جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(جعل واستفاده از سند مجعول) 

پرسشکده > دسته بندی نشده
پیوند همیشگی پرسش
    
با سلام و خسته نباشید
من حدود یک سال پیش به جرم جعل و استفاده از سند مجعول به پرداخت مبلغ 600 هزار تومان محکوم شدم . البته یک روز هم در زندان بودم . الان می خواهم در یکی از ادارات دولتی مشغول به کار شوم . می خواهم بدانم آیا راهی وجود دارد که زمانی که سو سابقه می گیرند سابقه ای برای من وجود نداشته باشد . و آیا این جرم از جرایمی است که باعث می شود من را استخدام نکنند
mjpt11 در تاریخ 31 فروردین ماه سال 1390 در ساعت 01:54 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2649
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
کسی نمی تونه جواب این سوال رو بده

mjpt11 در تاریخ 4 اردیبهشت ماه سال 1390 در ساعت 07:28 ق.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
مثل اینکه زندان و جریمه به اندازه کافی نبوده است و ظاهرا شما هنوز درس عبرت نگرفته اید و به دنبال دردسر می گردید.

hamed در تاریخ 4 اردیبهشت ماه سال 1390 در ساعت 10:31 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
سؤال من در رابطه با مسأله آشنایی و ازدواج می باشد. می دانید که امروزه معیارهایی که برای شیوه ازدواج سنتی وجود دارد، اکثرا معیارهایی غلطی هستند و فقط به درد عده خاصی در جامعه می خورند. در این جور خواستگاری ها -که من خودم تعداد زیادی را تجربه کرده ام- موقعیت مالی و اعتباری و فامیلی پدر دختر و سایر وابستگانش است که همه چیز را تعیین می کند و این بین تنها چیزی که اصلا هیچ اهمیتی ندارد شخصیت و موقعیت خود دختر است که کاملا بی اهمیت است. از این رو خود من از مراسم خواستگاری شدیدا بدم می آید و خیلی دچار فشار روحی می شوم. از طرفی با توجه به اعتقاداتم در ارتباط با جنس مخالف شدیدا محتاط هستم و حتی در محیط تحصیلی و کاری ام هم به کسی اجازه نداده ام که پای این صحبت ها را باز کند و به قول معروف لاس بزند. از طرفی به خاطر این که پدر مادر خودم زندگی موفقی نداشته اند و من با اخلاق و روحیات پدرم خیلی مشکل دارم، یه جورایی به مردها بی اعتمادم و هیچ وقت دوست ندارم اختیار خودم را دست کسی بدهم. از این رو ازدواج برای من مثل آواز دهل شنیدن از دور خوش است، می باشد. یعنی همیشه خودم را قانع می کنم که ازدواج از نظر شرعی و عاطفی ضروریست، اما تا وضعیت جدی می خواهد پیش بیاید کاملا افسرده می شوم و می خواهم یک جوری خودم را از این وضعیت خلاص کنم. واقعا نمی دانم که با روحیات من اصلا امکان دارد که من به کسی علاقمند شوم یا به علاقه کسی اعتماد کرده و بپذیرم؟ اعتقاد دارم که فقط یک نفر در دنیا هست که می توانم با او خوشبخت شوم و همه را با تخیل خودم می سنجم. ولی آیا واقعا می توانم منتظر یک همچین فردی بشوم؟ من الان 26 ساله، مهندس و کارمندم، البته موقعیت خانوادگی خوبی ندارم اما توقع دارم با کسی ازدواج کنم که متناسب من باشد، نه متناسب پدر و مادرم. ولی نمی دانم این توقع درستی است؟ اصلا آیا کسی پیدا می شود که مرا فقط به خاطر خودم بخواهد؟

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند.

وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود...

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه  بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت.

دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

1. دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

2.  هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

3.  یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟
اخیرا، دکتر محسن کدیور متن سخنرانی تحت عنوان تأملی در منابع اعتقادی، در سایت خود گذاشتند. ایشان در این سخنرانی تلاش کردند که مسأله نیاز اجتهاد در اصول عقائد و بررسی جدید متون احادیث اعتقاداتی را مطرح کنند. بنده درباره چند تا از بیانات ایشان سؤالاتی دارم. عبارات ایشان را نقل می کنم و بعد سؤالم را مطرح می کنم. ۱) ایشان در قسمت دوّم متن تحت عنوان توقف اجتهاد کلامی در قرن هفتم فرمودند: «قرنهاست که همّت علما و حوزه های علمیه ما مصروف اجتهاد در فروع دین شده است؛ لذا اصول دین ما، کمتر مورد واکاوی و اجتهاد و بحث استنباطی قرار گرفته است. به عنوان مثال، ما در زمینه روایات فقهی کتاب مفیدی مانند «وسائل الشیعه» داریم. این کتاب، مجموعه روایاتی است که یک فقیه امامی نیازمند آنها است. جا دارد بپرسیم: کدام کتاب را سراغ دارید که همه روایات اعتقادی معتبر شیعه در آن گرد آمده باشند و همانند «وسائل الشیعه» بتوان به آن استناد کرد؟ کدام کتاب را سراغ دارید که در آن همه روایات معتبر اخلاقی ما را گردآورده باشند، تا بر مبنای آن بتوان چهره اخلاقی اهل بیت را معرّفی کرد؟ وقتی گردآوری منضبط وجود نداشته باشد، به طریق اولی اجتهاد و بحث و اظهار نظر هم در این حوزه ها بسیار محدود و اندک است. از همین روست که هنوز، متون قرون ماضیه به عنوان متون درسی تدریس می‌شود. این بدین معناست که هنوز فکر عالم دینی عصر ما نسبت به فکر عالم قرن هفتم در حوزه اعتقادات تفاوتی نکرده است. هنوز همان گونه از خدا، رسول، معاد، وحی و امامت سخن می‌گوییم که عالم پنج یا شش قرن قبل سخن می‌گفت. آیا در این هزاره اتّفاقاتی نیفتاده است تا بتوانیم مسائل جدیدی به اعتقادات بیفزاییم؟ و یا تقریر تازه ای از مباحث کهن ارائه نماییم؟ یا برخی جزئیات گذشته را کَأَن لَم یَکُن فرض کنیم و به سراغ مسائل جدیدی برویم؟ یکی از حوزه های مهم اعتقادی، بحث « امامت» است. می‌توان به این اصلِ اصیل مذهبی نگاه متفاوتی داشت. نگاهی متفاوت نسبت به آن نگاه رسمی و تاریخی که تاکنون بوده است. به شرط آن که بتوان به منابع دینی از منظری متفاوت نگریست و آنها را مجتهدانه بنگریم نه مقلّدانه. ابن ادریس در مورد شیخ طوسی در قرن پنجم گفته است: همه علمائی که بعد از شیخ طوسی آمده‌اند، مقلّد او بوده اند. (السرائر). اجازه دهید ما نیز به همین قرینه بگوییم: همه ی کسانی که پس از خواجه نصیر الدین طوسی آمده اند، در حوزه اعتقادات مقلّد او هستند. ما از قرن هفتم اجتهاد در اعتقادات را نیازموده‌ایم. به همین سبب سخنان امروز ما در حوزه اعتقادات، با سخنان گذشتگانمان تفاوت چندانی ندارد. وقتی به عنوان یک طالب علوم دینی به ادّله بسیاری از مباحث اعتقادی مراجعه می‌کنم، می بینم بسیاری از آنها امروز قابل مناقشه است. می‌توان برخی ادّعاها را به گونه دیگری مطرح کرد؛ برخی از ادّعاها متناسب با انسان‌شناسی دیروز هستند؛ بعید است این انسان‌شناسی، ذاتی دین و مذهب ما باشد. چه بسا بتوانیم با تأمّلی دوباره، انسان‌شناسی تازه ای ارائه نماییم. پیش فرض های اکثر ادلّه عقلی که در حوزه اعتقادات در کتب سنّتی ما نوشته شده اند، امروز قابل مناقشه اند؛ اگر آن پیش فرض ها مورد مناقشه قرار گیرند، آن صغری و کبری و استدلال نیز از قوّت خواهند ‌افتاد. قصدم ورود به مبحث ادلّه عقلی نیست. درباره عقل و دلیل عقل و تطوّرات حکم عقل در طی قرون اخیر در مجالی دیگر سخن خواهم گفت.» سوال بنده درباره این قسمت: ۱) آیا این موضوع درست هست که از قرن هفتم تا حالا در علم کلام و اصول عقائد اجتهاد و بررسی جدیدی انجام نشده است؟ ۲) آیا احتمالش هست که اگر بررسی جدیدی انجام بگیرد، برخی از مسائل اعتقادی توجیه دیگری پیدا کنند؟ ۳) آیا بیانات دکتر کدیور در این قسمت درست هستند؟ لطفا اشکالات وارده را ذکر کنید.
سلام، عید شما مبارک. من دختری هستم 35 ساله خواستگار دارم ولی همه کوچکتر از من خواستگار اخری هم سن خودم است و از لحاظ مالی در سطح پایینتری از ما هستند و یک جلسه حضوری ملاقات داشته ام که از من فقط ایراد میگرفت ولی محاسنم هم میگفت اخر سر قرار بود روز چهارشنبه تماس بگیرد اس ام اس دادم و گفتم منتظر تماس هستم در جواب فقط پیام تبریک گفت و ارزوی ایام بکامتان خیلی ناراحتم و با خود میگویم چه عیبی داشته ام که مرا نپذیرفته است من همه شرایطش را قبول کردم نمیدانم چرا بی انگیزه شده ام شاید مرا دوست نداشته است نمیدانم چه کار کنم هر خواستگاری که می اید میرود من خودم هیچ مشکلی در خودم نمیبینم فقط کمی اعتماد به نفسم پایین است هرکاری شده انجام داده ام کتاب روانشناسی درباره زن و مرد و آیین همسرداری و معجزه صمیمیت را خوانده ام اما مورد پسند قرار نمیگیرم و برخی که به دل من ننشته اند مرا می پسندند بگویید چه کار کنم نماز میخوانم ختم برمیدارم و همه را به خدا سپرده ام خواستگار آخری کوهنورد حرفه ای بود و در یک شرکت کار میکرد به من گفت اگر تورا نمیخواستم جلسه ملاقات نمیگذاشتم ولی بعد دیگر تماس نگرفت راهنماییم کنید
یوفوها:

نظر من اینه که یه عده از اونا همان شیاطین هستند اما ارتباط اونها کاملا سری است حتی کسانی که با اونا ارتباط دارند نیز اکثرا اینو نمی فهمند اینا به نظر من مفسد ترین و احمق ترین موجوداتن زیرا می خوان به خدا ثابت کنند که انسانها همیشه گمراهند و نا فرمانی خدا رو میکنن(اونا با خلقت انسان مخالف بودن ) البته عده بیشتری از اونام موجودات خوبین ولی بنا به پیمانی که شیاطین با خدا دارن اونا هم حق ارتباط گسترده ندارند مخصوصا در عصر حاضر که مردم اگاه ترند و ارتباطات گسترده اما در تمدنهای باستان اونا رو خدایان لقب میدادند (سواران بر ارابه های اتشین :!: :!: :!: )و ارتباط اونا بیشتر بود من یه جایی خوندم یه نفر سالها قبل که دانشمندان بدونند چیمبورازو از اورست بلندتره اون فرد با یوفوها ارتباط داشته و از اونا شنیده که سنجش ارتفاع بر اساس سطح دریاها اشتباه است و باید از مرکز زمین حساب کرد و مناطق استوایی بیشترین فاصله تا مرکز زمین را دارند و چیمبورازو در اکوادور در مناطق استواییه البته ادرس این خبر خاطرم نیست(راستی داستان سینوهه پزشک مصری و قسمت غار جزیره کرت رو خوندین من مطمئنم کاهن های اون غار با شیاطین ارتبا ط داشتن همچنین کاهن های معبد امون و کارهای جادو گری که انجام می دادن شک ندارم جادو گری را یوفو های بد به جادو گران اموزش دادن و هزاران مورد دیگر مثل بنیانگزاران کمونیسم و فروید یسم و...)




اصلا هیچوقت با خودتون فکر کردین چرا در متون دینیه ما میگن اجنه شما رو میبینن و شما اونا رو نمیبینین خب احتمالا دلیلش اینه اونا با تلسکوپهای پیشرفته اعراب حجاز رو میدیدن اما اعراب این وسایل رو نداشتن

شیاطین خودشونو به شکل واقعی به سوژه هاشون نشون نمیدن اونا گریم یا جراحی پلاستیک یا یه چیزایه پیشرفته تر بکار میگیرن مثلا شاید جادو گران یا کاهنان اونا رو شکل انسان دیدن البته اونا از دخالت فیزیکی در امور منع شدن و مثلا هیچوقت نمیتونن انسان صالحی رو ترور کنند چون اجازه این کار رو ندارند و مهلت تا قیامت را خدا با شروطی به انان داده است شاید بپرسین زبان ما رو از کجا یاد گرفتند من فکر میکنم اونا بخشی ازشو از قدیمیان و بخشی رو از سوژ های الان و دزدیدن افرادی و گرفتن اطلاعات از مغزشون یعنی مغز ما واسه اونا مثل یه سی دی است بعد هم زمانی که اون افراد پیششون بودن رو از مغزشون پاک میکنن

نظر بدهید لطفا:

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed