ارتباط با ما
راهنما
سوال داری؟!‏
بپـــــرس
جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
در خصوص رد قرض و یا بدهی های میتی که فقط یک خانه با سند ثبتی یا عادی دارد چگونه باید عمل کرد؟ آیا می توان معادل مبلغ بدهی، بخشی از سند را به صورت مشاع به او واگذار کرد؟ (اگر نخواهند آن را بفروشند؟) آیا این بخش از خانه شامل مالیات بر ارث می شود؟
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 9:53 PM این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1628
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ

در مورد قسمت اول سئوال باید به عرض برسانیم
1)طبق موازین شرعی و قانونی قبل از تقسیم ارث باید بدهکاریهای میت پرداخت گردد . در مورد حاضر که فرض بر آن است میت فقط یک خانه داشته قبل از تقسیم این خانه بین وراث باید به مبلغ بدهی میت به طلبکار عینا پرداخت شود والزام طلبکار به شریک شدن در خانه کفایت نمی کند لکن اگر خود طلبکار موافقت و مصالحه نمود و همه ورثه هم راضی بودند اشکالی ندارد .که در این صورت طلبکار مشاعا به اندازه طلبش در این خانه شریک می شود و قانونا حق دارد هر گاه بخواهد آن را به دیگری واگذار کرده ویا اینکه از دادگاه تقاضای الزام بقیه شرکا (ورثه )به فروش خانه را کرده وثمن ملکش را تادیه کند.
لذا ورثه باید توجه داشته باشند در صورتی که قصد ندارند خانه مذکور را بفروشند اگر طلبکار را در این خانه شریک کنند نمی توانند حق بهره برداری از خانه مذکور ویا فروش آن را از طلبکار سلب نمایند.
در مورد حاضر توصیه بر آن است که هر کدام از ورثه به نسبت سهمی که از خانه می برد بدهکاری طلبکار را تقبل نموده وپرداخت کند تا مجبور به واگذاری آن به غیر و در نتیجه احتمال فروش آن فراهم نگردد.
2)در مورد بالا فرقی بین خانه با سند ثبتی و سند عادی نیست
3)با استناد به ماده 19 قانون مالیاتهای مستقیم – اموال مشمول مالیات بر ارث عبارتند از کلیه ماترک متوفی واقع در ایران یا خارج از ایران اعم از منقول و غیرمنقول و مطالبات قابل وصول و حقوق مالی پس از کسر هزینه کفن و دفن در حدود عرف و عادت و واجبات مالی و عبادی در حدود قواعد شرعی و دیون محقق متوفی.
با توجه به تصریح ماده فوق بدهی های محقق متوفی که قابل اثبات باشد از موارد مستثنی از هزینه مالیات بر ارث است.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 9:53 PM به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
اخیرا، دکتر محسن کدیور متن سخنرانی تحت عنوان تأملی در منابع اعتقادی، در سایت خود گذاشتند. ایشان در این سخنرانی تلاش کردند که مسأله نیاز اجتهاد در اصول عقائد و بررسی جدید متون احادیث اعتقاداتی را مطرح کنند. بنده درباره چند تا از بیانات ایشان سؤالاتی دارم. عبارات ایشان را نقل می کنم و بعد سؤالم را مطرح می کنم. ۱) ایشان در قسمت دوّم متن تحت عنوان توقف اجتهاد کلامی در قرن هفتم فرمودند: «قرنهاست که همّت علما و حوزه های علمیه ما مصروف اجتهاد در فروع دین شده است؛ لذا اصول دین ما، کمتر مورد واکاوی و اجتهاد و بحث استنباطی قرار گرفته است. به عنوان مثال، ما در زمینه روایات فقهی کتاب مفیدی مانند «وسائل الشیعه» داریم. این کتاب، مجموعه روایاتی است که یک فقیه امامی نیازمند آنها است. جا دارد بپرسیم: کدام کتاب را سراغ دارید که همه روایات اعتقادی معتبر شیعه در آن گرد آمده باشند و همانند «وسائل الشیعه» بتوان به آن استناد کرد؟ کدام کتاب را سراغ دارید که در آن همه روایات معتبر اخلاقی ما را گردآورده باشند، تا بر مبنای آن بتوان چهره اخلاقی اهل بیت را معرّفی کرد؟ وقتی گردآوری منضبط وجود نداشته باشد، به طریق اولی اجتهاد و بحث و اظهار نظر هم در این حوزه ها بسیار محدود و اندک است. از همین روست که هنوز، متون قرون ماضیه به عنوان متون درسی تدریس می‌شود. این بدین معناست که هنوز فکر عالم دینی عصر ما نسبت به فکر عالم قرن هفتم در حوزه اعتقادات تفاوتی نکرده است. هنوز همان گونه از خدا، رسول، معاد، وحی و امامت سخن می‌گوییم که عالم پنج یا شش قرن قبل سخن می‌گفت. آیا در این هزاره اتّفاقاتی نیفتاده است تا بتوانیم مسائل جدیدی به اعتقادات بیفزاییم؟ و یا تقریر تازه ای از مباحث کهن ارائه نماییم؟ یا برخی جزئیات گذشته را کَأَن لَم یَکُن فرض کنیم و به سراغ مسائل جدیدی برویم؟ یکی از حوزه های مهم اعتقادی، بحث « امامت» است. می‌توان به این اصلِ اصیل مذهبی نگاه متفاوتی داشت. نگاهی متفاوت نسبت به آن نگاه رسمی و تاریخی که تاکنون بوده است. به شرط آن که بتوان به منابع دینی از منظری متفاوت نگریست و آنها را مجتهدانه بنگریم نه مقلّدانه. ابن ادریس در مورد شیخ طوسی در قرن پنجم گفته است: همه علمائی که بعد از شیخ طوسی آمده‌اند، مقلّد او بوده اند. (السرائر). اجازه دهید ما نیز به همین قرینه بگوییم: همه ی کسانی که پس از خواجه نصیر الدین طوسی آمده اند، در حوزه اعتقادات مقلّد او هستند. ما از قرن هفتم اجتهاد در اعتقادات را نیازموده‌ایم. به همین سبب سخنان امروز ما در حوزه اعتقادات، با سخنان گذشتگانمان تفاوت چندانی ندارد. وقتی به عنوان یک طالب علوم دینی به ادّله بسیاری از مباحث اعتقادی مراجعه می‌کنم، می بینم بسیاری از آنها امروز قابل مناقشه است. می‌توان برخی ادّعاها را به گونه دیگری مطرح کرد؛ برخی از ادّعاها متناسب با انسان‌شناسی دیروز هستند؛ بعید است این انسان‌شناسی، ذاتی دین و مذهب ما باشد. چه بسا بتوانیم با تأمّلی دوباره، انسان‌شناسی تازه ای ارائه نماییم. پیش فرض های اکثر ادلّه عقلی که در حوزه اعتقادات در کتب سنّتی ما نوشته شده اند، امروز قابل مناقشه اند؛ اگر آن پیش فرض ها مورد مناقشه قرار گیرند، آن صغری و کبری و استدلال نیز از قوّت خواهند ‌افتاد. قصدم ورود به مبحث ادلّه عقلی نیست. درباره عقل و دلیل عقل و تطوّرات حکم عقل در طی قرون اخیر در مجالی دیگر سخن خواهم گفت.» سوال بنده درباره این قسمت: ۱) آیا این موضوع درست هست که از قرن هفتم تا حالا در علم کلام و اصول عقائد اجتهاد و بررسی جدیدی انجام نشده است؟ ۲) آیا احتمالش هست که اگر بررسی جدیدی انجام بگیرد، برخی از مسائل اعتقادی توجیه دیگری پیدا کنند؟ ۳) آیا بیانات دکتر کدیور در این قسمت درست هستند؟ لطفا اشکالات وارده را ذکر کنید.
لطفا درباره مسائل حقوقی زیر توضیح دهید. الف. ماده 220 ق م ا (قانون مجازات اسلامی) می گوید: اگر پدر یا جدپدری فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت دیه ی قتل به ورثه و تعزیر محکوم می شود. اولا آیا چنین حکمی در شرائط کنونی درست است؟ ثانیا چرا این حکم در مورد مادر و مادر بزرگ نیست (در حالی که زحمات مادر برای فرزندانش به اندازه پدر و بلکه بیشتر است) ب. ماده 261 ق م ا می گوید: اولیا دم که قصاص و عفو در اختیار آن هاست همان ورثه ی مقتول هستند مگر شوهر یا زن که در قصاص و عفو و اجرا اختیاری ندارند. به نظر شما چرا یک شوهر نسبت به همسر خود و بالعکس نباید حق قصاص و عفو داشته باشد، دو نفر که عمری را با هم زندگی کرده اند و ... آیا این حکم عادلانه است؟ ج طبق ماده 949-947 قانون مدنی، زوج از تمام اموال زوجه (زن) خود ارث می برد ولی زوجه فقط از اموال منقول و قیمت ابنیه و اشجار ارث می برد و نه عین (خود) آنها، مگر این که وارث از دادن قیمت ابنیه و اشجار امتناع کند که در آن صورت زن می تواند از عین آن سهم خود را استیفاء کند؟ علت این تفاوت فاحش بین زن و مرد چیست؟ د. ماده 630 ق م ا می گوید: هر گاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده نماید و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال هر دوی آنها را به قتل برساند. چرا این حکم در مورد زن وضع نشده است یعنی چرا اگر زن شوهر خود را در این وضعیت مشاهده کند نمی تواند او را به قتل برساند!!؟
دختری هستم مجرد که مدتی ست با مردی متأهل به انجام کاری پرداخته ایم که هدف ازدواج نبوده بلکه هدف ما رشد و کمال همه جانبه بوده است و برای اینکه بر هم محرم شویم ناچار صیغه موقت را بدون اذن پدر خوانده ایم و به روابط خیلی عاشقانه و نیمه جنسی با رعایت حریم من پرداخته ایم این جزئی از هدف ما بوده است تا با آرامش بیشتری به کارم و تحصیلم و تمام امورم بپردازم. او برای من در حقیقت نقش شوهر، معلم، یار، مربی کاملا حمایتی و ایده آل را ایفا کرد و به نیازهایم تا حدی که می توانست جواب داد اما با هم قرار گذاشتیم که موجبات ضرر هم را فراهم ننماییم مثلا من کاری نکنم که همسر او بفهمد یا خانواده من و الحق که من نسبت به گذشته خیلی رشد کرده ام به امید خدا اما حالا به این می اندیشم که این کار شرعی و درست بوده آیا من فردا در پیشگاه خدا محاکمه می شوم؟ آیا حق زنش را من می خورم یا به او ظلم کرده ام؟ ولی در هدف ما این بوده که او بیشتر از پیش به خانواده اش برسد و اگر من مانع شدم مرا رها کند منم همین طور و ما توانسته ایم این کار را کنیم آیا با این وجود باز هم رابطه ما اشکال دارد؟ آیا من بخش جنسی و جسمی را از رابطه مان حذف کنم؟ چون به اختیار خودم است سخت درمانده شده ام آیا این رابطه را خاتمه دهم با وجود تمام جنبه های که برای من داشته یا آن را حفظ کنم؟
لطفا درباره مسائل حقوقی زیر توضیح دهید. الف. ماده 220 ق م ا (قانون مجازات اسلامی) می گوید: اگر پدر یا جدپدری فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت دیه ی قتل به ورثه و تعزیر محکوم می شود. اولا آیا چنین حکمی در شرائط کنونی درست است؟ ثانیا چرا این حکم در مورد مادر و مادر بزرگ نیست (در حالی که زحمات مادر برای فرزندانش به اندازه پدر و بلکه بیشتر است) ب. ماده 261 ق م ا می گوید: اولیا دم که قصاص و عفو در اختیار آن هاست همان ورثه ی مقتول هستند مگر شوهر یا زن که در قصاص و عفو و اجرا اختیاری ندارند. به نظر شما چرا یک شوهر نسبت به همسر خود و بالعکس نباید حق قصاص و عفو داشته باشد، دو نفر که عمری را با هم زندگی کرده اند و ... آیا این حکم عادلانه است؟ ج طبق ماده 949-947 قانون مدنی، زوج از تمام اموال زوجه (زن) خود ارث می برد ولی زوجه فقط از اموال منقول و قیمت ابنیه و اشجار ارث می برد و نه عین (خود) آنها، مگر این که وارث از دادن قیمت ابنیه و اشجار امتناع کند که در آن صورت زن می تواند از عین آن سهم خود را استیفاء کند؟ علت این تفاوت فاحش بین زن و مرد چیست؟ د. ماده 630 ق م ا می گوید: هر گاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده نماید و علم به تمکین زن داشته باشد می تواند در همان حال هر دوی آنها را به قتل برساند. چرا این حکم در مورد زن وضع نشده است یعنی چرا اگر زن شوهر خود را در این وضعیت مشاهده کند نمی تواند او را به قتل برساند!!؟
در رسیدن به کمال یعنی عین پیامبر(ص) شدن کدام علم از همه در بین علوم مفیدتر و سازنده تر است؟ یا این طور بگویم که آیا پرداختن به علوم دنیا برای معیشت و خدمت به مردم به خاطر خدا اولویت دارد برای سلوک و کمال یا علوم دینی و عرفانی را خواندن؟ یعنی اگر کسی به علوم دنیایی رو آورد و به مطالعه و تحقیق و اختراع و پژوهش دست بزند با کسی که علوم عرفانی می خواند و تمام فکر و ذکرش معنوی است در صورت اخلاص با یک سرعت به هدف می رسند و یا اصلا به یک هدف می رسند یا نه اولی نمی تواند با وجود این کار ها به آن هدف اصیل برسد و یا می شود برسد اما اولی این است که رها کند و به کسانی وا گذارد که که دنبال کمال به آن صورت نیستند و از این می شود نتیجه گرفت که وقتی امام زمان(عج) می آیند و 25 باب دیگر علم را باز می کنند و تکنولوژی را بسیار بیش از حالا پیشرفت می دهند؟ این توسط کسانی انجام می شود که دنبال سلوک و کمال نیستند و اگر کسی بخواهد سلوک کند امام(عج) به او خواهد گفت که بهتر است این علوم را به دیگران واگذارد و دنبال علم دین برود؟



کلیدواژه
 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed
..