخصى دعوت مى شد میزبان را به زحمت نمى انداخت و مى فرمود: (ما انا من المتکلفین )(342)
مبلغ نیز نباید با خواسته هاى غیر معقول و غیر عرفى ، مردم را دچار زحمت کند، بطور مثال ، اگر در سفرهاى تبلیغى ، خانه مستقلى براى او ندارند، اطاق کوچکى در جوار میزبان را بپذیرد.
در مورد خوردن غذا، زمان خوابیدن و دیگر امور آداب و رسوم مردم را به هم نریزد و با ایشان همراهى کند.
حضرت على علیه السلام به فرزند خود فرمود:
((بنّى اذا کنت فى بلدة فعاشر بآداب اربابها))
((هرگاه در شهرى بودى بر طبق آداب مردم آن شهر زندگى کن .))
البته منظور امام آداب و رسومى است که رعایت آن از نظر مذهب اشکالى ندارد.
20. متواضع و باگذشت  
خداوند سبحان به پیامبرش دستور مى دهد که :
(واخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤ منین )(343)
((مؤ منانى را که از تو پیروى مى کنند زیر بال محبّت خود بگیرو نسبت به آنها متواضع باش .))
و خطاب به عموم انسان ها مى فرماید:
(و لا تمش فى الارض مرحاً انّک لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولاً)(344)
((اى انسان هرگز در زمین با کبر و غرور راه مرو که هر قدر پا را محکم به زمین بکوبى آن را نمى توانى بشکافى و هر چه گردن برافرازى به بلندى کوه ها نخواهى رسید.))
لقمان علیه السلام به فرزندش سفارش مى کند که در رفتارش میانه رو باشد، به آرامى سخن بگوید و صدایش را بلند نکند که زشت ترین صداها، صداى الاغ است :
(واقصد فى مَشیک و اغضُض من صَوتک اِنّ اَنکر الاصوات لَصوت الحَمیر)(345)
یکى از نشانه هاى تواضع ، اقرار به کمال دیگران است که حضرت موسى علیه السلام از این راه به ما، درس فروتنى مى دهد؛
(و اخى هرون هو اَفصَح منّى لساناً)(346)
با توجه به اینکه برخى از مخاطبان ، انسان هاى ناآگاه در مورد مسائل دینى و احیانا دشمن هستند، ممکن است زیر بار سخن حق نروند و مبلغ را مورد اذیّت و آزار قرار دهند که مناسب ترین برخورد با آنان عفو و بخشش است و اینگونه برخورد آنان را متنبه کرده و در مورد برخورد با دین خدا نرم مى شوند. نمونه هاى این برخورد در زندگى پیامبر علیهم السلام و امامان معصوم علیهم السلام زیاد بوده است .
رسول خدا علیهم السلام پس از آن همه زجر و شکنجه از سوى قریشیان ، در زمانى که مى توانستند آنان را مجازات کنند، فرمودند:
((لا تَثریب علیکم الیوم اِذهَبوا اءَنتم الطُّلقاء))(347)
((امروز ملامت توبیخى بر شما نیست بروید شما آزادید.))
و حتى ((وحشى )) قاتل عموى خود ((حمزه )) را بخشیدند.
امام حسین علیه السلام در یک لحظه ((حرّ)) را عفو کرد.
و برخورد حضرت یوسف علیه السلام با برادرانش اینگونه بود:
(قال لا تثریب علیکم الیوم یغفراللّه لکم و هو ارحم الراحمین )(348)
((یوسف (چون برادران را شرمگین یافت از روى مهربانى ) گفت : امروز من شما را بخشیدم خداوند نیز شما را مى بخشد که او مهربان ترین مهربانان است .))
21. تمیز، خوشبو، آراسته ظاهر  
یکى از عوامل موفقیّت رسول اللّه علیهم السلام در گسترش اسلام تمیزى ، خوشبویى و آراستگى ظاهر ایشان بوده است .
آن بزرگوار، هرگاه مى خواست از خانه خارج شود بعنوان آینه به آب نگاه مى کرد: ((فنظر الى الماء))(349)
هنگامى که مردم داخل مسجد پیامبر مى شدند مکان امام زین العابدین علیه السلام را از شدت بوى خوش آن مى شناختند!.
این بزرگان مصداق واقعى این آیه قرآن هستند که :
(خذوا زینتکم عند کلّ مسجد)(350)
((در هر مسجدى با زینت هاى خود حضور یابید.))
پاکیزگى لباس از مهمترین نشانه هاى شخصیّت و تربیت و فرهنگ انسان است و انسان ها بطور فطرى زیبایى وتمیزى را دوست دارند. به همین دلیل است که رسول خدا علیهم السلام به نظافت لباس ، بدن و دندان توجه زیادى داشتند و خوشبویى حضرت زبانزد همه مردم بود.
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
((کان رسول اللّه علیهم السلام ینفق على الطیّب اکثر ممّا ینفق على الطّعام ))(351)
((رسول خدا علیهم السلام براى بوى خوش بیشتر از غذا خرج مى کردند.))
از آنجا که مبلغ بیشتر از راه سخن تبلیغ مى کند علاوه بر نظافت لباس و بدن به نظافت دهان و دندان ها نیز باید توجه زیادى داشته باشد علاوه بر آنکه در روایات ، بیان آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام با دهان خوشبو و دندان هاى تمیز سفارش شده است .
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
((قال النبّى ما زال جبرئیل یوصینى بالسّواک حتى خفت ان اخفى او اُدرد))(352)
((رسول خدا علیهم السلام فرمود: جبرئیل همیشه مرا به مسواک زدن سفارش مى کرد بطوریکه ترسیدم از مسواک زدن زیاد، پوشش دندان هایم از بین برود یا دندان هایم بریزد.))
مسئله نظافت و آراستگى ظاهر آنقدر مهم است که پیامبران نباید مرض هایى داشته باشند که تنفّر عمومى ایجاد کند.
به همین دلیل در جریان بیمارى حضرت ایوب علیه السلام اینکه گفته شده است بدن ایشان متعفن و بدبو شده بود و او را از شهر اخراج کردند، تکذیب شده است .(353)
رعایت نظافت و پوشیدن لباس تمیز و استعمال بوى خوش ، هم احترام به مسجد و مردم است و هم دعوت عملى براى حضور مردم در مساجد.
یکى از دلایل اینکه بچه ها مجالس عروسى را دوست دارند بوى خوش و لباس هاى تمیز و زیباست که در اینگونه مجالس فراوان به چشم مى خورد و اسلام از مسلمانان خواسته است که در مساجد نیز اینگونه حاضر شوند.
شیوه هاى تبلیغ 
1. یادآورى نعمت ها و رحمت هاى الهى 
تبلیغ در صورتى مؤ ثر است که علاوه بر اینکه مردم ، مبلغ را بخاطر علم و تقوى ، نظافت و نظم و اخلاقش بپسندند خداوند را نیز دوست داشته باشند تا به دستوراتى که مبلغ مى دهد بخاطر عشق به خدا عمل کنند.
براى ایجاد این حبّ باید عظمت نعمت هاى او براى مردم یادآورى شود. گاهى نعمت هاى کلى مانند نعمت سلامتى و حیات ، نعمت علم و ایمان و گاهى نعمت هاى جزئى مانند نعمت چشم و لب و دهان .
قرآن کریم در صدها آیه نعمت هاى الهى را برشمرده تا بدینوسیله عشق خداوند در دل مردم زنده شود و دستوراتش را با جان و دل بپذیرند.
(یا ایها النّاس اعبدوا ربّکم الذّى خلقکم و الّذین من قبلکم لعلکم تتقون الّذى جعل لکم الارض فراشاً و السّماء بناءً و انزل من السّماء ماءً فاخرج به من الثمرات رزقاً لکم فلا تجعلوا اللّه انداداً و انتم تعلمون )(354)
((اى مردم خدایى را بپرستید که آفریننده شما و پیشینیان شماست ، امید است که پارسا و منزه شوید. خدایى که زمین را فرش و آسمان را سقف قرار داد و بوسیله باران میوه هاى گوناگون براى روزى شما از زمین رویاند پس ‍ براى او نظیر و مانندى قرار ندهید در حالیکه آگاهید.))
به نمونه هایى از نعمت هاى ذکر شده در قرآن توجه کنید:
نعمت استقلال و آزادى 
(و اذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فى الارض تخافون ان یتخطّفکم النّاس ‍ فاواکم و ایّدکم بنصره و رزقکم من الطّیّبات لعلّکم تشکرون )(355)
((اى مؤ منان بیادآرید زمانى را که در بین دشمنان بسیار، عده کمى بودید، شما را در سرزمین مکه خوار و ذلیل مى شمردند و از هجوم مشرکان بر خود ترسان بودید. پس خداوند شما را در پناه خود آورد و بیارى خود، نیرومندى و نصرت به شما عطا فرمود و از بهترین طعام ها روزى کرد، باشد که شکر نعمتش بجاى آرید.))
نعمت پیروزى بر دشمن 
(یا ایها الذّین امنوا اذکروا نعمة اللّه علیکم اذ جاءتکم جنود فارسلنا علیهم ریحاً و جنوداً لم تروها)(356)
((اى مؤ منان ، نعمت خدا را بیاد آرید آنگاه که لشکرى بر ضد شما جمع شدند، پس ما بادى تند و سپاهى که با چشم نمى دیدید بر آنها فرستادیم .))
نعمت رزق و روزى 
(یا ایّها النّاس اذکروا نعمة اللّه علیکم هل من خالق غیراللّه یرزقکم من السّماء والارض )(357)
((اى مردم ، نعمت خدا را بیادآرید. آیا جز خداوند، آفریننده اى هست که از آسمان و زمین به شما روزى دهد؟.))
نعمت وحدت  
(و اذکروا نعمة اللّه علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم )(358)
((نعمت خدا را بیاد آرید که بین قلب هاى شما الفت و دوستى بر قرار کرد هنگامى که با یکدیگر دشمن بودید.))
نعمت رهبرى و هدایت  
(یا قوم اذکروا نعمة اللّه علیکم اذ جعل فیکم انبیاء)(359)
((اى قوم ، نعمت خدا را برخودتان بیاد آرید هنگامى که بین شما رسولانى را قرار داد.))
همچنین مبلغ باید بر این نکته تاکید کند که دین اسلام ، دین رحمت است و هیچگاه درِ رحمت بر روى بندگان بسته نیست . چه بسا بندگان گناهکارى که بخواهند توبه کنند و به سوى پروردگارشان بازگردند که باید راه را برایشان باز گذاشت ؛
(الم یعلموا انّ اللّه هو یقبل التّوبة عن عباده )(360)
((آیا ندانسته اند که خداوند توبه بندگانش را مى پذیرد؟))
(غافر الذّنب و قابل التّوب )(361)
((خداوند بخشنده گناه و توبه پذیر ا ست .))
اوصاف دیگر خداوند متعال همچون ((غفور))، ((غفّار))، ((رئوف ))، ((ودود))، نیز حاکى از باز بودن در رحمت است .
رحمت خداوند تنها به پذیرش توبه محدود نمى شود بلکه علاوه بر آن بدى ها و گناهان را نیز تبدیل به خوبى و ثواب مى کند؛
(یبدّل اللّه سیّئاتهم حسنات )(362)
(انّ الحسنات یذهبن السّیئات )(363)
2. تحریک عواطف  
خداوند متعال از این شیوه براى تربیت انسان ها استفاده مى کند بطور مثال براى دور نمودن مردم از غیبت کردن ، آن را به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه مى کند که با توجه به نفرت انسان از مرده خوارى عواطف و احساسات را برمى انگیزد:
(ایحبّ احدکم ان یاءکل لحم اخیه میتاً)(364)
حضرت ابراهیم علیه السلام عموى خود آزر را با لفظ ((یا اَبَت )) ((اى پدرم ))، خطاب مى فرمود، تا شاید از این راه دلش نرم شده ، عاطفه اش ‍ برانگیخته و به راه راست هدایت شود(365).
بخاطر حفظ عواطف و احساسات مردم در سوره حجرات به ما سفارش ‍ شده که از یکدیگر به زشتى یاد نکنید. اسلام به ما سفارش کرده است که حتى کودکان را با نام خوب و کنیه صدا بزنید، اگر کودکى در جایى نشست او را بلند نکنید. اگر سخنى گفت گوش دهید، اگر به او قولى دادید عمل کنید. در سلام کردن میان فقیر و ثروتمند فرقى نگذارید. در میهمانى ها هم فقیران را دعوت کنید وهم ثروتمندان را. در امر به معروف و نهى از منکر، کلام نرم بکار ببرید. هرگز خود را یکطرفه ، بر حق ندانید و انصاف را رعایت کنید. اینها همه براى حفظ عواطف و احساسات است .
قرآن براى ترساندن مردم از تقسیم ناعادلانه ارث عواطف پدرى را تحریک کرده و فرزندان یتیمش را در مقابل چشمان او مجسم مى سازد؛
(ولیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم )(366)
((باید از خداى بترسند کسانى که اگر پس از مرگ خویش فرزندانى ناتوان بر جاى گذارند از سرنوشت آنها بیمناکند.))
و براى ترغیب فرزندان به احترام والدین و توهین نکردن به آنها پیرى و ناتوانى آنها را مطرح کرده و مى فرماید:
(و بالوالدین احسانا امّا یبلغنّ عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما افّ و لا تنهر هما و قل لهما قولاً کریماً)(367)
براى دور نمودن مردم از انفاق ریایى یا انفاق با منت و آزار قرآن کریم چنین تمثیلى را بیان مى فرماید:
((آیا مى خواهید یکى از شما باغى داشته باشد از درخت خرما و انگور که در زیر آن درختان ، جوى هاى روان و در آن هرگونه میوه موجود باشد ناگاه ضعف و پیرى براى او فرا رسد (که هیچ کارى نتواند انجام دهد) و او، فرزندان کوچک و ناتوانى داشته باشد (که به کارى قادر نیستند) و در باغ او بادى آتش بار افتد و همه را بسوزاند و تنها منبع در آمد کودکان ضعیفش نابود شود؟(حالِ کسى که به ریا و منت یا اذیت انفاق کند اینگونه است .))(368)
در این مثال ، مسایل پیرى ، کودک ، ضعف ، آتش سوزى و فقر مطرح است که همه براى برانگیختن عواطف و احساسات است .
و براى ترغیب مردم به یارى یتیمان ، روحیه برادرى را زنده مى کند؛
(و یسئلونک عن الیتامى قل اصلاح لهم خیر و ان تخالطوهم فاخوانکم )(369)
((و از تو سؤال مى کنند که با یتیمان چگونه رفتار کنند. در جواب بگو اصلاح کارشان بهتر است واگر با آنها رفت وآمد کنید رواست چرا که برادران دینى شما هستند.))
حضرت عیسى علیه السلام براى برداشتن عذاب از مردم ، در هنگام دعا با جمله اى عاطفى از خداوند مى خواهد؛ خدایا اگر بنى اسرائیل را عذاب کنى همه بندگان تواند: (ان تعذّبهم فانّهم عبادک )(370)
3. سؤال کردن از مخاطب  
از آنجا که انسان بطور فطرى و طبیعى مسایلى را بدون تلقین و تبلیغ درمى یابد، باید در تبلیغ از همان یافته هاى عقل و فطرت و وجدان افراد استفاده کرد.
لذا بعضى مطالب را باید با سؤال از فطرت انسان ها به آنان رساند که اگر فطرت انسانى نمرده باشد حتماً قضاوت صحیح خواهد کرد.
قرآن در پایان بعضى از آیات مى فرماید:
(و انتم تعلمون ) ((شما خودتان هم مى دانید.))
تمام آیات ذکر و تذکر نشان دهنده آن است که انسان از درون مطالبى را مى داند ولى فراموش مى کند که نیاز به تذکر دارد. مانند آیاتى که مى فرماید:
(فاین تذهبون )(371) ((کجا مى روید؟))
(مالکم کیف تحکمون )(372) ((چگونه حکم مى کنید؟))
(الم یعلم ) ((آیا انسان نمى دانست ؟))
به هر حال ، مبلغ باید از وجدان و یافته هاى مردم و باورهاى طبیعى آنان استفاده کند. همانگونه که قرآن استفاده کرده است ؛
خداوند مى فرماید اگر از کافران و مشرکان سؤ ال کنى که چه کسى آسمان ها و زمین را آفریده است و خورشید و ماه فرمانبردار چه کسى هستند؟ بطور یقین جواب مى دهند خدا آفریده است . زیرا وجدان آنها اجازه نمى دهد که غیر از این جواب دهند:
(ولئن ساءلتهم من خلق السّموات و الارض و سخّر الّشمس والقمر لیقولن اللّه )(373)
و نیز اگر از آنها سؤال کنى که چه کسى از آسمانها آب باران مى فرستد و زمین را پس از مرگش زنده مى کند جواب میدهند خدا؛
(و لئن ساءلتهم من نزّل من السّماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها لیقولنّ اللّه )(374)
قرآن کریم با یادآورى پدیده هاى طبیعى ، مردم را به تفکر وامى دارد؛
(افرایتم ما تحرثون . اءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون ... افراءیتم الماء الّذى تشربون اءانتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون ... افرایتم النّار الّتى تورون اءانتم انشاءتم شجرتها ام نحن المنشئون )(375)
((آیا نمى اندیشید دانه اى را که در زمین کشت کردید شما آن را از خاک مى رویانید یا ما مى رویانیم ؟ آیا آبى را که (هر روز) مى نوشید توجه دارید که شما آن را از ابر فرو ریختید یا ما نازل ساختیم ؟ آیا در آتشى که روشن مى کنید مى نگرید؟ آیا شما درخت آن را آفریدید یا ما آفریدیم ؟))
(اءمَّن خلق السّموات والارض )(376)
((چه کسى آسمان ها و زمین را خلق کرده است ؟))
(هل من شرکائکم من یهدى الى الحقّ)(377)
((آیا از شریکان شما مشرکان کسى مى تواند به راه راست هدایت کند؟))
درباره معاد مى پرسد؛
(افحسبتم انّما خلقناکم عبثاً و انّکم الینا لا ترجعون )(378)
((آیا گمان کردید که شما را بیهوده آفریدیم و به سوى ما باز نمى گردید؟))
(افعیینا بالخلق الاوّل )(379)
((آیا در آفرینش اول عاجز بودیم (که در برگرداندن دوباره شما عاجز باشیم ؟))
درباره امامت مى پرسد؛
(افمن یهدى الى الحقّ احقّ ان یتبع امّن لایهدّى )(380)
((آیا آنکس که مردم را به سوى حق هدایت مى کند براى پیروى کردن سزاورتر است یا آنکس که هدایت نمى کند؟))
پیامبر لوط به قوم خود که عمل زشت همجنس بازى را پیش گرفته بودند گفت :
(اتاتون الفاحشة ما سبقکم بها من احد من العالمین )(381)
((آیا عمل زشتى انجام مى دهید که هیچکس پیش از شما آن را انجام نداده است ؟))
به این آیه بنگرید که خداوند متعال چگونه وجدان انسان ها را به قضاوت مى طلبد؛ (و کیف تاءخذونه و قد افضى بعضکم الى بعض و اخذن منکم میثاقاً غلیظا)(382)
((چگونه مهر زنان را از آنان مى گیرید در حالیکه هر یک از شما از دیگرى کام گرفته است و آنان از شما پیمانى محکم گرفته اند؟))
و آیا وجدان خود را قاضى نمى کنید که این عمل پسندیده نیست ؟
4. بیان تاریخ و سرنوشت پیشینیان  
یادآورى سرنوشت ملت هاى گذشته و تاریخ آنان و تجربه هایى که داشته اند در انذار افراد موجود و آیندگان بسیار مؤ ثر است .
حضرت على علیه السلام مى فرماید:
(و ان لم اکن عمّرت عمر من کان قبلى فقد نظرت فى اعمالهم )(383)
((اگرچه من همچون گذشتگان عمر نکردم ولى چنان در کارهاى ایشان نگریستم که مایه عبرت است .))
در آیات زیادى ، خدا حالات افراد و اقوام گذشته را متذکر مى شود:
(و اذکر فى الکتاب مریم )(384)
(واذکر فى الکتاب ابراهیم )(385)
(واذکر فى الکتاب موسى )(386)
سیر و حرکت در زمین نیز در واقع استفاده از تاریخ و تجربه دیگران است و آثار خوبى دارد؛
(قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فى الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین )(387)
((پیش از شما ملت هایى بودند و رفتند. بنابراین در زمین گردش کنید تا ببینید که تکذیب کنندگان وعده هاى خدا چگونه نابود شدند.))
(او لم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذّین من قبلهم کانوا اشدّ منهم قوّة و اثاروا الارض و عمروها اکثر ممّا عمروها و جاءتهم رسلهم بالبینّات )(388)
((آیا در زمین حرکت نکردند تا عاقبت کار پیشینیان خود (چون عاد و ثمود) را ببینند ک از اینها بسیار تواناتر بودند و بیش از اینها در زمین ، کشاورزى کردند و کاخ و عمارت برافراشتند و رسولان خدا با آیات و معجزات ، براى هدایت آنها آمدند؟ اما چون نپذیرفتند نابود شدند.))
خداى بزرگ براى عبرت بنى آدم داستان پدر و مادرش یعنى آدم و حوّا را بیان مى فرماید و ایشان را متوجه فریب شیطان مى سازد.
(یا بنى ادم لایفتننّکم الشّیطان کما اخرج ابویکم من الجّنة )(389)
((اى فرزند آدم ، مبادا شیطان شما را فریب دهد آنگونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.))
5. تشویق و تهدید  
حضرت على علیه السلام بر استفاده از روش تشویق تاءکید مى فرماید آنجا که به مالک اشتر مى نویسد:
((و لا یکوننّ المحسن و المسى عندک بمنزلة سواء فانّ فى ذلک تزهیداً لاهل الاحسان فى الاحسان و تدریباً لا هل الاساءة على الاساءة ))(390)
((اى مالک ، نیکوکار و بدکار نزد تو یکسان نباشد که سبب بى رغبت شدن نیکوکار بر انجام کارهاى نیک و وادار نمودن بدکار به بدى است .))
خداوند متعال از بندگانش مى خواهد که بیاد او باشند تا او نیز بیادشان باشد و چه تشویقى بالاتر از اینکه ولى نعمت انسان به یاد او باشد. (فاذکرونى اذکرکم )(391)
خداوند با قول رحمت بر بندگان ، آنان را به استغفار و توبه تشویق مى کند. و از رسولش مى خواهد که بخشنده بودن و مهربان بودن او را به بندگانش ‍ اطلاع دهد:
(نبِّى ء عبادى انّى انا الغفور الرحیم )(392)
خداوند کسانى را که از رسولش تبعیّت کنند دوست دارد:
(فاتّبعونى یحببکم اللّه )(393)
و بر آنان که صبح و شام به یاد او هستند و تسبیحش مى کنند درود مى فرستد: (هو الّذى یصّلى علیکم و ملائکته )(394)
و از رسول گرامیش مى خواهد که بر زکات دهندگان که کار نسبتاً دشوارى را انجام مى دهند درود فرستد:
(خذ من اموالهم صدقةً تطهّرهم و تزکیّهم بها و صلّ علیهم انّ صلوتک سکن لهم )(395)
و درود و رحمت خدا بر کسانى است که هنگام مصیبت صبر پیشه کنند: (اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة )(396)
خداى بزرگ با یکسان ندانستن مقام عالم و غیر عالم ، دانشمندان را تشویق مى کند:
(هل یستوى الّذین یعلمون و الذین لا یعلمون )(397)
اینکه نگاه کردن به عالم و درب خانه او ثواب دارد تشکر از مقام عالم و تشویق به علم آموزى است .
پس از دستور خداوند به ابراهیم علیه السلام در مورد قربانى کردن فرزندش ، اسماعیل علیه السلام گفت :
(یا ابت افعل ما تؤ مر ستجدنى ان شاءاللّه من الصّابرین )(398)
((اى پدر، آنچه را که به آن دستور داده شده اى انجام بده . اگر خدا بخواهد مرا از صبر کنندگان خواهى یافت .))
اینگونه انسانى باید تشویق شود و چه تشویقى بالاتر از اینکه پیامبر علیهم السلام از نسل اوست و قبرش در کنار کعبه قرار گرفت تا مسلمانان بدورش بچرخند و طواف کنند!. آرى مردم باید بدور قبرى بچرخند که صاحب آن تسلیم امر خداست .
اینها نمونه هایى از تشویق هاى خداوند است . او او شاکر است و با تشکر از انسان هاى خوب آنان را تشویق مى کند: (انّ اللّه شاکر)(399)
رسول گرامى علیهم السلام نیز افراد شایسته را تشویق مى نمود:
به جعفر طیّار بنیانگذار اسلام در افریقا که 12 سال زجر کشید نماز جعفر هدیه نمود(400).
اسامه هیجده ساله را فرمانده نظامى کرد(401).
عمامه مبارک خود را بر سر حضرت على علیه السلام قرار داد(402).
به خواهر رضاعى خود احترام بیشترى مى گذاشت زیرا به پدر و مادرش ‍ بیشتر نیکى مى کرد(403).
امام حسین علیه السلام هزار درهم به معلم فرزندش جایزه داد(404).
امام رضا علیه السلام پیراهن خود و سى هزار درهم به دِعبِل شاعر داد(405).
امام کاظم علیه السلام قسمتى از کفن خود و چهل درهم ، براى شطیطه پیرزن با تقواى نیشابورى فرستاد(406).
امام صادق علیه السلام هشام هفده ساله را بر پیرمردها مقدم مى داشت و وقتى که وارد مى شد او را در صدر مجلس مى نشاند و مى فرمود:
((هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده ))(407)
این تشویق ها نه تنها سبب رشد افراد خوب و ترغیب دیگران به خوب بودن مى شود بلکه شکنجه اى براى انسان هاى فاسد نیز هست .
حضرت على علیه السلام مى فرماید:
((ازجر المسى بثواب المحسن ))(408)
((با خوبى کردن به نیکوکار، انسان بد را زجر بده .))
آیا مستحب بودن سجده بر تربت امام حسین علیه السلام براى تشویق به شهادت و زجر دادن دشمنان حسین علیه السلام نیست ؟
و آیا مراسم حج که تشویقى براى ابراهیم علیه السلام و زجرى براى بت پرستان و مشرکان نیست ؟
در قرآن تشویق هاى مضاعف نیز وجود دارد که خداوند متعال به هدایت یافتگان وعده مى دهد بر هدایتشان بیفزاید و بدین صورت آنان را به تقواى بیشتر و حرکت سریعتر در راه خودش تشویق مى کند.
(و یزید اللّه الذّین اهتدوا هدىً)(409)
((خداوند بر هدایتِ هدایت یافتگان مى افزاید.))
و آیاتى که در باره پاداش الهى مى فرماید: (ضعف )، (اضعاف ) ((چند برابر))، (فله عشر امثالها) ((ده برابر))، (فى کل سنبلة ماءة حبة ) ((صد برابر))، (بغیر حساب ) و ده ها آیه دیگر در مورد پاداش از همین باب مى باشند.
استفاده از ((تهدید))در کنار ((تشویق ))، سبب تعادل ((خوف و رجاء)) یعنى حالت امید و ترس مردم است . بیشترین تهدید قرآن با آیات برزخ و قیامت است . تمام آیات جهنم ، حسابرسى ، اعتراف ها، استمدادهاى روز قیامت ، عبور از صراط، روسیاهى ، نامه به دست چپ دادن و صدها آیه دیگر همه به خاطر تهدید است ؛
(اذا وقعت الواقعة لیس لوقعتها کاذبة خافضة رافعة )(410)
((هنگامى که آن واقعه بزرگ (قیامت ) واقع شود که در وقوعش هیچ دروغ (جاى شک و تردید) نیست . گروهى را پایین و جمعى را بالا مى برد.))
گاهى با بیان آیات خسارت ، تهدید مى کند؛
(و من یتخذ الشّیطان ولیاً من دون اللّه فقد خسر خسراناً مبیناً)(411)
((و کسى که به جاى خدا، شیطان را دوست گیرد به تحقیق زیان کرده است زیانى روشن .))
و گاهى با این بیان که گناه بد معامله اى با خود است ؛
(بئسما اشتروا به انفسهم )(412)
و چرا خلیفه خدا در زمین باید به دنیاى پست دل بندد:
(ارضیتم بالحیوة الدّنیا)(413)
و گاهى با بیان سرگذشت اقوامى مثل قوم عاد، ثمود، اصحاب فیل که در همین دنیا دچار قهر الهى شدند دیگران را تهدید مى کند.
و گاهى با لحنى تند به گنهکاران وعده عذاب مى دهد و تهدید مى کند:
(ویل للمطففین )(414) ((واى بر کم فروشان .))
(ویل یومئذ للمکذبین )(415) ((در آن هنگام واى بر تکذیب کنندگان .))
(ویل لکل همزة لمزة )(416) ((واى بر هر عیب جوى هرزه زبان .))
قرآن از رسول خدا علیهم السلام مى خواهد که همسرانش را اینگونه تهدید کند: (یا ایها النبى قل لازواجک ان کنتنّ تردن الحیوة الدّنیا و زینتها فتعالین امتعکنّ و اسرّحکنّ سراحاً جمیلاً)(417)
((اى پیامبر به همسرانت بگو که اگر شما زندگى با زیور دنیا را طالبید بیایید تا من مهر شما را پرداخته و همه را به خوبى و خرسندى طلاق دهم .))
حتما تاکنون دیده و شنیده اید که وقتى پدرى مى خواهد فرزند شرورش ‍ را تهدید به مجازات کند مى گوید: هر کارى مى خواهى بکن ! و این معنایش ‍ ترغیب به اعمال ناپسند نیست بلکه بطور غیر مستقیم او را تهدید به مجازات مى کند. در قرآن نیز نمونه هاى اینچنین مشاهده مى شود: (اعملوا ما شئتم انّه بما تعملون بصیر)(418)
((هرچه مى خواهید انجام دهید، خداوند به اعمال شما بیناست .))
همانگونه که خداوند تشویق هاى مضاعف (دو چندان ) دارد، بعضى تهدیدهایش نیز اینگونه است . یعنى به گناهکاران وعده مى دهد که بر عذابشان بیفزاید؛
(یا نساء النبى من یاءت منکنّ بفاحشة مبینّة یضاعف لها العذاب ضعفین )(419)
((اى زنان پیامبر هر یک از شما که مرتکب فحشاى روشنى شود، خداوند عذاب او را دو برابر خواهد کرد.))
و این بخاطر انتسابى است که این زنان به رسول خدا دارند.
استفاده از روش تشویق و تهدید باهم و در کنار هم اثرش بیشتر است و این درسى است که بسیارى از آیات قرآن به ما مى دهد که وعده عذاب را با وعده بهشت همراه کرده است


. تلقین  
روش دیگر در تربیت انسان ها ((تلقین )) است . باید به مردم تلقین نمود که اگر مؤ من باشند برترند:
(انتم الاعلون ان کنتم مؤ منین )(420)
تلقین گاهى با لفظ است و گاهى با عمل . گاهى با تکرار لفظ چیزى به انسان تلقین مى شود مثل ذکرهاى ((لااله الاّ اللّه )) و ((صلوات )) که به تکرار کردن آنها زیاد سفارش شده است و گاهى با تکرار عمل چنانکه در روایت مى خوانیم : ((ان لم تکن حلیماً فتحلّم ))(421)
((اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار کن .))
حضرت صادق علیه السلام مى فرماید:
هر کس کفنش در خانه اش باشد او را از غافلان ننویسند و هرگاه به آن کفن نگاه کند ثواب مى برد(422).
همین دیدن کفن ، تلقین حقانیّت مرگ است .
فلسفه روضه خوانى ، تلقین شهامت و شهادت است .
رجزخوانى در جبهه و تکبیر گفتن هنگام هجوم به دشمن ، تلقین پیروزى است .
در حدیث مى خوانیم که اگر یعقوب علیه السلام به فرزندانش نمى گفت : (انّى اخاف ان یاءکله الذئب ) ((من مى ترسم که یوسف را گرگ بخورد))، فرزندان نمى گفتند: (اکله الذئب ) ((یوسف را گرگ خورد.))
7. تشبیه و تمثیل  
یکى از بهترین روش ها براى فهماندن مطالب به مردم ، خصوصاً کسانى که سواد چندانى ندارند استفاده از مثال هاى محسوس و مناسب با محیط است زیرا مردم با این موارد بیشتر سر و کار دارند و با حواس ظاهرى خویش آنها را درک مى کنند بر خلاف مسایل عقلى که فهم آنها احتیاج به کندوکاو شدید ذهن دارد.
ازاین روست که خداوند متعال به این مسئله اهمیّت مى دهد و قرآن کریم سرشار از مثال هاى مختلف و ساده است که شاید مردم با تفکر و دقت در آنها متذکر یاد خدا شوند؛
(و تلک الامثال نضربها للنّاس لعلّهم یتفکّرون )(423)
((و این مثال ها را براى مردم مى زنیم امید است که تفکر کنند.))
(و یضرب اللّه الامثال للناس لعلّهم یتذکّرون )(424)
((و خداوند براى مردم مثال ها مى زند امید است که متذکر شوند.))
و دلیل بر متعدد و متنوع بودن این مثال ها آیات مختلفى است که به بعضى از آنها اشاره خواهیم کرد و خداوند متعال در آیه اى بطور روشن بر این مطلب تاءکید مى فرماید:
(و لقد ضربنا للنّاس فى هذا القران من کلّ مثل )(425)
جالب اینجاست که خداوند از اینکه به موجودات ظاهراً کوچک مانند پشه و حتى بالاتر از آن مثال بزند شرم نمى کند و این درسى است به مبلغ که به این نکته توجه کند؛
(انّ اللّه لا یستحیى ان یضرب مثلاً ما بعوضة فما فوقها)(426)
استفاده از مثال هاى طبیعى که همه جایى و عمومى هستند مانند طلوع و غروب خورشید و مثال به موجوداتى که جهانیان آنها را مى شناسند در قرآن کریم فراوان است .
خداى بزرگ وجود شریفش را به نور تشبیه مى کند و مى فرماید:
(اللّه نورالسّموات و الارض مثل نوره کمشکوة فیها مصباح المصباح فى زجاجة الزّجاجة کانّها کوکب درّى ....)(427)
((خدا نور آسمان ها و زمین است مَثل نورش به مشکاتى ماند که در آن چراغى روشن است و آن چراغ در میان شیشه اى قرار دارد که تلا لو آن به ستاره اى درخشان شبیه است .))
در قرآن براى هر محیطى ، مثال هاى مناسب با آن استفاده شده است . بطور مثال شتر را مثال مى زند که عربها بیشتر با آن سروکار دارند؛
(افلا ینظرون الى الابل کیف خلقت )(428)
((آیا شتر نمى نگرند که چگونه آفریده شده است ؟))
یا از مثال هاى مربوط به کشاورزى و گیاهان استفاده مى کند که مردم با این مسایل بیشتر سروکار داشتند؛
(یا ایها الّذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ والاذى کالّذى ینفق ماله رئاء النّاس و لا یؤ من باللّه و الیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلداً لا یقدرون على شى ء ممّا کسبوا واللّه لایهدى القوم الکافرین )(429)
((اى کسانى که ایمان آورده اید بخشش هاى خود را با منّت و آزار باطل نسازید، همانند کسى که مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى کند و ایمان به خدا و روز رستاخیز نمى آورد و (کار او) همچون قطعه سنگى است که بر آن (قشر نازکى از) خاک باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن ببارد (و همه خاک ها و بذرهارا بشوید) و آن را صاف ، رها کند. آنها از کارى که انجام داده اند چیزى به دست نمى آورند و خداوند جمعیّت کافران را هدایت نمى کند.))
در این آیه مبارک مى بینیم که خداوند با مثالى بسیار ساده ، بى ارزش بودن انفاق ریایى را گوشزد مى کند. و در مقابل ، انفاق در راه خودش را چنین تشبیه مى کند:
(مثل الّذین ینفقون اموالهم فى سبیل اللّه کمثل حبّة انبتت سبع سنابل فى کل سنبلة مائة حبّة و اللّه یضاعف لمن یشاء واللّه واسع علیم )(430)
((کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند (آن اموال ) همانند بذرى است که هفت خوشه برویاند، و در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر کس که بخواهد (و شایستگى داشته باشد) چند برابر مى کند و خدا (از نظر قدرت و رحمت ) واسع و (به همه چیز) داناست .))
در جاى دیگر براى بى ارزش جلوه دادن دنیا اینچنین مى فرماید:
(و اضرب لهم مثل الحیوة الدّنیا کماء انزلناه من السّماء فاختلط به نبات الارض ‍ فاصبح هشیماً تذروه الرّیاح و کان اللّه على کل شى ء مقتدراً)(431)
((و زندگى دنیا را براى آنها به آبى تشبیه کن که از آسمان فرو مى فرستیم و به وسیله آن گیاهان زمین ، سرسبز و درهم فرو مى روند. اما بعد از مدتى مى خشکند، بگونه اى که بادها آنها را به هر سو پراکنده مى کنند و خداوند بر هر چیزى تواناست .))
و چه مثالى براى بیان نامحدود بودن کلمات خدا زیباتر از تشبیه آن به اینکه اگر دریاها براى نوشتن آنها مرکب شوند، دریاها پایان مى گیرند پیش از آنکه کلمات پروردگار عالمیان پایان یابد:
(لو کان البحر مداداً لکلمات ربّى لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربّى و لو جئنا بمثله مدداً)(432)
و در مورد عالمى که به علم خود عمل نمى کند مى فرماید:
(مثل الّذین حمّلوا التوریة ثمّ لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفاراً)(433)
((آنان که علم تورات را با خود داشتند و به آن عمل نکردند همانند الاغى هستند که کتاب ها را بر پشتشان حمل مى کنند و از آن هیچ نمى فهمند.))
و کسى که پس از عالم شدن ، به هواى نفس میل پیدا کند، سگى است که اگر او را تعقیب کنى یا به حال خود واگذارى عوعو کند:
(فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث )(434)
خداوند متعال در قرآن کریم ، سرگردانى و اضطراب منافقین را به مسافر شب گردى تشبیه نموده که در تاریکى شب در حرکت است همینکه مى خواهد چراغى بیفروزد و اطراف خود را روشن سازد تا راه خود را پیدا کند. خداوند، آن چراغ را خاموش کند و او را در همان ظلمت و تاریکى واگذارد:
(مثلهم کمثل الّذى استوقد ناراً فلّما اضاءت ما حوله ذهب اللّه بنورهم و ترکهم فى ظلمات لاّ یبصرون )(435)
سخن پاکیزه و حق به درخت پاکیزه اى مثال زده شده که ریشه اش ثابت و استوار و شاخه اش در آسمان است :
(الم تر کیف ضرب اللّه مثلاً کلمة طیّبة کشجرة طیّبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء)(436)
مبلّغ با الهام از قرآن و روایات در موارد مختلف مى تواند از مثال هاى متنوع استفاده کند. زیرا بسیارى از مسایل با مثال زدن به فهم نزدیک مى شوند. مانند:
نماز خواندن مانند غسل کردن در نهر آب است که پلیدى ها را از بین مى برد.
زنده شدن انسان ها در روز قیامت همچون زنده شدن درختان در بهار است ؛(فاحیینا به الارض بعد موتها کذلک النّشور)(437)
(و احیینا به بلدة میتاً کذلک الخروج )(438)
(( (و بوسیله باران ) زمین مرده را زنده کردیم (تا مردم بدانند که ) خارج شدن (از قبر) هم اینگونه است .))
مرگ و حیات مانند خواب و بیدارى است .
غرایز نظیر کپسول گاز است که اگر در مسیر صحیح خود استفاده شود حرارت ، نور و برکت دارد و گرنه نتیجه اش انفجار و نابودى است .
در پاسخ سؤالات عقیدتى نیز مى توان از تمثیل استفاده نمود مانند:
آیا درست است که انسان به خاطر چند سال گناه همیشه در آتش جهنم بماند؟.
پاسخ : این مثل کسى است که در یک دقیقه چشم خود را از حدقه در مى آورد و یک عمر کور مى ماند.
اگر خدا عادل است این همه بلا و حادثه تلخ براى چیست ؟
پاسخ : این اعتقاد کسى است که با دید ظاهرى به دنیا نگاه مى کند. مثل کسى که لیوان را واژگون ببیند که در این صورت درب لیوان براى او بسته و ته آن سوراخ است ، اگر لیوان را درست نگاه دارد اشکال ها از بین مى رود. دنیا خوابگاه و عشرتکده نیست . دنیا میدان رشد است و رشد انسان بدون سختى ها و بلاها ممکن نیست . پس این اعتراض کسى است که دنیا را عشرتکده مى بیند.
8. برهان ، جدل و مناظره  
افراد تحصیل کرده و اهل علم در صورتى که اهل عناد و لجبازى نباشند، حرف منطقى و استدلالى را مى پذیرند و اگر کافر باشند حتماً باید از این روش استفاده کرد زیرا استناد به قرآن کریم و سخنان امامان معصوم علیهما السلام براى افرادى مفید و مؤ ثر است که اصل دین و مکتب را قبول دارند بنابراین بر خلاف تصور بعضى که یادگیرى منطق و فلسفه را ضرورى نمى دانند و یا در مواردى مضر مى شمارند، مبلّغ باید در راه یادگیرى این قوانین و براهین بکوشد تا قدرت پاسخگویى به ایرادهاى مادى ها و کافران را داشته باشد که این دستور خداى سبحان است ؛
(ادع الى سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة )(439)
((با حکمت (استدلال ) و پند نیکو به سوى پروردگارت بخوان .))
حضرت على علیه السلام حکمت را گمشده مؤ من مى داند و مى فرماید:
((الحکمة ضالّة المؤ من ، فخذ الحکمة و لو من اهل النّفاق ))(440)
((حکمت گمشده مؤ من است ، آن را بگیرید گرچه از اهل نفاق باشد.))
آیا خدایى که از کافران مى خواهد برهان خویش را اقامه کنند (قل هاتوا برهانکم )(441) خود مى تواند دینش را بدون برهان تبلیغ کند؟.
با دشمن خدا، آنچنان باید محکم و استدلالى برخورد کرد که مات و مبهوت شود همانگونه که ابراهیم علیه السلام چنین نمود:
(قال ابراهیم فانّ اللّه یاتى بالشّمس من المشرق فات بها من المغرب فبهت الّذى کفر)(442)
نمونه هاى زیادى از آیات قرآن استدلالى است و حکم را با دلیل آن بیان مى فرماید. بطور مثال دلیلِ سرپرستى امور زنان توسط مردان را این مى داند که مردان قدرت تفکرشان بر نیروى عاطفه و احساساتشان غلبه دارد و از نیروى جسمى بیشترى برخوردارند. گذشته از اینها مخارج زنان نیز در زندگى ، بر عهده مردان است .
(الرّجال قوّامون على النّساء بما فضّل اللّه بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم )(443)
در آیه اى دیگر براى حرام بودن شراب استدلال مى کند که بوسیله آن شیطان بین شما دشمنى و کینه ایجاد مى کند پس از نوشیدن آن دورى کنید.
(انّما یرید الشّیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فى الخمر و المیسر و یصدّکم عن ذکر اللّه و عن الصّلوة )(444)
مبلّغى که قدرت استدلال داشته باشد هیچگونه واهمه اى از سخنان مخالفان ندارد. به آنها فرصت مى دهد که سخنانشان را بگویند و پس از شنیدن آنها، با برهان و دلیل جلوشان را مى گیرد و ایرادهایشان را پاسخ مى گوید. این روش را در برخوردِ حضرت موسى علیه السلام و جادوگران خداپرست با فرعون مى بینیم . آنجا که پس از ایمان آوردن جادوگران به خداى یگانه ، فرعون گفت : چرا قبل از اینکه من اجازه دهم به موسى ایمان آوردید؟
جادوگران در جواب گفتند: ما هرگز تو را بر موسى مقدم نخواهیم داشت . هر کار مى خواهى انجام بده که این زندگى دنیایى مى گذرد. ما به پروردگارمان ایمان آوردیم به خاطر اینکه از گناهانمان درگذرد و گناه جادوگرى هایى را که تو بر ما تحمیل کردى ببخشد و لطف و بخشایش خداوند بهتر و پاینده تر خواهد بود(445).
قرآن مى خواهد حق و حقیقت آشکار شود و حکمت ، روش رسیدن به حق از راه علم و عقل است . اما در کنار این روش ، روش هاى دیگر مثل مجادله را نیز پیشنهاد مى کند آنجا که مى فرماید:
(و جادلهم بالّتى هى احسن )(446)
((با چیزى که بهتر است با آنها مجادله کن .))
((جدل )) روشى است که در آن سعى بر تسلیم کردن مخالف است اما منحصر در سخنان علمى و عقلى نیست بلکه مى توان از چیزهایى استفاده کرد که مورد قبول طرف است اگر چه این مطالب یقینى و مورد قبول همه نباشد.
مثل اینکه مخالف ، سخن یک دانشمند را قبول دارد و ما با استناد به سخن آن دانشمند، او را محکوم مى کنیم در حالیکه خود ما ممکن است آن را قبول نداشته باشیم .
در یک جلسه مناظره علمى ، که دانشمندان مذاهب مختلف حضور داشتند، امام رضا علیه السلام در مقابل دانشمندِ مسیحى که معتقد بود حضرت عیسى علیه السلام فرزند خداست از جدل استفاده نمود به این صورت که فرمود: حضرت عیسى علیه السلام همه صفاتش خوب بود فقط یک نقص داشت و آن اینکه به عبادت علاقه اى نداشت . دانشمند مسیحى گفت : این چه سخنى است ؟! او عبادتش از همه مردم بیشتر بود.
امام رضا علیه السلام فرمود: پس اگر عبادت مى کرد بنده خدا بود نه فرزند خدا زیرا عبادت یعنى بندگى (447).
در این گفتگو حضرت از چیزى استفاده کردند که مورد قبول مسیحى بود و او را محکوم کردند.
باید توجه داشت که در جدالِ حق ، هدف ، تحقیر طرف و اثبات برترى و پیروزى بر او نیست بلکه هدف ، نفوذ در افکار و اعماق روح اوست که این همان مجادله به احسن است :
(و جادلهم بالّتى هى احسن )(448)
در جدال علاوه بر رعایت انصاف باید از لجاجت و کینه توزى دورى کرد.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: مجادله احسن ، مانند مطلبى است که در آخر ((سوره یس )) در مورد منکران آمده است . هنگامى که استخوان پوسیده را در مقابل پیامبر علیهم السلام قرار دادند و گفتند: چه کسى قدرت دارد آن را زنده کند؟ فرمود: (یحییها الّذى انشاءها اوّل مرّة )
((همان خدایى آن را زنده مى کند که روز اول را آفرید. همان خدایى که از درخت سبز براى شما آتش بیرون مى فرستد.))(449)
خوب است در بحث جدل اشاره اى به شیوه مناظره (بحث آزاد) نیز داشته باشیم که روش مهمى در تبلیغ است و امامانى همچون امام باقر و صادق علیهم السلام از این شیوه بهره مى برده اند. و اصولاً اساس کار همه پیامبران و رهبران الهى در برخورد با مخالفان ، بحث آزاد و منطقى بوده است .
در مناظره ، تنها مکتب عالى و منطق قوى و نیرومند کافى نیست بلکه باید با روش صحیح بحث و مجادله تواءم گردد.
برخورد در بحث آزاد باید همراه با لطف و محبت باشد و از خشونت پرهیز شود. نحوه برخورد با طرف مناظره و شیوه بحث ، عمیق ترین اثر را در این مرحله مى گذارد چه بسیارند کسانى که در بحث ها دقیق و موشکاف و بر مسایل علمى مسلط و آگاهند اما چون از شیوه جدال احسن و بحث هاى سازنده آگاه نیستند کمتر در گفتگو با دیگران موفق به نفوذ در قلب آنها مى شوند حقیقت این است که اقناع عقل و فکر به تنهایى کافى نیست ، باید عواطف نیز اقناع گردد که نیمى از وجود انسان را تشکیل مى دهند.
در مقدمه حدیث معروف توحید ((مفضل بن عمر)) چنین مى خوانیم : او مى گوید من در کنار قبر پیامبر علیهم السلام بودم و در عظمت مقام آن بزرگوار اندیشه مى کردم ناگهان دیدم ((ابن ابى العوجا)) (مرد مادّى معروف ) وارد شد و در گوشه اى نشست و بسیار حساب شده و شیطنت آمیز شروع به انکار خداوند تبارک و تعالى و رسول گرامیش علیهم السلام نمود من از سخنان او سخت خشمگین و ناراحت شدم . برخاستم و فریاد زدم اى دشمن خدا! راه الحاد پیش گرفتى ؟ و خداوندى که تو را در بهترین صورت آفریده است انکار مى کنى ؟(450)
ابن ابى العوجا رو به من کرد و گفت اگر از پیروان امام صادق علیهما السلام هستى او با ما چنین سخن نمى گوید. او از این بالاتر را هم از ما شنیده است و هرگز به ما فحش و ناسزا نگفته و در پاسخ ما، راه خشونت و تعدى نپیموده است او مرد بردبار، عاقل ، هوشیار و متینى است .
بنابراین مناظره کار هر شخصى نیست و باید در جهات مختلف آمادگى داشته باشد.
طیّار یکى از دوستان امام صادق علیه السلام مى گوید به امام عرض ‍ کردم :
((بلغنى انک کرهت مناظرة الناس ))
((به من خبر رسیده که شما از مناظره با مخالفان خشنود نیستید.))
امام علیه السلام در پاسخ فرمود:
((امّا مثلک فلا یکره من اذا طار یحسن ان یقع و ان وقع یحسن ان یطیر، فمن کان هکذا لا نکرهه ))(451)
((امّا کسى مانند تو از کسانى که وقتى پرواز مى کنند و اوج مى گیرند، به خوبى مى توانند بنشینند و هنگامى که مى نشینند به خوبى مى توانند پرواز کنند و اوج گیرند کسى که چنین باشد ما از مناظره کردن او ناخشنود نیستیم .))
9. جنگ سرد 
یکى از روش هایى که کافران و دشمنان خدا در طول تاریخ براى بى اثر کردن تبلیغات پیامبران از آن استفاده کرده اند، ایجاد شک و تردید در دل پیروانِ ادیان الهى بوده است . و همیشه سعى داشته اند با این وسیله مردم را از اعتقاداتشان جدا کنند و با تضعیف روحیه آنان قدرت و توانشان را بگیرند. این روش امروزه نیز یکى از مهمترین ابزارهاى تبلیغ جهانخواران و مستکبران است .
کافران زمانى سخنان قرآن را خواب و خیالى بى اساس مى دانند و رسولش ‍ را شاعر مى شمرند:
(بل قالوا اضغاث احلام بل افتراه بل هو شاعر فلیاتنا بایة کما ارسل الاوّلون )(452)
((این مردم غافل و نادان گفتند که سخنان قرآن خواب و خیالى بى اساس ‍ است . محمّد که با این قرآن ادعاى پیامبرى مى کند شاعرى است که این کلمات را خود بافته است وگرنه باید همچون پیامبران گذشته آیت و معجزه اى برایمان بیاورد.))
بعد از اینکه با این سخنان کلام خدا را خدشه دار کردند و از اهمیّت آن کاستند، دیگر حمله به آن و دور کردن مردم از آن آسان مى شود به همین دلیل با کمال بى شرمى از پیروان قرآن مى خواهند که به آن گوش ندهند و سخنان لغو و باطل را در آن داخل کنند؛
(و قال الذّین کفروا لا تسمعوا لهذا القران والغوا فیه لعلّکم تغلبون )(453)
قرآن شدیدترین حمله را متوجه کسانى مى کند که این جریان را رهبرى کرده و مردم را به شک و تردید مى اندازند؛
(انّه فکّر و قدّر فقتل کیف قدّر ثمّ قتل کیف قدّر ثمّ نظر ثمّ عبس و بَسَر ثمّ اَدبر و استکبر فقال ان هذا الاّ سحر یؤ ثر ان هذا الاّ قول البشر)(454)
((آن کافر فکر کرد و اندیشه بدى کرد. مرگ بر او، اندیشه بدى کرد. باز هم مرگ بر او، چه فکر خطایى کرد باز اندیشه کرد و روترش کرد و چهره درهم کشید سپس روى گرداند و تکبر کرد و گفت این قرآن به جز سحر نیست . این آیات گفتار بشرى بیش نیست .))
روش دیگرى که کافران براى تضعیف روحیه بکار مى برند زیر سؤ ال بردن و بى ارزش کردن فرستاده خداست . بطور مثال سعى مى کنند رسول خدا علیهم السلام را وابسته به غیر بدانند و مى گویند که دیگران در آوردن این سخنان به او کمک کرده اند؛
(و قال الّذین کفروا ان هذا الاّ افک افتراه و اعانه علیه قوم اخرون )(455)
((وکافران گفتند که این قرآن سخن دروغى است که (محمّد) خودبافته است و دیگران به او کمک کرده اند.))
این انسان هاى پلید سعى مى کنند دیگران را از رسول خدا علیهم السلام ارزشمندتر جلوه دهند و مطرح مى کنند که اگر این راه حق است ، چرا قرآن به افراد دیگرى که از نظر ثروت ، نفوذ و... بهتر از رسول خدا علیهم السلام هستند نازل نشده است و یا چرا بر انسانى همانند خودمان فرستاده شده است .
کافران همیشه سعى داشته اند به دیگران بفهمانند که فرستاده خدا باید رئیس قبیله ، شخصى پولدار و ثروتمند یا سلطان یک منطقه باشد و یک انسان فقیر و بدون مقامِ دنیایى نمى تواند فرستاده خدا باشد. به همین دلیل است که فرعون براى به تردید انداختن پیروان موسى و تضعیف روحیه آنها مى گوید:
(یا قوم الیس لى ملک مصر و هذه الانهار تجرى من تحتى افلا تبصرون ام انا خیر من هذا الذى هو مهین و لا یکاد یبین )(456)
((فرعون گفت : اى مردم آیا من صاحب کشور مصر نیستم ؟ و آیا این جوى ها از زیر قصر من جارى نیست ؟ نمى بینید؟ آیا من بهترم یا چنین مرد فقیر و خوارى که هیچ منطق و بیان روشنى ندارد؟))
و باز به همین دلیل است که قوم شعیب به او گفتند: ما بسیار از آنچه مى گویى نمى فهمیم یعنى سخنانت بى معنى و بدون نتیجه است و تو در بین ما شخصى ناتوان و بى ارزش و اگر ملاحظه طایفه تو نبود سنگسارت مى کردیم :
(قالوا یا شعیب ما نفقه کثیراً ممّا تقول و انّا لنریک فینا ضعیفاً و لو لا رهطک لرجمناک )(457)
کافران بداندیش در طول تاریخ بدترین تهمت ها را به پیامبران الهى زده اند و این سخنان مغرضانه همه و همه در راستاى بى ارزش کردن مقام رسالت است .
فرعونیان گفتند: این دو تن (موسى و هارون ) جادوگرند و مى خواهند با سحرِ خویش شما را از سرزمینتان بیرون کنند و روش خوب شما را که پیروى از فرعون است از بین ببرند:
(قالوا ان هذان لساحران یریدان ان یخرجاکم من ارضکم بسحرهما و یذهبا بطریقتکم المثلى )(458)
حال که دشمنان خدا از این شیوه استفاده مى کنند مبلّغ نیز باید از آن استفاده کرده و به دشمن بفهماند که بتِ مورد پرستش او ضعیف است و توانش در مقابل توان خداى متعال هیچ است و حتى مگسى را نمى تواند بیافریند؛
(انّ الذّین تدعون من دون اللّه لن یخلقوا ذباباً و لواجتمعوا له )(459)
((اى کافران آن بت هاى بى جان که در برابر خدا (معبود خود) مى خوانید هرگز بر خلقت مگسى قدرت ندارند، هر چند همه با هم یکى شوند.))
و اگر غیر از این است باید نیازهاى پیروانشان را برآورده سازند؛
(انّ الّذین تدعون من دون اللّه عباد امثالکم فادعوهم فلیستجیبوا لکم ان کنتم صادقین )(460)
((غیر از خدا هر آنکس که شما (مشرکان و یهود و نصارى ) به خدایى مى خوانید در حقیقت همه مثل شما (بندگانى فانى و فقیر و محتاج ) هستند. اگر در دعوى خود راستگویید از آنها بخواهید تا مشکلات ونیازهاى شما را بر آورده سازند.))
این خدایان پوشالى از ساده ترین کارها عاجزند؛
(الهم ارجل یمشون بها ام لهم اید یبطشون بها ام لهم اعین یبصرون بها ام لهم اذان یسمعون بها)(461)
((آیا این بتان پاهایى دارند که با آن راه بروند؟ یا دست هایى دارند که با آن چیزى را بگیرند (و کارى انجام دهند) یا چشمانى دارند که با آن ببینند؟ یا گوش هایى که با آن بشنوند؟))
حضرت ابراهیم علیه السلام بعد از شکستن بت ها به کافران گفت :
(بل فعله کبیرهم هذا فاساءلوهم ان کانوا ینطقون )(462)
((این کار را بزرگ آنها کرده است . اگر این بتان سخن مى گویند از آنان سؤ ال کنید.))
مبلّغ باید با افشاگرى توطئه هاى دشمن ، سد راه او شود و پیروان او را متزلزل سازد همانگونه که قرآن کریم افشاگرى مى کند و مى فرماید:
(ودّت طائفة من اهل الکتاب لو یضلّونکم و ما یضلّون انفسهم وما یشعرون )(463)
((گروهى از اهل کتاب آرزو دارند که شما را گمراه کنند و جز آنکه خود را گمراه مکنندبه آرزویى نخواهند رسید و این را نمى فهمند.))
10. استفاده از هنر  
با توجه به طبیعت خاصِ انسان که از هنر لذّت مى برد و از شنیدن مطالب خشک و یکنواخت فرارى است ، براى انتقال مسایل دینى ، باید از روش هاى هنرى و القاى غیر مستقیم استفاده نمود.
امروزه در کشورهاى پیشرفته جهان ، استفاده از این روش امرى مرسوم و جاافتاده است . استعمارگران ، براى رسیدن به اهداف شوم خود، کمتر مردم را به طور مستقیم به آن راه دعوت میکنند بلکه بطور غیر مستقیم آنها را با اهداف خویش همراه مى سازند.
با کمال تاءسف دنیاى کفر، در کفرِ خود جدّى است و از تمامى امکانات مثل : فیلم ، کارتون ، تئاتر، نقاشى ، گرافیک ، مجسمه سازى ، خط، مسابقه ، معمّاو... و در یک کلمه (هنر)، براى محکم کردن پایه هاى کفر خود استفاده مى کند.
امّا در بین ما مسلمانان آنگونه که باید و شاید به این مسایل توجه نمى شود. تبلیغمان منحصر در سخنرانى شده است . در حالیکه سخنرانى آن هم سخنرانى خوب و همراه با تمامى شرایط، یکى از وسایل است و چون روش ‍ القاى مستقیم است اثرش به اندازه القاى غیر مستقیم نیست .
امروزه کشورهاى غربى و سردمداران فاسدشان با استفاده از وسایل هنرى ، فکر جوانان ما را ربوده و عده اى از آنان را شیفته مرام غلط خود کرده اند همانگونه که ((سامرى )) دشمن موسى علیه السلام با زر و زیورها گوساله اى ساخت که صدایى شگفت داشت و آن را، خداى موسى معرفى کرد و بدین ترتیب پیروان موسى علیه السلام را به انحراف کشاند؛
(فاخرج لهم عجلاً جسداً له خوار فقالوا هذا الهکم و اله موسى فنسى )(464)
حضرت على علیه السلام مى فرماید:
((ردّوا الحجر من حیث جاء فانّ الشّر لا یدفعه الاّ الشر))(465)
((سنگ را از هر طرف به شما زدند به همانجا برگردانید که بدى را فقط مانند خودش دفع مى کند.))
پس از انقلاب شکوهمند اسلامى ایران ، در حوزه هاى علمیه ، توجه بیشترى به روش هاى هنرى همچون تئاتر، نمایشنامه نویسى ، داستان نویسى و شعر براى تبلیغ شده است . امّا این مقدار کافى نیست و سزاوار است که بعضى از طلاّب علوم دینى که زمینه و استعداد یادگیرى این روش ها را دارند بطور جدى به آن توجه کنند تا بتوانند در فعالیت هاى تبلیغى خود از آن استفاده نمایند.
یکى از وسایل هنرى نمایش است که نمونه هایى از آن را در برخوردهاى اولیاى الهى مى بینیم :
حضرت على علیه السلام براى یادآورى آتش جهنم به عقیل ، میله اى را داغ مى کند و به دست او نزدیک مى کند(466).
امام باقر علیه السلام براى نمایش وضوى پیامبر علیهم السلام عملاً وضو مى گیرد(467).
رسول خدا علیهم السلام فرمود:
((صلّوا کما راءیتمونى اصلّى ))(468)
((نماز بخوانید همانگونه که مى بینید من نماز مى خوانم .))
در زمان خود ما شبیه خوانى که نوعى نمایش است یکى از عوامل مهم بقاى تاریخ عاشورا بوده است .
خداوند متعال براى اینکه به قابیل بفهماند چگونه برادر مرده خود را به خاک بسپارد، از یک صحنه نمایش استفاده مى فرماید که بازیگر آن کلاغى است و با چنگال خود، زمین را گود مى کند.
(فبعث اللّه غراباً یبحث فى الارض لیریه کیف یوارى سواءة اخیه )(469)
امام حسن و امام حسین علیهما السلام براى اینکه پیرمردى را متوجه وضوى اشتباهیش کنند، از یک وضوى نمایشى استفاده مى کنند. هر دو وضو مى گیرند و پیرمرد را به قضاوت مى خوانند تا به این وسیله ، وضوى صحیح را ببیند و به اشتباه خود پى ببرد(470).
روشن است که شنیدن یک مطلب اگر با دیدن همراه شود، یعنى سمعى بصرى شود، اثر بیشترى خواهد داشت و نتیجه اش اطمینان قلبى به مطلب است ، به همین دلیل حضرت ابراهیم علیه السلام گفت : بار الها به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده مى کنى که مى خواهم با دیدن آن ، دلم آرام گیرد:
(و اذ قال ابراهیم ربّ ارنى کیف تحیى الموتى قال او لم تؤ من قال بلى ولکن لیطمئنّ قلبى )(471)
و باز به همین دلیل است که پیامبر خدا علیهم السلام براى توضیح دادنِ راه حق و باطل از کشیدن یک خط مستقیم و چندین خط انحرافى بر روى زمین استفاده نمود(472).
یا براى توجه دادنِ افراد، به یک مسئله مهم ، صحنه اى را مى ساخت . بطور مثال فرمود: از صحرایى که در ظاهر چیزى نداشت ، هیزم جمع کنند و پس از جمع شدن خار و خاشاک ها فرمود: گناهان کوچک هم اینگونه جمع مى شوند(473).
سلمان فارسى مى گوید: همراه با رسول خدا علیهم السلام در سایه درختى نشسته بودیم که حضرت شاخه اى از آن درخت را تکان دادند بطورى که برگ هایش ریخت و بعد فرمود: آیا نمى پرسید که چه کار کردم ؟ مؤ من وقتى نماز مى خواند، گناهانش همچون برگ هاى این درخت مى ریزد(474).
سماعة مى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم : فدایت شوم . چه وقت ، هنگام نماز است ؟ حضرت به چپ و راستِ خود نگاه کرد، گویا چیزى مى خواست ، چوبى را برداشته و به ایشان دادم و آن بزرگوار چوب را بعنوانِ شاخص در زمین فرو برد و بوسیله آن و استفاده از سایه چوب وقت نماز را برایم توضیح داد(475).
11. قصه گویى  
روش هنرى دیگر، استفاده از قصه است که قرآن به آن اهمیت داده و قصه هاى زیادى در آن وجود دارد.
(و کلا نقصّ علیک من انباء الرّسل ما نثّبت به فؤ ادک و جاءک فى هذه الحق )(476)
((اخبار رسولان را براى تو حکایت مى کنیم تا قلب تو را به آن قوى و استوار گردانیم و حق براى تو روشن شود.))
قصه هاى قرآن بهترین قصه هاست و تقریباً 268 قصه در آن وجود دارد؛
(نحن نقّص علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القران )(477)
((ما بهترین حکایت ها را بوسیله وحى این قرآن به تو مى گوییم .))
قصه هاى قرآن ارزشمند است زیرا:
دروغ نیست ، جاذبه دارد، تنوّع دارد، و در لابلاى آنها مطالب حقوقى ، اجتماعى آمده است .
مردم را به فکر کردن وا مى دارد:
(فاقصص القصص لعلّهم یتفکّرون )(478)
مایه عبرت خردمندان است :
(لقد کان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب )(479)
12. تداعى معانى  
تداعى معانى در آموزش ، نقش بسیار مهمى دارد.
انسان از کودکى لغات و معانى را همراه با خاطراتى که با آنها همراه مى شود یاد مى گیرد و هر چه آن خاطره ها جالبتر باشند یاد آن واژه ها معانى در ذهن پایدارتر خواهد بود. بنابراین مبلّغ باید از فرصت هاى مناسب براى تبلیغ استفاده کند و گفتن مسایل دینى و ارزشمند را با خاطرات خوش همراه سازد تا در ذهن مخاطب کاملاً جا بگیرد.
حتماً تاکنون تجربه کرده اید که تاءثیر سخن در هنگام هدیه دادن به کسى یا زمانى که به شاگردى نمره خوب مى دهید، بیشتر است .
از شخصى که شماره تلفن خانه او پنچ رقمى بود پرسیدند شماره تلفن منزل شما چیست ؟ گفت عددِ نمازهاى شبانه روزى .
صبح 2 رکعت ، ظهر 4 رکعت ، عصر 4 رکعت ، مغرب 3 رکعت و عشا 4 رکعت یعنى تلفن خانه ما (24434) مى باشد.
خداوند متعال با ابزار تنّفر و بى زارى از مشرکان آنان را تحقیر نمود.
(براءة من اللّه و رسوله الى الذّین عاهدتم من المشرکین )(480)
از خدا و رسولش از مشرکانى که با شما پیمان بسته و آن را شکستند بیزارند.
مشرکانى که قلب هاشان همچون سنگ است :
(ثمّ قست قلوبکم من بعد ذلک فهى کالحجارة او اشدّ قسوة )(481)
پس از این معجزه بزرگ ، باز چنان سخت دل شدید که دل هایتان همچون سنگ یا سخت تر از آن شد.
هم آنان که از شنیدن ، گفتن و دیدن حق کر و گنگ و کورند و تفکر نمى کنند: (صم بکم عمى فهم لایعقلون )(482)
خداوند متعال براى تحقیر متکبران کافر از تعبیرات مختلفى استفاده مى فرماید:
گاهى با نام حیوانات آنها را تحقیر مى کند:
(فما لهم عن التّذکرة معرضین کانّهم حمر مستنفرة فرّت من قسورة )(483)
پس چه شده است آنان را که از یاد آن روز سخت دورى مى کنند. این کافران گویى خرانى هستند که از شیر درّنده مى گریزند:
(اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون )(484)
آن گمراهان همچون چهارپایانند بلکه بسى گمراهترند آنان همان غافلانند.
و زمانى با گفتن این مطلب که خدا هیچگونه نیازى به پیروى آنها از خود ندارد و موجودات بسیارى به عبادتش مشغولند آنها را کوچک مى شمرد:
(فان استکبروا فالّذین عند ربّک یسبّحون له باللّیل و النّهار و هم لا یساءمون )(485)
و اگر کافران به عبادت خدا تکبّر ورزند (هیچ اهمیّتى ندارد چرا که ) فرشتگان شب و روز و بدون هیچ خستگى به تسبیح و طاعت حضرت حق مشغولند.
و خداوند زمانى در مقابل کافران که به دارایى خود مى نازند ثروت و قدرت بى حد و حصر خود را به رخ آنان مى کشد تا به ضعف بیش از حد خود توجه کنند و تحقیر شوند:
(هم الذّین یقولون لا تنفقوا على من عند رسول اللّه حتّى ینفضّوا و للّه خزائن السّموات و الارض و لکنّ المنافقین لا یفقهون )(486)
اینها همان مردم بد خواهند که مى گویند به اصحاب رسول خدا انفاق مال نکنید تا مردم از گِردَش پراکنده شوند در حالیکه گنج هاى زمین و آسمان ها از آن خداست اما منافقان آن را نمى فهمند.
تاءکید بر عزت خدا، رسول و مؤ منان در واقع تحقیر کافران است .
(و للّه العزّة و لرسوله و للمؤ منین ولکنّ المنافقین لا یعلمون )(487)
خداى بزرگ در آیاتى از قرآن از رسول گرامیش علیهم السلام مى خواهد که با بى اعتنایى به کافران آنها را کوچک وپست شمرد.
(فان تولّوا فقل حسبى اللّه )(488)
((پس اى رسول ! هرگاه مردم (مقام تو را نشناخته و) از تو رو گردانیدند بگو خدا براى من کافى است (و به آنان بى اعتنایى کن ).))
(و ذر الّذین اتّخذوا دینهم لعباً و لهواً و غرّتهم الحیوة الدّنیا)(489)
((اى رسول ! آنان که دین خود را بازیچه و هوسرانى گرفتند و زندگى دنیا فریبشان داد به خود واگذار.))
البته باید توجه داشت که کافران نیز در راه تحقیر مؤ منان تلاش مى کنند که باید در مقابل این تحقیرها ایستادگى نمود.
بطور مثال سران کافر قوم نوح ، به او گفتند که تو نیز همانند ما بشرى هستى و کسانى که اطراف تو را گرفته اند مشتى افراد پست و بى ارزشند.
(فقال الملا الّذین کفروا من قومه ما نریک الاّ بشراً مثلنا و ما نریک اتّبعک الاّ الّذین هم اراذلنا بادى الرّاى )(490)
و در جایى دیگر به مردم مى گفتند که این شخصى (نوح ) بشرى مانند شما بیش نیست ، از همان چیزى مى خورد و مى آشامد که شما مى خورید و مى آشامید:
(ما هذا الا بشر مثلکم یاکل ممّا تاءکلون منه ویشرب ممّا تشربون )(491)
و زمانى او را در حال کشتى سازى در بیابان ، مسخره مى کردند که حضرت مى فرمود: بزودى ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد، همانگونه که شما مسخره مى کنید:
(کلّما مرّ علیه ملا من قومه سخروا منه قال ان تسخروا منّا فانّا نسخر منکم کما تسخرون )(492)
13. تعادل میان دنیا و آخرت  
انسان موجودى مادى است و داراى غرایزى که براى پاسخگویى به آن غریزه ها احتیاج به استفاده از امکانات مادى و رفاهى دارد. دعوت صرف به معنویات و سرکوب خواسته هاى طبیعى انسان ، مطلوب دین مقدس اسلام نیست . آیاتى از قرآن کریم را مى بینیم که مردم را ترغیب مى کنند، تا از نعمت هاى پاکیزه دنیا استفاده کنند. ولى عمل صالح را از یاد نبرند: (کلوا من الطّیّبات و اعملوا صالحاً)(493)
تقواى الهى پیشه کنند: (فکلوا ممّا غنمتم حلالاً طیّباً واتقوا اللّه )(494)
((پس آنچه را که از حلال پاکیزه غنیمت گرفته اید بخورید و تقواى الهى داشته باشید.))
در عین استفاده از دنیا شکرگزار باشند:
(کلوا من رزق ربّکم و اشکروا له )(495)
و از شیطان پیروى نکنند:
(کلوا ممّا رزقکم اللّه و لا تتبعوا خطوات الشّیطان )(496)
و در استفاده از نعمت ها به یاد محرومان هم باشند:
(کلوا من ثمرة اذا اثمر و اتوا حقّه یوم حصاده )(497)
((هنگامى که درخت میوه داد از آن بخورید و روز جمع آورى ، حق فقیران (زکات ) را بدهید.))
همانگونه که قرآن ، همراه با مسایل دنیایى به مسایل معنوى و اخروى نیز توجه مى کند، باید براى مردم روشن شود که دنیا هدف نیست بلکه وسیله اى براى نزدیکى به خداوند متعال است و سرانجام نیک و زندگى عالیتر نزد خداست ؛
(زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذّهب و الفضّة و الخیل المسوّمة و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوة الدّنیا و اللّه عنده حسن الماءب )(498)
((محبت امور مادى ، از زنان و فرزندان و دارایى هاى فروان از طلا و نقره و اسب هاى ممتاز و چهارپایان و زراعت ، در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن آزمایش و تربیت شوند ولى اینها در صورتى که هدف نهایى آدمى را تشکیل دهند) سرمایه زندگى پست ((مادى )) هستند و سرانجام نیک (و زندگى عالیتر) نزد خداست .))
مردم باید بدانند که از دنیانصیبى دارند ولى از آن براى آخرت استفاده کنند؛
(وابتغ فیما اتاک اللّه الدّار الاخرة و لا تنس نصیبک من الدّنیا)(499)
((در آنچه خداوند به تو داده است خانه آخرت را طلب کن و بهره ات را هم از (لذت ها و نعمت هاى حلال ) دنیا فراموش مکن .))
در دعوت به سوى خدا باید به مشکلات مادّى مردم توجه نمود همانگونه که رسول گرامى اسلام علیهم السلام به این مسایل توجه مى فرمود و در این راه تلاش مى کرد.
حضرت على علیه السلام درباره کوشش هاى رسول خدا علیهم السلام در این موارد مى فرماید: شما آب آلوده مى خوردید که رسول اکرم علیهم السلام مسئله آب آشامیدنى شما را حل کرد: ((تشربون الکدر))(500)
خود آن بزرگوار در توسعه کشاورزى و احداث چاه آب براى رفع مشکلات مردم ، سعى و تلاش فراوان نمود.
در قرآن آیه اى داریم که مى فرماید: هرگاه غذا خوردید از خانه رسول خدا علیهم السلام خارج شوید و مشغول گفتگو نشوید:
(فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستانسین لحدیث )(501)
از این آیه معلوم مى شود که پیامبر گرامى علیهم السلام به مردم طعام مى دادند و این عمل نیز نوعى توجه به مسایل مادى است و نکته جالبترى که از آیه استفاده مى شود این است که طعام دادن ، شیوه و سیره همیشگى حضرت بوده است وگرنه براى یکبار طعام دادن آیه خارج شدن مهمانان از منزل رسول خدا علیهم السلام نازل نمى شد.
آن بزرگوار در ابتداى رسالت به پیروى از آیه شریف (و انذر عشیرتک الاقربین )(502) ((خویشان نزدیکت را انذار کن )) غذایى آماده نمود و همراه با طعام دادن ، خویشان خود را براى رساندن پیام خدا، دعوت کرد.
توجه به نیازهاى مادى مردم ، تنها شیوه رسول خدا علیهم السلام نبوده است ؛ از آیه (و اذا استسقى موسى لقومه )(503) ((و هنگامى که موسى براى قومش ‍ طلب آب کرد)) استفاده مى شود که انبیاى دیگر نیز به مشکلات مادى مردم رسیدگى مى کرده اند.
خداوند متعال در آیه اى دیگر به موسى و هارون علیهما السلام دستور مى دهد که مشکل مسکن مردم را حل کنند:
(و اوحینا الى موسى و اخیه ان تبوّءا لقومکما بمصر بیوتاً)(504)
مبلغ باید در این مسئله نیز به انبیاى بزرگ و امامان معصوم علیهم السلام اقتدا کند و در این مسیر تلاش کند.
مسروق مى گوید: در روز عرفه به خیمه امام حسن علیه السلام رفتم و دیدم مردم خدمت حضرت مى رسند. سفره هاى غذا موجود و در آنها غذا قرار دارد و مردم از آنها مى خورند و با خود مى برند(505).
آیا تاکنون به نقض تبلیغى سفره دادن براى امام حسین علیه السلام فکر کرده اید؟ به مرحوم شیخ عبدالکریم حائرى یزدى مؤ سس حوزه علمیه قم گفتند: رضاخان ملعون جلو منبر روضه خوانى و گریه کردن را گرفته است ، چه کنیم ؟ ایشان فرمود: جلوه سفره دادن براى امام حسین علیه السلام را که نگرفته اند . در روزهاى عزادارى به نام امام حسین علیه السلام ، به مردم غذا بدهید.

. شیوه مقایسه کردن  
یکى از روش هاى مفید در تبلیغ روش مقایسه کردن بین حق و باطل است که قرآن نیز در مواردى از این شیوه استفاده نموده است . به بعضى از آنها اشاره مى شود:
مقایسه بین قدرت خداى یگانه و بت هاى ناتوان در آفریدن و زنده کردن مردگان پس از مرگ :
(قل هل من شرکائکم من یبداء الخلق ثّم یعیده قل اللّه یبداء الخلق ثّم یعیده )(506)
(( (اى رسول ) بگو که آیا هیچیک از بتان و خدایان باطل شما توانایى دارد که خلق را بیافریند، آنگاه همه را بسوى خود برگرداند؟ بگو تنها خداست که خلق را مى آفریند و سپس او را (به سوى خود) باز مى گرداند.))
مقایسه بین یگانگى خدا و تعدّد خدایان دروغین :
(ءاءرباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار)(507)
((آیا خدایان پراکنده بى حقیقت بهتر (و در نظام آفرینش مؤ ثرترند) یا خداى یکتاى قاهر؟))
مقایسه بین هدایت خداى متعال به حق و گمراه کنندگى غیر خدا:
(قل هل من شرکائکم من یهدى الى الحقّ قل اللّه یهدى للحقّ افمن یهدى الى الحقّ احقّ ان یتّبع امّن لا یهدّى الاّ ان یهدى )(508)
(( (اى رسول ) بگو آیا هیچیک از شریکان شما مشرکان مى تواند کسى را به راه راست هدایت کند؟ بگو تنها خداست که خلق را به راه راست هدایت مى کند آیا کسى که خلق را به راه راست هدایت مى کند براى پیروى سزاوارتر است یا کسى که هدایت نمى کند، مگر اینکه خودش هدایت شده باشد.))
مقایسه بین مالى که بعنوان ربا و مالى که بعنوان زکات داده مى شود:
(و ما اتیتم من ربا لیربوا فى اموال النّاس فلا یربوا عنداللّه و ما اتیتم من زکوة تریدون وجه اللّه فاولئک هم المضعفون )(509)
((و آن سودى که شما بعنوان ربا (یا هدیه ) دادید تا بر اموال مردم ربا خوار بیفزاید نزد خداوند هرگز زیاد نمى شود و آن زکاتى که (بدون ریا) از روى شوق و اخلاص به فقیران دادید ثوابش چندین برابر مى شود. و همین زکات دهندگان هستند که بر دارایى خود مى افزایند.))
و مقایسه بین تاریکى ها و نور و مقام کافر و مؤ من :
(و مایستوى الاعمى و البصیر و لا الظلّمات و لا النّور و لا الظّلّ و لا الحرور)(510)
((و هرگز (کافر تاریک دل ) کور و (مؤ من روشن روان ) بینا یکسان نیستند و هیچ ظلمتى با نور مساوى نخواهد بود و هرگز آفتاب و سایه هم رتبه نباشند.))
آرى زندگانى با علم و ایمان هرگز با مردگان جهل و عصیان برابر نیستند:
(و مایستوى الاحیاء و لا الاموات )(511)
مبلغ با مقایسه بین امتیازات پیروى از خدا و بدبختى هاى ناشى از گمراهى مى تواند مردم را به راه راست هدایت کند.
15. شیوه فرض مخالف  
انسان وقتى ارزش نعمت را مى داند که از او گرفته شود. مثلاً اگر چند روز بخاطر یک ضربه ، انگشت شصت ما از کار بیفتد متوجه خواهیم شد که در بسیارى از کارها فلج هستیم در نوشتن و حتى در بستن دگمه یقه . اگر چند لحظه ، چشم خود را ببندیم ، خواهیم فهمید که چشم چه نعمت بزرگى است .
بهر حال خداوند متعال براى اینکه مردم را از خواب غفلت بیرون آورد و آنان را به سوى خودش متوجه سازد از شیوه خاصى استفاده کرده و آن فرض ‍ مخالف یا ((باز پس گرفتن نعمت ها)) است و مى گوید اگر آب ها تلخ باشد چه مى کنى ؟ اگر درختان سبز نشوند چه میکنى ؟ آیات زیادى است که با این شیوه انسان را بهوش مى آورد. خداوند درباره کفار مى فرماید: گمان نکنند زندگانى آنان جاودان است بلکه اگر، بخواهیم زمین ، آنان را فرو برد یا قطعه اى از آسمان بر آنان فرو باریم :
(ان نشا نخسف بهم الارض او نسقط علیهم کسفاً من السماء)(512)
یا اینکه صورت آنان را مسخ کنیم تا به شکل سگان و بوزینه ها در آیند:
(و لو نشاء لمسخناهم على مکانتهم )(513)
و خلقى جدید را به جاى آنها بیاوریم که اهل کفر و ظلم نباشند:
(ان یشا یذهبکم و یات بخلق جدید)(514)
منظور از فرض مخالف ، تنها فرض انسان هاى جدید نیست بلکه فرض از بین رفتن نعمت ها و جایگزینى چیزهاى بد به جاى آنها نیز هست :
خداوند متعال در مورد نعمت آب مى فرماید:
(و لو نشاء جعلناه اجاجاً فلولا تشکرون )(515)
((و اگر مى خواستیم (به جاى آنکه آب را خوش و گوارا گردانیم ) آن را تلخ (و شور) قرار مى دادیم پس چرا شکر نمى کنید؟))
(و لو نشاء لجعلناه حطاماً فظلتم تفکهّون )(516)
((و اگر بخواهیم (کشت و زرع شما را) خشک و تباه مى سازیم تا با حسرت به سخنان بیهوده بپردازید.))
16. آماده سازى و ایجاد زمینه  
از آنجا که دین مقدس اسلام مخالفتى با امور فطرى و غریزى انسان ندارد، در دستوراتش نیازهاى غریزى انسان را در نظر مى گیرد و هیچگاه او را بر کارى که از عهده اش خارج است وادار نمى کند. بعنوان نمونه آنجا که مى خواهد آدم و حوّا علیهما السلام را از نزدیک شدن به درختى در بهشت باز دارد، ابتدا اجازه مى دهد، از هر چه مى خواهند بخورندو سپس آنها را از خوردن گیاهى خاص منع مى کند. و این شیوه آماده سازى و ایجاد زمینه است ؛
(و یا ادم اسکن انت و زوجک الجنّة فکلا من حیث شئتما و لا تقربا هذه الشّجرة )(517)
((اى آدم تو و همسرت در بهشت جاى گیرید و هر چه مى خواهید بخورید ولى نزدیک این درخت نشوید.))
دستور زکات زمانى از سوى مردم پذیرفته مى شود که مالى نیز براى خودشان بماند به همین دلیل خداوند اجازه مى دهد که صاحبان باغ ابتدا خود از میوه هاى درختان بخورند و در وقت مناسب حق فقیران را بدهند که اگر امکان استفاده از حلال نباشد دورى نمودن از حرام و عمل به دستورات خداوند بزرگ ، مشکل است ؛
(کلوا من ثمره اذا اثمر و اتوا حقّه یوم حصاده )(518)
((هنگامى که درخت ، میوه داد از آن بخورید و روز جمع آورى میوه ها حق فقیران (زکات ) را بدهید.))
در وجود انسان غریزه هایى نهفته است که پاسخگویى به آنها نیاز به استفاده از دنیا و نعمت هاى مادى دارد، اینچنین است که خداوند نصیبى را از دنیا برایش قرار داده است . و تنها کسب معنویّات و انجام اعمال اخروى را از او نخواسته است ؛
(و ابتغ فیما اتیک اللّه الدّار الاخرة و لا تنس نصیبک من الدّنیا)(519)
((در آنچه که خداوند به تو داده است ، خانه آخرت را طلب کن و بهره ات را هم از (لذّت ها و نعمت هاى حلال ) دنیا فراموش مکن .))
از آنجا که خداوند مى داند انسان نیاز به خواب و استراحت دارد از او نمى خواهد که بیشتر شب را به خواندن قرآن بگذارند؛
(علم ان لم تحصوه فتاب علیکم فاقرؤ ا ما تیسّر من القرآن )(520)
((خدا مى داند که شما هرگز بیشتر ساعات شب را به عبادت نخواهید گذراند بنابراین از شما در گذشت . پس هر مقدار از شب را که میسّر است قرآن بخوانید.))
آرى خداوند متعال در دستوراتى که مى دهد ابتدا زمینه را براى پذیرش ‍ آنها ایجاد مى کند و از رسول گرامیش علیهم السلام نیز مى خواهد که براى تمایل کافران و مشرکان به دین اسلام زمینه را فراهم سازد تا امکان شنیدن کلام خدا را داشته باشند؛
(و ان احد من المشرکین استجارک فاءجره حتّى یسمع کلام اللّه )(521)
((و اگر یکى از مشرکان به تو (اى رسول ما) پناه آورد (که از دین آگاه شود) به او پناه ده تا کلام خدا را بشنود.))
براى همین یکى از مصارف زکات ، (المؤ لفة قلوبهم ) است . یعنى براى جلب محبّت کفار و براى تمایل به دین اسلام ، از زکات مصرف مى شود.
قبلاً در بحث تناسبِ سخنِ مبلّغ با اقتضاى حال ، نوشتیم که مبلّغ باید وضعیت مخاطبان خود را در نظر بگیرد که معنایش در نظر گرفتن آمادگى فرد و جامعه است . و آمادگى ها معمولاً متفاوت است گاهى زمینه تبلیغ تهاجمى فراهم است که رسول خدا علیهم السلام حاکمان کشورها و غیر مسلمانان را به اسلام دعوت مى کردند. و گاهى باید به تبلیغ تدافعى روى آورد، مانند پاسخ به سؤالات .
وضع دستورات و قوانین مشکل و مخالف طبع انسان آمادگى مى خواهد. به همین دلیل است که فرمان جهاد براى مسلمانان ، پس از گذشت پانزده سال از بعثت رسول اکرم علیهم السلام صادر مى شود(522).
شخصى از امام رضا علیه السلام سؤالى کرد. امام مدتى سر مبارکشان را پایین انداخته و بعد جواب دادند. آن شخص پرسید: آیا جوابش را در ذهن نداشتید و براى پاسخ من فکر مى کردید؟! امام علیه السلام فرمودند: نه ، این کار براى این است که جواب حکیمانه را ساده و سریع به تو ندهم بلکه مدتى طول دادم تا براى کلام حکیمانه خود احترامى قایل شده باشم و همچنین با تشنه تر کردن تو زمینه سازى کرده باشم .
آیا مى دانید که چرا وقتى دو رفیق حضرت یوسف علیه السلام در زندان خوابشان را براى وى نقل کردند، یوسف علیه السلام بلافاصله خواب آنان را تعبیر نکرد؟ و فرمود:
(قال لا یاتیکم طعام ترزقانه الاّ نبّاءتکما بتاویله قبل ان یاتیکما)(523)
(( (یوسف ) گفت پیش از آنکه جیره غذایى شما برسد، شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهیم ساخت .))
علت این برخورد چیزى نبود به جز ایجاد آمادگى . زیرا مى خواست به آنان اطمینان دهد که وقت غذا خوردن آنها را نخواهد گرفت و قبل از رسیدن غذا خوابشان را تعبیر خواهد کرد تا خیالشان راحت شود و با آمادگى بیشتر به سخنان وى گوش دهند.
خداوند متعال یکباره خوردن شراب را حرام نفرمود. بلکه اینکار، مرحله به مرحله با ایجاد زمینه و آمادگى اجتماعى صورت گرفت ، به این ترتیب که اول آن را یک نوشیدنى غیر نیکو معرفى مى کند و از مسلمانان مى خواهد که از درختان خرما و انگور رزق حلال نیکو بدست آورند؛
(و من ثمرات النّخیل و الاعناب تتّخذون منه سکراً و رزقاً حسناً انّ فى ذلک لایة لقوم یعقلون )(524)
(( (و براى شما مؤ منان ) در میوه هاى درخت خرما و انگور که از آن مایع مست کننده و رزق نیکو بدست مى آورید (نیز) نشانه قدرت حق ، براى خردمندان آشکار است .))
و بدین وسیله به ما مى فهماند که مایه مستى ، رزق نیکو نیست .
و در مرحله بعد که زمینه ، تا حدودى فراهم شده است از آنان مى خواهد که در حال مستى نزدیک نماز نشوند:
(یا ایّها الّذین امنوا لا تقربوا الصّلاة و انتم سکارى حتّى تعلموا ما تقولون )(525)
((اى کسانى که ایمان آورده اید در حال مستى ، نزدیک نماز نشوید تا بدانید چه مى گویید.))
پس از این مرحله ، فایده هاى آن را با ضررهایش مقایسه نموده و بیان شده ، که زیان هاى آن بیشتر است :
(یساءلونک عن الخمر والمیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما)(526)
((درباره شراب و قمار از تو سؤال مى کنند، بگو: در آنها گناه بزرگى است و منافعى (از نظر مادى ) براى مردم در بردارند (ولى ) گناه آنها از نفعشان بیشتر است .))
و در مرحله آخر که زمینه بطور کامل آماده شد از خوردن آن قاطعانه و با روشنى تمام نهى فرموده است :
(یا ایّها الّذین امنوا انّما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلّکم تفلحون )(527)
((اى کسانى که ایمان آورده اید شراب و قمار و بت ها و ازلام (که یک نوع بخت آزمایى بوده ) پلید و از عمل شیطانند. از آنها دورى کنید تا رستگار شوید.))
17. معرفى الگوهاى خوب و بد  
مردم براى حرکت در راه خدا و عمل به دستورات او نیاز به الگو دارند که معرفى الگو بعنوان یک شیوه تبلیغ ، مى تواند مورد استفاده مبلّغ قرار گیرد.
بهترین الگو، براى عمل به این شیوه ، خود قرآن است که در بعضى از آیات به معرفى اسوه و نمونه مى پردازد. و بهترین اسوه اى که براى مسلمانان معرفى میکند رسول خدا علیهم السلام است آنجا که مى فرماید:
(لقد کان لکم فى رسول اللّه اسوة حسنه لمن کان یرجوا اللّه و الیوم الاخر)(528)
((براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود، براى آنها که امید به رحمت خدا و روز قیامت دارند.))
معرفى الگو در قرآن کریم منحصر به رسول اکرم علیهم السلام نیست بلکه خداى بزرگ پیامبران و اولیاى قبل از رسول خدا علیهم السلام را نیز بعنوان الگوى خوب معرفى مى کند؛
(قد کانت لکم اسوة حسنة فى ابراهیم و الّذین معه )(529)
((براى شما مؤ منان ، ابراهیم و یارانش الگوى خوبى هستند.))
حتى کسانى که عمرى در محیط فساد بوده و در مقابل فساد ایستادگى کرده اند و تسلیم نشده اند، به عنوان الگو به دیگران معرفى مى شوند مانند همسر فرعون ؛
(ضرب اللّه مثلاً للّذین امنوا امراءت فرعون )(530)
قرآن افرادى را بعنوان اسوه و الگو مطرح مى کند. در عفت و پاکدامنى حضرت یوسف علیه السلام را. در صبر حضرت ایوب علیه السلام را. و بعنوان کسانى که دنیا آنان را غافل نکرد حضرت سلیمان و یوسف علیهما السلام را. و در شهامت حضرت داوود علیه السلام را و در ایثار على بن ابى طالب علیهما السلام را، که در شب هجرت در بستر رسول خدا علیهم السلام خوابید.
معرفى الگو در قرآن ، اختصاصى به نمونه هاى خوب ندارد. بلکه افراد بدعاقبت را نیز معرفى میکند تا عبرتى براى مردم باشند. بطور مثال ، اشاره به زن لوط و زن نوح مى کند که در خانه پیامبر خدا زندگى مى کردند، امّا راه فسق و فجور و خیانت را پیش گرفتند:
(ضرب اللّه مثلاً للّذین کفروا امرات نوح و امرات لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما)(531)
((خداوند براى کسانیکه کفر ورزیدند، زن لوط و زن نوح را مثال آورده که تحت فرمان دو بنده صالح ما بودند ولى به آنها خیانت کردند.))
و گاهى نمونه ها، کسانى هستند که مرتکب اشتباهى شده و بعد توبه کرده اند، مانند حضرت یونس علیه السلام که خداوند متعال درباره او مى فرماید:
(فاصبر لحکم ربّک و لا تکن کصاحب الحوت )(532)
(( (اى رسول ) بر حکم پروردگارت صبر کن و همچون حضرت یونس ‍ مباش (که بر قوم خود غضب کرد).))
18. تداوم و تکرار  
براى افرادى که از نظر روحى پذیراى حق هستند، گاهى یکبار ارائه آن کافى است مانند جادوگران فرعون . ولى غالباً انذار باید بطور مکرر و متنوع صورت پذیرد تا در عمق جان مخاطب نفوذ کند همانگونه که آیات قرآن نازل شده است ؛
(و لقد وصّلنا لهم القول لعلهم یتذکّرون )(533)
((و ما (براى هدایت مردم ) سخن الهى را پیوسته آوردیم که یادآور حقایق آن شوند.))
مبلّغ باید از تکرار کلمات ، جملات و بطور کلى مطالب پرهیز کند به جز مواردى که تکرار در آنها موضوعیت دارد همچون مسایل اخلاقى که همیشه باید تذکر داده شود. گرچه مردم مطالب اخلاقى را بارها و بارها شنیده باشند.
مسایل مورد ابتلاى مردم و عبرت انگیز باید زیاد تکرار شود همانگونه که قرآن آنها را زیاد تکرار مى کند. بطور مثال داستان حضرت موسى علیه السلام و سرگذشت قومش بیشترین تکرار را از بین قصه هاى قرآن به خود اختصاص داده است و بیش از 900 آیه ، مربوط به حضرت موسى علیه السلام و امتش مى باشد.
آگاهى خداوند از اعمال و نیّات ما، حدود ((100)) بار با عناوین مختلف تکرار شده است که به نمونه هایى از آنها اشاره مى کنیم :
(و ما اللّه بغافل عمّا تعملون )(534)
((خداوند از اعمال شما غافل نیست .))
(و اللّه بما تعملون بصیر)(535)
((خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است .))
(و اللّه بما تعملون خبیر)(536)
((خداوند به آنچه که انجام مى دهید داناست .))
(انّ ربّک لبالمرصاد)(537)
((اى پیامبر خدایت در کمین ستمکاران است .))
(یعلم مابین ایدیهم و ماخلفهم )(538)
((او بر آینده و گذشته مردم آگاه است ))
(یعلم ما تسرون و ما تعلنون )(539)
((خداوند آنچه را پنهان مى دارید و آنچه را آشکار مى کنید مى داند.))
بنابراین هر تکرارى ناپسند نیست بلکه تکرار مفید مطلوب است ؛
(اللّه نزّل احسن الحدیث کتاباً متشابها مثانى تقشعرّ منه جلود الّذین یخشون ربّهم )(540)
((خداوند بهترین سخن را نازل کرده ، کتابى که آیاتش (از نظر لطف و زیبایى و عمق ) همانند یکدیگر است . آیاتى تکرارى دارد (تکرارى شوق انگیز) که از شنیدن آیاتش بر اندام کسانى که از پروردگارشان خاشعند لرزه مى افتد.))
در قرآن کریم آیات متعددى تکرار شده است :
آیه : (فباىّ الاء ربّکما تکذّبان ) 31 بار در سوره الرحمن .
آیه : (ویل یومئذ للمکذّبین ) 11 بار در سوره مرسلات .
آیه : (فاتّقوا اللّه و اطیعون ) 7 بار
و آیه : (و ما اءساءلکم علیه من اجر ان اجرى الاّ على ربّ العالمین ) 5 بار در سوره شعرا، تکرار شده است .
این تکرارها به خاطر نفوذ مطلب در عمق جان است مانند تکرار سفارش ‍ به تقوا توسط خطیب نماز جمعه .
همچنین در قرآن کریم گاهى یک مطلب با بیان هاى مختلف و متنوع آمده است که تکرار آن مفید است :
(و لقد صرّفنا فى هذا القرآن لیذّکّروا)(541)
((و ما در این قرآن (حقایق را) به انواع سخنان فصیح و بلیغ بیان کردیم تا خلق متذکر شوند.))
سخن خدا و دستورات او بطور مکرر و پیوسته باید به بندگان رسانده شود به همین دلیل است که رسولان زیادى از سوى خداوند بزرگ به همین منظور فرستاده شده اند؛
(ثمّ ارسلنا رسلنا تترا)(542)
((سپس پیامبرانى پى در پى بر خلق فرستادیم .))
(اذ ارسلنا الیهم اثنین فکذبوهما فعزّزنا بثالث )(543)
((هنگامى که دو تن از رسولان را فرستادیم و چون تکذیب کردند رسول سومى را به یاریشان فرستادیم .))
19. دعوت به مشترکات  
کاملاً روشن است که ادیان الهى مشترکات فراوانى با هم دارند. یکى از روش هاى مؤ ثر در جذب پیروان دین هاى دیگر به دین مقدس اسلام ، بیان مشترکات است ، که این عمل فاصله ها را کمتر مى کند و حالت عناد و دشمنى اهل کتاب را از بین مى برد.
خداوند روى نکات مشترک بین مؤ منان و اهل کتاب تاءکید مى کند؛ (قل یا اهل الکتاب تعالوا الى کلمة سواء بیننا و بینکم الاّ نعبد الاّ اللّه )(544)
((بگو اى اهل کتاب بیایید به سوى کلمه اى که بین ما و شما یکسان است ، که جز خداى یکتا را نپرستیم .))
تاءکید بر بندگى خداى یکتا:
(الهنا و الهکم واحد)(545). ((خداى ما و خداى شما یکى است .))
تاءکید بر آسمانى بودن کتاب :
(امنّا بالّذى انزل الینا و الیکم )(546)
((ما به کتاب خود قرآن و کتاب آسمانى شما ایمان داریم .))
کتاب هاى آسمانى در مسایل زیادى با هم مشترک هستند بطور مثال :
در هدایت :
(انّا انزلنا الّتوریة فیها هدى و نور)(547)
((ما تورات را که در آن روشنى و هدایت است فرستادیم .))
در رهبرى و رحمت :
(من قبله کتاب موسى اماماً و رحمة )(548)
((و پیش از قرآن کتاب موسى که امام و رحمت بود نازل گردید.))
در وعده بهشت به رزمندگان و شهیدان راه خدا:
(وعداً علیه حقاً فى التّوریة والانجیل والقرآن )(549)
(( (وعده بهشت براى شهیدان ) وعده حقى است که در سه کتاب آسمانى ، تورات و انجیل و قرآن در آن یاد شده است .))
به همین دلیل است که قرآن کتاب هاى آسمانى را تصدیق مى کند:
(و انزلنا الیک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب )(550)
((و ما این کتاب (قرآن عظیم ) را به حقّ بر تو فرستادیم که همه کتاب هاى پیشین را تصدیق مى کند.))
و دلیل این تصدیق آن است که از سوى خدا هستند و بر رسالت رسول خدا علیهم السلام در آنها تاءکید شده است ؛
(الّذین یتّبعون الرّسول النّبى الامّى الّذى یجدونه مکتوباً عندهم فى التوریة و الانجیل یاءمرهم بالمعروف و ینهیهم عن المنکر)(551)
((کسانى که از رسول پیامبر امّى که (نامش ) در تورات و انجیل نوشته شده است پیروى مى کنند آن رسول ایشان را به نیکى فرمان مى دهد و از زشتى باز مى دارد.))
مبلّغ باید اهل کتاب را به مشترکات دعوت کند و بگوید: اى اهل کتاب ! رسول ما حضرت محمد مصطفى علیهم السلام آمد تا حقایق و دستورات زیادى از تورات و انجیل را که شما پنهان مى کنید برایتان بیان کند؛
(یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبیّن لکم کثیراً ممّا کنتم تخفون )(552)
و افرادى که حق را مى پوشانند و مشترکات را مخفى مى کنند افشا کند؛ (یا اهل الکتاب لم تکفرون بایات اللّه و انتم تشهدون )(553)
((اى اهل کتاب (حالا که رسول ما کتاب شما را تاءیید مى کند) چرا به آیات خدا کفر مى ورزید در حالیکه به درستى آن شهادت مى دهید.))
(یا اهل الکتاب لا تغلوا فى دینکم و لا تقولوا على اللّه الاّ الحقّ انّما المسیح عیسى بن مریم رسول اللّه )(554)
((پس در دینتان زیاده گویى نکنید و در باره خدا به جز سخن حق مگویید همانا مسیح عیسى بن مریم رسول خداست .))
آگاه باشید افرادى که کاسه داغ تر از آش هستند، براى دامن زدن به اختلافات ، چیزهاى ساختگى در دینتان ایجاد مى کنند؛
(و لو آمن اهل الکتاب لکان خیراً لهم )(555)
((اى اهل کتاب به دین حق ایمان بیاورید که برایتان بهتر است .))
البته باید توجه داشت که بیان مشترکات اختصاص به مشترکات اسلام و اهل کتاب ندارد بلکه بیان مشترکات شیعه و سنى ، دو جناح سیاسى مسلمان ، دو نژاد مسلمان مثل کرد و ترک و... قدم مؤ ثرى در ایجاد اتّحاد و یگانگى است .
20. القاء غیر مستقیم  
شیوه القاى غیر مستقیم که قبلاً در بحث استفاده از هنر مطرح شد منحصر در نمایش ، مسابقه ، معمّا و ... نیست بلکه در سخن نیز مى توان از آن استفاده کرد به این صورت که مطالب ، مستقیماً گفته نشود و دستورات الهى را در قالب داستان و مثال مطرح نمود. یا گروهى را مورد خطاب قرار داد تا گروه دیگر بشنوند یعنى ((به در بگو تا دیوار بشنود)) که بنا به فرموده امام صادق علیه السلام قرآن به همین صورت نازل شده است و خطاب هاى قرآن گرچه به پیامبر است امّا به مؤ منان است .
((نَزل القرآن بایّاک اعنى و اسمعى یا جاره ))(556)
((قرآن مانند این ضرب المثل عربى نازل شده که مى گویند: به تو مى گویم ولى اى همسایه تو گوش کن .))
امام صادق علیه السلام در روایت دیگرى مى فرماید:
هر جا که خداوند عزوجل پیامبرش علیهم السلام را سرزنش کرده مقصودش دیگران است مانند آیه 74 سوره اسراء که مى فرماید: اگر ما تو را ثابت قدم نمى کردیم نزدیک بود که به سوى آنان (کافران ) متمایل شوى .(557)
در جاى دیگر خداوند حضرت عیسى علیه السلام را خطاب مى کند که اى عیسى آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را، دو خداى دیگر بجز خداى عالم اختیار کنید؟:
(و اذ قال اللّه یا عیسى ابن مریم ءانت قلت للنّاس اتّخذونى و امّى الهین من دون اللّه )(558)
خداوند با این خطاب بطور غیر مستقیم مى خواهد به پیروان حضرت عیسى علیه السلام بفهماند که اعتقادشان بر خدا بودن عیسى علیه السلام و مادرش شرک است .
مبلّغ در استفاده از تعبیرات باید دقت فراوانى داشته باشد و براى بیان مسایل و مطالبى که به نحوى (مستقیم یا غیر مستقیم ) مربوط به امور جنسى مى شود از تعبیرات کنایه اى استفاده کند تا ذهن مخاطبان خصوصاً جوانان را معطوف این مسایل نکند. و این درسى است که قرآن کریم به ما مى دهد.
بطور مثال آن جایى که مى خواهد از عمل زناشویى سخن گوید از لفظ (لامستم ) ((لمس کردید)) استفاده مى کند؛
(او لامستم النّساء فلم تجدوا ماء فتیمّموا صعیداً طیّباً)(559)
((یا اگر با زنان مباشرت کردید و آب نیافتید، در این صورت بر خاک پاک و پاکیزه تیمم کنید.))
و یا در جاى دیگر از لفظ (الرفث ) یعنى ((سخن عاشقانه )) استفاده مى فرماید که کنایه از عمل زناشویى است ؛
(احلّ لکم لیلة الصیام الرّفث الى نسائکم )(560)
((در شب روزه ، گفتن سخن عاشقانه به زنانتان (آمیزش جنسى ) حلال است .))
21. القاء تدریجى  
آیات قرآن که بهترین پیام هاى تبلیغى است در زمان هاى مختلف و به تدریج بر رسول خدا علیهم السلام نازل شده است که به این صورت مطالب به خوبى در ذهن و قلب جاى مى گیرد. مثل کسى که یک کتاب علمى را یک شَبه بخواند و کسى که همان را پیش استاد کم کم درس بگیرد، اوّلى فراموش ‍ مى کند ولى دومى در عمق جانش جاى مى گیرد؛
(و قال الذّین کفروا لولا نزّل علیه القرآن جملة واحدة کذلک لنثّبت به فؤ ادک و رتّلناه ترتیلاً)(561)
((و کسانى که کفر ورزیدند گفتند: چرا این قرآن یکجا بر رسول نازل نشد؟ به خاطر اینکه دل تو را به آن آرام کنیم و آیات خود را بر تو بطور مرتّب به ترتیبى روشن فرستادیم .))
خداوند قرآن را در زمان هاى مختلف فرستاده است و از رسول گرامیش ‍ نیز مى خواهد که آیاتش را به تدریج بر مردم قرائت کند؛
(و قراناً فرقناه لتقراه على النّاس على مکث )(562)
((و قرآن را جزء جزء بر تو فرستادیم که بتدریج بر امت قرائت کنى .))
یک علت اساسى براى تقسیم مطالب بر زمان همان ایجاد زمینه و آمادگى است که در شیوه آماده سازى فرد و جامعه به آن پرداخته شد و چگونگى تحریم تدریجى شراب را توضیح دادیم .
و اینک نمونه اى دیگر از تحریم تدریجى مورد ربا:
در مرحله اول حکم اخلاقى آن بیان مى شود؛
(و ما اتیتم من رباً لیربوا فى اموال النّاس فلا یربوا عنداللّه (563)
((و آن سودى که شما بعنوان ربا دادید که بر اموال مردم رباخوار بیفزاید نزد خدا افزایش نیست .))
در مرحله بعد آن را از عادات زشت و ممنوع یهودیان مى داند؛
(و اخذهم الرّبوا و قد نهوا عنه )(564)
(( (ما پاکیزه ها را بر آنان حرام کردیم ) به خاطر ربا گرفتنشان در حالیکه از آن نهى شده بودند.))
و در مرحله بعد از ربا، نهى شده است ؛
(یا ایّها الذّین آمنوا لاتاءکلوا الرّبوا اضعافاً مضاعفة )(565)
((اى کسانى که ایمان آورده اید، چند برابر ربا نخورید.))
و در آخرین مرحله آن را دشمنى با خدا مى داند؛
(فاءذنوا بحرب من اللّه و رسوله )(566)
(( (اگر از رباخوارى دست نکشید) با خدا و رسولش به جنگ پرداخته اید.))
بنابراین در آموزش نباید تمام ابعاد یک مسئله براى افراد غیر محقق یکجا بیان شود یا تمام مسایل دینى در یک قسمت از کتاب آورده شود.
22. پرسش و پاسخ  
یکى از شیوه هاى تبلیغ سؤال و جواب است که کتاب هایى همچون احتجاج مرحوم طبرسى شامل احتجاجات پیامبر علیهم السلام و امامان معصوم ، علل الشرایع ، المراجعات ، توحید مفضّل ، استفتائات و... نمونه اى از این نوع تبلیغ است .
گاهى مبلغ در قالب سؤال مطلبى رااز مخاطب مى پرسد که هدف اثبات همان مطلب است ؛
(افمن کان مؤ مناً کمن کان فاسقاً لا یستون )(567)
((آیا انسان مؤ من و فاسق برابرند؟ آن دو یکسان نیستند.))
(هل یستوى الّذین یعلمون و الذّین لا یعلمون )(568)
((آیا کسانى که مى دانند و کسانى که نمى دانند برابرند.))
(ءارباب متفرقون خیر ام اللّه الواحد القهّار)(569)
((آیا بت هاى پراکنده بهترند یا خداى یکتاى قهار؟.))
اما گاهى مخاطب سؤال مى کند و جواب مى خواهد. رسول خدا علیهم السلام و امامان علیهم السلام از جمله حضرت على علیه السلام بر سؤ ال کردن مردم تاءکید داشتند تا از این طریق پاسخگوى نیازهاى فکرى و اعتقادى شان باشند؛
(فاساءلونى قبل ان تفقدونى )(570)
سؤال و جواب هر یک نکاتى دارد که رعایت آنها لازم است .
سؤال باید از چیزى باشد که سبب ناراحتى سؤ ال کننده نشود؛
(یا ایّهاالذّین امنوا لاتسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤ کم )(571)
((اى کسانى که ایمان آورده اید، از مسایلى سؤ ال نکنید که اگر براى شما آشکار شود شما را ناراحت مى کند.))
گاهى سؤال ها بى ربط یا مربوط به مسایل جزیى هستند که در جواب آنها باید مسایل مهمتر را بیان کرد؛
(یساءلونک عن الشّهر الحرام قتال فیه قل قتال فیه کبیر و صد عن سبیل اللّه و کفر به و المسجد الحرام و اخراج اهله منه اکبر عنداللّه و الفتنة اکبر من القتل )(572)
(( (اى پیامبر) مردم از تو درباره جنگ در ماه حرام سؤ ال مى کنند بگو گناهى بزرگ است ولى بازداشتن خلق از راه خدا و کفر ورزیدن به خدا و پایمال کردن خانه او و بیرون کردن اهل حرم ، گناه بزرگترى است و فتنه گرى از قتل فساد انگیزتر است .))
(یساءلونک عن الاهلّة قل هى مواقیت للنّاس و الحّج )(573)
(( (اى پیامبر) از تو درباره هلال ماه سؤال مى کنند بگو که براى تعیین اوقات عبادات حج و معاملات مردم است .))
و گاهى سؤال ها مغرضانه است که باید با زیرکى از کنار آن گذشت .
در جنگ صفین مردى مرتب نظر امام را درباره خلفا مى پرسید و امام علیه السلام از پاسخ دادن خوددارى مى فرمود.
در جلسه سخنرانى براى دخترها و پسرها، پسرى براى خجالت دادن دخترها از سخنران سؤال کرد استحاضه یعنى چه ؟. سخنران به جاى جواب استحاضه ، استعاذه یعنى پناه بردن به خدا را توضیح داد.
قبل از پاسخ دادن ، ایجاد آمادگى در شنونده لازم است .
امام رضا علیه السلام در گفتن حدیثى که مردم نیشابور از ایشان تقاضا کرده بودند بعد از اتمام حدیث جمله ((انا من شروطها)) را پس ازمدتى سکوت و کمى جلو رفتن محمل و کاروان ، فرمود. تا شنوندگان کاملاً کنجکاو شوند و آمادگى پیدا کنند.
ندانستن جواب یک مسئله براى مبلّغ گناه نیست و اگر پاسخ را نمى داند باید با صراحت بگوید: نمى دانم .
از علامه طباطبایى سؤالى کردند. فرمود:نمى دانم .
حدیثى از رسول اکرم علیهم السلام داریم که فرمود:
((من افتى بغیر علم کان ما یفسده من الّدین اکثر ممّا یصلحه ))(574)
((کسى که بدون علم و آگاهى فتوا بدهد، فسادش در دین بیشتر از اصلاح اوست .))
به آیات قرآن بنگرید که رسول اکرم علیهم السلام در پاسخ بعضى از سؤالات مى فرمودند:
(لا اعلم )(575) (نمى دانم )
(ان ادرى )(576) (نمى دانم )
(قل انّما علمها عند ربّى )(577) (بگو علم آن نزد پروردگار من است )
در پاسخ ، گاهى لازم است از هنر نمایش و مثال استفاده شود؛
(کیف تحیى الموتى قال : فخذ اربعة من الطّیر ...)(578)
((چگونه مردگان را زنده مى کنى ؟ گفت : چهار تا پرنده بگیر و ...))
امام در پاسخ کسى که سؤال کرد چرا قیام نمى کنید. فرمود: برو و داخل تنور بنشین . آن شخص به التماس افتاد و حضرت از او گذشت و این اشاره بود که افراد مطیع نداریم تا قیام کنیم (579).
یا در جاى دیگر در پاسخ همان سؤال فرمود به صحرا برویم و بعد فرمود اگر به تعداد این گله گوسفندان یار واقعى داشتم ، قیام مى کردم . شمارش شد (17) راءس بود.(580)
از حضرت سؤال شد پنیر خوردنش حرام است یا حلال ؟ حضرت به جاى پاسخ به غلام پول دادند و گفتند: پنیر بخر. و سپس حضرت ، همراه با سؤال کننده آن را خوردند(581).
وظایف مبلّغ 
1. خودسازى و تبلیغ عملى  
از آنجا که دعوت مردم به راستى و درستى و به تقواى الهى ، دلِ پاک مى خواهد و کلامِ انسان بى تقوا نمى تواند چندان اثرى بر مردم داشته باشد، مبلّغ باید در راه خودسازى و زدودن زنگارهاى قلبِ خویش ، تلاش فراوان داشته باشد و لحظه اى از حرکت در مسیر کمال انسانى خویش باز نایستد.
آیینه ، زمانى مى تواند عیب دیگران را بازگو کند که خودش غبار آلود و زنگارزده نباشد.
قرآن مى فرماید: (اتامرون النّاس بالبّر و تنسون انفسکم )(582)
((آیا مردم را به نیکى دستور مى دهید و خودتان را فراموش کرده اید.))
در جاى دیگر مى فرماید: (لِمَ تقولون ما لاتفعلون )(583)
((چرا آنچه را انجام نمى دهید، مى گویید؟))
توجه به عبادت و شب زنده دارى عامل مؤ ثرى در خودسازى است ؛
(و من اللّیل فتهجّد به نافلة لک عسى ان یبعثک ربّک مقاماً محموداً)(584)
((پاسى از شب را از خواب برخیز و قرآن (و نماز) بخوان . این یک وظیفه اضافى براى توست ، تا پروردگارت تو را به مقامى در خور ستایش ‍ برانگیزد.))
(قم اللّیل الاّ قلیلاً ... و رتّل القرآن ترتیلاً)(585)
((شب را به جز کمى از آن برخیز... و قرآن را با دقت و تاءمل بخوان .))
آرى ، کسى مخاطبِ (قم فانذر) مى شود که (قم اللّیل ) بر او نازل شده باشد.
مبلغى که مى خواهد انذار کند، باید آثار انذار در وجودش ظاهر شود به اینکه شب ها به خاطر ترس از عاقبت گناهان ، به درگاه خدا گریه و زارى کند؛
(انّ ناشئة اللّیل هى اشدّ وطاً و اقوم قیلاً)(586)
((مسلماً برنامه (عبادت ) شبانه پابرجاتر و با استقامت تر است .))
مبلغى که همنشین دنیاطلبان باشد، نمى تواند در راه خودسازى خویش ‍ قدم بردارد. به همین دلیل است که خداوند متعال دستور به اعراض از دنیاپرستان مى دهد و مى فرماید:
(فاعرض عن مّن تولّى عن ذکرنا و لم یرد الاّ الحیوة الدّنیا)(587)
((پس ، از کسى که از یاد ما روى برمى گرداند و چیزى به جز زندگى دنیایى نمى خواهد دورى کن .))
براى دلنشین بودن کلام نیاز به محبوبیت اجتماعى است و این محبوبیت در سایه ایمان و عمل صالح بدست مى آید؛
(انّ الذین امنوا و عملوا الصّالحات سیجعل لهم الرّحمن ودّاً)(588)
((کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، خداوند رحمان محبت آنها را در دل ها مى افکند.))
امام سجاد علیه السلام در خطبه مسجد شام ، قرار دادن محبّت اهل بیت علیهم السلام را در دل مؤ منین توسط خداوند تفضلى از سوى خدا مى داند(589).
انسان خودساخته اى که اعمال خوب ، در وجودش ملکه شده است تک تک اعمالش تبلیغ دین خداست و مردم از رفتار و کردار او درس مى گیرند چرا که تبلیغ عملى از تبلیغ گفتارى مؤ ثرتر است .
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
((کونوا دعاة النّاس بغیر السنتکم ))(590)
((مردم را با غیر زبانتان (یعنى با اعمال و رفتار خود) به راه خدا دعوت کنید.))
2. تعلیم و تربیت  
یکى از مهمترین وظایف مبلغ ، تعلیم مردم است . همان چیزى که از اولین و مهمترین وظایف رسولان الهى بوده است .
(لقد منّ اللّه على المؤ منین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم ... یعلّمهم الکتاب و الحکمة )(591)
((خداوند بر مؤ منان منّت نهاد و رسولى را از بین خودشان برانگیخت تا به آنان دستورات دین و حکمت را بیاموزد.))
مبلغ باید حقایق دینى را که دشمنان خدا، سعى در پوشاندن آنها دارند، به مردم بیاموزد زیرا مردم ، با علم و آگاهى نسبت به دستورات الهى دچار انحراف نمى شوند.
در مناجات مى خوانیم : ((... تجرّات بجهلى ))(592)
((خدایا به خاطر نادانى ام بر تو جراءت پیدا کرده (و گناه کردم ).))
و انبیا علیهم السلام به مجرمین مى گفتند: (بل انتم قوم تجهلون )(593)
((بلکه شما قومى هستید که در جهل قرار دارید.))
البته باید توجه داشت که تعلیم بدون تربیت سودى ندارد بلکه تربیت در مرحله قبل از تعلیم قرار دارد. به همین دلیل است که معمولاً در آیات قرآن ، قبل از تعلیم بر تزکیه و تربیت تاءکید مى شود؛
(هو الّذى بعث فى الامیّیّن رسولاً منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکّیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة )(594)
((او خدایى است که در بین مردم درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت تا آیات خداوند را بر آنان تلاوت کند و آنها را پاک سازد و دستورات کتاب و حکمت را به ایشان بیاموزد.))
3. تبلیغ ولایت و رهبرى  
وظیفه مبلغ ، تنها ((انذار)) نیست بلکه باید، در زمینه هاى مختلف سیاسى ، اجتماعى ، فرهنگى ، خانوادگى و ... نیز خط دهنده باشد. و باید مردم را با معیارهایى آشنا کند که در راستاى خط رهبرى است .
حرکت رسول خدا علیهم السلام در معرفى حضرت على علیه السلام بعنوان رهبر ، در واقع معرفى خطِ رهبرى اسلام بود. و بقدرى مهم بود که با تمام تبلیغ حضرت برابرى مى کرد؛
(یا ایهّا الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته )(595)
((اى رسول ! آنچه از سوى خدا بر تو نازل شده است به مردم برسان که اگر نرسانى رسالت خویش را تبلیغ نکرده اى .))
مبلغ باید حرکات مخالف خط رهبرى را به مردم معرفى کند او باید افشاگرى کند تا هیچگاه مردم ، کافران را رهبران خود نگیرند و از آنان پیروى نکنند؛
(لا یتّخذ المؤ منون الکافرین اولیاء من دون المؤ منین و من یفعل ذلک فلیس من اللّه فى شى ء)(596)
((انسان هاى مؤ من نباید کافران را بجاى مؤ منان ، دوست گیرند و کسى که چنین کند رابطه اش با خدا قطع است .))
4. مبارزه با طاغوت  
باید با طاغوت و طاغوتیان مبارزه کرد، آنگونه که موسى علیه السلام براى مبارزه با فرعون ، قدم پیش نهاد؛
(اذهب الى فرعون انّه طغى )(597)
(( (اى موسى !) به سوى فرعون برو، که طغیان کرده است .))
آرى ، دورى و مبارزه با طاغوت پیام تمامى رسولان الهى بوده است ؛
(و لقد بعثنا فى کلّ امّة رسولاً ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الّطاغوت )(598)
((همانا در میان هر امتى رسولى را فرستادیم تا به خلق بگوید: خداى یگانه را بپرستید و از طاغوت دورى کنید.))
و این دستورى است که در ابتدا، خود نیز ماءمور به انجام آن بوده اند؛
(فاصدع بما تؤ مر و اعرض عن المشرکین )(599)
(( (اى رسول !) آنچه را که به آن ماءمور شده اى به خلق برسان و از مشرکان دورى کن .))
5. مبارزه با خرافات  
مبلغ باید با خرافات یا سنت هاى غلط جامعه مبارزه کند و راه درست زندگى را به مردم بیاموزد؛
(زوجناکها لکى لایکون على المؤ منین حرج فى ازواج ادعیائهم )(600)
(( (اى رسول ما! چون پسر خوانده تو همسرش را طلاق داد) او را به ازدواج تو در آوریم ، تا براى مؤ منان در ازدواج با همسران پسرخوانده حرجى نباشد (و آن را گناه نپندارند و بدین ترتیب یک سنت غلط جاهلى شکسته شود).))
لازم به توضیح است که در بین عرب ها، پسرخوانده ، تمام احکام پسر را داشت از جمله اینکه ازدواج با همسر مطلّقه پسرخوانده را حرام مى پنداشتند لذا خداوند به پیامبرش دستور مى دهد با این سنت غلط مبارزه کن .
رسول خدا به معاذ دستور مى دهد که :
((و امت امر الجاهلیّة الاّ ما سنّه الاسلام ))(601)
((اى معاذ! سنت هاى جاهلیّت را بمیران مگر آنچه را که اسلام سنت کرده است .))

. احترام به دیگران  
مبلغ باید به دیگران احترام گذاشته و به آنان شخصیّت دهد. افرادى همچون پیشینیان ؛
(قل الحمدللّه و سلام على عباده الّذین اصطفى )(602)
(اى رسول بگو) ستایش مخصوص خداست و سلام بر بندگانش ، کسانى (همچون نوح ، ابراهیم ، و...) که آنان را برگزید.
احترام و شخصیت دادن به مبلغان پیشین لازم است زیرا ایشان نیز همان رسالتى را به دوش کشیده اند که او ادامه دهنده آن است ؛
(شرع لکم من الدّین ما وصّى به نوحاً والّذى اوحینا الیک و ما وصّینا به ابراهیم و موسى و عیسى ان اقیموا الدّین و...)(603)
((شرع و آیینى را که خداوند براى شما مسلمانان قرار داد، همان حقایق و احکامى است که نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو اى رسول همان را وحى کردیم و به ابراهیم و موسى و عیسى هم سفارش نمودیم که دین خدا را به پا دارند.))
مبلغ باید به بزرگسالان احترام بگذارد و به کودکان مهربانى کند؛
حضرت على علیه السلام مى فرماید:
((ارحم من اهلک الصّغیر و وقرّ الکبیر))(604)
قشر عظیمى از مردم کودکان هستند انسان هایى بسیار حساس و قابل رشد و آنان نیز همچون بزرگسالان براى خود شخصیت قائلند پس مبلغ باید به این نیروى عظیم توجه کند، به آنان شخصیت بدهد و از توهین به آنان بپرهیزد که رسول خدا علیهم السلام فرمود:
((اذلّ الّناس من اهان النّاس ))(605)
((ذلیل ترین مردم کسى است که به مردم اهانت کند.))
آن بزرگوار بخاطر احترام به کودکان آنان را با کنیه (فامیل ) صدا مى زد و همیشه مراقب بود که لطمه اى به شخصیت آنان وارد نشود و روحشان آزرده نگردد.
روزى رسول خدا علیهم السلام طفل شیرخوارى را از دایه اش گرفت و در آغوش کشید. کودک لباس پیامبر علیهم السلام را خیس کرد و ام فضل دایه او طورى طفل را از پیامبر علیهم السلام جدا کرد که گریان شد. حضرت فرمود: ام فضل آرام باش لباس مرا آب پاک مى کند ولى چه چیز مى تواند غبار کدورت و رنجش را از قلب کودک برطرف کند؟(606)
امام خمینى قدس سره فرمود: رهبر ما آن طفل 12 ساله (محمد حسین فهمیده )اى است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.(607)
قائل شدن شخصیت براى دیگران اختصاصى به مسلمانان ندارد پس اگر در افراد غیر مسلمان نیز امتیازاتى باشد، شخصیت دادن به آنان ، قدم مؤ ثرى در هدایتشان است .
خداوند متعال در قرآن به بعضى از اهل کتاب شخصیت مى دهد؛
(و من اهل الکتاب من ان تاءمنه بقنطار یؤ دّه الیک )(608)
((بعضى از اهل کتاب (مسیحیان ) تا به آن حد درستکارند که اگر مال بسیارى را به آنها امانت دهى آن را رد کنند.))
پیامبر در قبایلى که اسلام مى آوردند رئیس قبیله را بر ریاست باقى مى گذاشت تا به شخصیت او لطمه اى وارد نشود.
و در مدینه به نظرات ((سعد بن معاذ)) که قبلاً ریاستى در مدینه داشت احترام مى گذاشت (609).
7. برخورد مناسب با مخالفان  
مبلغ باید گروه هاى مختلف مردم را بشناسد و به مواضع و افکار گروه هاى مخالف آشنا باشد تا بتواند با هر یک ، مناسب با حال و افکارش برخورد کند. زیرا اولاً او مخالف زیاد دارد؛
(و کذلک جعلنا لکلّ نبّى عدوّاً من المجرمین ...)(610)
((و همچنین براى هر پیامبرى دشمنى از بدکاران قرار دادیم .))
و ثانیاً مخالفانش یکسان نیستند.
(لتجدنّ اشدّ الناّس عداوة للّذین امنوا الیهود و الّذین اشرکوا و لتجدنّ اقربهم موّدة للّذین امنوا الّذین قالوا انّا نصارى ...)(611)
((بطور مسلّم یهود و مشرکان را دشمن ترین مردم نسبت به مؤ منان خواهى یافت ولى آنها را که مى گویند مسیحى هستیم چون در بین آنان افرادى از دنیا بریده وجود دارد و اهل استکبار نیستند، نزدیکترین دوستان به مؤ منان مى یابى .))
کاملاً روشن است که ترحّم و اعتماد به دشمنان قسم خورده دین خدا، که از هر فرصتى براى ضربه زدن به رسول گرامى علیهم السلام و آرمان هاى مقدسش استفاده مى کنند مورد قبول خداوند متعال نیست .
امّا به غیر از دشمنان قسم خورده اسلام گروه هاى دیگرى نیز هستند که هر یک برخورد خاصى را مى طلبند:
1- مخالفان بى آزار، که باید آنان را به حال خود واگذاشت همانگونه که رسول خدا علیهم السلام عمل نمود و فرمود: (لکم دینکم ولى دین )(612).
((دین شما براى خودتان و دین من براى خودم .))
2- بستگان منحرف که مبلغ باید آنان را انذار کند و به سوى حق بخواند و در صورتى که زیر بار نرفتند آنان را از خود براند و رابطه خویشاوندى خود را با آنان قطع کند. این برخوردى است که از حضرت نوح علیه السلام مى آموزیم که تا آخرین لحظات فرزند منحرفش را به حق دعوت کرد و سپس وحى رسید که :
(یا نوح انّه لیس من اهلک انّه عمل غیر صالح )(613)
((اى نوح ! فرزندتو، اهل تو نیست زیرا او را عملى ناشایسته است .))
3- هوادارانى که مخالف شده اند. خداوند متعال با این گروه نیز با شدّت برخورد مى کند زیرا ضرر اینها بسیار زیاد است و با روى گرداندن از دین خدا روحیه مؤ منان دیگر را نیز تضعیف مى کنند؛
(و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فى الّدنیا و الاخرة )(614)
((و کسى از شما که از دینش برگردد و بمیرد در حالیکه کافر است . پس ‍ ایشان اعمالشان در دنیا و آخرت نابود مى شود.))
4- افراد ترسو و متملّق که بخاطر ترس ، همیشه مبلغ را در حرکت هاى انقلابى دلسرد مى کنند و بخاطر چاپلوسى عیب ها و نواقص او را تذکر نمى دهند که حضرت على علیه السلام وظیفه مبلغ را در مقابل این گروه روشن مى کند و مى فرماید:
با ترسوها مشورت نکن و افراد متملق را از خود بران .
آن بزرگوار براى توجه دادن به این صفت زشت مى فرمود:
با من مثل شاه حرف نزنید.
هر چه به ذهنتان رسید تذکر دهید.
پیاده دنبال اسب من ندوید
و مانند بعضى بردگان خود را نبازید.
8. حضور در صحنه  
تنها استفاده از سخن در تبلیغ ثمر چندانى ندارد زیرا پشتوانه سخن عمل است . مبلغ باید به ابراهیم خلیل علیه السلام اقتدا کند که تنها با سخن ، بر ضد کفر و بت پرستى قیام نکرد بلکه تبر به دوش گرفت و با وارد شدن به بتخانه ، تمامى بت ها را، به جز، بت بزرگ از بین برد.
(فجعلهم جذاذاً الاّ کبیراً لهم لعلّهم الیه یرجعون )(615)
(( (ابراهیم پس از وارد شدن به بتخانه ) همه بت ها را به جز بت بزرگ درهم شکست تا (در مقام شکایت ) به او رجوع کنند. (و با عاجز دیدنش از جواب متوجه خداى یگانه شوند) ))
با گوشه نشینى و انزوا، نمى توان مبلغ دینِ خدا بود. دور بودن از صحنه هاى اجتماع سبب مى شود که مبلغ از اوضاع و احوال آگاه نشود و مبلغ ناآگاه از مسایل جامعه ، نمى تواند توفیق زیادى داشته باشد.
بنابراین مبلغ باید در زمینه هاى مختلف ، در کارهاى خوب با مردم همکارى کند؛
(و تعاونوا على البّر والتّقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان )(616)
((شما باید در نیکوکارى و تقوا به یکدیگر کمک کنید و از همکارى در گناه و ستمکارى بپرهیزید.))
مبلغ همیشه به فکر خدمت به مردم است بنابراین زمان و مکان تبلیغ ، مشکلات ، خطرات و سختى هاى آن و آزارهاى مردم و... نمى تواند او را لحظه اى از انجام وظیفه باز دارد. همانگونه که حضرت موسى علیه السلام حتى در حال فرار از قوم فرعون به کمک دختران حضرت شعیب رفت و به وظیفه خود عمل کرد. دخترانى که به خاطر حیا مایل نبودند همراه با مردان گوسفندان خود را از چشمه آب سیراب کنند؛
(... قال ما خطبکما قالتا لانسقى حتّى یصدر الرّعاء و ابونا شیخ کبیر فسقى لهما .... )(617)
(( (موسى ) گفت شما (دختران ) اینجا چه مى کنید و کار مهمّتان چیست ؟ پاسخ دادند منتظریم تا چوپانان گوسفندانشان را سیراب کنند تا ما هم به گوسفندان آب دهیم و پدر ما، پیرى سالخورده است . پس موسى گوسفندانشان را سیراب کرد.))
9. آشنایى با علوم اسلامى و احکام شرعى  
از آنجا که قسمت مهمى از دستورات دینِ مقدس اسلام ، احکام فرعى ، همچون حرام و حلال است ، مبلغ باید با این احکام به خوبى آشنایى داشته باشد و در صورتى که پاسخ صحیح یک مسئله شرعى را نمى داند، از پاسخ غیر یقینى خوددارى کند که خداوند بزرگ از این عمل نهى فرموده است :
(و لا تقولوا لما تصف السنتکم الکذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا على اللّه الکذب انّ الّذین یفترون على اللّه الکذب لا یفلحون )(618)
((به خاطر دروغى که زبان هاى شما توصیف میکند، نگویید این حلال است و آن حرام ، تا بر خدا افترا ببندید، کسانى که به خدا دروغ مى بندند رستگار نخواهند شد.))
و در صورتى که مسئله اى شرعى بطور اشتباه به مردم گفته شود، در صورت امکان ، شخص سؤال کننده باید از اشتباه در آید(619) که این ، در مواردى مشکلاتى را براى گوینده فراهم مى کند.
مبلغ باید در مسایل شرعى فتواى مرجع تقلیدى را بگوید که مردم از آن تقلید مى کنند در صورتى که خود، مجتهد است و صاحب فتوا، نمى تواند نظر و فتواى خود را بگوید مگر اینکه مخاطبان ، مقلّد او باشند. گفتن حدودِ واقعى احکام شرعى ، لازم است تا مردم در این مسایل دچار افراط و تفریط نشوند.
آشنایى عملى با مسایل شرعى همچون کفن و دفن ، تلقین و نماز بر میّت و ... از امورى است که مبلغ همیشه باید براى انجام آنها، آمادگى داشته باشد.
با توجه به سنخیّتى که بین علوم انسانى (روانشناسى ، جامعه شناسى ، اقتصاد و... ) و معارف الهى وجود دارد و این علوم ، موضوع احکام شرعى را روشن مى کنند، شناخت آنها براى مبلغ لازم است زیرا سر و کار او با روح و روان مردم و جامعه انسانى است و تبلیغ و تبیین مسایلى همچون مُضاربه ، مُزارعة و... آشنایى با مبانى اقتصادى و مسایل علم اقتصاد را مى طلبد. خصوصاً امروزه که مسایل جدیدى همچون بانک ، بیمه ، ارز، تورم ، گرانى ، بودجه ، مالیات ، عوارض ، و ... در جامعه مطرح است که باید احکام شرعى آنها براى مردم بیان شود.
بطور کلى نیاز مبلغ به علم فقه ، کلام ، تفسیر، تاریخ ، حدیث ، ادیان واخلاق یک ضرورت است .
آشنایى مختصر با فنون مختلف نیر عاملى مؤ ثر در جذب مردم است . خوب است مبلغ با چیزهایى که در محیط تبلیغى اش ، امتیاز به حساب مى آیند بیگانه نباشد.
در اجتماع شاعران ، آشناى با شعر، در جمع ادیبان ، قادر بر نوشتن مقاله اى ادبى . در محیطهاى دانشجویى ، آشنا با اصطلاحات علمى و ... و در یک کلام مبلغى همه فن حریف باشد تا از راه هاى مختلف بتواند مردم را به دین خدا بخواند؛
(ادع الى سبیل ربّک بالحکمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالّتى هى احسن )(620)
(( (اى رسول ) خلق را با حکمت و برهان و پند و اندرز نیکو به سوى پروردگارت بخوان و با آنان به طریقى که نیکوتر است ، مناظره کن .))
رسول خدا علیهم السلام پهلوانى را به اسلام دعوت کرد؛
پهلوان گفت : اگر حق باشد مى پذیرم . حضرت با او کشتى گرفت و دو بار او را به زمین زد که سبب تعجب پهلوان شده بود ولى باز هم ایمان نیاورد(621).
در بین علماى اسلام ، مرحوم شیخ بهاءالدین عاملى (معروف به شیخ بهایى ) از علماى ذوفنون بود که در معمارى ، ریاضى ، فقه ، شعر، سحر، سیاستمدارى و ...متخصص بوده است .(622)
10. توجه به نسل نو 
بررسى نیروهایى که قابلیت تبلیغ دارند لازم است و مبلغ باید این نیروها را بشناسد. همانگونه که حضرت عیسى علیه السلام در پى شناخت این نیروها بود و فرمود:
(من انصارى الى اللّه قال الحواریون نحن انصار اللّه )(623)
((کیست که با من دین خدا را یارى کند؟ حواریّون گفتند: ما یارى کنندگان دین خداییم .))
رسول خدا علیهم السلام مى فرمود:
((هر کس متولد شد یا از دنیا رفت مرا خبر کنید تا هر لحظه در جریان آمار مسلمین باشم .))
بله ، وظیفه پیامبران و اولیاى الهى است که از این مسایل آگاه باشند.
از بین نیروهایى که قابلیت تبلیغ دارند نسل نو و قشر جوان و نوجوان اهمیت بیشترى دارند. لذا امام صادق علیه السلام مى فرماید:
((علیک بالاحداث فانّهم اسرع الى کلّ خیرٍ))(624)
((به نوجوانان توجه کن زیرا آنان سریعتر به هر خوبى روى مى آورند.))
در طولِ تاریخ ، جوانان نمونه اى سراغ داریم که به خوبى درخشیده اند؛
حضرت على علیه السلام در سن 10 سالگى به رسول خدا علیهم السلام ایمان آورد(625).
قرآن معرفت و ایمان و تسلیم نوجوانى بنام اسماعیل علیه السلام را که در برابر فرمان خدا حاضر به شهادت شد براى تربیت نسل بشر در طول تاریخ نقل مى کند.(626)
در داستان طالوت و جالوت که رهبران حق و باطل بودند مى خوانیم که با وجود کم بودن طرفداران حق ، نوجوانى به نام داود علیه السلام از میان آنها برخاست و با قدرت ایمان ، جالوت سردمدار کفر آن زمان را کشت . قرآن از این شهامت و شجاعت قدردانى کرده است و خداوند متعال این نوجوان را به مقام پیامبرى رساند؛
(و قتل داود جالوت فاتاه اللّه الملک )(627)
اسامه که جوانى 18 ساله بود به فرمان پیامبر علیهم السلام فرمانده جنگ شد و تمام بزرگان قریش ماءمور به اطاعت از او شدند(628).
((مصعب )) جوانى که به نمایندگى از پیامبر علیهم السلام به مدینه رفت و زمینه را براى ورود و هجرت رسول خدا علیهم السلام فراهم آورد، بنیانگذار اسلام در مدینه شد و اولین نماز جماعت را برپا کرد.(629)
پیامبر اکرم علیهم السلام جوانى 21 ساله بنام ((عَتّاب )) را فرماندار مکه قرار داد(630) و فرمود: من بهتر از تو سراغ ندارم و در پاسخ اعتراضات مردم فرمود: کمال به سن نیست او با کمىِ سن ، برتر است .
بسیارى از اصحاب پیامبر اکرم علیهم السلام را جوانان تشکیل مى دادند و در جبهه با ایشان مى جنگیدند. و بسیارى از دلاور مردان جبهه هاى جنگ در کشور مقدس ایران بر ضد نیروهاى عراقى جوانان بودند. مبلغ باید روحیه و شرایط این گروه را به خوبى بشناسد تا بتواند با آنان برخوردى مناسب داشته باشد.
روحیه کودک با ((لهو))، نوجوان با ((لعب ))، جوان با((زینت ))، میانسال با ((تفاخر))، و پیر با ((تکاثر)) سازگار است ، بنابراین جوان بطور فطرى شیک پوشى را دوست دارد و مبلغ باید با توجه به این روحیه با او گفتگو کند. این حالت ها از آیه قرآن استفاده مى شود:
(انما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر بینکم و تکاثر فى الاموال و الاولاد)(631)
مبلغ باید بداند که قلب جوان از قلب پیر رقیق تر و زمینه پذیرش حق و حرکت به سوى کمال در او بیشتر است ؛
امام صادق علیه السلام فرمودند: ((انّ قلب الشّابّ ارقّ من قلب الشّیخ ))(632)
همانگونه که زمینه پذیرش حق در جوانان زیاد است ، احتمال انحراف آنها نیز زیادتر است . به همین دلیل حضرت على علیه السلام دستور مى دهد که به فرزندان خود علوم و معارف اسلامى را بیاموزید تا در برابر افکار انحرافى بیمه شوند؛
((علّموا صبیانکم من علمنا ما ینفعهم اللّه به لا تغلب علیهم المرجئة براءیها))(633)
11. استمداد از خداوند  
از آنجا که مبلغ ، منسوب به اسلام و دین است ، تمام کارهایش زیر نظر مردم است . گناهش با گناه دیگران فرق دارد همانگونه که خداوند به زنان پیامبر مى فرماید: چون خانواده رسول خدایید عمل خلاف شما گناهش دو برابر زنان دیگر است . بنابراین مبلغ باید کاملاً مواظب باشد و بخاطر سالم ماندن از خطرات به خدا پناه ببرد و از او کمک بجوید. در انجام دستورهاى الهى مقید باشد. در حرف زدن دقت کند و کمتر از دیگران شوخى کند. در غذا خوردن مراعات حال مردم را بکند.
در ساختمان ، لباس ، مرکب ، مهمانى ها، دوستان ، کار و تجارت و هر گونه حرکتِ سیاسى ، اجتماعى ، اقتصادى دقت کند که خلاف شاءن یک مبلغ اسلام نباشد و او رااز زىّ خود خارج نکند. کسى که مى خواهد با فکر مردم کار کند باید فکر مردم با او موافق باشد.
مبلغ باید قبل از تبلیغ با دعا وخواندن آیة الکرسى ، دادن صدقه و استعاذه واقعى خودش را نزد خداى بزرگ بیمه کند.
اگر مطالب او در حال تبلیغ تمام شد مردم را با حرف بافى معطل نکند. اگر مطالعه نکرده است سخنرانى نکند اگر چند نفر قبل از او برنامه داشته اند، برنامه خود را بسیار کوتاه کند بیان لطیفه هایى که بدآموزى نداشته باشد براى تنوع و تقویت روحیه مردم خوب است . و لازم است قبل از تبلیغ استراحتى کرده باشد .
این موارد و تمام مسایلى که در این کتاب مطرح شد تنها با آموختن ، عملى نمى شود مگر اینکه لطف و عنایت خداوند شامل حال مبلغ شود و این لطف و رحمت بجز استمداد از درگاه آن خالق یکتا میسر نیست .
هشدارها: هشدارهایى به مبلغ 
1. پرهیز از دنیا و برترى طلبى  
مبلغى که دنیا طلب است و در مادیات غرق شده ، آیا مى تواند به مردم بگوید: اى مردم ! بنده دنیا نباشید، دنیا وسیله است . دنیا جاى ماندن نیست . خدا را به دنیا نفروشید؟ و...
آیا مردم نخواهند گفت :
(اتامرون الناس بالبّر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب )(634)
((آیا مردم را به نیکى امر مى کنید و خود از یاد مى برید در حالیکه کتاب را تلاوت مى کنید؟))
کسانى مى توانند مردم را از دنیا طلبى نهى کنند که حبّ دنیا در دلشان نباشد؛
(فخرج على قومه فى زینته قال الّذین یریدون الحیوة الدّنیا یالیت لنا مثل ما اوتى قارون انّه لذو حظّ عظیم و قال الّذین اوتوا العلم ویلکم ثواب اللّه خیر لمن امن و عمل صالحاً...)(635)
((پس قارون با زیورش بر قوم خود ظاهر شد. مردم دنیاطلب گفتند: اى کاش همانقدر که از مال دنیا به قارون داده شده که از نعمت هاى سرشارى برخوردار است به ما هم عطا مى شد و کسانى که به آنان مقام علم و معرفت داده شده بود (به آن دنیا پرستان ) گفتند: واى بر شما ثواب خدا براى کسى که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است (از این دارایى دو روزه قارون ) بهتر است .))
مبلغ باید از برترى طلبى پرهیز کند زیرا خداوند متعال خانه آخرت یعنى بهشت ابدى را مخصوص کسانى قرار داده است که مستکبر نیستند و در زمین سرکشى و فساد نمى کنند.
(تلک الدّار الاخرة نجعلها للّذین لا یریدون علوّا فى الارض و لا فساداً و العاقبة للمتقّین )(636)
انسانى که برترى طلب باشد ارزشى براى دیگران قائل نیست . خود محور و خودبین است و بر خلاف دستور خداوند که فرمود:
(و شاورهم فى الامر)(637) ((در کارهابا مردم مشورت کن )) به آنها بى توجهى مى کند.
2. پرهیز از سخن بدون علم و عمل
کاملاً روشن است که مبلغ باید سخن بگوید. ولى هر سخنى مطلوب نیست ، مبلغ باید بگونه اى سخن بگوید که :
زیبا ولى بى محتوا نباشد. زیرا:
(شیاطین الانس و الجنّ یوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غروراً...)(638)
((شیطان هاى انس و جن بعضى از آنها با بعض دیگر، سخنان آراسته ظاهر فریب اظهار کنند.))
بى مطالعه نباشد. یعنى جوانب مختلف سخن را با مطالعه قبلى بررسى کند و نسبت به آنها آگاه شود زیرا خداوند متعال مى فرماید:
(و لا تقف ما لیس لک به علم انّ السّمع و البصر و الفؤ اد کلّ اولئک کان عنه مسؤ ولاً)(639)
(( (اى انسان !) آنچه را که نسبت به آن آگاهى ندارى دنبال مکن که چشم و گوش و دل همه مسئولند.))
بدون علم نباشد که سخن بدون آگاهى نزد خدا گناه بزرگى است ؛
(و تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علم و تحسبونه هیّناً و هو عنداللّه عظیم )(640)
((و شما چیزى را با زبان هایتان مى گویید که به آن علم ندارید و کار را سهل و کوچک مى پندارید در صورتى که نزد خدا بسیار بزرگ است .))
مبلغ باید با بینش کامل مردم را به سوى خدا بخواند. همانگونه که رسول خدا علیهم السلام عمل مى کرد؛
(ادعوا الى اللّه على بصیرة انا و من اتّبعنى )(641)
((من و پیروانم ، خلق را با بصیرت به سوى خدا مى خوانیم .))
و بدون عمل نباشد که مبلغ آگاه ، ولى بى عمل ، موعظه هایش در قلب ها اثرى نمى کند؛
((انّ العالم اذا لم یعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب ))(642)
و به خاطر عمل نکردن به علم خود سرزنش مى شود؛
(لم تقولون ما لا تفعلون )(643).
((چرا آنچه انجام نمى دهید بر زبان جارى مى کنید؟!))
(اتامرون الّناس بالبرّ و تنسون انفسکم )(644)
((آیا مردم را به نیکى امر مى کنید و خود را فراموش مى کنید؟!))
این گونه سخن گفتن ، سخت خداوند را به خشم و غضب مى آورد؛
(کبر مقتاً عنداللّه ان تقولوا مالا تفعلون )(645)
و مقام عالم بى عمل را تا حد حمار، تنزّل مى دهد؛
(مثل الّذین حمّلوا التّوراة ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفاراً)(646)
((وصف کسانى که علم تورات را تحمل کردند سپس خلاف آن را عمل کردند همانند اُلاغى مى باشند که کتاب هایى بر پشت حمل مى کند.))
3. پرهیز از بدعت ، تحریف و التقاط 
دین مقدس اسلام ، دین کاملى است و در همه زمینه ها، معیار و دستور دارد که این دستورات را، دانشمندان متخصص در دین ، یعنى مجتهدین جامع الشرایط، با استفاده از کتاب و سنت براى مردم روشن مى کنند.
بنابراین مبلغ باید دقت کند که مطلبى غیر دینى را در دین ، داخل نکند که دروغ بستن به خدا و رسولش عملى حرام است (647).
باید دقت کند که آیات قرآن را با راءى و اندیشه خود تفسیر نکند که تفسیر کننده به راءى ، جایش آتش جهنم است ؛
((من فسّر القران براءیه فقد افترى على اللّه الکذب ))(648) ((کسى که قرآن را با راءى خویش تفسیر کند، به تحقیق بر خداوند دروغ بسته است .))
کسى که سخنان خدا را بر اساس هوى و هوس تغییر دهد از عذاب روز قیامت در امان نیست ؛
(و اذا تتلى علیهم ایاتنا بیّنات قال الّذین لا یرجون لقاءنا ائت بقران غیر هذا او بدّله قل ما یکون لى ان ابدّله من تلقاء نفسى ان اتّبع الاّ ما یوحى الىّ انّى اخاف ان عصیت ربّى عذاب یوم عظیم )(649)
((و هنگامى که آیات روشن ما بر آنها خوانده مى شود کسانى که امید ملاقات ما (روز قیامت ) را ندارند (به رسول ) مى گویند، قرآنى غیر از این بیاور و یا آن را تبدیل کن . بگو من حق ندارم که آن را از پیش خود تغییر دهم . فقط از چیزى که بر من وحى مى شود، پیروى مى کنم . من اگر پروردگارم را نافرمانى کنم ، از مجازات روز بزرگ (قیامت ) مى ترسم .))
یکى از خصوصیات دشمنان خدا، تحریف حقایق است ؛
(قالوا لیس علینا فى الامیّیّن سبیل و یقولون على اللّه الکذب و هم یعلمون )(650)
((گفتند: براى ما (پیروان کتاب تورات خوردن مال غیر) اشکالى ندارد این سخن را به دروغ به خدا نسبت ندهند در حالیکه آگاهند.))
(و انّ منهم لفریقاً یلؤ ون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و یقولون هو من عند اللّه و ما هو من عند اللّه و یقولون على اللّه الکذب و هم یعلمون )(651)
((در میان آنها (یهود) کسانى هستند که هنگام تلاوت کتاب (خدا) زبان خود را چنان مى پیچند که گمان کنید (آنچه را مى خوانند) از کتاب (خدا) است در حالیکه از کتاب (خدا) نیست (حتى صریحاً) مى گویند: آن از طرف خداست با اینکه از طرف خدا نمى باشد و به خدا دروغ مى بندند در حالیکه آگاهند.))
برخى از این دشمنان ، تحریف لجوجانه مى کنند یعنى علاوه بر تحریف ، جملات استهزا آمیز نیز مى گویند؛
(فبدّل الّذین ظلموا قولاً غیر الّذى قیل لهم فانزلنا على الّذین ظلموا رجزاً من الّسماء بما کانوا یفسقون )(652)
((اما افراد ستمگر این سخن را تغییر دادند (و به جاى آن جمله استهزاآمیزى مى گفتند) لذا، بخاطر فسقشان عذابى از آسمان بر آنان فرستادیم .))
نتیجه این تحریف ها عذاب سخت الهى است پس مبلغ باید از تحریف حقایق به هر شکل و صورتى بپرهیزد.
مخلوط کردن حق و باطل با هم ، التقاط است که گناهش کمتر از تحریف نیست و گمراهى مردم را در پى دارد؛
(قال فما خطبک یا سامرىّ قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضت قبضة من اثر الرّسول فنبذتها و کذلک سوّلت لى نفسى )(653)
(( (موسى رو به سامرى کرد و) گفت : چرا چنین کارى را انجام دادى اى سامرى ؟! گفت : من چیزى دیدم که آنها ندیدند من قسمتى از خاک جاىِ پاى رسول (جبرئیل ) را گرفتم . سپس آن را درون گوساله طلایى افکندم و اینچنین نفْس من مطلب را در نظرم جلوه داد.))
حضرت على علیه السلام جمله اى دارند که به همین مطلب اشاره دارد:
((ولکن یؤ خذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولى الشّیطان على اولیائه ))(654)
((و اما چون قسمتى از حق و قسمتى از باطل فراگرفته و درهم مى گردد در آن هنگام شیطان بر دوستانِ خود، تسلط پیدا مى کند.))
آن بزرگوار، متوجه شد که حسن بصرى ، گفتگوهاى او را مى نویسد. پرسید: چه مى نویسى ؟ گفت : مطالب حکیمانه تورا یادداشت مى کنم و مطالبى هم از خودم به آنها اضافه کرده و براى مردم سخنرانى مى کنم .
حضرت به او فرمود: سامرى نیز همین کار را مى کرد. او مى گفت من آثار رسول را گرفتم و با هنر خودم در آمیختم و گوساله اى ساختم که مردم را منحرف کنم .
آرى ، هر کس براى غیر خدا، سخنرانى کند. آیات و روایاتى که از آثار رسول و وحى است با مطالبى برخاسته از هوى و هوس خود مخلوط کرده و به مردم ارائه دهد، کار سامرى را انجام داده است به همین دلیل است که حضرت رو به مردم کرد و فرمود:
((اما ان لکل قوم سامریاً و هذا سامرى هذه الامّة ))(655)
((آگاه باشید هر قومى یک سامرى دارد و این شخص ، سامرى این امت است .))
4. پرهیز از تحلیل هاى غلط  
پیش بینى هاى غلط، به شخصیت مبلغ لطمه مى زند. تحلیل مسایل و پیش ‍ بینى حوادث آینده اگر با علم و آگاهى نباشد اشتباه از آب در مى آید بنابراین تا روشن نشدن جوانب مختلف یک مسئله نباید آن را تکذیب یا تصدیق نمود که خداوند به خاطر همین کار منکران را سرزنش مى کند و مى فرماید:
(بل کذّبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لمّا یاتهم تاءویله کذلک کذّب الّذین من قبلهم فانظر کیف کان عاقبة الظالمین )(656)
(( (آنها از روى علم و دانش قرآن را انکار نمى کنند) بلکه آنها چیزى را تکذیب کردند که از آن آگاهى نداشتند و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده بود. پیشینیان آنها نیز اینگونه تکذیب کردند. پس ، ببین که عاقبت کار ظالمان چگونه بود.))
مبلغ باید از داخل شدن در مباحث مبهم و گیج کننده پرهیز کند که خود نیز حیران مى شود.
(الم تر انّهم فى کل وادٍ یهیمون )(657)
((آیا ندیدى که آنان در هر وادى حیرانند.))
بسیار روشن است کسى که بر مباحث فلسفى تسلط کامل ندارد از این طریق نمى تواند وجود خداوند متعال را ثابت کند بلکه شبهات فراوانى را نیز بوجود مى آورد پس باید مسایلى را مطرح کند که براى خودش حل شده است و قدرت بیان آن را دارد و مخاطبانش نیز آن را مى فهمند.
5. پرهیز از غفلت  
مبلغ هرگز نباید خود را بیمه بداند. اگر لحظه اى غفلت کند سقوط مى کند، همانند یک راننده که با وجود داشتن گواهینامه ، ماشین سالم و همه امکانات بخاطر لحظه اى غفلت نابود مى شود
یکى از مراجع تقلید مى گفت : خداوند لحظه اى حافظه ام را گرفت بطورى که حتى نام خودم را نیز فراموش کردم . آرى غفلت از مسئولیت بزرگ تبلیغ عواقب شومى را در پى خواهد داشت .
خداوند متعال به پیامبرش علیهم السلام مى فرماید:
اگر نسبت ناروایى به ما بدهى رگ حیات تو را قطع مى کنیم ؛
(و لو تقوّل علینا بعض الاقاویل ... ثمّ لقطّعنا منه الوتین )(658)
در جاى دیگر هشدار مى دهد که اگر لحظه اى سراغ غیر ما بروى تمام اعمال تو نابود مى شود و از زیانکاران خواهى بود؛
(لئن اشرکت لیحبطنّ عملک و لتکوننّ من الخاسرین )(659)
ما باید بدانیم که دشمنانمان زیادند و به صورت هاى مختلف زمینه غفلت و انحراف را بوجود مى آورند.
گاهى اطلاعات وارونه مى دهند: (... و قلّبوا لک الامور)(660)
گاهى مى ترسانند:
(انّ الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم )(661)
((آنان گفتند) مردم براى (حمله به ) شما اجتماع کرده اند پس از آنها بترسید.))
گاهى با زرق و برق زندگیشان :
(لا تمدّن عینیک الى ما متّعنا به ازواجاً منهم )(662)
((چشم خود را به نعمت هایى که به بعضى از آنها دادیم میفکن .))
گاهى با رفت و آمدهایشان دلهره ایجاد مى کنند:
(لا یغرّنّک تقلّب الذّین کفروا فى البلاد)(663)
((رفت و آمد (پیروزمندانه ) کافران در شهرها تو را نفریبد.))
بهر حال وسوسه ها ، طاغوت ها، منافقان ، اطرافیان ، موهومات ، حوادث تلخ و شیرین ، رقیبان و حسودان و... هر کدام دامى براى از بین بردن توجه مبلغ به خداوند و غافل نمودن او هستند که جز با عنایت خاص پروردگار امکان نجات نیست . خداوند همه را حفظ کند.
6. پرهیز از نپذیرفتن مسئولیت  
تبلیغ یک جهاد فرهنگى است و شانه خالى کردن از زیر بار این مسئولیت در واقع فرار از جنگ است . روزى شیخ عباس قمى محدّث بزرگوار در روستایى از مشهد مهمان شد. او پس از نشستن و احوالپرسى مشغول نوشتن شد. گفتند امروز، روز استراحت است . فرمود: آیا شما راضى هستید من از مسئولیتم شانه خالى کنم ؟ مى گویید نان امام زمان علیه السلام را بخورم و کار نکنم ؟ گفتند: غذاى امروز از سهم مبارک امام نیست . بهتر است امروز کار نکنید. فرمود: آیا صحیح است در برابر نعمت هاى الهى بیکار باشم ؟
مبلغى که از زیر بار مسئولیت شانه خالى کند خداوند متعال بر او سخت خواهد گرفت .
7. پرهیز از مواضع تهمت  
مبلغ باید از انجام کارهایى که سبب مى شود مورد تهمت قرار گیرد، پرهیز کند. زیرا کسى که خودش را در موضع تهمت قرار دهد نباید کسى را که به او گمان بد برده است سرزنش کند؛
((من وضع نفسه مواضع التّهمة فلا یلو منّ من اساء به الظنّ))(664)
حتى المقدور باید جلساتش علنى باشد. اگر منزل و ماشین او مال مردم است و او استفاده مى کند، بگوید از مردم است . با هر کسى عکسى نگیرد و در هر مهمانى شرکت نکند. در مغازه سرمایه داران بد نام یا گمنام ننشیند گاهى که اظهار علاقه به شخصى مى کند دلیلش را براى مردم بگوید. اگر مبلغِ معروفى است از سخنانش نوار بگیرد تا مطلبى را به او نسبت ندهند.
در انتخابات طرفدار یک کاندیداى خاص نشود و بطور کلى از گفتن هر گونه کلام و انجام هر حرکتى که سبب سوء ظنّ مردم مى شود پرهیز کند.
8. پرهیز از استبداد و تفرقه  
سلطه طلبى و زورگویى ، راهِ معتقد کردن مردم به دستورات الهى نیست ؛
(فذکّر انّما انت مذکّر لست علیهم بمصیطر)(665)
(( (اى رسول ) به آنان تذکر بده ، (اما بدان که ) تو فقط تذکر دهنده اى و بر آنها سلطه و سیطره اى ندارى (تا آنان را بر ایمان آوردن مجبور کنى ).))
مردم را با نرمى و آزادانه باید به دین خدا کشاند و استبداد و ایجاد جوّ اختناق ممکن است براى مدتى مردم را مطیع ظاهرى دستورات الهى کند، امّا اگر ایمان واقعى در کار نباشد، در اولین فرصت به همه چیز پشت پا خواهند زد. این مسئله در طرف کفر هم صادق است همانگونه که فرعون نتوانست با استبداد و زور، مانع از اعتقاد جادوگران به خداى موسى علیه السلام شود. همان فرعونى که انتظار داشت ، ایمان آوردنِ جادوگران هم با اجازه او باشد؛
(قال فرعون امنتم به قبل ان اذن لکم )(666)
((فرعون گفت : آیا به خداى موسى ایمان آوردید قبل از اینکه من به شما اجازه دهم ؟.))
مبلغ باید از ایجاد تفرقه پرهیز کرده منادى وحدت باشد که رسول خدا علیهم السلام با عاملان تفرقه بیگانه است ؛
(انّ الذین فرّقوا دینهم و کانوا شیعاً لست منهم فى شى ءٍ)(667)
(( (اى رسول ما) کسانى که آیین خود را پراکنده ساختند و به دسته هاى گوناگون (و مذاهب مختلف ) تقسیم شدند تو هیچگونه ارتباطى باآنان ندارى .))
آیا تاکنون دیده اید که بین رسولان الهى جدایى و تفرقه باشد؟ تفرقه و جدایى بین کسانى که دعوت به خدا مى کنند، معنا ندارد. و مؤ منان نیز آنان را از هم جدا نمى دانند؛
(و لا نفرّق بین احدٍ من رسله )(668)
(مؤ منان مى گویند:) ما در بین پیامبران الهى فرق نمى گذاریم .))
گرچه هشدارها محدود به این چند جمله نیست ولى کتاب قطور مى شود و حوصله خواندن و نوشتن نیست . امید است این نوشته که مولود آیات و روایات است بتواند راهنمایى براى اهل قلم و سخن باشد و اگر خداوند توفیق دهد یادداشت هاى دیگرى را که برخاسته از تجربیات و نکات قرآنى است در آینده منتشر خواهم کرد.
خداوندا روح انبیا و اوصیا و شهدا و علما و تمام کسانى را که برگردن ما حق دارند از ما راضى بفرما.
والسلام




شارانا در تاریخ 3 خرداد ماه سال 1392 در ساعت 02:26 ق.ظ به این سوال جواب داده است.






چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed