جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(تفریح اسلامی ) (چه نوع تفریح) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    می خواستم در مورد نوع تفریح اسلامی بدانم که چه تفریحی لازم است برای انسان که از لحاظ اسلامی چون امامان هم صراط مستقیم هستند و حتما برای این موضوع برنامه هایی داشته اند مگر می شود دین به این بزرگی هیچ نشاط و شادابی را برای مسلمانان در نظر نگرفته باشد؟
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:25 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1861
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
انسان موجودى است که از دو بعد، جسم و روح، پدید آمده است و هر کدام نیازها و آسیب‏هاى خاص خودش را دارد. همان گونه که بدن انسان به انواع غذاها احتیاج دارد، روح آدمى نیز به شادابى و تفریحات سالم نیازمند است. بنابر این غذاى روحى و روانى، همواره در کنار غذاى جسم مطرح بوده است.
در آموزه های اسلامی نیز نه تنها شاد بودن پسندیده است و در روایات آمده است مؤمن همواره با چهره بشاش و گشاده و نه اخم و ناراحت و غمبار با دیگران مواجه می شود، بلکه شاد کردن دیگران یکی از مستحبات و مورد توصیه اسلام است چنانکه «ادخال السرور فی قلوب المؤمنین» سفارش شده است. اما هدف، گستره و کیفیت تنظیم رفتاری در این خصوص محل بحث و تأمل است.
ضرورت شادى و شادمانى: همه‏ى اندیشمندان (بلکه همه‏ى انسان‏ها) به این نتیجه رسیده‏اند که شادى‏ها و تفریحات سالم براى تقویت روح آدمى، از ضروریات زندگى است و زندگى بدون استراحت و نشاط، ایجاد استرس و عصبانیت مزمن، گرفتگى دائمى، بداخلاقى و کاهش شوق نسبت به زندگى کرده و موجب افسردگى و ناراحتى مى‏شود. چاره چیست؟ بنابر این، به نظر مى‏رسد، خندیدن و خندان، شادى کردن و شادى آفریدن، دلشاد و مسرور بودن، بشّاش و خنده رو بودن و لبخند بر لب داشتن، همه این‏ها به عنوان یک «ضرورت» در زندگى انسان نقش تعیین کننده دارد.
از چند منظر مى‏توان به مسأله شادى و شادمانى نگاه کرد:
1ـ تعریف شادى و شادمانى: حالت ابتهاج و نشاطى که تحت تأثیر عوامل مختلف به انسان عارض مى‏شود که در آن حالت، روح انسان به درجه رضایت و گشایش مى‏رسد.
2ـ موجبات فرح و شادمانى: عوامل شادى آفرین و مسرّت‏بخش در زندگى انسان‏ها از فراوانى و تنوع بالایى برخوردارند. اعم از سوژه‏هاى تصویرى و دیدارى، صوتى و شنیدارى، از قبیل موسیقى، رقص و فیلم‏هاى گوناگون و همچنین انواع خوردنى‏ها و نوشیدنى‏هاى الکلى و غیرالکلى و اعتیاد به انواع مواد مخدّر.
و در مقابل، انواع صداها و تصاویر، مأکولات و مشروبات، ارتباطات و تفریحات مجاز مشروع نیز قابل تصور است. بنابر این، این طور نیست که راه رسیدن به شادى و نشاط، منحصر در موسیقى، رقص، اعتیاد و... باشد.
3ـ برآیند و نتیجه‏ى سرور و شادى: به طور کلّى دسته بندى‏هایى که پیرامون عوامل و موجبات شادى‏آفرین، به چشم مى‏خورد، عمدتاً مربوط به برآیند شادى‏هاست و این که آیا آن شادى‏ها، سکّوى پرش انسان به سوى رشد و توسعه و کمال عقلى و انسانى است و یا به عکس، عقل انسان را تحت تأثیر قرار داده و یا احیاناً به تعطیلى مى‏کشاند. به عبارت دیگر، آیا آن لذّت‏ها محدود، مقطعى و زودگذر است و یا این که به عکس، از لذت‏هاى جاودانه و پرنقش است.
البته، این دسته بندى‏ها در پروسه جهان‏بینى‏ها و ایدئولوژى‏هاى مختلف، قابل توجیه و تفسیر است.
T} نگاه به شادى و عوامل آن در دو تفکر{T
الف) گروهى اعتقاد دارند که شادمانى و نشاط، مطلق بوده و هیچ حد و مرزى را نمى‏شناسد. با هر وسیله‏اى، با هر ابزار و شیوه‏اى، مى‏توان به شکار شادى و شادمانى رفت. و هر کارى مجاز است، هر نوع ترانه و رقصى رواست. هر گونه گفتن و خندیدن و خندان درست است. این گروه معتقد به «اصاله اللّذه» بوده و هر لذت و هر شادى را با هر عاملى تجویز مى‏کند.
از این رو، برخى افراد به انواع مسکرات، انواع مواد مخدر و اعتیادآور، انواع رقص‏ها و موسیقى‏ها و انواع قصه‏ها و قصه‏پردازى‏ها، روى مى‏آورند و در نتیجه به انواع آفات روانى دچار مى‏گردند و کار به جایى مى‏رسد که با چنین لذت‏هایى اقناع نمى‏شوند و آن گاه در تداوم لذت‏جویى‏هاى بى‏حد و مرز به قتل و آدم‏کشى، فساد و فحشاء، به اتبذال و مسخ ارزش‏هاى انسانى و فطرى، دگرآزارى، خودآزارى و خودکشى گرفتار مى‏شوند، که بسیارى از بزهکارى‏ها و جرائم به شادى‏هاى بى‏حد و مرز باز مى‏گردد، مردم را مسخره مى‏کنند تا بخندند، آبروى دیگران را مورد تعرّض قرار مى‏دهند تا شادى کنند و دیگران را زجر و شکنجه مى‏دهند تا خود شاد باشند.
ب) گروهى دیگر، شادى‏ها و تفریحات را قانونمند مى‏دانند و در مرز «بایدها» و حلال تفسیر مى‏کنند، هر نوع شادى و تفریحى را مجاز نمى‏شمارند و در یک کلمه «تفریحات سالم» را باور دارند، تا از این طریق مرز حرمت و آبروى خود و دیگران محفوظ بماند، تا شادى و خنده و تفریحات ما به دیگران صدمه‏اى وارد نسازد.
به نظر این گروه، خنده و شادى و لذت، خوب است، اما نه با آزار و اذیت دیگران. شادمانى خوب است نه با زیر پا گذاشتن قوانین و مقررات اجتماعى و الهى.
از دید این گروه، همان گونه که «آزادى»، قانونمند و هدفدار نباشد مى‏تواند جامعه را به هرج و مرج بکشاند، شادى‏ها و تفریحات نیز این گونه‏اند.
از آن چه گفته شد به خوبى آشکار مى‏شود ما دو نوع لذت و شادى داریم: 1. لذت پایدار 2. لذت ناپایدار.
از مهم‏ترین ویژگى‏هاى لذت‏هاى ناپایدار آن است که همراه با هیجانات ناهنجار است و پس از فروکش کردن خنده‏هاى بلند و خلوت با خود، احساس نگرانى و ناکامى رو به سوى آنان مى‏آورد. از این نوع شادى‏ها به «لذت کاذب» یاد مى‏شود.
به هر حال، باید ارزیابى کرد که کدام نوع از شادى ضرورت دارد؟ کدام تفریح سالم و کدام ناسالم است؟ کدام خنده روا و کدام نارواست؟ کدام لذت مشروع و کدامین نامشروع است؟ و بالاخره کدام یک از انواع شادى‏ها و تفریحات اسلامى است، کدام یک غیراسلامى؟ بنابر این باید شادى‏ها و تفریحات را چونان مفهوم «آزادى» قانونمند کرد و در چارچوب احکام الهى قرار داد.
تفریحات سالم یا سرگرمى‏ها، کدام یک؟ گر چه این دو واژه امروزه به یک معنا، استعمال مى‏شوند، ولى دقت در معانى هر کدام دامنه‏ى بحث را روشن مى‏سازد. تفریح، کارى است که موجب شادى، انبساط خاطر و شادمانى گردد، تفریح به معناى شادمان کردن و خوشحال کردن است. بنابر این در برار غم و غصه قرار مى‏گیرد. یعنى اگر کسى از جریان زندگى ناراحت شده و خاطرش افسرده گردید با نشاط و شادى، ناراحتى‏هایش را برطرف کرده و قواى از دست رفته‏اش را در اثر برنامه‏هاى صحیح باز مى‏گرداند.
اما سرگرمى درست برعکس تفریح و در مقابل آن است. اگر تفریح یک ضرورت حیاتى است و عقلا آن را براى دلگرم شدن به زندگى و بهره‏بردارى بیشتر از زندگى تجویز مى‏کنند، سرگرمى کارى است که معمولاً بیهوده و بدون فایده بوده و جنبه‏ى وقت‏گذرانى، وقت‏کشى و اتلاف وقت را دارد.
اگر تفریح، انبساط خاطر و شادى روح است، سرگرمى بازداشتن قواى فکرى از اندیشه و تعقل و در نتیجه از دست دادن نیروهاى انسانى است و حکومت‏هائى که مى‏خواهند مردم را از درک درست زندگى و حضور فعال در عرصه‏ى سیاست، اقتصاد و فرهنگ، دور ساخته و از مسؤولیت و تعهد اخلاقى، دینى و اجتماعى، برکنار سازند، براى آن‏ها انواع سرگرمى‏هاى مشغول کننده فراهم کرده و به این وسیله آن‏ها را سرگرم مى‏سازند.
فرح و شادى از منظر اسلام: اسلام، دین حیات و زندگى است. دین پیشرفت و ترقى تکامل است. اسلام با برنامه‏هایى که وضع کرده است تمام جهات زندگى را در نظر گرفته و به همه زوایاى زیست انسان کاملاً توجه کرده است.
اسلام دینى است که براى سرگرمى نیامده است، اما نه تنها با تفریح و شادى مخالف نیست، بلکه در مواردى بر آن تأکید داشته و براى آن قوانین و مقررات جهت‏دارى را وضع کرده است.
به هر حال، اگر در اسلام، کارهایى به عنوان تفریح و تنوع پیشنهاد شده است و نیز اگر از بعضى تفریحات جلوگیرى شده و غیرمشروع شناخته شده است، معطوف بر جنبه‏هاى فطرى، حیاتى و فکرى است که در سایه‏ى آن مصالح فردى و اجتماعى تأمین شود. بنابر این، در قوانین اسلامى با برخى پدیده‏ها و اعمال مثل موسیقى و رقص و... برخورد شده و از انجام آن کارها منع شده. اما نه به خاطر مخالفت با زیبایى و شادى و شادکامى، بلکه به دلیل برآیند و پیامدهاى خطرآفین آن‏ها.
شهید مطهرى در ذیل بحث از این که آیا اسلام هیچ عنایتى به بعد چهارم روح انسانى، یعنى استعداد هنرى نموده و در اسلام به زیبایى و جمال عنایتى شده یا نه؟ چنین مى‏گوید: «بعضى‏ها چنین تصور کرده‏اند که اسلام از این نظرها (توجه به زیبایى، هنر و..). خشک و جامد است و بى‏عنایت و به عبارت دیگر، اسلام ذوق‏کش است. البته این‏ها که چنین ادعا مى‏کنند به این جهت است که در اسلام اولاً روى خوش به موسیقى نشان داده نشده و ثانیاً این که بهره‏بردارى از جنس زن به طور عموم و هنرهاى زنانه یعنى رقص و... منع شده است. ولى به این شکل قضاوت کردن درست نیست. ما باید راجع به مواردى که اسلام با آن‏ها مبارزه کرده تأمل کنیم و ببینیم آیا مبارزه اسلام با این زیبایى‏ها از آن جهت که زیبایى است و یا از آن جهت که مقارن با امر دیگرى است که بر خلاف یک استعداد از استعدادهاى فردى یا اجتماعى انسان است؟
موسیقى: مسأله موسیقى و غنا مسأله مهمى است اگر چه غنا حدودش روشن نیست... البته قدر مسلمّى در غنا هست و آن این است که آوازهایى که موجب خفت عقل مى‏شود، یعنى آوازهایى که شهوت را آن چنان تهییج مى‏کند که عقل به طور موقت، از حکومت ساقط مى‏شود، یعنى همان خاصیتى را دارد که شراب یا قمار دارا است، معلوم است که حرمت چنین مواردى قطعى است. آن چه مسلم است این است که اسلام خواسته است از عقل انسان حفاظت و حراست کند و این قبیل منع‏ها نیز به همین جهت مطرح شده‏اند»(V}مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، انتشارات صدرا، 1374، چاپ 25، ص 70{V).
در برنامه‏هاى شریعت، به مسأله شادى و نشاط پیروان دین و مسلمانان، توجه و تأکید فراوانى شده است و اصولاً پیشوایان بزرگ دین خودشان انسان‏هاى بانشاط و خوشرویى بوده و دیگران را به این مسأله دعوت مى‏کردند. زیرا آنان به خوبى به نیازهاى روح و تفریحات سالم در کنار نیازهاى جسم توجه داشتند. على(ع) در این باره مى‏فرماید: «این دل‏ها همانند تن‏ها خسته و افسرده مى‏شوند، در این حال نکته‏هاى زیبا و نشاط‏انگیز براى آن‏ها انتخاب کنید»(V}حکمت 197 نهج‏البلاغه (کلمات قصار){V).
پیشوایان معصوم دین از جمله رسول گرامى(ص) به عنوان الگوى همه‏ى مسلمانان، اصولاً یک انسان شاد بود. به طورى که همیشه لبخند بر لب داشت و اهل شوخى و مزاح بود. چه این که خود ایشان فرمود: H}انّى لأمزَحُ و لا اَقولُ الاّ حقّاM}{Hهمانا من از همه بیشتر شوخى مى‏کنم امّا جز حق چیزى نمى‏گویم{M.
البته آن حضرت در عمل هم این گونه بوده، به طورى که اگر مى‏دید یک نفر غمگین و افسرده است وجود مقدّس ایشان یا اهل بیت ایشان(ع) مى‏فرمودند: چرا غمگین و افسرده‏اى؟ بایک مطایبه و شوخى و شبیه طنز (نه آن طنزى که با تخریب فرد یا قوم خاصى، دیگران را بخنداند)، او را از حالت انقباض و گرفتگى دل، درمى‏آورند و یک انبساط خاطر و شرح صدرى در وجود او ایجاد مى‏کردند. لطفا به موارد زیر توجه کنید:
رسول گرام اسلام به پیرزنى فرمود: چرا این همه تلاش مى‏کنى؟ پیرزن‏ها به بهشت نمى‏روند و آن زن ناراحت شد و گفت: یا رسول‏الله! من به بهشت نمى‏روم؟ رسول خدا(ص) در حالى که مى‏خندید فرمود هیچ کس به صورت پیر وارد بهشت نمى‏شود، همه جوان شده و وارد بهشت مى‏گردند.
همچنین روزى پیامبر(ص) با امام على(ع) در مجلسى خرما تناول مى‏کرد و هسته‏هاى خرما را مقابل على(ع) مى‏گذاشت. به گونه‏اى که اگر کسى وارد مى‏شد فکر مى‏کرد همه‏ى خرماها را على(ع) خورده است و آن حضرت چیزى تناول نکرده است. آن گاه خطاب به على(ع) فرمود: شما خیلى خرما خورده‏اید؟ على(ع) در جواب گفت: آن کس زیادتر خورده که خرما را با هسته‏اش تناول کرد که لبخند بر لبان پیامبر نقش بست.
با توجه به اهمیت تفریحات سالم و لذت‏هاى حلال در رشد و ارتقاء کمى و کیفى زندگى یک انسان مسلمان، و براى تقویت جنبه‏هاى روحى و احیاناً شکستن بن‏بست‏هاى پیش‏آمده، پیشوایان دین و دنیا، از پیروانشان خواسته‏اند که علاوه بر عبادت و کار و تلاش، به لذت‏ها و تفریحات سالم هم در زندگى روزمرّه‏شان توجه ویژه داشته باشند که در صورت توجه قانونمند به آن، به نهادینه‏گى آن تفریحات منتهى خواهد شد. آن جا که امام على(ع) فرمود: «مؤمن شبانه روز خود را به سه قسمت تقسیم مى‏کند: قسمتى را صرف مناجات با پروردگارش مى‏نماید. قسمت دیگرى را در طریق اصلاح معاش و تأمین هزینه زندگى‏اش به کار مى‏گیرد و قسمت سوّم را براى بهره‏گیرى از لذت‏هاى حلال و دلپسند مى‏پردازد و براى شخص عاقل درست نیست که حرکتش جز در یکى از این سه جهت باشد: براى اصلاح امور زندگى و یا در راه آخرت و یا در لذت غیرحرام...»(V}حکمت 390 نهج البلاغه{V).
در فقه اسلامى، به برخى از تفریحات و سرگرمى‏ها(ى سالم)، توجه بیشترى شده است و به نظر مى‏رسد با تأکید به آن، اهداف و جهت‏هاى خاصى تعقیب مى‏شود. از جمله این که، تأکید شده است که به فرزندانتان شناگرى، تیراندازى و اسب‏سوارى بیاموزید.
ورزش‏هاى یاد شده علاوه بر این که مى‏تواند به عنوان یک تفریح سالم مطرح باشد، همچنین مى‏تواند در شرایط اضطرارى و حتى جنگى به عنوان یک حربه از آن استفاده کرد. البته اسب سوارى در روایات، استعداد انطباق با تغییرات تکنولوژیک در عصر حاضر را دارد. یعنى امروه مى‏تواند در قالب انواع رانندگى‏ها و حتى خلبانى را دربربگیرد.
به هر حال اگر یک کشور در همین سه زمینه به خوبى سرمایه‏گذارى کند به طور که مردم و جوانان بتوانند در این سه زمینه فعالیت داشته باشند هم جهات سرگرمى و تفریحات سالم به خوبى تأمین خواهد شد و هم تأمین مهارت‏هاى نظامى و امنیتى که در شرایط اضطرارى مى‏توان به عنوان یک عنصر بازدارنده در برابر تهدیدات دشمنان خارجى، از آن به خوبى استفاده کرد.
اسلام به عنوان یک دین معتدل و متوسّط، همان گونه که در خوردنى و نوشیدنى‏ها... از هر یک مجاز و غیرمجاز دارد در تفریحات و شادى‏ها هم نوع مجاز (تفریحات سلام) و غیرمجاز (تفریحات غیرسالم) دارد.
متأسفانه، برداشت از شادى مثل بسیارى از پدیده‏هاى دیگر، در پروسه‏ى افراط و تفریط گرفتار شده است، عده‏اى براى آن هیچ محدودیت قانونى و شرعى را برنمى‏تابند وعده کمى هم هستند که هر گونه شادى و تفریح سالم را بر خود ممنوع کرده و از مواهب الهى پرهیز دارند.
اسلام انگشت بر روى شادى معینى نگذاشته و اجازه هر نوع شادى را به این شرط که با موازین و احکام الهى منافات نداشته باشد و منجر به گناه و فساد نشود داده است. به عبارت دیگر براى این که انسان از سعادت واقعى خود محروم نماند نوعى کنترل بر روى شادى و سرور دارد که باعث مى‏شود، شادى موقت و ناپایدار و کوتاه‏مدت به سعادت ابدى و واقعى او آسیب نرساند. چون انسان در تشخیص مصلحت‏ها و منافع واقعى خود داراى محدودیت است و گاهى اوقات خیر و سود حقیقى خود را تشخیص نمى‏دهد. دوست دارد به هر چیزى که باعث شادمانى او شود هر چند روح او را تیره و تار و سعادت او را در خطر اندازد اقدام کند. کودکى که سرماخورده و بستنى براى او ضرر دارد، هر چند خوردن بستنى او را شاد مى‏کند و از آن لذت مى‏برد ولى چون از تشخیص ضرر آن عاجز است به ناچار مادرش او را از خوردن آن بستنى منع مى‏کند و به گریه و زارى و احساسات بدون منطق و به دور از خردورزى او اعتنایى نمیکند و شادى زودگذر و سطحى او را بر غم و اندوه طولانى وى ترجیح نمى‏دهد. استفاده از طبیعت زیبا، دیدن طلوع دل‏انگیز آفتاب، لذت بردن از منظره‏هاى دلکش و باغ‏هاى مصفا و سیر و سفر، دیدار با دوستان و سخن گفتن با آنها، پرداختن به ادبیات و شعر و نمایش و خوشنویسى و نقاشى و ورزش و بازى‏هاى سالم، استفاده از نعمت‏هاى خداداد و غذاهاى متنوع و لباس‏هاى رنگارنگ و صدها امر لذت‏بخش دیگر که همگى شادى‏بخش مى‏باشند از شادى‏هاى مجاز و شایسته است. چنانچه لذت بردن از گفتگو با خداوند در حال نماز و مناجات و عبادت و داشتن حال خوش در حال ذکر و توجه به ذات پاک ربوبى از مقوله لذت‏هاى معنوى باشند که گاهى از نظر عمق و کیفیت بسیار والاتر و فراتر از لذت‏هاى مادى مى‏باشد.
در روایات مختلفى اولیاى الهى سفارش کرده‏اند: انسان مؤمن باید اوقاتش را سه قسمت کند:
1- قسمتى براى عبادت و راز و نیاز با خداوند.
2- قسمتى براى امر زندگى و رفع نیازها.
3- قسمتى براى استفاده از لذتهاى روا و جایز و این سومى، کمک و یارى براى انجام وظیفه‏ها و مسؤولیت‏ها مى‏باشد.مسافرت ,دیدار دوستان ,لذتهای جنسی حلال,سیر وسیاحت وتفرج در بوستانها وجاهای دیدنی, بخشی از لذتهای حلال می باشد.
در پایان شما را به مطالعه «تفریحات سالم» از دیدگاه آیت الله بهشتی که در مجموعه آثار ایشان منتشر شده است توصیه می کنیم.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:25 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
می خواستم در مورد نوع تفریح اسلامی بدانم که چه تفریحی لازم است برای انسان که از لحاظ اسلامی چون امامان هم صراط مستقیم هستند و حتما برای این موضوع برنامه هایی داشته اند مگر می شود دین به این بزرگی هیچ نشاط و شادابی را برای مسلمانان در نظر نگرفته باشد؟
چرا در اسلام قواعد و قانون هایی برای آداب مجلس ترحیم و عزا گفته شده و ما هم به طور تقریبا صحیح آن را استفاده می کنیم اما در مورد آداب شادی کردن مثلا در جشن ها و عروسی ها گفته نشده تا آنجا که ما به فرهنگ غربی برای آداب جشن ها و شادی هایمان مراجعه کرده و مکررا استفاده می کنیم؟ مثلا ما هیچ گاه قبول نمی کنیم که برای مردگانمان به جای صلوات و فاتحه مانند غربی ها یک دقیقه سکوت کنیم اما مانند آنها که در کارناوال ها و جشن هایشان از رقص و پایکوبی و دست زدن استفاده می کنند ما هم به مرام و مسلک آنها رفتار می کنیم؟ چرا دین اسلام برای شادی ما روش کلی را مشخص نکرده و روش صحیح آن چیست؟ چرا در تلوزیون ما برای عزاداری از یک روز قبل و بعد از روز عزا عزاداری ها شروع می شود و انواع برنامه ها در این مورد پخش می شوند اما در روز ولادت امامان معصوم(ع) یا پیامبر گرامی اسلام(ص) در خور این حضرات برنامه های شاد و مثل مولودی ها و از این دست برنامه ها پخش نمی شود مگر این برنامه ها چه منافاتی با روح دارند که با توجه نکردن این نوع شادی های مشروع باعث جلب جوانان به شادی های غیرمشروع می شوند و بعد می گویند باید جلوی شادی های نامشروع را گرفت؟
ببخشید که یکم طولانی شد چون این بحثی بود که یکی از اساتید اندیشه اسلامی دانشگاه در کلاس به بحث گذاشته بودند و برام مهمه که دلیل اینها رو به طور کامل بدونم.
به زن می گویند نباید بدون اجازه همسر هیچ کاری نکند یعنی چه؟ در چه حد؟ مگر می شود انسان برای هر کاری اجازه بگیرد؟ مگر می شود به قول معروف انسان بخواد آب بخورد اجازه بگیرد؟! این جوری که زندگی خیلی سخت می شود. می تونم ازتون بپرسم دقیقا زن چه قدر حق انتخاب و تصمیم گیری در کارهای خود دارد؟! آخه بعضی وقت ها که من و همسرم جر و بحث می کنیم به جاهای باریک کشیده می شه می گه اگه من اجازه ندم حتی تو از توی اتاق هم نمی تونی تکون بخوری چه برسه از خونه بری بیرون؟! اصلا این که می گن باید زن مطیع شوهرش باشه تا چه حد؟ یعنی عقل و انتخاب و علایق زن باید درش تخته بشه و هر چه شوهر گفت؟! و این که خواسته های شوهر را تا چه حد باید اجرا کرد یعنی هر وقت و بی وقتی که اراده کرد زن باید بگه چشم (می دونین که در مورد روابط زناشویی) این سؤالات بدجوری ذهنم را پر کرده و هیچ کس به جز شما را نه محرم دانستم و نه به اندازه شما قبول دارم پس لطفا سؤالاتم را دقیق جواب دهید می خوام کاملا متوجه بشم. آخه یه حدیثی از پیامبر(ص) خوندم که: «اگه زن تو رختخواب بدون خواسته شوهرش رو اجابت کنه اجازه نداره بخوابه» خواستم بپرسم زن باید بره منت کشی کنه تا مبادا مورد لعن و نفرین فرشته ها باشه؟ این که نشد اونوقت مردها خیلی رودار می شن ببخشید من عامیانه نوشتم اینجوری حس می کنم بهتر می تونم حرفام رو بفهمونم.
طرف بحث من در این جریان انسانیست که هنوز دینی را نپذیرفته و در ابتدای راه برای تشخیص مسیر صحیح برای زندگیست. در مورد حجیت عقل تنها دلیل که بنده به شخصه شنیده ام اینست که ما ابزاری نداریم که به وسیله آن راه را تشخیص دهیم و در ابتدای کار مجبور هستیم که به عقل متوسل شویم. (باز هم متذکر می شوم که منظورم انسانیست که در ابتدای مسیر تعقل برای تشخیص مسیر صحیح قرار دارد. یعنی هنوز در حجیت عقل بحث می کند.) پس ما مانند کسی هستیم که در بیابانی گم شده ایم و یک راهنما که همان عقل است ما را به سوی آبادی هدایت می کند. اما سؤالی که برای من ایجاد شده است اینست که:
ما به ناچار به عقل متوسل شده ایم، چون ابزار دیگری برای تشخیص راه نداریم ولی در مورد اینکه آیا عقل حتما راه صحیح را نشان می دهد چیزی نمی توانیم بگوییم. اینکه آیا اگر با یک استدلال منطقی به موضوعی رسیدیم، همان واقعیت است یا خیر؟‌ مشخص نیست.
اگر گفته شود که اگر راه صحیح تقعل که همان منطق است پیموده شود به نتیجه ای منطقی خواهیم رسید قابل قبول است، اما همین قوانین منطقی از عقلی نتیجه شده اند که به ناچار هدایت او را پذیرفته ایم و محکی برای اینکه آنچه که عقل نشان می دهد عین واقعیت است نداریم. اگر این استدلال صحیح باشد هیچ نتیجه گیری عقلی را نمی توان عین واقعیت دانست. اگر چه باید آن را پذیرفت چون ابزار دیگری در شناخت نداریم. خلاصه اینکه پذیرفتن عقل به عنوان هادی بهترین کار است اما چه محکی وجود دارد که به ما نشان دهد آنچه عقل می گوید همان واقعیت است؟
به زن می گویند نباید بدون اجازه همسر هیچ کاری نکند یعنی چه؟ در چه حد؟ مگر می شود انسان برای هر کاری اجازه بگیرد؟ مگر می شود به قول معروف انسان بخواد آب بخورد اجازه بگیرد؟! این جوری که زندگی خیلی سخت می شود. می تونم ازتون بپرسم دقیقا زن چه قدر حق انتخاب و تصمیم گیری در کارهای خود دارد؟! آخه بعضی وقت ها که من و همسرم جر و بحث می کنیم به جاهای باریک کشیده می شه می گه اگه من اجازه ندم حتی تو از توی اتاق هم نمی تونی تکون بخوری چه برسه از خونه بری بیرون؟! اصلا این که می گن باید زن مطیع شوهرش باشه تا چه حد؟ یعنی عقل و انتخاب و علایق زن باید درش تخته بشه و هر چه شوهر گفت؟! و این که خواسته های شوهر را تا چه حد باید اجرا کرد یعنی هر وقت و بی وقتی که اراده کرد زن باید بگه چشم (می دونین که در مورد روابط زناشویی) این سؤالات بدجوری ذهنم را پر کرده و هیچ کس به جز شما را نه محرم دانستم و نه به اندازه شما قبول دارم پس لطفا سؤالاتم را دقیق جواب دهید می خوام کاملا متوجه بشم. آخه یه حدیثی از پیامبر(ص) خوندم که: «اگه زن تو رختخواب بدون خواسته شوهرش رو اجابت کنه اجازه نداره بخوابه» خواستم بپرسم زن باید بره منت کشی کنه تا مبادا مورد لعن و نفرین فرشته ها باشه؟ این که نشد اونوقت مردها خیلی رودار می شن ببخشید من عامیانه نوشتم اینجوری حس می کنم بهتر می تونم حرفام رو بفهمونم.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed