جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    یکی از مشکلاتم این است که انگیزه درس خواندن را از دست داده ام و برایم یک زندگی بی هدف به وجود آمده است؟
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:09 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 6283
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
به طور کلی هر رفتاری که انسان انجام می دهد معلول سه عامل انگیزه، نیاز و هدف است. به عبارت دیگر در کنار هر رفتاری مثلث انگیزه، هدف و نیاز به چشم می خورد. حال اگر عوامل جانبی موجب شود که انگیزه فرد کاهش پیدا کند یا عدم دوراندیشی و نداشتن شناخت لازم باعث ابهاماتی در تعیین اهداف گردد به گونه ای که فرد دچار سردرگمی و بی هدفی شود و انگیزه ای برای انجام فعالیت های علمی نداشته باشد علاوه عدم احساس نیاز یا عدم تشخیص نیاز می تواند از جمله علل بی تفاوتی و بی رغبتی به مطالعه شود بنابراین باید به دقت زندگی خود را مطالعه کنید تا دقیقا عواملی که باعث بی انگیزشی یا بی هدفی و سردرگمی شما شده شناسایی کنید و سپس با آنها مقابله منطقی کنید.
«خواندن درس براى خدا» به معناى آن است که مقصود نهایى از تلاش‏ها و مجاهدت‏هاى شبانه‏روزى انسان از تحصیل دانش کسب رضاى خدا باشد. این انگیزه لوازمى دارد از جمله: الف) تحصیل دانش، گرفتن نمره، اخذ مدرک و ... را وسیله‏اى در جهت خدمت صادقانه در راه خدا و اعتلاى جامعه اسلامى و بهبود وضعیت مردم قرار دهد و با خداى خویش عهد بندد که ضمن تأمین نیازهاى شخصى خود، هرگز هدف از علم را سود پرستى، جاه طلبى و امثال آن قرار ندهد. ب ) نشاط و تحرک علمى خود را متناسب با نیازهاى جامعه اسلامى و در راستاى هدف والاى خدمت به خلق خدا افزون سازد و بکوشد تا از جهت علمى و اخلاقى فردى لایق و کارآمد باشد. با توجّه به دو نکته فوق، در مى‏یابیم که نه تنها هدف الهى مانع اخذ نمره خوب نیست؛ بلکه چه بسا زمینه‏ساز رشد علمى بیشتر نیز است. البته در شرایطى که بر انسان لازم مى‏شود فعالیت‏هاى دیگرى غیر از تحصیل انجام دهد، به طور طبیعى ممکن است در نمره‏هاى انسان تأثیر منفى داشته باشد و در این جاست که فرد با ایمان باید مجاهدت و تلاش بیشترى کند و یا با تشخیص دقیق اهم و مهم، یکى را برگزیند (یا نمره خوب با حذف دیگر فعالیت‏ها و یا پرداختن به فعالیت‏هاى جانبى در حد معقول و قبول قدرى تنزل نمره). در پایان این نکته را یاد آور مى‏شویم که تحصیل رضایت، مسأله‏اى است که به بینش انسان در مورد حیات و هدف آن برمى‏گردد، و چیزى نیست که فقط با نیت و یا گفتن حاصل شود. اگر کسى این حقیقت را که: «{/Bإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏{w6-11w}{I2:156I}/} ؛ ما از خداییم و به او باز مى‏گردیم» را دریافت کرد، آن گاه در مى‏یابد که اگر عملى براى خدا و در جهت و طریق او نباشد، آن عمل ضایع و از بین رفتنى است و تنها آنچه که در طریق اوست، مایه ارزش، رشد و تعالى آدمى مى‏باشد. بنابراین اگر مى‏خواهید مفهوم رضایت الهى را لمس کنید و بدانید که چه انگیزه مهم با ارزشى است، به نحوه نگرش خود به حیات و جهان بینى بیشتر بیندیشید و سعى کنید در این زمینه تفکر، تحقیق و مطالعه مداوم داشته باشید.

برای کشف عوامل بی تفاوتی راهکارهای زیر را به صورت جدی عملی سازید. انشاءالله مشکل برطرف خواهد شد.
1. گاهی اوقات اطرافیان و دوستان و هم اتاقی ها در خوابگاه یا در دانشگاه با بیان مطالبی از قبیل «این که بعد از فارغ التحصیلی کار مناسب برای جوانان نیست» انگیزه مطالعه و فعالیت های علمی را کاهش می دهد. برای رفع این مشکل باید از ارتباط با افراد منفی اجتناب کرد و با توکل به خداوند وظیفه فعلی شما که درس خواندن است را انجام داد.
2. عدم علاقه به رشته تحصیلی می تواند موجب بی رغبتی و بی تفاوتی به مطالعه شود اگر احساس می کنید علاقه ای به این رشته ندارید در مرحله اول با اساتید و کارشناسان در رشته ادبیات مشورت کنید شاید آنها اطلاعاتی را در مورد محاسن آن رشته به شما ارائه کنند که موجب علاقه شما شود و از حالت بی تفاوتی و بی انگیزگی نجات پیدا کنید و در مرحله دوم اگر علیرغم همه مشورت ها احساس می کنید علاقه ای به این رشته ندارید تغییر رشته دهید.
3. دوری از خانه و شهر یا محل سکونت نیز ممکن است برخی از افراد را دچار افسردگی و بی رغبتی به درس و مطالعه کند.
4. آب و هوا و تغییرات جوی نیز ممکن است تأثیر داشته باشد.
5. سوء تغذیه، مشکلات جسمانی یا روانی نیز در بی رغبتی تأثیر دارد بنابراین اگر در این زمینه مشکلاتی هست باید برطرف شود.
6. احساس گناه می تواند نشاط انسان را بگیرد.
7. عشق و علاقه افراطی به افراد خصوصا در این سن گاهی عامل ناهنجاری در تحصیل جوانان می شود.
به توصیه های زیر عمل نمایید.
1. با افراد مثبت نگر، فعال، با نشاط و درس خوان معاشرت کنید و از معاشرت با افرادی که به امور معنوی و علمی توجهی ندارند اجتناب کنید.
2. روزانه نیم الی یک ساعت ورزش مورد علاقه انجام دهید.
3. از قرار گرفتن در تنهایی و بیکاری اجتناب کنید.
4. با اهتمام به مسائل معنوی و مذهبی و شرکت در مراسم مذهبی روحیه معنوی خود را تقویت کنید.
5. از گناه دوری کنید و از رفتن به محیط هایی که فکر و ذهن شما را می رباید اجتناب کنید.
6. در صورت امکان در فرصت هایی که چند روز تعطیل هستید یک مسافرتی را ترتیب دهید و با جمع دوستان مسافرت کنید تا یک تنوع در وضعیت زندگی شما به وجود آید.
7. برای اوقات شبانه روزی خودتان برنامه ریزی کنید و برنامه خود را جوری تنظیم کنید که جای خالی وجود نداشته باشد و برای همه اوقات خود کار خاصی را تعیین کنید.
8. از بروز اینگونه حالات مأیوس نشوید زیرا گاهی اوقات این نوسانات خلقی در انسان به وجود می آید. به عبارت دیگر حالات روحی و خلقی انسان یکنواخت نیست بلکه گاهی اوقات انسان غمگینی و افسردگی را تجربه می کند و این امری طبیعی است بنابراین نگران نشوید البته اگر حالت افسردگی بیش از 6 هفته ادامه پیدا کرد حتما به روان شناس بالینی یا روانپزشک مراجعه کنید.
9. از یکنواختی در روش مطالعه و زندگی اجتناب کنید و یک تنوعی در زندگی خود بدهید.
10. از تلقین این فکر که «من روحیه مطالعه و کار ندارم» یا «من حال مطالعه ندارم» اجتناب کنید بلکه به جای آن به خود تلقین کنید که همانطور که توانستم در کنکور قبول شوم می توانم با موفقیت تحصیلات دانشگاه را با موفقیت به پایان برسانم و انشاءالله فردی مؤثر خواهم بود.
11 . تصمیم بگیرید زندگی جدیدی را با پیدا کردن دوستان جدید و ایجاد فضای جدیدی برای تحصیل و زندگی ایجاد نمایید و با برنامه ریزی و انجام کارهای مثبت شور تازه ای به خود بدهید و به گذشته فکر نکنید.
از خصوصیات دین مقدس اسلام این است که در هر حال و هر شغل و هر مکانی می توان در عین اشتغال به کار و تلاش , غرق در عبادت بود و به آن کار انگیزه الهی و خدایی بخشید. حدیث شریف ((انما الاعمال بالنیات )), (بحارالانوار, ج 70, ص 212, ح 40)
راه گشای بسیاری از این مشکلات است و یادآوری میکند که چیزی که مهم است به خداوند توجه داشتن و با یاد او و عشق و محبت او در زندگی گام برداشتن است . کشاورزی که با چنین نیتی در مزرعه از سر و رویش عرق جاری است و کارگری که برای تأمین نیازمندی زندگی خود و خانواده اش کارهای سختی را انجام می دهد می تواند با همین نیت که به اعمال و فعالیت های او رنگ خدایی می دهد خود را به مبدأ قدرت و عظمت و رحمت متصل نماید و خود را در حال عبادت ببیند. دانشجویی که هدفش از درس خواندن به دست آوردن تخصص و رفع مشکلات مملکت و قطع وابستگی به بیگانگان و خدمت به مردم و خلق خداست و با همین انگیزه و با توجه به خداوند و ایجاد ارتباط با او درس می خواند و از طرفی می خواهد از نظر اقتصادی کل بر جامعه و محتاج دیگران نباشد و یا زن و فرزند خود را از روزی حلال تأمین نماید. کارش مورد رضایت خداوند است و عبادت محسوب می گردد چون هدف از عبادت , نزدیکی و قرب انسان با خداوند متعال و ایجاد ارتباط با اوست که با چنین نیتی می توان هر عملی را به عبادت تبدیل کرد. و به طور کلی کسب روزی حلال در ثواب با جهاد و جنگ در راه خداوند همسنگ شمارده شده چه رسد به خدمت به جامعه اسلامی و مسلمین.
P}عبادت به جز خدمت خلق نیست{E}به تسبیح و سجاده و رلق نیست{P
(بوستان سعدی)
انسان آفریده شده تا خدا را عبادت کند (ذاریات، آیه 56). عبادت هم مانند سایر دستورات دینی، هم جنبه فردی دارد و هم جنبه اجتماعی. نمازی که به فرموده امیر بیان(ع) نزدیک کننده ترین وسیله به آستان الهی است V}(«الصلاه قربان کل تقی» نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 1152){V به صورت دسته جمعی توصیه شده است.
بارزترین جنبه اجتماعی عبادت، خدمت به خلق است. پیامبران و اولیاء الهی، دلسوزترین و خدمتگزارترین مردم نسبت به جامعه بوده اند و برای هدایت و در آسایش بودن آنها، مشکلات طاقت فرسایی را به جان می خریده اند.
قرآن شریف درباره پیامبر اسلام می فرماید: او به خاطر سختی هایی که به مردم می رسید بسیار در رنج و ناراحتی بودV} (توبه، آیه 128).{V
در روایت های مختلف نیز بر اهتمام ورزیدن به امور مسلمین تأکید بسیاری شده تا جایی که «ایجاد و تقویت روحیه خدمت به دیگران» به عنوان یکی از اصول مهم تعلیم و تربیت دینی معرفی شده است.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:09 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
سؤال من در رابطه با مسأله آشنایی و ازدواج می باشد. می دانید که امروزه معیارهایی که برای شیوه ازدواج سنتی وجود دارد، اکثرا معیارهایی غلطی هستند و فقط به درد عده خاصی در جامعه می خورند. در این جور خواستگاری ها -که من خودم تعداد زیادی را تجربه کرده ام- موقعیت مالی و اعتباری و فامیلی پدر دختر و سایر وابستگانش است که همه چیز را تعیین می کند و این بین تنها چیزی که اصلا هیچ اهمیتی ندارد شخصیت و موقعیت خود دختر است که کاملا بی اهمیت است. از این رو خود من از مراسم خواستگاری شدیدا بدم می آید و خیلی دچار فشار روحی می شوم. از طرفی با توجه به اعتقاداتم در ارتباط با جنس مخالف شدیدا محتاط هستم و حتی در محیط تحصیلی و کاری ام هم به کسی اجازه نداده ام که پای این صحبت ها را باز کند و به قول معروف لاس بزند. از طرفی به خاطر این که پدر مادر خودم زندگی موفقی نداشته اند و من با اخلاق و روحیات پدرم خیلی مشکل دارم، یه جورایی به مردها بی اعتمادم و هیچ وقت دوست ندارم اختیار خودم را دست کسی بدهم. از این رو ازدواج برای من مثل آواز دهل شنیدن از دور خوش است، می باشد. یعنی همیشه خودم را قانع می کنم که ازدواج از نظر شرعی و عاطفی ضروریست، اما تا وضعیت جدی می خواهد پیش بیاید کاملا افسرده می شوم و می خواهم یک جوری خودم را از این وضعیت خلاص کنم. واقعا نمی دانم که با روحیات من اصلا امکان دارد که من به کسی علاقمند شوم یا به علاقه کسی اعتماد کرده و بپذیرم؟ اعتقاد دارم که فقط یک نفر در دنیا هست که می توانم با او خوشبخت شوم و همه را با تخیل خودم می سنجم. ولی آیا واقعا می توانم منتظر یک همچین فردی بشوم؟ من الان 26 ساله، مهندس و کارمندم، البته موقعیت خانوادگی خوبی ندارم اما توقع دارم با کسی ازدواج کنم که متناسب من باشد، نه متناسب پدر و مادرم. ولی نمی دانم این توقع درستی است؟ اصلا آیا کسی پیدا می شود که مرا فقط به خاطر خودم بخواهد؟
در رسیدن به کمال یعنی عین پیامبر(ص) شدن کدام علم از همه در بین علوم مفیدتر و سازنده تر است؟ یا این طور بگویم که آیا پرداختن به علوم دنیا برای معیشت و خدمت به مردم به خاطر خدا اولویت دارد برای سلوک و کمال یا علوم دینی و عرفانی را خواندن؟ یعنی اگر کسی به علوم دنیایی رو آورد و به مطالعه و تحقیق و اختراع و پژوهش دست بزند با کسی که علوم عرفانی می خواند و تمام فکر و ذکرش معنوی است در صورت اخلاص با یک سرعت به هدف می رسند و یا اصلا به یک هدف می رسند یا نه اولی نمی تواند با وجود این کار ها به آن هدف اصیل برسد و یا می شود برسد اما اولی این است که رها کند و به کسانی وا گذارد که که دنبال کمال به آن صورت نیستند و از این می شود نتیجه گرفت که وقتی امام زمان(عج) می آیند و 25 باب دیگر علم را باز می کنند و تکنولوژی را بسیار بیش از حالا پیشرفت می دهند؟ این توسط کسانی انجام می شود که دنبال سلوک و کمال نیستند و اگر کسی بخواهد سلوک کند امام(عج) به او خواهد گفت که بهتر است این علوم را به دیگران واگذارد و دنبال علم دین برود؟
من جوانی 20 ساله هستم که مدتی است مشکلی برایم پیش آمده و نمی توانم حضوری از کسی بپرسم. مشکلم این است که من در سنین بلوغ مرتکب به عمل استمناء می شدم و آن را تا دو سه سال ادامه دادم تا اینکه با عنایت خداوند توانستم آن را ترک کنم. هم اکنون من دچار بیماری جسمی و روحی شده ام. حالا که موقع ازدواجم شده نمی دانم چه شخصی را برای خود انتخاب کنم؟ آیا فردی سالم و پاک را انتخاب کنم که اگر این کار را بکنم به او خیانت کرده ام چون من خود ناسالم بوده ام و هنوز هم آثار آن در من هست اصلا به خاطر همین عذاب وجدان می گیرم. نمی توانم در روی فامیل های دختر نگاه کنم. اصلا من خود را لایق ازدواج کردن با هیچ دختری نمی بینم. آیا می توانم با دعا شفای بیماری جسمی و روحی خود را از خدا بگیرم؟ نمی دانم اگر ازدواج کنم با مشکلی رو به رو می شوم یا خیر؟ نمی دانم اگر بچه دار شوم بچه ام سالم خواهد بود یا خیر؟ شما می گویید من چه کنم؟ خواهش می کنم مرا از این جهالت ها نجات دهید.
اخیرا، دکتر محسن کدیور متن سخنرانی تحت عنوان تأملی در منابع اعتقادی، در سایت خود گذاشتند. ایشان در این سخنرانی تلاش کردند که مسأله نیاز اجتهاد در اصول عقائد و بررسی جدید متون احادیث اعتقاداتی را مطرح کنند. بنده درباره چند تا از بیانات ایشان سؤالاتی دارم. عبارات ایشان را نقل می کنم و بعد سؤالم را مطرح می کنم. ۱) ایشان در قسمت دوّم متن تحت عنوان توقف اجتهاد کلامی در قرن هفتم فرمودند: «قرنهاست که همّت علما و حوزه های علمیه ما مصروف اجتهاد در فروع دین شده است؛ لذا اصول دین ما، کمتر مورد واکاوی و اجتهاد و بحث استنباطی قرار گرفته است. به عنوان مثال، ما در زمینه روایات فقهی کتاب مفیدی مانند «وسائل الشیعه» داریم. این کتاب، مجموعه روایاتی است که یک فقیه امامی نیازمند آنها است. جا دارد بپرسیم: کدام کتاب را سراغ دارید که همه روایات اعتقادی معتبر شیعه در آن گرد آمده باشند و همانند «وسائل الشیعه» بتوان به آن استناد کرد؟ کدام کتاب را سراغ دارید که در آن همه روایات معتبر اخلاقی ما را گردآورده باشند، تا بر مبنای آن بتوان چهره اخلاقی اهل بیت را معرّفی کرد؟ وقتی گردآوری منضبط وجود نداشته باشد، به طریق اولی اجتهاد و بحث و اظهار نظر هم در این حوزه ها بسیار محدود و اندک است. از همین روست که هنوز، متون قرون ماضیه به عنوان متون درسی تدریس می‌شود. این بدین معناست که هنوز فکر عالم دینی عصر ما نسبت به فکر عالم قرن هفتم در حوزه اعتقادات تفاوتی نکرده است. هنوز همان گونه از خدا، رسول، معاد، وحی و امامت سخن می‌گوییم که عالم پنج یا شش قرن قبل سخن می‌گفت. آیا در این هزاره اتّفاقاتی نیفتاده است تا بتوانیم مسائل جدیدی به اعتقادات بیفزاییم؟ و یا تقریر تازه ای از مباحث کهن ارائه نماییم؟ یا برخی جزئیات گذشته را کَأَن لَم یَکُن فرض کنیم و به سراغ مسائل جدیدی برویم؟ یکی از حوزه های مهم اعتقادی، بحث « امامت» است. می‌توان به این اصلِ اصیل مذهبی نگاه متفاوتی داشت. نگاهی متفاوت نسبت به آن نگاه رسمی و تاریخی که تاکنون بوده است. به شرط آن که بتوان به منابع دینی از منظری متفاوت نگریست و آنها را مجتهدانه بنگریم نه مقلّدانه. ابن ادریس در مورد شیخ طوسی در قرن پنجم گفته است: همه علمائی که بعد از شیخ طوسی آمده‌اند، مقلّد او بوده اند. (السرائر). اجازه دهید ما نیز به همین قرینه بگوییم: همه ی کسانی که پس از خواجه نصیر الدین طوسی آمده اند، در حوزه اعتقادات مقلّد او هستند. ما از قرن هفتم اجتهاد در اعتقادات را نیازموده‌ایم. به همین سبب سخنان امروز ما در حوزه اعتقادات، با سخنان گذشتگانمان تفاوت چندانی ندارد. وقتی به عنوان یک طالب علوم دینی به ادّله بسیاری از مباحث اعتقادی مراجعه می‌کنم، می بینم بسیاری از آنها امروز قابل مناقشه است. می‌توان برخی ادّعاها را به گونه دیگری مطرح کرد؛ برخی از ادّعاها متناسب با انسان‌شناسی دیروز هستند؛ بعید است این انسان‌شناسی، ذاتی دین و مذهب ما باشد. چه بسا بتوانیم با تأمّلی دوباره، انسان‌شناسی تازه ای ارائه نماییم. پیش فرض های اکثر ادلّه عقلی که در حوزه اعتقادات در کتب سنّتی ما نوشته شده اند، امروز قابل مناقشه اند؛ اگر آن پیش فرض ها مورد مناقشه قرار گیرند، آن صغری و کبری و استدلال نیز از قوّت خواهند ‌افتاد. قصدم ورود به مبحث ادلّه عقلی نیست. درباره عقل و دلیل عقل و تطوّرات حکم عقل در طی قرون اخیر در مجالی دیگر سخن خواهم گفت.» سوال بنده درباره این قسمت: ۱) آیا این موضوع درست هست که از قرن هفتم تا حالا در علم کلام و اصول عقائد اجتهاد و بررسی جدیدی انجام نشده است؟ ۲) آیا احتمالش هست که اگر بررسی جدیدی انجام بگیرد، برخی از مسائل اعتقادی توجیه دیگری پیدا کنند؟ ۳) آیا بیانات دکتر کدیور در این قسمت درست هستند؟ لطفا اشکالات وارده را ذکر کنید.
من همیشه به کسانی که با یک اتفاق ساده خداوند بهترین مسیر زندگی را به آنها نشان داده و این اتفاق یا جرقه آن چنان تأثیر عمیقی در وجودشان گذاشته و به کمال رسیده اند غبطه می خورم و سعی می کنم صفات بارز آنها را در درون خودم پرورش دهم اما می خواهم بدانم که در کل انسان باید چه خصلت ها و صفاتی را در خود داشته باشد تا از زمره متقین و هدایت یافتگان حقیقی باشد؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed