جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(فال راستی) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    راستی من به فال اعتقاد ندارم و هرگز استخاره نگرفته ام ولی در بعضی شرایط احتیاج دارم بدانم در کاری که انجام می دهم آیا خدا رضامند است یا نه؟ می دانم که می شود از روی فعل این کار رضای خدا را درک کرد ولی مثلا در ازدواج یا شروع کار جدید نمی دانم آیا اگر فعل این کار درست است آیا خداوند نیز در این کار رضا است یا نه و اینکه آیا این کار در آینده به سود من نیز می باشد؟ بهتر است اینگونه بیان کنم در امروزه ازدواج ها به طلاق می انجامد. آیا اگر من نیز با کسی ازدواج کنم به طلاق خواهد کشید. با فهم این مطلب که می دانم انتهای هر چیز به دست خود انسان است و انسان خود با اعمال خود می تواند آینده را نیز مشخص کند ولی واقعا در قصد خدا و ادامه امتحان خدا درمانده شده ام. راهی را به من نشان دهید که بتوانم خواست خدا را ببینم؟
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:01 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1521
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
رضایت خداوند تعالی مراتبی دارد که رتبه های آن وابسته به عبودیت و درجات بندگی بندگان نسبت به خدای سبحان می باشد, هر درجه ای از عبودیت رضایت متناسب با آن درجه را به همراه دارد.
بهترین معیار و ملاک , یک چیز به نظر می رسد: انجام وظایف شرعی : هر آن کس در این وادی کما و کیفا بیشتر موفق شد بیشتر تحصیل رضای الهی نموده است. زیرا با هر چه دقیق تر انجام دادن وظایف شرعی , بیشتر فرمان آورنده آن وظایف یعنی فرمان خدای سبحان را لباس عمل پوشیده و هر چه بیشتر فرمان آورنده آن وظایف , عملی گشت بیشتر رضایت خدای سبحان تحصیل شده است .
مراد از وظایف شرعی اساسی ترین و مهم ترین آن است یعنی انجام واجبات و ترک محرمات.
در همین باب است این حدیث شریف : عن ابی حمزه الثمالی قال : قال علی بن الحسین (ع ): ((من عمل بما افترض الله علیهم , فهو خیر الناس ؛ امام سجاد(ع ) می فرمایند هر کس به آنچه که خدا بر او واجب کرده عمل نماید, او از بهترین مردم می باشد, V}(بحارالانوار, ج 71, ص 195, روایت 7 به نقل از سر الاسراء، علی سعادت پرور, ج 2, ص 65) {V
و واضح است کسی که با فعل واجبات و ترک محرمات بهترین مردم شده باشد از منظر خدای سبحان و ائمه هدی (ع) پسندیده ترین مردم است . اگر در این وادی کسی موفق شد حتی این وسوسه قلبی که شاید خدا و ائمه هدی(ع) از من راضی نباشند خود, صفای دل را به هم می زند و آدم بی صفا مورد رضایت حق تعالی نیست . بنابراین با انجام هر چه دقیق تر واجبات و ترک محرمات باید رضایت بیشتر را تحصیل کرد و آن وسوسه قلبی را از دل زدود.
T}نشانه های رضای خدا{T
پیرامون موجبات رضایت خداوند و نشانه های راضی بودن خدا از خلق نکات مختلفی در روایات مطرح گردیده است.
1. مخفی بودن موجبات خشنودی خدا
در روایتی از امام علی(ع) نقل شده که خدای تبارک و تعالی چهار چیز را در دل چهار چیز نهفته است خشنودی خود را در طاعتش نهفته است، پس هیچ طاعتی را کوچک نشمارید زیرا بسا که آن طاعت با خشنودی خدا همراه باشد و تو بی خبر باشی- برای کسب رضایت الهی هر کار خیر و پسندیده را انجام دهید و لو کوچک باشد زیرا احتمال دارد رضایت الهی با او کسب شود.
2. سه چیز است که بنده را به خشنودی خدا می رساند: استغفار زیاد،‌ فروتنی و صدقه دادن زیاد.
امام علی(ع) هر که بدن خود را ناخشنود سازد پروردگارش را خشنود کند و هر که بدن خود را ناخشنود نکند پروردگارش را نافرمانی کرده باشد- امام علی(ع) با راحتی بدن و تأمین خواسته های جسمانی و پیروی از خواهشها رضایت خدا تأمین نمی شود.
بنابراین استغفار زیاد- صدقه دادن زیاد و انجام هر اعمال خیر و مخالفت با هوا و هوسها سبب رضایت خداوند می شود.
3. در نتیجه راضی و تسلیم بودن در برابر قضای الهی ولو بر خلاف میل انسان باشد خشنودی خدا را در پی دارد.
4. روایت شده که موسی(ع) گفت: پروردگارا مرا از نشانه ناخشنودی خود از بنده ات خبر ده خدای تعالی به او وحی فرمود: هر گاه دیدی که من بنده ام را برای طاعت خود آماده و از معصیتم روی گردان می کنم این نشانه خشنودی من است.
2. در روایتی از پیامبر اسلام(ص) آمده: نشانه خشنودی خدا را خلقش ارزانی نرخها و دادگری فرمانروایشان است و نشانه خشم خدا بر خلقش، ستمگری فرمانروایشان گرانی نرخهاست.
3. و نیز آمده است که نشانه خشنودی خدا سبحان از بنده خرسندی اوست به آنچه خدای سبحان به سود و زیان او مقدم فرموده است. امام علی(ع) اگر راضی به مقدرات الهی بود نشانه رضایت خداوند است.
4. در کلامی از امام علی(ع) آمده: خشنودی خدای سبحان قرین طاعت اوست. و در یک کلام اگر انسان دربست تسلیم خدا باشد و مطیع محض او در این صورت خدا از او راضی است.
نکته دیگر آن است مقام «رضوان» از بزرگترین مواهب و مقاماتی است که خداوند به مؤمنان و مجاهدان می بخشد و این رضوان چیزی غیر از باغ های بهشت و نعمت های جاویدان و غیر از رحمت گسترده پروردگار است و رضوان من الله اکبر. هیچ کس نمی تواند آن لذت معنوی و احساس روحانی را که به یک انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودی خدا از او دست می دهد توصیف می دهد، توصیف کند. رضایت خدا از همه برتر و بزرگتر است. قرآن کریم اسماعیل(ع) را با صفت «مرضی» توصیف نموده است. «وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا»V}(مریم/55){V؛ و همواره مورد رضایت پروردگارش بود. این در واقع اشاره به این حقیقت است که او در کل برنامه هایش رضایت خدا را جلب کرده است اصولا نعمتی از این بالاتر نیست که معبود و مولا و خالق انسان از او راضی و خشنود باشد به همین دلیل در بعضی از آیات بعد از آنکه معمت بهشت جاویدان را برای بندگان خاص خدا بیان می کند در پایان می گوید: «رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»V}(مائده/119){V؛ خداوند از آنها خشنود و آنها نیز از او خشنود خواهند بود و این فوز عظیم و رستگاری بزرگی است. و این نشان می دهد تا چه اندازه این رضایت دو جانبه واجد اهمیت است(رضایت پروردگار از بندگان و رضایت بندگان از پروردگار)
زیرا ممکن است انسان غرق عالی ترین نعمتها باشد ولی هنگامی که احساس کند مولی و معبود و محبوب او از او ناراضی است تمام آن نعمتها و مواهب در کام جامش تلخ می گردد و نیز ممکن است انسان واجد همه چیز باشد ولی به آنچه دارد راضی و قانع نباشد بدیهی است آن همه نعمت با این روحیه او را خوشبخت نخواهد کرد و ناراحتی مرموزی دائما او را آزار و شکنجه می دهد و آرامش روح و روان را که از بزرگترین مواهب الهی است از او می گیرد- علاوه بر این هنگامی که خدا از کسی خشنود باشد هر بخواهد به او می دهد و هنگامی که هر چه خواست به او داد او نیز خشنود می شود. نتیجع اینکه بالاترین نعمت این است که خداوند از انسان خشنود و او نیز از خدایش راضی باشد.
منابع:
میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخی،‌ نشر دارالحدیث، ج5، ص2098 و 2100 ح 7332 و 7336/7328و 7337و 7339و 7340و 7341.
تفسیر نمونه، ج5، ص139، ج13 ص96
مراحل تصمیم گیری و انتخاب:
انسان موجودی دارای عقل و اختیار است و برای تصمیم گیری خود بهتر است به صورت یک اصل از آگاهی خود و اطرافیان خود با مشورت استفاده کند و برای انتخاب هایش تحقیق و مشورت و تعقل را اصل قرار دهد. قرآن کریم هم می گوید: وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله. مشوت کنید و سپس با توکل به خداوند دست به انتخاب و تصمیم گیری بزنید، ولی گاهی از مواقع با تمام دقتی که انسان به خرج می دهد و مشورت و تحقیق می کند، باز دچار حیرت می شود و نمی تواند تصمیم بگیرد, در این موارد استخاره و طلب خیر از خداوند بسیار راهگشا است و برای تصمیم گیری به انسان کمک فراوان می کند و البته مورد تایید روایات اسلامی نیز هست. البته گفتنی است عمل به استخاره واجب نیست، ولی بهتر است عمل شود.
توضیح بیشتر:
استخاره در لغت به معناى طلب خیر از خداوند متعال است که دانا به امور و عواقب کارهاست. در کنار این معنى، گاهى استخاره به معناى نوعى قرعه در هنگام تحیر که همراه با دعا و درخواست از خداوند متعال است، به کار برده مى شود. این نوع استخاره معمولاً با تسبیح و قرآن انجام مى‏شود.
استخاره به معناى طلب خیر از خداوند متعال در روایات ما بسیار سفارش شده است، و ائمه اطهار سلام الله علیهم شیعیان را ترغیب بسیارى فرموده‏اند که کارهاى خود را بر اساس استخاره انجام دهند. ما در اینجا تنها دو روایت را نقل مى‏کنیم:
جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ «علیه السلام» قَالَ: کُنَّا نَتَعَلَّمُ الِاسْتِخَاره کَمَا نَتَعَلَّمُ السُّورَه مِنَ الْقُرْآنِ(1)
امام صادق از پدرش امام باقر «علیهما السلام» نقل مى‏کنند که فرمودند: ما استخاره را آموزش مى‏دهیم همانگونه که سوره قرآن را آموزش مى‏دهیم.
روایت دوم تصریح دارد که پس از طلب خیر از خداوند متعال، هر اتفاقى که براى استخاره کننده بیافتد، مى‏بایست از آن راضى باشد.
أَبِی عَبْدِ اللَّهِ «علیه السلام» قَالَ: کُنَّا نَتَعَلَّمُ الِاسْتِخَارَهَ کَمَا نَتَعَلَّمُ السُّورَهَ مِنَ الْقُرْآنِ ثُمَّ قَالَ مَا أُبَالِی إِذَا اسْتَخَرْتُ اللَّهَ عَلَى أَیِّ جَنْبِی وَقَعْتُ(2)
امام صادق «علیه السلام» مى‏فرمایند: ما استخاره را آموزش مى‏دهیم همانگونه که سوره قرآن را آموزش مى‏دهیم. سپس فرمودند: آنگاه که استخاره کردم، باکى ندارم که چه بر من واقع مى‏شود.
دلیل این امر را بایست در این نکته جستجو کرد که استخاره کننده خود را به خدا سپرده است و خداوند متعال نیز به خیر او آگاه‏تر است، بنابراین در صورت عمل بر اساس استخاره، هر اتفاقى که بیافتد، بایست ایمان داشته باشد که خیر او در آن بوده است.
اما طریقه استخاره در روایات متفاوت و متنوع است؛ غسل استخاره، نماز استخاره، دعاهاى متعدد و مختلف براى استخاره در حالات و ساعات متعدد و استخاره با قرآن یا تسبیح از جمله روشهاى استخاره است.
از آنجا که معناى اصلى استخاره طلب خیر از خداوند متعال است، بهترین روش آن، دعاست. زیرا در حقیقت استخاره نوعى دعا و طلب خیر از پیشگاه خداوند متعال است که عالم به همه امور است و خیر و شر ما نیز به دست اوست. دعاهاى متعددى براى استخاره نقل شده است که ما دو دعا را بیان مى‏کنیم و توصیه مى‏کنیم که در هر کارى با یکى از این دعاها از خداوند متعال طلب خیر بکنید:
1 - امام باقر (سلام الله علیه) مى فرمایند: من هرگاه در کار مهمى اراده استخاره کنم در حال نشسته 100 بار با دعاى زیر از خدا طلب خیر مى کنم. اما براى خرید چیزى و کارهاى شبیه آن سه بار این دعا را در حال نشسته مى خوانم:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّکَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَهِ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ کَذَا وَ کَذَا خَیْرٌ لِى فَخِرْهُ لِی وَ یَسِّرْهُ وَ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ شَرٌّ لِى فِى دِینِى وَ دُنْیَاىَ وَ آخِرَتِى فَاصْرِفْهُ عَنِّى إِلَى مَا هُوَ خَیْرٌ لِى وَ رَضِّنِى فِى ذَلِکَ بِقَضَائِکَ فَإِنَّکَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ تَقْدِرُ وَ لَا أَقْدِرُ وَ تَقْضِى وَ لَا أَقْضِى إِنَّکَ عَلَّامُ الْغُیُوب»(3) ؛ خداوند از تو که عالم به پیدا و نهان هستی سؤال می کنم که اگر در این کار من خیر است برای من مقدر کن و آسان گردان و اگر در او شری برای دین و دنیای و آخرت من است مرا منصرف کن به چیزی در آن است و راضی کن مرا به آنچه قضا تو در آن است زیرا تو آگاهی و من نمی دانم و قادری و من قادر نیستم و کارها را نشان ما می دهی و عالم به غیب هستی.
دعاى دوم، از صحیفه سجادیه است:
اللَّهُمَّ إِنِیِّ أَسْتَخِیرُکَ بِعِلْمِکَ ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اقْضِ لِی بِالْخِیَرَهِ؛ وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَهَ الِاخْتِیَارِ، وَ اجْعَلْ ذَلِکَ ذَرِیعَهً إِلَى الرِّضَا بِمَا قَضَیْتَ لَنَا وَ التَّسْلِیمِ لِمَا حَکَمْتَ فَأَزِحْ عَنَّا رَیْبَ الِارْتِیَابِ، وَ أَیِّدْنَا بِیَقِینِ الْمُخْلِصِینَ. وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَهِ عَمَّا تَخَیَّرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَکَ، وَ نَکْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاکَ، وَ نَجْنَحَ إِلَى الَّتِی هِیَ أَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعَاقِبَهِ، وَ أَقْرَبُ إِلَى ضِدِّ الْعَافِیَهِ؛ حَبِّبْ إِلَیْنَا مَا نَکْرَهُ مِنْ قَضَائِکَ، وَ سَهِّلْ عَلَیْنَا مَا نَسْتَصْعِبُ مِنْ حُکْمِکَ؛ وَ أَلْهِمْنَا الِانْقِیَادَ لِمَا أَوْرَدْتَ عَلَیْنَا مِنْ مَشِیَّتِکَ حَتَّى لَا نُحِبَّ تَأْخِیرَ مَا عَجَّلْتَ، وَ لَا تَعْجِیلَ مَا أَخَّرْتَ، وَ لَا نَکْرَهَ مَا أَحْبَبْتَ، وَ لَا نَتَخَیَّرَ مَا کَرِهْتَ. وَ اخْتِمْ لَنَا بِالَّتِی هِیَ أَحْمَدُ عَاقِبَهً، وَ أَکْرَمُ مَصِیراً، إِنَّکَ تُفِیدُ الْکَرِیمَهَ، وَ تُعْطِی الْجَسِیمَهَ، وَ تَفْعَلُ مَا تُرِیدُ، وَ أَنْتَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ.(4) ؛ پروردگارا من به علم و آگاهیت از تو طلب خیر می کنم پس بر محمد و آل او درود فرست و در حق من به خیر و سعادت حکم فرما و به ما شناخت خیر را الهام نما و این را طریقی به سوی رضا به مقررات و تسلیم درآنچه حکم می کنی قرار بده پس زنگارشک را از ما دور کن و ما را با یقین اهل اخلاص، تایید فرما.
و ما را به عجز از شناخت آنچه به عنوان خیر در نظر گرفته ای، گرفتار مساز که در نتیجه ما قدر تو را نشناسیم و در موارد رضای تو اکراه داشته باشیم و تمایل پیدا کنیم به چیزی که از نیکوئی عاقبت دورتر است و به ضد سلامت و عافیت نزدیکتر.
خدایا آنچه را از احکامت که از پذیرش آن اکراه داریم در نزد ما محبوب کن و آنچه را که ما سخت و دشوار می شماریم بر ما آسان فرما و به ما انقیاد در برابر خواست خود را الهام فرما تا این که ما تأخیر را تو در آن تعجیل داری طلب نکنیم و نیز تعجیل آنچه را تو به تأخیر انداخته ای، نخواهیم و آنچه را تو دوست می داری، ما مکروه ندانیم و آنچه را دوست نمی داری اختیار نکنیم خاتمه کار ما را شایسته ترین عاقبت ها و شریف ترین سرانجام ها قرار بده. زیرا توئی که کرامت می دهی و بزرگی عطا می کنی و آنچه اراده کنی انجام می دهی و تو برهر کاری توانائی.
گفتیم که یکى از روشهاى استخاره، استخاره با قرآن است. در روایات به این نوع روش نیز در کنار روشهاى دیگر اشاره شده است؛ اگرچه طریقه‏هاى دیگر به ویژه نماز و دعا بیشتر ترویج شده است، با وجود این امروزه استخاره با قرآن بیشتر به کار برده مى‏شود: «الْیَسَعِ الْقُمِّیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ «علیه السلام» أُرِیدُ الشَّیْ‏ءَ وَ أَسْتَخِیرُ اللَّهَ فِیهِ فَلَا یُوَفَّقُ فِیهِ الرَّأْیُ إِلَى أَنْ قَالَ فَقَالَ: افْتَتِحِ الْمُصْحَفَ فَانْظُرْ إِلَى أَوَّلِ مَا تَرَى فَخُذْ بِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ(5)؛ الیسع قمى مى‏گوید به امام صادق «علیه السلام» عرض کردم: کارى مى‏خواهم انجام دهم و در آن کار از خدا نیز استخاره مى‏کنم، اما به نظر ثابتى موفق نمى‏شوم. امام صادق «علیه السلام» فرمودند: قرآن را بگشا و به نخستین آیه که مى‏بینى نگاه کن و آن را بگیر که اگر خدا بخواهد (خیر تو در آن است.)».
اما درباره چگونگى فهم خیر از آیات قرآن دعاههاى مختلفى وارد شده است که یکى از آنها را که به پیامبر گرامى اسلام «صلى الله علیه و آله و سلم» داده شده است، در اینجا بیان مى‏کنیم:
هنگامى که خواستى به کتاب خدا تفأل بزنى و از تحیر بیرون بیایى سه بار سوره اخلاص (توحید) را بخوان و سه صلوات بر پیامبر اکرم و آل او «صلى الله علیه و آله و سلم» بفرست و سپس این دعا را بخوان: اللَّهُمَّ إِنِّی تَفَأَّلْتُ بِکِتَابِکَ وَ تَوَکَّلْتُ عَلَیْکَ فَأَرِنِی مِنْ کِتَابِکَ مَا هُوَ الْمَکْتُومُ مِنْ سِرِّکَ الْمَکْنُونِ فِی غَیْبِکَ
سپس قرآن را باز کن و بدون اینکه خطوط و صفحات را بشمارى از خط اول عاقبت کار را بخوان.(6)
اما درباره استخاره و روش آن رعایت نکات زیر ضروررى است:
1 - استخاره هیچگاه جاى اندیشه و مشورت را نمى‏گیرد. بلکه استخاره پس از اندیشه و مشورت است. یعنى ما هر کارى را که مى‏خواهیم انجام بدهیم، ابتداء باید پیرامون آن اندیشه کنیم و سود و زیان آن را بسنجیم و در مرحله دوم با کسانى که در آن موضوع صاحب‏نظر هستند، مشورت کنیم و آنگاه یکى از دعاهایى که در استخاره وارد شده است، تلاوت کنیم و اگر تحیر ما برطرف نشد، با قرآن استخاره کنیم.
2 - در مقابل اینکه خواندن دعاى استخاره براى هر کارى توصیه شده است، زیرا خیر ما به دستان خداوند متعال است و ما در هر کارى باید از خداوند خیر خود را بخواهیم. استخاره با قرآن نباید به صورت عادت و روش دائمى دربیاید و جایگزین اندیشه و مشورت و تحقیق شود.
3 - چنانکه در انجام واجبات و ترک محرمات، استخاره نباید کرد، در کارهایى که عقل آنها را تأیید مى‏کند و همه شواهد و قرائن به خوبى آن گواهى مى‏دهند، نیز نباید استخاره با قرآن کرد. بله خواندن دعاهاى استخاره در این موارد نیز مناسب است و توصیه شده است. زیرا در دعا، ما خود و کار خود را به خداوند متعال مى‏سپاریم و خیر خود را از خداوند متعال درخواست مى‏کنیم.
4 - باید توجه داشت که استخاره به معناى طلب خیر از خداوند متعال است، اما تفأل به معناى فهم عاقبت کارهاست. به این دلیل در روایتى از تفأل زدن به قرآن نهى شده است:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ «علیه السلام» قَالَ: لَا تَتَفَأَّلْ بِالْقُرْآنِ(7)
امام صادق «علیه السلام» مى‏فرمایند: به قرآن تفأل نزنید.
دلیل این امر در این نکته نهفته است که فهم عاقبت امور و استنباط آن تنها بر اهلش میسر است و هر کسى نمى‏تواند از قرآن به چنین استنباطى برسد. زیرا اگرچه استنباط عاقبت از آیات قرآن براى کسى که اهلش باشد امکان دارد، اما همه کس را بدان راه نیست. پس اکثریت مردم در همان حد استخاره با قرآن باید توقف کنند و اهل معرفت مى‏توانند به عواقب امور نیز پى‏ببرند. بنابراین ما حق نداریم در استخاره با قرآن به دنبال فهم عاقبت امور و کارها باشیم و تنها باید خیر خود را از خداوند متعال درخواست کنیم.
5-در استخاره از قرآن باید از بزرگان و عالمان دینی آشنا با قرآن کمک گرفت.
------------------
پی نوشت ها:
V}1) وسائل‏الشیعه، ج: 8، ص: 66
2) همان
3) وسائل‏الشیعه ج5، ص 214
4) الصحیفهالسجادیه دعاى 33
5) وسائل‏الشیعه ج : 6 ص :233
6) مستدرک‏الوسائل ج : 4 ص : 304
7) وسائل‏الشیعه ج : 6 ص :233{V


برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:01 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
از آنجایی که من شرایط ازدواج دائم را به هیچ وجه ندارم و دانشجو هم هستم و ماهواره هم در خانه داریم و خانواده هم اصلا مراعات نمی کند من با نفس و شهوت خود بسیار درگیر هستم. بارها برای شما نامه نوشته ام و بارها به من امید و راه کار داد ه اید. از آنجایی که در مشهد هستم برای ازدواج موقت بارها به حرم مطهر رفتم و از بخش پاسخ به مسائل شرعی در مورد ازدواج موقت سؤال کردم. همه آنها نه تنها این کار را در زیاد بد نمی دانند بلکه می گویند حتما این کار رو بکن و تقریبا همه آنها تشویق زیادی من را به این کار کرده اند همه کسانی که من آنها را می شناسم من را به این کار تشویق کردند. اما در عین ناباوری شما می گویید این کار را نکن از آنجایی که من هنوز این کار را نکردم و همچنین به شما اعتقاد خاصی دارم و نظرتان را بسیار ارجح می دانم می خواستم بدانم برای چه چنین حرفی می زنید در حالی که امامان ما(ع) ما را به این کار تشویق بسیاری کردند؟ ما روایات فراوانی و احادیث زیادی از امامان(ع) در جهت ترویج این کار داریم اگر اینجور نیست چرا امام صادق(ع) می گویند «کسی که 3 بار متعه نکرده باشد از یاران من نیست»؟(مضمون این گونه است) بله من هم این را قبول دارم که شاید باعث به عقب افتادن ازدواج دائم و کم لذت بردن شود ولی فواید بسیار دیگری دارد و در ضمن با درک درست این مطلب می توانید ازدواج دائم را به موقع و درست انجام دهید. چرا من باید زود ازدواج کنم و بعد 20 سال به دنبال یک خانه بدوم و همیشه اجاره نشین باشم. اگر این همه ضرر که شما می گویید داشت پس چرا امامان ما(ع) اصلا این را بیان کردند؟ آیا برای ترویج دیدن بود یا زمان گذشته و شرایط فرق کرده اگر این جور احکام فرق می کنه پس من هم حرف خیلی ها رو قبول می کنم که می گویند زمان زیادی از آن زمان گذشته و چادر معنایی نداره و دختر پسر می تونند با هم دوست باشند. در ضمن حتما بگویید چرا این قدر اختلاف بین شماها (عالمان و آخوندها) هست یکی قبول داره و یکی هم نداره. در ضمن همه مراجع این کار را قبول دارند و ما را به آن تشویق می کنند. ضمنا مگر کسی که خودارضایی می کند ازدواج موقت اگر شرایطش رو داشته باشد بر او واجب نیست؟ خوب متاسفانه من گاهی اوقات خود ارضایی می کنم.
این نامه ای است که یک دختر خانم در یکی از سایت ها نوشته و در خواست راهنمایی دارد. از شما می خواهم که نظر خود را در این مورد بیان کنید:
«من یک دختر دانشجو شهرستان بیرجند بودم که یک سال پیش با پسری در آنجا آشنا شدم که می خواستیم با هم ازدواج کنیم و خیلی به هم علاقه داشتیم اما از وقتی که درسم تمام شد و به شهرم مشهد آمدم او خیلی سرد شده است و من خیلی ناراحتم. یک سال و نیم از این موضوع میگذره. راستش ما اولین بار در بیرجند همدیگر را دیدیم. من و یکی از دوستام با دوست پسرش می خواستیم بریم بیرون که او هم چون پسرخاله آن پسر بود با ما اومد اونجا کمی با من حرف زد و بعد از من خواست باهاش دوست شم منم ازش خوشم اومد و قبول کردم. من و او خیلی همدیگه رو دوست داشتیم هر روز از من می خواست بریم بیرون و همدیگه رو ببینیم من خیلی بهش وابسته شدم اون بهم می گفت فقط به من فکر می کنه و در آینده با هم ازدواج می کنیم منم خیلی ساده بودم بعد از مدتی از من یه رابطه فراتر خواست می گفت من شوهرتم ولی من قبول نکردم چون من اعتقادم این اجازه را بهم نمی داد من نماز می خواندم نمی تونستم. اما او باز هم اصرار کرد و من هم بالاخره قبول کردم چون خیلی دوستش داشتم 4-3 بار پیشش رفتم اما بعد از این کارم احساس گناه کردم بهش گفتم من دیگه نمی یام این کار رو دوست ندارم و دیگه پیشش نرفتم. الان بیشتر تلفنی با هم هستیم که البته من بیشتر زنگ می زنم البته اون بارها ازم خواست بازم برم می گفت این طوری بهتره اما من قبول نکردم. من 6 ماه پیش خواستم ازش دیگه جدا شم ولی دو ماه نتونستم بیشتر دوام بیارم چون داشتم دیونه می شدم هر شب با گریه می خوابیدم. اخلاق خوبی داشت از لحاظ تحصیلات هم خانواده هامون به هم میخورن. من هنوزم دوستش دارم و بهش احساسمو نشون میدم اما او مثل قبل نیست اینو بارها بهش گفتم که از دستش ناراحتم و خیلی سرد شده اما او میگه فقط گرفتار مشکلات کار بشه و وقت نداره منو ببینه وگرنه هنوز دوستم داره اما من قبول ندارم چون هر هفته واسه کارش میاد مشهد و منو نمی بینه تقریبا هر دو ماه منو میبینه. منم الان کم کم احساسم داره بهش کم میشه چون همش احساسم نادیده گرفته شده اما خیلی ناراحتم. حتی به خاطر اون چند پیشنهاد دیگه را هم رد کردم. اما الان نتیجه گرفتم که نباید به هیچ پسری دل ببندم نمی دونم چه کار کنم فقط میدونم اون آدم قبلی نیستم خیلی اوقات تنهایی گریه می کنم می ترسم نتونم دیگه کسی رو دوست داشته باشم. تو رو خدا بگین چه کار کنم.»
می خواستم بدانم که آیا این خانم با این ارتباط نامشروع باید حتما با همون شخص ازدواج کنه یا نه؟ یا اون رو فراموش کنه. در این صورت، پس تکلیف همسری که در آینده با او ازدواج خواهد کرد چه خواهد بود؟ آیا او هم باید از یک ازدواج پاک محروم باشد؟
با توجه به مفاد صریح آیات 11-14 از سوره مبارکه نسا، که طی آن سهم الارث برخی بازماندگان به دقت و صراحت تعیین شده است به مشکلاتی بر می خوریم. مثلا با فوت مردی که پدر، مادر، همسر و ۴ دختر از او برجا مانده اند، با توجه به آنچه در آیات مذکور تصریح شده است، جمع کسرهای سهم الارث بیشتر از واحد می شود. مشابه این سؤال را می توان با بازی با اعداد ذکر شده در این آیات، طرح نمود. مشکل من نحوه محاسبه نیست و برای اینکه از تکرار مکررات خودداری شود ابتدا آنچه در این باب تا حدی می دانم بیان می کنم و سپس به طرح دغدغه ذهنی خود می پردازم:
معروف در میان دانشـمندان اهـل تسنن این است که در این موارد باید سهم الإرث به نسبت از همه کم شود، و این را به اصطلاح فقهی عولمى نامند. ولى فقهاى شیعه اعتقاد دارند که در میان وارثان، بعـضى در قرآن سهم ثابتى از نظر حداقل و حداکثر براى آنها ذکر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر، ولى بـعـضى دیگر چنین نیستند، مانند دو خواهر و دو دختر. از این استدلال برداشت می کنند که همیشه کمبود و کسرى باید به آنهایی بخورد که حداقل و حداکثر سهم آنها مشخص نشده، یعنى قـابـل تغییر و در نوسان است. با این استدلال سهم پدر، مادر و همسر را به طور کامل پرداخت می کنند اما از سهم دختران (که در آیات به روشنی تبین شده) می کاهند. اما پرداختن به موضوع تعیین سهم ثابت از نظر حداقل یا حداکثر مغلطه آمیز به نظر می رسد چرا که در این آیات چنان که از فحوای آن بر می آید، اساسا حداکثر یا حداقل مطرح نیست و خداوند متعال بر اساس حکمت، دانش و تشخیص خود، تکلیف ورثه را در برخی شرایط خاص دقیقا و با ذکر عدد روشن فرموده و باقی شرایط را به دانشمندان واگذاشته است تا با استفاده از سنت، عقل، اجتهاد و ... تصمیم گیری کنند. سهم دو خواهر و دو دختر هم مانند پدر، مادر و همسر واضحا جزء این شرایط خاص قرار می گیرد. حق تعالی بر اساس حکمت و تشخیص خود حالات بیشتری از سهم پدر، مادر و همسر را با توجه به شرایط، بیان می کند ولی در مورد دو خواهر و دو دختر به همان حالات ذکر شده بسنده نموده، آن را کافی دانسته است و بیان حالات دیگر را ضروری نمی بیند و این بدان معنی نیست که ارزش این حکم از سایر احکام کمتر است و یا ضعیف و قابل تغییر است بلکه بسط و توضیح شرایط غیر از آن را به بندگان عالم خود واگذار کرده است مانند توضیح جزئیات احکام زکات، نماز، روزه و غیره. اما در مورد مثال مطرح شده که در محدوده شرایط صریح و روشنی است که با ذکر عدد تعیین شده، تکلیف روشن شده است و نه شیعه نه سنی به بهانه اینکه حالات متعدد ذکر نشده یا به قول فقها حداقل و حداکثر معین نگردیده، نباید و نمی توانند از این دستور صریح خدا تعدی کنند و آنچه فرموده است را تغییر دهند. البته واضح است که در شرایط غیر از چارچوب تصریح شده از طرف خدا، دست مجتهدین باز است. سهم الارث تبیین شده دو خواهر یا دو دختر هم مانند سایرین، آن چنان که در آیه 13 تصریح می شود قوانین الهی و لازم الاجر هستند و تعدی کنندگان و تغییر دهندگان مستوجب عذابند. حتی اگر بخواهیم حدود الهی را زیر پا بگذاریم و با شیوه گفته شده به بحث بنگریم، باز هم منطق راه دیگری پیش پای ما خواهد گذاشت. به این ترتیب که چون به سهم دو خواهر و دو دختر تنها یک عدد تعلق گرفته است، حکمی قطعی و غیرقابل تغییر است و در مقابل، سهم های پدر، مادر و همسر که مقادیر مختلفی دارند و به تعبیر فقها، از آنها حداقل و حداکثر برداشت می شود، طیف و بازه عددی مشخص و قابلیت انعطاف و تعدیل در محدوده تعیین شده را دارا می باشند. بنابراین باید حقی را که به صورت مطلق بیان شده است و مقدار دیگری ندارد ادا کنیم (دو خواهر و دو دختر) و از دیگری که دارای بازه عددی است و حداقل و حداکثر دارد، کم کنیم (پدر، مادر وهمسر) که دقیقا نقطه مقابل نظر ایشان است. البته تأکید می کنم که همه اینها تعدی از حدودالله هستند. اساسا نحوه محاسبه مطرح نیست بلکه پرسش اینجاست که اگر گوینده این آیات همان آفریدگار دانایی است که کائنات و موجودات را با این دقت و نظم ریاضی آفریده است، چرا زمانی که به تبیین صریح یک حکم با ذکر اعداد و ارقام پرداخته است – بر خلاف معمول که به ابهام سخن می گوید – نتوانسته است چند کسرساده با مجموع واحد بیابد؟ در این مورد که نص صریح آیات حتی عدد ذکر نموده است، تشبث به بحث هایی چون حداقل و حد اکثر بیشتر تلاش در جهت نقص زدایی به نظر می رسد و این چنین پاسخی ما لایرضی صاحبه می باشد. با توجه به آنچه بیان شد، منتظر پاسخ روشنگر شما برای گذر از صراط تردید و رسیدن به رضوان یقین می باشم. لطفا با ذکر مستندات عقلی و منطقی راهنمایی بفرمایید.
من جوانی 19 ساله هستم و ترم آینده وارد دانشگاه می شوم قرار است به یاری خدا نمایندگی کارخانه ای را در هر شهری که باشم بر عهده گیرم من نمی خواهم ذره ای درآمد حرام وارد زندگی ام شود حال می خواهم شرایط کار را برایتان بنویسم تا اگر خلاف شرعی دیدید لطف نموده مرا آگاه سازید. محصول این کارخانه لوله های پولیکاست مواد اولیه اش یا دولتی و یا آزاد تهیه می شود درصد استفاده از مواد اصلی به فرعی آن قرار است مثلا 70 به 30 باشد که نه در این کارخانه نه در کارخانه های دیگر معمولا رعایت نمی شود البته مشتری کیفیت کار را می بیند دلیل رعایت نکردن درصد گفته شده مشکل اقتصادی است و سود حاصل از کار را خیلی زیاد کاهش می دهد. برای گرداندن این کارخانه از پول نزول هم به اجبار استفاده می شود و نیز به دفعات پیش می آید که حقوق کارکنان کارخانه و قسط بانک ها عقب بیفتد که باعث ناراحتی کارکنان و بانک ها می شود ولی به هر حال در حال حاضر چرخش می چرخد. حال اگر من قصد فروش این محصول را داشته باشم از لحاظ شرعی چند درصد می توانم روی آن سود بکشم؟ و حق باربریی را که می دهم روی قیمت بکشم؟ و نیز می توان قیمت نقدی و چکی را متفاوت بگذارم و قیمت چکی تا چه حد می تواند گران تر از نقدی باشد؟
من می خواهم بدانم خدایی که محتاج به عبادت هیچ کس نیست و اصلا محتاج به شناخته شدن هم نیست؛ خدایی که نمی توان به ذات او راه یافت و او را این گونه شناخت، به چه دلیل خلق کرد، نه تنها انسان بلکه تمام موجودات عالم را، به چه علت خداوند هر موجودی را با توجه به آگاهی از آینده او باز هم خلق کرد؟ اگر بگویید تا برای فهم بهتر خود ما و این که ما خود را بشناسیم و خدا را، اصلا این شناخت لزومی ندارد و این که نهایتا ما خود را هم نشاختیم، پس چرا در آخر باید در جهنم و یا بهشت جای گیریم. خدایی که از نهایت کار بنده اش آگاه است و او را گنه کار می شناسد و که فرضا نهایتا ره به جهنم خواهد بود را برای چه خلق کرده که این بنده خود را بشناسد و نهایتا به جهنم برود، آیا خدا خواسته جهنمی را که آفریده برکند؟ اصلا اگر خداوند هیچ چیزی نمی آفرید (با این فرض که او به هیچ گونه امری احتیاج ندارد) دیگر معنی شناخت هم بی معنی بود، در آن صورت دیگر اصلا هیچ وجودی غیر از او نبود، کما این که آلان هم هست. و مثلا آن موقع دیگر قرآن و حدیث و پیغمبر و امام و ... همه بی نتیجه و بی معنی بود. در واقع اصلا هیچ چیز نبود که بخواهد خدا را بشناساند، آیا خدا نمی آفرید دیگر شناخته نمی شد و حالا هم که آفریده، ما باز هم خدا را نمی شناسیم، آیا این ظلم به یک مخلوق بی اثر در خلقتش نیست که باید با گناه و عقاب باشد و نهایت کارش هم به عذاب برسد؟ (چکیده سؤال این که اگر خداوند هیچ چیزی خلق نمی کرد دیگر هیچ چیزی هم نبود که بخواهد به شناخت خدا بپردازد، حال این که خداوند محتاج به هیچ چیز نیست). (لطفا پاسخ مفصل)

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed