جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    در مورد «بهترین اقسام ایمان» مطالب خیلی جالب می خواستم.
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:10 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 4854
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
مراتب ایمان:
ایمان مراتب و درجات مختلفى دارد و این طور نیست که همه کسانى که «مؤمن» نامیده مى شوند درجه ایمانشان یکسان باشد. اصل این مسأله که ایمان مراتب دارد از آیات قرآن قابل استفاده است. آیاتى از قرآن کریم دلالت دارند که ایمان قابل افزایش و زیاد شدن است، و همین مسأله مى رساند که ایمان یک درجه ندارد. برخى از این آیات را با هم مرور مى کینم:
ـ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً;1مؤمنان، همان کسانى اند که چون خدا یاد شود دل هایشان بلرزد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید.
ـ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ;2 او است آن کس که در دل هاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند.
ـ الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً;3 کسانى که مردم به ایشان گفتند: «مردمان براى جنگ با[ شما گرد آمده اند; پس، از آنان بترسید.» ولى این سخن[ بر ایمانشان افزود.
ـ وَ لَمّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاّ إِیماناً وَ تَسْلِیماً;4 و چون مؤمنان دسته هاى دشمن را دیدند، گفتند: «این همان است که خدا و فرستاده اش به ما وعده دادند و خدا و فرستاده اش راست گفتند»، و جز بر ایمان و فرمان بردارى آنان نیفزود.
با توجه به این گونه آیات، اصل این مطلب که ایمان درجاتى دارد و قابل کم و زیاد شدن است یقنیى است و جاى تردید ندارد. اما این که تفصیل این مسأله چگونه است و ایمان چند مرتبه دارد، در بعضى از روایات اشاراتى به آن شده است. روایت معروفى است که امام صادق(علیه السلام)مى فرمایند ایمان ده درجه دارد و حضرت سلمان در درجه دهم ایمان، جناب ابوذر در درجه نهم و جناب مقداد در درجه هشتم ایمان هستند.5 یا در روایتى دیگر این چنین وارد شده است: اِنَّ اللّهَ عَزّوَجَلَّ وَضَعَ الاْیمانَ عَلى سَبْعَهِ أَسْهُم عَلَى البِرِّ و الصِّدْقِ وَ الیَقینِ وَ الرَّضا وَ الْوَفاءِ وَ الْعِلْمِ وَ الْحِلْمِ ثُمَّ قَسَّمَ ذلِکَ بَیْنَ النّاسِ ... وَقَسَّمَ لِبَعْضِ النّاسِ السَّهْمَ وَلِبَعْض السَّهْمَیْنَ وَلِبَعْض الثَّلاثَهَ ... ثُمَّ قالَ لاتَحْمِلوا عَلى صاحِب السَّهْمِ سَهْمَیْنِ وَلا عَلى صاحِبَ السَّهْمَیْنِ ثَلاثَهً فَتَبْهَظوهُمْ ثُمَّ قالَ کَذلِکَ حَتّى اِنْتَهى اِلَى السَّبْعَهِ;6 خداى عز و جل ایمان را هفت سهم کرده است: نیکى، راستى، یقین، رضا، وفا، علم و بردبارى. سپس آن را بین مردم تقسیم کرد... و به برخى یک سهم، به برخى دو سهم و به برخى سه سهم داد... سپس امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پس بار نکنید بر کسى که یک سهم از ایمان را دارد آنچه را که در حدّ کسى است که دو سهم از آن را دارد، و بر آن کس که دو سهم دارد آنچه را که در حدّ کسى است که سه سهم دارد; که بر آنها گران خواهد آمد (و آن بار را تحمل نخواهند کرد). سپس حضرت به همین ترتیب این مطلب را تا سهم هفتم تکرار کردند.
آنچه در مورد این گونه روایات باید در نظر داشت این است که این روایات در مقام بیان تقسیمات و مراتب کلى ایمان هستند و متعرّض همه مراتب و تقسیمات جزئى نیستند. ایمان از قبیل کمیّت هاى متصل است که تا بى نهایت قابل تقسیم است. یک پاره خط را مى توان تا بى نهایت به اجزاى ریزترى تقسیم کرد.
از این رو گزاف نیست اگر گفته شود، مراتب ایمان آن قدر زیاد است که میل به بى نهایت مى کند. مثلا آن روایتى که مى فرماید ایمان ده درجه دارد، بین هر کدام از این ده درجه مى توان مراتب جزئى بسیارى فرض کرد.
درجات ایمان
اوّلاً، در یک تقسیم ایمان به دو نوع «مستقرّ» و «مستودع و عاریه ای» تقسیم می شود. قرآن کریم می فرماید:
«وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ»
و او همان کسی است که شما را از یک تن پدید آورد. پس (برای شما) قرارگاه و محل امانتی (مقرّر کرد). بی تردید، ما آیات خود را برای مردمی که می فهمند به روشنی بیان کرده ایم.7
امام کاظم ـ علیه السّلام ـ در تفسیر این آیه می فرماید:
ایمان «مستقر» ایمانی است که تا روز قیامت ثابت و ماندگار است و ایمان «مستودع» ایمانی است که قبل از مرگ، خداوند آن را از انسان باز می ستاند.8
امام علی ـ علیه السّلام ـ نسبت به انواع ایمان می فرماید:
برخی از ایمان ها در دل ها برقرار است، و برخی دیگر میان دل ها و سینه ها عاریت و ناپایدار؛ تا روزگار سرآید ـ و مرگ درآید‌ ـ پس اگر از کسی بیزارید، او را واگذارید تا مرگ بر سر او آید، آنگاه از او بیزار بودن یا نبودن شاید.9 ثانیاً، حقیت ایمان، دارای مراتب و درجات و قابل نقصان و کاهش است. قرآن کریم و روایات علاوه بر تأکید بر این حقیقت، سرشارند از عباراتی که اسباب زیادی یا نقصان ایمان را بیان می دارند. از جمله در قرآن کریم آمده است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»
مؤمنان، همان کسانی اند که چون خدا یاد شود، دل هاشان بترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگار خود توکّل می کنند.10
و امام صادق ـ علیه السّلام ـ به یکی از پیروان خود فرمود:
ای عبدالعزیز، به راستی که ایمان ده درجه است، به مانند نردبان که می بایست پله پله از آن بالا رفت، پس کسی که دارای دو درجه از ایمان است به آنکه دارای یک درجه است، نباید بگوید تو را ایمانی نیست و همین طور (دومی به سومی) تا به دهمی برسد و آن را که در درجه پایین تر از تو است نباید ساقط از ایمانش پنداری (که اگر چنین باشد) آنکه در درجه بالاتر از تو است می بایست تو را ساقط پندارد. بلکه پایین تر از خود را که دیدی با مهربانی به درجه خودت برسان و آنچه را که تواناییش را ندارد بر او بار مکن که کمرش خواهد شکست و به حق، کسی که دل مؤمنی را بشکند بر او لازم است که جبرانش کند و بهبودش بخشد.11
شیخ صدوق درکتاب خصال در پایان این روایت می افزایند که مقداد در درجه هشتم، و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم از ایمان بودند. البته باید توجه داشت که تعیین ده درجه برای ایمان در این روایت به مفهوم انحصار در ده مرتبه نیست، بلکه مراد صرفاً بیان بسیاریِ درجات ایمان است. از همین رو، در روایات دیگر درجات کمتر یا بیشتری نیز برای ایمان شمرده اند.12
-----------------------
1. انفال (8)، 2.
2. فتح (48)، 4.
3. آل عمران (3)، 173.
4. احزاب (33)، 22.
5. ر. ک: بحار الانوار، ج 69، باب 32، روایت 9.
6. همان، روایت 1.
7 . سوره انعام، آیه 98.
8 . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 371، ح 72؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 212، ح 1.
9 . نهج‌البلاغه، خ 189.
10 . سوره انفال، آیه 2 و ر.ک: توبه، 124؛ مدّثر، 31، آل عمرآن، آیه 171 ـ 173 و احزاب، 22.
11 . کلینی: کافی، ج 2 ص 45، ح 2؛ صدوق: خصال، ص 447، ح 48.
12 . ر.ک: صدوق؛ خصال، ص 352، ح 31؛ کلینی: کافی، ج 2، ص 42، ح 1، که برای ایمان هفت درجه بیان می کنند. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 205، ح 150، درجات را به فاصله میان زمین و آسمان ذکر می کند.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:10 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من یه دانشجوی پزشکی هستم که باید حداقل 7 سال درس بخونم تازه بعدش برم سربازی بعدش امتحان تخصص شرکت کنم اگه خوب درس بخونم ان شاءالله 35 سالگی تخصصم رو می گیرم. (اینها بیشتر حالت شوخی داشت)، ولی من الان باید ازدواج کنم باید. من یه دانشجوی مذهبی هستم. خانواده مذهبی هم دارم. اما من نه فعلا کار دارم نه حقوقی بابت کارم می گیرم تازه سال 6 به خاطر کار در بیمارستان ماهی هشتاد تومن می گیرم که اگه به سال شش برسم. مادر و پدرم هم خیلی زیاد به این مسأله شغل اهمیت می دن. ولی من نمی دونم که چه طور من که پزشکی هستم نمی تونم این کار رو بکنم ولی کسی که رشته های خیلی سطح پائین می خونه می تونه؟ من که آینده شغلی بهتری نسبت به اونها دارم. تازه تعریف از خودم نباشه توانایی هر کاری رو هم دارم می تونم هر کاری رو به نحو احسن انجامش بدم توی هر کاری بهترین هستم. تازه از بچه های دانشکده خودمون هم چند نفر اقدام به این کار کردند ولی من روم نمیشه که ازشون بپرسم که چه طوری این کار رو کردند. می خوام پدر و مادرم رو تحت فشار بذارم و تهدید کنم ولی شاید این کار درست نباشه؟!! چندین بار به طور روشن و آشکار این موضوع رو مطرح کردنم مادرم که میگه من تو فکرتم ولی شغل که نداری کار که نداری زندگی سخته فامیل جدید پیدا می کنی سرت شلوغ میشه
پدرم که حتی حاضر نیست در این مورد صحبت کنه حتی یه بار تلویزیون داشت در این مورد صحبت می کرد سریع کانال تلویزیون رو عوض کرد من فقط اون موقع خندیدم. می خوام بهشون بگم که اگر این کار رو نکنند من هزار تا کار دیگه می کنم که هم آبروی خودم بره هم اونا ولی به خودم اصلا نمی تونم اجازه بدم که این حرف رو بزنم ولی من این کار رو می کنم. حتی یه دختر خیلی خوب و باحجاب و خیلی مذهبی توی دوستای خواهرم سراغ دارم که به هیچ کسی تا حالا نگفتم ولی یه بدبختی دیگه من اینه که من زنجان پزشکی می خونم خانوادم تهران هستن و اون دختره هم تهران درس می خونه. حالا باید چی کار کرد؟ کار من داره از عفت چشم و عفت همه چیز داره می گذره! قصد من از ازدواج این نیست که رابطه جنسی داشته باشم نه فقط می خوام با یه کسی از جنس مخالف باشم که اولا چشمم پاک باشه بعدش هم آرامش داشته باشم به خدا فکر می کنم این طور بهتر می تونم درس هام رو بخونم ولی شاید من اشتباه می کنم شاید بقیه ولی من این کار رو هر طور که شده انجامش می دم به همین زودیا! فکر نکنید که عاشق شدم و دلباختم و از این چرت و پرت ها نه من فقط دلایلم همون چیزهایی بود که گفتم! من فقط می خوام فکرش رهام کنه، می دونید من توی یه مرحله از زندگیم گیر کردم که نمی تونم خودم رو با هر چیزی جلو ببرم
می خواستم برم حوزه ولی دیدم اونجا چیزی که به درد من و من به درد اونا بخورم ندارم. الان تحقیقا نمی دونم که چی کار کنم؟ یه راهنمایی درست بکنید هر کاری که بگید می کنم حتی اگر بگید 10 سال دیگه ازدواج کن.
در جامعه ما خواستگاری از طرف پسر است این مورد ریشه در کجا دارد؟ آیا اسلام نظرش این است؟ خواستگاری از طرف دختر چه پیامدهایی دارد؟ اگر پیامدی دارد چرا دختران هندی از پسرها خواستگاری می کنند؟ برای آنها عوارض و تبعاتی ندارد؟ مطالب خواستگاری در کتاب نظام حقوق زن در خانواده را مطالعه کرده ام قانع نشدم چون اگر فطرت زن این را نپذیرد پس چرا فطرت هندی ها می پذیرند؟
فلسفه حجاب رو می خواهم تو دین زرتشت؟ چه کتابی در این مورد وجود دارد؟ لطفا تشریح کنید چون خیلی برام مهمه!
من می خواستم در مورد ازدواج موقت مسائلی رو بدونم. من با کسی ارتباط دارم ایشون پیشنهاد دادن برای اینکه رابطه ما از نظر شرعی مشکل نداشته باشه بهتره که عقد موقت کنیم می خواستم بدونم آیا عقد موقت، بدون اجازه پدر دختر درسته یا نه؟ و اینکه ما خودمون صیغه عقد رو خوندیم. البته باید بگم که ایشون گفتن چون مرجع تقلید من فوت کردن من میتونم درباره این موضوع از کسی دیگه تقلید کنم گفتن که می تونم از آقای بهجت در این مورد تقلید کنم. حالا می خوام بدونم که عقدی که ما کردیم بین خودمون درست هست یا نه؟
من دختری 24 ساله هستم و الآن خواستگاری دارم 30 ساله دکتر و در انگلیس زندگی می کند. من با بیت رهبری تماس و استخاره کردم که متوسط در آمده است و آن آقا گفتند که ما هر چه بگوییم شما باید آن کار را انجام بدهید. حالا من دو دل شده ام که آیا با این آقا ازدواج کنم یا نه؟ و سؤال دیگر اینکه آیا در مورد ازدواج باید استخاره انجام داد یا نه؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed