جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > دسته بندی نشده
پیوند همیشگی پرسش
    
یوفوها:

نظر من اینه که یه عده از اونا همان شیاطین هستند اما ارتباط اونها کاملا سری است حتی کسانی که با اونا ارتباط دارند نیز اکثرا اینو نمی فهمند اینا به نظر من مفسد ترین و احمق ترین موجوداتن زیرا می خوان به خدا ثابت کنند که انسانها همیشه گمراهند و نا فرمانی خدا رو میکنن(اونا با خلقت انسان مخالف بودن ) البته عده بیشتری از اونام موجودات خوبین ولی بنا به پیمانی که شیاطین با خدا دارن اونا هم حق ارتباط گسترده ندارند مخصوصا در عصر حاضر که مردم اگاه ترند و ارتباطات گسترده اما در تمدنهای باستان اونا رو خدایان لقب میدادند (سواران بر ارابه های اتشین :!: :!: :!: )و ارتباط اونا بیشتر بود من یه جایی خوندم یه نفر سالها قبل که دانشمندان بدونند چیمبورازو از اورست بلندتره اون فرد با یوفوها ارتباط داشته و از اونا شنیده که سنجش ارتفاع بر اساس سطح دریاها اشتباه است و باید از مرکز زمین حساب کرد و مناطق استوایی بیشترین فاصله تا مرکز زمین را دارند و چیمبورازو در اکوادور در مناطق استواییه البته ادرس این خبر خاطرم نیست(راستی داستان سینوهه پزشک مصری و قسمت غار جزیره کرت رو خوندین من مطمئنم کاهن های اون غار با شیاطین ارتبا ط داشتن همچنین کاهن های معبد امون و کارهای جادو گری که انجام می دادن شک ندارم جادو گری را یوفو های بد به جادو گران اموزش دادن و هزاران مورد دیگر مثل بنیانگزاران کمونیسم و فروید یسم و...)




اصلا هیچوقت با خودتون فکر کردین چرا در متون دینیه ما میگن اجنه شما رو میبینن و شما اونا رو نمیبینین خب احتمالا دلیلش اینه اونا با تلسکوپهای پیشرفته اعراب حجاز رو میدیدن اما اعراب این وسایل رو نداشتن

شیاطین خودشونو به شکل واقعی به سوژه هاشون نشون نمیدن اونا گریم یا جراحی پلاستیک یا یه چیزایه پیشرفته تر بکار میگیرن مثلا شاید جادو گران یا کاهنان اونا رو شکل انسان دیدن البته اونا از دخالت فیزیکی در امور منع شدن و مثلا هیچوقت نمیتونن انسان صالحی رو ترور کنند چون اجازه این کار رو ندارند و مهلت تا قیامت را خدا با شروطی به انان داده است شاید بپرسین زبان ما رو از کجا یاد گرفتند من فکر میکنم اونا بخشی ازشو از قدیمیان و بخشی رو از سوژ های الان و دزدیدن افرادی و گرفتن اطلاعات از مغزشون یعنی مغز ما واسه اونا مثل یه سی دی است بعد هم زمانی که اون افراد پیششون بودن رو از مغزشون پاک میکنن

نظر بدهید لطفا:
zanbaq در تاریخ 13 خرداد ماه سال 1390 در ساعت 10:25 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2162
گزارش تخلف





پرسش های مرتبط:
من یه دانشجوی پزشکی هستم که باید حداقل 7 سال درس بخونم تازه بعدش برم سربازی بعدش امتحان تخصص شرکت کنم اگه خوب درس بخونم ان شاءالله 35 سالگی تخصصم رو می گیرم. (اینها بیشتر حالت شوخی داشت)، ولی من الان باید ازدواج کنم باید. من یه دانشجوی مذهبی هستم. خانواده مذهبی هم دارم. اما من نه فعلا کار دارم نه حقوقی بابت کارم می گیرم تازه سال 6 به خاطر کار در بیمارستان ماهی هشتاد تومن می گیرم که اگه به سال شش برسم. مادر و پدرم هم خیلی زیاد به این مسأله شغل اهمیت می دن. ولی من نمی دونم که چه طور من که پزشکی هستم نمی تونم این کار رو بکنم ولی کسی که رشته های خیلی سطح پائین می خونه می تونه؟ من که آینده شغلی بهتری نسبت به اونها دارم. تازه تعریف از خودم نباشه توانایی هر کاری رو هم دارم می تونم هر کاری رو به نحو احسن انجامش بدم توی هر کاری بهترین هستم. تازه از بچه های دانشکده خودمون هم چند نفر اقدام به این کار کردند ولی من روم نمیشه که ازشون بپرسم که چه طوری این کار رو کردند. می خوام پدر و مادرم رو تحت فشار بذارم و تهدید کنم ولی شاید این کار درست نباشه؟!! چندین بار به طور روشن و آشکار این موضوع رو مطرح کردنم مادرم که میگه من تو فکرتم ولی شغل که نداری کار که نداری زندگی سخته فامیل جدید پیدا می کنی سرت شلوغ میشه
پدرم که حتی حاضر نیست در این مورد صحبت کنه حتی یه بار تلویزیون داشت در این مورد صحبت می کرد سریع کانال تلویزیون رو عوض کرد من فقط اون موقع خندیدم. می خوام بهشون بگم که اگر این کار رو نکنند من هزار تا کار دیگه می کنم که هم آبروی خودم بره هم اونا ولی به خودم اصلا نمی تونم اجازه بدم که این حرف رو بزنم ولی من این کار رو می کنم. حتی یه دختر خیلی خوب و باحجاب و خیلی مذهبی توی دوستای خواهرم سراغ دارم که به هیچ کسی تا حالا نگفتم ولی یه بدبختی دیگه من اینه که من زنجان پزشکی می خونم خانوادم تهران هستن و اون دختره هم تهران درس می خونه. حالا باید چی کار کرد؟ کار من داره از عفت چشم و عفت همه چیز داره می گذره! قصد من از ازدواج این نیست که رابطه جنسی داشته باشم نه فقط می خوام با یه کسی از جنس مخالف باشم که اولا چشمم پاک باشه بعدش هم آرامش داشته باشم به خدا فکر می کنم این طور بهتر می تونم درس هام رو بخونم ولی شاید من اشتباه می کنم شاید بقیه ولی من این کار رو هر طور که شده انجامش می دم به همین زودیا! فکر نکنید که عاشق شدم و دلباختم و از این چرت و پرت ها نه من فقط دلایلم همون چیزهایی بود که گفتم! من فقط می خوام فکرش رهام کنه، می دونید من توی یه مرحله از زندگیم گیر کردم که نمی تونم خودم رو با هر چیزی جلو ببرم
می خواستم برم حوزه ولی دیدم اونجا چیزی که به درد من و من به درد اونا بخورم ندارم. الان تحقیقا نمی دونم که چی کار کنم؟ یه راهنمایی درست بکنید هر کاری که بگید می کنم حتی اگر بگید 10 سال دیگه ازدواج کن.
سؤال من در رابطه با مسأله آشنایی و ازدواج می باشد. می دانید که امروزه معیارهایی که برای شیوه ازدواج سنتی وجود دارد، اکثرا معیارهایی غلطی هستند و فقط به درد عده خاصی در جامعه می خورند. در این جور خواستگاری ها -که من خودم تعداد زیادی را تجربه کرده ام- موقعیت مالی و اعتباری و فامیلی پدر دختر و سایر وابستگانش است که همه چیز را تعیین می کند و این بین تنها چیزی که اصلا هیچ اهمیتی ندارد شخصیت و موقعیت خود دختر است که کاملا بی اهمیت است. از این رو خود من از مراسم خواستگاری شدیدا بدم می آید و خیلی دچار فشار روحی می شوم. از طرفی با توجه به اعتقاداتم در ارتباط با جنس مخالف شدیدا محتاط هستم و حتی در محیط تحصیلی و کاری ام هم به کسی اجازه نداده ام که پای این صحبت ها را باز کند و به قول معروف لاس بزند. از طرفی به خاطر این که پدر مادر خودم زندگی موفقی نداشته اند و من با اخلاق و روحیات پدرم خیلی مشکل دارم، یه جورایی به مردها بی اعتمادم و هیچ وقت دوست ندارم اختیار خودم را دست کسی بدهم. از این رو ازدواج برای من مثل آواز دهل شنیدن از دور خوش است، می باشد. یعنی همیشه خودم را قانع می کنم که ازدواج از نظر شرعی و عاطفی ضروریست، اما تا وضعیت جدی می خواهد پیش بیاید کاملا افسرده می شوم و می خواهم یک جوری خودم را از این وضعیت خلاص کنم. واقعا نمی دانم که با روحیات من اصلا امکان دارد که من به کسی علاقمند شوم یا به علاقه کسی اعتماد کرده و بپذیرم؟ اعتقاد دارم که فقط یک نفر در دنیا هست که می توانم با او خوشبخت شوم و همه را با تخیل خودم می سنجم. ولی آیا واقعا می توانم منتظر یک همچین فردی بشوم؟ من الان 26 ساله، مهندس و کارمندم، البته موقعیت خانوادگی خوبی ندارم اما توقع دارم با کسی ازدواج کنم که متناسب من باشد، نه متناسب پدر و مادرم. ولی نمی دانم این توقع درستی است؟ اصلا آیا کسی پیدا می شود که مرا فقط به خاطر خودم بخواهد؟
سلام
ببخشید یه سوال دیگه برام ایجاد شد که من چگونه می توانم آن دانش واگاهی لازم رو کسب کنم از کجا
ازکجا بدونم که این افزایش خواد یافت بخرم یا بفروشم خوب اگه من بدونم دیگرانم هم می دوند پس اون وقت همه به اون سهام روجوع می کنند پس چه راه دیگه می مونه پس اونا که سود می کنند از کجا می فهمند حس ششم چیزی دارن بعضی ها می گویند خیلی سخته فعالیت در بورس حجم سمایه گذاری باید زیاد باشه تا سود دهی زیاد
باشه در حال که بنده یه پس اندازه کوچک دارم چقدر طول می کشه تا به رقم های قابل توجه برسیم سنمم داره می گذره واقعا دارم دیونه می شم آیا راهی وجود داره در ایران
درکمترین مدت به بیشترین حجم پول حلال برسیم حلال بودنش از همه چیز برام مهمه
ممنون می شم از هرکسی که کمک کنه؟
سلام، عید شما مبارک. من دختری هستم 35 ساله خواستگار دارم ولی همه کوچکتر از من خواستگار اخری هم سن خودم است و از لحاظ مالی در سطح پایینتری از ما هستند و یک جلسه حضوری ملاقات داشته ام که از من فقط ایراد میگرفت ولی محاسنم هم میگفت اخر سر قرار بود روز چهارشنبه تماس بگیرد اس ام اس دادم و گفتم منتظر تماس هستم در جواب فقط پیام تبریک گفت و ارزوی ایام بکامتان خیلی ناراحتم و با خود میگویم چه عیبی داشته ام که مرا نپذیرفته است من همه شرایطش را قبول کردم نمیدانم چرا بی انگیزه شده ام شاید مرا دوست نداشته است نمیدانم چه کار کنم هر خواستگاری که می اید میرود من خودم هیچ مشکلی در خودم نمیبینم فقط کمی اعتماد به نفسم پایین است هرکاری شده انجام داده ام کتاب روانشناسی درباره زن و مرد و آیین همسرداری و معجزه صمیمیت را خوانده ام اما مورد پسند قرار نمیگیرم و برخی که به دل من ننشته اند مرا می پسندند بگویید چه کار کنم نماز میخوانم ختم برمیدارم و همه را به خدا سپرده ام خواستگار آخری کوهنورد حرفه ای بود و در یک شرکت کار میکرد به من گفت اگر تورا نمیخواستم جلسه ملاقات نمیگذاشتم ولی بعد دیگر تماس نگرفت راهنماییم کنید
سلام آقای مشاور

پسری هستم 22 ساله-پشت کنکوروسربازی هم نرفتم.

بنده یک مریض جنسی هستم.یک ضعیف النفس.

هیچ وقت نتونستم به ندای نفسم بگم نه.میل جنسی من فوران میکنه متاسفانه احدی از اطرافیانم از دست کارای من در امان نبودند و این میل من اونارو هم تحت الشعاع قرار داده به همین علت ازم روی برگردوندن.

نمازامو تا حد امکان سر وقت وتو مسجد میخونم ولی از رحمت خداوند ناامیدم.

شرایط خیلی سختی دارم-بریدم.

از اینکه بین آشناها واطرافیانم باید شرمنده و سرافکنده باشم خیلی ناراحتم.

میدونم این تاوان کاراییه که کردم.

درسته میگن آخرین راه بهترین راه نیست ولی چاره ای جز خودکشی نمیبینم .تحمل این شرایط برام خیلی سخته.از اون طرف 2ماه دیگه کنکور دارم ولی نمیتونم تمرکز کنم.

برادری که تا دیروز جویای احوالم بود دیگه الان نگام هم نمیکنه.هرچند معذرت هم خواستم ولی معذرت دردی رو دوا نمیکنه.

خیلی پشیمونم تورو به اون خدایی که بیشتر از من میشناسین کمکم کنین .

اون چیزی که آرومم میکنه اینه که تموم غلطایی که کردم از ذهن من و آدمای مورد نظر فراموش بشه و همه چیز برگرده به روال قبلی.

میدونم انتظار زیادیه ولی تنها چیزیه که آرومم میکنه.دوست ندارم الکی امیدوارم کنید فقط بگید این اتفاق می افته یا نه و چجوری؟خیلی ممنونم


چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed