جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    می خواهم بدانم نظر اسلام درباره نحوه خوردن و آنچه بهتر است انسان بخورد و در خوردن رعایت کند چیست؟ لطفا در انتهای پاسخ، کتاب یا هر منبع خوبی که در این زمینه ها می شناسید معرفی کنید که بتوانم اطلاعات بیشتری کسب کنم و به تحقیق بپردازم.
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 04:29 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1503
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در پاسخ به سوال شما توجه شما را به مقاله ای با همین عنوان در سایت پرسمان ارگ جلب می کنیم.
آداب خوردن و آشامیدن پیامبر(ص)
چون سفره گسترده می شد خدای را یاد می کرد و می گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم اجعلها نعمه مشکوره تصل بها نعمه الجنه». بار پروردگارا این غذا را نعمتی قرار ده که از عهده شکر آن برآیم و به وسیله آن مرا به نعمت های بهشت رهنمون ساز.
و بر سر سفره دو زانو می نشست و دو پایش را جمع می کرد, همانگونه که نماز گذار می نشیند با این تفاوت که زانو روی زانو و روی یک پهلو می نشست و می گفت: همانا من بنده ام و همچون بنده می نشینم و غذا می خورم.
غذای داغ نمی خورد و می گفت: غذای داغ برکت ندارد خداوند آتش را غذای ما قرار نداده.
با سه انگشت غذا می خورد و گاهی از انگشت چهارم کمک می گرفت و پس از آنکه غذایش را میل می فرمود, ظرف غذا را تمیز می کرد و می گفت: پایان غذا پر برکت است.
چون از غذا خوردن فارغ می شد خدای را می خواند و می گفت:«اللهم لک الحمد اطعمتَ و اشبعتَ و سقیتَ وارویتَ. لک الحمد غیر مکفور و مودع و لامستغنی عنه». بار خدایا ترا سپاس می گویم به خاطر آنکه مرا غذا دادی و سیرم ساختی, نوشاندی و سیرابم نمودی. حمد ترا است, حمدی که کفران نشود, آخرین حمد من نباشد و بی نیاز از آن نباشم.
و چون به خصوص نان و گوشت میل می کرد, دست هایش را خوب می شست و آنگاه زیادی آب را به صورتش می کشید.
در سه نوبت آب می نوشید و در آن سه نوبت سه (بسم الله) و در آخر آنها (الحمدالله) می گفت و آب را سر نمی کشید, بلکه به نوعی می مکید و چه بسا با یک نفس می نوشید تا فارغ می شد و باقی مانده آن را به کسی که طرف راستش بود می داد, هرچند شخص سمت چپ اش مهمتر بود و می فرمود: سنت بر این است که به تو بدهم , اگر تو خواستی به ایشان ایثار می کنی.
داخل ظرف آب نفس نمی کشید, بلکه هنگام نفس کشیدن دهانش را به سویی می گرداند.
ظرفی از عسل وشیر به حضور آن حضرت آورند, آن را متواضعانه ندانست و ننوشید و گفت: من حرام اش نمی دانم, ولی افتخار به خوردنی های دنیوی و حساب فردای قیامت را نمی پسندم و تواضع را دوست دارم؛ زیرا هر کسی برای خدا تواضع کند, خداوند او را بلند گرداند.
در خانه از دختر بالغ با حیا تر بود, از اهل خانه غذا نمی خواست و اظهار تمایل هم نمی کرد. اگر غذائی می آوردند, می خورد و آنچه می دادند, قبول می کرد و هر نوشیدنی که بود می نوشید و فراوان اتفاق می افتاد که خود بر می خواست و برای خویش خوردنی یا نوشیدنی می آورد.
پیش از خوردن دستانش را می شست یا وضو می گرفت و می فرمود: خجستگی و برکت غذا در وضوی پیش و پس از خوردن آن است.
هنگام غذا خوردن با تواضع روی زمین می نشست و به چیزی تکیه نمی زد, تا جایی که امکان داشت تنها غذا نمی خورد و می فرمود: بهترین غذا آن است که دست های زیادی به طرف آن دراز شود, برای خوردن دورهم جمع شوید, خجستگی و برکت در این کار است.
بر سر سفره از آن قسمت غذا که جلوی خودش بود می خورد اما وقتی خرما میل می کرد آن را از جاهای مختلف ظرف انتخاب می نمود.
انتخاب خوردنی ها
بهترین میوه ها در نظر آن حضرت خرمای تازه, خربزه و انگور بود. خیار را با نمک و خرما را با نان میل می فرمود.
بیشتر خوراک آن حضرت آب و خرما بود. شیر را باخرما می آمیخت و آن دو را پاکیزه می نامید.
کباب میل می کرد و بهترین خوراک نزد آن حضرت گوشت بود و می فرمود: گوشت بر شنوائی انسان می افزاید. آب گوشت را با گوشت و کدو میل می کرد, کدو را دوست داشت و به عاشیه می گفت: هر گاه خواستی غذائی بپزی کدوی حلوائی بیشتر بریز, زیرا خوردن آن دل غمگین را شاد می سازد.
خود شکار نمی کرد, ولی گوشت پرنده شکاری را که برایش می آورند دوست داشت و میل می فرمود.
از گوسفند ذراع و شانه اش را, و همچنین سرکه و نوعی خرما به نام «عجوه» رادوست می داشت و می فرمود: عجوه از بهشت و شفابخش است.
از سبزیجات کاسنی, باذروج(گیاهی معطر) و خرفه را دوست داشت و به دلیل معاشرت زیاد با مردم سیر و پیاز و تره نمی خورد.
هرگز از غذائی نکوهش نمی کرد, هر غذائی که برایش فراهم می نمودند, اگر خوشش می آمد میل می کرد و گرنه میل نمی کرد.
خامه و سرشیر را همواره دوست داشت و می خورد.
کشمش را در آب خیس می کرد و می خورد و آب آن را می نوشید.
انار میل می کرد و می فرمود: میوه های نوبر بخورید و بهترین آن ها انار و ترنج است. انار را سرور میوه ها می دانست و هنگامی که انار می خورد کسی را با خود شریک نمی ساخت.
می فرمود: بوی پیامبران و دخترم فاطمه(س) بوی خوش گلابی است. گلابی بخورید که بر حافظه می افزاید و اندوه دل را می برد و فرزند را زیبا می گرداند.
خوردن خربزه را توصیه می کرد و می فرمود: خربزه راگاز بزنید. خربزه میوه ای خجسته, پاکیزه, پاک کننده دهان, تقویت کننده قلب, سفید کننده دندان و خشنود کننده خداوند است. بوی خوش آن از عنبره, آبش از کوثر و گوشتش از بهشت و لذتش از مینو است. خوردن خربزه عبادت به شمار می آید.
از ترنج سبز و سیب سرخ خوشش می آمد. انگور را گاهی دانه دانه و گاه خوشه آن را در دهان می گذاشت.
منابع: 1. مجموعه البیضا, فیض کاشانی . 2. سنن النبی, علامه طباطبائی. 3. نگین هستی, حسین سیدی
منابع بیشتر برای مطالعه:
1- طب و بهداشت در اسلام، جواد فاضل
2- آیین جاویدان، محمد خالصى
3- تعالیم بهداشتى اسلام، صفدر صانعى
4- اسلام پزشک بى‏دارو، احمد امین
5- پژوهش در مبانى عقاید سنتى ایران، ابوتراب نفیسى
6- دین در عصر دانش، گروه نویسندگان
7- فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ک. حقیقى
8- فرهنگ اسلام در اروپا، زیگرید هونکه، مترجم: رهبانى
9- خوردنیها و آشامیدنی ها از نظر پیشواى دین، محمد تقى حکیم
10- اسلام بهداشت و تنظیم خانواده، شهید دکتر پاک نژاد
11- رساله نوین فقهى پزشکى، بى‏آزار شیرازى
12- اولین دانشگاه آخرین پیامبر، شهید دکتر پاک نژاد
13- چکیده مقالات دومین همایش مشاوره از دیدگاه اسلام، به کوشش على‏نقى فقیهى
14- چکیده مقالات اولین همایش بین‏المللى نقش دین در بهداشت روان، به کوشش انستیتو روانپزشکى ایران.
15- طب الائمه, عبدالله بن بسطام
16- طب النبی , ابی العباس مستغفری
17- طب الرضا یا رساله ذهبیه (که امام رضا(ع ) به تقاضای مأمون نوشته اند)
قابل ذکر این که مجموعه آن چه در این کتب و کتاب های دیگر در زمینه طب و خواص خوراکی ها از ائمه (ع ) روایت شده است در بحارالانوار, ج 62 و 63 آمده است.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 22 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 04:29 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
این مطلبی است که در یکی از سایت ها نوشته شده است لطفا پاسخ خود را در این زمینه بیان کنید:
اگر می گویید قرآن نوشته بشر است سوره ای مثل قرآن بیاورید!
یکی از معروف ترین سفسطه های مسلمانان که از آیات خود قرآن نیز برگرفته شده است همواره این بوده است که اگر شما میگویید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید! این سفسطه نوعی اتمام حجت است، اسلامگرایان وقتی در بحث ها گیر میکنند و دیگر قدرت استدلال ندارند و دروغهایشان آشکار میشود این آخرین حربه را بکار میگیرند تا از بحث فرار کنند و مبادا ایمان خود را با خرد عوض کنند.
سوره ماده گوساله آیه 23، 24؛
«وَإِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ؛ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ؛ و اگر در آنچه بر بنده خویش نازل کرده ایم در تردید هستید ، سوره ای همانند آن بیاورید و جز خدای همه حاضرانتان را فرا خوانید اگر راست می گویید؛ و هرگاه چنین نکردید و هرگز نتوانید کرد، پس بترسید از آتشی که برای کافران مهیا شده و هیزم آن مردم و سنگها هستند.»
این ادعای محمد در چند جای دیگر قرآن از جمله سوره یونس آیه 38، سوره هود آیه 13، سوره الاسراء آیه 88 و سوره الطور آیه 33 و 34 بصورتهای مشابه با تفاوت های جزئی از قبیل اینکه بجای اینکه بگوید سوره ای بیاورید میگوید کتابی بیاورید آمده است. بالاخره معلوم نیست قرآن مخالفان خود را به سرودن آیه میطلبد و یا به سرودن سوره و یا کتاب؟ این خود تناقضی آشکار در قرآن است.
در این آیه الله با حالت ضد بشر و سادیستی خود میگوید اگر شما اعتقاد دارید قرآن کتاب آسمانی نیست، سوره ای مثل قرآن بیاورید و البته الله از پیش داوری میکند که وقت خودتان را هدر ندهید چون که هرگز نخواهید توانست، و کافران را چون کودکانی که از لولو خرخره میترسانند از یک مکان مسخره و یک عمل مغایر با حقوق بشر و غیر اخلاقی یعنی ایجاد آتشی که مردم و سنگها هیزمش هستند. الله بیچاره نمیدانسته که این جهنم مسخره الهی بعد از چند قرن و حتی در همان دوران نیز برای صاحبان خرد به یک شوخی شبیه است و خردگرایان از آتش جهنم نمی ترسند.
نوشتن کتابی مانند قرآن واقعا بسیار دشوار است، میزان از هم گسیختگی مطالبی که در قرآن مطرح میشود و افسانه های کم ارزشی که از آثار دیگران دزدی ادبی شده اند مجموعه نوشتاری کاملا کم کیفیت و کم ارزش را پدید آورده است که پدید آوردن چیزی مشابه آن بسیار دشوار و سخت است. مطمئناً اگر کسی ادعا نمیکرد که کتاب قرآن از آسمان آمده است و یک نویسنده چنین کتابی را در قرن 21 ام بعنوان یک کتاب معمولی مینوشت کتاب وی با بی اعتنایی مواجه میشد و بیش از یکی دو نسخه از آن فروش نمی رفت و در کتابفروشی ها در کنار کتابهای کودکان، همچون شنگول و منگول قرار می گرفت. ایکاش هر مسلمانی یکبار قرآن را به زبان مادری خود بخواند. اگر در نزد شخصی که اطلاعی از قرآن ندارد یک جلد قرآن و یک جلد از اشعار خیام قرار دهید و به او بگویید که یکی از این دو کتاب از آسمان آمده است و از او بخواهید که کتاب آسمانی را از کتاب زمینی تمیز دهد مطمئن باشید که اثر خیام را انتخاب خواهد کرد، خودتان آزمایش کنید.
از اینها گذشته باید دید واقعا مثل قرآن یعنی چی؟ آیا منظور این است که سوره ای بیاورید که در آن از افسانه هایی مثل یوسف و موسی و غیره سخن گفته باشد؟ خوب کتابهای عربی داستانوار بسیار زیاد هستند، داستانهایی که در آنها الله وجود دارد و از وجود الله در آنها استفاده میشود. آیا منظور این است که سوره هایی مانند قرآن بیاورید که هم آهنگ و هم شکل سوره ه ای قرآن باشند؟ خوب اگر اینطور است میتوان بسیاری از آیه های جنایی و زشت قرآن را به آیه هایی زیباتر تغییر داد مثلا، آیه الهی:
سوره توبه آیه 123؛
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَهً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!»
آیه زمینی:
«یا ایها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفین ولیجدوا فیکم رحمه و الانسانیه واعلموا ان الله مع العادلین؛ ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با عدالت پیشگان است!»
آیه الهی:
سوره مائده 38؛
«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَهُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ و مرد و زن دزد را به سزای آنچه کرده‏اند دستشان را به عنوان کیفری از جانب خدا ببرید و خداوند توانا و حکیم است.»
ترجمه ها، تفاسیر و شان نزول:
آیه زمینی:
«دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.»
خوب تمام اینها را میتوان آیاتی مثل قرآن دانست، یا حتی سوره های کاملی میتوان مثل قرآن آورد مثلا:
سوره العصر (زمان)؛
«وَالْعَصْرِ؛ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ؛إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ؛ سوگند به این زمان، که آدمی در خسران است، مگر آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.»
سوره خرد:
«سوگند به خرد انسان، که آدمی در پیشرفت است، مگر آن انسانهایی که مذهبی هستند و به خدا اعتقاد دارند و یکدیگر را به کارهای بیهوده ای چون حج و نماز و تقلید سفارش کردند.»
همانطور که می بینید می توان به این سبک هزاران سوره و آیه نه تنها مثل قرآن بلکه بهتر و زیباتر از قرآن آورد. معمولا وقتی من با این ادعا روبرو میشوم میگویم من یک آیه مثل قرآن می آورم و همان لحظه یک آیه از قرآن را که در ذهن دارم به صورت تصادفی انتخاب می کنم و برای شخص می خوانم. بعد آن شخص از روی جهالت و تعصب شروع به ایراد گیری می کند که این چه آیه مسخره ای است و اینجایش غلط صرف و نحوی دارد و من بعد از مدتی به او می گویم که این آیه ای که من انتخاب کردم از خود قرآن بود و آن شخص را به پوچ بودن این ادعای مسخره الهی آگاهی می دهم و این روش اکثر اوقات کار می کند زیرا اسلامگرایان دنبال استدلال های منطقی و صحیح نیستند بلکه بدون چون و چرا روی مفاهیم دینی تعصب می ورزند.
وقتی که محمدیون این ادعا را مطرح میکردند اعراب زیادی در آن زمان که اوج دوران شعر و شاعری عربستان بود اشعاری در رد حرفهای محمد میسرودند و ادعا میکردند که آیه ها و سوره هایی زیباتر از سوره ها و آیه های محمد آورده اند و محمد بسیار با آنان به دشمنی بر می خواست و حتی چند تن از آنان را بطور کاملا ناجوانمردانه ترور کرد. بعنوان مثال در تاریخ نام اسما بنت مروان زن شاعری هست که اشعار محمد را هجو می کرد و محمد بر سر خود می کوبید که چه کسی از شما مومنان مرا از دست این زن نجات میدهد؟ تا اینکه وی را ناجوانمردانه کشتند و یا کعب بن اشرف که مرد دانشمندی بود و محمد وی را نیز ترور کرد ماجرای ترور کعب را میتوانید در نوشتاری با فرنام محمد اولین تروریست اسلامی، ترور کعب بن الاشرف از دانشمندان یهودی توسط محمد از تاریخ طبری بخوانید. نقل هایی نیز وجود دارد بر اینکه ستون سنگی ای که حاجی ها در ایام حج آنرا رجم میکنند خود قبر شاعریست که به دستور محمد کشته شد، محمد دشمنی بسیاری با شاعران و دانایان عرب ورزید و دور ور خود تنها انسان های خونخوار و فرومایه ای چون علی، عمر و... را با زن دادن و یا زن گرفتن جمع کرد.
دکتر شجاع الدین شفا در پس از 1400 سال برگ 104 پیرامون همین موضوع می نویسند:
با آنکه در خود قرآن تصریح شده است که: «اگر آدمیان و جنیان جملگی گرد آیند تا مانند این قرآن را بیاورد از عهده آن بر نخواهند آمد، ولو آن هم که برخی از آنان در این راه از بعضی دیگر کمک گیرند.» (اسراء، 17)، در همان قرون اولیه هجری کسانی چون ابراهیم نظام، و عباد بن سلیمان و معتزلیانی چند مدعی شدند که خود آنان یا دیگران میتوانند نظیر قرآن یا حتی بهتر از آنرا بنویسند، و کسانی نیز نمونه های نثرهایی بعقیده آنها فصیح تر از نثر قرآن را نام بردند که از مهمترین آنها ترجمه های عربی ابن مقفع بود. این نیز غالباً گفته شده است که ابوالعلاء معری فیلسوف و شاعر نابینای عرب کتاب «الفصول و الغایا» خود را به نیت معارضه ادبی با قرآن نوشت. حتی در زمان پیامبر کعب بن اشرف شاعر یهودی مدینه در حضور خود محمد ادعا کرد که میتواند آیه هایی چون آیه های قرآن و شیواتر از آنها را بیاورد، ولی محمد بخاطر اینکه نقاری با یهودیان مدینه پیدا نکند خاموش ماند، و کعب از این امر استفاده کرد و به تحریکات خود ادامه داد. بعد از جنگ بدر به مکه رفت و با اشعار خود قریش را به جنگ تازه ای با مسلمانان مدینه دعوت کرد، ولی این بار محد دستور کشتنش را داد.
تنفر محمد از شاعران تا حدی است که در قرآن سوره ای به نام شعرا وجود دارد که در تمام این سوره از پیامبرانی که با قوم خود صحبت می کردند و قومشان حرفشان را گوش نمیدادند و بلایی که خداوند سرشان می آورد مانند باران، سیل و... حرف زده می شود تا مومنان زمان محمد را که با شنیدن حرفهای شاعران به شک افتاده بودند بترساند که مبادا محمد را رها کنید و به دنبال شاعران بروید، این تنفر و هراس از شاعران تا جایی است که در پایان این سوره در آیات 224 تا 227 محمد از زبان الله می گوید؛
«وَالشُّعَرَاء یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ؛ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ؛وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ؛ و گمراهان از پی شاعران می روند، آیا ندیده ای که شاعران در هر وادی گسترده اند؟ و چیزهایی می گویند که خود عمل نمی کنند؟»
بنابر این آوردن سوره مثل قرآن و حتی بهتر از قرآن از همان روزهای اول اسلام کار بسیار راحتی بود و خیلی ها این کار را انجام دادند اما خوب مسلمانان آنها را با شدت تمام نابود کردند و ناجوانمردانه کشتند. در ایران نیز ابن مقطع یکی از دانشمندان ایران کتابی در رد قرآن نوشت و یا رازی امکان وجود وحی را رد کرد و مسلمانان با خشونت و توحش تمام (مثل همیشه) با آنها روبرو شدند. عده بسیاری را گمان بر این است که کتاب الفصول و الغایات ابوالعلاء معری به قصد رقابت و هجو قرآن نوشته شده است و این کار را واقعا خوب انجام داده است.
قرآن کتابی است پر از تناقضات آشکار، اگر خوب به آیات زیر نگاه کنیم خواهیم دریافت که قرآن در جای دیگر این ادعای خود را نقض می کند.
سوره القصص آیه 49:
«قُلْ فَأْتُوا بِکِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَی مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ؛ بگو: اگر راست می گویید، از جانب خداوند کتابی بیاورید که از این دو (مراد تورات و قرآن است) بهتر راه بنماید تا من هم از آن پیروی کنم.»
و همچنین:
سوره الاحقاف آیه 10:
«قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِن کَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَکَفَرْتُم بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَی مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِین؛ بگو: چه می کنید اگر قرآن از جانب خدا باشد و شما بدان ایمان نیاورید؟ یکی از بنی اسرائیل بدان که مثل آن بود شهادت داد، پس ایمان آورد، درحالی که شما گردنکشی میکنید. خداوند مردم ستمکار را هدایت نمی کند.»
محمد در آیه اول از مشرکین میخواهد که کتابی بیاورند که مانند قرآن و یا تورات باشد، این نشان میدهد این دو را مشابه می داند، و در آیه بعدی نیز دقیقا از کلمه مثل استفاده کرده که بسیاری از مترجمان قرآن آنرا مخصوصا نادیده گرفته اند تا این خطای الهی مشخص نشود ولی در متن عربی کلمه مثل کاملا وجود دارد و خداوند میگوید قرآن مثل تورات است! و طبق قوانین منطقی صفت مثل بودن و شبیه بودن متقارن است یعنی اگر قرآن مثل تورات است میتوان نتیجه منطقی گرفت که تورات نیز مثل قرآن است، پس بنابر این الله گیج خودش در قرآن اشاره میکند به کتابی که مثل قرآن است و وجود دارد! بنابر این دیگر لازم نیست کافران کتابی مثل قرآن بیاورند، قرآن با این تناقض مشخص که در قرآن بسیار یافت میشود خودش حرف خودش را رد میکند و ادعای خودرش را باطل میکند، تبارک الله احسن الخالقین واقعا! و جالب است که توراتی که محمد بدست داشته است همان توراتی است که امروز وجود دارد و این کتاب کاملا نوشته بشر است.
همچنین میتوان استدلال کرد که بسیاری از آیات قرآن با یقولون و قال شروع می شود، این آیات در واقع از شخص یا اشخاصی نقل قول می کنند، یعنی حرف های یک عده انسان و یا فرشته در قرآن بدون واسطه نقل قول شده است، پرسش این است که این آیات را چه کسی سروده است؟ قطعاً نه محمد این آیات را سروده است نه الله (دوست خیالی محمد)، بلکه اینها جملاتی هستند که اشخاصی غیر از محمد و الله آنها را ساخته اند و جملات آنها نه تنها مثل قرآن است بلکه خود قرآن است و به آن راه یافته است! لذا بازهم قرآن خود را نقض میکند و نشان میدهد که این ادعای قرآن از چه پایه منطقی ضعیفی برخوردار است، یعنی قرآن آیاتی دارد که مربوط به محمد نیستند، برخی از آنها حتی مربوط به کفار هستند و از لحاظ کیفیت و ارزش حتماً باید همسطح سروده های محمد باشند که در قرآن آمده اند! بازهم نتیجه آنکه نیازی نیست کافران سوره ای مثل قرآن بیاورند، قرآن خود این کار را از پیش انجام داده است.
مسلمانان ادعا می کنند که قرآن از ادبیات بسیار زیبا و درخشانی استفاه کرده است که خوب همه دین داران چنین حرف هایی را راجع به آثاری که آنها را الهی می دانند مانند کتاب اقدس بهایی ها و انجیل و تورات و ... می کنند، اما بعید میدانم هیچ کدام یک از این کتابها به زیبایی یک فصل از کتاب های درخشانی مثل کتاب چنین گفت زرتشت نیچه یا کمدی الهی دانته یا رباعیات خیام برسند. یا حاوی مطالب بدرد بخور(!) و کلیدی(!) ای مثل رساله حضرت امام(!) باشند. آیا واقعا داستان های مسخره قرآن که از سایر کتابهای سامی بویژه تورات دزدی ادبی شده اند را میتوان با داستانهای زیبا و پر عمقی همچون داستانهای مولوی یا از لحاظ سبک نگارشی و زیبایی های ادبی با آثار داستانی زنده یاد صادق هدایت حتی مقایسه کرد؟ امروز هزاران هزار کتاب بسیار زیباتر و ارزنده تر از قرآن در همه جای دنیا چاپ میشود! در واقع خود داستانهای قرآن نیز از داستانهای ساخت بشر کپی برداری شده اند، مثلا داستان نوح از حماسه گیلگمش دزدی ادبی شده است.
اما با فرض اینکه قرآن بسیار بسیار زیبا نوشته شده باشد بازهم این دلیل نمی شود که قرآن نوشته درستی باشد و یا از طرف خدا آمده باشد! این ادعای غیر منطقی و کاملا غلط است، این سفسطه قرآن شبیه این ادعا است:
ملکه الیزابت زیباترین زن دنیا است!
اگر باور ندارید، زنی مثل ملکه الیزابت معرفی کنید!
اگر نمی توانید پس قبول کنید هرچه ملکه الیزابت می گوید درست است!
بنابر این زیبایی (اگر فرض کنیم در قرآن وجود دارد) به هیچ عنوان دلیل بر درستی مطالب نمیشود، مطالب بسیار غلطی را می توان بسیار زیبا بیان کرد، این ادعای مسلمانان مثل بقیه ادعاهایشان در مورد باورهای دینیشان کاملا خالی از ارزش است.
شایان ذکر است که ادعای مسلمانان مبنی بر اینکه قرآن آنقدر زیبا و آهنگین سروده شده بود که در زمان محمد همگان تحت تاثیر آن قرار میگرفتند نیز ادعای پوچ و خالی از واقعیت است، در واقع خود قرآن این حرف را رد میکند (بارها گفته ایم بهترین کتابی که تابحال علیه اسلام نوشته شده است خود قرآن است)، در سوره سوره انفال آیه 31 آمده است.
الانفال آیه 31؛
«وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَـذَا إِنْ هَـذَا إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأوَّلِینَ؛ چون آیات ما بر آنها خوانده شد ، گفتند : شنیدیم و اگر بخواهیم همانند، آن می گوییم ، این چیزی جز افسانه های پیشینیان نیست.»
و علی دشتی در کتاب بیست و سه سال در پانویس برگ 83 ام مینویسد، این جمله را نضر بن حارث گفته است که در جنگ بدر اسیر شد و پیغمبر امر کرد به خاطر همین اعتراض و بیان این مطلب علی بن ابی طالب اورا گردن بزند. این آیه نشان میدهد خود اعراب آن دوران هم همین حرف امروز مارا به پیامبر اسلام میزدند و پیامبر هم عکس العمل کاملا مشابهی با آنچه اسلامگرایان بیابانی با مخالفان خود میکنند انجام داده است. اگر قرآن آنقدر که مسلمانان ادعا میکنند در ادبیات عرب درخشان بود هرگز اعراب آن دوران که با سازنده این آیات روبرو میشدند آنقدر جنگ و ستیز نمی کردند. این درحالی است که افرادی مانند نضر بن حارث نه تنها قرآن را از لحاظ ادبی و معنوی ضعیف می دانستند و خوب می دانستند که اینها تنها داستانهای اساطیری سامی است بلکه در مقابل آن داستانهای ایرانی را مطرح میکردند و در رقابت با قرآن از آنها سود میجسته است، این واقعیت در کتابهای تاریخی از جمله سیره ابن هشام اینگونه آورده شده است:
سیرت رسول الله جلد دوم صفحه 583؛
«و از جمله اسیران (جنگ بدر) که گرفته بودند، دو تن در راه صحابه ایشان را بکشتند و باقی به مدینه آوردند. و از آن دو تن یکی نضر بن الحارث بود که همیشه سید (پیامبر)، علیه السلام، رنجاندی و معارضه نمودی با وی در قرآن، در مقابل قصص انبیا، علیه السلام، قصه رستم و اسفندیار و ملوک عجم با قریش گفتی و حکایت کردی. چون به وادی صفراء رسیدند، سید علیه السلام بفرمود تا وی را بکشتند. و گویند که هم مرتضی علی، کرم الله وجهه، او را بکشت. و این عقبه خبیثی بود از خبیثان اهل شرک و پیوسته در مکه سید علیه السلام را رنجانیدی و در حق مسلمانان خبثها کردی. و چون سید علیه السلام، بفرمود تا وی را بکشند، گفت: یا محمد عیال و فرزندان من به کی باز میگذاری؟ سید علیه السلام جواب داد، به آتش دوزخ.»
از این ماجرای تلخ گذشته در چند جای دیگر قرآن نیز این عکس العمل مردم نسبت به قرآن آورده شده است، و این نشان می دهد که اعراب آن دوران خوب میدانستند قرآن جز افسانه نیست، اما مسلمانان امروز این را نمیفهمند.
سوره الانعام آیه 25؛
«وَ مِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَجَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن یَرَوْاْ کُلَّ آیَهٍ لاَّ یُؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّی إِذَا جَآؤُوکَ یُجَادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلاَّ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ؛ بعضی از آنها به سخن تو گوش می دهند ولی ما بر دلهایشان پرده ها، افکنده ایم تا آن را درنیابند و گوشهایشان را سنگین کرده ایم و هر معجزه ای را که بنگرند بدان ایمان نمی آورند و چون نزد تو آیند ، با تو به مجادله پردازند کافران می گویند که اینها چیزی جز اساطیر پیشینیان نیست.»
سوره النحل آیه 24؛
وَإِذَا قِیلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّکُمْ قَالُواْ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ؛ چون به آنها گفته شود: پروردگارتان چه چیز نازل کرده است؟ گویند: افسانه های گذشتگان.»
سوره المؤمنون آیه 83؛
«لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ؛ به ما و پدرانمان نیز پیش از این چنین وعده هایی داده شده بود اینهاچیزی جز افسانه های پیشینیان نیست.»
اما از تمام اینها که گذشته فرض کنیم هیچ انسانی قدرت ساختن کتاب و یا سوره و آیه ای همچون قرآن را نداشته باشد، آیا این بدان معنی است که قرآن زائیده فکر بشری و نوشته دست انسانها و ناشی از علم آنها نیست، و قطعاً باید از آسمان به زمین آمده باشد؟ هرگز! بسیاری از کارها هستند که تنها یکبار انسانها میتوانند آنها را انجام دهند. بعنوان مثال اگر تمام انسانهای روی زمین و اجنه و فرشتگان و خود الله هم تلاش کنند و مغزهایشان را روی هم بگذارند نمیتوانند جاذبه زمین را برای اولین بار کشف کنند، زیرا نیوتون قبلاً اینکار را کرده است. بنابر این طبق استدلالی که قرآن میکند، لابد باید نتیجه گرفت که چون کشف نیروی جاذبه زمین برای اولین بار از زمانیکه نیوتون برای اولین بار آنرا کشف کرده است دیگر از دست هیچ انسان، جن، فرشته و حتی خدایی بر نمی آید پس باید کشفی الهی باشد. یا بعنوان مثال اگر تمام مسلمانان و مسیحیان و یهودیان و بهائیان و اجنه و فرشته ها و تمام جانوران متافیزیکی دیگر جمع شوند نمیتوانند آدرس تارنمای افشا را برای خود به ثبت برسانند، زیرا اینکار قبلا توسط گردانندگان این تارنما انجام شده است. لذا بر اساس استدلال قرآن باید نتیجه گرفت که خداوند نام تارنمای افشا را ثبت کرده است زیرا تکرار اینکار از دست هیچ بشری بر نمی آید. همچنین آیا میتوان ادعا کرد که تخت جمشید را خداوند درست کرده است؟ زیرا هیچ انسانی قادر نیست مکانی مثل تخت جمشید درست کند، یا حتی ستونی مثل یکی از ستونهای تخت جمشید درست کند. زیرا تخت جمشید در حال حاضر وجود دارد و مکانی که تخت جمشید اشغال کرده است منحصر به تخت جمشید و است و اگر کسی بنایی دقیقاً مثل تخت جمشید درست کند باید آنرا دقیقاً در جایی که اکنون تخت جمشید است قرار دارد، قرار دهد تا بتواند بنایی کاملاً مثل تخت جمشید درست کرده باشد، زیرا از ویژگیهای تخت جمشید قطعاً موقعیت جغرافیایی آن است؛ لذا اساساً ساختن بنایی مثل تخت جمشید محال است. نتیجه آنکه بسیاری از کارها را انسانها تنها یکبار می توانند انجام دهند و با فرض اینکه کسی نتواند آنکار را دوباره انجام دهد یا همانند آن کار را دوباره انجام دهد هرگز نمی توان نتیجه گرفت که آنکار نشدنی است و از دست انسان بر نمی آید بنابر این باید حتماً منبعی غیر انسانی آنرا انجام داده باشد و خدا فاعل آنکار است. براستیکه از همین استدلالهای غلط و بسیار ابتدایی و کودکانه قرآنی میتوان نتیجه گرفت که نگارنده یا نگارندگان آن با استدلال و دلیل و برهان چندان میانه خوبی نداشته اند؛ قطعاً اگر خدایی وجود داشت و کتابی می نوشن چنین استدلالهای غلطی در آن یافت نمی شد.
با تمام این حرفها و نشان دادن اینکه این ادعا از ارزش منطقی برخوردار نیست و یک تناقض آشکار است ما سوره های جدیدی را به زبان عربی با ذکر منابع آنها در این نوشتار می آوریم تا این نوشتار را کامل کرده باشیم. برخی از این سوره ها سوره هایی هستند که عده ای (از فرقه های اسلامی) معتقد هستند آنها در قرآن وجود داشته و بعدها حذف شده اند (برای بحث مفصل در مورد تحریف شدن قرآن به نوشتاری با فرنام قرآن تحریف نمی شود! مراجعه کنید) و برخی دیگر توسط افرادی غیر مسلمان آشنا به زبان عربی ساخته شده اند.
حدود نگاه کردن زن به مرد نامحرم چقدر است؟ جواب این سؤال را در رساله و کتاب های دیگر دیده ام: نگاه کردن به سر و صورت و گردن و دست تا مچ و قسمت هایی که معمولا نمی پوشانند، بدون لذت و ریبه جایز است.
من دختر 21 ساله، دانشجوی سال آخر مهندسی صنایع هستم. سه سال پیش این سؤال را از خانمی که تا سطوح بالای حوزه تحصیل کرده و خودش استاد حوزه بود و دقت نظر او را می دانستم پرسیدم و سؤالم دقیقا این بود: چه قدر می شود به نامحرم نگاه کرد؟ و او با قاطعیت جواب داد که اصلا نباید نگاه کرد. من گفتم که این همیشه ممکن نیست مثلا وقتی که می خواهید درباره یک مسأله علمی با استاد صحبت کنید، اما ایشان با قاطعیت همان جواب قبلی را تکرار کردند.
از طرفی تمایل درونی خودم هم این بود که اصلا به نامحرم نگاه نکنم چون احساس می کنم همیشه احتمال این وجود دارد که نگاه کردن، به موقعیت یا وضعیت نامطلوبی منجر بشود که شاید از اول هم احتمال آن را نمی دادی! و من از مجموع نظر استاد حوزه، خودم و آنچه از احکام می دانستم به این نتیجه رسیدم که در واقع حکم اصلی این است که اصلا نباید نگاه کرد و حکم دیگری که در رساله ها به آن برخورد می کنیم یعنی نگاه بدون لذت و ریبه جایز است حداقل است و تقوای واقعی یعنی اینکه شما اصلا نگاه نکنید. شاید کسی که تا اینجای نوشته را بخواند بگوید بسیار خوب اینکه خیلی خوب است، اینکه آدم اصلا به نامحرم نگاه نکند. اما مشکل زمانی آغاز می شود که من می خواهم با یک مرد ارتباط برقرار کنم، با یک نفر صحبت کنم یا ... در این شرایط نگاه نکردن برایم سخت می شود، مخصوصا وقتی که احساس کنم طرف مقابلم انتظار دارد که من هنگام صحبت کردن با او، به او نگاه کنم و این باعث شده که من از بسیاری از موقعیت های ارتباطی صرف نظر کنم چون همیشه فکر می کنم که صحبت کردن با یک نفر مستلزم نگاه کردن به اوست و من اگر بیشتر از چند لحظه به یک مرد نگاه کنم احساس می کنم که دارم مرتکب گناه می شوم. البته موقع نگاه کردن به تلویزیون یا عکس دچار مشکل نمی شوم چون هر وقت که دلم بخواهد دیگر نگاه نمی کنم اما در یک مکالمه واقعی که نمی شود هر وقت دلت خواست نگاه نکنی، نمی شود اصلا نگاه نکنی. این محدودیت خود ساخته همیشه مطلوب نیست، مخصوصا زمانی که نیازمند و مشتاق به برقراری روابط علمی با اساتید دانشگاه، حضور فعال در جامعه، فعالیت اجتماعی و اشتغال هستم. در محدوده روابط خانوادگی و اجتماعی هم به همین ترتیب است، به طوری که من با مردهایی که نسبت فامیلی نزدیکی دارند نمی توانم حتی چند جمله صحبت کنم ... من از صمیم قلب دلم می خواهد که رفتارم منطقی، با طمأنینه، با رعایت کامل احترام و پایبندی به آداب اجتماعی باشه اما در عمل به نظر میاد که همه اینها به اندکی نگاه کردن نیاز دارد. اخیرا تصمیم گرفتم که کمی تخفیف بدهم و در شرایطی که نگاه نکردن خیلی سخت است به غض بصر اکتفا کنم (بر اساس کتاب مسأله حجاب شهید مطهری، غض بصر ، نگاه کردن به گونه ایست که از یک چیز کلیت آن را ببینید و نه با جزئیات) اما در عمل این روش هم خیلی راهگشا نبود و من موفق به برقراری ارتباط مطلوب و نتیجه داری نشدم و اصلا احساس می کردم که به نظر طرف مقابلم عجیب و غیرطبیعی است.
در حال حاضر از نظر روحی در شرایطی هستم که بسیار مایلم موقعیت های فراوانی (شغلی، اجتماعی، تحصیلی و ... ) را تجربه کنم و نیز سؤال های زیادی در زمینه های مختلف (درسی، علمی، حتی هنری و ...) دارم که زمینه تصمیم گیری های مهم در زندگی من است. یافتن پاسخ برای این سؤالات و تحقق پیدا کردن تجربیات مختلف، مستلزم برقراری ارتباط با افراد مختلف (زن و مرد) است و دیدگاه من نسبت به مسأله نگاه کردن به شدت روی ارتباطاتم تأثیر می گذارد. از یک طرف نگاه کردن حتی به اندازه کم به نظرم بر خلاف تقوی است و از طرف دیگر ارتباط نتیجه بخش در هر زمینه ای را عملا مستلزم نگاه کردن می بینم، لطفا مرا راهنمایی کنید.
بنده جوانی هجده ساله هستم که زندگی ام ماجراهای عجیبی داشته است از شما خواهش می کنم که این متن را به دقت بخوانید و درست است که زیاد است ولی چاره دیگری نداشتم و مجبورم تمام مشکلم را بدون کم و کاست بنویسم امیدوارم که شما نهایت دقت را به کار برید تا آینده یک جوان هجده ساله که خیلی حساس است از تباهی نجات دهید من در خانواده ای بزرگ شده ام که والدینم اختلافات زیادی با یکدیگر داشته اند حالا نمی خوام بگم والدینم یا کس دیگری و فقط مشکل خودم را می گم حالا ماجرا اینجوری شروع میشه که من برای این که خواهرم گفته بود فیلم سینمایی می خوام من هم برای کرایه فیلم سینمایی به ویدئوکلوپ نزدیک خونمون رفتم و فیلمی که گفته بود کرایه کردم و آوردم و بعد از فیلم که معمولا در سی دی های اوریجینال تبلیغات می ذارند در این فیلم که اصل نبود یک نمایش رقص دختر بچه ای که تقریبا شش ساله بود که لباس سنتی سبز رنگ پوشیده بود که با تنبک سنتی شکم خود را که پوشیده نبود درست، قشنگ و هماهنگ با تنبک به رقص در می آورد و معمولا در این نمایش با خنده و حرکت دستش تماشاگران را تحریک می کرد و خانواده ام با دیدن این نمایش می خندیدند و شگفت زده بودند که چطور یک دختر بچه این گونه می رقصد خلاصه این که من بعد از تماشای این نمایش غریزه جنسی ام تحریک شد و این نمایش را درحافظه کامپیوترم ذخیره کردم و شیطان اومد وسط و ت ودلم می گفت این که یه دختربچه است پس هیچ عیبی ندارد که نگاه کنی منم گول خورم و منم شب ها که همه می خوابیدند کامپیوتر را روشن می کردم و این نمایش رقص را می دیدم تا این که یه مدتی گذشت و من می خواستم به اوج لذت برسم و بعد از این که حالت نعوظ بهم دست داد یه کی تو دلم گفت برای لذت بیشتر آلتت را مالش بده و من هم این کار را کردم و دیدم دارم بیشتر لذت می برم وا ین قدر مالش دادم تا منی ازم خارج شد شما بهتر می دانید وقتی انسان گناهی انجام دهد عذاب وجدان می گیرد من هم بعد از خودارضایی این نمایش را ازحافظه کامپیوترم پاک کردم و با خودم تصمیم گرفتم که دیگر هیچ گناهی انجام ندهم ولی بعد از مدتی تقریبا سه ماه بعد از اولین خودارضایی ام دوباره شیطان وسوسه ام کرد که دوباره همان فیلم را کرایه کنم و دوباره آن نمایش رقص را ببینم من هم این کار را کردم و رفتم آن فیلم را کرایه کردم ولی آن نمایش رقص در آن فیلم نبود و من هم علتش را از ویدئو کلوپی جویا شدم و او گفت آن سی دی خراب شده است و از بین رفته است من هم بعد از این خبر خیلی ناراحت شدم چون که هیچ رقصی این گونه مرا ارضا نکرده بود حتی یه چیز تو دلم می گفت حتی این رقص از ازدواج هم بیشتر مرا ارضا می کند و من هم که نمی دانستم چی کار کنم هر شب قبل از خواب رقص آن دختر بچه زیبا که همانند فیلمی در ذهنم ثبت شده بود به خاطر می آوردم و با مالش آلت خودم از اول تا آخر نمایش رقص دختر بچه را به خاطر می آوردم و به خیال خود فکرم را از فشارهای روانی خلاص می کردم و وقتی به اوج لذت می رسیدم با کمی مالش دیگر منی ازم خارج می شد و باز هم عذاب وجدان ولی این دفعه فرق می کرد چون که متأسفانه بعد از آن هر شب یک بار خودارضایی می کردم و توجیه این کارم این بود که چون فشار روانی بر اثر امتحانات و خانواده بر من زیاد بود این کارم باعث تخلیه این فشارها است و به علاوه چون این یک رقص دختر بچه است پس هیچ اشکالی ندارد و مرا برای مدتی توی فضای دیگری می برد که باعث لذت بردن من می شد و فقط لذت بردن برای فقط چند دقیقه طول می کشید و معمولا در انجام خودارضایی آنجایی را که دختر بچه شکمش تمام صحنه نمایش بود و او با شکمش به آرامی هماهنگ تنبک به رقص در می آورد و می خندید به خاطرم می آمد آلتم را بیشتر مالش می دادم تا این که به اوج لذت می رسیدم و بعدش منی ازم خارج می شد و این کارم هر شب قبل از خواب انجام می شد و هر شب یک بار خودارضایی می کردم تا تقریبا هشت ماه شد و بعد از آن به جای هر شب ماهی یکبار انجام می دادم و الان یکسال است که کاملا ترک کرده ام ولی متأسفانه الان دچار انواع بیماری های جسمی و روحی شده ام به طوری که افت تحصیلی شدید پیدا کرده ام و منزوی شده ام و احساس گناه می کنم و هیچگونه اعتماد به نفسی ندارم شیطان کاملا در روح من حلول کرده است و احساس می کنم که دیوانه شده ام چون کتاب گناهان کبیره را مطالعه کرده ام تمام علائم را به طور کامل نوشته بودند و خودم را هرگز نمی بخشم که چطور رقص یه دختر بچه یک جوان سید را از پای درآورد فکر نمی کنید که خانواده ام مقصر هستند که در مورد مضرات خودارضایی هیچگونه آگاهی به من ندادند و من اصلا روحم خبر نداشت که خودارضایی این مضرات را داشته باشد دلایل خودارضاییم عبارتند از فشار روانی بر اثر امتحانات و فشارروانی خانواده ام و این که وقتی حرف ازدواجم را به خانواده ام به صورت حتی شوخی می زدم اینگار دشنام به آن ها داده ام و سه خواهر بزرگ دارم که ازدواج نکرده اند و بزرگتر از من هستند و وضع مالی خیلی خوبی هم نداریم من هم گفتم با این وضع موجود خانواده و مشکلات اشتغال و مسکن جوانان چطور من ازدواج کنم من هم گفتم پس من که اصلا ازدواج نمی کنم پس خودارضایی کنم حالا طوری بهم شده که حتی با دیدن فیلم سکسی هیچ لذت جنسی ندارم حتی اگر ازدواج کنم هیچ لذتی از زندگی زناشویی نمی برم من روزی هزار بار ازخدا آرزوی مرگ می کنم از این گذشته افکار وسواسی شدیدی در ذهنم بوجود آمده است که گفتنش شرم آور است و چون اراده ام ضعیف شده است نمی توانم از پس این افکار بر آیم هر موقع می خوام درس بخوانم یکی تو دلم میگه تو دیگه براچی درس می خونی تو حافظه ات ضعیف شده و چشمات تار می بینه و اعصابت ضعیف شده است و همینطور هم هست قدرت یادگیریم کاهش پیدا کرده است و همانطورکه گفتم هرگز خود مرا نمی بخشم چون رقص فقط یه دختر بچه باعث این بدبختی من شده است و سرنوشت مرا تباه کرد اصلا شما باور می کنید واقعا مسأله خنده آوری است شاید اگر رقص یک دختر جوان را می دیدم هرگز خودارضایی نمی کردم چون می دانستم که گناه انجام می دهم و اگرحتی صحنه سکسی می دیدم هرگز این کار را انجام نمی دادم من الان دارم تاوان نادانی را پس می دهم که والدینم از آن دریغی ورزیدند و مرا از مضرات خودارضایی آگاه نکردند حاضرم تمام هستی ام را بدم و به حالت اول باز گردم حالا شما به من می گویید چه کار کنم که به حالت اول باز گردم؟
بنده یک دانشجوی فنی مهندسی هستم که کار فرهنگی و فعالیت در راستای ایجاد شرایط ظهور را کنار کارم و زندگی وظیفه خود می دانم و الان هم در دانشگاه (در ایام تعطیلات در شهرستان) جزء گروه های فعال فرهنگی هستم و خلاصه دغدغه کار فرهنگی-علمی زیادی دارم و اگر خدا بخواهد و توفیق دهد می خواهم زندگی و عمرم (مثل شهیدان و بزرگان و یاران امام زمان-عج-) در راه خدا و تبلیغ و کمک به دین او صرف شود و می دانم در این راه باید از خیلی چیز ها دل بکنم و خیلی سختی ها را تحمل بکنم و حتی گاهی مقابل نظر مادرم هم بایستم مثلا در مسأله ازدواج مادرم فردی از فامیل که بسیار انسان خوبی است را در نظر گرفته و از من می خواهد با ایشان ازدواج کنم ولی چون ایشان دغدغه کار فرهنگی ندارند من نمی خواهم با ایشان ازدواج کنم بنده در زمینه ازدواج این مشکل را دارم که می خواهم با فردی که کار فرهنگی دغدغه اوست و می خواهد وقت و فکر و زندگی خود را در راه خدا بگذراند و از سختی های این راه به من گلایه نکند و یار و یاور خوبی برای من در این راه باشد.
دنبال فردی هستم که چنین ویژگی هایی را داشته باشد. قشرهای خاصی را هم در نظر دارم مثل: فعالان فرهنگی خوب در دانشگاه خودمان - خانم های طلبه مثل جامعه الزهرای قم - فعالین فرهنگی دانشگاه های دیگر یا غیر دانشجو ولی راه چنین ازدواجی برایم مشکل است و نمی دانم باید از چه طریقی وارد شوم مسلما در بین خواهران فرهنگی هم چنین مشکلی وجود دارد. البته من از دوستم یک چیزهایی در مورد ازدواج دوستش با یکی از خواهران جامعه الزهرا چیزهایی شنیدم که مثل اینکه در آنجا بخشی برای این جور ازدواج ها است. اگر می توانید لطفا مرا در این زمینه یاری بفرمایید (مثلا اینکه آیا مراکزی برای پیدا کردن فرد مورد نظر من در دانشگاه ها وجود دارد. یا مثلا چه گونه می توانم در دانشگاه خودمان با فعالان فرهنگی ازدواج کنم.)
بنده سؤالی دارم که خواهش می کنم دقیق و جامع و فقط از لحاظ فقهی و خارج از مصلحت سنجی های متداول پاسخ دهید. برای اینکه سؤال روشن شود آن را به چند بخش تقسیم می کنم. لطفا شما هم برای روشن شدن مطلب، سؤال را جزء به جزء پاسخ دهید. 1- اگر فرزند، شخصا، یا بعد از مشورت فراوان، یا با تأیید و توصیه علمای دین و یا کارشناسان مرتبط، یا به اقتضای شرایط زندگی و ... و با لحاظ تمامی احکام شرعی، تصمیم عاقلانه ای بگیرد، ولی پدر یا مادرش به هر دلیلی یا اصلا بدون دلیل با او مخالفت کنند، یا بالعکس پدر و مادرش دستوری به او بدهند و فرزند از یکی از طرق مذکور یقین کند دستور ایشان برخلاف عقل است، در این صورت وظیفه فرزند چیست؟ (خواهش می کنم از لحاظ فقهی پاسخ دهید نه تربیتی و مشاوره و اخلاق و ... ) مثل اینکه: الف) فرزند تصمیم بگیرد شغل خاصی را انتخاب کند، یا در دانشگاه در رشته خاصی درس بخواند، یا اساسا درس نخواند و ... . ب) یا بخواهد برای شغل و کسب و کار و یا به علت فقر و یا برای تحصیل در دانشگاه یا حوزه علمیه و یا اصلا برای آسایش و راحتی خودش یا همسر و فرزندانش، ... به شهر یا حتی کشور دیگری مهاجرت کند. ج) یا بخواهد با دختری که تمامی شرایط را (بلکه بیش از آن را) داراست ازدواج کند. د) یا پدر و مادرش به او امر کنند که مثلا باید در ماه 100000 تومان به ما بدهی. ه) یا بعد از ازدواج از او بخواهند که مثلا هر هفته، 2-3 شب را به منزلش نرود و در منزل آنها بخوابد و موارد مشابه. و) یا بخواهد چیزی بخرد (مثل ماشین یا مسکن یا حتی خرید جزئی) و یا بعد از ازدواج، زن و فرزندش چیزی از او درخواست کنند. ز) یا بخواهد به سفر کاری یا زیارتی یا تفریحی یا ... برود. ح) یا بخواهد کار مستحبی انجام دهد، مثل انفاق و صدقه، کمک به دیگران، شرکت در مجالس مذهبی و ... . ط) یا پدر و مادر، او را از کار مباحی منع بکنند، مثل استفاده از کامپیوتر، خوردن بعضی غذاها، رفتن به بعضی مکانها و ... . ی) یا او را به کاری که توان یا آگاهی انجامش را ندارد وادار کنند. ک) یا او را به کاری که حرام نیست ولی مکروه است یا خلاف عرف و ناشایست است، امر کنند. ل) یا برای ازدواج فرزند، شرایط نامناسبی تعین کنند، مثل سن فرزند یا همسرش، میزان مهریه، و سایر شرایطی که ممکن است در ازواج یا پس از آن پیش بیاید. م) یا برای تحصیلش در دانشگاه، شرایط نامناسبی وضع کنند، مثل محل یا نام دانشگاه، زمان حضور در دانشگاه یا ... که طبیعتا به ضرر برای فرزند منجر می شود. ن) یا برای شغل او چنین شرایطی تعیین کنند، مثل محل یا حداقل دستمزد یا سایر مواردی که ارتباطی به آنها ندارد و سود و ضرری برایشان ندارد. به هر حال اگر بعضی از این موارد یا موارد مشابه دیگر، برای فردی پیش بیاید، وظیفه فقهی فرزند چیست؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed