جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
توجهلطفا توجه فرمایید
محتوایات این صفحه برای افراد زیر 18 سال نامناسب است.

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من یه دانشجوی پزشکی هستم که باید حداقل 7 سال درس بخونم تازه بعدش برم سربازی بعدش امتحان تخصص شرکت کنم اگه خوب درس بخونم ان شاءالله 35 سالگی تخصصم رو می گیرم. (اینها بیشتر حالت شوخی داشت)، ولی من الان باید ازدواج کنم باید. من یه دانشجوی مذهبی هستم. خانواده مذهبی هم دارم. اما من نه فعلا کار دارم نه حقوقی بابت کارم می گیرم تازه سال 6 به خاطر کار در بیمارستان ماهی هشتاد تومن می گیرم که اگه به سال شش برسم. مادر و پدرم هم خیلی زیاد به این مسأله شغل اهمیت می دن. ولی من نمی دونم که چه طور من که پزشکی هستم نمی تونم این کار رو بکنم ولی کسی که رشته های خیلی سطح پائین می خونه می تونه؟ من که آینده شغلی بهتری نسبت به اونها دارم. تازه تعریف از خودم نباشه توانایی هر کاری رو هم دارم می تونم هر کاری رو به نحو احسن انجامش بدم توی هر کاری بهترین هستم. تازه از بچه های دانشکده خودمون هم چند نفر اقدام به این کار کردند ولی من روم نمیشه که ازشون بپرسم که چه طوری این کار رو کردند. می خوام پدر و مادرم رو تحت فشار بذارم و تهدید کنم ولی شاید این کار درست نباشه؟!! چندین بار به طور روشن و آشکار این موضوع رو مطرح کردنم مادرم که میگه من تو فکرتم ولی شغل که نداری کار که نداری زندگی سخته فامیل جدید پیدا می کنی سرت شلوغ میشه
پدرم که حتی حاضر نیست در این مورد صحبت کنه حتی یه بار تلویزیون داشت در این مورد صحبت می کرد سریع کانال تلویزیون رو عوض کرد من فقط اون موقع خندیدم. می خوام بهشون بگم که اگر این کار رو نکنند من هزار تا کار دیگه می کنم که هم آبروی خودم بره هم اونا ولی به خودم اصلا نمی تونم اجازه بدم که این حرف رو بزنم ولی من این کار رو می کنم. حتی یه دختر خیلی خوب و باحجاب و خیلی مذهبی توی دوستای خواهرم سراغ دارم که به هیچ کسی تا حالا نگفتم ولی یه بدبختی دیگه من اینه که من زنجان پزشکی می خونم خانوادم تهران هستن و اون دختره هم تهران درس می خونه. حالا باید چی کار کرد؟ کار من داره از عفت چشم و عفت همه چیز داره می گذره! قصد من از ازدواج این نیست که رابطه جنسی داشته باشم نه فقط می خوام با یه کسی از جنس مخالف باشم که اولا چشمم پاک باشه بعدش هم آرامش داشته باشم به خدا فکر می کنم این طور بهتر می تونم درس هام رو بخونم ولی شاید من اشتباه می کنم شاید بقیه ولی من این کار رو هر طور که شده انجامش می دم به همین زودیا! فکر نکنید که عاشق شدم و دلباختم و از این چرت و پرت ها نه من فقط دلایلم همون چیزهایی بود که گفتم! من فقط می خوام فکرش رهام کنه، می دونید من توی یه مرحله از زندگیم گیر کردم که نمی تونم خودم رو با هر چیزی جلو ببرم
می خواستم برم حوزه ولی دیدم اونجا چیزی که به درد من و من به درد اونا بخورم ندارم. الان تحقیقا نمی دونم که چی کار کنم؟ یه راهنمایی درست بکنید هر کاری که بگید می کنم حتی اگر بگید 10 سال دیگه ازدواج کن.
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:09 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 54151
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
ابتدا از اعتمادی که به این مجموعه داشته و مشکل خود را با ما در میان گذاشته اید تشکر می کنیم و نیز بخاطر تاخیری که در پاسخ به سوال شما ایجاد شد عذرمی خواهیم .
هر چند که در نوشته خود اشاره ی مستقیمی به سن و سال تحصیلی خود نداشته اید ولی اجمالا از نوشته شما برمی آید که سال دوم هستید و احتمالا باید 20 سال سن داشته باشید و الحمدلله مذهبی بوده و نسبت به دین خود متعهد هستید. شما نیز همچون بسیاری از همسالان مذهبی خود دو راهکار در پیش رو دارید یا ازدواج و یا تقوا پیشه کردن تا زمانی که شرایط مناسبی برای ازدواج ایجاد شود . البته برخی از جوانان چنین می‏پندارند که از یک طرف، ازدواج و از طرف دیگر، مهار نفس ممکن نیست. این در واقع، نوعی تلقین به محال است؛ زیرا عدم امکان ازدواج و عدم توانایی بر مهار نفس، معنایی ندارد، جز «عدم راه حل قطعی». هر دو مقدمه غلط است؛ یعنی، نه امکان ازدواج به کلی منتفی است و نه امکان کنترل نفس؛ هر چند ممکن است هر دو بسیار سخت و دشوار باشند ,
راهکار ازدواج
مطمئنا شما خوب می دانید که ازدواج بزرگترین و مهمترین حادثه زندگی انسان است و موفقیت یا شکست در آن سرنوشت ساز خواهد بود به همین خاطر, باید توجه داشته باشید که ازدواج و زندگی مشترک وقتی ثمربخش , سودمند و ماندگار است که عقربه ی روحیه ها, غرائز و طرز تفکر دو طرف , همسو و نزدیک به هم باشد. در غیر این صورت , ریسمان وحدت و یگانگی به ضعف و سستی می گراید و سرانجام گسسته می شود و بی تردید عامل اصلی این گسستگی , احساسات زورگذر و خیالات و توهمات بی اساس و محاسبات غلط و... می باشد. توصیه نخست در چنین شرایطی، این است که شخص با توکل به خدا، برای ازدواج اقدام کند و از مشکلات آن نهراسد؛ زیرا مشکلات نیز بخشی از زندگی است و باید برای رویارویی با آنها آماده شد. برای اینکه مشکلات اقتصادی به یکباره هجوم نیاورد، بهترین راه این است که انسان، فرد مناسب و سازگار با شرایط خود را برای زندگی مشترک برگزیند؛ اما مراسم عروسی را تا دو سه سال به تأخیر اندازد. این برنامه چند خاصیت دارد: 1. شخص می‏تواند در حد نسبتاً محدودی، به تأمین غریزه جنسی خود بپردازد. 2. از مزایای شیرین دوران نامزدی ـ که دلپذیرترین دوران زندگی است ـ بهره‏مند می‏شود. 3. با برخورد با مشکلات، به تدریج پختگی و توانایی لازم را برای حل آنها پیدا می‏کند. 4. با دست و پا کردن کاری در کنار تحصیل، کم‏کم بر مشکلات اقتصادی غلبه می‏کند و برای تشکیل خانواده، آماده می‏شود. بد نیست خاطره ای عینی را در همین مورد برایتان نقل کنم . در سفری که با دانشجویان به سرزمین وحی داشتیم , در داخل اتوبوس در زمینه ازدواج دانشجویی صحبت می کردیم , برخی از دوستان به شدت مخالف بودند و معتقد بودند که اینکار آنهم در مقطع کارشناسی , نشدنی است در این میان یکی از دوستان به نام دکتر ایمان برگشت و با یک عتاب و خطاب ساختگی گفت توروخدا بس کنید این چرندیات را ! بعد هم ادامه داد که من خودم سال دوم پزشکی عاشق شدم پدرم گفت اگر می خواهی در این سن زن بگیری دندت نرم باید بری خرج خودتو دربیاری , من هم قبول کردم و از آن پس هم درس می خواندم و هم روزها و ساعات بیکاری را با یک تاکسی به مسافرکشی می پرداختم . الان هم استاد دانشگاهم و تا کنون معاونت سه وزیر را داشته ام , در بهترین نقطه تهران خانه دارم, هم خودم و هم همسرم ماشین مدل بالا داریم همه کشورهای اروپایی را گشته ام از نظر دین و مذهب هم خدارو شکر پایبند دینم هستم و هر سال به عمره دانشجویی می آیم و سالهاست که از داشتن همسری مومن و فهمیده بهره می رم . ولی دوستانم که فقط درس خوانده اند تازه می آیند پیش من که فلانی کاری برای ما سراغ نداری؟ و این در حالی است که از نظر روحی و روانی هم شرایط خوبی ندارند. با این گفته دکتر ایمان دوستان دیگر سکوت کردند . مطمئنا با این اعتماد به نفسی که شما دارید و توانمندی های فراوانی که به آن اشاره کرده اید شما کمتر از دکتر ایمان نخواهید بود البته به شرطی که در انتخاب خود تمامی دقت های لازم را به خرج دهید و کسی را بیابید که در مسیر زندگی وسیله رشد هم باشید و نه اینکه خدای ناکرده با توقعات کودکانه جلوی رشد شما را بگیرد البته از سوی دیگر این را هم مطمئن باشید که پدر و یا مادر یقینا خیر و صلاح بچه هایشان را می خواهند و همیشه از خداوند می خواهند که بچه هایشان خوشبخت و سعادتمند شوند اما گاهی اوقات احساس می کنند که اگر فلان کار را انجام دهند موجب خوشبختی و سعادت فرزندشان نمی شود و این هم بر اساس تجربه هایی است که در طول زندگی کسب کرده اند و بدست آورده اند. برای راضی کردن آنها اولا باید راهکار های عینی و روشنی داشته باشید که آنها اطمینان کنند که ازدواج, شما را از درس باز نمی دارد مثلا اینکه می توانید عقد را در مراسم ازدواج دانشجویی برگزار کنید , حداکثر دوسال نامزد بمانید و بعد از خوابگاه متاهلین دانشجویی استفاده کنید و... در این صورت در یک فضای صمیمی ابتدا با یک شوخی باب صحبت را باز کنید و کم کم موضوع را بصورت منطقی برایشان شرح دهید و یا اینکه نامه ای نوشته و با حوصله و احترام تمام این موضوع را برایشان توضیح دهید از فضای کلاس های دانشگاه و خوابگاه ها برایشان بگویدد و از تهدیدهایی که دین و کرامت نفس دانشجویان را تهدید می کند و.. . در صورتی که این کار نیز فایده چندانی نداشت می توانید از وساطت یکی از بستگان و آشنایانی که در نزد خانوداده شما موجه هستند استفاده کنید
راهکار اخلاقی
هر چند ممکن است فعلا مشکل جنسی حادی نداشته باشید ولی با اینحال برای پرهیز از بروز چنین مشکلاتی
راهکارهای کنترل جنسی را تقدیم می کنیم که همیشه مورد نیاز است و تا تصمیم عملی به ازدواج باید به آنها پایبند بود: 1- مراقب نگاه‌تان باشید. 2- از خلوت با نامحرم، سخن گفتن و شوخی کردن با آن‌ها جداً خودداری کنید. 3- از فکر کردن، تصور و تخیل جنس مخالف و مسایل جنسی خودداری کنید. 4- از نگاه کردن به تصاویر و فیلم‌های تحریک کنند جداً خودداری کنید. 5- از شوخی‌های جنسی و محرک پرهیز کنید. 6- در صورت شدت شهوت، خوردن غذاهای محرک و دارای کالری زیاد مانند خرما، پیاز، فلفل و... را به حداقل برسانید. 7- برای تعدیل نیروی جنسی خود حتماً ورزش و تحرک جسمانی و کار فیزیکی و بدنی را در زندگی روزمره خود لحاظ کنید. 8- دعا و توسل برای نگهداری ایمان و رفع مشکلات می‌تواند مفید باشد. 9- روزه گرفتن موجب کاهش نیروی جنسی می‌شود. 10- سعی کنید در طول روز با وضو باشید و از نورانیت آن استفاده کنید

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:09 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
uعزیزم تو ازدواج نکنی بهتره چون با دلایل چرت وپت هایی که گفتی ازدواجت سه ماهم طول نمیکشه تو که نمیدونی دلباختگی یعنی چی فقط دنبال هوسی


شسیبلا در تاریخ 14 تیر ماه سال 1393 در ساعت 02:48 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
من هم چنین مشکلاتی داشتم بورستحصیلی از اروپا و کارای تحقیقاتی میکردم فعال بودم.همیشه دوسداشتم همسری داشته باشم. چون هم گرم مزاجم هم روحم فکرم وجودم نیاز به همدل داره.ولی برای ازدواج خانوام اقدام نکرد الان 25 سالمه از دانشگاه انصراف دادم. یه تجربه از خودم گفتم تابفهمی اگه میخای ازدواج کنی سریع اقدام کن.چون من ب گناه افتادم و همش تقصیر خانوادمه.نرفتم دنبال بورس چون میخام ازدواج کنم و مطمئنم ب گناه بیشتر میوفتم. پس تمام فکر روحت جسمت بزار برای اینکه ازدواج کنی حتی درگیر بشی با خانوادت. متاسفانه پدر و مادران برای خودشون جهنم میخرند در اون دنیا چون باید جوابگوی این مسائل باشن. یاحق
behnam00 در تاریخ 7 دی ماه سال 1393 در ساعت 08:13 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
با عرض سلام خدمت شما با یک روایت از پیامبر اکرم به شما پاسخ می گوییم شخصی آمد نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و از فقر خود شکایت کرد پیامبر به او فرمودند ازدواج کن ثروت هیچ نقشی در ازدواج ندارد قبول اسلام و هم کفو بودن و سالم بودن اینها معیار ازدواج در اسلام است
اباصلت وزیری در تاریخ 24 اسفند ماه سال 1393 در ساعت 10:23 ق.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
سلام به نظر من که حتما این موضوع را به خانوادتون اطلاع بدین ازدواج برای هرکسی یه سنی داره یکی رو میبینی تو سن 30 سالگی هم زود براش اما یکی تو 20 سالگی به این درجه از تفکر رسیده که ازدواج رو لازمه ی زندگی میدونه واجبه البته دارم میگم اگه واقعا به درک واقعی از ازدواج رسیده باشید ولی حتما قبلا از این که به خانواده بگین خوب فکر و تحقیق کنید مثلا از کسایی که نزدیک شما هستند و تازه ازدواج کردن مشورت بخواین تاکید میکنم تازه ازدواج کردن میدونینی چرا چون من خودم همسن شما هستم و یه همچین فکری داشتم نه برای خودم فکرم این بود که اصلا چه قد خوبه که ازدواچ هرچی زودتر باشه چون این جوری جوونا کمتر به گناه میرسن ولی الان حدود یک ساله که خواهر بنده ازدواج کرده و من خیلی چیزها متوجه شدم البته این و باید گفت که خواهرم 24 سال و شوهرشون 26 سال داشتن یعنی خیلی هم سناشون بالا نبود و خیلی هم کوچیک نبودن یه سن کاملا مناسب ازدواج خانواده ما و خانواده شوهرخواهرم هردو کاملا مذهبی و وضعیت مالی هم به نسبت خوب و تقریبا میشه گفت وضعیت ها هردو ok ولی با این وجد بازهم مشکلاتی به وجود اومد که اگه پختگی و فکر باز خواهرم و شوهرش به اندازه کافی نبود حتما مشکلات جدی به وجود میومد خواهشا فک نکنید که نه شما اگه ازدواج کنید مهربون و خوب و خوشید که میشه داستان تخیلی چون تو هر زندگی خواه ناخواه مشکلاتی به وجود میاد که سن و سال و فکر صحیح که ادم و تو اون زمان کمک میکنه حرف من اینه که شما اگه واقعا این و در خودت میبیی که به اون درجه از فکرو درک رسیدی که با هر مشکل جا نمیزنی برای مشکلاتت راه حل پیدا میکنی چرا که نه هم خدا خوشحال میشه هم خلق خدا فک نکن پدر مادرت ناراحت میشن نه اونا از ارزروشونه کی بدش میاد بچش سروسامون بگیره ولی اونا هم به فکر همینان که شما با سن کم میتئنی از پس مشکلات ریزو درشت بر بیای هرچی هم که نباشه اون دختر خانوم به هزار امید و ارزو با شما ازدواج میکنه و شما یعد از ازدواج نمیتونی دیگه از خانواده پول بخوای پس حتما باید سرکار رفتن رو هم در نظر بگیری اما شما که در این موقعیت هستی حتی یه لحظه هم نباید بزاری به درست صدمه بزنه چون ادم به دنبال پیشرفته نه پس رفت اگه واقعا میتونی اینایی که گفتم و انجام بدی که بسم الله ولی یه چیز دیگه هم هس و اونم طرف مقابل حتما حتما حتما اون شخصی که میخواین باهاش ازدواج کنینم باید این رو کاملا درک کنه که بعدا خواسته های نامعقئلی نداشته باشه اگه به اون دختر اطمینان کامل و شناخت کامل دارن این کارو بکنین چون من یکی از اقواممون دقیقا همین کارو کرد با همین شرایط ازدواج کرد باکسی که همه فک میکردن بساز خود خانواده دختره بسیار زندگی متوسط خیلی ساده زیست انا همین که چند ماه گذشت خواسته های عجیب دختره شروع شد من فلان مانتو رو میخوام و اون گوشی فلان قیمته و اینا که از همینا شروع شد و به اختلافای دیگه رسید و باعث جدایی شد دیگه الان اون زمانی که مادرو ببین و دخترو بگیر گذشته شما حتما رو این موضوع هم خیلی زیاد فکر بکنید حالا هی نگین من چه قد منفی باف مو همش نا امیدی میدم نه بله ازدواج بسیار شیرین یکی هس جدا از خواهر مادر و پدر که باهاش میتئنین مشکلات و شادی هارو تقسیم کنید ارتباط از راه درست با جنس مخالف کاملا یه نوع نیاز و یه بره ه زمانی مهمی از زندگیه بازم میگم بافکر بازو مشورت این کارو انجام بدین
sepideh_hp_s در تاریخ 1 دی ماه سال 1395 در ساعت 07:47 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
می خواستم بپرسم که اگر جوانی مثل من با خیلی از گناه ها آشنا شده باشه و همه گناه ها رو حتی انجام داده باشه چه طور می تونه خوب بشه؟ من یه دانشجوی پزشکی ام همیشه نمازم رو اول وقت می خونم قید دارم که حتما یکی از نمازام رو به جماعت بخونم بعد از نمازم حتما یک صفحه قرآن می خونم اما خیلی از مواقع نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم قدرت این که با خودم مبارزه کنم رو اصلا ندارم. می دونم این طرز گفتن صحیح نیست ولی باور کنید من خیلی تلاش کردم! تقریبا هر 5 شنبه میرم شاه عبدالعظیم دعای کمیل، دوستای مذهبی زیادی دارم البته دوستای غیرمذهبی تقریبا زیادی هم دارم. برای این که خودم رو از اونها دور کنم دارم توی بسیج فعالیت می کنم اما این جا چیزی که نیست خدا آدم های خوبی هستن ولی ... من بدبخت قبلا یک سری عکس و فیلم دیدم که حالا نمی دونم چی کار کنم؟ تو رو به خدا کمکم کنید. خیلی تلاش می کنم که خوب باشم ولی حتی غذام رو خیلی کم کردم ورزش میرم با دخترها اصلا کاری ندارم حتی سلام هم بهشون نمی کنم. سخنرانی مذهبی خیلی گوش میدم. قرآن حفظ می کنم اما به این بدبختی دچار شدم خودم اصلا نمی دونم که چه جور آدمی هستم.
سؤال من در رابطه با مسأله آشنایی و ازدواج می باشد. می دانید که امروزه معیارهایی که برای شیوه ازدواج سنتی وجود دارد، اکثرا معیارهایی غلطی هستند و فقط به درد عده خاصی در جامعه می خورند. در این جور خواستگاری ها -که من خودم تعداد زیادی را تجربه کرده ام- موقعیت مالی و اعتباری و فامیلی پدر دختر و سایر وابستگانش است که همه چیز را تعیین می کند و این بین تنها چیزی که اصلا هیچ اهمیتی ندارد شخصیت و موقعیت خود دختر است که کاملا بی اهمیت است. از این رو خود من از مراسم خواستگاری شدیدا بدم می آید و خیلی دچار فشار روحی می شوم. از طرفی با توجه به اعتقاداتم در ارتباط با جنس مخالف شدیدا محتاط هستم و حتی در محیط تحصیلی و کاری ام هم به کسی اجازه نداده ام که پای این صحبت ها را باز کند و به قول معروف لاس بزند. از طرفی به خاطر این که پدر مادر خودم زندگی موفقی نداشته اند و من با اخلاق و روحیات پدرم خیلی مشکل دارم، یه جورایی به مردها بی اعتمادم و هیچ وقت دوست ندارم اختیار خودم را دست کسی بدهم. از این رو ازدواج برای من مثل آواز دهل شنیدن از دور خوش است، می باشد. یعنی همیشه خودم را قانع می کنم که ازدواج از نظر شرعی و عاطفی ضروریست، اما تا وضعیت جدی می خواهد پیش بیاید کاملا افسرده می شوم و می خواهم یک جوری خودم را از این وضعیت خلاص کنم. واقعا نمی دانم که با روحیات من اصلا امکان دارد که من به کسی علاقمند شوم یا به علاقه کسی اعتماد کرده و بپذیرم؟ اعتقاد دارم که فقط یک نفر در دنیا هست که می توانم با او خوشبخت شوم و همه را با تخیل خودم می سنجم. ولی آیا واقعا می توانم منتظر یک همچین فردی بشوم؟ من الان 26 ساله، مهندس و کارمندم، البته موقعیت خانوادگی خوبی ندارم اما توقع دارم با کسی ازدواج کنم که متناسب من باشد، نه متناسب پدر و مادرم. ولی نمی دانم این توقع درستی است؟ اصلا آیا کسی پیدا می شود که مرا فقط به خاطر خودم بخواهد؟
من یک دختر فارغ التحصیل هستم در زمان دانشجویی فعال فرهنگی بودم و با افراد زیادی سر و کار داشتم از جمله دانشجویان پسر که عمدتا مجرد هم بودند ولی من همیشه از حاشیه فرار کرده و اصلا به مسائل جانبی کاری نداشتم و فقط به خاطر وظیفه و علاقه و عشقی که به کار فرهنگی داشتم فعالیت می کردم اما هیچ گاه از حاشیه به دور نبودم یعنی به اجبار به حاشیه کشیده می شدم به هر حال دانشگاه تمام شد و هر چه بود گذشت! هم اکنون هم که مشغول به کار هستم با جنس مخالف همکارم من از ابتدا چون مسائل دانشگاه را دیده بودم حواسم بود که سوتی ندهم و توجه کسی را به خودم جلب نکنم اما بعد از گذشت حدودا ده روز از سر کار رفتنم مادر یکی از همکاران به منزل ما زنگ زد و از طرف پسرش از من خواستگاری کرد! من به طریقی آن آقا را متوجه کردم که فعلا قصد ازدواج ندارم (دلیلش هم برای خودم روشن بود) اما رفتار این آقا با من عوض شد و محیط به دور از حاشیه محیط کار من درگیر حاشیه شد. نمی دانم چه کنم چرا جامعه چنین است من از این همه حساسیت بدم می آید الان در محیط کار احساس خستگی کرده و همیشه نگاه سنگین این شخص را روی خودم احساس می کنم فعلا هم نمی توانم به کار نروم و این آقا هم مدیر شرکت است و من مجبورم با ایشان برخورد داشته باشم لطفا مرا راهنمایی کنید که چه رفتاری باید داشته باشم و طرزفکر من باید چگونه باشد؟
سال 84 علیرغم مخالفت خانواده های خود و همسرم به عقد پسری در تهران درآمدم ، در حالی که ساکن اصفهان هستم. در طول 2 سال عقدمان، چندین بار به خانه مادرشوهرم رفتم ولی واقعا اذیت شدم. همه حتی شوهرم از این موضوع مطلع بود، تا اینکه بالاخره شوهرم را راضی کردم فعلا که سرباز است و من هم کارم در اصفهان است ازدواج کنیم و اصفهان زندگی کنیم. 3 هفته بعد از ازدواجم مادرشوهرم از تهران 6 تا بچه کوچکش را رها کرد و به خانه ما آمد، 2 هفته آتش به زندگی ما کشید و شرو به بهانه گیری و اذیت و بیان انتظارات و همچنین بحث و دعوا و جنجال و تهمت نمود به حدی که هنوز بعد از یک هفته رفتن او، هنوز اعصاب خودم و شوهرم خراب است و شوهرم به خاطر گریه های مادرش به فکر بردن من به تهران بعد از اتمام سربازی اش (4 ماه دیگر) افتاده است. اگرچه پدر شوهرم، مادر، پدر و همه فامیل و حتی خود شوهرم می دانند که زندگی با چنین مادری بسیار مشکل است. شوهر من واقعا به مادرش وابسته است، اگرچه گاهی هم اشتباهات مادرش را می پذیرد. در طول دو هفته ای که در خانه ما بود تهمت هایی زد که باعث شد طپش قلب بگیرم و نیمی از بدنم بلرزد و با مراجعه فوری به بیمارستان، دکتر گفت: احتمال سکته وجود داشت!
لازم به ذکر است این مادر اهل نماز و روزه نیست و به قول خودش دین و ایمان و مکه و مدینه او، پسر اولش (همسر من) است! من نمی دانم به چه کاری شوهرم را در اصفهان نگه دارم و اصلا چه کنم؟ چون مادرشوهرم 1 ماه دیگه می خواهد به اصفهان بیاید و دوباره همین اوضاع تکرار شود.
دختری هستم مجرد که مدتی ست با مردی متأهل به انجام کاری پرداخته ایم که هدف ازدواج نبوده بلکه هدف ما رشد و کمال همه جانبه بوده است و برای اینکه بر هم محرم شویم ناچار صیغه موقت را بدون اذن پدر خوانده ایم و به روابط خیلی عاشقانه و نیمه جنسی با رعایت حریم من پرداخته ایم این جزئی از هدف ما بوده است تا با آرامش بیشتری به کارم و تحصیلم و تمام امورم بپردازم. او برای من در حقیقت نقش شوهر، معلم، یار، مربی کاملا حمایتی و ایده آل را ایفا کرد و به نیازهایم تا حدی که می توانست جواب داد اما با هم قرار گذاشتیم که موجبات ضرر هم را فراهم ننماییم مثلا من کاری نکنم که همسر او بفهمد یا خانواده من و الحق که من نسبت به گذشته خیلی رشد کرده ام به امید خدا اما حالا به این می اندیشم که این کار شرعی و درست بوده آیا من فردا در پیشگاه خدا محاکمه می شوم؟ آیا حق زنش را من می خورم یا به او ظلم کرده ام؟ ولی در هدف ما این بوده که او بیشتر از پیش به خانواده اش برسد و اگر من مانع شدم مرا رها کند منم همین طور و ما توانسته ایم این کار را کنیم آیا با این وجود باز هم رابطه ما اشکال دارد؟ آیا من بخش جنسی و جسمی را از رابطه مان حذف کنم؟ چون به اختیار خودم است سخت درمانده شده ام آیا این رابطه را خاتمه دهم با وجود تمام جنبه های که برای من داشته یا آن را حفظ کنم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed