جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    لطفا برای این سوالات حتما منبع ذکر کنین. 1. نام مادر حضرت نرجس(س) چه بود؟ 2. چه کسی حضرت نرجس(س) را به خاک سپرد؟ 3. چرا بر روی قبر حضرت نرجس(س) نوشته شده (م ح م د) می دانم که منظور حضرت مهدی(عج) است اما چرا محمد و چرا با این فاصله نوشته شده و به هم نچسبیده؟ 4. در کتاب قصه انتظار از علی نظری منفرد نوشته بود زمانی که حضرت نرجس(س) خواست حضرت مهدی(عج) را به دنیا آورد هم نرجس و هم حکیمه خاتون به خواب رفتند اما در بیشتر کتابها که می توانم بگویم 60 درصد کتابها بیان کرده بود که حکیمه خاتون وقتی شنید که حضرت مهدی(عج) در شکم مادرش با مادر خود سخن گفت، شروع به فرار کرد و امام حسن عسکری(ع) او را بازگرداند وقتی بازگشت دید حضرت مهدی(عج) به سجده رفته کدام صحت دارد؟
پرسمان در تاریخ 12 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:31 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 3156
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ

1.در منابع و مآخذ روایی و تاریخی در این زمینه ها اطلاعاتی به دست نیامده است. در این مآخذ فقط به این مطلب پرداخته اند که نوه پادشاه روم به نام ملیکه با نقشه ای که طراحی کرده بود، خود را به امام هادی و امام حسن عسکری(ع) رسانید و متعرض مسایل مربوط به خانواده ملیکه نشده اند . مادر حضرت ولی عصر(عج) نام اصلیش ملیکه است و به نام نرجس معروف شده و نام های دیگری هم دارد مانند: سوسن، ریحانه، مریم، حکیمه، صقیل، صیقل و خمط و علت اصلی تعدد اسامی آن جناب این است که می خواستند به این وسیله او شناخته نشود تا از شر حکومت در امان بماند V}(نرجس حیاتها و جهادها، ص 14). {V
2.نرجس خاتون در سال 261ه و به روایتی قبل از شهادت امام حسن عسکری از دنیا رفت . بر این اساس احتمالا خود امام عسکری ایشان را به خاک سپرده است .



3.طبق برخی از روایات گفتن نام امام زمان (محمد)درست نیست ؛چنانکه نقل شده است: «برای شما حلال نیست که او را به اسم یاد کنید ».(کافی ،ج1،ص332). بر این اساس اسم اصلی حضرت به این صورت نوشته می شود :م ح م د. البته از مجموع روایاتى که در رابطه با حرمت، بردن نام حضرت مهدى(ع) از معصومین(ع) نقل شده ، استفاده مى‏شود که نهى از ذکر نام آن حضرت و تأکیدى که در این مورد شده است، مربوط به همان زمان غیبت صغرى و ایام بعد از ولادت امام تا آغاز غیبت کبرى بوده که هم امام حسن عسکرى(ع) و هم خود آن حضرت سعى بلیغ داشتند که حتى شیعیان نیز از ولادت و محل و چگونگى زندگى حضرت مطلع نگردند. زیرا مى‏دانستند خلیفه وقت کاملاً مراقب است که امام دوازدهم شیعیان بوجود نیاید، مبادا حکومت‏هاى جابر را سرنگون کند و بساط عدل را در جهان بگستراند. اما در دوران بعد مانند عصر ما، هیچ گونه حکمتى در منع از ذکر نام آن حضرت به نظر نمى‏رسد، V}(کتاب مهدى موعود، ص 236){V. در سؤالى که در این رابطه از بعضى فقهاء موجود شده است فرموده‏اند: ظاهرا حکم (حرمت) مخصوص زمان تقیّه بوده است و احتیاط در زمان حاضر این است که با القاب نام آن حضرت برده شود. البته بنا بر نظر برخی محققان مانند آیت الله معرفت اسمی که ذکر آن ممنوع شد -ا ح م د - است ؛ زیرا در انجیل بشارت به بعثت پیامبری احمد شده است و لذا اگر شیعیان این وصف حضرت حجت(عج) را به کار ببرند چه بسا دست آویز مسیحیان شود که پیامبر آخر الزمان هنوز مبعوث نشده است. در زمان حاضر بردن نام مخصوص آن حضرت کراهت داردV}(طبق سؤال از دفتر آیت ‏الله بهجت){V

4. T}خبر و نحوه ولادت امام زمان(عج){T موسى بن محمد بن قاسم بن حمزه فرزند امام موسى کاظم«ع» مى‏گوید : «حکیمه دختر امام جواد«ع» گفت : امام حسن عسکرى«ع» کسى را به دنبال من فرستاد ؛ وقتى به خدمتش رسیدم، فرمود : عصر امشب افطار نزد ما بمان ؛ امشب شب نیمه شعبان است و خداوند امشب، حجّتش را ظاهر خواهد فرمود. او حجّت خدا در زمین است. حکیمه گفت : عرض کردم : مادرش کیست؟ فرمود : نرجس ؛ گفتم : قربانت شوم، اثرى از حمل در او نمى‏بینم! فرمود : همان است که گفتم. حکیمه گوید : به منزل مولا وارد شدم، سلام کردم و نشستم. نرجس جلو آمد تا کفش مرا از پایم در آورد، به من گفت : سرورم حالت چطور است؟ گفتم : به عکس، تو سرور من و سرور خاندانم هستى. نرجس حرف مرا رد کرد و گفت : این چه حرفى است عمه!؟ به او گفتم : دختر عزیزم! خداوند امشب به تو پسرى عطا خواهد کرد که آقا و سرور دنیا و آخرت است. نرجس با اظهار حیا و خجالت نشست. حکیمه گفت : وقتى نماز عشا را خواندم، افطار کردم و به رختخواب رفتم ؛ خوابم برد. نیمه شب براى نماز برخاستم، نمازم تمام شد ؛ دیدم نرجس خوابیده و هیچ تغییرى در وضع او ایجاد نشده است. نشستم و به تعقیبات مشغول شدم ؛ باز دراز کشیدم و دوباره با نگرانى بیدار شدم، نرجس خوابیده بود که بلند شد و نماز خواند. حکیمه گوید : دچار تردید شدم، ناگاه صداى امام حسن عسکرى«ع» از همان محلّى که نشسته بود، بلند شد که : «اى عمه! شتاب مکن، نزدیک است». پس سوره «سجده» و «یس» را خواندم ؛ در همین اثنا نرجس به نگرانى بیدار شد، به سوى او از جا پریدم و گفتم : H}«اسمُ الله علیک»{H؛ و سپس گفتم : آیا چیزى احساس مى‏کنى؟ گفت : آرى عمه! گفتم : خیالت راحت و دلت آرام باشد، همان است که گفتم. مرا رخوت و آرامش فرا گرفت و به نرجس حالت ولادت دست داد، با احساس وجود مولایم (مهدى«ع») به خود آمدم، پارچه را از رویش کنار زدم، دیدم اعضاى هفتگانه را بر زمین نهاده، سجده مى‏کند. او را در بغل گرفته، به خود چسباندم. پاک و پاکیزه بود. بلافاصله امام عسکرى«ع» صدایم زد : «عمه! پسرم را بیاور». او را به نزدش بردم، امام دو دست خود را زیر بدن و پشت نوزاد نهاد و دو پاى او را روى سینه خویش گذاشت. زبانش را در دهان طفل فرو برد، دست خود را بر چشم و گوش و اعضاى فرزند کشید. سپس فرمود : «فرزندم! سخن بگو ؛ نوزاد گفت : H}«اشهد انّ لا اله الاّ اله وحده لا شریک له و اشهد انّ محمداً رسول اللَّه»{H؛ آن‏گاه بر امیرمؤمنان و سایر امامان درود فرستاد و بعد از سلام بر پدرش، سکوت کرد. امام عسکرى«ع» فرمود : طفل را نزد مادرش ببر تا به او سلام کند ؛ آن‏گاه نزد من برگردان. طفل را پیش مادرش بردم، سلام کرد ؛ او را برگرداندم و همان جا که پدرش نشسته بود، گذاشتم. سپس امام فرمود : عمّه روز هفتم باز نزد ما بیا. حکیمه گوید : صبح شد، آمدم به امام عسکرى«ع» سلام عرض کنم، پارچه را برداشتم و دنبال مولایم (مهدى) گشتم ؛ او را ندیدم. به امام«ع» عرض کردم : فدایت شوم! مولایم چه شد؟ فرمود : عمه او را به همان کسى سپردیم که مادر موسى، فرزندش را به او سپرد. روز هفتم که شد، به منزل امام شرفیاب شدم، سلام کردم و نشستم. فرمود : پسرم را بیاور. مولایم را که پارچه‏اى به دورش پیچیده شده بود، نزد او آوردم. مثل دفعه پیش، او را گرفت، زبان خود را در دهانش فرو برد ؛ مثل اینکه شیر و عسل به او مى‏خوراند ؛ سپس فرمود : پسرم سخن بگو : طفل گفت : H}«اشهد ان لا اله الاّ الله»{H؛ و بر پیامبر، امیرمؤمنان و امامان«ع» تا پدرش درود فرستاد و مدح نمود. و سپس آیه 5 و 6 سوره «قصص» را تلاوت کرد : A}«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ. وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ»{A؛ V}بحارالانوار، ج 51، ص 2، ح 3 ؛ براى مطالعه روایات مربوط به تولد حضرت مهدى ر.ک : کتاب الغیبه صغرى، ص 237 ؛ کشف الغمه، ج 2، ص 449 ؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، باب 42، ح 1 ؛ منتخب الاثر، ص 321 - 324.{V. در نهایت امام عسکرى«ع» به عمه‏اش حکیمه خاتون فرمود : «عمه جان! هنگامى که من از دنیا رفتم و شیعیانم دچار اختلاف شدند، به افراد مورد اعتماد از آنها، داستان ولادت (مهدى‏) را بازگوى ؛ لیکن باید این داستان پیش تو و آنها پوشیده و مخفى بماند که خداوند ولّى خودش را از دیدگان مردم غایب خواهد کرد و از بندگان مکتوم نگه خواهد داشت. کسى او را نخواهد دید تا روزى که جبرئیل رکاب اسبش را براى او بگیرد تا خداوند کارى را که شدنى است، انجام دهد...» V}شیخ طوسى، الغیبه، ص 142 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 19.{V.

برای مطالعه بیشتر ر.ک: مهدویت ( پیش از ظهور ) ، رحیم کارگر ، نشر معارف

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 12 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:31 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
در آیه ای که حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند می خواهد چگونگی زنده شدن مردگان را به ایشان نشان دهد و خداوند موضوع چهار پرنده را مطرح فرمود ... حال سوال این است: چرا در آخر این آیه برای خداوند صفتهای عزیز و حکیم ذکر شده است؟ اگر صفاتی مثل علیم یا قدیر یا عظیم می آمد، چه میشد؟ مگر دو صفت مذکور چه تناسبی نسبت به صفات دیگر در موضوع این آیه دارند؟ لطفا منابع مطالعاتی بیشتر را هم ذکر فرمائید.
با توجه به استدلال حضرت امام کاظم(ع) در مقابل هارون الرشید که انتساب حضرت عیسی(ع) به آل عمران را به فرموده قرآن از طریق مادر دانسته اند، آیا کسی که مادرش سید است، از سادات محسوب می شود؟ مواردی مثل حرمت صدقه و امثال آن هم بر او مترتب است؟
حضرت علی(ع) یکی از مراحل توبه را آب کردن تمام گوشتهای بدن معرفی می کند طوری که جز پوست بر استخوان نماند اولا این مرحله برای کدام گناهان است؟ ثانیا برای انجام این مرحله احتمالا به بدن آسیب می رسد و چون ضرر هم در اسلام حرام است، آیا این خود دوباره نوعی گناه محسوب نمی شود؟ ثالثا برای انجام این مرحله چه راهکارهایی جز روزه گرفتن حلال است؟
با سلام و خدا قوت به شما سروران عزیز در آیه 32 سوره مبارکه احزاب کلمه ان اتقیتن قید چیست؟ تفاسیر نمونه و المیزان را دیده ام اما برایم قانع کننده نبوده چرا که در آیات قبل مسئولیت داشتن ویزه زنان پیامبر بیان شده بود چرا دوباره مانند دیگر زنان نبودن را مطرح فرموده چه هدفی دارد؟ چرا با اینکه دستور عام است فقط مخاطب زنان آن حضرت آورده شده اند؟ با تشکر فراوان
فردی مطلبی را طرح می کرد که در زمان ازدواج حضرت زهرا(س) ایشان سوار شتر شد و سلمان بند شتر را در دست داشت و زنان پیامبر شتر را همراهی می کردند و با صدای طرب انگیز آواز می خواندند که فاطمه بهترین زنان عالم است و ... حال نظر این فرد این بود که پس اگر گوش کردن به صدای زن اشکال داشت، در زمان ازدواج حضرت علی(ع) هم به زنان اجازه خواندن نمی دادند پس گوش کردن به صدای زن نمی تواند حرام باشد؟(نظر شما چیست؟)

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed