جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    اگر بخواهم اعتمادم به دوستم بیشتر شود البته در بعضی مواقع که دچار شک و تردید بی مورد می شوم، باید چه کار کنم؟ چون برای من خیلی رنج آور است و به همین دلیل دچار مشکلات روحیم شدم؟
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:19 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1752
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
به نظر می رسد در ارتباطات اجتماعی تان باید تجدید نظر کنید و با وارسی کردن و دقت در نحوه تعاملات و ارتباطات اجتماعی تان نقاط ضعف رفتارتان را شناسایی کنید. اگر در پیدا کردن دوست و ایجاد ارتباط صمیمانه توانا هستید ولی نمی توانید آن دوستان را حفظ کرده و به روابط صمیمانه استمرار ببخشید، به احتمال زیاد اشکال و ایراد در نحوه تعاملات شما با آنها است. در این مورد باید:
1- خوب درباره چگونگی ارتباطات اجتماعی تان بیاندیشید و با افرادی که از روان شناسی روابط بین فردی آگاهی و تخصص دارد مشورت کرده و نقاط ضعف اجتماعی تان را به شما تذکر دهد.
2- از خود دوستان قبلی یا فعلی تان کمک بگیرید و صمیمانه از آنها بخواهید اگر در رفتارتان نقاط ضعفی مشاهده می کنند به شما یادآور شوند یا شفاها به شما بگویند و اگر آن قدر صمیمی نیستید بخواهید مکتوب کرده و حتما و به طور ناآشنا برای تان ارسال کنند. در واقع لطف آنها به شما این خواهد بود که چه رفتارهائی احتمالا از شما سر می زند که باعث رنجش خاطر آنها شده یا دوست ندارند دوستی صمیمانه شان را با شما ادامه دهند.
3- چه خوب است کتاب «آیین دوست یابی» نوشته دیل کارنگی را مطالعه کنید و به مهارت های ایجاد رابطه دوستی و استمرار بخشیدن به آن را فراگیرید. شاید بتواند با شناخت و آگاهی در این زمینه نقطه ضعف های احتمالی خود و رفتارتان را نیز کشف کنید.
در پایان از زبان ائمه معصومین علیهم السلام به برخی عوامل به هم زننده یا کاهش دهنده دوستی و دوستان اشاره می کنیم. حضرت علی علیه السلام در سفارش به فرزند خود محمد بن حنفیه فرمود: «بپرهیز از خود پسندی و بد خویی و کم صبری،‌ زیرا با وجود این سه خصلت دوستی برای تو باقی نمی ماند و مردم همواره از تو کناره گیری می کنند». هم چنین فرمودند: «مواظب باشد که بد گمانی بر تو غلبه نکند زیرا جایی برای دوستی تو با کسی باقی نمی گذارد».
امام صادق علیه السلام می فرمایند: «باریک بینی و موشکافی (نسبت به دوستان) مایه جدایی است و خرده گیری مایه دشمنی».
حضرت علی علیه السلام: «هر که درباره دوست خود خرده گیر باشد رشته دوستی اش گسیخته شود».
حضرت علی علیه السلام: «هر که با برادران مناقشه کند دوستانش کم می شود».
خلاصه با دقت در روایات فوق معلوم می شود عوامل زیر از دست دادن دوستان و کاهش رابطه دوستی است:
1- خود پسندی
2- بد خویی و بد اخلاقی
3- کم حوصلگی
4- بد بینی و بد گمانی نسبت به دوستان
5- موشکافی و تجسس در کارهای دوستان
6- خرده گیری
7- مناقشه و بگو و مگوهای غیر منطقی
آدرس روایات فوق در کتاب میزان الحکمه نوشته محمدی ری شهری، احادیث: 10296 تا 10301

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:19 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
اگر بخواهم اعتمادم به دوستم بیشتر شود البته در بعضی مواقع که دچار شک و تردید بی مورد می شوم، باید چه کار کنم؟ چون برای من خیلی رنج آور است و به همین دلیل دچار مشکلات روحیم شدم؟
بنده سید ... 25 سال سن دارم و ان شاء الله چند ماه دیگر مدرک کارشناسی ارشد خود را از یکی از دانشگاه های معتبر در تهران خواهم گرفت. عرفا فردی مذهبی هستم، نمازها را معمولا سر وقت و در مسجد به جا می آورم و به روزه گرفتن علاقه خاصی دارم. یک سالی است به توصیه پدر نماز لیله الدفن را هر شب می خوانم و نماز وتری به علاقه خویش. از نظر جسمی الحمد لله بدن نسبتا آماده و خوبی دارم. چشمانم درون ویترینی به شماره کم مستقر شده اند. فردی اجتماعی هستم و دوستان نسبتا زیادی دارم. از ابتدای بلوغ (حدود 14 سالگی) به گمانم به مدت سه سال به طور میانگین ماهی یکبار عمل خودارضایی را انجام می دادم. ولی همواره احساس گناه شدیدی مرا می آزرد و در پی راه های مختلف برای ترک بودم. بالاخره با عقد یک پیمان با خود تقریبا موفق به جلوگیری از آن شده ام. و آن پیمان که اکنون حدودا هشت سال عمر دارد و تا کنون نیز بدان پایبند بوده ام چنین است: هرگاه در مبارزه با عمل خودارضایی شکست خوردم بر من واجب است که 7 روز سپر صیام بر تن کنم، که سه روزه آن باید بلافاصله پس از شکست و پشت سر هم باشد و چهار روزه دیگر در طی یک ماه پس از روز شکست به جا آورده شود. آنچه مرا به نگاشتن و مشورت با شما واداشت اینست:
شما را فردی دلسوز، مذهبی و آگاه در این زمینه و در نتیجه مناسب برای مشورتی نیک یافته ام. و اما مشکل من: امروز چهارمین روزی است که در حال مبارزه با یک هجمه شهوانی هستم! تا کنون اینقدر شدید اذیت نشده ام. برای جلوگیری از عمل خودارضایی سومین روزی است که روزه گرفته ام و نیز در اینترنت جستجو کردم و لطافت سخنان زیبای شما دیدگانم را نوازش کرد و روحم را آرام. اکسیر حرف های شما (پرهیز از تنهایی، مشغول شدن به کار، رفتن به رختخواب پس از خواب آلوده شدن، رفتن در جمع و ... ) نیز در دوام آوردن بنده تا کنون خیلی مؤثر بوده است. اما دیگرکاسه صبرم در حال لبریز شدن است. فشار زیادی را دارم تحمل می کنم. دیشب تا نزدیک اذان صبح بیدار ماندم چرا که خوابم نمی برد و بی گمان باید از رختخواب حذر می کردم لذا خود را به یک سری کارهای معمولی مشغول کردم. به درستی نمی توانم بر کارهای دانشگاهی ام که در این چند روز و هفته باید حتما به اتمام برسانم، تمرکز کنم. بدنم به خاطر نرمش های زیادی که در این چند روز برای خروج انرژی اضافی از بدن انجام داده ام مقداری کوفته شده است. از طرفی در اینترنت و نیز با برخی از دکترهای روان شناس که قبلا صحبت کرده ام گفته اند، عمل خودارضایی اگر با برنامه (مثلا ماهی یکبار) انجام گیرد، هیچ گونه ضرری ندارد و نیز مزایایی برای این کار نیز ذکر کرده اند. مانند:
1- این امر مانع از روابط جنسی غیرمجاز مانند همجنس‌بازی می‌شود.
2- تخلیه‌ فشارهای منفی که در طول روز به سراغ فرد می‌آیند.
و ...
(به لینک شماره 1 مراجعه کنید.)
حقیقت اینست که تنها عاملی که باز باعث شده تاکنون با عمل خودارضایی به مبارزه برخیزم عشق به یکتا حبیب بی همتاست که خیلی خیلی مدیون او هستم و دست نوازش و محبتش را بارها و بارها به وضوح در زندگیم حس کرده ام و عطر دل انگیزش بارها مرا مدهوش کرده است و جویبار اشک دیدگانم را روان ساخته. یکی از روحانیون عزیزی که حدود سه سال پیش با وی صحبتی داشتم می گفتند: اصلا به فرض عمل خودارضایی هیچ گونه ضرری نداشته باشد. شاید حضرت حق می خواهد ایمان ما را در بوته آزمایش نهد و بنگرد که ما از فرمان او سر می پیچیم یا نه؟ همین ظریفه کافیست تا ما به منظور نشان دادن ارادت و فرمانبرداری و بندگی خویشتن امرش را بی قید و شرط مطیع باشیم. «والیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله.» اما اکنون به رغم همه علاقه و ارادتم به یکتا حبیب بی همتا، مسایلی این کمترین را به تغییر استراتژی و موضعگیری خود و انجام عمل خودارضایی شاید بتوان گفت مجبور کرده است. هر چند هنوز بر پیمان خود باقی مانده ام اما گویا با توجه به شرایطم مجبورم بین بد و بدتر، بد را برگزینم. این مسائل را در ذیل بیان می کنم و خواهشمندم، خوب بر شرایط بنده بندیشید و شراب سخنان رهگشایتان را در کامم ریزید.
1- بنده فردی عاطفی هستم. و اگر بخواهم طبق نظریه برنامه ریزی عصبی - زبانی (NLP) (لینک شماره 2 را بنگرید.) خود را در یکی از سه گروه انسان ها جای دهم، خواهم گفت 70 درصد حسی 20 درصد بصری و 10 درصد شنیداری هستم. و در مجموع در زمره افراد حسی قرار می گیرم. می خواهم بگویم من از در آغوش گرفتن و بوسیدن غرق لذت می شوم. و در کل فردی سرشار از عاطفه هستم! این امر باعث شده گاه نسبت به برخی از دوستانم در خوابگاه و یا دانشگاه و ... چنان علاقه شدیدی به جانم پیوند بخورد که باعث از بین رفتن تمرکزم شود. و نیز این علاقه دو بار در حد زیادی مشکل آفرین شد البته در حد پریشانی ذهن و فشار روحی ناشی از مبارزه با نفس و خوشبختانه هیچ گاه آن تفکرات مسموم به عمل نیانجامید. به روانشناس دانشگاه در مرکز مشاوره مراجعه کردم. گفتند عشق و محبت شدید باعث بروز تمایلات جنسی می شود. اگر امکان ازدواج برای شما مهیا نیست یکی از راه های درمان، عمل خودارضایی است! در انجام این عمل اگر افراط صورت نگیرد هیچ گونه ضرری ندارد. آری این چنین است برادر فرزانه ما، گویا اگر به بد (عمل خودارضایی) پناه برم باعث شود تخلیه شوم و بتوانم از بدنر(تمایلات و وسوسه های هم جنس خواهی) در امان بمانم.
2- در شرایط حساسی قرار گرفته ام که باید برخی مقاله ها و پروژه های دانشگاهی را هر چه زودتر تهیه کنم و با توجه به این هجمه و تیرهای شهوانی، مرغ تمرکز از وجودم رخت بربسته و بازدهی و سرعت کارهایم شدیدا افت کرده.
3- فعلا امکان ازدواج برایم مهیا نیست و نیز امری زمانبر است، تا قبل از ازدواج چه کنم؟ در ضمن ازدواج موقت را با توجه به شرایط کنونی جامعه که بیشتر زن های خراب و ناسالم نصیب آدم می شود و پول می خواهد و قوز بالا قوز، عقلانی نمی دانم.
لطفا هر چه سریعتر مرا نیک راهنمایی کنید. بنده با توجه به شرایط فوق گریزی از تغییر استراتژی خود نسبت به عمل خودارضایی نمی بینم. اما هنوز ذره ای تردید مرا باز داشته. دیروز به منظور تغییر موضع گیری ام نسبت به عمل خودارضایی استخاره کردم بد آمد. و امروز ایمیلی ساخته ام و به مشورت با شما متوسل شده ام. اگر مرغ تمرکزم به خاطر این آتش شهوانی درون به آشیانه باز نگردد از هماد پروژه ها و مقاله هایم باز می مانم و بسیار وضع بحرانی می شود. من در فشار شدید کاری، روحی به سر می برم و کاسه صبرم سخت لبریز شده. دو بار در خواب محتلم شده ام اما باز آتش زبانه می کشد! تا کنون این قدر این هجمه شدید نبوده است! گویا بین بد و بدتر ناگزیر از انتخاب بدم. سخت تشنه نوشیدن شراب سخنان برخاسته از جام گرانبهای دانش شما هستم.
من یک مشکل دارم که خیلی بهش فکر کردم اما نتونستم یک جمع بندی کنم. در مورد اینکه، ارتباط و برخورد با خانم ها چطور و در چه حد باید باشد؟ من آدم مذهبی هستم درسمم تقریبا تمام شده کمی هم با علما و دروس حوزوی آشنایی دارم. حالا می خواهم بدانم از یک طرف علمای ما کوچک ترین نگاهی به صورت یک زن نمی کنند و حتی اگر باحجاب باشد هم سرشون را زیر می اندازند. علمای زیادی دیدم یا شنیدم این طور بودند و اطمینان دارم کار درستی است. اما در این زمانه ما که در جامعه خواه ناخواه شما با خانم ها برخورد داری این کار خیلی مشکل است. در بانک در ادارات و ... حالا مشکل بودنش برام مهم نیست. اصل نگرانیم اینه که حالا ما اینجور شدیم و نگاهمان را به صورت هیچ زنی نینداختیم می ترسم در آینده ناخواسته یک وقتی برام پیش بیاد که یک خانمی با وضع نامناسب جلوم ظاهر بشه. در این صورت من بیشتر در معرض آسیب و خطرم یا اونی که کاملا بی خیال است؟ یعنی آیا ما فقط از نگاه های حرام اجتناب کنیم و خیلی مته به خشخاش نگذاریم یا اینکه هر چه بیشتر مراقب باشیم برای حال و آینده مان بهتره؟ تأکید می کنم که من به هر نتیجه ای برسم انجامش برام مشکل نیست فقط می خواهم با دلیل و مدرک مطمئن بشوم که کدام درست است؟ لطفا قشنگ برام توضیح بدهید.
من دختری 26 ساله و در آستانه ازدواج هستم و در یکی از شهرستان ها دور از خانواده ام مشغول به کار می باشم و آنجا پسری همسن خودم و متدین از من خواستگاری نموده البته این اولین خواستگار من نبوده و در حال حاضر سه خواستگار دیگر هم دارم که با وجود شنیدن پاسخ منفی از من هنوز به خواستگاری و پیغام فرستادن ادامه می دهند ولی این آخری با وجود آن که برعکس آنهای دیگر دیپلم دارد و از نظر مالی هم پایین تر و شغل آزاد هم دارد بسیار با ایمان است و این یکی از خواسته های مهم من در انتخاب همسر است لذا نمی خواهم این فرصت را از دست بدهم ولی مشکل اصلی من خواهر بزرگترم است که ازدواج نکرده است و مانع ازدواج من هم می شود می گوید تا من ازدواج نکنم تو حق نداری ازدواج کنی. 36 سال دارد و تهدید به خود کشی می کند خواهر بزگتر از خودم و کوچکتر از او با کلی بدبختی تازه سال قبل در سن 30 سالگی ازدواج کرد چون تا آن موقع به خاطر همین خواهرم مرتب جواب منفی می داد و وقتی هم ازدواج کرد خواهرم او را اذیت می کرد جلو فامیل، همسرش و شوهرش را تحقیرش می کرد. شوهر خواهرم بیشتر از یک ساعت حق ماندن در منزل ما را نداشت همه اش نفرینش می کند، نمی دانم چرا هر چه دعا می کنیم که خدا بختش را باز کند نمی شود مرتب خواستگار برایش می آید تا مراحل آخر هم پیش می رود ولی باز دقیقه آخر همه چیز به هم می خورد در منزل با همه دعوا می کند پدرم از دستش به عذاب است از طرفی می ترسم بگویم به خواستگاریم بیایید چون از خواهرم می ترسم که آبرویم را ببرد و از طرفی دلم هم برایش می سوزد که دوباره پرپر شود خیلی برایش دعا می کنم همه فامیل دعا می کنند و از طرفی به من اصرار می کنند که به خواستگارهایم جواب بدهم تو را به خدا دعایی، راه حلی برای مشکل ازدواج خواهرم بگوید قلب بسیار مهربانی دارد ولی زبان تند، حاضر نیستم رنجش را ببینم اکنون دو سال است که به خاطر او صبر کرده ام ولی هر دختری هم بهاری دارد در محیط کارم که مردان مجرد زیاد هستند دلم نمی خواهد هر روز یک نفر عاشقم شود می خواهم زودتر ازدواج کنم. کمکم کنید ببخشید که درد دلم زیاد شد.
طرف بحث من در این جریان انسانیست که هنوز دینی را نپذیرفته و در ابتدای راه برای تشخیص مسیر صحیح برای زندگیست. در مورد حجیت عقل تنها دلیل که بنده به شخصه شنیده ام اینست که ما ابزاری نداریم که به وسیله آن راه را تشخیص دهیم و در ابتدای کار مجبور هستیم که به عقل متوسل شویم. (باز هم متذکر می شوم که منظورم انسانیست که در ابتدای مسیر تعقل برای تشخیص مسیر صحیح قرار دارد. یعنی هنوز در حجیت عقل بحث می کند.) پس ما مانند کسی هستیم که در بیابانی گم شده ایم و یک راهنما که همان عقل است ما را به سوی آبادی هدایت می کند. اما سؤالی که برای من ایجاد شده است اینست که:
ما به ناچار به عقل متوسل شده ایم، چون ابزار دیگری برای تشخیص راه نداریم ولی در مورد اینکه آیا عقل حتما راه صحیح را نشان می دهد چیزی نمی توانیم بگوییم. اینکه آیا اگر با یک استدلال منطقی به موضوعی رسیدیم، همان واقعیت است یا خیر؟‌ مشخص نیست.
اگر گفته شود که اگر راه صحیح تقعل که همان منطق است پیموده شود به نتیجه ای منطقی خواهیم رسید قابل قبول است، اما همین قوانین منطقی از عقلی نتیجه شده اند که به ناچار هدایت او را پذیرفته ایم و محکی برای اینکه آنچه که عقل نشان می دهد عین واقعیت است نداریم. اگر این استدلال صحیح باشد هیچ نتیجه گیری عقلی را نمی توان عین واقعیت دانست. اگر چه باید آن را پذیرفت چون ابزار دیگری در شناخت نداریم. خلاصه اینکه پذیرفتن عقل به عنوان هادی بهترین کار است اما چه محکی وجود دارد که به ما نشان دهد آنچه عقل می گوید همان واقعیت است؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed