جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    تمام پیامبران از طرف خداوند مبعوث شده اند که بشریت را به سوی رستگاری هدایت کنند و چون این وظیفه مهم از طرف خداوند بر دوش آنها قرار داده شده است، آنها دارای عصمت ذاتی هستند. یعنی به صورت ذاتی، خداوند به آنها یاد داده است چه چیز خوب است و چه چیز بد، چه چیز خیر است و چه چیز شر و چه راهی صراط مستقیم است و انسان را به سوی خداوند هدایت می کند و چه راهی کج است و انسان را از خداوند دور می کند. از طرف دیگر ائمه اطهار(ع) نیز بعد ازحضرت محمد(ص) دارای این خصلت هستند با این تفاوت که دارای عصمت موهوبی می باشند. زیرا با وجود اینکه راهنمای بشریت بودند اما به هر حال دین فقط یک پیامبر دارد و پیامبر اسلام هم حضرت محمد(ص) می باشند و تنها ایشان عصمت ذاتی دارند. یعنی وجود عصمت ذاتی لازمه پیامبر بودن و عصمت موهوبی لازمه امام بودن است. در نتیجه به هیچ عنوان حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) گناه نمی کردند و در تشخیص خوب و بد، خیر و شر و صراط مستقیم و راه نادرست دچار شک و شبهه نمی شدند. از طرف دیگر هر مسلمان در 24 ساعت شبانه روز 17 رکعت نماز را در 5 نوبت می خواند. جدا از اینکه افرادی مانند حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) نماز شب 11 رکعتی را نیز می خواندند. در طول نماز هر مسلمان از خداوند می خواهد که «اهدنا الصراط المستقیم؛ ما را به راه مستقیم هدایت کن»، اگر افرادی مانند حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) که ذاتی در راه درست و مستقیم قرار گرفته اند چرا از خداوند طلب هدایت می کنند؟ این چه صراط مستقیمی است که خود حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) نیز در جستجوی آن هستند؟ و اگر این صراط مستقیم، اسلام است، با عصمت این افراد تناقض دارد! که چنین چیزی امکان ندارد، زیرا در وجود عصمت وی‍‍ژه ای که این افراد دارند شکی نیست. پس این صراط مستقیم چیست که این افراد خاص خداوند هم در یافتنش ازخداوند درخواست هدایت می کنند؟
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:24 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1395
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
واقعیت این است که ؛اگر چه پیامبر و امامان دارای عصمت هستند. اما حفظ مقام عصمت و ارتقاء مقام علم و معرفت نیاز به همت و تلاش دارد.که نماز و دعا و استغفار معصومان به این منظور است.جهت توضیح بیشتر توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:

براى پاسخ به این پرسش باید به سه واقعیت، معرفت پیدا کرد. نخست آن که پیامبران و امامان(ع) داراى اراده بشرى مى‏باشند و براى تحصیل هر چه بیشتر مقامات معنوى، به سعى و تلاش مى‏پردازند و اهل صبر و جهاد و زهد و تقوا و... مى‏باشند. واقعیت نورانى دوم آن که خداوند متعال به قابلیت پیامبران وامامان براى تحصیل مقامات معنوى و شایستگى آنان براى عهده‏دارى مسؤولیت هدایت جامعه علم دارد و در حقیقت همان قابلیت و شایستگى آنان است که موجب برگزیدگى آنان براى امامت شده است. آیات وروایات فراوانى بر این دو واقعیت گواهى مى‏دهد که به چند نمونه آن اشاره مى‏شود. A}«وجعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایتنا یوقنون{A؛ و چون شکیبایى کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخى از آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مى‏کردند» V}(سجده، آیه 24).{V A}«الله اعلم حیث یجعل رسالته{A؛ خداوند بهتر مى‏داند رسالتش را کجا قرار دهد» V}(انعام، آیه 124).{V واقعیت سوم که باید به آن توجه کرد آن است که «سپردن هر مسؤولیتى همراه با دادن امکانات لازم است» و امامت جامعه از این قاعده مستثنى نیست. ازاین‏رو خداوند آنان را از علم لازم براى عهده‏دارى مسؤولیت امامت بهره‏مند مى‏گرداند. به مجموعه این سه واقعیت نورانى در اوایل دعاى ندبه اشاره شده است. آن جا که درباره دلیل «برگزیدگى امامان» مى‏خوانیم: A}«بعد ان شرطت علیهم الزهد فى درجات هذه الدنیا الدنیه وزخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قربتهم و قدمت لهم الذکر العلى والثناء الجلى واهبطت علیهم ملائکتک و کرمتهم بوحیک و رفدتهم بعلمک{A؛ ... بعد از آن که بر آنها شرط کردى نسبت به دنیا و زینت زیورها زهد بورزند، آنان نیز این شرط را پذیرفتند و دانستى که آنان به آن شرط وفا دارند. پس آنها را پذیرفتى و به خود نزدیک ساختى و یاد بلندو ستایش ارجمند را براى ایشان پیش فرستادى و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادى و به وحى خود آنان گرامى داشتى و آنان را به بخشش علم خودمیهمان کردى...» در پایان باید به نکته مهم معرفتى دیگر توجه داشت که این «علم و عصمت موهبتى» به عنوان پایه و (Base) مى‏باشد و معصومان با اراده خویش و با سعى و تلاش و عبادت و دعایى که به درگاه خداوند دارند به مقامات عالى‏ترى از علم و عصمت دست مى‏یابند. چنان که درقرآن مجید از زبان پیامبر(ص) مى‏خوانیم: A}«و قل رب زدنى علما{A؛ و بگو پروردگارا بر دانشم بیفزای» V}(طه، آیه 114).{V و همین عبادت‏ها و صبر و جهادهاى بیشتر است که با اختیار و اراده انجام مى‏شود و موجب برترى برخى از پیامبران بر دیگر پیامبران مى‏شود. A}«تلک الرسل فضلنا بعضهم على بعض؛{A برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم...» V}(بقره، آیه253).{V بنا بر آن چه گفته شد علم و عصمت موهبتى امامان، به جهت مسؤولیتى است که براى هدایت جامعه بر عهده آنان گذاشته شده است و این یک اصل عمومى و یک سنت الهى است، بدون آن که تبعیض ناروایى باشد که رسیدن به مقام امامت همراه با دارا شدن برخى مقامات ویژه معنوى باشد، چنان که درباره امام هادى(ع) مى‏خوانیم: «یکى از یاران ایشان به نام «هارون بن فضیل» در کنارشان بود که ناگاه امام فرمودند: A}انا لله و انا الیه راجعون{A ابى جعفر درگذشت. به حضرت عرض شد: از کجا دانستید؟ فرمودند: زیرا فروتنى و خضوعى نسبت به خدا در دلم افتاد که برایم سابقه نداشت»، V}(اصول کافى، ج 3، ص 218، ح 984){V. ناگفته نماند، دسترسى به مقام «عصمت» و راه‏یابى به مقامات «علمى و معنوى» اختصاصى به پیامبران و امامان ندارد، بلکه براى همگان میسر است. چنان که حضرت زینب(س) تا مرز عصمت پیش رفته بود و حضرت عباس(ع) به مقامات عالى معنوى دست یافته بود وبسیارى از علما و اولیا به عنوان «تالى تلو معصوم» از آنان یاد مى‏شود.


برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:24 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
بنده سید ... 25 سال سن دارم و ان شاء الله چند ماه دیگر مدرک کارشناسی ارشد خود را از یکی از دانشگاه های معتبر در تهران خواهم گرفت. عرفا فردی مذهبی هستم، نمازها را معمولا سر وقت و در مسجد به جا می آورم و به روزه گرفتن علاقه خاصی دارم. یک سالی است به توصیه پدر نماز لیله الدفن را هر شب می خوانم و نماز وتری به علاقه خویش. از نظر جسمی الحمد لله بدن نسبتا آماده و خوبی دارم. چشمانم درون ویترینی به شماره کم مستقر شده اند. فردی اجتماعی هستم و دوستان نسبتا زیادی دارم. از ابتدای بلوغ (حدود 14 سالگی) به گمانم به مدت سه سال به طور میانگین ماهی یکبار عمل خودارضایی را انجام می دادم. ولی همواره احساس گناه شدیدی مرا می آزرد و در پی راه های مختلف برای ترک بودم. بالاخره با عقد یک پیمان با خود تقریبا موفق به جلوگیری از آن شده ام. و آن پیمان که اکنون حدودا هشت سال عمر دارد و تا کنون نیز بدان پایبند بوده ام چنین است: هرگاه در مبارزه با عمل خودارضایی شکست خوردم بر من واجب است که 7 روز سپر صیام بر تن کنم، که سه روزه آن باید بلافاصله پس از شکست و پشت سر هم باشد و چهار روزه دیگر در طی یک ماه پس از روز شکست به جا آورده شود. آنچه مرا به نگاشتن و مشورت با شما واداشت اینست:
شما را فردی دلسوز، مذهبی و آگاه در این زمینه و در نتیجه مناسب برای مشورتی نیک یافته ام. و اما مشکل من: امروز چهارمین روزی است که در حال مبارزه با یک هجمه شهوانی هستم! تا کنون اینقدر شدید اذیت نشده ام. برای جلوگیری از عمل خودارضایی سومین روزی است که روزه گرفته ام و نیز در اینترنت جستجو کردم و لطافت سخنان زیبای شما دیدگانم را نوازش کرد و روحم را آرام. اکسیر حرف های شما (پرهیز از تنهایی، مشغول شدن به کار، رفتن به رختخواب پس از خواب آلوده شدن، رفتن در جمع و ... ) نیز در دوام آوردن بنده تا کنون خیلی مؤثر بوده است. اما دیگرکاسه صبرم در حال لبریز شدن است. فشار زیادی را دارم تحمل می کنم. دیشب تا نزدیک اذان صبح بیدار ماندم چرا که خوابم نمی برد و بی گمان باید از رختخواب حذر می کردم لذا خود را به یک سری کارهای معمولی مشغول کردم. به درستی نمی توانم بر کارهای دانشگاهی ام که در این چند روز و هفته باید حتما به اتمام برسانم، تمرکز کنم. بدنم به خاطر نرمش های زیادی که در این چند روز برای خروج انرژی اضافی از بدن انجام داده ام مقداری کوفته شده است. از طرفی در اینترنت و نیز با برخی از دکترهای روان شناس که قبلا صحبت کرده ام گفته اند، عمل خودارضایی اگر با برنامه (مثلا ماهی یکبار) انجام گیرد، هیچ گونه ضرری ندارد و نیز مزایایی برای این کار نیز ذکر کرده اند. مانند:
1- این امر مانع از روابط جنسی غیرمجاز مانند همجنس‌بازی می‌شود.
2- تخلیه‌ فشارهای منفی که در طول روز به سراغ فرد می‌آیند.
و ...
(به لینک شماره 1 مراجعه کنید.)
حقیقت اینست که تنها عاملی که باز باعث شده تاکنون با عمل خودارضایی به مبارزه برخیزم عشق به یکتا حبیب بی همتاست که خیلی خیلی مدیون او هستم و دست نوازش و محبتش را بارها و بارها به وضوح در زندگیم حس کرده ام و عطر دل انگیزش بارها مرا مدهوش کرده است و جویبار اشک دیدگانم را روان ساخته. یکی از روحانیون عزیزی که حدود سه سال پیش با وی صحبتی داشتم می گفتند: اصلا به فرض عمل خودارضایی هیچ گونه ضرری نداشته باشد. شاید حضرت حق می خواهد ایمان ما را در بوته آزمایش نهد و بنگرد که ما از فرمان او سر می پیچیم یا نه؟ همین ظریفه کافیست تا ما به منظور نشان دادن ارادت و فرمانبرداری و بندگی خویشتن امرش را بی قید و شرط مطیع باشیم. «والیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله.» اما اکنون به رغم همه علاقه و ارادتم به یکتا حبیب بی همتا، مسایلی این کمترین را به تغییر استراتژی و موضعگیری خود و انجام عمل خودارضایی شاید بتوان گفت مجبور کرده است. هر چند هنوز بر پیمان خود باقی مانده ام اما گویا با توجه به شرایطم مجبورم بین بد و بدتر، بد را برگزینم. این مسائل را در ذیل بیان می کنم و خواهشمندم، خوب بر شرایط بنده بندیشید و شراب سخنان رهگشایتان را در کامم ریزید.
1- بنده فردی عاطفی هستم. و اگر بخواهم طبق نظریه برنامه ریزی عصبی - زبانی (NLP) (لینک شماره 2 را بنگرید.) خود را در یکی از سه گروه انسان ها جای دهم، خواهم گفت 70 درصد حسی 20 درصد بصری و 10 درصد شنیداری هستم. و در مجموع در زمره افراد حسی قرار می گیرم. می خواهم بگویم من از در آغوش گرفتن و بوسیدن غرق لذت می شوم. و در کل فردی سرشار از عاطفه هستم! این امر باعث شده گاه نسبت به برخی از دوستانم در خوابگاه و یا دانشگاه و ... چنان علاقه شدیدی به جانم پیوند بخورد که باعث از بین رفتن تمرکزم شود. و نیز این علاقه دو بار در حد زیادی مشکل آفرین شد البته در حد پریشانی ذهن و فشار روحی ناشی از مبارزه با نفس و خوشبختانه هیچ گاه آن تفکرات مسموم به عمل نیانجامید. به روانشناس دانشگاه در مرکز مشاوره مراجعه کردم. گفتند عشق و محبت شدید باعث بروز تمایلات جنسی می شود. اگر امکان ازدواج برای شما مهیا نیست یکی از راه های درمان، عمل خودارضایی است! در انجام این عمل اگر افراط صورت نگیرد هیچ گونه ضرری ندارد. آری این چنین است برادر فرزانه ما، گویا اگر به بد (عمل خودارضایی) پناه برم باعث شود تخلیه شوم و بتوانم از بدنر(تمایلات و وسوسه های هم جنس خواهی) در امان بمانم.
2- در شرایط حساسی قرار گرفته ام که باید برخی مقاله ها و پروژه های دانشگاهی را هر چه زودتر تهیه کنم و با توجه به این هجمه و تیرهای شهوانی، مرغ تمرکز از وجودم رخت بربسته و بازدهی و سرعت کارهایم شدیدا افت کرده.
3- فعلا امکان ازدواج برایم مهیا نیست و نیز امری زمانبر است، تا قبل از ازدواج چه کنم؟ در ضمن ازدواج موقت را با توجه به شرایط کنونی جامعه که بیشتر زن های خراب و ناسالم نصیب آدم می شود و پول می خواهد و قوز بالا قوز، عقلانی نمی دانم.
لطفا هر چه سریعتر مرا نیک راهنمایی کنید. بنده با توجه به شرایط فوق گریزی از تغییر استراتژی خود نسبت به عمل خودارضایی نمی بینم. اما هنوز ذره ای تردید مرا باز داشته. دیروز به منظور تغییر موضع گیری ام نسبت به عمل خودارضایی استخاره کردم بد آمد. و امروز ایمیلی ساخته ام و به مشورت با شما متوسل شده ام. اگر مرغ تمرکزم به خاطر این آتش شهوانی درون به آشیانه باز نگردد از هماد پروژه ها و مقاله هایم باز می مانم و بسیار وضع بحرانی می شود. من در فشار شدید کاری، روحی به سر می برم و کاسه صبرم سخت لبریز شده. دو بار در خواب محتلم شده ام اما باز آتش زبانه می کشد! تا کنون این قدر این هجمه شدید نبوده است! گویا بین بد و بدتر ناگزیر از انتخاب بدم. سخت تشنه نوشیدن شراب سخنان برخاسته از جام گرانبهای دانش شما هستم.
طرف بحث من در این جریان انسانیست که هنوز دینی را نپذیرفته و در ابتدای راه برای تشخیص مسیر صحیح برای زندگیست. در مورد حجیت عقل تنها دلیل که بنده به شخصه شنیده ام اینست که ما ابزاری نداریم که به وسیله آن راه را تشخیص دهیم و در ابتدای کار مجبور هستیم که به عقل متوسل شویم. (باز هم متذکر می شوم که منظورم انسانیست که در ابتدای مسیر تعقل برای تشخیص مسیر صحیح قرار دارد. یعنی هنوز در حجیت عقل بحث می کند.) پس ما مانند کسی هستیم که در بیابانی گم شده ایم و یک راهنما که همان عقل است ما را به سوی آبادی هدایت می کند. اما سؤالی که برای من ایجاد شده است اینست که:
ما به ناچار به عقل متوسل شده ایم، چون ابزار دیگری برای تشخیص راه نداریم ولی در مورد اینکه آیا عقل حتما راه صحیح را نشان می دهد چیزی نمی توانیم بگوییم. اینکه آیا اگر با یک استدلال منطقی به موضوعی رسیدیم، همان واقعیت است یا خیر؟‌ مشخص نیست.
اگر گفته شود که اگر راه صحیح تقعل که همان منطق است پیموده شود به نتیجه ای منطقی خواهیم رسید قابل قبول است، اما همین قوانین منطقی از عقلی نتیجه شده اند که به ناچار هدایت او را پذیرفته ایم و محکی برای اینکه آنچه که عقل نشان می دهد عین واقعیت است نداریم. اگر این استدلال صحیح باشد هیچ نتیجه گیری عقلی را نمی توان عین واقعیت دانست. اگر چه باید آن را پذیرفت چون ابزار دیگری در شناخت نداریم. خلاصه اینکه پذیرفتن عقل به عنوان هادی بهترین کار است اما چه محکی وجود دارد که به ما نشان دهد آنچه عقل می گوید همان واقعیت است؟
با سلام پسری با تحصیلات عالیه و شغل مناسب (مهندس عمران، دبیری) و به گفته واسط با اخلاق و ایمان بالا و خانواده ای سرشناس و خوب می خواهد به خواستگاری من بیاید اما تنها مشکلی که دارد این است که او یک بار حدود 4 ماه پیش با دختری نامزد کرده بوده و آن دختر به خاطر ثروت فراوان پدر پسر با او تا مرحله ازدواج جلو آمده است و سر یک بهانه کوچک پولی جدایی حاصل شده است به طوری که دادگاه از خیانت دختر و خانواده اش آگاه و مهریه ای برای دختر تعلق نداده و شناسنامه پسر را نیز تعویض نموده است، اینطور که تحقیق شده است پدر پسر ثروت فراوان دارد و دبیر بازنشسته است اما از اول اجازه داده است که فرزندان او خودشان به دنبال سرمایه بروند و هیچ سرمایه ای در اختیارشان نگذاشته است. از طرفی من هم دختری هستم که در زندگی دوست دارم ازدواج حضرت علی(ع) و خانم فاطمه زهرا(س) را سرلوحه قرار دهم و زندگی را از کم شروع کنم و به بالاترین درجه برسم. از همسر آینده ام هم فقط صفا، صمیمیت، عشق و مهربانی را می خواهم. دوست دارم همیشه صفا و شادی در زندگی زناشوییم به چشم بیاید. من از زندگی بزرگترین نیازهای معنوی و کمترین مادی را می خواهم. دوست دارم من و همسرم جزئی از شاهنامه باشیم و حتی تصمیم دارم کتاب زندگی عاشقانه خود را به لطف خدا بنویسم. از طرفی حدود 6 ماه پیش با پسری آشنا شدم که او نیز تا حدودی مثل من فکر می کرد در این 6 ماه ما به هم دلبسته شدیم به طوری که او می گفت که بدون من زندگی برایش سخت است اما مادرش رضایت به ازدواج ما نداد ما حتی تصمیم داشتیم به مکه برویم با مخالفت مادرش او نیز به طور عجیبی 360 درجه تغییر کرد و شد یک آدم دیگری و بهانه های جور واجور آورد و خیلی راحت و بی دغدغه من را رها کرد بدون اینکه دلیل منطقی بیاورد و به جای حل مشکل آن را پاک نمود اما من واقعا عاشقش بودم حالا با این اوصاف به نظر شما من می توانم با خواستگار جدیدم آن طور که دوست دارم زندگیم را شروع کنم؟ آیا آن با من همانطور که اگر نامزد آن دختر نبود روبرو می شد برخورد خواهد کرد؟ آیا من می توانم عشقی بیش از عشق به آن پسری که 6 ماه باهاش آشنا شدم یا به قول خودش زندگی کردیم با روحمان، با خواستگارم داشته باشم؟ چگونه می توانم راحت تر آن پسر را از زندگیم پاک کنم و آیا خواستگارم هم آن دختر را از زندگیش پاک کرده است؟ آیا به نظر شما او کیس مناسبی برای من است؟ تو را به خدا من را از تردید و دو دلی خارج نمایید؟ چه سؤالاتی علاوه بر سؤالات معمول و رایج می توانم از او بپرسم؟ با این تجربه بدی که از آن پسر دارم چگونه می توانم بفهمم این خواستگار جدید یا هر کس دیگر من را واقعی دوست دارد؟ آن پسر هم تا آخرین لحظات می گفت خیلی دوست دارم تو همه چیز منی و ... اما همان فرد راحت با یک مشکل که مادرش بود من را ترک کرد و گفت مسیر زندگیم عوض شده مطمئن باش خاطراتت تا لحظه مرگ با من است این حرف آخرش بود و من را با هزاران هزار علامت سؤال گذاشت و رفت دنبال زندگی جدیدش.
بنده جوان 20 ساله ای هستم، که همراه با پدر و مادر خود زندگی می کنم. اما چند صباحی است که به خاطر جهنمی شدن فضای خانواده طلب مرگ از خداوند متعال دارم که دلیل آن عمل کردن پدر بنده به یکی از فرائض پسندیده و دارای ثواب و مورد توصیه اهل بیت(ع) به نام ازدواج موقت می باشد. پدر اینجانب در کمال راحتی به برقراری ارتباط با خانم های مختلف کرده و در پی این روابط مادر بنده دچار روانپریشی و افسردگی مزمن شده است و جز پوست و استخوانی از او نمانده است که مدام تحت آزمایش های مختلف در بیمارستانهاست.
پدر بنده در حضور من و مادرم ساعت ها در منزل با خانم های مورد نظر مکالمات تلفنی عاشقانه داشته و همچون زوج های جوان شوخی ها و خنده های طولانی دارند. در مواردی نیز پدر بنده با زن های مختلف رؤیت شده اند که مایه سر افکندگی ما در مقابل دوستان و آشنایان و اقوام گردیده است. اما پدر اینجانب در جواب تمامی سؤالات ما به سنت ازدواج موقت اشاره می کنند و اعمال خود را تحت عنوان کسب ثواب معرفی می کنند و بعضا نیز می گویند خود نیز چنین علاقه ای به این ارتباطات ندارند و از سنشان نیز گذشته است، اما تنها به خاطر سفارش معصومین(ع) و خداست که به این اعمال دست می زنند.
آیا واقعا باید خانواده ها را فدای این امر الهی کرد؟ آیا دستور خدا باید موجب از هم پاشیدن خانواده ها شود؟ وظیفه من که پسر مادرم هستم در قبال اعمال پدرم چیست؟ بنده اسم این اعمال را خانوم بازی می گذارم اما پدرم از آن به عنوان ثواب های الهی یاد می کند و برای من تقریبا 400 صفحه حدیث و آیه به عنوان سند می آورد. از مسلمان بودن خود بیزارم… از زنده بودن خود سیرم… اگر اسلام این است…
انقلاب ما یه انقلاب مردمی و اسلامی بود و به کمک خداوند متعال و ائمه اطهار(ع) توانستیم بر مشکلات زیادی چیره کنیم از جمله جنگ تحمیلی ... خوب در دانشگاه تعداد زیادی از دانشجویان از دین یا از نظام جمهوری زده شده اند یا بهتر بگوییم به دلیل تبلیغات یا هر چه که بوده کاملا به مخالفت و بدگویی از مسئولین کشور می پردازند ما هم به عنوان کسانی که ولایت فقیه را دوست داریم و به آن عشق می ورزیم برای دفاع از ولایت فقیه و رشادت های امام و شهدا برای این کشور از هیچ تلاشی کوتاهی نمی کنیم اما ما در مقابل سؤالات و جواب آنها که گاهی با سند می باشد، به شدت کم می آوریم و نمی دانیم در جواب اینان چه بگوییم.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed