جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(عوامل جنسی) (پرده بکارت) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    اگر پرده بکارت دختری به عللی غیر از عوامل جنسی پاره باشد و این موضوع را فقط خود بداند آیا در موقع ازدواج حتما این موضوع را باید طرح کند؟
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:17 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 3267
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
دخترى که بکارت ندارد اگر بخواهد با مردى ازدواج نماید، لازم نیست به او تذکر دهد و چنانچه مرد در هنگام خواستگارى و عقد شرط بکارت ننماید و یا صحبتى از بکارت نکند و صرفا به گمان این که دختر باکره است اقدام به ازدواج نماید و پس از عقد متوجه شود «حق فسخ عقد را ندارد» و تنها حقى که براى شوهر ثابت است آن است که به نسبت تفاوت مهر باکره و غیرباکره از مهر تعیین شده کسر کند مثلاً اگر مهرالمثل این دختر در صورت باکره بودن 800 هزارتومان و در صورت فاقد بکارت بودن 600 هزار تومان است که تفاوت آن «یک چهارم» مى‏شود اکنون مرد مى‏تواند «یک چهارم» مهر تعیین شده را نپردازد. ولى اگر شوهر هنگام عقد، بکارت را شرط کرده باشد و یا دختر هنگام عقد یا خواستگارى خود را به باکره بودن توصیف کرده باشد و عقد ازدواج مبتنى بر آن واقع شده باشد پس از کشف خلاف شوهر مى‏تواند عقد را فسخ نماید ، (برگرفته از تحریرالوسیله، باب نکاح، تدلیس مسأله 14).

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:17 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
این نامه ای است که یک دختر خانم در یکی از سایت ها نوشته و در خواست راهنمایی دارد. از شما می خواهم که نظر خود را در این مورد بیان کنید:
«من یک دختر دانشجو شهرستان بیرجند بودم که یک سال پیش با پسری در آنجا آشنا شدم که می خواستیم با هم ازدواج کنیم و خیلی به هم علاقه داشتیم اما از وقتی که درسم تمام شد و به شهرم مشهد آمدم او خیلی سرد شده است و من خیلی ناراحتم. یک سال و نیم از این موضوع میگذره. راستش ما اولین بار در بیرجند همدیگر را دیدیم. من و یکی از دوستام با دوست پسرش می خواستیم بریم بیرون که او هم چون پسرخاله آن پسر بود با ما اومد اونجا کمی با من حرف زد و بعد از من خواست باهاش دوست شم منم ازش خوشم اومد و قبول کردم. من و او خیلی همدیگه رو دوست داشتیم هر روز از من می خواست بریم بیرون و همدیگه رو ببینیم من خیلی بهش وابسته شدم اون بهم می گفت فقط به من فکر می کنه و در آینده با هم ازدواج می کنیم منم خیلی ساده بودم بعد از مدتی از من یه رابطه فراتر خواست می گفت من شوهرتم ولی من قبول نکردم چون من اعتقادم این اجازه را بهم نمی داد من نماز می خواندم نمی تونستم. اما او باز هم اصرار کرد و من هم بالاخره قبول کردم چون خیلی دوستش داشتم 4-3 بار پیشش رفتم اما بعد از این کارم احساس گناه کردم بهش گفتم من دیگه نمی یام این کار رو دوست ندارم و دیگه پیشش نرفتم. الان بیشتر تلفنی با هم هستیم که البته من بیشتر زنگ می زنم البته اون بارها ازم خواست بازم برم می گفت این طوری بهتره اما من قبول نکردم. من 6 ماه پیش خواستم ازش دیگه جدا شم ولی دو ماه نتونستم بیشتر دوام بیارم چون داشتم دیونه می شدم هر شب با گریه می خوابیدم. اخلاق خوبی داشت از لحاظ تحصیلات هم خانواده هامون به هم میخورن. من هنوزم دوستش دارم و بهش احساسمو نشون میدم اما او مثل قبل نیست اینو بارها بهش گفتم که از دستش ناراحتم و خیلی سرد شده اما او میگه فقط گرفتار مشکلات کار بشه و وقت نداره منو ببینه وگرنه هنوز دوستم داره اما من قبول ندارم چون هر هفته واسه کارش میاد مشهد و منو نمی بینه تقریبا هر دو ماه منو میبینه. منم الان کم کم احساسم داره بهش کم میشه چون همش احساسم نادیده گرفته شده اما خیلی ناراحتم. حتی به خاطر اون چند پیشنهاد دیگه را هم رد کردم. اما الان نتیجه گرفتم که نباید به هیچ پسری دل ببندم نمی دونم چه کار کنم فقط میدونم اون آدم قبلی نیستم خیلی اوقات تنهایی گریه می کنم می ترسم نتونم دیگه کسی رو دوست داشته باشم. تو رو خدا بگین چه کار کنم.»
می خواستم بدانم که آیا این خانم با این ارتباط نامشروع باید حتما با همون شخص ازدواج کنه یا نه؟ یا اون رو فراموش کنه. در این صورت، پس تکلیف همسری که در آینده با او ازدواج خواهد کرد چه خواهد بود؟ آیا او هم باید از یک ازدواج پاک محروم باشد؟
با توجه به مفاد صریح آیات 11-14 از سوره مبارکه نسا، که طی آن سهم الارث برخی بازماندگان به دقت و صراحت تعیین شده است به مشکلاتی بر می خوریم. مثلا با فوت مردی که پدر، مادر، همسر و ۴ دختر از او برجا مانده اند، با توجه به آنچه در آیات مذکور تصریح شده است، جمع کسرهای سهم الارث بیشتر از واحد می شود. مشابه این سؤال را می توان با بازی با اعداد ذکر شده در این آیات، طرح نمود. مشکل من نحوه محاسبه نیست و برای اینکه از تکرار مکررات خودداری شود ابتدا آنچه در این باب تا حدی می دانم بیان می کنم و سپس به طرح دغدغه ذهنی خود می پردازم:
معروف در میان دانشـمندان اهـل تسنن این است که در این موارد باید سهم الإرث به نسبت از همه کم شود، و این را به اصطلاح فقهی عولمى نامند. ولى فقهاى شیعه اعتقاد دارند که در میان وارثان، بعـضى در قرآن سهم ثابتى از نظر حداقل و حداکثر براى آنها ذکر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر، ولى بـعـضى دیگر چنین نیستند، مانند دو خواهر و دو دختر. از این استدلال برداشت می کنند که همیشه کمبود و کسرى باید به آنهایی بخورد که حداقل و حداکثر سهم آنها مشخص نشده، یعنى قـابـل تغییر و در نوسان است. با این استدلال سهم پدر، مادر و همسر را به طور کامل پرداخت می کنند اما از سهم دختران (که در آیات به روشنی تبین شده) می کاهند. اما پرداختن به موضوع تعیین سهم ثابت از نظر حداقل یا حداکثر مغلطه آمیز به نظر می رسد چرا که در این آیات چنان که از فحوای آن بر می آید، اساسا حداکثر یا حداقل مطرح نیست و خداوند متعال بر اساس حکمت، دانش و تشخیص خود، تکلیف ورثه را در برخی شرایط خاص دقیقا و با ذکر عدد روشن فرموده و باقی شرایط را به دانشمندان واگذاشته است تا با استفاده از سنت، عقل، اجتهاد و ... تصمیم گیری کنند. سهم دو خواهر و دو دختر هم مانند پدر، مادر و همسر واضحا جزء این شرایط خاص قرار می گیرد. حق تعالی بر اساس حکمت و تشخیص خود حالات بیشتری از سهم پدر، مادر و همسر را با توجه به شرایط، بیان می کند ولی در مورد دو خواهر و دو دختر به همان حالات ذکر شده بسنده نموده، آن را کافی دانسته است و بیان حالات دیگر را ضروری نمی بیند و این بدان معنی نیست که ارزش این حکم از سایر احکام کمتر است و یا ضعیف و قابل تغییر است بلکه بسط و توضیح شرایط غیر از آن را به بندگان عالم خود واگذار کرده است مانند توضیح جزئیات احکام زکات، نماز، روزه و غیره. اما در مورد مثال مطرح شده که در محدوده شرایط صریح و روشنی است که با ذکر عدد تعیین شده، تکلیف روشن شده است و نه شیعه نه سنی به بهانه اینکه حالات متعدد ذکر نشده یا به قول فقها حداقل و حداکثر معین نگردیده، نباید و نمی توانند از این دستور صریح خدا تعدی کنند و آنچه فرموده است را تغییر دهند. البته واضح است که در شرایط غیر از چارچوب تصریح شده از طرف خدا، دست مجتهدین باز است. سهم الارث تبیین شده دو خواهر یا دو دختر هم مانند سایرین، آن چنان که در آیه 13 تصریح می شود قوانین الهی و لازم الاجر هستند و تعدی کنندگان و تغییر دهندگان مستوجب عذابند. حتی اگر بخواهیم حدود الهی را زیر پا بگذاریم و با شیوه گفته شده به بحث بنگریم، باز هم منطق راه دیگری پیش پای ما خواهد گذاشت. به این ترتیب که چون به سهم دو خواهر و دو دختر تنها یک عدد تعلق گرفته است، حکمی قطعی و غیرقابل تغییر است و در مقابل، سهم های پدر، مادر و همسر که مقادیر مختلفی دارند و به تعبیر فقها، از آنها حداقل و حداکثر برداشت می شود، طیف و بازه عددی مشخص و قابلیت انعطاف و تعدیل در محدوده تعیین شده را دارا می باشند. بنابراین باید حقی را که به صورت مطلق بیان شده است و مقدار دیگری ندارد ادا کنیم (دو خواهر و دو دختر) و از دیگری که دارای بازه عددی است و حداقل و حداکثر دارد، کم کنیم (پدر، مادر وهمسر) که دقیقا نقطه مقابل نظر ایشان است. البته تأکید می کنم که همه اینها تعدی از حدودالله هستند. اساسا نحوه محاسبه مطرح نیست بلکه پرسش اینجاست که اگر گوینده این آیات همان آفریدگار دانایی است که کائنات و موجودات را با این دقت و نظم ریاضی آفریده است، چرا زمانی که به تبیین صریح یک حکم با ذکر اعداد و ارقام پرداخته است – بر خلاف معمول که به ابهام سخن می گوید – نتوانسته است چند کسرساده با مجموع واحد بیابد؟ در این مورد که نص صریح آیات حتی عدد ذکر نموده است، تشبث به بحث هایی چون حداقل و حد اکثر بیشتر تلاش در جهت نقص زدایی به نظر می رسد و این چنین پاسخی ما لایرضی صاحبه می باشد. با توجه به آنچه بیان شد، منتظر پاسخ روشنگر شما برای گذر از صراط تردید و رسیدن به رضوان یقین می باشم. لطفا با ذکر مستندات عقلی و منطقی راهنمایی بفرمایید.
در قوانین اسلام داریم که اگر شخص مسلمانی به دین دیگری برود او را اعدام می کنند. برای مثال من از بچگی در یک خانواده مسلمان متولد شده و ناخواسته مسلمان شده ام. مگر اسلام نمی گوید که هر کس که می خواهد اسلام بیاورد باید تحقیق کند بعد مسلمان شود خوب فرض کنیم من تحقیق کردم و به این نتیجه رسیدم که دین اسلام کامل ترین دین نیست (هرچند هم که منابع تحقیق من غلط باشد و من با عقل و درک ناقص خودم مطالب را سنجیده باشم) پس چرا من نمی توانم دینم را عوض کنم؟ پس اینجا «لااکراه فی دین» چه می شود؟ به نظر شما این با موضوع «اختیار» تناقض ندارد؟ من این سؤال را قبلا هم از چند روحانی پرسیده بودم ولی جواب های آنها مرا متقاعد نکرد. البته اینکه من خودم را مثال زدم دلیل این نیست که من نسبت به کامل بودن اسلام مطمئن نیستم فقط می خواستم جواب سؤالی را که برایم مطرح شده بود بگیرم. در ضمن می خواستم بدونم که چه شخص یا گروهی به این سؤال پاسخ می دهد؟
از آنجایی که من شرایط ازدواج دائم را به هیچ وجه ندارم و دانشجو هم هستم و ماهواره هم در خانه داریم و خانواده هم اصلا مراعات نمی کند من با نفس و شهوت خود بسیار درگیر هستم. بارها برای شما نامه نوشته ام و بارها به من امید و راه کار داد ه اید. از آنجایی که در مشهد هستم برای ازدواج موقت بارها به حرم مطهر رفتم و از بخش پاسخ به مسائل شرعی در مورد ازدواج موقت سؤال کردم. همه آنها نه تنها این کار را در زیاد بد نمی دانند بلکه می گویند حتما این کار رو بکن و تقریبا همه آنها تشویق زیادی من را به این کار کرده اند همه کسانی که من آنها را می شناسم من را به این کار تشویق کردند. اما در عین ناباوری شما می گویید این کار را نکن از آنجایی که من هنوز این کار را نکردم و همچنین به شما اعتقاد خاصی دارم و نظرتان را بسیار ارجح می دانم می خواستم بدانم برای چه چنین حرفی می زنید در حالی که امامان ما(ع) ما را به این کار تشویق بسیاری کردند؟ ما روایات فراوانی و احادیث زیادی از امامان(ع) در جهت ترویج این کار داریم اگر اینجور نیست چرا امام صادق(ع) می گویند «کسی که 3 بار متعه نکرده باشد از یاران من نیست»؟(مضمون این گونه است) بله من هم این را قبول دارم که شاید باعث به عقب افتادن ازدواج دائم و کم لذت بردن شود ولی فواید بسیار دیگری دارد و در ضمن با درک درست این مطلب می توانید ازدواج دائم را به موقع و درست انجام دهید. چرا من باید زود ازدواج کنم و بعد 20 سال به دنبال یک خانه بدوم و همیشه اجاره نشین باشم. اگر این همه ضرر که شما می گویید داشت پس چرا امامان ما(ع) اصلا این را بیان کردند؟ آیا برای ترویج دیدن بود یا زمان گذشته و شرایط فرق کرده اگر این جور احکام فرق می کنه پس من هم حرف خیلی ها رو قبول می کنم که می گویند زمان زیادی از آن زمان گذشته و چادر معنایی نداره و دختر پسر می تونند با هم دوست باشند. در ضمن حتما بگویید چرا این قدر اختلاف بین شماها (عالمان و آخوندها) هست یکی قبول داره و یکی هم نداره. در ضمن همه مراجع این کار را قبول دارند و ما را به آن تشویق می کنند. ضمنا مگر کسی که خودارضایی می کند ازدواج موقت اگر شرایطش رو داشته باشد بر او واجب نیست؟ خوب متاسفانه من گاهی اوقات خود ارضایی می کنم.
من می خواهم بدانم خدایی که محتاج به عبادت هیچ کس نیست و اصلا محتاج به شناخته شدن هم نیست؛ خدایی که نمی توان به ذات او راه یافت و او را این گونه شناخت، به چه دلیل خلق کرد، نه تنها انسان بلکه تمام موجودات عالم را، به چه علت خداوند هر موجودی را با توجه به آگاهی از آینده او باز هم خلق کرد؟ اگر بگویید تا برای فهم بهتر خود ما و این که ما خود را بشناسیم و خدا را، اصلا این شناخت لزومی ندارد و این که نهایتا ما خود را هم نشاختیم، پس چرا در آخر باید در جهنم و یا بهشت جای گیریم. خدایی که از نهایت کار بنده اش آگاه است و او را گنه کار می شناسد و که فرضا نهایتا ره به جهنم خواهد بود را برای چه خلق کرده که این بنده خود را بشناسد و نهایتا به جهنم برود، آیا خدا خواسته جهنمی را که آفریده برکند؟ اصلا اگر خداوند هیچ چیزی نمی آفرید (با این فرض که او به هیچ گونه امری احتیاج ندارد) دیگر معنی شناخت هم بی معنی بود، در آن صورت دیگر اصلا هیچ وجودی غیر از او نبود، کما این که آلان هم هست. و مثلا آن موقع دیگر قرآن و حدیث و پیغمبر و امام و ... همه بی نتیجه و بی معنی بود. در واقع اصلا هیچ چیز نبود که بخواهد خدا را بشناساند، آیا خدا نمی آفرید دیگر شناخته نمی شد و حالا هم که آفریده، ما باز هم خدا را نمی شناسیم، آیا این ظلم به یک مخلوق بی اثر در خلقتش نیست که باید با گناه و عقاب باشد و نهایت کارش هم به عذاب برسد؟ (چکیده سؤال این که اگر خداوند هیچ چیزی خلق نمی کرد دیگر هیچ چیزی هم نبود که بخواهد به شناخت خدا بپردازد، حال این که خداوند محتاج به هیچ چیز نیست). (لطفا پاسخ مفصل)

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed