جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(اداب جشن و عزا در اسلام) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    چرا در اسلام قواعد و قانون هایی برای آداب مجلس ترحیم و عزا گفته شده و ما هم به طور تقریبا صحیح آن را استفاده می کنیم اما در مورد آداب شادی کردن مثلا در جشن ها و عروسی ها گفته نشده تا آنجا که ما به فرهنگ غربی برای آداب جشن ها و شادی هایمان مراجعه کرده و مکررا استفاده می کنیم؟ مثلا ما هیچ گاه قبول نمی کنیم که برای مردگانمان به جای صلوات و فاتحه مانند غربی ها یک دقیقه سکوت کنیم اما مانند آنها که در کارناوال ها و جشن هایشان از رقص و پایکوبی و دست زدن استفاده می کنند ما هم به مرام و مسلک آنها رفتار می کنیم؟ چرا دین اسلام برای شادی ما روش کلی را مشخص نکرده و روش صحیح آن چیست؟ چرا در تلوزیون ما برای عزاداری از یک روز قبل و بعد از روز عزا عزاداری ها شروع می شود و انواع برنامه ها در این مورد پخش می شوند اما در روز ولادت امامان معصوم(ع) یا پیامبر گرامی اسلام(ص) در خور این حضرات برنامه های شاد و مثل مولودی ها و از این دست برنامه ها پخش نمی شود مگر این برنامه ها چه منافاتی با روح دارند که با توجه نکردن این نوع شادی های مشروع باعث جلب جوانان به شادی های غیرمشروع می شوند و بعد می گویند باید جلوی شادی های نامشروع را گرفت؟
ببخشید که یکم طولانی شد چون این بحثی بود که یکی از اساتید اندیشه اسلامی دانشگاه در کلاس به بحث گذاشته بودند و برام مهمه که دلیل اینها رو به طور کامل بدونم.
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:25 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 3098
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
از احساسات پاک و نورانی و از توجهی که به دستورات شرع و حدود الهی دارید، به شما تبریک می گوییم و خدای مهربان را شاکر یم که چنین جوانان مؤمنی در سطح جامعه و در دانشگاه هایمان وجود دارد. خداوند در سوره حجرات آیه 7 درباره مؤمنانی که از رشد ایمانی بالایی برخوردارند می فرماید: علامت رشد ایمان آنها این است که از کفران و فسق و گناه بدشان می آید و ایمان محبوب قلب آنان است. اما در مورد سوال مقاله ای ارائه می شود:
یکی ازوجوه برتری اسلام بر سایر ادیان جامعیت اسلام است.به این معنا که اسلام در تمام عرصه های زندگی انسان دارای دستورالعمل و قاعده وقانون است .ودر موردموضوع مطرح شده در پرسش شما نیز دارای احکام ودستورالعمل های خاص خود میباشد که در ادامه به آنها اشاره میکنیم:
T}چگونه جشن عروسى برگزار کنیم؟ {T
از دیدگاه برخی شادى کردن و شاد بودن، تنها به وسیله کارهایى محقق مى‏شود که از نظر اسلام حرام و ممنوع است؛ کارهایى از قبیل، موسیقى مبتذل، رقص مختلط، استفاده از نوشیدنى‏هاى حرام که گاهى بعضى افراد ناآگاه آنها را انجام مى‏دهند.اما اگر ما براى شاد بودن و شادمانى، معناى وسیع‏ترى در نظر بگیریم و در به کار بردن روش‏هاى شادى‏بخش، به جاى راه‏هاى ممنوع، از راه‏هاى مجاز استفاده کنیم، نه تنها شادمانى عمیق‏تر خواهد بود، بلکه از دوام بیشترى هم برخوردار مى‏شود.
ارمغان دین براى بشر، شادى، بهجت و سرور به معناى واقعى و عمیق آن مى‏باشد. دین هم بشر را با شادى واقعى آشنا کرده و هم راه رسیدن به آن و بهره‏مندى کامل از آن را پیش روى او نهاده است.
خواندن دعایى با شور و حال و نمازى با حضور قلب، نجوایى شبانه و زمزمه‏اى عاشقانه، کمک به انسانى افتاده، نوازش یتیمى غمگین، سیر کردن گرسنه‏اى بینوا، زیارت بارگاه انسانى پاک، دیدار وابستگان و گفت‏وگو با دوستى صمیمى که همگى از سفارش‏هاى دین و تعالیم پرمحتواى آن است، همان سرور و نشاطى را به دنبال دارند که دیدن بهار طرب‏انگیز و صبح پرلطافت و قطره‏اى شبنم بر رخسار گل سرخ و زمزمه جویبار و وزش نسیم روح فزا.
هر دو نوع شادى، برگرفته از یک حقیقت و هر دو، جلوه‏اى از زیبایى و عظمت و کمال خداوند بزرگ و کریم است. نگاهى گذرا به تعالیم دینى نشان مى‏دهد که شادى و سرزندگى، از آثار ایمان مذهبى است؛ زیرا مذهب، به زمینه‏هاى پیدایش شادى سفارش کرده و نشانه‏هایش را ستوده است. نداشتن نگرانى، اضطراب و غم و اندوه و رسیدن به اطمینان قلبى، اساس هر نوع شادى است و این ممکن نیست؛ مگر با ایمان به قدرت مطلقى که سرچشمه همه نیکى‏هاست.1 به همین دلیل، عمیق‏ترین و عالى‏ترین شادى‏ها و سرورها، از آنِ مردان پاک سیرت و آشنا با خداوند است. در حدیثى از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله مى‏خوانیم: «دو رکعت نماز در دل شب، نزد من از دنیا و آن چه در آن است، ارزنده‏تر و دوست داشتنى‏تر است».2
حضرت صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «اگر مردم از فضیلت شناخت خداوند متعال آگاه بودند، چشمان خود را به بهره‏هاى مادى که خداوند به دشمنانش بخشیده، نمى‏دوختند و دنیاى آنها در نظرشان، از چیزى که زیر پا لگد مى‏کنند، بى‏ارزش‏تر بود و از شناخت خداوند، چنان لذت مى‏بردند که گویا پیوسته در باغ‏هاى بهشت با دوستان خدا، همنشین و همراهند».3
در دین اسلام، دستورهاى فراوانى براى ایجاد شادى و سرور، وارد شده است. در روایت در این باره، چنین آمده است: «با رویى گشاده، با برادران ملاقات کن».4 «هر مسلمانى که مسلمانى را ببیند و او را مسرور کند، خداوند را شاد کرده است.5 «در بهشت خانه‏اى است به نام خانه شادى که تنها کسى که یتیمان و بچه‏ها را خوشحال کند، به آن داخل مى‏شود».6
بوى خوش، عامل مهم شادمانى و بوى بد، عامل ناامیدى و افسردگى است. در روایات اسلامى توجه ویژه‏اى به استفاده از عطر و بوى خوش شده است و خوشبو بودن، از ویژگى‏هاى پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏وآله و از سنت‏هاى آن حضرت شمرده شده است. حضرت صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏وآله، براى بوى خوش، بیشتر از خوراک خرج مى‏کرد.7
رنگ روشن، شادى‏آفرین است و در دین نیز به پوشیدن لباس‏هاى روشن و به ویژه سفید، توجه زیادى شده است و در حال نماز، بر پوشیدن لباس سفید تأکید شده و پوشیدن لباس سیاه در این حال، مکروه شمرده شده است. پیامبر بزرگ اسلام صلى‏الله‏علیه‏وآله مى‏فرماید: «لباس سفید بپوشید؛ چون بهتر و پاک‏تر است و مردگان خود را در آنها کفن کنید».8
در اسلام، آراستگى ظاهرى، امتیازى براى فرد و یکى از نشانه‏هاى ایمان شمرده شده است. هر مسلمان مؤمنى از کودکى با حدیث «النظافه من الایمان»، آشناست. نقش آراستگى ظاهر، در آرامش و نشاط روحى و ایجاد شادى و انبساط فردى و اجتماعى، انکارناپذیر است.
کار، جوهر آدمى و نشانه حیات اوست و انسان تنبل، بهره‏اش از زندگى اندک و سلامتى‏اش در معرض خطر و شادابى‏اش برباد است. کار و تلاش، از انحرافات و لغزش‏ها جلوگیرى مى‏کند و زمینه بسیارى از مفاسد اخلاقى و اجتماعى را از بین مى‏برد و بر شادى و نشاط مى‏افزاید. در روایات اسلامى به حدى بر اهمیت کار و تلاش در راه کسب روزى حلال و تأمین هزینه‏هاى زندگى تأکید شده که انسان غرق در شگفتى و حیرت مى‏شود. حضرت صادق علیه‏السلام در روایتى مى‏فرماید: «فرد زحمت‏کشى که براى رفاه خانواده‏اش مى‏کوشد، همانند مجاهد در راه خداست».9
سیر و سفر در شهرها و سرزمین‏هاى مختلف و گشت و گذار در طبیعت و دیدن منظره‏هاى زیبا و آشنایى با آداب و رسوم ملت‏ها، گذشته از فایده‏هاى فراوان مادى و معنوى، آدمى را از افسردگى مى‏رهاند و به سلامتى جسم و روان و ایجاد شادابى کمک شایانى مى‏کند. از این رو، دین مقدس اسلام، مردم را بسیار بدان سفارش کرده است و تعبیر «سیروا فى الارض» را در آیات متعددى از قرآن مى‏توان یافت.10
شادمانى تنها در لذت‏هاى مادى گذرا خلاصه نمى‏شود؛ شادمانى واقعى در نزدیک شدن به هدف والاى آفرینش و آراسته شدن به خصلت‏هاى انسانى و الهى است. ارسطو مى‏گوید: «شادمانى عبارت است از پروراندن عالى‏ترین صفات و خصایص انسانى».11 بنابراین، لذت و خوشى، تنها با عوامل مادى به دست نمى‏آید و عوامل معنوى نیز در ایجاد شادى مؤثرند. گاهى انجام کارهایى که عادتاً باید لذت‏بخش باشند، نه تنها لذتى به انسان نمى‏بخشد، بلکه عذاب وجدان و تشویش روحى نیز مى‏آورد؛ زیرا روح و وجدان، آماده لذت بردن نیستند. غذاى لذیذ، رابطه جنسى و خانه بسیار زیبا، اگر حرام و نامشروع و غیر معقول باشند، براى انسان سالم و طبیعى، تلخ و ناگوار مى‏باشند.
پرهیز از گناه در بیشتر مواقع، پرهیز از لذت‏هاى مادى سطحى است؛ ولى در عین حال، شادى‏آور است؛ زیرا روح آدمى به گونه‏اى است که گاه از پرهیز و ریاضت معقول سرخوش مى‏شود. ارضاى تمایلات به هر صورت و در هر شرایط، شادى‏آور نیست و گاهى پرهیز از لذت، لذت بخش‏تر از نیل به لذت است.12
اگر مادرى برخلاف میل فرزند دلبندش، او را از خوردن غذایى زیان‏بار بازداشت، آیا مانع شادمانى او شده است؟
اگر پزشکى براى راحت ساختن بیمارى که غده‏اى در مغز دارد، با چاقوى تیز جراحى، جمجمه‏اش را شکافت و آن غده دردآور را بیرون آورد و او را از غم و درد جانکاه رهانید، آیا به او شادى نبخشیده است؟ آیا درست است بگوییم که این پزشک، با شکافتن استخوان این بیمار، او را آزرده ساخته و شادمانى را از او گرفته است؟
آیا منع بیمار از بعضى غذاها و کارها، محروم کردن او از سرور و شادمانى است؟ آیا منع از شراب‏خوارى که ارزنده‏ترین گوهر وجود آدمى، یعنى عقل را محجوب و پوشیده مى‏سازد و بزرگ‏ترین جنایت‏ها و زشت‏ترین کارها را آسان و زیبا جلوه مى‏دهد، بازداشتن انسان از شادى و شادمانى است؟
آیا سفارش به دورى از تهمت، غیبت، دروغ، ریا، نگاه ناروا و رابطه ناسالم که زمینه‏ساز هزاران آسیب فردى و اجتماعى و بستر همه ناهنجارى‏هاى روانى و اجتماعى است، دور کردن انسان از شادى است؟
آیا سفارش به ارتباط با کانون عظمت و کمال، یعنى خداوند متعال و رسیدن به آرامش و اطمینان قلب، در پرتو این ارتباط که محور اصلى آموزه‏هاى دینى و مذهبى است، شادى‏بخش نیست؟
آیا دستور به نماز و عبادت، صله رحم، انفاق به تهى‏دستان، کمک به همنوعان، تقوا، پاکدامنى، عفت، وقار و اخلاص در اعمال و تکبر نورزیدن و خودپسند نبودن و هزاران دستور دیگر، زمینه‏ساز شادى حقیقى و راستین بشر در دنیا و آخرت نیست؟
ستودن اعمالى چون گریه از خوف خداوند و عظمت و گریستن بر خطاها و گناهان و نیز گریه و سوگوارى در عزادارى اولیاى الهى و انسان‏هاى برجسته و ممتاز، به هیچ وجه با نشاط ناسازگار نیست. گریه‏اى که از سر عشق به خداوند و یادآورى عظمت او باشد، پیوند با دریاى بى‏کران همه نیکى‏ها و زیبایى‏ها و سرچشمه همه شادى‏هاست.
اما در مورد مطلب دوم، یعنى روش‏هاى اسلامى براى برگزارى مجالس جشن و سرور، خصوصاً در جشن عروسى، همان‏طور که در ابتداى پاسخ توضیح دادیم، براى شاد کردن مجلس عروسى، نباید از هر وسیله‏اى استفاده کنیم؛ زیرا مؤمن و کسى که قلبش به نور تقوا روشن شده، هرگز براى شادى و لذت چند دقیقه‏اى، نافرمانى خدا را نمى‏کند. متأسفانه بسیارى از مردم براى شادى در جشن عروسى خود و فرزندانشان، مرتکب گناهانى چون استفاده از موسیقى حرام، اختلاط زن و مرد، پوشش نامناسب، مزاحمت براى دیگران، اسراف، چشم و هم چشمى، فخر فروشى به یکدیگر، پوشیدن لباس‏هاى گران قیمت و برگزارى مجالس پرهزینه، تمسخر دیگران، بى‏توجهى به واجباتى چون نماز و امثال آن مى‏شوند؛ غافل از این که شادى واقعى و لذت و خوشى زندگى به دست خداست و هیچ گاه با گناه و معصیت، نمى‏توان به عمق شادى رسید. گاهى دیده مى‏شود که عده‏اى براى این کارها، عذر و بهانه مى‏آورند که یک شب است و یک شب هزار شب نمى‏شود و در عروسى باید شاد بود؛ در حالى که نتیجه این گونه برنامه‏ها، این است که زندگى با گناه و معصیت خدا شروع مى‏شود و برکت از زندگى‏شان مى‏رود. در روایات آمده است که در مجلس عروسى مؤمن، فرشتگان نازل مى‏شوند و رحمت خدا را با خود مى‏آورند. حال براى این که مجالس خوبى در عروسى‏ها داشته باشیم که هم مملو از شادى و سرور باشد و هم گناه و معصیت نداشته باشد و هم خانواده و فامیل راضى باشند، نکات زیر را پیشنهاد مى‏کنیم:
1. باید سعى شود اهمیت این موضوع به اعضاى خانواده، خصوصاً والدین و خواهران و برادران عروس و داماد تفهیم شود و نیز این که عروس و داماد حق دارند طبق نظر خودشان مجلس عروسى را برگزار کنند؛ البته این مطلب باید با لطافت و در عین حال قاطعانه بیان شود و تا جایى که ممکن است کسى رنجیده خاطر نگردد. براى انجام این کار، ممکن است لازم باشد ماه‏ها زمینه‏سازى شود و با آنها صحبت شود.
2. براى این که بتوانیم یک فرهنگ و عادت بد را تغییر دهیم، لازم است جانشین مناسبى براى آن در نظر بگیریم. شما نیز اگر نمى‏خواهید با گناه و معصیت، مجلس عروسى را شاد کنید، باید به جاى آن از برنامه‏هاى مجاز استفاده کنید. یکى از روش‏هایى که تجربه شده و بسیار هم موفق بوده، استفاده از مداحان مذهبى و هنرمندانى است که به وسیله خواندن اشعار شادى‏بخش و گفتن لطیفه‏هاى مناسب، مجلس را شاد مى‏کنند. همچنین استفاده از افرادى که کارهاى تردستى و دیدنى انجام مى‏دهند و مى‏توانند مجلس عروسى را با صفا و شاد کنند، در این مورد مؤثر است. بعضى از این افراد هنرمند، وقتى در مجلسى شرکت مى‏کنند، بدون این که گناهى در برنامه‏هاى آنها باشد یا کسى را مسخره کنند، چنان مجلس را گرم مى‏کنند که افراد شرکت کننده، یکسره مى‏خندند؛ البته بهتر است با ذکر اشعارى در مدح ائمه اطهار و خصوصاً امام زمان علیه‏السلام، معنویتى هم در مجلس عروسى ایجاد کنیم.
3. بهتر است مجالس عروسى در مناسبت‏هاى مذهبى و جشن‏هاى مذهبى، مثل میلاد ائمه یا اعیاد مذهبى برگزار شود و به تناسب این شب‏ها، اشعار ویژه آن اعیاد هم خوانده شود.
4. اگر به کلى نمى‏توانید مجلس را اسلامى برگزار کنید، حداقل جلوى بعضى گناهان را بگیرید؛ مثلاً سعى شود مجلس مردانه از زنانه کاملاً جدا باشد و هیچ مردى به مجلس زنان راه پیدا نکند و حداقل این که عروس و داماد، تلاششان را براى جلوگیرى از گناه بکنند تا اگر هم معصیتى صورت گرفت، به حساب آنها نباشد.
5. تا جایى که توان مالى دارید، پذیرایى خوبى از میهمان‏ها داشته باشید؛ زیرا پذیرایى، یکى از وسایل شادى‏بخش است و مى‏تواند جانشین خوبى براى ابزارهاى حرام شادى باشد.
پى‏نوشت:
1. حدیث مهر، سال‏نماى تحصیلى جوان، 82-1381.
2. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 2، ص 363.
3. رى شهرى، میزان الحکمه، ج 6، ص 155.
4. همان، ج 1، ص 418.
5. همان، ج 3، ص 439.
6. همان، ج 3، ص 438.
7. همان، ج 5، ص 574.
8. شیخ عباس قمى، سفینه البحار، ج 1، ص 291.
9. میزان الحکمه، ج 4، ص 119.
10. ر.ک: نحل (16)، آیه 36؛ نمل (27)، آیه 69؛ انعام (6)، آیه 11.
11. حدیث مهر، سالنامه تحصیلى جوان 82-1381.
12. همان.
(منبع: سایت پرسمان نت
http://www.porseman.net/defaulte.aspx?namayesh=1479)

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:25 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
بنده سید ... 25 سال سن دارم و ان شاء الله چند ماه دیگر مدرک کارشناسی ارشد خود را از یکی از دانشگاه های معتبر در تهران خواهم گرفت. عرفا فردی مذهبی هستم، نمازها را معمولا سر وقت و در مسجد به جا می آورم و به روزه گرفتن علاقه خاصی دارم. یک سالی است به توصیه پدر نماز لیله الدفن را هر شب می خوانم و نماز وتری به علاقه خویش. از نظر جسمی الحمد لله بدن نسبتا آماده و خوبی دارم. چشمانم درون ویترینی به شماره کم مستقر شده اند. فردی اجتماعی هستم و دوستان نسبتا زیادی دارم. از ابتدای بلوغ (حدود 14 سالگی) به گمانم به مدت سه سال به طور میانگین ماهی یکبار عمل خودارضایی را انجام می دادم. ولی همواره احساس گناه شدیدی مرا می آزرد و در پی راه های مختلف برای ترک بودم. بالاخره با عقد یک پیمان با خود تقریبا موفق به جلوگیری از آن شده ام. و آن پیمان که اکنون حدودا هشت سال عمر دارد و تا کنون نیز بدان پایبند بوده ام چنین است: هرگاه در مبارزه با عمل خودارضایی شکست خوردم بر من واجب است که 7 روز سپر صیام بر تن کنم، که سه روزه آن باید بلافاصله پس از شکست و پشت سر هم باشد و چهار روزه دیگر در طی یک ماه پس از روز شکست به جا آورده شود. آنچه مرا به نگاشتن و مشورت با شما واداشت اینست:
شما را فردی دلسوز، مذهبی و آگاه در این زمینه و در نتیجه مناسب برای مشورتی نیک یافته ام. و اما مشکل من: امروز چهارمین روزی است که در حال مبارزه با یک هجمه شهوانی هستم! تا کنون اینقدر شدید اذیت نشده ام. برای جلوگیری از عمل خودارضایی سومین روزی است که روزه گرفته ام و نیز در اینترنت جستجو کردم و لطافت سخنان زیبای شما دیدگانم را نوازش کرد و روحم را آرام. اکسیر حرف های شما (پرهیز از تنهایی، مشغول شدن به کار، رفتن به رختخواب پس از خواب آلوده شدن، رفتن در جمع و ... ) نیز در دوام آوردن بنده تا کنون خیلی مؤثر بوده است. اما دیگرکاسه صبرم در حال لبریز شدن است. فشار زیادی را دارم تحمل می کنم. دیشب تا نزدیک اذان صبح بیدار ماندم چرا که خوابم نمی برد و بی گمان باید از رختخواب حذر می کردم لذا خود را به یک سری کارهای معمولی مشغول کردم. به درستی نمی توانم بر کارهای دانشگاهی ام که در این چند روز و هفته باید حتما به اتمام برسانم، تمرکز کنم. بدنم به خاطر نرمش های زیادی که در این چند روز برای خروج انرژی اضافی از بدن انجام داده ام مقداری کوفته شده است. از طرفی در اینترنت و نیز با برخی از دکترهای روان شناس که قبلا صحبت کرده ام گفته اند، عمل خودارضایی اگر با برنامه (مثلا ماهی یکبار) انجام گیرد، هیچ گونه ضرری ندارد و نیز مزایایی برای این کار نیز ذکر کرده اند. مانند:
1- این امر مانع از روابط جنسی غیرمجاز مانند همجنس‌بازی می‌شود.
2- تخلیه‌ فشارهای منفی که در طول روز به سراغ فرد می‌آیند.
و ...
(به لینک شماره 1 مراجعه کنید.)
حقیقت اینست که تنها عاملی که باز باعث شده تاکنون با عمل خودارضایی به مبارزه برخیزم عشق به یکتا حبیب بی همتاست که خیلی خیلی مدیون او هستم و دست نوازش و محبتش را بارها و بارها به وضوح در زندگیم حس کرده ام و عطر دل انگیزش بارها مرا مدهوش کرده است و جویبار اشک دیدگانم را روان ساخته. یکی از روحانیون عزیزی که حدود سه سال پیش با وی صحبتی داشتم می گفتند: اصلا به فرض عمل خودارضایی هیچ گونه ضرری نداشته باشد. شاید حضرت حق می خواهد ایمان ما را در بوته آزمایش نهد و بنگرد که ما از فرمان او سر می پیچیم یا نه؟ همین ظریفه کافیست تا ما به منظور نشان دادن ارادت و فرمانبرداری و بندگی خویشتن امرش را بی قید و شرط مطیع باشیم. «والیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله.» اما اکنون به رغم همه علاقه و ارادتم به یکتا حبیب بی همتا، مسایلی این کمترین را به تغییر استراتژی و موضعگیری خود و انجام عمل خودارضایی شاید بتوان گفت مجبور کرده است. هر چند هنوز بر پیمان خود باقی مانده ام اما گویا با توجه به شرایطم مجبورم بین بد و بدتر، بد را برگزینم. این مسائل را در ذیل بیان می کنم و خواهشمندم، خوب بر شرایط بنده بندیشید و شراب سخنان رهگشایتان را در کامم ریزید.
1- بنده فردی عاطفی هستم. و اگر بخواهم طبق نظریه برنامه ریزی عصبی - زبانی (NLP) (لینک شماره 2 را بنگرید.) خود را در یکی از سه گروه انسان ها جای دهم، خواهم گفت 70 درصد حسی 20 درصد بصری و 10 درصد شنیداری هستم. و در مجموع در زمره افراد حسی قرار می گیرم. می خواهم بگویم من از در آغوش گرفتن و بوسیدن غرق لذت می شوم. و در کل فردی سرشار از عاطفه هستم! این امر باعث شده گاه نسبت به برخی از دوستانم در خوابگاه و یا دانشگاه و ... چنان علاقه شدیدی به جانم پیوند بخورد که باعث از بین رفتن تمرکزم شود. و نیز این علاقه دو بار در حد زیادی مشکل آفرین شد البته در حد پریشانی ذهن و فشار روحی ناشی از مبارزه با نفس و خوشبختانه هیچ گاه آن تفکرات مسموم به عمل نیانجامید. به روانشناس دانشگاه در مرکز مشاوره مراجعه کردم. گفتند عشق و محبت شدید باعث بروز تمایلات جنسی می شود. اگر امکان ازدواج برای شما مهیا نیست یکی از راه های درمان، عمل خودارضایی است! در انجام این عمل اگر افراط صورت نگیرد هیچ گونه ضرری ندارد. آری این چنین است برادر فرزانه ما، گویا اگر به بد (عمل خودارضایی) پناه برم باعث شود تخلیه شوم و بتوانم از بدنر(تمایلات و وسوسه های هم جنس خواهی) در امان بمانم.
2- در شرایط حساسی قرار گرفته ام که باید برخی مقاله ها و پروژه های دانشگاهی را هر چه زودتر تهیه کنم و با توجه به این هجمه و تیرهای شهوانی، مرغ تمرکز از وجودم رخت بربسته و بازدهی و سرعت کارهایم شدیدا افت کرده.
3- فعلا امکان ازدواج برایم مهیا نیست و نیز امری زمانبر است، تا قبل از ازدواج چه کنم؟ در ضمن ازدواج موقت را با توجه به شرایط کنونی جامعه که بیشتر زن های خراب و ناسالم نصیب آدم می شود و پول می خواهد و قوز بالا قوز، عقلانی نمی دانم.
لطفا هر چه سریعتر مرا نیک راهنمایی کنید. بنده با توجه به شرایط فوق گریزی از تغییر استراتژی خود نسبت به عمل خودارضایی نمی بینم. اما هنوز ذره ای تردید مرا باز داشته. دیروز به منظور تغییر موضع گیری ام نسبت به عمل خودارضایی استخاره کردم بد آمد. و امروز ایمیلی ساخته ام و به مشورت با شما متوسل شده ام. اگر مرغ تمرکزم به خاطر این آتش شهوانی درون به آشیانه باز نگردد از هماد پروژه ها و مقاله هایم باز می مانم و بسیار وضع بحرانی می شود. من در فشار شدید کاری، روحی به سر می برم و کاسه صبرم سخت لبریز شده. دو بار در خواب محتلم شده ام اما باز آتش زبانه می کشد! تا کنون این قدر این هجمه شدید نبوده است! گویا بین بد و بدتر ناگزیر از انتخاب بدم. سخت تشنه نوشیدن شراب سخنان برخاسته از جام گرانبهای دانش شما هستم.
من دختری 26 ساله و در آستانه ازدواج هستم و در یکی از شهرستان ها دور از خانواده ام مشغول به کار می باشم و آنجا پسری همسن خودم و متدین از من خواستگاری نموده البته این اولین خواستگار من نبوده و در حال حاضر سه خواستگار دیگر هم دارم که با وجود شنیدن پاسخ منفی از من هنوز به خواستگاری و پیغام فرستادن ادامه می دهند ولی این آخری با وجود آن که برعکس آنهای دیگر دیپلم دارد و از نظر مالی هم پایین تر و شغل آزاد هم دارد بسیار با ایمان است و این یکی از خواسته های مهم من در انتخاب همسر است لذا نمی خواهم این فرصت را از دست بدهم ولی مشکل اصلی من خواهر بزرگترم است که ازدواج نکرده است و مانع ازدواج من هم می شود می گوید تا من ازدواج نکنم تو حق نداری ازدواج کنی. 36 سال دارد و تهدید به خود کشی می کند خواهر بزگتر از خودم و کوچکتر از او با کلی بدبختی تازه سال قبل در سن 30 سالگی ازدواج کرد چون تا آن موقع به خاطر همین خواهرم مرتب جواب منفی می داد و وقتی هم ازدواج کرد خواهرم او را اذیت می کرد جلو فامیل، همسرش و شوهرش را تحقیرش می کرد. شوهر خواهرم بیشتر از یک ساعت حق ماندن در منزل ما را نداشت همه اش نفرینش می کند، نمی دانم چرا هر چه دعا می کنیم که خدا بختش را باز کند نمی شود مرتب خواستگار برایش می آید تا مراحل آخر هم پیش می رود ولی باز دقیقه آخر همه چیز به هم می خورد در منزل با همه دعوا می کند پدرم از دستش به عذاب است از طرفی می ترسم بگویم به خواستگاریم بیایید چون از خواهرم می ترسم که آبرویم را ببرد و از طرفی دلم هم برایش می سوزد که دوباره پرپر شود خیلی برایش دعا می کنم همه فامیل دعا می کنند و از طرفی به من اصرار می کنند که به خواستگارهایم جواب بدهم تو را به خدا دعایی، راه حلی برای مشکل ازدواج خواهرم بگوید قلب بسیار مهربانی دارد ولی زبان تند، حاضر نیستم رنجش را ببینم اکنون دو سال است که به خاطر او صبر کرده ام ولی هر دختری هم بهاری دارد در محیط کارم که مردان مجرد زیاد هستند دلم نمی خواهد هر روز یک نفر عاشقم شود می خواهم زودتر ازدواج کنم. کمکم کنید ببخشید که درد دلم زیاد شد.
من یک مشکل دارم که خیلی بهش فکر کردم اما نتونستم یک جمع بندی کنم. در مورد اینکه، ارتباط و برخورد با خانم ها چطور و در چه حد باید باشد؟ من آدم مذهبی هستم درسمم تقریبا تمام شده کمی هم با علما و دروس حوزوی آشنایی دارم. حالا می خواهم بدانم از یک طرف علمای ما کوچک ترین نگاهی به صورت یک زن نمی کنند و حتی اگر باحجاب باشد هم سرشون را زیر می اندازند. علمای زیادی دیدم یا شنیدم این طور بودند و اطمینان دارم کار درستی است. اما در این زمانه ما که در جامعه خواه ناخواه شما با خانم ها برخورد داری این کار خیلی مشکل است. در بانک در ادارات و ... حالا مشکل بودنش برام مهم نیست. اصل نگرانیم اینه که حالا ما اینجور شدیم و نگاهمان را به صورت هیچ زنی نینداختیم می ترسم در آینده ناخواسته یک وقتی برام پیش بیاد که یک خانمی با وضع نامناسب جلوم ظاهر بشه. در این صورت من بیشتر در معرض آسیب و خطرم یا اونی که کاملا بی خیال است؟ یعنی آیا ما فقط از نگاه های حرام اجتناب کنیم و خیلی مته به خشخاش نگذاریم یا اینکه هر چه بیشتر مراقب باشیم برای حال و آینده مان بهتره؟ تأکید می کنم که من به هر نتیجه ای برسم انجامش برام مشکل نیست فقط می خواهم با دلیل و مدرک مطمئن بشوم که کدام درست است؟ لطفا قشنگ برام توضیح بدهید.
بنده جوان 20 ساله ای هستم، که همراه با پدر و مادر خود زندگی می کنم. اما چند صباحی است که به خاطر جهنمی شدن فضای خانواده طلب مرگ از خداوند متعال دارم که دلیل آن عمل کردن پدر بنده به یکی از فرائض پسندیده و دارای ثواب و مورد توصیه اهل بیت(ع) به نام ازدواج موقت می باشد. پدر اینجانب در کمال راحتی به برقراری ارتباط با خانم های مختلف کرده و در پی این روابط مادر بنده دچار روانپریشی و افسردگی مزمن شده است و جز پوست و استخوانی از او نمانده است که مدام تحت آزمایش های مختلف در بیمارستانهاست.
پدر بنده در حضور من و مادرم ساعت ها در منزل با خانم های مورد نظر مکالمات تلفنی عاشقانه داشته و همچون زوج های جوان شوخی ها و خنده های طولانی دارند. در مواردی نیز پدر بنده با زن های مختلف رؤیت شده اند که مایه سر افکندگی ما در مقابل دوستان و آشنایان و اقوام گردیده است. اما پدر اینجانب در جواب تمامی سؤالات ما به سنت ازدواج موقت اشاره می کنند و اعمال خود را تحت عنوان کسب ثواب معرفی می کنند و بعضا نیز می گویند خود نیز چنین علاقه ای به این ارتباطات ندارند و از سنشان نیز گذشته است، اما تنها به خاطر سفارش معصومین(ع) و خداست که به این اعمال دست می زنند.
آیا واقعا باید خانواده ها را فدای این امر الهی کرد؟ آیا دستور خدا باید موجب از هم پاشیدن خانواده ها شود؟ وظیفه من که پسر مادرم هستم در قبال اعمال پدرم چیست؟ بنده اسم این اعمال را خانوم بازی می گذارم اما پدرم از آن به عنوان ثواب های الهی یاد می کند و برای من تقریبا 400 صفحه حدیث و آیه به عنوان سند می آورد. از مسلمان بودن خود بیزارم… از زنده بودن خود سیرم… اگر اسلام این است…
با سلام پسری با تحصیلات عالیه و شغل مناسب (مهندس عمران، دبیری) و به گفته واسط با اخلاق و ایمان بالا و خانواده ای سرشناس و خوب می خواهد به خواستگاری من بیاید اما تنها مشکلی که دارد این است که او یک بار حدود 4 ماه پیش با دختری نامزد کرده بوده و آن دختر به خاطر ثروت فراوان پدر پسر با او تا مرحله ازدواج جلو آمده است و سر یک بهانه کوچک پولی جدایی حاصل شده است به طوری که دادگاه از خیانت دختر و خانواده اش آگاه و مهریه ای برای دختر تعلق نداده و شناسنامه پسر را نیز تعویض نموده است، اینطور که تحقیق شده است پدر پسر ثروت فراوان دارد و دبیر بازنشسته است اما از اول اجازه داده است که فرزندان او خودشان به دنبال سرمایه بروند و هیچ سرمایه ای در اختیارشان نگذاشته است. از طرفی من هم دختری هستم که در زندگی دوست دارم ازدواج حضرت علی(ع) و خانم فاطمه زهرا(س) را سرلوحه قرار دهم و زندگی را از کم شروع کنم و به بالاترین درجه برسم. از همسر آینده ام هم فقط صفا، صمیمیت، عشق و مهربانی را می خواهم. دوست دارم همیشه صفا و شادی در زندگی زناشوییم به چشم بیاید. من از زندگی بزرگترین نیازهای معنوی و کمترین مادی را می خواهم. دوست دارم من و همسرم جزئی از شاهنامه باشیم و حتی تصمیم دارم کتاب زندگی عاشقانه خود را به لطف خدا بنویسم. از طرفی حدود 6 ماه پیش با پسری آشنا شدم که او نیز تا حدودی مثل من فکر می کرد در این 6 ماه ما به هم دلبسته شدیم به طوری که او می گفت که بدون من زندگی برایش سخت است اما مادرش رضایت به ازدواج ما نداد ما حتی تصمیم داشتیم به مکه برویم با مخالفت مادرش او نیز به طور عجیبی 360 درجه تغییر کرد و شد یک آدم دیگری و بهانه های جور واجور آورد و خیلی راحت و بی دغدغه من را رها کرد بدون اینکه دلیل منطقی بیاورد و به جای حل مشکل آن را پاک نمود اما من واقعا عاشقش بودم حالا با این اوصاف به نظر شما من می توانم با خواستگار جدیدم آن طور که دوست دارم زندگیم را شروع کنم؟ آیا آن با من همانطور که اگر نامزد آن دختر نبود روبرو می شد برخورد خواهد کرد؟ آیا من می توانم عشقی بیش از عشق به آن پسری که 6 ماه باهاش آشنا شدم یا به قول خودش زندگی کردیم با روحمان، با خواستگارم داشته باشم؟ چگونه می توانم راحت تر آن پسر را از زندگیم پاک کنم و آیا خواستگارم هم آن دختر را از زندگیش پاک کرده است؟ آیا به نظر شما او کیس مناسبی برای من است؟ تو را به خدا من را از تردید و دو دلی خارج نمایید؟ چه سؤالاتی علاوه بر سؤالات معمول و رایج می توانم از او بپرسم؟ با این تجربه بدی که از آن پسر دارم چگونه می توانم بفهمم این خواستگار جدید یا هر کس دیگر من را واقعی دوست دارد؟ آن پسر هم تا آخرین لحظات می گفت خیلی دوست دارم تو همه چیز منی و ... اما همان فرد راحت با یک مشکل که مادرش بود من را ترک کرد و گفت مسیر زندگیم عوض شده مطمئن باش خاطراتت تا لحظه مرگ با من است این حرف آخرش بود و من را با هزاران هزار علامت سؤال گذاشت و رفت دنبال زندگی جدیدش.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed