جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    این چه جور دینی است که اجازه کتک زدن زنان را به شوهرانش داده است( با توجه به آیه 34 سوره نسا) اگر دستور قتل زنان را به شوهرانش می داد، دیگه کامل می شد که لابد آن را هم داده است.
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:25 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2984
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ

آیه اشاره شده چنین است: «... وَ اَللاَّتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اُهْجُرُوهُنَّ فِی اَلْمَضاجِعِ وَ اِضْرِبُوهُنَّ، فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً، إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبِیرا» {V(نساء، آیه 34)V}. آیه یاد شده پس از آن که اعلام مى‏دارد قوام زندگى زن؛ یعنى، مسؤولیت اداره و تأمین نیازهاى او بر عهده مرد است، دستوراتى را در رابطه با چگونگى برخورد با برخى از مشکلات در روابط زوجین بیان مى‏دارد.
در این رابطه نکاتى چند شایان توجه است: 1- دستورات صادره در این آیه در مورد نشوز است و نشوز آن است که زن در مقابل تکالیف اختصاصى‏اش؛ یعنى، تمکین و عفاف، بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید. جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سر باز زند، شرع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده و حکم مزبور صرفاً اختصاص به مورد «نشوز» دارد؛ نه هر گونه نافرمانى از دستورات شوهر. 2- «نشوز» مسلماً امرى برخلاف حقوق مرد است و براى مقابله با آن، بهترین راه این است که قبل از مراجعه به دیگران، مشکل را در داخل خانه حل نمود؛ ولى اگر چنین چیزى میسر نبود، نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن دیگران مى‏رسد که در آیه بعد سالم‏ترین راه آن عنوان شده است. 3- حل مسأله نشوز در داخل خانه نیز به اشکال مختلفى انجام‏پذیر است و جالب این است که خداوند از ملایم‏ترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیرگذارى آن، مراتب بالاتر را اجازه نداده است. ازاین‏رو در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است. چنین روشى حکیمانه‏ترین شیوه در حل مشکلات زوجین است؛ لیکن اگر زنى در برابر اندرزها و نصایح شوهر، سر تسلیم فرود نیاورد و هم‏چنان بر تخلف از حقوق زوج پایدارى ورزید، چه باید کرد؟ در این جا نیز خداوند راه دومى را پیشنهاد نموده است که از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از هم‏بستر شدن با وى مى‏باشد. پس اگر مشکل حل شد، دیگر کسى حق پیمودن راه سوم را ندارد؛ اما اگر زن در چنین وضعیتى نیز سرسختى نشان داد و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید چه باید کرد؟ در این رابطه چند راه قابل تصور است: الف) مرد حقوق خود را نادیده انگارد و در مقابل نشوز زن به کلى ساکت شود، هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد. چنین چیزى براساس هیچ منطقى قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد؛ یعنى، در هیچ یک از نظام‏هاى حقوقى جهان، نمى‏توان به صاحب حقى الزام کرد که در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند. بلى از نظر اخلاقى، آن هم در موارد خاصى مى‏توان چنین توصیه‏اى نمود؛ ولى نباید بین مسأله حقوقى و اخلاقى خلط کرد.
از طرف دیگر نشوز زن تنها به ضرر شوهر نیست؛ بلکه غالباً تمام خانواده و چه بسا شخص زن نیز در این رابطه آسیب بیند. ازاین‏رو بر مرد لازم است که به عنوان مدیر کانون خانواده، کنترل هدایت‏گرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد. ب) راه دیگر آن است که مرد از هر طریق ممکن استیفاى حقوق نماید. چنین چیزى را هرگز شارع اجازه نمى‏دهد و براى استیفاى حق روش‏هاى معینى وضع نموده است؛ زیرا محدود نساختن شیوه‏هاى احقاق حق و اصلاح مشکل، موجب روا داشتن ستم‏هاى زیادى به زن مى‏شود و مفاسد و مظالم دیگرى به بار مى‏آورد. ج) راه سوم آن است که مرد با مراجعه به دیگران - اعم از مراجع قضایى یا افراد ذى‏نفوذ دیگر - حقوق خود را استیفا کند، چنین چیزى اگر چه ممکن است حق مرد و دیگر اعضاى خانواده را تأمین کند، ولى با امکان حل مشکل در داخل خانه، بهتر است مسأله به بیرون کشیده نشود؛ زیرا ابراز خارجى مسائل داخل خانه، آسیب‏هاى فراوانى براى حیثیت خانواده به بار مى‏آورد. ازاین‏رو خداوند حکیم حل خارجى را به عنوان آخرین راه ممکن پیشنهاد مى‏کند. د) راه چهارم آن که مرد اندکى قاطعانه‏تر از برخورد منفى عاطفى یاد شده، برخورد نماید. در این راستا قرآن مجید به عنوان آخرین راه ممکن جهت حل مشکل در داخل منزل، مسأله «ضرب» را مطرح نموده است. البته در این جا نیز مسأله حدودى دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومى یا تبلیغات مسموم مطرح مى‏شود، سازگارى ندارد. در رابطه با حد و چگونگى زدن، علامه مجلسى(ره) در بحار الانوار، ج 104، ص 58 روایتى از فقه الرضا(ع) نقل نموده است که: H}...والضرب بالسواک و شبهه ضرباً رفیقا{H؛ زدن باید با وسایلى مانند مسواک و امثال آن باشد، آن هم با مدارا و ملایمت‏». روایت یاد شده به خوبى نشان مى‏دهد که «ضرب» باید در پایین‏ترین حد ممکن باشد و نباید اندک آسیبى بر بدن وارد کند. وسیله‏اى که در این روایت اشاره شده چوبى بسیار نازک مانند سیگار و سبک و کم ضربه است و شیوه زدن نیز باید ملایم و خفیف باشد به طورى که حتى رنگ پوست اندک تغییرى نکند. نکته دیگرى که از آیه شریفه به دست مى‏آید این است که دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نباید به آن مداومت بخشید؛ زیرا به دنبال این عمل دو واکنش احتمال مى‏رود: یکى آن که زن به حقوق مرد وفادار شود. در این صورت قرآن مى‏فرماید: «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً؛ اگر به اطاعت درآمدند بر آن‏ها ستم روا مدارید»؛ یعنى، اگر زن در برابر حقوقى که بر آن پیمان بسته است، تسلیم شد دیگر مقابله با وى ظلم و تجاوز است. واکنش احتمالى دیگر آن است که هم چنان سرسختى نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى نماید. در این رابطه در آیه بعد فرموده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اَللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیرا؛ اگر خوف گسست در میان آن دو یافتید، پس حَکَمى از ناحیه مرد و حَکَمى از بستگان زن برگزینید، اگر از پى آن خواستار صلاح باشند، خداوند بین آنان وفاق ایجاد خواهد کرد. همانا خداوند دانا و آگاه است‏». نکته جالب توجه این است که قرآن مجید در آخرین مرحله، گشودن گره را به دست نزدیکان و بستگان قرار مى‏دهد. حکمت این حکم آن است که در این مرحله فقط پاى قانون و مراجع قانونى به میان نمى‏آید؛ بلکه ابتدا کار به نزدیکان و خویشان سپرده مى‏شود، تا با برخوردهاى عاطفى و بررسى‏هاى عقلانى، حتى‏الامکان مشکل را با صفا و صمیمیت حل کنند و خداوند نیز وعده داده است که در توفیق اصلاح با آنان، همراهى و همکارى کند و این از لطایف احکام و دستورات نورانى قرآن است، تا مسأله با سلامت هر چه بیشتر روال خود را طى کند و براى این که حقى از هیچ یک از طرفین زایل نشود و تبعیضى رخ ندهد، فرموده است که از هر جانب حکمى برگزیده شود و با رعایت حقوق و مصالح طرفین، مشکل را برطرف نمایند. خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مى‏شود: 1- این حکم اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلم مرد دارد؛ حقوقى که زن با پیمان ازدواج، وفادارى خود را نسبت به آن متعهد شده است. 2- در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بروز خارجى وضع شده است. 3- سومین مرحله، حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست. 4- حد آن نازل‏ترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبى بر بدن زن شود. 5- موقتى است؛ یعنى، چه داراى نتیجه مثبت باشد و چه منفى، باید به زودى از آن دست کشید. 6- از بند 2 حکمت وضع این حکم روشن مى‏شود و با توجه به بندهاى 4 و 5 درمى‏یابیم که این مقدار ضرب با کیفیت اشاره شده هیچ تأثیرى در خفتن و آسیب‏رساندن به استعدادهاى زنان ندارد؛ بلکه آنچه موجب اخلال در توانایى‏هاى جسمى و فکرى زن مى‏شود، خروج از حدود یاد شده از نظر استمرار زمانى و به کارگیرى شیوه‏هاى خشن و ظالمانه در این رابطه است. براى آگاهى بیشتر ر.ک: 1- واژه‏نامه روان‏پزشکى و روان‏شناسى، ص 132هارولد کاپلان و بنیامین سادوک 2- واژه‏نامه روان‏پزشکى‏انجمن روان‏پزشکان آمریکا، ترجمه: مهرداد فیروز و خشایار بیگى 3- تفسیر نمونه، ج 3، ص 373. در پایان شایان ذکر است که دیدگاه کلى شارع نسبت به زدن همسر، نگرشى منفى است و نصوص زیادى در نهى از این عمل وارد شده است. این روایات همه در زمانى بیان شده که خشونت علیه زنان از توهین و فحاشى گرفته تا ضرب و جرح و حتى قتل رواج داشت و اسلام آنها را تحریم و مستوجب مجازات فقهى و قضایى در دنیا و عذاب آخرت دانست. برخى از این روایات عبارتند از: 1- پیامبر(ص) فرمود: «من در شگفتم از کسى که زن خود را مى‏زند، در حالى که خودش براى کتک خوردن، سزاوارتر است. زنانتان را مزنید که قصاص دارد». 2- و نیز فرمود: «زنان بر مرد کریم، غالب مى‏شوند و مرد لئیم، بر زنان مسلط مى‏گردد. من دوست دارم کریم مغلوب باشم نه لئیم غالب». 3- از امام صادق(ع) از پدرش روایت شده که گفت: «وقتى با زنى ازدواج مى‏کنید، احترامش کنید. زن مایه آرامش شما است. زنان را آزار ندهید و حقوق آنان را ضایع نکنید». 4- پیامبر(ص) فرمود: «هر مردى که بر بد اخلاقى همسرش صبر کند، خدا اجر داوود(ع) را به او مى‏دهد و به هر زنى که بر بداخلاقى مردش صبر کند، همچون اجر آسیه - که با فرعون، کنار آمد - عطا مى‏کند». 5- حضرت محمد(ص) فرمود: «زنان را نزنید و تقبیح مکنید». 6- حضرت على(ع) فرمود: «در هر حال با زنت مدارا کن و با او به نیکى رفتار نماى تا زندگى لبریز از صفا و صمیمیت باشد». 7- آخرین چیزى که به وقت وفات، از رسول خدا(ص) شنیدند - که در زیر زبان همى گفت، سه سخن بود: «نماز بر پاى دارید و مراقب حقوق بردگان باشید و ستم نکنید واللَّه اللَّه درباره زنان، که در دست شمایند. با زنانتان، نیکو زندگى کنید و حریم آنان را نگاه دارید». 8- و رسول خدا(ص)، خشم و توهین زنان را تحمل مى‏کرد. روزى زن عمر جواب وى را به خشم، باز داد. عمر گفت: یالکعاء، جواب باز مى‏دهى؟ گفت: آرى که رسول(ص) از تو بهتر است؛ زیرا زنان، وى را جواب باز مى‏دهند و او تحمل مى‏کند. 9- یک روز، زنى به خشم، دست فراسینه رسول خدا(ص) زد. مادر وى با وى درشتى کرد که: چرا کردى؟ رسول خدا گفت: بگذار بیش از این نیز کنند و من درگذرم. V}(احادیث به نقل از بولتن اندیشه، ویژه «زن»، ص 350)
جهت مطالعه بیشتر ر.ک: 1- زن در آئینه جلال و جمال، جوادی آملی، ص 388 تا 393 2- زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، دکتر فتاحی زاده، ص 76 تا 83 3- تفسیر نمونه، ج 3، ص 474

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:25 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
سوال من در مورد عقد موقت است. آیا اجازه همسر اول لازم است و اگرلازم نیست، آیا این ظلم در حق زنان نیست واینکه مرد می تواند چند زن را به عقد موقت خود درآورد؟ کلا شرایط عقد موقت چگونه است و دست مردان تا چه حد برای این کار باز است؟ اینکه کدام آیه قرآن به این موضوع اشاره دارد؟ آیا با این کار بنیان خانواده از هم پاشیده نمی شود؟
با توجه به آیه « کیف تکفرون بالله و ان کنتم امواتا ثم یحییکم ثم یمیتکم ثم الیه ترجعون» در سوره بقره چگونه رجعت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) که از اعتقادات شیعه است قابل پدیرش است؟ در این آیه مراحل مرگ و زندگی انسانها فقط یک بار زندگی در دنیا را تأیید می کند، زنده شدن بعد از مرگ و بازگشت به دنیا و زندگی مجدد به نظر مخالف این آیه است.
با توجه به اینکه افرادی که دچار مرگ مغزی شده اند با کسب اجازه از خانواده هایشان می توانند عضوی را اهداء کنند( البته با توجه به اینکه امکان بازگشت حیات مقدور نباشد) چرا برخی از مراجع تقلید این امر را جایز نمی دانند، چه بسا با این کار می توان به فرد دیگری امکان مجدد حیات داد؟ چنانچه مقدور باشد اسامی مراجع تقلیدی که این امر را مجاز می دانند، معرفی نمائید جهت ارائه پروژه الزامی است.
در قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح، دعاهای کوتاه ولی پرمغزی وجود دارد. تعدادی از این ادعیه را حفظ کرده ام و بسیار دوست دارم پس از ذکر رکوع و سجود و در قنوت آنها را بخوانم. همان طور که مدتی است این کار را می کنم و با قرائت این دعاها آن هم در نماز، احساس قرب بیشتری می کنم و حضور قلبم افزایش می یابد ولی چند روز پیش شنیدم این کار اشتباه است و برایم جای تعجب بود، چرا؟ با توجه به این که اکثر این ادعیه تقاضاهای اخروی از خداوند متعال است. لطفا مرا از این بلاتکلیفی درآورید. با توجه به این که به این سبک نماز بسیار خو کرده ام و دوست دارم رکوع و سجودم طولانی باشد.
اگر در زمان فعلی شخصی به فرض محال مدعی شود که کتابی یا گفتاری مشابه قرآن( و نه لزوما به زبان عربی) ارائه داده است و از آن دفاع می کند؛ 1) به کجا یا چه شخصی باید آن را ارائه دهد؟ 2) چگونه می توان مدعای او را با قاطعیت رد کرد؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed