جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    دختری 25 ساله تحصیلکرده (مهندس) خوش قیافه خوش پوش معتقد به احکام و دستورات دین (نماز، روزه، روزی حلال، حجاب و ... ) و تا آن جایی که بتونم اهمیت میدم و به آنها عمل می کنم. البته باید بگم آدم خشک تعصبی نیستم.
1- از معیارهای مهم ازدواج در درجه اول برای من ایمان واعتقادت خیلی مهمه
2- اخلاق خوب
3- شغل مناسب وآبرومند جهت کسب روزی حلال
4- تحصیلات مناسب
5-قیافه مناسب
6- سطح فرهنگ
راستشو بخواید هیچ وقت تا حالا که 25 سالمه هیچگاه اهل دوستی با پسرها و این برنامه ها نبودم البته نه اینکه فکر کنید از قول بعضی ها املم یا قیافه خوبی ندارم نه! حتی باید بگم پیشنهاداتی هم داشتم اما من مطابق اعتقاداتم در موارد ضروری با رعایت کمال احترام، ادب بین زن و مرد مسلمان و ... با جنس مخالف صحبت می کنم حتی توی محیط کار باهشون کار می کنم. به همین دلیل دلم می خواهد شریک زندگیم هم اهل هیچ برنامه ای نبوده باشه راستشو بخواید مثلا مورد خواستگاری بوده که اهل همین دوستی ها بوده و جواب منفی دادم و مورد دیگه مثلا اخلاق خوبی داشته ولی می گفت یه وقتایی سیگار می کشم و یا مشروب می خوردم و می گفت اعتقاد دارم چیز بدی هم نیست ولی نماز هم می خونم آیا میشه به چنین آدمایی اعتماد کرد؟ من با خودم میگم این که به راحتی این حرف رو میزنه اگه فردا تو زندگی یه مشکل به وجود بیاد فوری رو به اینا می آره به نظر شما عقیده من غلطه؟ حالا واسه من مهم نیست که ماشین داره خونه داره پولداره و ... و یا موردی بوده که اعتقاد داشته زن توی خونه باید باشه و خونه داری و بچه داری کنه و ... ولی من همچون روحیه ای ندارم من درس خوندم تلاش کردم که کار کنم و ... و از قول بعضیا میگن خانم کلاسش بالاست، خانم سختگیره، دیگه چی میخوای ولی من نمی توانم به اعتقاداتم پشت کنم. به خاطر این موارد (مال و ثروت) یا اینکه بخوام زود ازدواج کنم زندگیم رو خراب کنم؟
ولی واقعیتشو بخواهید خیلی می ترسم چون ازون دخترایی نیستم که بخوام خودمو نشون بدم و حتی اگه کسی بهم اظهار علاقه هم کنه به خاطر اعتقاداتم و اینکه زن و مرد بجز در موارد ضروری نباید با هم صحبت کنند نمی تونم بجز در مواردی مثل درس و کار صحبت دیگه ای داشته باشم ولی خودتون می دونید که امروز باب شده اول دختر و پسر بعد از یک مدت دوستی مثلا حالا می بینند با هم تفاهم دارن یا نه اما من مگر بعد از خواستگاری رسمی و با اجازه پدر و مادرم فقط با آنها صحبت می کنم واقعا این کار من اشتباهه؟ یا راحت بگم بلد نیستم قاپ کسی رو بزنم؟ می ترسم دیگه موردهای مناسبی برام پیش نیاد و تمام دغدغه فکریم این شده. یعنی میشه یه شرایط پیش بیاد که ایده آل من و طبق معیارهای من باشه؟ ولی در اینجا دخترا خیلی مظلوم واقع میشن آیا این طوری نیست که باید بشینن تا ببینن کی و چه زمانی مورد مناسبی پیش بیاد یا نه؟ لطفا منو راهنمایی کنید تا از این ترس و دغدغه فکری رهایی پیدا کنم؟ آیا واقعا زمان ازدواج برای من دیر شده؟
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:03 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 5659
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
با سلام و تقدیر از ارتباطتان باید بگوییم در این مطلب با شما هم عقیده ایم و نظرتان را تایید می کنیم و توصیه می نماییم در باره مسئله ی ازدواج از ابتدا با دقت قابل قبول اقدام کنید تا در اینده دچار پشیمانی و درد سر نشوید لذا راههای تحقیق را متنوع و دقیق انتخاب نمایید و صرفا از خود طرف تحقیق نکنید حال اگر این فرد راستگو نبود چه می کردید از خانواده و دوستان و همسایه ها و همکلاسیها و .. باید تحقیق نمود انهم تحقیق هدف دار . توجه داشته باشید که افراط و تفریط هر دو ناپسند است و در این موضوع بسیار مهم هم نباید ایده ال گونه فکر کرد و یا بسیار با سهل انگاری اقدام نمود .

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:03 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
سلام بر شما وتبریک به خاطر نگاه و اعتقاد درستی که در رعایت احکام محرم و نامحرم دارید. هرگز دچار تردید و شک در رفتارتان نشوید. البته همانطور که دوست عزیزمان فرمودند افراط و تفریط هم نباید بشود.مکمل اعمال نیک و مورد رضای خدا که دارید ازاکسیرتوکل ودعا و توسل که مکمل و لازمه بندگی است غفلت نکنید.خداوند هرگز اجرو پاداش نیکوکاران و بندگان صالح خود را ضایع نخواهد کرد.ان الله لایضیع اجرالمحسنین.اما اولیاء و پیامبران بزرگ الهی نیز بهترین پاداش های خود را با دعا و توسل از خدا کسب کرده اند. اگرزکریای نبی با دعا ازخدا طلب وارث و جانشین نمیکرد شاید هیچگاه خداوند یحیی را به او عطا نمیکرد.آرزوی سعادت و بهروزی برای شما دارم.التماس دعا
abdorrza در تاریخ 21 شهریور ماه سال 1396 در ساعت 11:05 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
این نامه ای است که یک دختر خانم در یکی از سایت ها نوشته و در خواست راهنمایی دارد. از شما می خواهم که نظر خود را در این مورد بیان کنید:
«من یک دختر دانشجو شهرستان بیرجند بودم که یک سال پیش با پسری در آنجا آشنا شدم که می خواستیم با هم ازدواج کنیم و خیلی به هم علاقه داشتیم اما از وقتی که درسم تمام شد و به شهرم مشهد آمدم او خیلی سرد شده است و من خیلی ناراحتم. یک سال و نیم از این موضوع میگذره. راستش ما اولین بار در بیرجند همدیگر را دیدیم. من و یکی از دوستام با دوست پسرش می خواستیم بریم بیرون که او هم چون پسرخاله آن پسر بود با ما اومد اونجا کمی با من حرف زد و بعد از من خواست باهاش دوست شم منم ازش خوشم اومد و قبول کردم. من و او خیلی همدیگه رو دوست داشتیم هر روز از من می خواست بریم بیرون و همدیگه رو ببینیم من خیلی بهش وابسته شدم اون بهم می گفت فقط به من فکر می کنه و در آینده با هم ازدواج می کنیم منم خیلی ساده بودم بعد از مدتی از من یه رابطه فراتر خواست می گفت من شوهرتم ولی من قبول نکردم چون من اعتقادم این اجازه را بهم نمی داد من نماز می خواندم نمی تونستم. اما او باز هم اصرار کرد و من هم بالاخره قبول کردم چون خیلی دوستش داشتم 4-3 بار پیشش رفتم اما بعد از این کارم احساس گناه کردم بهش گفتم من دیگه نمی یام این کار رو دوست ندارم و دیگه پیشش نرفتم. الان بیشتر تلفنی با هم هستیم که البته من بیشتر زنگ می زنم البته اون بارها ازم خواست بازم برم می گفت این طوری بهتره اما من قبول نکردم. من 6 ماه پیش خواستم ازش دیگه جدا شم ولی دو ماه نتونستم بیشتر دوام بیارم چون داشتم دیونه می شدم هر شب با گریه می خوابیدم. اخلاق خوبی داشت از لحاظ تحصیلات هم خانواده هامون به هم میخورن. من هنوزم دوستش دارم و بهش احساسمو نشون میدم اما او مثل قبل نیست اینو بارها بهش گفتم که از دستش ناراحتم و خیلی سرد شده اما او میگه فقط گرفتار مشکلات کار بشه و وقت نداره منو ببینه وگرنه هنوز دوستم داره اما من قبول ندارم چون هر هفته واسه کارش میاد مشهد و منو نمی بینه تقریبا هر دو ماه منو میبینه. منم الان کم کم احساسم داره بهش کم میشه چون همش احساسم نادیده گرفته شده اما خیلی ناراحتم. حتی به خاطر اون چند پیشنهاد دیگه را هم رد کردم. اما الان نتیجه گرفتم که نباید به هیچ پسری دل ببندم نمی دونم چه کار کنم فقط میدونم اون آدم قبلی نیستم خیلی اوقات تنهایی گریه می کنم می ترسم نتونم دیگه کسی رو دوست داشته باشم. تو رو خدا بگین چه کار کنم.»
می خواستم بدانم که آیا این خانم با این ارتباط نامشروع باید حتما با همون شخص ازدواج کنه یا نه؟ یا اون رو فراموش کنه. در این صورت، پس تکلیف همسری که در آینده با او ازدواج خواهد کرد چه خواهد بود؟ آیا او هم باید از یک ازدواج پاک محروم باشد؟
راستش من یه دوستی دارم که اصلا وضعیت حجابی خوبی نداره علاوه بر این یکی از کوتاهی کنندگان در نماز هست نماز می خونه ولی 4 تا یکی. تا حالا هم صحبت های زیادی باهاش کردیم. با یکی از دوستای دیگمون خوب اون وقتی با ماهاست مواظب اخلاقش هست ولی چند روز که ما را نبینه دوباره به اخلاق اولش بر میگرده زندگی عجیبی داره چون هدف خاصی تو زندگیش نداره دائما در حال تغییر مسیر زندگیش هست زندگی عجیبی داره زندگی پر از اضطراب دلهره دلسردی از زندگیش نمی دونم چه طور
اخلاق این آدم را شرح بدم ولی به طورکلی می تونم بگم تموم روحیات یه آدم دور افتاده از خدا که دارای هیچ هدفی معلقه بهش گفتم دیدن کانال هایی از ماهواره را که ضد ایران هست یعنی سیاسی هست برای خودت فیلتر قائل شو و دیدن این چیزها را محدود کن ولی باز هم فایده ای نداشته چیزی را که منو مصر می کنه به کمک به اون اینه که با اینکه قیافه ها و اخلاقیات یا اعتقادات سخت ما را می بینه از رفت و آمد با ما نه تنها دلسرد نشده بلکه علاقه مند به رفت و آمد با ماست. برای تولدش یه مفاتیح و تسبیح بهش هدیه دادیم ولی مشکل خانواده اش هستند و مهمانی های شبهاشون. خیلی علاقه به شنیدن چیزهای مذهبی داره
و به دقت و با علاقه گوش میده ولی هیهات که آدمی مثل من که خودش بر خودش نتونسته کاری بکنه آخه کاری را که نکردم و نمی کنم چه جور به دیگری توصیه کنم اصلا نمی دونم از کجا باید شروع کنم و اصلا برای شروع باید چه کنم؟ البته ما 2 سال هست که با هم دوستیم و دوستای صمیمی هم شده ایم البته چنین اخلاق او محدود به خانوادش نمی شه بلکه فامیل های عجیب و غریبش از همه بدترند. تازه من غیر از وقتایی که باهام در دو دل کرده تا حالا باهاش رک حرف نزدم شاید می ترسیدم اخلاق اشتباهی بکنم و اون را از همه چیزها متنفر کنم و این را هم می دونم که اولین قدم حجابش نیست چون به بدحجابی عادت کرده. دوم اینکه اینقدر حجاب و آرایش زننده ای داره که دیگه نمی تونم باهاش رفت و آمد کنم نه به چادر چاقچوق ما و نه به بدحجابی دوستم نمی تونم دیگه باهاش رفت و آمد کنم؟ لطفا راهنمائیم کنید. توی این با مسئولیت سنگینی که به دوشم گذاشته شده کمکم کنید تا در پیشگاه خدا شرمنده و رو سیاه از کاری که می تونستم بکنم و نکردم نشم در ضمن دلم برای دوستم خیلی می سوزه راستش دوستش دارم به خاطر سادگی قلبش. البته اون به ارشاد احتیاجی نداره چه برنامه عملی پیشنهاد می کنید؟ تا حالا فکرشو کردم ببرمش جاهای مذهبی ولی از عکس العمل مردم می ترسم از ورود یه بدحجاب به اماکن مذهبی. شما عکس، فیلم یا داستان کتب جالبی سراغ دارید؟ سخنرانی نه ها! روحانی و اینها هم نه ها! ریش و قیچی دست خودتون! راستی ارتباط ایمیلی هم فکرشو کردم راحت تره ایمیلشو دارم.
وقتی آدم نامزد میشه پسره آدم رو دوست داره یا خوشش میاد مثلا یک ماه ... آدم چیکار کنه که وقت زیادی نیاز به شناخت داره چیکار کنه که طرف هم بفهمه ... ؟ اگر آدم شغل خوبی داشته باشه که پولش خوب باشه از کجا بفهمیم اون پسر به خاطره پول نیست و آدم صادقی هست کلا ... منظورم این هست که چیکار کنیم زود عاشق نشه طرفمون و دلش نشکنه ... چون بعدش اثراتی مثل نفرت و ... به وجود میاد ... و شناخت حداقل برای 3 الی 4 ماه نیاز هست برای یه دختر که میخاد زندگی کنه ... آیا اصلا برای دومین بار یعنی نامزدی دختر نظر میده بعد از مدتی که شناختن همدیگه رو ... آخه نامزدی برای شناخت هست نه عاشق شدن ... اونم موقعی که آدم نمی دونه با کی طرف هست هنوز پسر رو نشناخته ... این دو برام مهم هستن:
1. اینکه به خاطره پول کسی با آدم ازدواج نکنه.
2. صادق باشه.
این دو مسأله به وقت حداقل 3 الی 4 ماه وقت نیاز داره ... کمک کنید چطوری بفهمم... راستی مشه رو راست با طرف صحبت بکنم مثلا بگم دوست دارم کسی که باهاش ازدواج می کنم بخاطره پول منو نخواد؟ آیا اینطور لحن به یه پسر بر میخوره ... اگر می خوره شما بگید باید چطور رفتار کرد ... نگید باید از اعمالش فهمید چون نمیشه یعنی من راضی نمی شم دوست دارم با طرفم حرف بزنم و مشکلم رو حل کنم پس شما باشید چه لحنی به کار می برید؟ مثلا آدم میشنوه که دو نفر برای هم هدیه میخریدن تا یک ماه بعد بهم خورده یعنی دختره و بعد پسر ناراحت شده ... آدم می ترسه دیگه ازدواج کنه ... پسره ناراحت شده چون دختره رو دوست داشته. شایدم غلت هست ... پس اگر دوره نامزدی برای شناخت هست این مشکلات از کجا میاد؟ شاید هم با هم قرار گذاشتن ... خلاصه در مورد 1 و 2 که گفتم برام مهم هست و اینکه بگید آیا با هم قرار میزارن که همدیگرو میخان بشناسن یا با هم باشن اون هم بعد از مدتی؟ چون از اول نمیشه قرار گذاشت چون ممکنه خوششون نیاد.
با توجه به مفاد صریح آیات 11-14 از سوره مبارکه نسا، که طی آن سهم الارث برخی بازماندگان به دقت و صراحت تعیین شده است به مشکلاتی بر می خوریم. مثلا با فوت مردی که پدر، مادر، همسر و ۴ دختر از او برجا مانده اند، با توجه به آنچه در آیات مذکور تصریح شده است، جمع کسرهای سهم الارث بیشتر از واحد می شود. مشابه این سؤال را می توان با بازی با اعداد ذکر شده در این آیات، طرح نمود. مشکل من نحوه محاسبه نیست و برای اینکه از تکرار مکررات خودداری شود ابتدا آنچه در این باب تا حدی می دانم بیان می کنم و سپس به طرح دغدغه ذهنی خود می پردازم:
معروف در میان دانشـمندان اهـل تسنن این است که در این موارد باید سهم الإرث به نسبت از همه کم شود، و این را به اصطلاح فقهی عولمى نامند. ولى فقهاى شیعه اعتقاد دارند که در میان وارثان، بعـضى در قرآن سهم ثابتى از نظر حداقل و حداکثر براى آنها ذکر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر، ولى بـعـضى دیگر چنین نیستند، مانند دو خواهر و دو دختر. از این استدلال برداشت می کنند که همیشه کمبود و کسرى باید به آنهایی بخورد که حداقل و حداکثر سهم آنها مشخص نشده، یعنى قـابـل تغییر و در نوسان است. با این استدلال سهم پدر، مادر و همسر را به طور کامل پرداخت می کنند اما از سهم دختران (که در آیات به روشنی تبین شده) می کاهند. اما پرداختن به موضوع تعیین سهم ثابت از نظر حداقل یا حداکثر مغلطه آمیز به نظر می رسد چرا که در این آیات چنان که از فحوای آن بر می آید، اساسا حداکثر یا حداقل مطرح نیست و خداوند متعال بر اساس حکمت، دانش و تشخیص خود، تکلیف ورثه را در برخی شرایط خاص دقیقا و با ذکر عدد روشن فرموده و باقی شرایط را به دانشمندان واگذاشته است تا با استفاده از سنت، عقل، اجتهاد و ... تصمیم گیری کنند. سهم دو خواهر و دو دختر هم مانند پدر، مادر و همسر واضحا جزء این شرایط خاص قرار می گیرد. حق تعالی بر اساس حکمت و تشخیص خود حالات بیشتری از سهم پدر، مادر و همسر را با توجه به شرایط، بیان می کند ولی در مورد دو خواهر و دو دختر به همان حالات ذکر شده بسنده نموده، آن را کافی دانسته است و بیان حالات دیگر را ضروری نمی بیند و این بدان معنی نیست که ارزش این حکم از سایر احکام کمتر است و یا ضعیف و قابل تغییر است بلکه بسط و توضیح شرایط غیر از آن را به بندگان عالم خود واگذار کرده است مانند توضیح جزئیات احکام زکات، نماز، روزه و غیره. اما در مورد مثال مطرح شده که در محدوده شرایط صریح و روشنی است که با ذکر عدد تعیین شده، تکلیف روشن شده است و نه شیعه نه سنی به بهانه اینکه حالات متعدد ذکر نشده یا به قول فقها حداقل و حداکثر معین نگردیده، نباید و نمی توانند از این دستور صریح خدا تعدی کنند و آنچه فرموده است را تغییر دهند. البته واضح است که در شرایط غیر از چارچوب تصریح شده از طرف خدا، دست مجتهدین باز است. سهم الارث تبیین شده دو خواهر یا دو دختر هم مانند سایرین، آن چنان که در آیه 13 تصریح می شود قوانین الهی و لازم الاجر هستند و تعدی کنندگان و تغییر دهندگان مستوجب عذابند. حتی اگر بخواهیم حدود الهی را زیر پا بگذاریم و با شیوه گفته شده به بحث بنگریم، باز هم منطق راه دیگری پیش پای ما خواهد گذاشت. به این ترتیب که چون به سهم دو خواهر و دو دختر تنها یک عدد تعلق گرفته است، حکمی قطعی و غیرقابل تغییر است و در مقابل، سهم های پدر، مادر و همسر که مقادیر مختلفی دارند و به تعبیر فقها، از آنها حداقل و حداکثر برداشت می شود، طیف و بازه عددی مشخص و قابلیت انعطاف و تعدیل در محدوده تعیین شده را دارا می باشند. بنابراین باید حقی را که به صورت مطلق بیان شده است و مقدار دیگری ندارد ادا کنیم (دو خواهر و دو دختر) و از دیگری که دارای بازه عددی است و حداقل و حداکثر دارد، کم کنیم (پدر، مادر وهمسر) که دقیقا نقطه مقابل نظر ایشان است. البته تأکید می کنم که همه اینها تعدی از حدودالله هستند. اساسا نحوه محاسبه مطرح نیست بلکه پرسش اینجاست که اگر گوینده این آیات همان آفریدگار دانایی است که کائنات و موجودات را با این دقت و نظم ریاضی آفریده است، چرا زمانی که به تبیین صریح یک حکم با ذکر اعداد و ارقام پرداخته است – بر خلاف معمول که به ابهام سخن می گوید – نتوانسته است چند کسرساده با مجموع واحد بیابد؟ در این مورد که نص صریح آیات حتی عدد ذکر نموده است، تشبث به بحث هایی چون حداقل و حد اکثر بیشتر تلاش در جهت نقص زدایی به نظر می رسد و این چنین پاسخی ما لایرضی صاحبه می باشد. با توجه به آنچه بیان شد، منتظر پاسخ روشنگر شما برای گذر از صراط تردید و رسیدن به رضوان یقین می باشم. لطفا با ذکر مستندات عقلی و منطقی راهنمایی بفرمایید.
درد دل شما را خواندم و هم ناراحت شدم و هم خوشحال، خوشحال به خاطر اینکه آدمه ایی مثل خودم پیدا شدند و ناراحت که چقدر این بلا همه گیره چون من هم مثل تو شاگرد اول مدرسه بودم که همه می گفتند خیلی بد بشم کنکور رتبه سه رقمی بشم، از لحاظ احترام خانوادگی و فامیل هم که دیگه ... ظاهرم هم خیلی مذهبی ولی من هم مثل تو از دوران ابتدایی مشکل پیدا کردم ولی نه با این گناه خیلی خجالت می کشم شرم دارم بگم که چطوری ولی میگم که هم پاسخ سؤالم را بگیرم هم دلداری برای تو باشه در دوران ابتدایی موقع مامان بازی با همسن و سالان برهنه یه وقت هایی کنار هم می نشستیم در دوران راهنمایی وقتی حمام می رفتم خودم را زیر آب می گرفتم تا به آن لذت برسم در دوران دبیرستان آن عادت ها کنار رفت و من بعضی شب در رختخواب با خود بازی می کردم تا به آن لذت برسم این عادت ادامه داشت تا به دانشگاه آمدم یک روز در برد مشاوره سؤال و جواب هایی در این باره دیدم و آن موقع بود که تازه فهمیدم این کار چیست و حرام است! هنگامی که فهمیدم تصمیم به ترک آن گرفتم و از همان موقع ترک کردم و هیچکدام از سختی ها و مشکلات و نشد نهایی که هنگام ترک کردن از آن می گویند برایم پیش نیامد البته وسوسه هایی بود ولی با گفتن ذکر «لاحول و لاقوت الا بالله» از آن رها شدم و الان دو سال است که دیگر مبتلا نیستم و هنوز هم ازدواج نکرده ام. ببین کافی که اراده کنی و از خدا کمک بخواهی مطمئن باش خدا کمکت میکنه از آن موقع تا به امروز هم به برکت ترک آن از لحاظ معنوی به چیز هایی فکر می کنم که هیچگاه فکر نمی کردم من مطمئنم تو اگر بخواهی میتونی! حال از مسئولین پرسمان سؤالی دارم:
در مورد چیزهایی که گفتم کدام مرحله از کار من استمنا بوده؟ اگر استمنا بوده با توجه به اینکه من کوچکترین اطلاعی در مورد آن نداشتم تکلیف نماز و روزه های من در این مدت چه می شود من مقلد آقای مکارم هستم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed