جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من یک مشکلاتی مانند کمبود اراده و اعتماد به نفس دارم و خلاصه حس می کنم یک بحران هایی دارم و به تصمیمات واحد و یکسانی در زندگی ام نرسیده ام آیا من باید قبل از ازدواج این مشکلات را حل کنم یا بعد از ازدواج و در کنار همسرم این مشکلات را حل کنم و به خود سازی بپردازم؟
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:09 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 3032
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
هرچند در نامه تان نفرموده اید که مشکلاتتان دقیقا چیست یا بحران های موجود در زندگی تان از چه قرار است ولی می توان گفت ازواج در مسیر خود سازی نقش موثر و زیادی دارد.زیرا در روایت آمده است ازدواج نصف دین را تامین می کند .یعنی با ازدواج جلو بسیاری از لغزشها را گرفت غریزه جنسی تا حد زیادی کنترل می شود ضمن اینکه ازدواج آثار و برکات دیگری هم داردمثل احساس آرامش ,تکمیل شخصیت انسان, پیدا کردن هویت اجتماعیو ... بنابراین توصیه می کنیم ابتدا ازدواج کنید و بعد با فراقت بیشتر بلکه به کمک ازدواج و همسرتان به خودسازی و تقویت اراده بپردازید. زیرا همانطور که گفته شدخود ازدواج و همسر خوب باعث آرامش انسان خواهد شد و یکی از عوامل مهم موفقیت در زندگی و خودسازی است.
باید توجه داشت که فاصله گرفتن از بدى و گناه و نزدیک شدن به معنویات و قرب خداوند، امرى تدریجى است و محتاج صبر و حوصله فراوان است. انسان باید مانند کوهنوردى باشد که گاهى به قله کوه بلندى که قصد صعود به آن را دارد نگاه مى‏کند و احساس مى‏کند هنوز تا قله کوه راه زیادى مانده و از طرفى به دامنه کوه نگاه مى‏کندو مى‏بیند از آن فاصله گرفته و این حالت بین ترس و امید را چنان چه در قرآن کریم و روایات معصومین(ع) آمده، همواره در زندگى خود حفظ کند. یعنى هم از این که گاهى توفیق بندگى و دورى از گناه را پیدا کرده امیدوار و خوشحال باشد و هم از این که گاهى دچار لغزش و گناه مى‏شود، ترسان و بیمناک گردد.
انسانى که گاهى دچار گناه خطا مى‏گردد و بعد پشیمان مى‏گردد و خود را ملامت و سرزنش مى‏کند، به مرحله‏اى رسیده که داراى نفس لوّامه و سرزنشگر شده است و یک پله از مرحله نفس اماره یعنى نفسى که به زشتى و بدى امر مى‏کند و از انجام آن ملول نمى‏گردد و بیمى ندارد، بالاتر آمده است و این فرد یک قدم به هدف نزدیک شده است و باید خدا را شاکر بود و از او خواست که توفیق رسیدن به مراحل بالاتر و هر چه بیشتر نزدیکتر شدن به خود را به ما عنایت کند.
تجربه نشان داده است، براى حل این مشکل نمى‏توان تنها به رهنمودهاى کتبى و غیابى بسنده کرد و این مسأله، مانند بسیارى از مشکلات روانى دیگر، به ارتباط مستمر با مشاور نیازمند است؛ ولى اجراى توصیه‏هاى زیر در نابود سازى این پدیده سودمند مى‏نماید.
1. باید علل و عوامل ضعف اراده خویش را بشناسید. توجّه کنید ضعف اراده غالباً در عدم اعتماد به بینش و تفکر، عدم شناخت خویش، با ارزش تلقى نکردن خود، عدم امنیت روانى، عدم تدبیر عقلانى در تشخیص امور و تمیز اهم و مهم، شکست‏هاى گذشته و عوامل باز دارنده رشد و قوت نفس مانند محرومیت، سرزنش و رنج‏هاى مستمر ریشه دارد. زدودن هر یک از این عوامل در پرتو سرمایه گزارى و برنامه ریزى ممکن است.
2. باید باور کنید چون دیگر انسان‏ها از توانمندى‏هاى بسیار برخوردارید و از دیگران کم‏تر نیستید. فراموش نکنید نقاط قوت انسان از نقاط ضعفش بیش‏تر است و نباید خود را دست کم بگیرد. تصمیم خوب در پرتو تکیه بر قوت‏ها، جبران ضعف‏ها و احساس توانمندى شکل مى‏گیرد.
3. پس از مشورت با افراد ذى صلاح، با توجّه به امکانات و توانمندى‏هاى واقعى خود، براى زندگى تان برنامه ریزى کنید و بکوشید هرگز بى جهت از آن برنامه و نظم سر نپیچید. اوقات استراحت و تفریح و عبادت و همه‏فعّالیّت‏ها را در این برنامه بگنجانید تا زمانى خالى نماند و توجّه به فرصت بیکارى شما را سمت تأخیر انداختن کارها سوق ندهد.
4. بکوشید براى هر رفتارى انگیزه‏اى قوى داشته باشید و به ویژه از آثار مثبت تصمیم‏گیرى‏ها و رفتارهاى خاص خویش به طور کامل آگاه شوید.
5. محیط زندگى و موقعیت کارى خود را تغییر دهید و موانع بروز اراده و فعّالیّت را نابود سازید؛ براى مثال در موقعیتى که به سرزنش و متهم شدن به ناتوانى و ناپختگى مى‏انجامد، قرار نگیرید. براى تصمیم‏گیرى‏ها و اقدامات خویش امنیت روانى فراهم آورید تا بتوانید به آرامى در برابر دیگران یا همراه آنان ابراز وجود کنید و برجستگى فکرى و فعّالیّت به جا را از طریق تصمیم آشکار سازید.
6. هر کارى را آسان تلقى کنید؛ زیرا در برابر اراده پولادین انسان همه سختى‏ها آسان مى‏گردد. به استقبال کارهاى به ظاهر دشوار بروید و به خود تلقین کنید مى‏توانید در این امور درست تصمیم بگیرید و افتخار موفقیت در انجام آن‏ها را به دست آورید.
7. رضایت خداوند را ملاک هر رفتار و گفتار قرار دهید و از تسلیم شدن در برابر تمایلات پوچ و هواهاى نفسانى بپرهیزید. این تسلیم شدن‏ها اراده را ضعیف و متزلزل مى‏سازد. تقوا و رعایت حرمت دستورهاى پروردگار براى آرامش روانى و تقویت نفس و اراده بسیار سودمند است.
8. مدتى برنامه ریزى و تصمیمات خود را با فردى ذى صلاح در میان بگذارید و از وى بخواهید مراقب باشد تا در شما دو دلى پیش نیاید و اجراى تصمیمات خویش را به تأخیر نیندازید.
9. از خواب زیاد، پرخورى و دیگر اسباب تنبلى و سستى اراده بپرهیزید و نگذارید دیگران به جاى شما تصمیم بگیرند.
10. با کسانى که روحیه و اراده قوى دارند، دوست شوید تا اراده شما نیز قوى گردد.
11. بکوشید تصمیم‏هاتان را با فردى با تجربه در میان نهید تا از قوت و درستى شان اطمینان یابید. پس از مشورت با این فرد، بر اساس تدبر و اندیشه خود تصمیم بگیرید و بدون از دست دادن فرصت اقدام کنید.
تصمیم باید بر تدبیر و اندیشه و آگاهى‏هاى لازم استوار باشد و به عمل بینجامد. تخلف از این امر جز تلف کردن وقت، پیروى از افکار پوچ و سستى در عمل دستاوردى ندارد و فرد را با زیان‏هاى مادى و معنوى روبه رو مى‏سازد. از این رو، امور یاد شده گناه به شمار مى‏آید.
تردید در تصمیم‏گیرى و تأخیر در عمل سبب از دست رفتن منافع معنوى و مادى فراوان مى‏شود و زیان‏هاى بسیار را به ارمغان مى‏آورد.
12. تصمیمات به جا و پر ارزش گذشته‏خود را به یاد آورید و توجّه کنید که چون گذشته براى انجام دادن کارهاى مهم آمادگى دارید.
13. در تصمیم‏ها و فعالیت‏هاى اسوه‏ها دقّت کنید، در همسان سازى و الگوپذیرى جدى باشید تا جرأت انجام کار یابید و توان تصمیم‏گیرى و اجرا در شما تقویت شود.
14. ورزش مستمر و منظم را که در تقویت اراده بسیار موءثر است، فراموش نکنید.
15. با تصمیم‏هاى آسان در کارهاى ساده، به تدریج خود باورى و توانمندى را در خویش پدید آورید و راه را براى تصمیم‏گیرى در امور مشکل و پیچیده هموار سازید.
16. در موضوع مورد نظر تمرکز پیدا کنید و از اشتغالات ذهنى متعدد بپرهیزید تا تصمیم‏گیرى آسان‏تر صورت پذیرد.
17. پس از تدبیر و مشورت از عواقب تصمیم‏هاى خود هراسناک نباشید و به خدا توکل کنید. پیامدهاى تصمیم‏هاتان را که از قلمرو اندیشه‏تان بیرون است و با سامان دادن احتمال‏هاى ضعیف سبب تردید و تزلزل شما مى‏گردد، به خداوند متعال که به بندگانش لطف و رحمت و محبت گسترده دارد، واگذارید و به آنچه پروردگار پیش مى‏آورد، خشنود باشید. خداوند شما را سمت صلاح و مطلوب واقعى‏تان رهنمون شود.
18- تقویت اراده و تصمیم جدى براى گام برداشتن در جاده بندگى و اطاعت امر الهى و بى‏توجهى به وسوسه‏هاى شیطان و هوا و هوس‏ها از طریق شناخت شیطان و مکائد شیطان و راه کمال انسان, شناخت دین , خداوند و شناخت های دیگری که در این راه نیاز است.
19- یاد و ذکر خداوند به معناى وسیع آن که مهمترین یاد همان انجام واجبات و ترک محرمات است. یکی از مهمترین نمونه های ذکر، تلاوت قرآن است. سعی کنید از هر فرصتی برای این منظور استفاده کرده، آیات قرآن را با توجه به معانی و مفاهیم آن قرائت نمائید. مخصوصا شبها سوره واقعه را بخوانید. در باره فضیلت تلاوت این سوره از پیامبر عظیم الشأن اسلام نقل شده که فرمود: کسی که سوره واقعه را بخواند، نوشته می شود که این فرد از غافلان نیست.V}(تفسیر مجمع البیان، ج9 ص212، به نقل از تفسیر نمونه، ج23 ص194){V
به قول حافظ (علیه الرحمه):
P}زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک{E}دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند{P
20- تماس دایم و توسل با بندگان برگزیده او از طریق زیارت و توسلات و خواندن دعاها.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:09 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
سلام دوست عزیز،
باید برای پاسخ به این سوال اول به خودت رجوع کنی و ببینی که آدمی هستی که بتونی این مشکلت رو خودت به تنهایی حل کنی یا نه.بعدش هم اگر همسری که قراره انتخاب کنی همسر باتقوا و مومنه ای باشه میتونه در کنارت بمونه و کمکت کنه.
ان شاالله که مشکلت حل بشه.

Peyman در تاریخ 21 خرداد ماه سال 1393 در ساعت 01:06 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
سؤال من در رابطه با مسأله آشنایی و ازدواج می باشد. می دانید که امروزه معیارهایی که برای شیوه ازدواج سنتی وجود دارد، اکثرا معیارهایی غلطی هستند و فقط به درد عده خاصی در جامعه می خورند. در این جور خواستگاری ها -که من خودم تعداد زیادی را تجربه کرده ام- موقعیت مالی و اعتباری و فامیلی پدر دختر و سایر وابستگانش است که همه چیز را تعیین می کند و این بین تنها چیزی که اصلا هیچ اهمیتی ندارد شخصیت و موقعیت خود دختر است که کاملا بی اهمیت است. از این رو خود من از مراسم خواستگاری شدیدا بدم می آید و خیلی دچار فشار روحی می شوم. از طرفی با توجه به اعتقاداتم در ارتباط با جنس مخالف شدیدا محتاط هستم و حتی در محیط تحصیلی و کاری ام هم به کسی اجازه نداده ام که پای این صحبت ها را باز کند و به قول معروف لاس بزند. از طرفی به خاطر این که پدر مادر خودم زندگی موفقی نداشته اند و من با اخلاق و روحیات پدرم خیلی مشکل دارم، یه جورایی به مردها بی اعتمادم و هیچ وقت دوست ندارم اختیار خودم را دست کسی بدهم. از این رو ازدواج برای من مثل آواز دهل شنیدن از دور خوش است، می باشد. یعنی همیشه خودم را قانع می کنم که ازدواج از نظر شرعی و عاطفی ضروریست، اما تا وضعیت جدی می خواهد پیش بیاید کاملا افسرده می شوم و می خواهم یک جوری خودم را از این وضعیت خلاص کنم. واقعا نمی دانم که با روحیات من اصلا امکان دارد که من به کسی علاقمند شوم یا به علاقه کسی اعتماد کرده و بپذیرم؟ اعتقاد دارم که فقط یک نفر در دنیا هست که می توانم با او خوشبخت شوم و همه را با تخیل خودم می سنجم. ولی آیا واقعا می توانم منتظر یک همچین فردی بشوم؟ من الان 26 ساله، مهندس و کارمندم، البته موقعیت خانوادگی خوبی ندارم اما توقع دارم با کسی ازدواج کنم که متناسب من باشد، نه متناسب پدر و مادرم. ولی نمی دانم این توقع درستی است؟ اصلا آیا کسی پیدا می شود که مرا فقط به خاطر خودم بخواهد؟
پنج ماه از ازدواج من میگذره یکی از چیزهایی که من رو کم کم داره به شدت آزار میده توجه بیش از حد همسرم به موضوع لباس و پوشش ظاهری هست؛ هم در مورد خودشان و هم در مورد پوشش من: 1- خود ایشان در بیرون منزل خانوم چادری هستند اما برای داخل خانه و مهمانی ها مدام دنبال لباس هستند، درست است که در دستورات دینی برای زنان دقت در این امور سفارش شده و علاوه بر آن حس زیبایی دوستی در زنان بیش از مردان است اما آیا اینکه دغدغه اصلی یک زن مسلمان لباس و پوشش خودش و همسرش باشد صحیح است؟ در صورتی که می تواند این موضوع بعد از موضوعاتی مثل توجه به عبادت، نماز، تکامل ایمانی، کسب علم و ... مورد توجه قرار گیرد. من در دوران مجردی خانوم هایی که تمام فکرشان این موضوعات محدود بود نمی پسندیدم و دوست ندارم همسر خودم جزء آن دسته باشد. 2- و اما درباره من دوست دارند لباس هایی بپوشم که به تعبیر خودشان جوانانه است! (و به تعبیر خودم بچگانه) من از این سبک لباس پوشیدن خوشم نمی آید و از طرفی در روایات جوان را تشویق کرده اند که رفتارش شبیه رفتار میانسال باشد (همانطور که میانسال نباید رفتارش مثل جوان باشد)، این مسائل را به ایشان می گویم اما متأسفانه ایشان همان نظر خودشان را دارند و حتی در طرز لباس پوشیدن خودشان هم دوست دارند جوانانه باشند! از اینجاست که حس می کنم همسرم علاوه بر رشد عقلی و دینی که دارد کمی بچه است! من اعتقاد دارم لباس نشان دهنده شخصیت هر فرد است و هر کس بنا بر سلیقه خودش باید وارد اجتماع شود.
سال 84 علیرغم مخالفت خانواده های خود و همسرم به عقد پسری در تهران درآمدم ، در حالی که ساکن اصفهان هستم. در طول 2 سال عقدمان، چندین بار به خانه مادرشوهرم رفتم ولی واقعا اذیت شدم. همه حتی شوهرم از این موضوع مطلع بود، تا اینکه بالاخره شوهرم را راضی کردم فعلا که سرباز است و من هم کارم در اصفهان است ازدواج کنیم و اصفهان زندگی کنیم. 3 هفته بعد از ازدواجم مادرشوهرم از تهران 6 تا بچه کوچکش را رها کرد و به خانه ما آمد، 2 هفته آتش به زندگی ما کشید و شرو به بهانه گیری و اذیت و بیان انتظارات و همچنین بحث و دعوا و جنجال و تهمت نمود به حدی که هنوز بعد از یک هفته رفتن او، هنوز اعصاب خودم و شوهرم خراب است و شوهرم به خاطر گریه های مادرش به فکر بردن من به تهران بعد از اتمام سربازی اش (4 ماه دیگر) افتاده است. اگرچه پدر شوهرم، مادر، پدر و همه فامیل و حتی خود شوهرم می دانند که زندگی با چنین مادری بسیار مشکل است. شوهر من واقعا به مادرش وابسته است، اگرچه گاهی هم اشتباهات مادرش را می پذیرد. در طول دو هفته ای که در خانه ما بود تهمت هایی زد که باعث شد طپش قلب بگیرم و نیمی از بدنم بلرزد و با مراجعه فوری به بیمارستان، دکتر گفت: احتمال سکته وجود داشت!
لازم به ذکر است این مادر اهل نماز و روزه نیست و به قول خودش دین و ایمان و مکه و مدینه او، پسر اولش (همسر من) است! من نمی دانم به چه کاری شوهرم را در اصفهان نگه دارم و اصلا چه کنم؟ چون مادرشوهرم 1 ماه دیگه می خواهد به اصفهان بیاید و دوباره همین اوضاع تکرار شود.
من دختری 20 ساله هستم در دوران راهنمایی پسری به خواستگاری من آمد اما به دلیل کوچک بودنم پدر و مادرم جواب منفی دادند بعد از گذشت چندین روز به خانه ما زنگ زد و این کارش همچنان ادامه داشت نزدیک 6 سال. بعد اختلافاتی پیش آمد که دیگه به همدیگر تلفن نزدیم اما حالا شنیده ام که نامزدی شده است بسیار ناراحت هستم نه برای این که چرا رفته زن گرفته برای اینکه 6 سال و شاید هم بیشتر از وقتم را تلف کردم و این که مرا به بازی گرفته بود واقعا برای خودم متأسفم اماحالا یک حس بدی نسبت به خودم دارم حس تنفر ازخود! نمی دانم که خدا مرا می بخشد یا نه؟ و یا می شود گذشته خود را جبران نمود یا نه؟ اگر می شود با چه راه هایی؟
من در آشنایان خود کسی که شرایط ازدواج با من را داشته باشد نمی شناسم آیا اینکه به پدر و مادرم بگویم یک دختر با خصوصیاتی که من می خواهم برایم پیدا کنند کار درستی است. من می دانم این روش بهترین راه است اما مشکل اینجاست که فردی که برای من پیدا می کنند اصلا من نمی دانم دوستش دارم یا نه فقط می توانم شب خواستگاری کمی با او حرف بزنم و این آشنایی برای یک عمر زندگی کافی است یا نه ولی یک چیز را می دانم اگر دختری با شرایط خانوادگی ما پیدا شود من حتی ندیده حاضرم با او ازدواج کنم نظر شما در این زمینه چیست؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed