جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    در مورد انتخاب همسر: یک همسر چقدر باید از لحاظ دینداری با شوهرش تفاهم داشته باشند؟ مثلا شوهر: دغدغه کار برای خدا حتی در خواب و خوراک، اهتمام در به جا آوردن نماز در هر سه نوبت در مسجد و خواندن نماز شب، شرکت در سخنرانی ها و کلاس های معرفتی و اعتقادی و عدم شرکت در مراسمی که غنا در آن باشد و ... . این شخص باید انتظار چه همسری داشته باشد؟ فاصله تا چقدر مجاز است؟ پدر و مادر می گویند نمی خواهد زیاد شباهت وجود داشته باشد. (البته آنها هیچ یک از کارهای ذکر شده در مورد شوهر را به این شکل انجام نمی دهند و به علت مشغله های خود ساخته خیلی تو این قضایا نیستند!) البته من هم اصرار ندارم حتما همسرم هم اینگونه باشد ولی فکر می کنم که باید به گونه ای نباشد که از هدف ازدواج دور شویم و در رشد و تکامل معنوی طرفین خلل ایجاد شود و در نهایت اینچنین همسری را چگونه می توان یافت؟ (لااقل به فکر انجام این مسائل باشد.) بنده تقریبا 22 ساله، دانشجوی ترم 6 پزشکی، دارای یک برادر بزرگتر (یک سال) لیسانس حقوق و یک خواهر کوچکتر(3 سال) کنکوری، پدر: 48 ساله وکیل دادگستری، مادر: 41 ساله دانشجوی ترم آخر فقه و مبانی حقوق)
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:21 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2182
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
برای انتخاب همسر تنها یک شرط اساسی و کلی وجود دارد و آن کفویت است. کفویت یعنی همتایی که در خصوص شما می توان گفت باید به گونه ای باشد که زندگی زن و شوهر در یک راستا و هم جهت باشد. مانند اینکه هر دو اهل ایمان و معتقد به رشد معنوی باشند و در تخالف و ضدیت با هم نباشند، زیرا در این صورت مزاحم هم خواهند بود. البته هم جهت بودن به این معنا نیست که دقیقا پا به پای هم حرکت کنند. در مسیر ایمان و رشد هر کسی حرکت و رشد خاص خود را دارد، برخی به دلیل وجود انرژی زیاد ممکن است از سیر سریع تری برخوردار باشد و برخی کند تر حرکت کنند. این تفاوت در سیر نباید مانع ازدواج باشد.
در ادامه پاسخ به سوال جنابعالی به معیارهای کلی انتخاب همسر اشاره می نماییم. معیارها و ملاک هایی که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود دو نوع است .
الف . آنهایی که رکن و اساس اند و برای یک زندگی سعادتمندانه حتما لازم اند.
ب . آنهایی که شرط کمال هستند و برای بهتر و کاملتر شدن زندگی اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگی دارد.
ملاک های دسته اول عبارتند از:
1. تدین و دین دار بودن فرد. زیرا انسانی که دین ندارد هیچ ندارد انسان بی دین در حقیقت مرده ی متحرک است و کسی که پای بند به دین (که اصلی ترین مسأله زندگی است) نباشد هیچ تضمینی وجود ندارد که پای بند به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک باشد. انسان دیندار هرگز نمی تواند با همسر بی دین کنار بیاید و با هم زندگی سعادتمندانه ای داشته باشند.
2. اخلاق نیک داشتن که منظور داشتن صفات و خلق و خوهای پسندیده در نظر عقل و شرع است . در واقع اخلاق و دین دو ملاک و معیار اصلی در ازدواج و انتخاب همسر است .
اگر بخواهیم نمونه هایی از اخلاق خوب و بد را اشاره کنیم می توان موارد زیر را ذکر کرد.
الف . خوش زبانی و بدزبانی زبان ترجمان و بیانگر احوال درون است و زبان دریچه ای است از محتویات درون فرد, زبان انسان آینه ی دل اوست
ب . بزرگواری و حسادت
ج . خوش خلقی و کج خلقی
د. حق پذیری و لجاجت
3. شرافت و اصالت خانوادگی که منظور نجابت و پاکی خانواده است زیرا ازدواج دختر و پسر تنها پیوند و ترکیب دو فرد نیست بلکه پیوند دو خانواده است و نمی توان گفت من می خواهم با خود این فرد ازدواج کنم و کاری به خانواده و فامیلش ندارم . زیرا این فرد شاخه ای است از این خانواده و از ریشه های همان درخت خانواده تغذیه کرده است و صفات اخلاقی , روحی عقل و جسمی آن خانواده را از راه وراثت و محیط و عادات به این فرد منتقل کرده است .
4. عقل ; در واقع همان نور افکنی است که جاده زندگی را روشن می کند و باید زن و شوهر برای اداره ی زندگی و تربیت فرزندان از نیروی عقل و فهم برخوردار باشند و رشد عقلی کافی پیدا کرده باشند همان طور که ائمه اطهار ما را از ازدواج با افراد احمق و کم عقل نهی فرموده اند.
5. تناسب , همتایی و کفو همدیگر بودن که از حساس ترین نکاتی است که باید در انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرد همتایی و تناسب از نظر و جنبه های مختلف مثل
الف . تدین و میزان پای بندی به دستورات شرع
ب . همتایی و هماهنگی فرهنگی و فکری
ج . همتایی اخلاقی و پای بندی به آداب اخلاقی
د. کفو همدیگر بودن از نظر تحصیلات علمی، منظور این است که از نظر تحصیلی فاصله خیلی زیاد بین زوجین نباشد مثلا ازدواج یک فرد با تحصیلات ابتدایی با فردی که کارشناسی دارد یا بیشتر توصیه نمی شود.
ه. تناسب در زیبایی
و. تناسب سنی
ز. تناسب مالی و سطح اقتصادی و...، منظور این است که یکی از خانواده فقیر و دیگری از خانواده ثروتمند نباشد.
ملاک ها و معیار و مسائل دیگری که بیشتر مربوط به سلیقه و موقعیت افراد دارد. در دسته ی دوم قرار می گیرد و می توان از آن صرف نظر کرد. ولی برای اینکه بتوانید به یک تصمیم صحیح و عاقلانه ای برسید بهتر است با افراد مورد اعتماد خویش، والدین، یا اقوام نزدیک دلسوز و عاقل و دارای تجربه مشورت کرده و با دقت کافی تصمیم مناسبی اتخاذ فرمایید.
همسر خوب و مناسب ویژگی های متعددی دارد که ان شاءالله شما با یکایک آنها آشنا و نسبت به احراز آن کوشا هستید. اما در خصوص ویژگی «ایمان» که یک صفت قلبی است به عرض می رسانیم که راه شناخت و پی بردن به این ویژگی درونی , دقت در اعمال و رفتار ناشی از آن است . مثلا شجاعت یک صفت نفسانی و درونی است و کسی نیست که ادعای شجاعت نکند ولی راه تشخیص فرد شجاع از ترسو دقت در رفتارهای وی و مشاهده آنها است . مثلا کسی که شب از بیرون رفتن و یا واقع شدن در تاریکی امتناع می ورزد و با مشاهده یک صحنه پراضطراب رنگ رخساره اش را می بازد, نمی تواند شجاع باشد. حال برای پی بردن به ایمان افراد نیز باید از نظر رفتاری وی را مورد دقت قرار دهید. مثلا شخص با ایمان به سهولت غیبت نمی کند، تهمت نمی زند، از انجام واجبات غفلت نمی ورزد و نمازهای واجب را در اول وقت و با حضور قلب و کیفیت برتر به جا می آورد, در رعایت حساب مالی (خمس و زکات ) دقت دارد و وضعیت شخصی او از نظر پایبندی به امور شرعی دارد و... بنابراین به صرف ادعا نمی توان کسی را با ایمان دانست چون مدعیان ایمان کم نیستند و از طرفی ایمان هم مراتب متعدد دارد, لذا برای این که بدانید فرد مورد نظر, شخص مؤمنی هست یا نه ؟ باید در رفتارهای دینی و عبادی او و میزان پای بندی او به این اعمال دقت و توجه داشته باشید و تنها و تنها از این راه می توان به ایمان او پی برد. مثلا دقت کنید که آیا در اول وقت به سراغ اقامه نمازها می رود یا در پایان وقت و همانند انسان های عجول نماز می گذارد و... امیدواریم با رعایت این معیار در مسیر آنچه هدف شماست موفق باشید.
شرط حسن ظاهر و زیبایی:
زیبایی و حسن ظاهر اگر چه یکی از صفات کاملا لازم و اساسی برای انتخاب همسر است ولی در عین حال تنها معیار ازدواج نیست. در روایتی پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «من تزودج امرأه لمالها و کله الله الیه و من تزوجها لجمالها رأی فیها ما یکره و من تزوجها لدینها جمع الله له ذلک؛ کسی که با زنی (فقط) به خاطر زیبائی اش با او ازدواج کند در او امور ناخوشایند خواهد دید! و کسی که به خاطر دین و ایمانش با او ازدواج کند، خداوند همه آن (امتیازات) را برایش فراهم خواهد کرد.»V} وسائل الشیعه، ج 14، ص 31{V
فلسفه ازدواج رسیدن به آرامش روانی، کمال یافتن زن و مرد در کنار یکدیگر و تولید نسل سالم و صالح برای اجتماع است و اگر ملاک تصمیم گیری و انتخاب، فقط زیبایی ظاهری بدین توجه به دیگر معیارها باشد و با تمرکز بر جاذبه های ظاهری و به دور از معیارهای اصلی و اساسی است به گزینش بزند، نمی توان تضمینی برای ادامه زندگی مشترک آنها داشت زیرا پس از مدتی معمولا آن طراوت و جاذبه های ظاهری افت کرده، شور و شهوت اولیه نیز فروکش می کند و آن تنها امتیازی که به خاطر آن (زیبایی) ازدواج صورت گرفته بود کمرنگ می شود آن گاه دلسردی ها و ناگواری ها، بهانه ها و ... شروع می شود. و چون از دیگر معیارهای اساسی مثل تدین و ایمان، اخلاق و ارزش های اخلاقی و ... خبری نیست زیربنای زندگی مشترک متزلزل می شود و آن دلگرمی و انگیزه کافی برای زندگی سالم و با نشاط از بین می رود.
اما اگر کسی معیارهای اساسی در انتخاب همسر (تدین، اصالت خانوادگی، اخلاق) را مدنظر قرار داد و تناسب ظاهری و زیبایی را هم در کنار آن ملاک ها قرار داد در زندگی مشترک دراز مدت بخاطر پای بندی آنها به اصول اخلاقی و دینی گرفتار نابسامانی ها نخواهند شد و از لذت آرامش و کمال نیز بهره مند خواهد شد. و با بروز برخی مشکلات در پرتو آموزه های دینی و اخلاقی به راحتی و به سادگی حل خواهد شد.
زیبایی ظاهری و تناسب ظاهری در حفظ و تقویت عفت و ایمان و مقابله با وسوسه های شیطانی تأثیر دارد زیرا اگر همسر از زیبایی همسرش (آن گونه که او می پسندد) از حد نصاب کافی برخوردار باشدو او را پسندیده است، چشم و فکر و عملش متوجه دیگران نخواهد شد و حسرت زیبایان بیگانه را نخواهد خورد و در جامعه به دنبال بیگانگان نخواهد رفت و دچار خیانت به همسر نمی شود.
در اسلام نیز بر همین مطلب تأکید شده است هم به مردان هنگام انتخاب همسر توصیه کرده به ویژگی های ظاهری دختر توجه کنند و هم به مردان لزوم اراستگی را یادآور می شود. و به زنان نیز می فرماید خود را در برابر همسران خود بیارایند و به گونه ای آنها را اشباع و ارضاء کنند که دچار انحراف اخلاقی و جنسی نشوند.
زیبایی یک امتیاز است و در شیرینى و سعادت زندگى زناشویى تأثیر به ‏سزایى دارد. به طورى که لازم است یکدیگر را از نظر اندام و چهره و شکل ظاهرى همدیگر را دوست داشته باشند.مهم این نکته است که باید بین زشت بودن و زیبا نبودن فرق بگذارید .یعنی شما نباید با شخص زشت ازدواج بکنید چون باید یک عمر در کنار او زندگی و از وجود او لذت و بهره ببرید و این اهداف مشروع با شخص زشت فراهم نمی شود اما این که میزان زیبایی چقدر است و باید باشد دیگر سلیقه شما است که قضاوت می کند . لذا می گوییم اگر ایشان در چشم شما زشت می نماید ازدواج نکنید ولی اگر زیبا است ولی بهره ی وی از زیبایی کم است به سلیقه ی خود تان بستگی دارد. چون زیبایى یک معیار و اندازه معین و قانون استاندارد ندارد بلکه تا حدودى به سلیقه افراد بستگى دارد. حتى ممکن است فردى در نظر کسى زیبا باشد و در نظر دیگرى زشت.
مى‏توان گفت زیبایى به اندازه‏اى باید باشد که همدیگر را بپسندند و جذابیت کافى براى همدیگر داشته باشند و متناسب با ویژگى‏هاى خود، دیگرى را انتخاب کند. به عبارت دیگر از نظر ظاهرى نیز باید کفو همدیگر باشند.
اگر انسانى قیافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد ممکن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا کند و از او بهانه و ایراد بگیرد و زندگى را بر او تلخ نماید.
روش تحقیق:
اقدام برای شناسایی ملاک های فوق و اطلاع یافتن از وجود آنها در یک فرد از راه های زیر امکان پذیر است:
1- تحقیق و بررسی از خانواده و چگونگی روابط خانوادگی و فامیلی. چون هر فردی تحت تأثیر محیط خانواده به دنیا آمده و رشد کرده است و از آن فضای فرهنگی و اجتماعی تأثیر پذیر بوده و هست.
2- تحقیق و شناسایی دوستان و نزدیکان و رفقای صمیمی در محل زندگی و سکونت، محل درس و محل کار.
3- گفتگوی مستقیم (ولی تحت نظارت خانواده های دو طرف) با یکدیگر و اطلاع یافتن از نقطه نظرات همدیگر درباره مسائل مختلف و آنچه در آینده می تواند در زندگی مشترک تان تأثیرگذار باشد و کسب اطلاع از میزان اهتمام وی نسبت به ملاک ها و معیارهای معرفی شده.
در پایان توصیه می شود جهت اطلاعات بیشتر و دقیق تر و تصمیم گیری واقع بینانه تر برای مهمترین تصمیم دوران زندگی و نقطه عطف عمر خود بهتر است در این زمینه هم تفکر بیشتری داشته باشید و هم با خانواده محترمتان به گفتگو و مشورت بپردازید و هم از نظرات مشورتی افراد با تجربه استفاده نمایند و کتاب های معرفی شده را نیز مطالعه فرمایید.
1- جوانان و انتخاب همسر على اکبر مظاهرى
2- ازدواج آسان و شیوه همسردارى محمد محمدى اشتهاردى
3- ازدواج آسمانى على اکبر مظاهرى
4- ازدواج پایدار کاظمى حقیقى
5- ازدواج در اسلام مصطفى کاشفى خوانسارى
6- ازدواج و روابط زن و مرد نجفى یزدى
7- پیوند دو قلب یا راهنماى ازدواج مهدى پاکزاد
8- جوانان و ازدواج - زندگى بهتر سید احمد واحدى
9- جوانان، ازدواج و مسایل جنسى روح اللّه‏ خالقى
10- راهنمایى ازدواج بهزاد رحمتى
11- همسران برتر، غلامعلى افروز
12- انتخاب همسر، ابراهیم امینى
13- ازدواج مکتب انسان‏سازى، دکتر پاک‏نژاد


برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:21 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
این نامه ای است که یک دختر خانم در یکی از سایت ها نوشته و در خواست راهنمایی دارد. از شما می خواهم که نظر خود را در این مورد بیان کنید:
«من یک دختر دانشجو شهرستان بیرجند بودم که یک سال پیش با پسری در آنجا آشنا شدم که می خواستیم با هم ازدواج کنیم و خیلی به هم علاقه داشتیم اما از وقتی که درسم تمام شد و به شهرم مشهد آمدم او خیلی سرد شده است و من خیلی ناراحتم. یک سال و نیم از این موضوع میگذره. راستش ما اولین بار در بیرجند همدیگر را دیدیم. من و یکی از دوستام با دوست پسرش می خواستیم بریم بیرون که او هم چون پسرخاله آن پسر بود با ما اومد اونجا کمی با من حرف زد و بعد از من خواست باهاش دوست شم منم ازش خوشم اومد و قبول کردم. من و او خیلی همدیگه رو دوست داشتیم هر روز از من می خواست بریم بیرون و همدیگه رو ببینیم من خیلی بهش وابسته شدم اون بهم می گفت فقط به من فکر می کنه و در آینده با هم ازدواج می کنیم منم خیلی ساده بودم بعد از مدتی از من یه رابطه فراتر خواست می گفت من شوهرتم ولی من قبول نکردم چون من اعتقادم این اجازه را بهم نمی داد من نماز می خواندم نمی تونستم. اما او باز هم اصرار کرد و من هم بالاخره قبول کردم چون خیلی دوستش داشتم 4-3 بار پیشش رفتم اما بعد از این کارم احساس گناه کردم بهش گفتم من دیگه نمی یام این کار رو دوست ندارم و دیگه پیشش نرفتم. الان بیشتر تلفنی با هم هستیم که البته من بیشتر زنگ می زنم البته اون بارها ازم خواست بازم برم می گفت این طوری بهتره اما من قبول نکردم. من 6 ماه پیش خواستم ازش دیگه جدا شم ولی دو ماه نتونستم بیشتر دوام بیارم چون داشتم دیونه می شدم هر شب با گریه می خوابیدم. اخلاق خوبی داشت از لحاظ تحصیلات هم خانواده هامون به هم میخورن. من هنوزم دوستش دارم و بهش احساسمو نشون میدم اما او مثل قبل نیست اینو بارها بهش گفتم که از دستش ناراحتم و خیلی سرد شده اما او میگه فقط گرفتار مشکلات کار بشه و وقت نداره منو ببینه وگرنه هنوز دوستم داره اما من قبول ندارم چون هر هفته واسه کارش میاد مشهد و منو نمی بینه تقریبا هر دو ماه منو میبینه. منم الان کم کم احساسم داره بهش کم میشه چون همش احساسم نادیده گرفته شده اما خیلی ناراحتم. حتی به خاطر اون چند پیشنهاد دیگه را هم رد کردم. اما الان نتیجه گرفتم که نباید به هیچ پسری دل ببندم نمی دونم چه کار کنم فقط میدونم اون آدم قبلی نیستم خیلی اوقات تنهایی گریه می کنم می ترسم نتونم دیگه کسی رو دوست داشته باشم. تو رو خدا بگین چه کار کنم.»
می خواستم بدانم که آیا این خانم با این ارتباط نامشروع باید حتما با همون شخص ازدواج کنه یا نه؟ یا اون رو فراموش کنه. در این صورت، پس تکلیف همسری که در آینده با او ازدواج خواهد کرد چه خواهد بود؟ آیا او هم باید از یک ازدواج پاک محروم باشد؟
دختری 25 ساله تحصیلکرده (مهندس) خوش قیافه خوش پوش معتقد به احکام و دستورات دین (نماز، روزه، روزی حلال، حجاب و ... ) و تا آن جایی که بتونم اهمیت میدم و به آنها عمل می کنم. البته باید بگم آدم خشک تعصبی نیستم.
1- از معیارهای مهم ازدواج در درجه اول برای من ایمان واعتقادت خیلی مهمه
2- اخلاق خوب
3- شغل مناسب وآبرومند جهت کسب روزی حلال
4- تحصیلات مناسب
5-قیافه مناسب
6- سطح فرهنگ
راستشو بخواید هیچ وقت تا حالا که 25 سالمه هیچگاه اهل دوستی با پسرها و این برنامه ها نبودم البته نه اینکه فکر کنید از قول بعضی ها املم یا قیافه خوبی ندارم نه! حتی باید بگم پیشنهاداتی هم داشتم اما من مطابق اعتقاداتم در موارد ضروری با رعایت کمال احترام، ادب بین زن و مرد مسلمان و ... با جنس مخالف صحبت می کنم حتی توی محیط کار باهشون کار می کنم. به همین دلیل دلم می خواهد شریک زندگیم هم اهل هیچ برنامه ای نبوده باشه راستشو بخواید مثلا مورد خواستگاری بوده که اهل همین دوستی ها بوده و جواب منفی دادم و مورد دیگه مثلا اخلاق خوبی داشته ولی می گفت یه وقتایی سیگار می کشم و یا مشروب می خوردم و می گفت اعتقاد دارم چیز بدی هم نیست ولی نماز هم می خونم آیا میشه به چنین آدمایی اعتماد کرد؟ من با خودم میگم این که به راحتی این حرف رو میزنه اگه فردا تو زندگی یه مشکل به وجود بیاد فوری رو به اینا می آره به نظر شما عقیده من غلطه؟ حالا واسه من مهم نیست که ماشین داره خونه داره پولداره و ... و یا موردی بوده که اعتقاد داشته زن توی خونه باید باشه و خونه داری و بچه داری کنه و ... ولی من همچون روحیه ای ندارم من درس خوندم تلاش کردم که کار کنم و ... و از قول بعضیا میگن خانم کلاسش بالاست، خانم سختگیره، دیگه چی میخوای ولی من نمی توانم به اعتقاداتم پشت کنم. به خاطر این موارد (مال و ثروت) یا اینکه بخوام زود ازدواج کنم زندگیم رو خراب کنم؟
ولی واقعیتشو بخواهید خیلی می ترسم چون ازون دخترایی نیستم که بخوام خودمو نشون بدم و حتی اگه کسی بهم اظهار علاقه هم کنه به خاطر اعتقاداتم و اینکه زن و مرد بجز در موارد ضروری نباید با هم صحبت کنند نمی تونم بجز در مواردی مثل درس و کار صحبت دیگه ای داشته باشم ولی خودتون می دونید که امروز باب شده اول دختر و پسر بعد از یک مدت دوستی مثلا حالا می بینند با هم تفاهم دارن یا نه اما من مگر بعد از خواستگاری رسمی و با اجازه پدر و مادرم فقط با آنها صحبت می کنم واقعا این کار من اشتباهه؟ یا راحت بگم بلد نیستم قاپ کسی رو بزنم؟ می ترسم دیگه موردهای مناسبی برام پیش نیاد و تمام دغدغه فکریم این شده. یعنی میشه یه شرایط پیش بیاد که ایده آل من و طبق معیارهای من باشه؟ ولی در اینجا دخترا خیلی مظلوم واقع میشن آیا این طوری نیست که باید بشینن تا ببینن کی و چه زمانی مورد مناسبی پیش بیاد یا نه؟ لطفا منو راهنمایی کنید تا از این ترس و دغدغه فکری رهایی پیدا کنم؟ آیا واقعا زمان ازدواج برای من دیر شده؟
با توجه به مفاد صریح آیات 11-14 از سوره مبارکه نسا، که طی آن سهم الارث برخی بازماندگان به دقت و صراحت تعیین شده است به مشکلاتی بر می خوریم. مثلا با فوت مردی که پدر، مادر، همسر و ۴ دختر از او برجا مانده اند، با توجه به آنچه در آیات مذکور تصریح شده است، جمع کسرهای سهم الارث بیشتر از واحد می شود. مشابه این سؤال را می توان با بازی با اعداد ذکر شده در این آیات، طرح نمود. مشکل من نحوه محاسبه نیست و برای اینکه از تکرار مکررات خودداری شود ابتدا آنچه در این باب تا حدی می دانم بیان می کنم و سپس به طرح دغدغه ذهنی خود می پردازم:
معروف در میان دانشـمندان اهـل تسنن این است که در این موارد باید سهم الإرث به نسبت از همه کم شود، و این را به اصطلاح فقهی عولمى نامند. ولى فقهاى شیعه اعتقاد دارند که در میان وارثان، بعـضى در قرآن سهم ثابتى از نظر حداقل و حداکثر براى آنها ذکر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر، ولى بـعـضى دیگر چنین نیستند، مانند دو خواهر و دو دختر. از این استدلال برداشت می کنند که همیشه کمبود و کسرى باید به آنهایی بخورد که حداقل و حداکثر سهم آنها مشخص نشده، یعنى قـابـل تغییر و در نوسان است. با این استدلال سهم پدر، مادر و همسر را به طور کامل پرداخت می کنند اما از سهم دختران (که در آیات به روشنی تبین شده) می کاهند. اما پرداختن به موضوع تعیین سهم ثابت از نظر حداقل یا حداکثر مغلطه آمیز به نظر می رسد چرا که در این آیات چنان که از فحوای آن بر می آید، اساسا حداکثر یا حداقل مطرح نیست و خداوند متعال بر اساس حکمت، دانش و تشخیص خود، تکلیف ورثه را در برخی شرایط خاص دقیقا و با ذکر عدد روشن فرموده و باقی شرایط را به دانشمندان واگذاشته است تا با استفاده از سنت، عقل، اجتهاد و ... تصمیم گیری کنند. سهم دو خواهر و دو دختر هم مانند پدر، مادر و همسر واضحا جزء این شرایط خاص قرار می گیرد. حق تعالی بر اساس حکمت و تشخیص خود حالات بیشتری از سهم پدر، مادر و همسر را با توجه به شرایط، بیان می کند ولی در مورد دو خواهر و دو دختر به همان حالات ذکر شده بسنده نموده، آن را کافی دانسته است و بیان حالات دیگر را ضروری نمی بیند و این بدان معنی نیست که ارزش این حکم از سایر احکام کمتر است و یا ضعیف و قابل تغییر است بلکه بسط و توضیح شرایط غیر از آن را به بندگان عالم خود واگذار کرده است مانند توضیح جزئیات احکام زکات، نماز، روزه و غیره. اما در مورد مثال مطرح شده که در محدوده شرایط صریح و روشنی است که با ذکر عدد تعیین شده، تکلیف روشن شده است و نه شیعه نه سنی به بهانه اینکه حالات متعدد ذکر نشده یا به قول فقها حداقل و حداکثر معین نگردیده، نباید و نمی توانند از این دستور صریح خدا تعدی کنند و آنچه فرموده است را تغییر دهند. البته واضح است که در شرایط غیر از چارچوب تصریح شده از طرف خدا، دست مجتهدین باز است. سهم الارث تبیین شده دو خواهر یا دو دختر هم مانند سایرین، آن چنان که در آیه 13 تصریح می شود قوانین الهی و لازم الاجر هستند و تعدی کنندگان و تغییر دهندگان مستوجب عذابند. حتی اگر بخواهیم حدود الهی را زیر پا بگذاریم و با شیوه گفته شده به بحث بنگریم، باز هم منطق راه دیگری پیش پای ما خواهد گذاشت. به این ترتیب که چون به سهم دو خواهر و دو دختر تنها یک عدد تعلق گرفته است، حکمی قطعی و غیرقابل تغییر است و در مقابل، سهم های پدر، مادر و همسر که مقادیر مختلفی دارند و به تعبیر فقها، از آنها حداقل و حداکثر برداشت می شود، طیف و بازه عددی مشخص و قابلیت انعطاف و تعدیل در محدوده تعیین شده را دارا می باشند. بنابراین باید حقی را که به صورت مطلق بیان شده است و مقدار دیگری ندارد ادا کنیم (دو خواهر و دو دختر) و از دیگری که دارای بازه عددی است و حداقل و حداکثر دارد، کم کنیم (پدر، مادر وهمسر) که دقیقا نقطه مقابل نظر ایشان است. البته تأکید می کنم که همه اینها تعدی از حدودالله هستند. اساسا نحوه محاسبه مطرح نیست بلکه پرسش اینجاست که اگر گوینده این آیات همان آفریدگار دانایی است که کائنات و موجودات را با این دقت و نظم ریاضی آفریده است، چرا زمانی که به تبیین صریح یک حکم با ذکر اعداد و ارقام پرداخته است – بر خلاف معمول که به ابهام سخن می گوید – نتوانسته است چند کسرساده با مجموع واحد بیابد؟ در این مورد که نص صریح آیات حتی عدد ذکر نموده است، تشبث به بحث هایی چون حداقل و حد اکثر بیشتر تلاش در جهت نقص زدایی به نظر می رسد و این چنین پاسخی ما لایرضی صاحبه می باشد. با توجه به آنچه بیان شد، منتظر پاسخ روشنگر شما برای گذر از صراط تردید و رسیدن به رضوان یقین می باشم. لطفا با ذکر مستندات عقلی و منطقی راهنمایی بفرمایید.
از آنجایی که من شرایط ازدواج دائم را به هیچ وجه ندارم و دانشجو هم هستم و ماهواره هم در خانه داریم و خانواده هم اصلا مراعات نمی کند من با نفس و شهوت خود بسیار درگیر هستم. بارها برای شما نامه نوشته ام و بارها به من امید و راه کار داد ه اید. از آنجایی که در مشهد هستم برای ازدواج موقت بارها به حرم مطهر رفتم و از بخش پاسخ به مسائل شرعی در مورد ازدواج موقت سؤال کردم. همه آنها نه تنها این کار را در زیاد بد نمی دانند بلکه می گویند حتما این کار رو بکن و تقریبا همه آنها تشویق زیادی من را به این کار کرده اند همه کسانی که من آنها را می شناسم من را به این کار تشویق کردند. اما در عین ناباوری شما می گویید این کار را نکن از آنجایی که من هنوز این کار را نکردم و همچنین به شما اعتقاد خاصی دارم و نظرتان را بسیار ارجح می دانم می خواستم بدانم برای چه چنین حرفی می زنید در حالی که امامان ما(ع) ما را به این کار تشویق بسیاری کردند؟ ما روایات فراوانی و احادیث زیادی از امامان(ع) در جهت ترویج این کار داریم اگر اینجور نیست چرا امام صادق(ع) می گویند «کسی که 3 بار متعه نکرده باشد از یاران من نیست»؟(مضمون این گونه است) بله من هم این را قبول دارم که شاید باعث به عقب افتادن ازدواج دائم و کم لذت بردن شود ولی فواید بسیار دیگری دارد و در ضمن با درک درست این مطلب می توانید ازدواج دائم را به موقع و درست انجام دهید. چرا من باید زود ازدواج کنم و بعد 20 سال به دنبال یک خانه بدوم و همیشه اجاره نشین باشم. اگر این همه ضرر که شما می گویید داشت پس چرا امامان ما(ع) اصلا این را بیان کردند؟ آیا برای ترویج دیدن بود یا زمان گذشته و شرایط فرق کرده اگر این جور احکام فرق می کنه پس من هم حرف خیلی ها رو قبول می کنم که می گویند زمان زیادی از آن زمان گذشته و چادر معنایی نداره و دختر پسر می تونند با هم دوست باشند. در ضمن حتما بگویید چرا این قدر اختلاف بین شماها (عالمان و آخوندها) هست یکی قبول داره و یکی هم نداره. در ضمن همه مراجع این کار را قبول دارند و ما را به آن تشویق می کنند. ضمنا مگر کسی که خودارضایی می کند ازدواج موقت اگر شرایطش رو داشته باشد بر او واجب نیست؟ خوب متاسفانه من گاهی اوقات خود ارضایی می کنم.
«قرآن و مخالفان صحابه»
خداوند در قرآن می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْأِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَأَجْراً عَظِیماً»(الفتح: 29) «محمد فرستاده خداست و همراهانش برکفار خشن و در بین خود مهربانند و می بینی آنها را در حال رکوع و سجده که جویای فضل خدا و خشنودی اویند اثر سجده درچهره های ایشان مشهود است داستان ایشان در تورات و انجیل است ایشان (صحابه) مانند زراعتی هستند که ساقه سبز خود را بیرون دهد پس آن را قوی گرداند و سپس محکم بایستد برساقه خود و زراعت کاران را به شگفت و کافران را به خشم آرد و الله به مومنان نیکوکار ایشان وعده مغفرت و پاداش عظیم می دهد».
«والذین معه» یعنی کسانی که با اویند یعنی یاران او را خداوند جل جلاله به صفاتی ارزنده وصف نموده است از جمله: «آنها در مقابله با کفار سخت و خشن اند و در بین خود مهربانند.» و سپس می فرماید «آنها مردمانی اند که زیاد نماز می خوانند» و علاوه می نماید که هدف آنها از این رکوع و سجده «جلب رضای الهی» است یعنی الله گواهی به حسن نیت و اخلاص آنها می دهد. و بعد می افزاید که قیافه آنها از اثر سجده نورانی است. و بالاخره به آنها وعده می دهد که مغفرت و پاداش بزرگی در انتظار آنها است.
خداوند صحابه را به نهالی تشبیه می کند که کم کم رشد نموده شاخ و برگ می دهد و کفار از این رشد به غیض می آیند در عمل صحابه نیز چون نهالی تازه پا بودند و سپس مدینه را گرفتند و بعد مکه و بعد خیبر و یمن و شبه جزیره عرب را و بعد ایران و مصر و روم را و از این درخت پرشاخ و برگ کفار به خشم آمدند. استنباط امام مالک از این آیه این است که هر کسی به همراهان محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی صحابه رضی الله عنهم خشم و غیض داشته باشد کافر است. در اینجا شاید کسی از اهل تشیع بگوید: تو اول برادری خودت را ثابت کن و بعد تقاضای ارث بنما ما اصلا قبول نداریم که عمر و ابوبکر و دیگران اصحاب رسول خدا(ص) بوده اند ما قبول نداریم که این آیه در باره آنهاست! اما با هر چه می شود شوخی کرد با قرآن نمی شود! قرآن خودش متونش را تفسیر می کند ما با مراجعه به یک آیه دیگر ثابت می کنیم که ابوبکر یار رسول خدا(ص) بود و آنها نیز ناچار به قبول این حقیقت هستند. الله جل جلاله می فرماید:
«إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»(سوره توبه: آیه 40) «آن هنگام که محمد می گفت به یارش غم مخور به یقین خداوند با ماست».
این آیه مربوط به هجرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم از مکه و پناه گزینی او در غار ثور است و بدون نزاع و اختلاف همه معتقدیم به اینکه یار و رفیق غار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر بوده است. منتهی با این فرق که دشمنان ابوبکر می گویند: ایشان بی صبری به خرج داد و ترسید و دوستان ایشان می گویند: ابوبکر رضی الله عنه شجاعت به خرج داد و غم خوار رسول(ص) بود. کاری نداریم که حرف کی درست است مهم این است که باید قبول کنیم و هر دو گروه هم قبول دارند که هم صحبت رسول(ص)، ابوبکر بوده است پس در معنی آیه «محمد رسول الله و الذین معه» که ذکرش رفت بدون تردید ابوبکر نیز شامل «و الذین معه» است. ابوبکر رفیق حیات آن حضرت(ص) بود کسی قدرت انکار این را ندارد. آیه این را می گوید تاریخ این حرف را می زند و جز جاهل کسی منکر آن نیست و این هم آیه دیگر که شاهدی بر ادعای ماست:
«لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »(التوبه: آیه 88 ـ 89) «اما پیامبر و کسانیکه همراه اویند (صحابه) جهاد می کنند با مال ها و جان های خود و آنها بر ایشان نیکی هاست و این گروه رستگار و نجات یافته اند، خداوند برای آنها بهشت هایی که در زیر آنها رودها جاریست مهیا کرده و جاودان در آن بمانند آن پیروزی بس بزرگی است».
و باز خداوند جل جلاله می فرماید: «لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»(الحشر: 9) «(مال فَیء) برای فقیران مهاجری است که از دیار و مالهای خود اخراج شدند در حالیکه جویای فضل خدا و خشنودی اویند و نصرت میدهند خدا و رسولش را, آنها همانا که را ستگویند!»
خوب حالا سؤال دیگری از آقایان می کنیم اگر آنها قبول ندارند که این همه آیات در حق صحابه باشد پس باید بگویند در حق کی است؟ بالاخره خداوند از مهاجرین و از مجاهدین و از مؤمنین سخن می گوید منظور خدا جل جلاله چه افرادیست؟ لابد مثل همیشه می گویند منظور همان 4 صحابه ای هستند که از نظر آنها یاران صادق علی(ع) بودند و مرتد نشدند یعنی حضرت بلال و ابوذر و سلمان و مقداد رضی الله عنهم اجمعین. مایه تأسف است که می بینیم بعضی از صحابه ای که شیعه قبول دارد مشمول این آیه نمی شوند مثلا: حضرت بلال مالی نداشته یک برده بوده که حضرت ابوبکر او را خرید و آزاد کرد. حضرت ابوذر اصلا از مکه اخراج نشده و خودش با اراده خود از جایی دیگر آمد و سپس به جای خود برگشته و قبیله خود را مسلمان کرد. حضرت سلمان هم یک برده بود و از مکه اخراج نشد بلکه در مدینه سکنی داشت و مجبور نشد به خاطر ایمان به رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مالش را رها کند بلکه حتی به فضل خدا او از مال و کمک مسلمانان دیگر مستفید گشت و آزادی خود را به دست آورد. البته زبانم لال شود اگر قصد توهین به صحابه را داشته باشم یا از ارزششان بکاهم! بلال اگر مشمول این آیه نیست مشمول دهها آیه دیگر است. و قهرمانی او در پایداری بر توحید هرگز فراموش شدنی نیست و همچنین به حضرت سلمان فارسی وحضرت ابوذر رضی الله عنهم.
ما فقط می خواهیم بگوییم بعضی ها چقدر از قرآن دور و به متن آن نا آگاه اند و نمی خواهند یا نمی توانند به درستی مفهوم و مقصود آیه را درک کنند. پس خلاصه کلام اینکه ناچاریم قبول کنیم همان هایی که در نظر آنها متهم به دروغ و نفاق اند مشمول متن آیه اند و علاوه بر این خداوند می فرماید:
«وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ»(الأنفال: 62) «و اگر قصد فریب دادن تو را داشته باشند پس خدا ترا کافی است و او کسی است که یاری می دهد تو را (ای محمد) به نصرت و کمک مؤمنان». و همه می دانیم که جهاد رسول خدا(ص) با یک لشکر 4 یا 10 نفره نبوده است. خدا اگر کمی عقل و اندکی خلوص به کسی عطا کند او نمی تواند منکر این حقیقت شود و مجبور است اعتراف کند این آیات در حق همه اصحاب است. و با این اقرار دیگر بر او لازم است که به اصحاب کینه و غیظ نداشته باشد و بر او واجب است که طبق دستور العمل آیه زیر رفتار کند:
«لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛ وَالَّذِینَ تَبَوَّأُوا الدَّارَ وَالْأِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْأِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ »؛(الحشر: 8- 9- 1) «مال فیء ( غنیمت بی زحمت جنگی) برای مهاجران فقیری است که از سرزمین و دارایی خود رانده شدند در حالیکه جویای بخشش وکرم الهی و رضایت او بودند و یاری میدهند الله و فرستاده اش را و همانان آنها را ستگویند! و نیز برای آنهاییست که جای گرفتند در دار اسلام (یعنی انصار) ایمان آوردند پس از مهاجران و دوست دارند هرکه را که بسویشان هجرت کند و نمی یابید در دلهای خود دغدغه و ناراحتی به خاطر آنچه که به مهاجران داده شد و مهاجران را برنفس خود مقدم میدارند هرچند که خود محتاج هم باشند و کسانیکه نفس خود را از حرام نگه دارند به درستی که آن جماعت رستگار و نجات یافته گانند ! و (مال فیء) همچنین از آن کسانی است که بعد از این دو گروه آمدند و می گویند بار الها بیامرز ما را و بیامرز برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفتند و در قلبهای ما نسبت به آنها کینه ای قرار مده. بارالها به درستی که تو بخشاینده مهربانی!».
بله دایم باید بگوییم: «ای خدا ما را و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفته اند بیامرز و در دل ما نسبت به آن مؤمنان کینه ای قرار مده به درستی که تو بسیار مهربان و رحیم هستی!»
دقت کنید که چه کسانی جزء این آیه اند و چه کسانی مشمول آن نمی شوند آن کس که در دل، غل و کینه به مهاجرین و انصار دارد جزء توصیف شدگان آیه نیست شما توجه کنید که آیه چه می گوید از که می گوید و برای کی می گوید. آیه می فرماید مال غنیمت که در دست رسول خدا(ص) است متعلق به چند گروه است. یکی نزدیکانش، دوم یتیمان، سوم فقیران، چهارم در راه ماندگان و بعد بیشتر توضیح می دهد و می گوید: حق آنهاییست که از شهر و دیار و مال و منال خویش رانده شده اند یعنی منظور همه اصحابی هستند که از مکه به مدینه هجرت کرده اند و منظور تمامی انصاری هستند که در مدینه با روی باز به آنها جا دادند و در مرحله بعدی کلیه مؤمنانی هستند که بعد از این دو گروه آمدند که ما و شما هم شاملش هستیم به شرطی که این دعا را بخوانیم و به آن عمل کنیم:
«رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْأِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ»؛(الحشر:10) «بار الها بیامرز ما را و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفتند و در قلب های ما نسبت به آنها کینه ای قرار مده بار الها به درستی که تو بخشاینده مهربانی!».
(تضاد در عقیده محمد باقر سجودی)
لطفا دلایل رد این مطالب را ارسال نمایید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed