جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
توجهلطفا توجه فرمایید
محتوایات این صفحه برای افراد زیر 18 سال نامناسب است.

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    می خواستم بپرسم که اگر جوانی مثل من با خیلی از گناه ها آشنا شده باشه و همه گناه ها رو حتی انجام داده باشه چه طور می تونه خوب بشه؟ من یه دانشجوی پزشکی ام همیشه نمازم رو اول وقت می خونم قید دارم که حتما یکی از نمازام رو به جماعت بخونم بعد از نمازم حتما یک صفحه قرآن می خونم اما خیلی از مواقع نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم قدرت این که با خودم مبارزه کنم رو اصلا ندارم. می دونم این طرز گفتن صحیح نیست ولی باور کنید من خیلی تلاش کردم! تقریبا هر 5 شنبه میرم شاه عبدالعظیم دعای کمیل، دوستای مذهبی زیادی دارم البته دوستای غیرمذهبی تقریبا زیادی هم دارم. برای این که خودم رو از اونها دور کنم دارم توی بسیج فعالیت می کنم اما این جا چیزی که نیست خدا آدم های خوبی هستن ولی ... من بدبخت قبلا یک سری عکس و فیلم دیدم که حالا نمی دونم چی کار کنم؟ تو رو به خدا کمکم کنید. خیلی تلاش می کنم که خوب باشم ولی حتی غذام رو خیلی کم کردم ورزش میرم با دخترها اصلا کاری ندارم حتی سلام هم بهشون نمی کنم. سخنرانی مذهبی خیلی گوش میدم. قرآن حفظ می کنم اما به این بدبختی دچار شدم خودم اصلا نمی دونم که چه جور آدمی هستم.
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:00 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 22797
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
به نظر ما شما به هیچ وجه یک انسان گناه کار و منحرف نیستید، بلکه شما یک جوان بسیار پاک و هدایت شده ای هستید که در اثر رسیدن به سن بلوغ جنسی و فشار شهوت گاهی کنترل خود را از دست می دهد و ناخواسته گناه می کند. وضعیت شما بسیار متفاوت است با کسی که عمدا و بدون هرگونه فشاری گناه می کند و خدای ناکرده خودش راه انحراف و خطا را برگزیده است. باعث افتخار ما است که جوانانی مومن و نورانی و پاک مانند شما داریم. شما آینده اسلام و نظام اسلامی هستید.
در مورد کنترل فشار شهوت هم که در این سن یک امر نسبتا طبیعی به شمار می رود، باید عرض کنیم که راه اصلی و نهایی آن ازدواج است. سعی کنید به هر صورت که می دانید وسایل ازدواج خود را فراهم کنید و مطمئن باشید که خدای متعال در این راه یار و یاور شما خواهد بود. اگر امکان ازدواج فعلا نیست، راهکارهای کنترلی دیگری هم هست که می توانید از آنها استفاده کنید.
برای آشنایی با روش کنترل شهوت و درمان خودارضایی توصیه می کنیم به آدرس زیر مراجعه کنید. ما در سایت پرسمان ارگ دو مقاله داریم که در رابطه با عوارض خودارضایی و درمان آن است. مطالعه و عمل به توصیه ها و راهکارهای ارایه شده در این زمینه موثر است. موفق باشید.
http://www.porseman.org/archview.aspx?grp=7

1- نردبان آسمان (دروس اخلاق حضرت آیت الله بهاءالدینى)، تدوین و ویرایش: اکبر اسدى
2- سلوک معنوى، تدوین و ویرایش: آقاى اکبر اسدى
3- خودشناسى براى خودسازى، محمد تقى مصباح یزدى
امیدوارم هماره موفق باشید و در آینده با نامه ما را از موفقیت‏هاى خود آگاه سازید.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:00 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
این یه بدیختی نیست یه نیازه طبیعیه. تا وقتی که اینجور فکر می کنید و خودتون و به خاطر گناه های کرده و نکرده مفسد فی الارض می دونید زندگی تون بهتر از این نمی شه!
mariogomez در تاریخ 23 تیر ماه سال 1394 در ساعت 03:15 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من یه دانشجوی پزشکی هستم که باید حداقل 7 سال درس بخونم تازه بعدش برم سربازی بعدش امتحان تخصص شرکت کنم اگه خوب درس بخونم ان شاءالله 35 سالگی تخصصم رو می گیرم. (اینها بیشتر حالت شوخی داشت)، ولی من الان باید ازدواج کنم باید. من یه دانشجوی مذهبی هستم. خانواده مذهبی هم دارم. اما من نه فعلا کار دارم نه حقوقی بابت کارم می گیرم تازه سال 6 به خاطر کار در بیمارستان ماهی هشتاد تومن می گیرم که اگه به سال شش برسم. مادر و پدرم هم خیلی زیاد به این مسأله شغل اهمیت می دن. ولی من نمی دونم که چه طور من که پزشکی هستم نمی تونم این کار رو بکنم ولی کسی که رشته های خیلی سطح پائین می خونه می تونه؟ من که آینده شغلی بهتری نسبت به اونها دارم. تازه تعریف از خودم نباشه توانایی هر کاری رو هم دارم می تونم هر کاری رو به نحو احسن انجامش بدم توی هر کاری بهترین هستم. تازه از بچه های دانشکده خودمون هم چند نفر اقدام به این کار کردند ولی من روم نمیشه که ازشون بپرسم که چه طوری این کار رو کردند. می خوام پدر و مادرم رو تحت فشار بذارم و تهدید کنم ولی شاید این کار درست نباشه؟!! چندین بار به طور روشن و آشکار این موضوع رو مطرح کردنم مادرم که میگه من تو فکرتم ولی شغل که نداری کار که نداری زندگی سخته فامیل جدید پیدا می کنی سرت شلوغ میشه
پدرم که حتی حاضر نیست در این مورد صحبت کنه حتی یه بار تلویزیون داشت در این مورد صحبت می کرد سریع کانال تلویزیون رو عوض کرد من فقط اون موقع خندیدم. می خوام بهشون بگم که اگر این کار رو نکنند من هزار تا کار دیگه می کنم که هم آبروی خودم بره هم اونا ولی به خودم اصلا نمی تونم اجازه بدم که این حرف رو بزنم ولی من این کار رو می کنم. حتی یه دختر خیلی خوب و باحجاب و خیلی مذهبی توی دوستای خواهرم سراغ دارم که به هیچ کسی تا حالا نگفتم ولی یه بدبختی دیگه من اینه که من زنجان پزشکی می خونم خانوادم تهران هستن و اون دختره هم تهران درس می خونه. حالا باید چی کار کرد؟ کار من داره از عفت چشم و عفت همه چیز داره می گذره! قصد من از ازدواج این نیست که رابطه جنسی داشته باشم نه فقط می خوام با یه کسی از جنس مخالف باشم که اولا چشمم پاک باشه بعدش هم آرامش داشته باشم به خدا فکر می کنم این طور بهتر می تونم درس هام رو بخونم ولی شاید من اشتباه می کنم شاید بقیه ولی من این کار رو هر طور که شده انجامش می دم به همین زودیا! فکر نکنید که عاشق شدم و دلباختم و از این چرت و پرت ها نه من فقط دلایلم همون چیزهایی بود که گفتم! من فقط می خوام فکرش رهام کنه، می دونید من توی یه مرحله از زندگیم گیر کردم که نمی تونم خودم رو با هر چیزی جلو ببرم
می خواستم برم حوزه ولی دیدم اونجا چیزی که به درد من و من به درد اونا بخورم ندارم. الان تحقیقا نمی دونم که چی کار کنم؟ یه راهنمایی درست بکنید هر کاری که بگید می کنم حتی اگر بگید 10 سال دیگه ازدواج کن.
سؤال من در رابطه با مسأله آشنایی و ازدواج می باشد. می دانید که امروزه معیارهایی که برای شیوه ازدواج سنتی وجود دارد، اکثرا معیارهایی غلطی هستند و فقط به درد عده خاصی در جامعه می خورند. در این جور خواستگاری ها -که من خودم تعداد زیادی را تجربه کرده ام- موقعیت مالی و اعتباری و فامیلی پدر دختر و سایر وابستگانش است که همه چیز را تعیین می کند و این بین تنها چیزی که اصلا هیچ اهمیتی ندارد شخصیت و موقعیت خود دختر است که کاملا بی اهمیت است. از این رو خود من از مراسم خواستگاری شدیدا بدم می آید و خیلی دچار فشار روحی می شوم. از طرفی با توجه به اعتقاداتم در ارتباط با جنس مخالف شدیدا محتاط هستم و حتی در محیط تحصیلی و کاری ام هم به کسی اجازه نداده ام که پای این صحبت ها را باز کند و به قول معروف لاس بزند. از طرفی به خاطر این که پدر مادر خودم زندگی موفقی نداشته اند و من با اخلاق و روحیات پدرم خیلی مشکل دارم، یه جورایی به مردها بی اعتمادم و هیچ وقت دوست ندارم اختیار خودم را دست کسی بدهم. از این رو ازدواج برای من مثل آواز دهل شنیدن از دور خوش است، می باشد. یعنی همیشه خودم را قانع می کنم که ازدواج از نظر شرعی و عاطفی ضروریست، اما تا وضعیت جدی می خواهد پیش بیاید کاملا افسرده می شوم و می خواهم یک جوری خودم را از این وضعیت خلاص کنم. واقعا نمی دانم که با روحیات من اصلا امکان دارد که من به کسی علاقمند شوم یا به علاقه کسی اعتماد کرده و بپذیرم؟ اعتقاد دارم که فقط یک نفر در دنیا هست که می توانم با او خوشبخت شوم و همه را با تخیل خودم می سنجم. ولی آیا واقعا می توانم منتظر یک همچین فردی بشوم؟ من الان 26 ساله، مهندس و کارمندم، البته موقعیت خانوادگی خوبی ندارم اما توقع دارم با کسی ازدواج کنم که متناسب من باشد، نه متناسب پدر و مادرم. ولی نمی دانم این توقع درستی است؟ اصلا آیا کسی پیدا می شود که مرا فقط به خاطر خودم بخواهد؟
من یک دختر فارغ التحصیل هستم در زمان دانشجویی فعال فرهنگی بودم و با افراد زیادی سر و کار داشتم از جمله دانشجویان پسر که عمدتا مجرد هم بودند ولی من همیشه از حاشیه فرار کرده و اصلا به مسائل جانبی کاری نداشتم و فقط به خاطر وظیفه و علاقه و عشقی که به کار فرهنگی داشتم فعالیت می کردم اما هیچ گاه از حاشیه به دور نبودم یعنی به اجبار به حاشیه کشیده می شدم به هر حال دانشگاه تمام شد و هر چه بود گذشت! هم اکنون هم که مشغول به کار هستم با جنس مخالف همکارم من از ابتدا چون مسائل دانشگاه را دیده بودم حواسم بود که سوتی ندهم و توجه کسی را به خودم جلب نکنم اما بعد از گذشت حدودا ده روز از سر کار رفتنم مادر یکی از همکاران به منزل ما زنگ زد و از طرف پسرش از من خواستگاری کرد! من به طریقی آن آقا را متوجه کردم که فعلا قصد ازدواج ندارم (دلیلش هم برای خودم روشن بود) اما رفتار این آقا با من عوض شد و محیط به دور از حاشیه محیط کار من درگیر حاشیه شد. نمی دانم چه کنم چرا جامعه چنین است من از این همه حساسیت بدم می آید الان در محیط کار احساس خستگی کرده و همیشه نگاه سنگین این شخص را روی خودم احساس می کنم فعلا هم نمی توانم به کار نروم و این آقا هم مدیر شرکت است و من مجبورم با ایشان برخورد داشته باشم لطفا مرا راهنمایی کنید که چه رفتاری باید داشته باشم و طرزفکر من باید چگونه باشد؟
من 19 سالمه پیش مردم مؤمن شناخته شدم با احترام زیاد ولی مدتی زیادی هست که عاشق دختر خیلی مؤمنی شدم که حتی مادر و پدر آن دختر بهش احترام می زارند و با او می خواهم ازدواج کنم و شرایطش را ندارم یعنی نمی خواهم که مادرم چیزی بفهمه چون مادرم می گوید تو باید در سن 28 سالگی ازدواج کنی. سؤالم اینه می خواهم غیرمستقیم به دختره بفهمونم که می خواهم باهاش ازدواج کنم چه جور بهش بگم آیا می تونم با او صحبت کنم و بهش بگم که منتظرم باشه تا به زودی بیایم خواستگاریش چون ما یه جورایی همکار هستیم یعنی معلم قرآن بچه ها هستیم. می خواهم که بین ما هیچ اختلافی یا آبروریزی نشه حتی اگر گفت نه آیا بهش بگویم منتظرم باش تا بیایم خواستگاری یا شما راهایی دیگری سراغ دارید که به او بفهمونم که فکر نکنه که چشم چرانی می کنم بلکه بفهمد نیتم خیر است و چه جور می تونم بفهمم که او من را دوست دارد یا نه؟ از کسی در خانواده ام یا دوست و آشنا نمی خواهم کمک بگیرم فقط کارهایی که خودم می تونم انجام بدم. خواهش میکنم کمکم کنید.
چرا اونا می تونن ولی من نه؟ من راه و روش اونا رو یاد ندارم. تو این شهر پسر خیلی سیا سوخته اند بچه ها می گن تو این شهر باید اینجوری پسر پیدا کنی وگرنه مجبوری با یکی از اینا ازدواج کنی یا ترشیده شی! من مدتی بود که از پسرخاله ام خیلی خوشم اومده بود ولی نتونستم نظرش رو به خودم جلب کنم واسه همین مجبور شدم دیگه بهش فکر نکنم اصلا مگه نمی گن خدا جفت هر کسی رو بهش می ده پس این کارا چیه؟ لطفا من رو قانع کنید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed