جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    یک سوال در مورد یوسف پیامبر(ع) ذهنم را به خودش مشغول کرده است و آن ایه 42 سوره مبارکه یوسف است. در ترجمه آیه آمده است که وقتی که یوسف(ع) خواب آن دو زندانی را تعریف کرد، به آن زندانیی که می دانست کشته نخواهد شد، گفت که مرا نزد مولای خود یاد کن. اگر اینچنین باشد که یوسف(ع) در این لحظه از یاد خدا غافل شده است، این مصداق بارز غفلت است و با مقام معصومیت آن نبی خدا در تضاد کامل است. همان گونه هم که در فیلم یوسف پیامبر، این اشکال جدی وارد است که چرا باید یک پیغمبر با مقام عصمت، از یاد خدا غافل شود و از آن چنین توبه و انابه کند و به خاطر همین غفلت هم، خداوند چند سال دیگر به مدت زندانی شدن آن حضرت بیافزاید. خواستم که نظر دوستان را در این مورد بدانم. آیا فهم من از مسأله عصمت غلط و اشتباه است. آیا آن کار حضرت یوسف(ع)، به گونه ای ترک اولی بوده مثل ترک اولای یونس پیامبر و یا اصلا به نظر دوستان می شود این گونه کارهایی که از برخی پیامبران معصوم که بنده به عنوان یک شیعه و همه شیعیان به رسالت تمامی پیامبران اعتقاد داریم و هیچ گونه شک و تردیدی هم نداریم و به همه آنها درود می فرستیم، از پیغمبران سر زده است را به وسیله ترک اولی توجیه کرد؟ ترک اولی واقعا به چه معناست؟ اگر نظر آقای جوادی آملی را در مورد آن آیه هم ذکر کنید، سپاسگذار خواهم بود.
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 12:00 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 7018
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ

انسانها از لحاظ گستره و ظرفیّت وجودی ، در یک سطح نیستند. لذا انتظار خداوند متعال از آنها نیز یکسان نیست. خداوند متعال آن انتظاری را که از چهارده معصوم دارد از انبیاء و اولیای دیگر ندارد. همچنین آن انتظاری را که از انبیای اولوالعزم دارد از غیر اولوالعزم ندارد. به همین ترتیب انتظار خدا از انبیاء غیر الوالعزم خیلی بیشتر از علمای ربّانی و از علمای ربّانی بیش از علمای عادی ، و از علما بیش از غیر علماست. لذا بازتاب رفتارهای اقشار گوناگون بندگان از جانب خدا نیز متفاوت است. آن کیفیّت از یک عمل که برای عوام ، کمال محسوب می شود چه بسا برای عالم نقص شمرده شود ؛ و آنچه برای عالم عادی کمال فرض می شود چه بسا برای عالم ربّانی نقصان تلقّی گردد ؛ و به همین ترتیب حسنات عالم ربّانی ، سیئات انبیاء و حسنات انبیاء ، سیئات اولوالعزم ، و حسنات اولوالعزم ، سیئات اهل بیت(ع) قلمداد می شود. همانگونه که در نزد عرف ، اگر فردی عادی کنار خیابان ساندویچ بخورد ، کار او چندان قبیح تلقّی نمی شود در حالی که اگر عالمی یا استاد دانشگاه معروفی چنین عملی را انجام دهد ، کارشان به شدّت زشت شمرده می شود.
بر این اساس ، کاری که حضرت یوسف (ع) در زندان انجام داد و برای اثبات حقّانیّت و بی گناهی خود نزد پادشاه مصر ، متوسّل به بنده ی خدا شد ، برای افرادی عادی یقیناً بد نبود ؛ بلکه چه بسا به حکم عقل و شرع ، چنین عملی برای افراد معمولی واجب نیز باشد ؛ امّا حضرت یوسف (ع) دارای مقامی در نزد خدا بود که باید بی اذن خدا دست به هیچ کاری نمی زد ؛ حتّی کار مباح یا خیر. لذا او تا اذن مستقیم نیافته بود حقّ چنین توسّل مشروعی را هم نداشت. افراد عادی به اذن عامّ خدا که در ضمن حکم عقل یا شرع می آید عمل می کنند ؛ امّا انبیای الهی در برخی امور فقط باید تابع وحی موردی باشند. یعنی باید منتظر فرمان خاصّ الهی باشند. برای مثال حضرت یونس(ع) وقتی یقین نمود که عذاب بر قومش نازل خواهد شد به حکم عقل از عذاب الهی فرار نمود ، در حالی که باید منتظر فرمان خاصّ الهی می ماند و اگر خدا فرمان نمی داد باید خود را تسلیم عذاب می کرد. لذا خداوند متعال حضرت یونس را به خاطر این عمل مجازات نمود در حالی که یقیناً خلاف شرع الهی یا خلاف حکم عقل عمل نکرده بود و تنها کاری را کرده بود که پایین تر از شأن او بود. علمای شیعه از چنین اموری تعبیر کرده اند به ترک اولی ؛ که نه ترک واجب و مستحبّ است ، نه ارتکاب حرام و مکروه ؛ بلکه ارتکاب عملی است که متناسب با شأن انبیاء نیست.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 12:00 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
پیشنهاد میکنم حتما تفسیر المیزان را درذیل این آیه مطالعه بفرمایید.انشاالله به مطلب حقیقی دست پیدا میکنید ایشان ازحضرت یوسف علی نبینا وآله وعلیه السلام به خوبی دربرابر این حرف هادفاع کرده است.

abdollah abdollah در تاریخ 1 دی ماه سال 1391 در ساعت 03:19 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
سخن برای گفتن زیاد است اما فعلاً به این مطالب اشاره می کنم. در خصوص تهمتی که به بنده زدید که گفتید به حضرت امام رضوان الله تعالی علیه تهمت زدم. جمله شما این بود:
در مورد این کلام شما که حضرت امام خمینی(رحمه الله علیه) در سخنرانی خود در پاریس فرموده اند که الگوی ایشان در حکومت, عمر است این حرف دروغی بزرگ و افتراء بر آن بزرگوار است که به هیچ وجه صحت ندارد. خوب است شما کمی تحقیق داشته باشید و اگر هم حرفی را نقل می کنید از این به بعد سعی کنید با مدرک معتبر باشد تا خدای نکرده گرفتار تهمت و افتراء نشوید.

شما چرا تهمت زدید.لا اقل سند می خواستید تا برایتان ذکر کنم.قبل از انکه بنده دروغگو باشم یا نه باید از بنده سند می خواستید که در زیر برایتان آوردم.
باکی نیست شما را می بخشم و به آوردن سند سخن امام (ره) می پردازم.
همانطور که می دانید یکسری از سخنرانی های ایشان که قبل از انقلاب ایراد شده و اکثراً در پاریس بوده در سه جلد تحت عنوان کوثر گردآوری شده است.
در جلد دوم-چاپ دوم کتاب به سال 73 در صفحه ی 53 کتاب :
و ما هم حکومت خودمان را نشان دهیم-آن حکومتی که ما می خواهیم.آن حکومتی که ما می خواهیم مصداقش یکی خود پیغمبر اکرم است که حاکم بود.ما بنا ست رؤسا را بگیریم،رؤسا را نظر بکنیم،سیره ی رؤسا را نظر بکنیم،یکی از آنهاه حضرت امیر بود؛یکی هم عمر بود. ما ببینیم اینها مثل عمر هم هستند؟!
شناسنامه ی سخنرانی:
سخنرانی شماره 51
زمان:
8 آبان 1357 ه.ش/27 ذیقعده 1398 ه.ق/30اکتبر 1978 م.
مکان:
فرانسه/نوفل لوشاتو
مناسبت:
ادامه ی تبلیغات ابر قدرتها علیه اسلام روحانیت و استمرار قیام در ایران
عنوان:
شیوه ی حکومت پیغمبر اکرم و مبارزات ائمه و روحانیت شیعه علیه حکام جور.
حضار:
جمعی از دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج کشور.
ناشر این کتاب:
مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) است.
حتماً این سخنرانی در صحیفه نور هم مندرج است. جلد 4 صحیفه نور صفحه 220 به تاریخ 8 آبانماه سال 57.
حال چه کسی تهمت میزند بنده یا شما که ملبس به لباس روحانیت هستید؟!
قدری تقوا داشته باشید آقا؟!
جالب است که در همین کتاب حضرت امام رضوان الله در خصوص ورود عمر و غلامش به مصر از نمونه های عالی حاکمان در حکومت اسلامی یاد کرده و در کنار این مثال داستان محاکمه ی امیرالمومنین و آن فرد یهودی که درباره یک زره بود و داستان اینکه هر فرد غیر از اهل مدینه که به مسجد پیغمبر وارد می شد و نمی توانست ایشان را از غیر تشخیص دهد به واسطه ی اینکه دور هم می نشستند و پیامبر خود را با سایر مومنین یکسان میدید می آورد.
خدا کند که ما از اهل هدایت باشیم.
والسلام.
نمی دونم تا به حال داستانهای سکسی رو خوانده اید یا نه!؟ به نظر می رسه اگر اهل گشت و گذارهای اینترنتی باشید با این داستان ها برخورد کرده اید و به احتمال زیاد هم یکی از این داستان ها را مطالعه کرده اید. سوال مهم و اساسی این هست که چه کسانی و به چه منظوری این داستان ها را می نویسند!؟ عمده مسائل و نقاط حساس و قابل تأمل در این نوع داستان ها؛ سکس و خیانت به همکار و خویشان و همسایه و یا حتی مادر، خواهر، عمه، خاله را شامل می شوند. خوب با توجه به این موضوعات؛ اهداف نویسنده و یا بهتره بگم نویسندگان این گونه داستانها چیست؟ مطئنا هدف سرگرم کردن و لذت بخشی و یا ایجاد حس روشنفکری و بالندگی و بلوغ در ما نیست! تا به حال فکر کرده اید که هدف از این گونه داستان های کوتاه و آنی و خیانت؛ آن هم(اکثر اوقات) با محارم چیست؟ سکس با محارم و خیانت و به دوستان و همسایگان و آشنایان و یا حتی همجنسبازی( زن با زن و مرد با مرد) چرا بایستی به صورت داستان در سرتاسر اینترنت به صورت گسترده گسترش یابد و من و شما و دیگری( که ممکنه مادر و پدر و خواهر و برادر من و شما باشند) آن را مطالعه کنند!؟ در عمده این داستانهای سکسی یک زندگی بی قید و شرط؛ یک زندگی لذت بخش بدون مسئولیت؛ سکس و لذت جنسی با هر کس و در هر شرایطی بدون هیچ شرم و حیایی و تن دادن به مسائل جنسی بدون هیچ مرز و قاعده و قانونی القا شده و حتی نویسندگان این گونه داستانها در صدد هستند تا حریم پاک خانواده را هم به سمت و سو کشانده و فریاد زنند که شهوت و لذت بالاتر از هر چیزی است! در اکثر داستنهایی با این گونه موضوعات «دختران جوان» را شهوت پران و بسیار مشتاق و «زنان» را گرم و گاها گداخته و سرشار از حس و میل جنسی و فاقد هر گونه مسئولیت قانونی و شرعی و وجدانی و «مردان» را سـرد و بی رمق نشان داده و در بسیاری از مواقع این زنان و دختران هستند که پیشنهاد داده و مردان هم از خدا خواسته قبول می کنند و یا اینکه در نبود جنس مخالف به خودارضایی روی آورده و طوری وانمود می شود که حتما و بدون فوت وقت و درنگ بایستی این حس و شهوت ارضا شود! نویسندگان این مجموعه از داستانهای آلوده و با هدف؛ تمام افراد جامعه را در تیرس خود قرار می دهند. برای نمونه؛ بعضی از این گونه داستانها بین افراد زیر رخ می دهد: دختر پسر عمو و دختر پسر خاله و دختر پسردایی و دختر پسر عمه و ... به نظر شما چه اهداف و منافعی در ورای براندازی و شکستن اصول و اعتقادات حاکم بر خانواده هاست!؟ مطمئنا نویسندگان این سری از داستانها و گسترانندگان آنها در جامعه و در نهایت افکار عمومی منتظر ماحصل و نتیجه آن هستند؛ که بایستی ویران کننده و گسترده تر در جامعه ظهور کند. خانواده کوچکترین و بنیادی ترین نهاد یک جامعه است. هر رویدادی که در خانواده روی دهد؛ اگـر بررسی و علت یابی و برطرف نشود مانند یک بیماری مسری و واگیردار به تک تک خانواده ها سرایت و در نهایت بدنه جامعه را دربر گرفته و جامعه را به سمت و نطفه هرزه که همان رویداد اولیه در خانواده هست؛ می کشاند. حال نظر شما دوست عزیز را جویا می شوم که آیا داستانهای سکسی سرگرمی کوتاهی است برای من و شما یا نابودی ریشه ها!؟
در خصوص مسأله خمس به نظر بنده جواب شما چندان جواب عقل پسند نبود لذا ضروری است با استناد به دلایل قانع کننده پاسخ مطرح گردد. در خصوص خمس: 1- با نگاهی به تاریخ قبل و همزمان با ظهور اسلام مشخص می گردد که همه حکومتهای حاکم وقت، از مردم مالیات دریافت می کرده اند یعنی شرع مبین اسلام با وجود قانون مالیات خمس را وضع نمود یعنی با آگاهی از وجود مالیات دستور خمس نازل شد و چون دو مسأله جدا از هم هستند لذا در دستور مربوط به خمس و یا حتی بعد و قبل از آن خدواند مالیات را نقض نکرده و چنین دستوری در قرآن نیامده است. 2- مدیریت مصرف خمس با علمای اسلام در حوزه های دینی است اگر قانون خمس را کن لم یکن کنند و حوزه از حکومت بودجه بگیرد وابسته به حکومت شده و به عنوان مواجب بگیر از دولت، به مرور زمان حوزه به جای ناظر دینی و عدالت محور بر عملکرد دولتها، به راحتی از کنار تخلفات دولتمردان خواهد گذشت مثل روابط دولتهای عربی و حوزه های دینی آنها. برای مثال در آغاز انقلاب اسلامی گروهی از روحانیون پیشنهاد دادند که دولت جمهوری اسلامی باید برای حوزه های علمیه بودجه قرار دهد که امام(ره) با این مسأله مخالفت نمودند و اجازه ندادن که ریالی چنین بودجه ای مصوب شود. 3- با فرض برداشتن قانون خمس و اینکه حکومت اسلامی باید بودجه حوزه را تأمین نماید، در اثر مرور زمان این دستور الهی به فراموشی سپرده می شود و فرزندان چنین دستوری را از پداران خود نخواهند آموخت و اگر حکومت اسلامی بر کنار و هر نوع حکومت دیگری حاکم شود و نخواهد به حوزه بودجه ای اختصاص دهد، هم دستور دین به فراموشی سپرده شده و احیا آن ناممکن خواهد بود و هم حکومت غیر دینی ریالی از حوزه دینی حمایت نخواهد کرد آن وقت باید فاتحه دین و حوزه را خواند.
یاد آور می شوم که این بنده حقیر چندی پیش نامه ای به شماره برای شما ارسال کردم و پاسخ مفصل شما را دریافت نمودم و پاسخ حضرتعالی تا حدود زیادی بنده را اقناع کرد ولی امروز در حال مطالعه کتاب شیدا بودم. کتابی که داستان و سرگذشت عارف بالله شیخ عبدالکریم کشیمیری(رضوان الله علیه) است و به جمله ای برخوردم که بسیار تعجبم را برانگیخت و از آنجایی که با سوال قبلی سنخیت دارد از جنابعالی خواهش می کنم تا برای بنده بیشتر توضیح دهید تا از کنجکاوی من حقیر کاسته شود. در صفحه 108 کتاب شیدا جمله ای از مرحوم کشمیری بود که عیناً آن را نقل می کنم. آیت الله کشمیری: « یک دفعه بابی از معارف بر من باز شد که آن قدر برایم سنگین بود که اگر حرام نبود دست خودم را به سیم برق وصل می کردم تا بمیرم»( نمی دانم شما چقدر با شخصیت برجسته ای همچون کشمیری آشنا هستید. ولی شما را به خدا عجولانه قضاوت نکرده و این دلسوخته اهبیت(ع) را بخاطر ایراد این جملات به تظاهر و مرید پروری متهم نکنید، هرچند که شأن و منزلت حضرتعالی اجل از آن است که این گونه قضاوت کنید.) نمی دانم با طرح این سوال چه ذهنیتی از شخصیت من در شما شکل می گیرد. شاید شما تصور کنید بنده از جمله جوانان تارک الصلاتی هستم که دارم به بیراهه می روم. ولی این گونه نیست بنده در حد توانم پایبند به شریعت بوده و به عرفانهای نوظهوری که به دنبال به دام انداختن افراد ناآگاه است نیستم بلکه عرفان حقیقی را در مدار اهلبیت(ع) و قرآن می دانم و با مطالعه زندگینامه بزرگان و خواندن کلمات قصارشان نشاط زیادی در خود برای انجام احکام شریعت می یابم و هر دفعه که زندگی یکی از اولیای الهی را مطالعه می کنم به اصطلاح شارژ می شوم. لذا اطاله کلام نمی دهم. خیلی دوست دارم عاشق خدا شوم. می خواهم من هم به جایی برسم که همچون کشمیری مشمول هدایت خاصه خدا واقع شوم و علوم الهی را درک کنم و عاشقانه همچون مولایم علی(علیه السلام) خدا را عبادت کنم. اولا اینکه تفسیر شما از جمله مرحوم کشمیری چیست؟ ثانیا چگونه می توان به عشق الهی که در نامه قبلی اشاره کرده بودید، دست یافت؟
می گویند اگر در کاری صلاح خدا نباشد، آن کار صورت نمی گیرد پس خدا که از سرنوشت انسانها با خبر است و هر چه به صلاح بندگانش باشد همان را محقق می سازد، برای چه انسانها دعا می کنند؟ یعنی در اجابت شدن خواسته های بنده ها فقط صلاح خدا مدنظر است و رضایت بنده خدا مورد نظر نیست؟ آیا این نوعی جبر نیست که تمامی اتفاقات زندگی را مصلحت خدا بدانیم و دل به آن خوش کنیم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed