جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    طرف بحث من در این جریان انسانیست که هنوز دینی را نپذیرفته و در ابتدای راه برای تشخیص مسیر صحیح برای زندگیست. در مورد حجیت عقل تنها دلیل که بنده به شخصه شنیده ام اینست که ما ابزاری نداریم که به وسیله آن راه را تشخیص دهیم و در ابتدای کار مجبور هستیم که به عقل متوسل شویم. (باز هم متذکر می شوم که منظورم انسانیست که در ابتدای مسیر تعقل برای تشخیص مسیر صحیح قرار دارد. یعنی هنوز در حجیت عقل بحث می کند.) پس ما مانند کسی هستیم که در بیابانی گم شده ایم و یک راهنما که همان عقل است ما را به سوی آبادی هدایت می کند. اما سؤالی که برای من ایجاد شده است اینست که:
ما به ناچار به عقل متوسل شده ایم، چون ابزار دیگری برای تشخیص راه نداریم ولی در مورد اینکه آیا عقل حتما راه صحیح را نشان می دهد چیزی نمی توانیم بگوییم. اینکه آیا اگر با یک استدلال منطقی به موضوعی رسیدیم، همان واقعیت است یا خیر؟‌ مشخص نیست.
اگر گفته شود که اگر راه صحیح تقعل که همان منطق است پیموده شود به نتیجه ای منطقی خواهیم رسید قابل قبول است، اما همین قوانین منطقی از عقلی نتیجه شده اند که به ناچار هدایت او را پذیرفته ایم و محکی برای اینکه آنچه که عقل نشان می دهد عین واقعیت است نداریم. اگر این استدلال صحیح باشد هیچ نتیجه گیری عقلی را نمی توان عین واقعیت دانست. اگر چه باید آن را پذیرفت چون ابزار دیگری در شناخت نداریم. خلاصه اینکه پذیرفتن عقل به عنوان هادی بهترین کار است اما چه محکی وجود دارد که به ما نشان دهد آنچه عقل می گوید همان واقعیت است؟
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:42 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1371
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ

حجیت عقل ذاتی آن است. و ذاتی که محتاج به علت و دلیل نمی باشد. اگر فرض کنیم که حجیت عقل محتاج به دلیل و برهان است این دلیل از دو حالت خارج نخواهد بود. یا دلیلی عقلی خواهد بود یا غیرعقلی. اگر دلیل حجیت عقل، خود عقل باشد دور لازم می آید و دورمحال است. و اگر غیرعقلی باشد خود آن دلیل غیرعقلی نیز باید حجیت باشد و حجیت آن نیز محتاج دلیل خواهد بود. و باز دلیل حجیت آن نیز یا عقل است یا غیرعقلی که اگر عقلی باشد باز منجر به دور خواهد شد و اگر غیرعقلی باشد باز مطلب تکرار خواهد شد. و مسأله به تسلسل خواهد انجامید که آن نیز محال است. بنابراین یا باید بپذیریم که حجیت عقل، ذاتی است یا بپذیریم که کشف واقعیت محال است. و قول به محال بودن کشف واقع سفسطه است. و افزون بر آن این قضیه که «کشف واقعیات محال است» خودش،‌ خودش را نقض می کند. چرا که خود این قضیه یا درست نادرست باشد معلوم می شودکه کشف واقعیت کشف شده است و اگر نادرست باشد معلوم می شود که کشف واقعیات ممکن است.

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:42 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
بنده سید ... 25 سال سن دارم و ان شاء الله چند ماه دیگر مدرک کارشناسی ارشد خود را از یکی از دانشگاه های معتبر در تهران خواهم گرفت. عرفا فردی مذهبی هستم، نمازها را معمولا سر وقت و در مسجد به جا می آورم و به روزه گرفتن علاقه خاصی دارم. یک سالی است به توصیه پدر نماز لیله الدفن را هر شب می خوانم و نماز وتری به علاقه خویش. از نظر جسمی الحمد لله بدن نسبتا آماده و خوبی دارم. چشمانم درون ویترینی به شماره کم مستقر شده اند. فردی اجتماعی هستم و دوستان نسبتا زیادی دارم. از ابتدای بلوغ (حدود 14 سالگی) به گمانم به مدت سه سال به طور میانگین ماهی یکبار عمل خودارضایی را انجام می دادم. ولی همواره احساس گناه شدیدی مرا می آزرد و در پی راه های مختلف برای ترک بودم. بالاخره با عقد یک پیمان با خود تقریبا موفق به جلوگیری از آن شده ام. و آن پیمان که اکنون حدودا هشت سال عمر دارد و تا کنون نیز بدان پایبند بوده ام چنین است: هرگاه در مبارزه با عمل خودارضایی شکست خوردم بر من واجب است که 7 روز سپر صیام بر تن کنم، که سه روزه آن باید بلافاصله پس از شکست و پشت سر هم باشد و چهار روزه دیگر در طی یک ماه پس از روز شکست به جا آورده شود. آنچه مرا به نگاشتن و مشورت با شما واداشت اینست:
شما را فردی دلسوز، مذهبی و آگاه در این زمینه و در نتیجه مناسب برای مشورتی نیک یافته ام. و اما مشکل من: امروز چهارمین روزی است که در حال مبارزه با یک هجمه شهوانی هستم! تا کنون اینقدر شدید اذیت نشده ام. برای جلوگیری از عمل خودارضایی سومین روزی است که روزه گرفته ام و نیز در اینترنت جستجو کردم و لطافت سخنان زیبای شما دیدگانم را نوازش کرد و روحم را آرام. اکسیر حرف های شما (پرهیز از تنهایی، مشغول شدن به کار، رفتن به رختخواب پس از خواب آلوده شدن، رفتن در جمع و ... ) نیز در دوام آوردن بنده تا کنون خیلی مؤثر بوده است. اما دیگرکاسه صبرم در حال لبریز شدن است. فشار زیادی را دارم تحمل می کنم. دیشب تا نزدیک اذان صبح بیدار ماندم چرا که خوابم نمی برد و بی گمان باید از رختخواب حذر می کردم لذا خود را به یک سری کارهای معمولی مشغول کردم. به درستی نمی توانم بر کارهای دانشگاهی ام که در این چند روز و هفته باید حتما به اتمام برسانم، تمرکز کنم. بدنم به خاطر نرمش های زیادی که در این چند روز برای خروج انرژی اضافی از بدن انجام داده ام مقداری کوفته شده است. از طرفی در اینترنت و نیز با برخی از دکترهای روان شناس که قبلا صحبت کرده ام گفته اند، عمل خودارضایی اگر با برنامه (مثلا ماهی یکبار) انجام گیرد، هیچ گونه ضرری ندارد و نیز مزایایی برای این کار نیز ذکر کرده اند. مانند:
1- این امر مانع از روابط جنسی غیرمجاز مانند همجنس‌بازی می‌شود.
2- تخلیه‌ فشارهای منفی که در طول روز به سراغ فرد می‌آیند.
و ...
(به لینک شماره 1 مراجعه کنید.)
حقیقت اینست که تنها عاملی که باز باعث شده تاکنون با عمل خودارضایی به مبارزه برخیزم عشق به یکتا حبیب بی همتاست که خیلی خیلی مدیون او هستم و دست نوازش و محبتش را بارها و بارها به وضوح در زندگیم حس کرده ام و عطر دل انگیزش بارها مرا مدهوش کرده است و جویبار اشک دیدگانم را روان ساخته. یکی از روحانیون عزیزی که حدود سه سال پیش با وی صحبتی داشتم می گفتند: اصلا به فرض عمل خودارضایی هیچ گونه ضرری نداشته باشد. شاید حضرت حق می خواهد ایمان ما را در بوته آزمایش نهد و بنگرد که ما از فرمان او سر می پیچیم یا نه؟ همین ظریفه کافیست تا ما به منظور نشان دادن ارادت و فرمانبرداری و بندگی خویشتن امرش را بی قید و شرط مطیع باشیم. «والیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله.» اما اکنون به رغم همه علاقه و ارادتم به یکتا حبیب بی همتا، مسایلی این کمترین را به تغییر استراتژی و موضعگیری خود و انجام عمل خودارضایی شاید بتوان گفت مجبور کرده است. هر چند هنوز بر پیمان خود باقی مانده ام اما گویا با توجه به شرایطم مجبورم بین بد و بدتر، بد را برگزینم. این مسائل را در ذیل بیان می کنم و خواهشمندم، خوب بر شرایط بنده بندیشید و شراب سخنان رهگشایتان را در کامم ریزید.
1- بنده فردی عاطفی هستم. و اگر بخواهم طبق نظریه برنامه ریزی عصبی - زبانی (NLP) (لینک شماره 2 را بنگرید.) خود را در یکی از سه گروه انسان ها جای دهم، خواهم گفت 70 درصد حسی 20 درصد بصری و 10 درصد شنیداری هستم. و در مجموع در زمره افراد حسی قرار می گیرم. می خواهم بگویم من از در آغوش گرفتن و بوسیدن غرق لذت می شوم. و در کل فردی سرشار از عاطفه هستم! این امر باعث شده گاه نسبت به برخی از دوستانم در خوابگاه و یا دانشگاه و ... چنان علاقه شدیدی به جانم پیوند بخورد که باعث از بین رفتن تمرکزم شود. و نیز این علاقه دو بار در حد زیادی مشکل آفرین شد البته در حد پریشانی ذهن و فشار روحی ناشی از مبارزه با نفس و خوشبختانه هیچ گاه آن تفکرات مسموم به عمل نیانجامید. به روانشناس دانشگاه در مرکز مشاوره مراجعه کردم. گفتند عشق و محبت شدید باعث بروز تمایلات جنسی می شود. اگر امکان ازدواج برای شما مهیا نیست یکی از راه های درمان، عمل خودارضایی است! در انجام این عمل اگر افراط صورت نگیرد هیچ گونه ضرری ندارد. آری این چنین است برادر فرزانه ما، گویا اگر به بد (عمل خودارضایی) پناه برم باعث شود تخلیه شوم و بتوانم از بدنر(تمایلات و وسوسه های هم جنس خواهی) در امان بمانم.
2- در شرایط حساسی قرار گرفته ام که باید برخی مقاله ها و پروژه های دانشگاهی را هر چه زودتر تهیه کنم و با توجه به این هجمه و تیرهای شهوانی، مرغ تمرکز از وجودم رخت بربسته و بازدهی و سرعت کارهایم شدیدا افت کرده.
3- فعلا امکان ازدواج برایم مهیا نیست و نیز امری زمانبر است، تا قبل از ازدواج چه کنم؟ در ضمن ازدواج موقت را با توجه به شرایط کنونی جامعه که بیشتر زن های خراب و ناسالم نصیب آدم می شود و پول می خواهد و قوز بالا قوز، عقلانی نمی دانم.
لطفا هر چه سریعتر مرا نیک راهنمایی کنید. بنده با توجه به شرایط فوق گریزی از تغییر استراتژی خود نسبت به عمل خودارضایی نمی بینم. اما هنوز ذره ای تردید مرا باز داشته. دیروز به منظور تغییر موضع گیری ام نسبت به عمل خودارضایی استخاره کردم بد آمد. و امروز ایمیلی ساخته ام و به مشورت با شما متوسل شده ام. اگر مرغ تمرکزم به خاطر این آتش شهوانی درون به آشیانه باز نگردد از هماد پروژه ها و مقاله هایم باز می مانم و بسیار وضع بحرانی می شود. من در فشار شدید کاری، روحی به سر می برم و کاسه صبرم سخت لبریز شده. دو بار در خواب محتلم شده ام اما باز آتش زبانه می کشد! تا کنون این قدر این هجمه شدید نبوده است! گویا بین بد و بدتر ناگزیر از انتخاب بدم. سخت تشنه نوشیدن شراب سخنان برخاسته از جام گرانبهای دانش شما هستم.
تمام پیامبران از طرف خداوند مبعوث شده اند که بشریت را به سوی رستگاری هدایت کنند و چون این وظیفه مهم از طرف خداوند بر دوش آنها قرار داده شده است، آنها دارای عصمت ذاتی هستند. یعنی به صورت ذاتی، خداوند به آنها یاد داده است چه چیز خوب است و چه چیز بد، چه چیز خیر است و چه چیز شر و چه راهی صراط مستقیم است و انسان را به سوی خداوند هدایت می کند و چه راهی کج است و انسان را از خداوند دور می کند. از طرف دیگر ائمه اطهار(ع) نیز بعد ازحضرت محمد(ص) دارای این خصلت هستند با این تفاوت که دارای عصمت موهوبی می باشند. زیرا با وجود اینکه راهنمای بشریت بودند اما به هر حال دین فقط یک پیامبر دارد و پیامبر اسلام هم حضرت محمد(ص) می باشند و تنها ایشان عصمت ذاتی دارند. یعنی وجود عصمت ذاتی لازمه پیامبر بودن و عصمت موهوبی لازمه امام بودن است. در نتیجه به هیچ عنوان حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) گناه نمی کردند و در تشخیص خوب و بد، خیر و شر و صراط مستقیم و راه نادرست دچار شک و شبهه نمی شدند. از طرف دیگر هر مسلمان در 24 ساعت شبانه روز 17 رکعت نماز را در 5 نوبت می خواند. جدا از اینکه افرادی مانند حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) نماز شب 11 رکعتی را نیز می خواندند. در طول نماز هر مسلمان از خداوند می خواهد که «اهدنا الصراط المستقیم؛ ما را به راه مستقیم هدایت کن»، اگر افرادی مانند حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) که ذاتی در راه درست و مستقیم قرار گرفته اند چرا از خداوند طلب هدایت می کنند؟ این چه صراط مستقیمی است که خود حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) نیز در جستجوی آن هستند؟ و اگر این صراط مستقیم، اسلام است، با عصمت این افراد تناقض دارد! که چنین چیزی امکان ندارد، زیرا در وجود عصمت وی‍‍ژه ای که این افراد دارند شکی نیست. پس این صراط مستقیم چیست که این افراد خاص خداوند هم در یافتنش ازخداوند درخواست هدایت می کنند؟
با سلام پسری با تحصیلات عالیه و شغل مناسب (مهندس عمران، دبیری) و به گفته واسط با اخلاق و ایمان بالا و خانواده ای سرشناس و خوب می خواهد به خواستگاری من بیاید اما تنها مشکلی که دارد این است که او یک بار حدود 4 ماه پیش با دختری نامزد کرده بوده و آن دختر به خاطر ثروت فراوان پدر پسر با او تا مرحله ازدواج جلو آمده است و سر یک بهانه کوچک پولی جدایی حاصل شده است به طوری که دادگاه از خیانت دختر و خانواده اش آگاه و مهریه ای برای دختر تعلق نداده و شناسنامه پسر را نیز تعویض نموده است، اینطور که تحقیق شده است پدر پسر ثروت فراوان دارد و دبیر بازنشسته است اما از اول اجازه داده است که فرزندان او خودشان به دنبال سرمایه بروند و هیچ سرمایه ای در اختیارشان نگذاشته است. از طرفی من هم دختری هستم که در زندگی دوست دارم ازدواج حضرت علی(ع) و خانم فاطمه زهرا(س) را سرلوحه قرار دهم و زندگی را از کم شروع کنم و به بالاترین درجه برسم. از همسر آینده ام هم فقط صفا، صمیمیت، عشق و مهربانی را می خواهم. دوست دارم همیشه صفا و شادی در زندگی زناشوییم به چشم بیاید. من از زندگی بزرگترین نیازهای معنوی و کمترین مادی را می خواهم. دوست دارم من و همسرم جزئی از شاهنامه باشیم و حتی تصمیم دارم کتاب زندگی عاشقانه خود را به لطف خدا بنویسم. از طرفی حدود 6 ماه پیش با پسری آشنا شدم که او نیز تا حدودی مثل من فکر می کرد در این 6 ماه ما به هم دلبسته شدیم به طوری که او می گفت که بدون من زندگی برایش سخت است اما مادرش رضایت به ازدواج ما نداد ما حتی تصمیم داشتیم به مکه برویم با مخالفت مادرش او نیز به طور عجیبی 360 درجه تغییر کرد و شد یک آدم دیگری و بهانه های جور واجور آورد و خیلی راحت و بی دغدغه من را رها کرد بدون اینکه دلیل منطقی بیاورد و به جای حل مشکل آن را پاک نمود اما من واقعا عاشقش بودم حالا با این اوصاف به نظر شما من می توانم با خواستگار جدیدم آن طور که دوست دارم زندگیم را شروع کنم؟ آیا آن با من همانطور که اگر نامزد آن دختر نبود روبرو می شد برخورد خواهد کرد؟ آیا من می توانم عشقی بیش از عشق به آن پسری که 6 ماه باهاش آشنا شدم یا به قول خودش زندگی کردیم با روحمان، با خواستگارم داشته باشم؟ چگونه می توانم راحت تر آن پسر را از زندگیم پاک کنم و آیا خواستگارم هم آن دختر را از زندگیش پاک کرده است؟ آیا به نظر شما او کیس مناسبی برای من است؟ تو را به خدا من را از تردید و دو دلی خارج نمایید؟ چه سؤالاتی علاوه بر سؤالات معمول و رایج می توانم از او بپرسم؟ با این تجربه بدی که از آن پسر دارم چگونه می توانم بفهمم این خواستگار جدید یا هر کس دیگر من را واقعی دوست دارد؟ آن پسر هم تا آخرین لحظات می گفت خیلی دوست دارم تو همه چیز منی و ... اما همان فرد راحت با یک مشکل که مادرش بود من را ترک کرد و گفت مسیر زندگیم عوض شده مطمئن باش خاطراتت تا لحظه مرگ با من است این حرف آخرش بود و من را با هزاران هزار علامت سؤال گذاشت و رفت دنبال زندگی جدیدش.
من یک مشکل دارم که خیلی بهش فکر کردم اما نتونستم یک جمع بندی کنم. در مورد اینکه، ارتباط و برخورد با خانم ها چطور و در چه حد باید باشد؟ من آدم مذهبی هستم درسمم تقریبا تمام شده کمی هم با علما و دروس حوزوی آشنایی دارم. حالا می خواهم بدانم از یک طرف علمای ما کوچک ترین نگاهی به صورت یک زن نمی کنند و حتی اگر باحجاب باشد هم سرشون را زیر می اندازند. علمای زیادی دیدم یا شنیدم این طور بودند و اطمینان دارم کار درستی است. اما در این زمانه ما که در جامعه خواه ناخواه شما با خانم ها برخورد داری این کار خیلی مشکل است. در بانک در ادارات و ... حالا مشکل بودنش برام مهم نیست. اصل نگرانیم اینه که حالا ما اینجور شدیم و نگاهمان را به صورت هیچ زنی نینداختیم می ترسم در آینده ناخواسته یک وقتی برام پیش بیاد که یک خانمی با وضع نامناسب جلوم ظاهر بشه. در این صورت من بیشتر در معرض آسیب و خطرم یا اونی که کاملا بی خیال است؟ یعنی آیا ما فقط از نگاه های حرام اجتناب کنیم و خیلی مته به خشخاش نگذاریم یا اینکه هر چه بیشتر مراقب باشیم برای حال و آینده مان بهتره؟ تأکید می کنم که من به هر نتیجه ای برسم انجامش برام مشکل نیست فقط می خواهم با دلیل و مدرک مطمئن بشوم که کدام درست است؟ لطفا قشنگ برام توضیح بدهید.
چرا در اسلام قواعد و قانون هایی برای آداب مجلس ترحیم و عزا گفته شده و ما هم به طور تقریبا صحیح آن را استفاده می کنیم اما در مورد آداب شادی کردن مثلا در جشن ها و عروسی ها گفته نشده تا آنجا که ما به فرهنگ غربی برای آداب جشن ها و شادی هایمان مراجعه کرده و مکررا استفاده می کنیم؟ مثلا ما هیچ گاه قبول نمی کنیم که برای مردگانمان به جای صلوات و فاتحه مانند غربی ها یک دقیقه سکوت کنیم اما مانند آنها که در کارناوال ها و جشن هایشان از رقص و پایکوبی و دست زدن استفاده می کنند ما هم به مرام و مسلک آنها رفتار می کنیم؟ چرا دین اسلام برای شادی ما روش کلی را مشخص نکرده و روش صحیح آن چیست؟ چرا در تلوزیون ما برای عزاداری از یک روز قبل و بعد از روز عزا عزاداری ها شروع می شود و انواع برنامه ها در این مورد پخش می شوند اما در روز ولادت امامان معصوم(ع) یا پیامبر گرامی اسلام(ص) در خور این حضرات برنامه های شاد و مثل مولودی ها و از این دست برنامه ها پخش نمی شود مگر این برنامه ها چه منافاتی با روح دارند که با توجه نکردن این نوع شادی های مشروع باعث جلب جوانان به شادی های غیرمشروع می شوند و بعد می گویند باید جلوی شادی های نامشروع را گرفت؟
ببخشید که یکم طولانی شد چون این بحثی بود که یکی از اساتید اندیشه اسلامی دانشگاه در کلاس به بحث گذاشته بودند و برام مهمه که دلیل اینها رو به طور کامل بدونم.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed