ارتباط با ما
راهنما
سوال داری؟!‏
بپـــــرس
جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
من در همسایگی خود دو خانواده بهایی دارم. خواسته یا ناخواسته مجبورم با آنها سلام و علیک کنم. نمی دونم رابطه ام با آنها باید چگونه باشد؟ اختیارات آنها در چه حدی است؟ در مملکتی که شیعه دین رسمی اون هست این بهایی ها چه می خواهند؟ و اینکه دیگر بهایی ها را از کجا میشه شناخت؟ وضعیت کار و تحصیل و کارهای دولتی آنها نیز چگونه است؟ زندگی آنها درون جامعه اسلامی و شیعه به چه اندازه می تواند خطرناک باشد؟
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:00 PM این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2317
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
بهائی ها محکوم به نجاست می باشند و معاشرت با آنها جایز نیست مگر اینکه مطمئن باشید می توانید روی آنها تاثیر بگذارید و هدایتشان کنید.
براساس قانون اساسی و آموزه های دین مبین اسلام، فرقه بهائیت ضاله شناخته شده و رسمیت ندارد. و لذا بسیاری از حقوق و امتیازاتی که در مورد سایر ادیان رسمی وجود دارد در مورد این فرقه وجود ندارد. و هم چنین براساس ماده 14 قانون استخدام کشور، از استخدام افراد این فرقه و امثال آن و دستگاه های دولتی جلوگیری می شود. به دلیل انحراف و فساد عقیدتی این گروه فقها فرموده اند: «همه مؤمنین باید با حیله ها و مفاسد گمراه بهائیت مقابله نموده و از انحراف پیوستن دیگران به آن جلوگیری کند. آن ها نجس و دشمن دین و ایمان شما هستند، پس فرزندان عزیزم جدا از آن ها بپرهیزید». V}(حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی خامنه ای، رساله اجوبه الاستفتاءات (ترجمه فارسی)، تهران، بین الملل، 1379، ص 66){V
T}وابستگی فرقه بهائیت به صهونیسم{T
چه در غرب و چه در ایران، در صد قابل توجهی از بدنه بهائیت را یهودیانی تشکیل می دهند که به این گروه منحرف گرویده اند. از میان نه نفر از اعضای مهم بهائیان که سیاستگزاری بهائیان جهان را به عهده دارد، تنها یک نفر ایرانی دیده می شود که او هم یک یهودی به نام لطف الله حکیم است.V} (بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، انتشارات سخن، ص 556، فصل «شوقی افندی»){V حتما می دانید که مرکز فرقه بهائیت و اماکن به اصطلاح زیارتی آن در فلسطین اشغالی و به خصوص شهرهای «عکا» و «حیفا» واقع شده است، و سال ها پیش بهائی ها، جسد علی محمد شیرازی اولین خدا و پیامبر خویش را به اسرائیل منتقل کردند، رژیم صهونیستی با حمایت گسترده استکبار، بارگاه با شکوهی برای او بنا کردند، که ساخت این مجموعه عظیم ساختمانی با حمایت مستقیم اسحاق رابین نخست وزیر معدوم رژیم صهونیستی، از سال 1372 و زیر نظر دو بهائی فراری ایرانی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی آغاز شد. وابستگی کامل این فرقه به رژیم منحوس صهونیستی واضح است، اعتراف یکی از رهبران بهائیت «روحیه ماکسول» و همسر آمریکایی شوقی افندی، خود گویای همه چیز است، وی در یکی از اظهارات خود چنین می گوید: «سرنوشت و آینده اسرائیل و بهائی گری چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است». V}(مجله اخبار امری، ارگان بهائیت ایران، دی ماه 1340، ص 60){V
بنابراین، براساس آموزه های اندیشه بنیادین اسلام مبنی بر این که همه پیروان فرقه گمراه بهائیت محکوم به نجاست هستند، و با توجه به حمایت وسیع استکبار جهانی از این فرقه و حتی اعطای جایزه نوبل به مدافع آن ها، هر گونه معاشرت با این فرقه ضاله تحریم شده است، تا از آمیختگی و معاشرت مسلمان ها با این افراد که از نظر عقیده، هدف و ... مخالف اند، جلوگیری شود. این گونه سیاست های منفی برای حفظ موجودیت، استقلال فکری، اجتماعی، سیاسی و مبارزه با نفوذ بیگانان از ضروریات زندگی در صحنه ای بین المللی هر ملتی به شمار می آید و نقش بزرگی از نظر فکری، روانی و عملی در زندگی اجتماعی هر مسلمانی دارد، و از سوی دیگر انسانی ترین راهی است که هر ملتی می تواند با ادامه آن، سیاست و استقلال خویش را حفظ نموده و زمینه را برای اصلاح و هدایت فرقه های گمراه آماده سازد. از این رو انسان باید همواره مراقب دوستان و محیط خود باشد که چرا این دو می تواند در آبادی و ویرانی دنیا و آخرت انسان بسیار مؤثر باشد. چون براساس نظریه روان شناسان، رفتار انسان محصول تعامل متغییرهای شخصی و محیطی است.

بهائیت انشعابى از بابیگرى است و بابیت انشعابى از شیخیگرى است.
در اوائل قرن نوزدهم شیخ احمد احسائى و سید کاظم رشتى، مدعى رابطه مستقیم با امام زمان(عج) شدند و خود را واسطه میان مردم مسلمان و آن حضرت معرفى کردند» از همین‏جا راه و رسم شیخى پدید آمد و جمعى از افراد ساده‏لوح و گروهى از فرصت‏طلب‏ها به آن گرایش پیدا کردند.
شیخ ملاحسین بشرویه، پس از سید کاظم رشتى، رهبرى فرقه را به عهده مى‏گیرد و در سفرى به شیراز با سید على محمد شیرازى (محمد باب) ملاقات نموده و مرید و سرسپرده او مى‏شود. محمد باب بعد از ادعاى بابیت امام زمان(عج)، ادعا مى‏کند که خود امام زمان است و کار را تا ادعاى نبوت پیش مى‏برد و بعد از محاکمه و زندان در تبریز اعدام مى‏شود. بعد از اعدام سید باب عده‏اى از فریب‏خوردگان و به تشویق و تحریک فرصت‏طلبان و توطئه استعمار، عده‏اى به میرزا یحیى نورى (صبح ازل) و عده‏اى دیگر به میرزا حسینعلى نورى (بهاءالله) گرویدند، بهاء خود را پیامبر نامید و از همینجا فرقه بهایى پدید آمد.
میرزا حسینعلى نورى و میرزا یحیى نورى دو فرزند میرزا عباس بودند که در شهر نور مازندران زندگى مى‏کرد. «بهاء» همراه با برادرش در تهران پرورش یافت و مقدمات علوم را آموخت. بهاء و برادرش در ابتدا متمایل به تصوف شدند و به مسلک درویش‏ها درآمدند. سپس به باب گراییدند. این دو برادر ضمن ملاقات با على محمد باب، تصمیم گرفتند که از طریق تلاش در راه بابیت به آب و نان و مقامى برسند، لذا بهاء و صبح ازل در تهران کار تبلیغات بابیت را آغاز مى‏کنند آنگاه به مازندران و جاهاى دیگر رفتند و همه جا گرد و غبار و فتنه را برمى‏انگیختند و باب هم به هنگام مرگ وصیتنامه‏اى نوشت و صبح ازل را جانشین خود کرد و بهاء را به محافظت او گماشت.
عقاید بهاییت: به چند مورد از عقاید آنها اشاره مى‏شود.
1- این فرقه مى‏گوید، سید على محمد باب امام زمان است که ظهور کرده و با ظهور او اسلام پایان گرفته و اینک دین جدید ظهور کرده و مردم باید همگى بهایى شوند، (شخصیت و اندیشه‏هاى کاشف الغطاء کتاب (الایات البینات) به کوشش دکتر احمد بهشتى، ص 109، کانون نشر اندیشه اسلامى)
2- پنهان کردن دینشان را ضرورى مى‏دانند به اصطلاح قائل به تقیه هستند.
3- روزه نوزده روز است قبل از عید شروع و به عید نوروز ختم مى‏شود.
4- نماز جماعت باطل است مگر در نماز میت.
5- قبله آنها مرقد بهاءالله است در عکا.
6- حج براى مردان واجب است و بر زنان واجب نیست، آن هم (حج) در خانه‏اى است که بهاء در آن اقامت داشته، یا در خانه‏اى که سید على محمد باب در شیراز در آن سکنى داشته است به جا آورده مى‏شود.
7- چند تا اعیاد دارند:
- عید ولادت باب، اول محرم.
- عید ولایت بهاء، دوم محرم.
- عید اعلان دعوت باب، پنجم جمادى.
- عید نوروز، (المدخل الى دراسه الادیان والمذاهب، العمید عبدالرزاق محمد اسود، ج 3، صص 311 - 308، انتشارات الدار العربیه للموسوعات).
8- نماز پنج تکبیر دارد ودر دو وقت خوانده مى‏شود یکى هنگام تولد و یکى هم هنگام مرگ. و مطهرات پنج تا است: آب، هوا، آتش، خاک، بیان. همه چیز نجس است مگر آنچه آیه (الله اطهر) بر آن خوانده شود و عبادتگاه‏ها طبق وصیت بهاء باید از نه کناره و یک گنبد تشکیل بشود و این عبادتگاه‏ها در فرانکفورت در آلمان و سیدنى در استرالیا و کامپالا در اوگاندا، لیمیت در شیکاگو و پاناما سیتى در پاناما و دهلى نو در هندوستان است، (شخصیت و اندیشه‏هاى کاشف‏الغطاء، ص 111 و 139، دکتر احمد بهشتى).
فرقه‏هاى بابیه و بهائیه:
بعد از اعدام سید على محمد باب بابیت به سه فرقه تقسیم شد و بعد از مرگ بهاءالله نزاعى که بین دو برادر عباس افندى و محمد على به وجود آمد دو فرقه دیگر اضافه شد، مجموعا پنج فرقه شدند.
1- ازلیه (به رهبرى میرزا یحیى نورى، صبح ازل)
2- بهائیه (به رهبرى میرزا حسین على، بهاءالله)
3- بابیه خالص (فقط رهبرى سید على محمد را قبول دارند)
4- بابیه بهائیه عباسیه (رهبرى عبدالبهاء عباس افندى)
5- ناقضون (اتباع میرزا محمد على برادر عبدالبهاء)، (المدخل الى دراسه الادیان والمذاهب، ج 3، ص 312، العمید عبدالرزاق محمد اسود).
کتاب‏هاى بهائى‏ها عبارتند: 1- الاتقان ؛ 2- اشراقات والبشارات والطرزات ؛ 3- مجموعه الواح مبارکه، که وصایایى بهاء به پسران خود مى‏باشد ؛ 4- کتاب شیخ ؛ 5- الدرر البهیه ؛ 6- الحج البهیه ؛ 7- الفرائد ؛ 8- فصل الخطاب.
این کتابها را به بهاء نسبت داده‏اند ولى در حقیقت او ننوشته است بلکه پیروان بهاء اینها را نوشته و به او نسبت داده‏اند، (المدخل الى دراسه الادیان والمذاهب، ص 311 و 312).
در کتاب شخصیت و اندیشه‏هاى کاشف‏الغطاء نیز از سه کتاب دیگر اسم آورده است. 1- هفت وادى، 2- هیکل، 3- اقدس.
براى آگاهى بیشتر ر.ک:
1- شخصیت و اندیشه‏هاى کاشف الغطاء (الایات البینات) آیت الله العظمى جعفر کاشف الغطاء، دکتر احمد بهشتى، نشر اندیشه‏هاى اسلامى.
2- بهائیت چگونه پدید آمد، نورالدین چهاردهى، انتشارات فتحى.
3- ارمغان استعمار، محمد محمدى اشتهاردى، انتشارات نسل جوان.
در پایان به دلیل گستردگی موضوع اگر همچنان شبهه یا سوالی برایتان باقی است در مکاتبه بعدی مرقوم فرمایید تا پاسخ داده شود.همچنین مطالعه کتاب بهائیان اثر مرحوم نجفی به شما توصیه می شود.نسخه الکترونیک این کتاب در این آدرس موجود است.www.hajj.irو برای اطلاع بیشتر به سایت ره پویان وصال شیراز مراجعه نمائید.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:00 PM به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
بنده تحصیلات دینی دارم اما بنظرم به همسایهات سلام کن، چرا که هم همسایه هستن، هم هموطن هستن، همزبان هستند و از همه مهمتر آدم هستن. مسیحیان معتقند خود حضرت مسیح خدا بوده، پس کافر حساب میشن، سنی ها به امامت معتقد نیستن پس ما از نگاه اونها کافریم و اونها از نگاه ما کافرن، زرتشتی ها به الله و پیامبر معتقد نیستن پس کافرن، یهودی ها هم کافرن، و اگه به چنین دیدی نگاه کنی همه باید با هم دشمن باشیم و عملا زندگی مسالمت امیز معنا نمیده. دوست عزیز اعتقادات مردمو ول کن و به حکم ادب و احترام، برخورد دوستانه با همسایگان خودت داشته باش.
eastern در تاریخ 30 خرداد ماه سال 1396 در ساعت 5:30 PM به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
اخیرا، دکتر محسن کدیور متن سخنرانی تحت عنوان تأملی در منابع اعتقادی، در سایت خود گذاشتند. ایشان در این سخنرانی تلاش کردند که مسأله نیاز اجتهاد در اصول عقائد و بررسی جدید متون احادیث اعتقاداتی را مطرح کنند. بنده درباره چند تا از بیانات ایشان سؤالاتی دارم. عبارات ایشان را نقل می کنم و بعد سؤالم را مطرح می کنم. ۱) ایشان در قسمت دوّم متن تحت عنوان توقف اجتهاد کلامی در قرن هفتم فرمودند: «قرنهاست که همّت علما و حوزه های علمیه ما مصروف اجتهاد در فروع دین شده است؛ لذا اصول دین ما، کمتر مورد واکاوی و اجتهاد و بحث استنباطی قرار گرفته است. به عنوان مثال، ما در زمینه روایات فقهی کتاب مفیدی مانند «وسائل الشیعه» داریم. این کتاب، مجموعه روایاتی است که یک فقیه امامی نیازمند آنها است. جا دارد بپرسیم: کدام کتاب را سراغ دارید که همه روایات اعتقادی معتبر شیعه در آن گرد آمده باشند و همانند «وسائل الشیعه» بتوان به آن استناد کرد؟ کدام کتاب را سراغ دارید که در آن همه روایات معتبر اخلاقی ما را گردآورده باشند، تا بر مبنای آن بتوان چهره اخلاقی اهل بیت را معرّفی کرد؟ وقتی گردآوری منضبط وجود نداشته باشد، به طریق اولی اجتهاد و بحث و اظهار نظر هم در این حوزه ها بسیار محدود و اندک است. از همین روست که هنوز، متون قرون ماضیه به عنوان متون درسی تدریس می‌شود. این بدین معناست که هنوز فکر عالم دینی عصر ما نسبت به فکر عالم قرن هفتم در حوزه اعتقادات تفاوتی نکرده است. هنوز همان گونه از خدا، رسول، معاد، وحی و امامت سخن می‌گوییم که عالم پنج یا شش قرن قبل سخن می‌گفت. آیا در این هزاره اتّفاقاتی نیفتاده است تا بتوانیم مسائل جدیدی به اعتقادات بیفزاییم؟ و یا تقریر تازه ای از مباحث کهن ارائه نماییم؟ یا برخی جزئیات گذشته را کَأَن لَم یَکُن فرض کنیم و به سراغ مسائل جدیدی برویم؟ یکی از حوزه های مهم اعتقادی، بحث « امامت» است. می‌توان به این اصلِ اصیل مذهبی نگاه متفاوتی داشت. نگاهی متفاوت نسبت به آن نگاه رسمی و تاریخی که تاکنون بوده است. به شرط آن که بتوان به منابع دینی از منظری متفاوت نگریست و آنها را مجتهدانه بنگریم نه مقلّدانه. ابن ادریس در مورد شیخ طوسی در قرن پنجم گفته است: همه علمائی که بعد از شیخ طوسی آمده‌اند، مقلّد او بوده اند. (السرائر). اجازه دهید ما نیز به همین قرینه بگوییم: همه ی کسانی که پس از خواجه نصیر الدین طوسی آمده اند، در حوزه اعتقادات مقلّد او هستند. ما از قرن هفتم اجتهاد در اعتقادات را نیازموده‌ایم. به همین سبب سخنان امروز ما در حوزه اعتقادات، با سخنان گذشتگانمان تفاوت چندانی ندارد. وقتی به عنوان یک طالب علوم دینی به ادّله بسیاری از مباحث اعتقادی مراجعه می‌کنم، می بینم بسیاری از آنها امروز قابل مناقشه است. می‌توان برخی ادّعاها را به گونه دیگری مطرح کرد؛ برخی از ادّعاها متناسب با انسان‌شناسی دیروز هستند؛ بعید است این انسان‌شناسی، ذاتی دین و مذهب ما باشد. چه بسا بتوانیم با تأمّلی دوباره، انسان‌شناسی تازه ای ارائه نماییم. پیش فرض های اکثر ادلّه عقلی که در حوزه اعتقادات در کتب سنّتی ما نوشته شده اند، امروز قابل مناقشه اند؛ اگر آن پیش فرض ها مورد مناقشه قرار گیرند، آن صغری و کبری و استدلال نیز از قوّت خواهند ‌افتاد. قصدم ورود به مبحث ادلّه عقلی نیست. درباره عقل و دلیل عقل و تطوّرات حکم عقل در طی قرون اخیر در مجالی دیگر سخن خواهم گفت.» سوال بنده درباره این قسمت: ۱) آیا این موضوع درست هست که از قرن هفتم تا حالا در علم کلام و اصول عقائد اجتهاد و بررسی جدیدی انجام نشده است؟ ۲) آیا احتمالش هست که اگر بررسی جدیدی انجام بگیرد، برخی از مسائل اعتقادی توجیه دیگری پیدا کنند؟ ۳) آیا بیانات دکتر کدیور در این قسمت درست هستند؟ لطفا اشکالات وارده را ذکر کنید.
بنده در کتاب قانون مجازات اسلامی ماده 86 را در مورد زنا مطالعه کردم و سؤالاتی برایم پیش آمد که به عرض می رسانم. ماده مربوطه چنین است: زنای مرد یا زنی که هر یک همسر دائمی دارد ولی به واسطه مسافرت یا حبس و مانند آنها از عذرهای موجه به همسر خود دسترسی ندارد، موجب رجم نیست.
خوب با توجه به این مطلب بنده می خواهم بدانم مسافر به چه کسی اطلاق می شود؟ آیا در این امر هم مسافر مانند همان حدی است که برای نماز و روزه در نظر گرفته شده یا اینکه به عرف باید رجوع کرد زیرا اگر در زمانه ما برای مسافر همان حد نماز و روزه یعنی 8 فرسخ در نظر گرفته شود با توجه به این ماده آیا این امر موجب اشاعه فحشا نمی باشد؟ زیرا با توجه به وسائل نقلیه کنونی مسافرت مانند ایام قدیم نیست که فرد به مدت طولانی به همسرش دسترسی نداشته باشد. بنابراین آیا مثلا مرد مسافری که همسر دیگری را مورد تجاوز قرار داده آیا در مجازاتش به همان حد صد ضربه بسنده می کنند؟
لطفا درباره مسائل حقوقی زیر توضیح دهید. الف. ماده 220 ق م ا (قانون مجازات اسلامی) می گوید: اگر پدر یا جدپدری فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت دیه ی قتل به ورثه و تعزیر محکوم می شود. اولا آیا چنین حکمی در شرائط کنونی درست است؟ ثانیا چرا این حکم در مورد مادر و مادر بزرگ نیست (در حالی که زحمات مادر برای فرزندانش به اندازه پدر و بلکه بیشتر است) ب. ماده 261 ق م ا می گوید: اولیا دم که قصاص و عفو در اختیار آن هاست همان ورثه ی مقتول هستند مگر شوهر یا زن که در قصاص و عفو و اجرا اختیاری ندارند. به نظر شما چرا یک شوهر نسبت به همسر خود و بالعکس نباید حق قصاص و عفو داشته باشد، دو نفر که عمری را با هم زندگی کرده اند و ... آیا این حکم عادلانه است؟ ج طبق ماده 949-947 قانون مدنی، زوج از تمام اموال زوجه (زن) خود ارث می برد ولی زوجه فقط از اموال منقول و قیمت ابنیه و اشجار ارث می برد و نه عین (خود) آنها، مگر این که وارث از دادن قیمت ابنیه و اشجار امتناع کند که در آن صورت زن می تواند از عین آن سهم خود را استیفاء کند؟ علت این تفاوت فاحش بین زن و مرد چیست؟ د. ماده 630 ق م ا می گوید: هر گاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده نماید و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال هر دوی آنها را به قتل برساند. چرا این حکم در مورد زن وضع نشده است یعنی چرا اگر زن شوهر خود را در این وضعیت مشاهده کند نمی تواند او را به قتل برساند!!؟
لطفا درباره مسائل حقوقی زیر توضیح دهید. الف. ماده 220 ق م ا (قانون مجازات اسلامی) می گوید: اگر پدر یا جدپدری فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت دیه ی قتل به ورثه و تعزیر محکوم می شود. اولا آیا چنین حکمی در شرائط کنونی درست است؟ ثانیا چرا این حکم در مورد مادر و مادر بزرگ نیست (در حالی که زحمات مادر برای فرزندانش به اندازه پدر و بلکه بیشتر است) ب. ماده 261 ق م ا می گوید: اولیا دم که قصاص و عفو در اختیار آن هاست همان ورثه ی مقتول هستند مگر شوهر یا زن که در قصاص و عفو و اجرا اختیاری ندارند. به نظر شما چرا یک شوهر نسبت به همسر خود و بالعکس نباید حق قصاص و عفو داشته باشد، دو نفر که عمری را با هم زندگی کرده اند و ... آیا این حکم عادلانه است؟ ج طبق ماده 949-947 قانون مدنی، زوج از تمام اموال زوجه (زن) خود ارث می برد ولی زوجه فقط از اموال منقول و قیمت ابنیه و اشجار ارث می برد و نه عین (خود) آنها، مگر این که وارث از دادن قیمت ابنیه و اشجار امتناع کند که در آن صورت زن می تواند از عین آن سهم خود را استیفاء کند؟ علت این تفاوت فاحش بین زن و مرد چیست؟ د. ماده 630 ق م ا می گوید: هر گاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده نماید و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال هر دوی آنها را به قتل برساند. چرا این حکم در مورد زن وضع نشده است یعنی چرا اگر زن شوهر خود را در این وضعیت مشاهده کند نمی تواند او را به قتل برساند!!؟



کلیدواژه
 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed
..