جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    توسل به ائمه(ع) برای چیست و آیا بهتر نیست انسا ن مستقیما از خدا بدون واسطه حاجت بخواهد؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
T}ضرورت توسّل‏{T
بدون شک آدمى براى تحصیل کمالات مادى و معنوى، به غیر خود؛ یعنى، خارج از محدوده وجودى خویش، نیازمند است. عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار شده و تمسّک به سبب‏ها و وسایل براى رسیدن به کمالات مادى و معنوى، لازمه این نظام است.
بر همین اساس قرآن کریم، انسان را در جهت کسب کمالات معنوى و قرب به درگاه الهى، امر به توسّل به اسباب تقرب کرده است:A}«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ»{A؛ V}«اى مؤمنان پرواى الهى داشته باشید و به سوى او وسیله تحصیل کنید»: مائده (5)، آیه 35.{V. در روایات پیامبر اکرم و امامان معصوم(ع) نیز بر لزوم توسّل به اولیاى الهى هنگام دعا، تأکید شده است؛ چنان‏که در روایت نبوى مستند نزد شیعه و اهل سنت آمده است:
H}«کل دعاء محجوب حتّى یُصلّى على محمد و آل محمد»{H؛ V}میزان الحکمه، ج 4، ص 1662، ح 10794؛ کنزالعمال، ح 2153؛ المعجم الاوسط، ج 1، ص 220.{V «هر دعایى محجوب است تا اینکه بر محمد و آل محمد درود فرستاده شود».
بنابراین همچنان که اصل دعا از اسباب و وسیله‏هاى فیض است و مى‏توان حاجت را به طور مستقیم از خداوند درخواست کرد؛ توسّل به اولیاى الهى در هنگام دعا نیز از اسباب فیض و وسایل قرب به خداوند است.

T}حکمت توسّل‏{T
یکم. حکمت اعطاى این نقش به بزرگان دین و اولیاى الهى، جایگاه معنوى آنان است. همه موجودات عالم هستى، آیات و نشانه‏هاى حضرت حقّ‏اند. هر موجودى به اندازه وسعت وجودى‏اش، نشانگر اسما و صفات خداوند سبحان است. عالى‏ترین و تابناک‏ترین جلوه و ظهور حضرت حق، در آینه وجود انسان کامل (پیشوایان معصوم) محقق مى‏گردد. انسان کامل آینه تمام نماى اسما و صفات حضرت حق و جلوه و مظهر جلال و جمال پروردگار است. توسّل به انسان کامل، در حقیقت توجه به جلال و جمال خدا و توسّل به چشمه فیض او است.
دوّم. اولیاى الهى انسان‏هایى از جنس خود ما هستند و به طور معمول خیلى راحت‏تر و زودتر مى‏توان با آنان رابطه عاطفى، برقرار کرد.
سوّم. خداوند خواسته است اولیاى خود را در کانون توجه و اقبال مردم قرار دهد. توجه به آنان، به عنوان انسان‏هاى کامل و برقرارى ارتباط عاطفى و معنوى با آنان، تأکید بر حقانیت و اسوه بودن آنان است و موجب مى‏شود مردم با مراجعه به آنان و الگوگیرى از ایشان، به طریق هدایت و سعادت، دست یابند.
توسل یعنى اتخاذ وسیله، براى نزدیک شدن به چیزى. این واژه در لغت به معانى مختلفى آمده است: 1- نزدیک شدن؛ 2- مقام و منزلت در پیش سلطان؛ 3- درجه؛ 4- چاره‏جویى براى رسیدن به چیزى با میل و رغبت؛ 5- هر چه به سبب آن، نزدیک شدن به دیگرى ممکن باشد.
بى‏شک آدمى براى تحصیل کمالات مقصود خود چه مادى، چه معنوى؛ به غیر خود یعنى به خارج از محدوده وجود خود، نیازمند است. به بیان دیگر، هر یک از موجودات در رسیدن به کمالات نوعى خود، دست نیاز به سوى موجودات خارج از وجودشان دراز کرده، از فعل و انفعال و تأثیر و تأثر اصناف گوناگون عالم هستى استمداد مى‏کنند. این، همان قانون «توسل» است که یک حقیقت تکوینى مى‏باشد که در نظام خلقت و آدم برقرار بوده، در همه جا مشهود و عیان است.
قرآن کریم نیز موضوع توسل را یک طریق مسلّم و روشن براى نیل به هدف و توحید، معرفى مى‏کند:
1- A}صلى الله علیه وسلم‏یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا إلیه الوسیله و جاهدوا فى سبیله لعلکم تفلحون‏رحمهما الله‏{A ؛ V}مائده / 35.{V«اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا پروا کنید، و به او تقرب جویید؛ و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید».
2- A}صلى الله علیه وسلم‏أولئک الذین یدعون یبتغون إلى ربهم الوسیله أیهم أقرب و یرجون رحمته و یخافون عذابه إن عذاب ربک کان محذورارحمهما الله‏{A ؛ V}اسرا / 57.{V«آن کسانى را که ایشان مى‏خوانند به سوى پروردگارشان تقرب مى‏جویند کدام یک از آنها نزدیک ترند و به رحمت وى امیدوارند، و از عذابش مى‏ترسند، چرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهیز است».
این دو آیه بخوبى نشان مى‏دهد که تمام ما سوى الله، از فرشتگان و پیامبران و دیگر اصناف و طبقات خلق از هر قبیل که هستند، در مقام کسب فیض و اخذ برکات، از حضرت بارى -جل شأنه العزیز ابتغاء وسیله مى‏کنند و براى جلب رحمت بیشتر و دفع عذاب از خود، دنبال وسیله‏اى مى‏گردند، تا به قرب بیشترى نائل شوند. با توجه به این دو آیه، معلوم مى‏شود که مناسب‏ترین معنى «وسیله» و «توسل» همان معناى پنجم است؛ یعنى «هر چیز که به سبب آن، نزدیک شدن به دیگرى ممکن باشد». با توجه به آنکه کلمه «وسیله» در دو آیه فوق بصورت مطلق آمده، طبعاً داراى معناى بسیار گسترده‏اى است و با اطلاق خود، شامل هر نوع اعتقاد، عمل و هر چیز یا شخصى که به شکلى صلاحیت نزدیک کردن به پیشگاه اقدس پروردگار را داشته باشد، مى‏گردد؛ مانند: ایمان و اعتقاد به وحدانیت پروردگار و رسالت پیامبران و حقانیت روز جزا؛ و همچنین پیروى از رسول خدا(ص)، انجام وظایف و اعمال عبادى همچون نماز، روزه، حج و زکات و جهاد و ارشاد مردم، صله ارحام، عیادت بیماران و امثال این امور؛ که وسائل و موجبات قرب به خداوند است. همچنین، حضور در قبور شریف انبیاء، ائمه(ع) و اولیاء الهى و نذر و قربانى کردن و هدیه دادن و وقف کردن بخشى از اموال به صاحب قبر، هیچ منافاتى با روح توحید نداشته، بلکه تمام این اعمال براى جلب نظر صاحب قبر بوده، تا او با دعاى خود وسیله و موجبات قرب به خداوند را براى انسان و فرد متوسل فراهم سازد. V}نگا: استاد شجاعى. محمد. تجسم عمل و شفاعت. مقدمه.{V
P}نسبتى باید مرا یا حلیتى‏{E}هیچ پیشه راست شد بى‏آلتى؟{P
V}مثنوى، دفتر اول، بیت 2690.{V
اما اینکه چرا به آنان توسل مى‏جوییم علت‏هاى مختلفى دارد:
اولا: خداوند در قرآن فرموده است: A}و ابتغوا الیه الوسیلهM}{A؛ به سوى خداوند وسیله برگیرید{M، V}(مائده آیه 25){V.این وسیله مى‏تواند اعمال صالح باشد و مى‏تواند شخص صالح و وجیهى باشد. زیرا انسان آلوده و گنهکار چون ازساحت قرب الهى دور است با استشفاع از محبوبین درگاه خدا تضمین بهترى براى درخواست خود مى‏یابد. در قرآن نیز آیاتى در مورد توسل به اولیا آمده است. فرزندان یعقوب هنگام پشیمانى از گناه خود به یعقوب(ع) گفتند: A}یا ابانا استغفر لناM}{A؛ اى پدر! تو براى ما طلب آمرزش نما{M، V}(یوسف آیه 97){V در آیه دیگر مى‏فرماید: A}و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاوءک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیماM}{A؛ اگر به هنگام ستم برخویش نزد تو آیند «اى پیامبر» واستغفار کرده و تو نیز براى آنان استغفار کنى خدا را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت»{M، V}(نساء، آیه 64){V.
ثانیا: خداوند عنایت دارد که در مراحل گوناگون و به طرق مختلف انسان‏ها به افراد برگزیده و الگوهاى راستین توجه یابند تا از این طریق راهى به سوى تربیت درست بیابند و این یکى از همان راه‏هاست.
نخست باید دانست که دعا و مناجات مستقیم ما با خداوند منافات ندارد که امامان(ع) نیز واسطه فیض باشند، هم چنان که وقتی ما به طور مستقیم دعا می کنیم و از خدا می خواهیم که باران ببارد، اما خداوند از طریق ابرها باران را بر ما نازل می کند، بنابراین اگر از نظر فلسفی و معرفتی ثابت شود که پیامبر و امام واسطه فیض هستند و حلقه وصل میان واجب و ممکن می باشند اگر چه ما به طور مستقیم هم از خدا بخواهیم ولی خداوند با واسطه آنان فیض را بر ما نازل می کند.
باید توجه داشت که مسأله شفاعت و مسأله توسل دو مطلب مستقل هستند شفاعت یکى از معارف با تعریف و شرایط خاص خود و توسل نیز یکى دیگر از معارف است ظاهرا آنچه در این سؤال مورد نظر شماست مسأله توسل به اولیاى الهى است. به همین جهت ما ابتدا به توضیحى پیرامون توسل و سپس پیرامون شفاعت مى‏پردازیم.
T}الف) توسل در لغت؛{T به معناى تمسک جستن به وسیله‏اى براى نیل به مقصود است. از آن جا که خداوند، جهان هستى را بر اساس نظام اسباب و مسببات قرار داده است و فیض خود را تنها از طریق مجارى و اسباب اعطا مى‏کند «أبى الله ان یجرى الاشیاء الاّ بالاسباب» V}(بحارالانوار، ج 2، ص 90){V.
انسان براى رسیدن به مقصود خویش، باید به اسباب و وسایط متوسّل شود؛ مثلاً اگر بخواهد زمین خشک و بایرى راتبدیل به مزرعه‏اى سر سبز و یا باغى آباد کند، باید زمین را شخم بزند، نهال یا دانه و بذر درون زمین بکارد، به موقع کود و آب بدهد، به اندازه لازم سم پاشى کند و... اگر مى‏خواهد به طبقه دوم یا سوم یک ساختمان برسد، باید از پله‏هاى آن بالا رود، یا سوار آسانسوز یا پله برقى شود وهمینطور در سایر کارهاى روزمره زندگى، انسان به اسباب و وسایل براى رسیدن به مقصود خود تمسّک و توسّل مى‏جوید. بر این اساس، توسّل لازمه زندگى انسان در جهان هستى است؛ جهانى که بر آن قانون اسباب و مسببات حکم فرما است.
بنابراین، خداوند که هستى عالم از او است و ادامه هستى و هر حرکت و تغییرى وابسته به او و ناشى از فیض او است، خود براى اعطاى فیض خویش، مجارى و اسبابى را قرار داده است. بر همین اساس، خداوند امورى را به عنوان اسباب و وسایل در جهت تقرب ونزدیکى به درگاه خویش و برآمدن حاجات، قرار داده است و ما را به توسل به آن امور، امر کرده است: A}«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله؛{A؛ اى مؤمنان پرواى الهىداشته باشید و به سوى او وسیله تحصیل کنید» V}(مائده / 35){V.
با توجه به اطلاق کلمه «وسیله» آیه شریفه، این کلمه معنایى وسیع و گسترده دارد و شامل هر آنچه که صلاحیت نزدیک کردن انسان به پیشگاه خداوند را دارد، مى‏شود. همچنان که نماز و روزه، احسان به یتیم، دستگیرى از مستمندان، خدمت به خلق خدا و... وسیله تقرب به خداوند هستند؛ استمداد به ارواح مطهر پیامبران و اولیاى الهى و درخواست دعا از آنان نیز وسیله تقرب به خداوند است که در روایات و سیره معصومین بر آن تأکید شده است. پیامبر اکرم به شخصى نیازمند که - به ایشان مراجعه کرده بود - شیوه توسل را یاد مى‏دهد: «اللهم انى اسألک و اتوجه الیک بنبیک نبى الرحمه...» V}(سنن ابن ماجه، ج 1، ص441؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138؛ الجامع الصغیر سیوطى، ص 59){V.
و روایات بسیار زیادى که در این زمینه وارد شده است. بنابراین، حقیقت توسّل به اولیاى الهى، تمسّک به اسباب و وسایل قرب به خداوند است.تمسک به اولیاى الهى، به معناى اعتقاد به استقلال آنان از خداوند، در تأثیر گذارى و برآمدن حاجات نیست؛ بلکه توسّل به اولیاى الهى، همراه با این اعتقاد است که تنها خداوند است که مستقل از غیر و بى نیاز از غیر، در عالم هستى تأثیر مى‏گذارد. و غیر از او، تأثیرگذارى همه اسباب و وسایل تحت قدرت و اراده و خواست خداوند و متکى به آن خواهد بود.
با توجه به حقیقت توسّل ضرورت آن آشکار مى‏شود، زیرا عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار است و تمسک به اسباب و وسایل، براى نیل به مقصود و تحصیل کمالات مادى و معنوى، لازمه این نظام است و خداوند نیز انسان را در جهت کسب کمالات معنوىو قرب به درگاه خویش، امر به تمسک به وسایل، یعنى، امر به توسل کرده است.
در این راستا، علاوه بر اعمال صالح و نیک مثل انفاق به مستمندان خدمت به خلق خدا، برآوردن نیازهاى هم‏نوعان و عباداتى همچون نماز و روزه - که مورد رضایت خداوند و به منظور تقرب به درگاه الهى تشریع شده است - مى‏توان به انسان‏هاى پاک و معصوم و وارسته‏اىکه مرضى خداوند و از مقربان درگاه الهى‏اند، (همچون انبیاى الهى و به ویژه پیامبر خاتم و ائمه معصومین(ع)) توسّل جست. در حقیقت توسل به اولیاى الهى، به معناى واسطه (و سبب) قرار دادن آن انسان‏هاى پاک و مقرب درگاه الهى و طلب دعاى خیر آنان در حق متوسلان است.
هر انسانی مستقیما می تواند با خداوند ارتباط برقرار کند و طلب فیض کند ولی برای این که قطعا از فیوضات الهی بهره مند گردد و درخواست او برآورده گردد به اولیای الهی متوسل می شود تا به واسطه مستجاب بودن دعای اولیای الهی، او به حاجت خود برسد چنان که فرزندان یعقوب(ع) از پدر درخواست کردند که به درگاه خداوند برای آنان طلب آمرزش کنند و حضرت یعقوب(ع) آنان را از چنین کاری باز نداشت و به آنان نگفت که خود به طور مستقیم به درگاه خداوند دعا کنید. بلکه به آنان وعده داد که از درگاه خداوند بر آنان طلب آمرزش خواهد کرد: A}«قال سوف استغفر لکم ربی انه هو الغفور الرحیم»{A (توبه ، آیه 80).
گفتنى است علت این که خداوند به پیامبران و اولیاى الهى، چنین نقشى را داده تا مردم به آنان به عنوان واسطه و سبب بنگرند، این است که اولا خداوند، با این کار، اولیاى خود را در کانون توجه و اقبال مردم قرار می دهد تا در عمل، مردم با مراجعه به آنان و الگوگیرى از آنان، به طریق هدایت و سعادت دست یابند. ثانیا از آن جا که اولیاى الهى، انسان‏هایى مثل خود ما هستند، خیلى زود و راحت مى‏توانیم با آنان رابطه عاطفى و نزدیک برقرار مى‏کنیم و همین ارتباط سریع، ما را به این اسوه‏ها نزدیک مى‏کند و ما را در معرض هدایت آنان قرارمى‏دهد.
T}ب ) معناى لغوى شفاعت؛{T شفاعت از ماده «شفع» به معناى «زوج» در مقابل ماده «وتر» به معناى «فرد» گرفته شده است و به معناى این است که شخصى در کنار شخص دیگر قرار گیرد و با وساطت خود، او را در رسیدن به خواسته و حاجتش یارى دهد. شفاعت در محاورات عرفى و گفتگوى روزمره مردم غالبا به معناى وساطت و در خواست شخص آبرومندى از بزرگى براى عفو مجرمى یا ترفیع درجه و پاداش خدمتگزارى، به کار مى‏رود.
در حقیقت شخصى که متوسل به شفیع مى‏شود، نیروى خود را به تنهایى کافى نمى‏بیند، به این جهت نیروى خود را با نیروى شفیع ضمیمه مى‏کند و در نتیجه آن را مضاعف نموده تا به آنچه مى‏خواهد نایل شود.
T}معناى اصطلاحى شفاعت؛{T شفاعت عبارت است از وساطت یک مخلوق میان خداوند و مخلوقى دیگر. چه در دنیا و چه در آخرت؛ چه وساطت در رسانیدن خیر و چه وساطت در دفع شر و ضرر.
یکى از مظاهر رحمت واسعه خداوند، مغفرت و آمرزش است. مغفرت و آمرزش الهى مانند هر رحمت دیگر خداوند از طریق مجارى خاص و براساس قانون و نظام اسباب و مسببات به بندگان مى‏رسد.
به عنوان مثال، همان‏گونه که رحمت هدایت الهى، از طریق وسائط به مردم مى‏رسد و انبیاء و وحى و کتب آسمانى که براى هدایت مردم فرستاده شده‏اند، وسائط هدایت و واسطه خروج از ظلمات به نور هستند؛ رحمتِ مغفرت و آمرزش الهى نیز از طریق مجارى خاصى به مردممى‏رسد. یعنى فیض مغفرت الهى نیز از قانون و نظام اسباب و مسببات مستثنى نیست و از طریق اسباب و وسائط به بندگان مى‏رسد. شفاعت در مغفرت، عبارت است از «وساطت در رسیدن مغفرت و آمرزش الهى به بندگان گنه‏کار». بنابراین حقیقت شفاعت، رسیدن فیض مغفرت وآمرزش الهى از طریق مجارى و اسباب آن، به بندگان است.
به تعبیر استاد شهید مطهرى: شفاعت، در حقیقت همان مغفرت الهى است که وقتى به خداوند که منبع و صاحب خیرها و رحمت‏هاست نسبت داده مى‏شود، با نام «مغفرت» خوانده مى‏شود و هنگامى که به وسائط و مجارى رحمت منسوب مى‏گردد، نام «شفاعت» به خودمى‏گیرد، V}(مجموعه آثار، ج 1، ص 259){V. بنابراین در شفاعت، شفیع میان خداوند و بنده گنه‏کار واسطه مى‏شود و سبب مى‏شود که آمرزش و مغفرت الهى شامل حال انسان گنه‏کار بشود.
ممکن است این شفاعت در دنیا باشد و در همین دنیا مغفرت الهى شامل حال گنه‏کار گردد مانند شفاعت توبه، و ممکن است در آخرت و روز رستاخیز باشد مانند شفاعت اولیاى الهى براى گنه‏کاران در روز قیامت.
T}شرایط شفاعت:{T
شفاعت اولیاى الهى در روز قیامت براى گنه‏کاران و واسطه شدن آنان در رساندن رحمت، مغفرت و آمرزش الهى، بدون حساب نیست، بلکه این که کسانى مورد شفاعت قرار گیرند، متوقف بر شرایطى است که در آیات و روایات بیان شده است.
1- رضایت خداوند: همان‏گونه که در تبیین شفاعت گذشت، شفاعت از سوى خداوند آغاز مى‏شود. شفاعت، فیض مغفرت الهى است که مانند تمام فیوضات از جانب خدا اعطا مى‏شود و شفیعان اسباب و وسائط و مجارى این فیض هستند. فیاض و اعطا کننده این رحمت خداوند است. به همین جهت در آیات و روایات شرط اصلى و اساسى شفاعت این است که مورد رضایت و پسند خداوند باشد. شفیعان کسانى هستند که خداوند آنان را براى این امر پسندیده و به آنان اجازه شفاعت داده است A}«یومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمن و رضى له قولا؛{A در آن روز شفاعت سودى ندارد مگر کسى که خداى رحمان به او اجازه دهد و سخن او رابپسندد»V}(طه، آیه 109){V.
شفاعت شوندگان نیز کسانى هستند که مورد رضایت و پسند خداوند باشند A}«ولا یشفعون الا لمن ارتضى؛{A (شفیعان) شفاعت نمى‏کنند مگر براى کسى که موردرضایت و پسند خداوند باشد» V}(انبیاء، آیه 28){V. یعنى شفاعت شفیعان در حق کسى مؤثر واقع مى‏شود که به مقام ارتضاى الهى نایل آمده باشد. یعنى هم اصل شفاعت از سوى خداوند و اعطاى اوست و هم شفیعان راخداوند براى این مقام تعیین کرده و هم شفاعت شوندگان کسانى هستند که خداوند مى‏خواهد.
2- گنه‏کارانى مورد شفاعت قرار مى‏گیرند که گناهان آنان، اصل ایمانشان را به خطر نیفکنده باشد. به همین جهت در منابع دینى آمده است که کافر و مشرک در روز قیامت شفاعت نمى‏شوند و شفاعت شفاعت‏کنندگان به حال آنان سودى نخواهد داشت و از کسی شفاعت می کنند که ستون های دین او سالم باشد.
گفتنی است اهل سنت نیز توسل به بزرگان را حتی اگر پیامبر و امام نباشد، جایز می دانند چنان که در کتب و مدارک معتبر اهل سنت آمده، که هرگاه قحطى و خشکسالى پیش مى‏آمد، عمر از طریق توسل به عباس عموى پیامبر، طلب باران مى‏کرد و مى‏گفت: «هذا واللَّه الوسیله الى اللَّه و المکان منه؛ به خدا سوگند، عباس وسیله به درگاه الهى و داراى قرب و منزلت نزد اوست». «اللهم انّا نتوسّل الیک بعمّ نبیّنا فاسقنا؛ خدایا ما به وسیله عموى پیغمبرمان به تو روى مى‏آوریم، پس سیرابمان کن» (اسدالغابه، ج 3، ص 165). و یا مى‏گفت: «اللهم انّا نستسقیک بعمّ نبیّک و نستشفع الیک بشیبه»؛ (شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج 7، ص 274 و صحیح بخارى، ج 2، ص 16 و ج 4، ص 209؛ صحیح ابن خزیمه، ج 2، ص 338 و صحیح ابن جبان، ج 7، ص 111.) «خدایا ما به وسیله عموى پیامبرت از تو باران مى‏خواهیم و روى سفید او را به درگاه تو شفیع مى‏آوریم».
برخی از اهل سنت تنها توسل به اولیای الهی در حال حیات را قبول دارند اما شیعیان و بسیاری از اهل سنت توسل به اولیای گذشته را نیز جایز می دانند. چنان که انس بن مالک مى‏گوید: روزى که فاطمه بنت اسد فوت کرد، پیامبر دستور دادند قبرى را حفر کنند، آنگاه خود حضرت وارد قبر شد، و در آن خوابید و چنین دعا کرد: «اللهم اغفر لامّى فاطمه بنت اسد، و وسّع علیها مدخلها، بحق نبیّک و الانبیاء الذین من قبلى؛ خدایا مادرم فاطمه بنت اسد را بیامرز، و جایگاه او را وسعت بخش، به حق پیامبرت و پیامبران قبل از من». (وفاء الوفاء سمهودى، ج 3، ص 898؛ کنزالعمال، ج 12، ص 148، ح 34425 و المعجم الکبیر، ج 24، ص 352).

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
من می خواهم بدانم خدایی که محتاج به عبادت هیچ کس نیست و اصلا محتاج به شناخته شدن هم نیست؛ خدایی که نمی توان به ذات او راه یافت و او را این گونه شناخت، به چه دلیل خلق کرد، نه تنها انسان بلکه تمام موجودات عالم را، به چه علت خداوند هر موجودی را با توجه به آگاهی از آینده او باز هم خلق کرد؟ اگر بگویید تا برای فهم بهتر خود ما و این که ما خود را بشناسیم و خدا را، اصلا این شناخت لزومی ندارد و این که نهایتا ما خود را هم نشاختیم، پس چرا در آخر باید در جهنم و یا بهشت جای گیریم. خدایی که از نهایت کار بنده اش آگاه است و او را گنه کار می شناسد و که فرضا نهایتا ره به جهنم خواهد بود را برای چه خلق کرده که این بنده خود را بشناسد و نهایتا به جهنم برود، آیا خدا خواسته جهنمی را که آفریده برکند؟ اصلا اگر خداوند هیچ چیزی نمی آفرید (با این فرض که او به هیچ گونه امری احتیاج ندارد) دیگر معنی شناخت هم بی معنی بود، در آن صورت دیگر اصلا هیچ وجودی غیر از او نبود، کما این که آلان هم هست. و مثلا آن موقع دیگر قرآن و حدیث و پیغمبر و امام و ... همه بی نتیجه و بی معنی بود. در واقع اصلا هیچ چیز نبود که بخواهد خدا را بشناساند، آیا خدا نمی آفرید دیگر شناخته نمی شد و حالا هم که آفریده، ما باز هم خدا را نمی شناسیم، آیا این ظلم به یک مخلوق بی اثر در خلقتش نیست که باید با گناه و عقاب باشد و نهایت کارش هم به عذاب برسد؟ (چکیده سؤال این که اگر خداوند هیچ چیزی خلق نمی کرد دیگر هیچ چیزی هم نبود که بخواهد به شناخت خدا بپردازد، حال این که خداوند محتاج به هیچ چیز نیست). (لطفا پاسخ مفصل)
«قرآن و مخالفان صحابه»
خداوند در قرآن می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْأِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَأَجْراً عَظِیماً»(الفتح: 29) «محمد فرستاده خداست و همراهانش برکفار خشن و در بین خود مهربانند و می بینی آنها را در حال رکوع و سجده که جویای فضل خدا و خشنودی اویند اثر سجده درچهره های ایشان مشهود است داستان ایشان در تورات و انجیل است ایشان (صحابه) مانند زراعتی هستند که ساقه سبز خود را بیرون دهد پس آن را قوی گرداند و سپس محکم بایستد برساقه خود و زراعت کاران را به شگفت و کافران را به خشم آرد و الله به مومنان نیکوکار ایشان وعده مغفرت و پاداش عظیم می دهد».
«والذین معه» یعنی کسانی که با اویند یعنی یاران او را خداوند جل جلاله به صفاتی ارزنده وصف نموده است از جمله: «آنها در مقابله با کفار سخت و خشن اند و در بین خود مهربانند.» و سپس می فرماید «آنها مردمانی اند که زیاد نماز می خوانند» و علاوه می نماید که هدف آنها از این رکوع و سجده «جلب رضای الهی» است یعنی الله گواهی به حسن نیت و اخلاص آنها می دهد. و بعد می افزاید که قیافه آنها از اثر سجده نورانی است. و بالاخره به آنها وعده می دهد که مغفرت و پاداش بزرگی در انتظار آنها است.
خداوند صحابه را به نهالی تشبیه می کند که کم کم رشد نموده شاخ و برگ می دهد و کفار از این رشد به غیض می آیند در عمل صحابه نیز چون نهالی تازه پا بودند و سپس مدینه را گرفتند و بعد مکه و بعد خیبر و یمن و شبه جزیره عرب را و بعد ایران و مصر و روم را و از این درخت پرشاخ و برگ کفار به خشم آمدند. استنباط امام مالک از این آیه این است که هر کسی به همراهان محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی صحابه رضی الله عنهم خشم و غیض داشته باشد کافر است. در اینجا شاید کسی از اهل تشیع بگوید: تو اول برادری خودت را ثابت کن و بعد تقاضای ارث بنما ما اصلا قبول نداریم که عمر و ابوبکر و دیگران اصحاب رسول خدا(ص) بوده اند ما قبول نداریم که این آیه در باره آنهاست! اما با هر چه می شود شوخی کرد با قرآن نمی شود! قرآن خودش متونش را تفسیر می کند ما با مراجعه به یک آیه دیگر ثابت می کنیم که ابوبکر یار رسول خدا(ص) بود و آنها نیز ناچار به قبول این حقیقت هستند. الله جل جلاله می فرماید:
«إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»(سوره توبه: آیه 40) «آن هنگام که محمد می گفت به یارش غم مخور به یقین خداوند با ماست».
این آیه مربوط به هجرت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم از مکه و پناه گزینی او در غار ثور است و بدون نزاع و اختلاف همه معتقدیم به اینکه یار و رفیق غار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، ابوبکر بوده است. منتهی با این فرق که دشمنان ابوبکر می گویند: ایشان بی صبری به خرج داد و ترسید و دوستان ایشان می گویند: ابوبکر رضی الله عنه شجاعت به خرج داد و غم خوار رسول(ص) بود. کاری نداریم که حرف کی درست است مهم این است که باید قبول کنیم و هر دو گروه هم قبول دارند که هم صحبت رسول(ص)، ابوبکر بوده است پس در معنی آیه «محمد رسول الله و الذین معه» که ذکرش رفت بدون تردید ابوبکر نیز شامل «و الذین معه» است. ابوبکر رفیق حیات آن حضرت(ص) بود کسی قدرت انکار این را ندارد. آیه این را می گوید تاریخ این حرف را می زند و جز جاهل کسی منکر آن نیست و این هم آیه دیگر که شاهدی بر ادعای ماست:
«لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »(التوبه: آیه 88 ـ 89) «اما پیامبر و کسانیکه همراه اویند (صحابه) جهاد می کنند با مال ها و جان های خود و آنها بر ایشان نیکی هاست و این گروه رستگار و نجات یافته اند، خداوند برای آنها بهشت هایی که در زیر آنها رودها جاریست مهیا کرده و جاودان در آن بمانند آن پیروزی بس بزرگی است».
و باز خداوند جل جلاله می فرماید: «لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»(الحشر: 9) «(مال فَیء) برای فقیران مهاجری است که از دیار و مالهای خود اخراج شدند در حالیکه جویای فضل خدا و خشنودی اویند و نصرت میدهند خدا و رسولش را, آنها همانا که را ستگویند!»
خوب حالا سؤال دیگری از آقایان می کنیم اگر آنها قبول ندارند که این همه آیات در حق صحابه باشد پس باید بگویند در حق کی است؟ بالاخره خداوند از مهاجرین و از مجاهدین و از مؤمنین سخن می گوید منظور خدا جل جلاله چه افرادیست؟ لابد مثل همیشه می گویند منظور همان 4 صحابه ای هستند که از نظر آنها یاران صادق علی(ع) بودند و مرتد نشدند یعنی حضرت بلال و ابوذر و سلمان و مقداد رضی الله عنهم اجمعین. مایه تأسف است که می بینیم بعضی از صحابه ای که شیعه قبول دارد مشمول این آیه نمی شوند مثلا: حضرت بلال مالی نداشته یک برده بوده که حضرت ابوبکر او را خرید و آزاد کرد. حضرت ابوذر اصلا از مکه اخراج نشده و خودش با اراده خود از جایی دیگر آمد و سپس به جای خود برگشته و قبیله خود را مسلمان کرد. حضرت سلمان هم یک برده بود و از مکه اخراج نشد بلکه در مدینه سکنی داشت و مجبور نشد به خاطر ایمان به رسالت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مالش را رها کند بلکه حتی به فضل خدا او از مال و کمک مسلمانان دیگر مستفید گشت و آزادی خود را به دست آورد. البته زبانم لال شود اگر قصد توهین به صحابه را داشته باشم یا از ارزششان بکاهم! بلال اگر مشمول این آیه نیست مشمول دهها آیه دیگر است. و قهرمانی او در پایداری بر توحید هرگز فراموش شدنی نیست و همچنین به حضرت سلمان فارسی وحضرت ابوذر رضی الله عنهم.
ما فقط می خواهیم بگوییم بعضی ها چقدر از قرآن دور و به متن آن نا آگاه اند و نمی خواهند یا نمی توانند به درستی مفهوم و مقصود آیه را درک کنند. پس خلاصه کلام اینکه ناچاریم قبول کنیم همان هایی که در نظر آنها متهم به دروغ و نفاق اند مشمول متن آیه اند و علاوه بر این خداوند می فرماید:
«وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ»(الأنفال: 62) «و اگر قصد فریب دادن تو را داشته باشند پس خدا ترا کافی است و او کسی است که یاری می دهد تو را (ای محمد) به نصرت و کمک مؤمنان». و همه می دانیم که جهاد رسول خدا(ص) با یک لشکر 4 یا 10 نفره نبوده است. خدا اگر کمی عقل و اندکی خلوص به کسی عطا کند او نمی تواند منکر این حقیقت شود و مجبور است اعتراف کند این آیات در حق همه اصحاب است. و با این اقرار دیگر بر او لازم است که به اصحاب کینه و غیظ نداشته باشد و بر او واجب است که طبق دستور العمل آیه زیر رفتار کند:
«لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛ وَالَّذِینَ تَبَوَّأُوا الدَّارَ وَالْأِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْأِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ »؛(الحشر: 8- 9- 1) «مال فیء ( غنیمت بی زحمت جنگی) برای مهاجران فقیری است که از سرزمین و دارایی خود رانده شدند در حالیکه جویای بخشش وکرم الهی و رضایت او بودند و یاری میدهند الله و فرستاده اش را و همانان آنها را ستگویند! و نیز برای آنهاییست که جای گرفتند در دار اسلام (یعنی انصار) ایمان آوردند پس از مهاجران و دوست دارند هرکه را که بسویشان هجرت کند و نمی یابید در دلهای خود دغدغه و ناراحتی به خاطر آنچه که به مهاجران داده شد و مهاجران را برنفس خود مقدم میدارند هرچند که خود محتاج هم باشند و کسانیکه نفس خود را از حرام نگه دارند به درستی که آن جماعت رستگار و نجات یافته گانند ! و (مال فیء) همچنین از آن کسانی است که بعد از این دو گروه آمدند و می گویند بار الها بیامرز ما را و بیامرز برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفتند و در قلبهای ما نسبت به آنها کینه ای قرار مده. بارالها به درستی که تو بخشاینده مهربانی!».
بله دایم باید بگوییم: «ای خدا ما را و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفته اند بیامرز و در دل ما نسبت به آن مؤمنان کینه ای قرار مده به درستی که تو بسیار مهربان و رحیم هستی!»
دقت کنید که چه کسانی جزء این آیه اند و چه کسانی مشمول آن نمی شوند آن کس که در دل، غل و کینه به مهاجرین و انصار دارد جزء توصیف شدگان آیه نیست شما توجه کنید که آیه چه می گوید از که می گوید و برای کی می گوید. آیه می فرماید مال غنیمت که در دست رسول خدا(ص) است متعلق به چند گروه است. یکی نزدیکانش، دوم یتیمان، سوم فقیران، چهارم در راه ماندگان و بعد بیشتر توضیح می دهد و می گوید: حق آنهاییست که از شهر و دیار و مال و منال خویش رانده شده اند یعنی منظور همه اصحابی هستند که از مکه به مدینه هجرت کرده اند و منظور تمامی انصاری هستند که در مدینه با روی باز به آنها جا دادند و در مرحله بعدی کلیه مؤمنانی هستند که بعد از این دو گروه آمدند که ما و شما هم شاملش هستیم به شرطی که این دعا را بخوانیم و به آن عمل کنیم:
«رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْأِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ»؛(الحشر:10) «بار الها بیامرز ما را و برادران ما را که در ایمان از ما پیشی گرفتند و در قلب های ما نسبت به آنها کینه ای قرار مده بار الها به درستی که تو بخشاینده مهربانی!».
(تضاد در عقیده محمد باقر سجودی)
لطفا دلایل رد این مطالب را ارسال نمایید.
من به طور ارثی، به بیماری وسواس دچار هستم. روانپزشک یا روان شناسان نتوانستند مرا خوب کنند اما علاقه زیادی داشتم و دارم که خدا و پیامبر(ص) را خود باور کنم و در زندگی خود هیچ گناهی نکنم چند سالی است تلاش می کنم تا خدا را بشناسم و این بیماری را که «فقط کسی می تواند درک کند که دچار آن است» از خود دور کنم ولی نتوانستم محال است. قبول تمام شک های من از روی بیماری است ولی این شکم عقلی است که امام زمانی یا به قول شما خورشید پشت ابر که در چنین موقعه ای باید کمک کند وجود خارجی ندارد و ندارد شماها فقط می خواهید با یک سری از حرف ها ما را به این باورها بکشید چرا؟ چندین سال است خدا را صدا می زنم پس کجاست؟ ماه رمضان ماه استجابت دعا است پس چرا نیست؟ صدایم کنید تا جوابتان دهم چه قدر؟ چند سال؟ خسته شدم از این همه دروغ اگر اروپاییان فیلم سکس می گذارند لااقل واقعیت دارد ولی این حرف ها همه دروغ است. می خواهم به سوی رفیقان ناباب بروم که چند سالی است نرفته ام! می خواهم مثل دوستانم راحت به ناموس مردم نگاه کنم چون دیگر توجیه شدم که هیج جا هیچ خبر و حقیقتی نیست که اگر بود به دست آمده بود و این سؤال را هم برای اتمام حجت برای خودم ارسال کردم.
با توجه به مفاد صریح آیات 11-14 از سوره مبارکه نسا، که طی آن سهم الارث برخی بازماندگان به دقت و صراحت تعیین شده است به مشکلاتی بر می خوریم. مثلا با فوت مردی که پدر، مادر، همسر و ۴ دختر از او برجا مانده اند، با توجه به آنچه در آیات مذکور تصریح شده است، جمع کسرهای سهم الارث بیشتر از واحد می شود. مشابه این سؤال را می توان با بازی با اعداد ذکر شده در این آیات، طرح نمود. مشکل من نحوه محاسبه نیست و برای اینکه از تکرار مکررات خودداری شود ابتدا آنچه در این باب تا حدی می دانم بیان می کنم و سپس به طرح دغدغه ذهنی خود می پردازم:
معروف در میان دانشـمندان اهـل تسنن این است که در این موارد باید سهم الإرث به نسبت از همه کم شود، و این را به اصطلاح فقهی عولمى نامند. ولى فقهاى شیعه اعتقاد دارند که در میان وارثان، بعـضى در قرآن سهم ثابتى از نظر حداقل و حداکثر براى آنها ذکر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر، ولى بـعـضى دیگر چنین نیستند، مانند دو خواهر و دو دختر. از این استدلال برداشت می کنند که همیشه کمبود و کسرى باید به آنهایی بخورد که حداقل و حداکثر سهم آنها مشخص نشده، یعنى قـابـل تغییر و در نوسان است. با این استدلال سهم پدر، مادر و همسر را به طور کامل پرداخت می کنند اما از سهم دختران (که در آیات به روشنی تبین شده) می کاهند. اما پرداختن به موضوع تعیین سهم ثابت از نظر حداقل یا حداکثر مغلطه آمیز به نظر می رسد چرا که در این آیات چنان که از فحوای آن بر می آید، اساسا حداکثر یا حداقل مطرح نیست و خداوند متعال بر اساس حکمت، دانش و تشخیص خود، تکلیف ورثه را در برخی شرایط خاص دقیقا و با ذکر عدد روشن فرموده و باقی شرایط را به دانشمندان واگذاشته است تا با استفاده از سنت، عقل، اجتهاد و ... تصمیم گیری کنند. سهم دو خواهر و دو دختر هم مانند پدر، مادر و همسر واضحا جزء این شرایط خاص قرار می گیرد. حق تعالی بر اساس حکمت و تشخیص خود حالات بیشتری از سهم پدر، مادر و همسر را با توجه به شرایط، بیان می کند ولی در مورد دو خواهر و دو دختر به همان حالات ذکر شده بسنده نموده، آن را کافی دانسته است و بیان حالات دیگر را ضروری نمی بیند و این بدان معنی نیست که ارزش این حکم از سایر احکام کمتر است و یا ضعیف و قابل تغییر است بلکه بسط و توضیح شرایط غیر از آن را به بندگان عالم خود واگذار کرده است مانند توضیح جزئیات احکام زکات، نماز، روزه و غیره. اما در مورد مثال مطرح شده که در محدوده شرایط صریح و روشنی است که با ذکر عدد تعیین شده، تکلیف روشن شده است و نه شیعه نه سنی به بهانه اینکه حالات متعدد ذکر نشده یا به قول فقها حداقل و حداکثر معین نگردیده، نباید و نمی توانند از این دستور صریح خدا تعدی کنند و آنچه فرموده است را تغییر دهند. البته واضح است که در شرایط غیر از چارچوب تصریح شده از طرف خدا، دست مجتهدین باز است. سهم الارث تبیین شده دو خواهر یا دو دختر هم مانند سایرین، آن چنان که در آیه 13 تصریح می شود قوانین الهی و لازم الاجر هستند و تعدی کنندگان و تغییر دهندگان مستوجب عذابند. حتی اگر بخواهیم حدود الهی را زیر پا بگذاریم و با شیوه گفته شده به بحث بنگریم، باز هم منطق راه دیگری پیش پای ما خواهد گذاشت. به این ترتیب که چون به سهم دو خواهر و دو دختر تنها یک عدد تعلق گرفته است، حکمی قطعی و غیرقابل تغییر است و در مقابل، سهم های پدر، مادر و همسر که مقادیر مختلفی دارند و به تعبیر فقها، از آنها حداقل و حداکثر برداشت می شود، طیف و بازه عددی مشخص و قابلیت انعطاف و تعدیل در محدوده تعیین شده را دارا می باشند. بنابراین باید حقی را که به صورت مطلق بیان شده است و مقدار دیگری ندارد ادا کنیم (دو خواهر و دو دختر) و از دیگری که دارای بازه عددی است و حداقل و حداکثر دارد، کم کنیم (پدر، مادر وهمسر) که دقیقا نقطه مقابل نظر ایشان است. البته تأکید می کنم که همه اینها تعدی از حدودالله هستند. اساسا نحوه محاسبه مطرح نیست بلکه پرسش اینجاست که اگر گوینده این آیات همان آفریدگار دانایی است که کائنات و موجودات را با این دقت و نظم ریاضی آفریده است، چرا زمانی که به تبیین صریح یک حکم با ذکر اعداد و ارقام پرداخته است – بر خلاف معمول که به ابهام سخن می گوید – نتوانسته است چند کسرساده با مجموع واحد بیابد؟ در این مورد که نص صریح آیات حتی عدد ذکر نموده است، تشبث به بحث هایی چون حداقل و حد اکثر بیشتر تلاش در جهت نقص زدایی به نظر می رسد و این چنین پاسخی ما لایرضی صاحبه می باشد. با توجه به آنچه بیان شد، منتظر پاسخ روشنگر شما برای گذر از صراط تردید و رسیدن به رضوان یقین می باشم. لطفا با ذکر مستندات عقلی و منطقی راهنمایی بفرمایید.
در منابع تاریخی، که به برخی در ادامه اشاره خواهد شد، در شرح وقایع روز عاشورا، پس از ذکر این مطلب که امام حسین(ع) نماز صبح را با اصحاب اقامه و آرایش سپاه را تعیین فرمودند، اینگونه آمده است: «أمر فضرب له فسطاط، ثم أمر بمسک فمیث فی جفنه، ثم دخل الحسین فاستعمل النوره و ... » که نشان می دهد امام(ع) دستور دادند تا خیمه‏اى برپا کنند و مقدارى وسایل نظافت بیاورند و آن را در ظرفى قرار دهند، سپس وارد آن خیمه شدند و برای ازاله موهای زائد، نوره استعمال کردند. آن چنان که در ادامه مطلب آمده است، دو تن از اصحاب ایشان برای زودتر وارد شدن به این خیمه بعد از امام(ع) با هم رقابت می کردند. « ... وقف عبدالرحمن بن عبدربه و بریر بن حضیرالهمدانی علی باب الفسطاط و ازدحما أیهما یطلی بعده ... » و بعد از بیرون آمدن امام(ع)، وارد خیمه تنظیف می شوند: «فلما فرغ الحسین دخلا ... ».
عده ای با سعه صدر، در تعابیر خود می گویند امام(ع)، غسل شهادت کردند. البته می دانیم که غسل شهادت به نوره احتیاج ندارد. می توان دلیل این تنظیف است را از مکالمه عبدالرحمن بن عبد ربه و بریر بن حضیرالهمدانی استنباط نمود: « ... بریر یهازل عبدالرحمن فقال له: والله ما هذه بساعه باطل. فقال بریر: والله إنّ قومی لقد علموا أنی ما احببت الباطل شابا و لا کهلا ولکنی مستبشر بما نحن لاقون، والله ما بیننا و بین الحورالعین إلا أن یمیل هؤلاء علینا بأسیافهم؛ بریر با عبد الرحمن بذله‏گویى مى‏کرد. عبد الرحمن به وى گفت: اینک وقت هزل‏ نیست. بریر گفت: به خدا که قوم من مى‏دانند، نه در جوانى و نه در پیرى یاوه گویى را دوست نداشته‏ام. اما از آنچه در پیش دارم و بدان بشارت یافتم خوشحالم. به خدا سوگند که فاصله بین ما با زنان فراخ چشم سپید پوست بهشتی به اندازه ای است که اینان (لشکریان عمربن سعد) شمشیرهای خود را بر ما فرود آورند.» به هر حال علت زیاد مهم نیست و به خود امام(ع) و اصحاب مربوط است. آنچه سؤال برانگیز است تناقض موجود بین داستانهایی است که در مراسم سوگواری امام حسین(ع) در باب موضوع کم آبی در خیمه امام(ع) شنیده می شوند با آنچه تاریخ ذکر می کند؟
عبارات فوق را از جلد سوم الکامل فی التاریخ، (چاپ بیروت 1987 دارالکتب العلمیه) اثر «ابن الاثیر الجزری» (متوفی 630 ه.ق) صفحه 418 نقل کرده ام.
برخی از منابعی که این داستان را ذکر کرده اند عبارتند از:
- آثار واقدی (مقتل الحسین وجلد پنجم طبقات)
- جلد پنجم تاریخ الطبری، (چاپ دوم؛ قاهره 1967 - دارالمعارف)، اثر «محمد بن جریر الطبری» (310-224 ه.ق)، صفحه 422-423
- جلد یازدهم البدایه و النهایه، (چاپ اول دارهجر - 1998)، اثر «ابن کثیر» (774-701 ه.ق) صفحه، 534
- صفحه 95 کتاب اللهوف علی قتلی الطفوف اثر السید بن طاووس
- اولین صفحه از جلد 45 بحارالانوار مجلسی
- جلد چهارم کتاب سیره معصومان اثر «سید محسن امین جبل عاملی»، ترجمه على حجتى کرمانى، صفحه 152 و غیره.
با توجه به آنچه گذشت، می بینیم که بحران آب حداقل تا صبح روز عاشورا وجود نداشته است و از ذخیره کافی برخوردار بوده اند که امام(ع) به همراه حداقل دو تن از اصحاب، به تنظیف پرداخته اند. مسلما اگر وضعیت به گونه ای بود که احتمال می دادند با معضل بی آبی، آن چنان که در مجالس می شنویم، روبرو خواهند شد، آب را ذخیره می کردند تا کودکان از تشنگی بی تاب نشوند. اما آنچه برفراز منابر می شنویم به گونه ای دیگر است. این تناقض را چگونه توضیح دهیم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed