جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    چیزی که من را خیلی ناراحت می کند این است که دشمنان اسلام مدام این نظر را طرح می کنند که اسلام با زور و شمشیر دین خود را به ایرانیان تحمیل کرد و کسانی را که نمی پذیرفتند از آنها پول می گرفت و خیلی از ایرانیها را آواره کرد، آنها می گویند اصلا چه لزومی داشت اسلام با شمشیر حمله کند. می توانست با دلیل و منطق وارد شود و حتی می گویند نباید به اسرائیل گیر داد و بگوییم باید از این سرزمین خارج شوید زیرا اسلام هم با شمشیر وارد این کشور شده است( لطفا جواب این سوال را بدهید و من را از این سر درگمی نجات دهید)
پرسمان در تاریخ 12 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:31 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2001
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
مقدمه اول:
اصولا اسلام فقط در سه مورد توسل به قدرت نظامی را مجاز شمرده است که عبارتند از:
1. محو آثار شرک و بت پرستی.
زیرا از نظر اسلام بت پرستی یک دین و آئین نیست بلکه یک انحراف، بیماری و خرافه است و هرگز نباید اجازه داد جمعی در یک مسیر صد در صد غلط پیش روند و به سقوط کشانده شوند. لذا اسلام بت پرستان را ابتدا با تبلیغ به سوی توحید دعوت کرد و آنجا که مقاومت کردند،‌ متوسل به زور شد، بت‌خانه‌ها را درهم کوبید و از هر گونه تظاهری به نام بت و بت پرستی جلوگیری کرد تا این بیماری روحی و فکری به کلی ریشه کن گردد.
2. جهاد دفاعی.
اسلام به مسلمانان دستور داده در برابر کسانی که نقشه نابودی و حمله به مسلمانان را می کشند متوسل به قدرت نظامی گردد.
3. برای کسب آزادی در تبلیغ.
زیرا هر آیینی حق دارد به طور آزاد و به صورت منطقی خود را معرفی کند. و اگر کسانی مانع از این کار شوند می توان با توسل به زور این حق را به دست آورد.
مقدمه دوم:
ما تایید کننده جنگ‌های به راه افتاده توسط خلفای اهل سنت نیستیم اما باید بگوییم قسمتی از این جنگ‌ها جنبه کشور گشایی و اجبار افراد به آئین اسلام را نداشته بلکه برای واژگون کردن حکومت‌های ظالمانه و نظام‌های غلط و اجازه یافتن مردم برای مطالعه آزاد درباره مذهب و شیوه‌های زندگی اجتماعی بوده است.
شاهد گویای این مطلب این است که در تاریخ اسلام در موارد متعددی دیده می‌شود که:
- مسلمانان هنگامی که شهرهایی را فتح می‌کردند به پیروان مذاهب دیگر نیز، همانند مسلمانان آزادی می‌دادند. در کتاب تمدن اسلام و عرب که نویسنده آن نیز خود، یک مسیحی است این‌ گونه آمده است: «رفتار مسلمانان با جمعیت‌های دیگر به قدری ملایم بود که رؤسای مذهبی آنان اجازه داشتند برای خود مجالس مذهبی تشکیل دهند.» همچنین نقل شده: جمعیتی از مسیحیان که برا ی گزارش ها و تحقیقاتی خدمت پیامبر رسیده بودند، مراسم نیایش مذهبی خود را آزادانه در مسجد پیامبر در مدینه انجام دادند.
- و به عنوان نمونه‌ای دیگر: در نبرد قادسیه که بین ایرانیان به فرماندهی «رستم فرخ زاد» و اعراب مسلمان به فرماندهی سعد بن ابی وقاص بوقوع پیوست،‌ پیش از شروع نبرد اعراب مسلمانان به منظور جلوگیری از ایجاد جنگ به ایرانیان پیشنهاد یکی از سه امر زیر را کردند که خود نشانه‌ی این است که آنان به دنبال آزادی در تبلیغ دین خود بودند: 1- از روی اختیار دین اسلام را بپذیرند. 2- ضمن صلح با مسلمانان به آنان جزیه پرداخت کنند. 3- در صورت نپذیرفتن دو مورد قبل تن به جنگ بدهند.
پاسخ به سوال شما:
در پاسخ به این بخش از سوال شما که گفته اید: «برخی می‌گویند اسلام با زور شمشیر دین خود را به ایرانیان تحمیل کرد» توجه شما را به این فرازهای تاریخی جلب می‌نمایم:
به طور کلی فتوحات اولیه مسلمین در داخل ایران تقریبا از دو گونه خارج نبود: فتح به جنگ یا فتح به صلح.
1- فتح به جنگ.
اولین نقاطی که اعراب به آن جا حمله بردند منطقه «سواد» (یا همان محدوده عراق امروزی) بود. در این منطقه که محل وقوع جنگ‌های مهمی است، اغلبِ فتوحات به جنگ انجام گرفت. زیرا دولت و حکومت ساسانی از حیثیت و موجودیت خود دفاع می‌کرد و طبیعی است که باید برای رهایی از چنگال سقوط و اضمخلال بیشترین امکانات و تواناییهای خود را به کار می‌گرفت.
2- فتح به صلح.
پس از تصرف عراق و بین النهرین نیروهای بومی مناطق مفتوحه نیز به کمک لشکریان مسلمان آمده در فتح سایر مناطق، با آنان به همکاری می‌پرداختند. مسلمانان هر چه بیشتر در فلات ایران پیش می رفتند پیشروی با صلح نیز بیشتر می شد مگر در سرزمین فارس.
فارس: در سرزمین فارس فتح به جنگ بیشتر بود. زیرا این منطقه پایگاه اعتقادی و خاستگاه نژادی ساسانیان بود و نفوذ آیین زرتشت در آنجا ریشه‌های استوارتری داشت.
خراسان: در خراسان نیز اغلب فتوحات صلح آمیز بود. زیرا دیگر امیدی به بقای حکومت ساسانی وجود نداشت.
نهاوند: بلاذری می‌نویسد: «پارسیان از شهر بیرون شده پیکار می‌کردند و مسلمانان ایشان را هزیمت می‌داند. اما سرانجام با مسلمانان از سر صلح بر آمده و در قبال پرداخت خراج (منظور همان مالیات است) و جزیه، اعراب مردم نهاوند را بر اموال، بناها و منازلشان باقی گذارده متعرض آنان نشدند».
دینور: مردم دینور پس از یکروز جنگ به مصالحه پرداختند وضمن قبول پرداخت خراج و جزیه، بر جان و مال و فرزندان خویش، امان خواستند که فرمانده سپاه مسلمانان شرط آنان را پذیرفت.
شهرهای ماسپذان ، شیروان و صمیره: این شهرها نیز به این شرط که فرمانده عرب خون هیچ یک از ایشان را نریزد یا آنان را به اسیری نگیرد و زر و سیم مردم را نستاند با مسلمانان صلح کردند.
همدان: این شهر تبدیل به گریزگاه سپاهیان ایرانی‌ای شده بود که در نهاند شکست خورده و فراری شده بودند لذا دست به مقاومت زدند اما شکست خورده و مسلمانان همان شرایط نهاوند را بر آنان اعمال کردند (مسلمانان خراج بگیرند و کاری به اموال و منازل آنان نداشته باشند).
اصفهان: تنها مقاومت در محدوده اصفهان در منطقه «جی» صورت پذیرفت که مورخین در مورد آن می‌نویسند: مسلمانان پس از نبردی کوچک جی را که از توابع اصفهان بود مشروط بر آن که اهل آن خراج و جزیه بپردازند، به صلح فتح کردند و در عوض مردمان را بر جان و مال‌شان امان دادند. و به همین طریق بر سایر نقاط اصفهان چیره شدند.
و به همین ترتیب سایر شهر‌های ایران ...
نکته دیگری که باید به آن توجه داشت نحوه برخورد طبقات مختلف جامعه با اسلام است.
جامعه ایرانی در رویارویی با اسلام و اعراب
انگیزه و نحوه برخورد هر یک از اقشار اجتماعی ایران با اعراب و اسلام تقریبا متفاوت از دیگری بوده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1- دربار سلطنتی،‌ اشراف.
یزدگرد سوم، پادشاه ساسانی و خاندان سلطنتی از همان ابتدا با خشونت وتنفر هرچه بیشتر به درخواست مسلمانان مبنی بر قبول اسلام جواب منفی دادند و با هر شکست یک گام به عقب می‌نشستند و در انتظار پیروزی بر حریفان خود بودند. شاهزادگان ساسانی حتی سالها پس از سقوط این سلسله هنوز هوای سلطنت از دست رفته را در سر داشتند؛ مثلا خسرو، از نوادگان یزدگرد در سال 110ق درحمله ترکان به ماوراء النهر، از جمله مهاجمان بود.

2- امرای سپاه ساسانی.
اسپهبدان، امرا و افراد برجسته ارتشساسانی و نیز اشراف نزدیک به دربار سلطنتی ، عموما در مقابل سپاه مسلمین ایستادگی می‌کردند، زیرا موجودیت آن‌ها به حکومت ساسانی وابسته بود و راه دیگری برایشان متصور نبود.
3- حکام،‌ امرای محلی و دهقانان.
این گروه نیز خود دو دسته می‌شدند : 1- حاکمان مناطق غربی 2- حاکمان مناطق شرقی.
در مناطق غربی برخی از این حکام به تنهایی یا در کنار امرای نظامی به رویاروی با سپاه اسلام پرداختند اما در نهایت به علت فقدان حکومت مرکزی و اینکه اتکای آنان در گذران زندگی‌شان بر درآمدهای ارضی استوار بود به سازش با مسلمانان روی آوردند.
اما در نواحی شرقی ایران همچون خراسان، حکام و اشراف محلی بویژه دهقانان (در این برهه زمانی مراد از دهقان، کسانی است که: عهده‌دار جمع آوری مالیات بودند) به دلیل عدم انگیزه مقاومت و نیز حفظ جایگاه اجتماعی و امتیازهای شخصی و نیازشان به مسلمانان، برای متوقف ساختن حملات اقوام ترک، به سرعت راه مسالمت با مسلمانان را در پیش گرفتند و حتی برای تسلم مناطق تحت نفوذ خود به ایشان پیشقدم شدند، مثلا مرزبان طوس در سال 29 ق به والی بصره و کوفه نامه نوشت و آن دو را به خراسان فراخواند.
4- کشاورزان و رعایا.
ریچارد بولت در مورد این دسته می‌نویسد: در میان بخشهای مختلف اجتماعی ایرانی، دو گروه بیش از همه تمایل به گرایش به اسلام داشتند، اسیران جنگی و افرادی که از طبقات پائین جامعه بودند مانند رعایایی که در اراضی کشاورزی به کار مشغول بودند.
بررسی مفاد اولین عهد نامه های صلح میان فاتحین مسلمان و بزرگان محلی ایران حاکی از عدم اعمال سیاست اجبار و زور در دعوت و جذب ملل شکست خورده در امر پذیرش دین اسلام از سوی اعراب مسلمان است. اینکه بسیاری از کارگزاران نظام پیشین، بدون تغییر آیین خود، به خدمت نظام جدید درآمدند، این حقیقت را روشن می‌سازد که مسلمین اصراری بر پذیرش اسلام از سوی شکست خوردگان نداشته اند حتی در این راستا هیچ کوشش آگاهانه‌ای از سوی لشکریان مسلمان مشاهده نمی‌شود.
از سوی دیگر با آن که اسلام خود، داعیه جهان شمولی داشت اما روشن است که باید میان فتوحاتِِ اعراب و گسترش اسلام از نظر کیفی و هم کمی تفاوت نهاد. به عبارت دیگر گرچه در مجموع، فتح اسلامی بوسیله جنگ حاصل شد اما نشر اسلام در بین کشورهای فتح شده به زور جنگ نبود.
برخی از محققین نیز بر عدم اعمال زور و فشار از سوی مسلمین در جهت تغییر دین ملل فتح شده از جمله ایران تاکید ورزیده‌اند.
اما اینکه چرا مسلمانان از آنان پول(جزیه) می‌گرفتند:
حکومت اسلامی در مقابل خدماتی که به شهروندان مسلمان ارائه می‌کرد از آنان مالیات دریافت می‌کرد این مالیات در مورد شهروندان غیر مسلمانی که در کشور‌های اسلامی حضور داشتند به نام جزیه معروف بود. خدماتی همچون استقرار نیروهای امنیتی برای تامین امنیت جانی، مالی، ناموسی. نصب قضات برای رسیدگی به دعاوی و ... . که پرداخت حقوق آن‌ها از راه دریافت مالیات از مسلمانان و جزیه از کافران میسر و مقدور می‌گشت.
نکته پایانی اینکه: آن‌هایی که خود مدعی بحث، گفتگو و منطق هستند بیشترین فجایع بشری را آفریده‌اند. اگر قرار بود کارها با عقل و منطق پیش بورد چرا همکنون که در عصر خرد، دانش،‌ تکنولژی و فضا هستیم برخی کشورها وحشیانه ترین اعمال را برای تصرف و نابود سازی سایر کشورها انجام می‌دهند فجایعی همچون: حمله به عراق و افغانستان، بوسنی و هرزگوین، چچن، لبنان و فلسطین و ... .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
. آیت الله مکارم شیرازی،‌ تفسیر نمونه،‌ج2، ص206.
. پیشین.
. بلاذری، فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران، سروش، 1364ش، چاپ دوم، ص303؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، (ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1364ش، ج2، ص378.
. بلاذری، فتوح البلدان، ص304.
. حسین مفتخری و حسین زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، تهران، سمت، 1381، ص 29و 30.
.یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، علیم و فرهنگی، 1362ش، ج2، ص43؛ فتوح البلدان، ص258.
. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص33.
. یعقوبی، البلدان، ترجمه آیتی، تهرن، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356ش، چاپ سوم، ص330؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص167.
. گروش به اسلام در قرون میانه،‌ ص44.
. کارنامه اسلام، ص11؛ تاریخ گسترش اسلام، صفحات مختلف.
. برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران، علمی وفرهنگی، 1364ش، چاپ دوم،‌ ج1، ص240؛ تاریخ گسترش اسلام،‌ ص152.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 12 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:31 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
(بنده دنبال بندگی تام خدا وانجام تمام نکات اخلاقی اسلامی هستم، اینها و مسایل مشابه آن در زندگی روزمره من زیاد پیش می آیند و ذهن مرا مشغول می کنند که آیا این کاری که کردم از نظر خدا درست بودند یا نه پس دنبال جوابهایی با حد و مرز دقیق و مشخص شده هستم): 1- آیا به گدایان سر خیابان باید کمک کنیم یا نه؟ 2- اگر یک فرد سیگاری صبح جمعه در حرم شاهچراغ(ع) از بنده درخواست 1000تومان کند، آیا جوابش رابدهم یا نه؟( به نظر شما به او ماهی بدم یا ماهیگیری یادش دهم یا هردو؟) 3- اگر ساعت 1/30 شب در پارک یک فرد به ظاهر معتاد از من درخواست مقداری پول کرد بهش بدم یا نه؟ 4- اگر عصر در خیابان یک جوان به من گفت تازه از زندان آزاد شده ام و جیبم خالی است و نیاز به مقداری پول برای کرایه راه تا شهر خودمان دارم به او او کمک کنم یا نه؟ 5- اگر یک گدایی که به ظاهر از من هم چاق وچله تر است و کارش این است که هر روز در چندین خانه از محله را می زند و درخواست کمک می کند، آیا کمک کنیم یا نه؟
برخی اعتقاد دارند که خداوند هنگامی که این جهان را آفرید، براساس مجموعه‌ای از قوانین آفرید که به اراده و خواست خدا کار می‌کنند. خدا بعد از اینکه جهان را آفرید همه چیز را رها کرد و دیگر هیچ قدرتی برای دخالت در امور و ایجاد تغییر در آنچه آفریده ندارد و دست خدا از این جهان کوتاه است. پس به هنگامی که سرنوشت ما می گذرد او همه چیز را تعیین کرده و ساخته و ما انجام می دهیم و آنچه که به سر ما باید بیاید، می آید چه دعا بکنیم و چه دعا نکینم قبلا اجابت شده و یا اجابت نشده است پس او با ما تماس ندارد و در این حد که ما باید در همان اندازه تعیین شده با او صحبت کرده و یا از او دور شده ایم او وجود مستقیم ندارد زندگی ما بشرها قبلا مانند یک فیلم تعیین شده همه چی انجام شده است، آنچه که باید انجام می شده، انجام شده است این افکار مرا ناراحت می کند که من وقتی با خدا گفتگو و یا صحبت می کنم او مرا رها کرده است و دخالتی ندارد و نباید او را احساس کنم آنچه می خواهد بسر من باید بیاید می آید، چه خوب و یا چه بد پس من نباید از او درخواستی داشته باشم چون او دخالتی ندارد و دست خدا از این جهان کوتاه است. خواهشم می کنم پاسخ مرابدهید تا من بدانم که خداوند مرا رها کرده و دخالتی در این جهان دیگر ندارد یعنی دست خدا از این جهان کوتاه است پس چگونه می توانیم ارتباط برقرار کنیم پس در نتیجه ارتباط خدا و بنده نمی تواند وجود داشته باشد.
دانشجوی 21 ساله ای هستم که به لطف پروردگار علاقه فراوانی به بنیانگذار کبیرانقلاب، امام خمینی (ره) دارم. و مقام ایشان را نه تنها به عنوان یک سیاستمدار متدین، بلکه بعنوان یک عارف بزرگ ، فیلسوف و فقیه می ستایم. ولی سوالی دارم. نقل است که حضرت امام در نوفل لوشاتو قریب به این مضمون گفته بود که من اگر به ایران بازگردم به قم می روم و مانند یک طلبه زندگی می کنم و کاری به سیاست نخواهم داشت بلکه سیاست را به سیاست بازان واگذار می کنم. نه تنها این بلکه خیلی صحبت های دیگر را چه در فرانسه چه در ایران به ایشان منسوب می کنند که متاسفانه به آنها جامه عمل پوشیده نشد از جمله اینکه در بهشت زهرا فرموده بودند که آب و برق و ... باید مجانی شود ولی این اتفاق نیفتاد. یک انتقاد دیگری هم که به امام وارد می کنند این است که میگویند ایشان به محض ورود به ایران تمامی افرادی که در فرانسه در خدمتشان بودند را پراکنده کرده و به ایشان کم توجهی کردند. از جمله این افراد قطب زاده و ..... (اسم بقیه شان در خاطرم نیست) چرا امام افرادی که خادمشان بودند را مورد بی مهری قرار دادند؟
ارث نصف دیه نصف حق طلاق با مرد، مرد همزمان 4زن دائم و بی نهایت زن صیغه ای و ... ؟ این عدالت اسلام است؟ چگونه می گویند اسلام بود که ارزش واقعی زن را نشان داد؟ چگونه گفته شده در اسلام تفاوتی بین زن و مرد نیست جز در تقوا ... پس این همه برتری برای مرد در اسلام چگونه پاسخ می دهید؟ پس بگویید در اسلام زن خلق شد برای ارضای نیروی شهوانی مرد و تولید مثل ... و در این مسیر مردان آزادند زنان مختلف را تجربه کنند! هر وقت خسته شدند، آن زن را رها کنند و زن دیگری اختیار کنند، می گویند مهریه دارند، آن هم که مردان با ترفندهای مختلف از زیرش شانه خالی می کنند.
کسانی که اجازه پدر را در ازدواج دختر لازم می دانند، سخت در اشتباهند؛ اینان مگر از ائمه(ع) بیشتر می فهمند. نه پیامبر(ص) و نه ائمه(ع) چنین شرطی را لازم نمی دانند و فقط اجازه دختر و پسر کفایت می کند چه باکره چه غیر باکره. به شرط اینکه مصلحتش را تشخیص دهد، می تواند بدون اذن ولی ازدواج کند و شرعا لازم نیست. قانون هم باید اجازه ثبت قانونی بدهد و دختران و پسران جوانی را که بی گناه در دام پدران و مادران کج فهم اسیرند، بیهوده معطل نکند و عذابشان ندهد، قانون ما دین ماست، آیا جز این است؟ امام باقر (ع) فرمودند: زنی که مالک نفس خود( آزاد) باشد و سفیه، مجنون و کودک نباشد، در چنین حالی شوهرکردن او بدون اجازه ولی جائز است. امام صادق (ع) فرمودند: هر زنی که بخواهد اگر مالک نفس خود باشد( یعنی کنیز یا دیوانه نباشد) به ازدواج خودت در آور و اگر آن زن بخواهد می تواند وکیل بگیرد. امام صادق (ع) فرمودند: بکر و غیربکر مساوی است که باید نکاح به اذن آنها باشد و هیچ زنی را نکاح نمی توان کرد مگر به امر و رخصت او. ابو عبد الله(ع) فرمودند: باکره می تواند بدون اجازه پدرش ازدواج کند. امام صادق (ع) فرمودند : اگر دختر راضی شود بدون رضایت پدرش ازدواج موقت نماید، اشکالی ندارد.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed