جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    دو نفر (پسر و دختر) که واقعا همدیگر را دوست می دارند و مهمتر از همه خانواده های طرفین نیز از این موضوع اطلاع دارند و تمامی مراحل امر ازدواج را سپری نموده اند. سؤال حقیر این است که خواندن خطبه عقد چه نقشی در این میان ایفا می کند؟ به نظر خیلی از دوستانم وقتی همه شرایط بالا رعایت شده است، خواندن خطبه عقد دیگر بی معنی است و آیا خطبه عقدخوانی سندی تاریخی دارد یا خیر؟ اصل خطبه عقد باید عربی خوانده شود یا فارسی؟ چرا؟
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 03:16 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 3111
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
درپاسخ به این سوال توجه به چند نکته حایز اهمیت است:
الف) فلسفه خواندن صیغه عقد:
این گونه امور حقوقی ؛ اعتباری و قراردادی است و با امور تکوینی و طبیعی متفاوت است . زندگی اجتماعی و روابط حقوقی براساس همین الفاظ و کلمات شکل می گیرد. اگر شخصی به دیگری بگوید منزل تو را اجاره می نمایم و او قبول کند رابطه خاصی بین آنها به وجود می آید (رابطه موجر و مستاجر) و اگر بگوید منزل تو را می خرم و او قبول کند رابطه خاص دیگری بین این دو به وجود خواهد آمد (رابطه فروشنده و خریدار). بنابراین روابط حقوقی افراد در زندگی اجتماعی براساس الفاظ و کلمات معنا و سامان یافته و این الفاظ و کلمات از قدرت تائثیر و حمایت قانون برخوردار می باشند.
اصولا شرع و قانون در صدد ضابطه مند کردن رفتارهای فردی و اجتماعی هستند و اعتبارات در این زمینه بنای وضع قوانین و پیاده کردن آن است . در تمامی نظام ها, حقوق بر اساس یک یا چند کلمه و یا یک مهر و امضا بر قرار می گردد. اصلا فاصله بین کفر و مسلمانی جز چند کلمه شهادتین است ؟ بنابراین نبایستی نقش کلمات و اعتبارات را اندک شمرد. صیغه ازدواج یک نوع عقد است , با همه مشخصات عقدهای دیگر که حتی در ضمن آن می توان شروطی را قرار داد. و قانون نیز از آن حمایت می کند. آیا این مسئله با زنا که یک نوع رابطه بی ضابطه و بدون هیچ معیاری است , برابر است ؟ کلمات که حکایت از منویات دارند, نقشی اساسی در همه روابط فردی و اجتماعی ایفا می کنند ـ پذیرش زوجیت به واسطه عقد در حقیقت الزام طرفین به رعایت احکام و ضوابط شرعی و اعلام وفاداری به آن است و این کم چیزی نیست .
بنا بر این آنچه اساس زندگی مشترک است، توافق طرفین است که از هماهنگی خواست‏های دو طرف حاصل می‏شود. اما آیا قصد طرفین از این پیمان الزام و پایبندی بدان نیست و صرف انتخاب مقطعی و گذرا برای یک زندگی مشترک کافی است؟
هرگاه دو نفر همدیگر را برای یک زندگی مشترک انتخاب کنند تا با عشق و علاقه در کنار هم زندگی نمایند، پیمان استوار و هماهنگی آمیخته با الزام و پایبندی رخ می‏دهد که از آن به تعهد یاد می‏کنند. منظور از عقد این است که این پیمان و توافق استوار بماند و یک سری آثاری حقوقی ایجاد بنماید، نه صرفا یک وعده دوستانه و اخلاقی باشد. برای آغاز زندگی مشترک باید عهدی استوار بست عهدی که به مقتضای آن بتوان حتی حمایت قانون و دادگاه را جلب کرد. این اراده باطنی و خواست واقعی آنان امری درونی و نفسانی است و به تنهایی اثر در جهان حقوق ندارد. برای این که توافق دو اراده ظاهر شود، به ناچار باید اعلان شود تا نیت درونی آنان روشن گردد و هنگام بروز اختلاف، بر اساس آن حکم شود.
خلاصه این که پیمان زناشویی به عقد و تعهدی برای تشکیل خانواده و التزام به عشق و وفاداری بدان می‏باشد لکن آیا همه کسانی که مدعی عشق و وفاداری هستند، به راستی عاشقند؟ اگر کسی در مقطعی از زمان عاشق باشد چه دلیلی و جود دارد که تا پایان عمر و یا در ادامه زندگی نیز بدان پایبند بماند. مهم‏تر از همه، آیا در زندگی زن و شوهر فقط دوست داشتن آنها نسبت به یکدیگر کافی است یا یک سلسله تعهدات و حقوق و وظایفی برای این نهاد برخاسته از عشق، ضروری است؟
برای بیان این تعهدات و نیز امکان حمایت قانونی از آن در صورتی که یکی از طرفین عمدا یا ناخواسته قصور ورزد یا تخلف کند باید این عشق و وفاداری و انتخاب آگاهانه در قالب واژه‏ها، که یک وسیله بیان اراده است اعلان شوند واژه‏ها بیانگر اراده واقعی طرفین است با توجه به نوع عقد متفاوتند، البته این امری است اعتباری که در هر سیستم حقوقی، شکل و قالب خاصی دارد. .
ثانیا) برای ترتب آثار شرعی و حقوقی تصمیم به ازدواج کافی نیست. طرفین تا از طریق ازدواج معتبر دائم یا موقت، با یکدیگر پیوند برقرار نکنند، نسبت به همدیگر نامحرمند. این امر تنها مختص پیوند زناشویی نیست، بلکه اگر قصد خرید منزلی را هم داشته باشند قبل از خرید آن منزل و قبل از وقوع معامله آثار خرید و فروش از جمله تخلیه مسکن و... صورت نمی‏گیرد؟ این مسأله درباره‏ی پیوند زناشویی به لحاظ ویژگی‏های خاص خود تأکید و تشدید شده است، چون شرافت و حیثیت انسانی، به مراتب ارزشمندتر است و با مال مادی قابل قیاس نیست.از سوی دیگر تاثیر این کلمات برامور واقعی هم غیر قابل انکار است همانند آنکه شنیدن نام ترشی تغییراتی در کام شما ایجاد می کند.
ب) لزوم عقد
باتوجه به مطالب گفته شده روشن می شود که در شرع مقدس اسلام، پذیرش زوجیت و اعلام انتخاب دو طرف برای زندگی مشترک با عقد ازدواج صورت می‏گیرد عربی بودن آن نیز، به لحاظ نظم اجتماعی خاصی است. اصولاً باید توجه داشت که عقد ازدواج، مستند به آموزه های دینی وجایگاه ویژه درکتب فقهی وسیره پیامبر اکرم(ص) وایمه معصومین (ع) داشته ودارای آثار مهم حقوقی است و مانند عقد بیع یا برخی عقود دیگر نیست که حتی معاملاتی (بده و بستان) و به صورت ساده صورت بگیرد. لذا برای نفوذ حقوقی و شرعی آن برخی محدودیت‏ها یا تشریفات خاصی لحاظ شده است و بدون این تشریفات نفوذ شرعی و حقوقی نداشته، التزامی نیز به بار نمی‏آورد. ازهمین رو, همه مراجع فرموده اند درازدواج:رضایتِ تنها کافى نیست و باید صیغه خوانده شود. (ر.ک: توضیح المسائل مراجع، م 2363 ؛ آیت الله نورى، توضیح المسائل، م 2359 و آیت الله وحید، توضیح المسائل ،م 2427 و آیت الله خامنه‏اى، استفتاء، س 11.)
اما در مورد عربی بودن صیغه عقد, مراجع اینگونه فتوی داده اند:T}آیات عظام امام، تبریزى، خامنه‏اى، مکارم، سیستانى و وحید:{T بنابر احتیاط واجب باید صیغه به عربى صحیح خوانده شود.V}توضیح‏المسائل مراجع، م 2370؛ آیت‏الله وحید، توضیح‏المسائل، م 2434 و آیت‏الله خامنه‏اى، استفتاء، س 40.{V T}آیات عظام صافى، فاضل و نورى:{T باید صیغه به عربى صحیح خوانده شود.V}توضیح‏المسائل مراجع، م 2370؛ آیت‏الله نورى، توضیح‏المسائل، م 2366.{V T}آیت‏الله بهجت:{T خیر شرط نیست؛ بلکه مى‏توانند به هر زبانى که خواستند بخوانند. اما احتیاط مستحب (بهتر) آن است که به عربى بخوانند.V}آیت‏الله بهجت، توضیح‏المسائل مراجع، م 2370.{V

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 03:16 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
بنده این چند تا شبهاتی، که یک عالم وهابی مسلک درباره روایات نزول آیه ولایت درباره امام علی(ع)، نوشته است را دیدم. شبهات او از این قبیل هستند:
ا) علی در حالت نماز، پیکان از قدم مبارکش کشیدند، متوجه نشد، چگونه در حال نماز متوجه سائل شد؟! یعنی صدای سائل از درد بیرون کشیدن تیر مؤثرتر هست؟!
ب) حالت رکوع از حالاتی هست که ایما و اشاره در آن ممکن نیست، زیرا دو دست بر زانو قرار دارند و سر نیز خم شده و پایین هست، از این رو با سر و صورت نمی توان اشاره کرد، صرف نظر از استبعاد اینکه علی در نماز متوجه سائل شده باشد، چگونه در حال رکوع به سائل ایما و اشاره کرده و او را بسوی خود خوانده که نمازش خلل نیافته باشد! و با توجه به اینکه نماز جماعت بوده و مسجد خلوت نبوده، سائل در میان این جمعیت چگونه متوجه اشارات علی شده؟ مگر سائل علم غیب داشته و از قبل می دانسته که چه کسی سوال او را بی جواب نخواهد گذاشت که فقط به آن حضرت نگریسته؟!
ج) آیا امیر المؤمنین نمی توانست زکات خود را قبل یا بعد از نماز بپردازد؟ دیگر آنکه سائلی که نه تنها در نماز جماعت شرکت نکرده بلکه ملاحظه مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و با سوال در مسجد، مزاحم جمعیت خاطر و حضور قلب نمازگزاران شده بود، چه خصوصیتی داشت که امام ترجیح داد حتماً زکات خود را به او بپردازد و صبر نفرمود تا نماز خود را به کمال خاتمه دهد و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحق متعففی را بیابد که با الحاف سوال نمی کند؟ آیا چنین کسی در مدینه وجود نداشت؟!
د) مدعیان در تحمیل این روایت به آیه، بر لفظ انما که از ادوات حصر می باشد، تکیه و تاَکید بسیار می کنند، به همین سبب می پرسیم چرا پیامبر و یا ائمه دیگر، هیچ گاه زکاتشان را در حال رکوع نپرداخته اند؟ اگر ولایت و امامت به دادن زکات در رکوع است در این صورت پیامبر و حضرات حسنین و ائمه دیگر که در رکوع زکات نپرداختند، نباید بر مؤمنین ولایت داشته باشند!!!
ه) خلاف نیست که جز در مورد علی چنین ادعای شده و نه پیامبر و نه حضرات حسنین چنین کاری کرده اند، از این رو در این مورد که مصداق اعطا زکات در رکوع نماز، جز یک تن نیست؛ استعمال الفاظ جمع هیچ وجهی ندارد و خلاف بلاغت و فصاحت هست که آیه شریفه برای معرفی یک فرد از الفاظ جمع، خصوصاً ضمیر هم استفاده کند که اصلاً در زبان عربی استعمال آن برای غیر جمع، حتی به منظور اکرام هم معمول نیست!
و) زکات بر کسی هست که لااقل مالک حد نصاب باشد و یکسال قمری بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال علی می دانند که وی در آن زمان مالی نداشت که مشمول زکات باشد، لذا زکات بر عهده آن حضرت نبود.
ز) زکات را خود شخص به تشخیص خود نمی پردازند، بلکه باید آن را به عاملین زکات پرداخت یا توسط آنان جمع آوری گردد و سپس توسط حاکم شرع با رعایت مصالح، تقسیم و توزیع شود.
ح) جمله یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ معطوف هست به جمله یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ و ضمیر هم در جمله حالیه وَهُمْ رَاکِعُون رابط است و مرجع( یا به عبارت دیگر ذو الحال) آن، ضمیر واو است، در هر دو جمله یُؤْتُون و یُقِیمُونَ و نمی توان بی دلیل ضمیر و او در جمله یقیمون را از مرجعیت هم خلع کرد. بدین ترتیب اگر تفسیر مدعیان را بپذیریم، معنای آیه چنین خواهد بود که اولیا مؤمنین کسانی هستند که در حال رکوع ، نماز اقامه کرده و زکات می پردازند! اما اقامه نماز در حال رکوع عبارت بی معنایی است و معلوم نیست که چگونه می توان در حال رکوع نماز اقامه کرد؟ زیرا رکوع جز نماز هست و کلّ در جز نمی گنجد.
دیگر آنکه در این آیه شریفه، تمام افعال به صورت مضارع ذکر شده است که بی خلاف، بر استمرار و دوام دلالت دارد؛ فی المثال فعل جمله یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ را برای کسی که فقط یکبار نماز را اقامه کند، استعمال نمی کنند، بلکه آن را در مورد کسی که مستمراً و به دفعات نماز اقامه می کند به کار می برند. از این رو در این آیه، کسانی منظور هستند که مادام العمر نماز بپا می دارند؛ همین حکم عیناً درباره فعل جمله یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ نیز جاری است، یعنی آن را در مورد کسانی استعمال می کنند که- در صورت مشمولیت حکم زکات- همواره زکات می پردازند. از این رو اگر معنای آیه را مطابق دلخواه مدعیان بدانیم، در این صورت اولیا مؤمنین باید همچون نمازخواندنشان که امری مکرر و مستمرّ است، زکاتشان را در حالت رکوع بپردازند، در حالی که حتی بنا به این روایت جعلی نیز این کار بیش از یکبار انجام نگرفته، از این رو می پرسیم چرا علی(ع) این کار را تکرار نفرمود؟!
علاوه بر این چنانچه می بینیم ایتا راکعانه زکات در آیه به عنوان عمل نیک و یک امتیاز و کاری که ممدوح هست، ذکر شده و این امر اگر مفید وجوب نباشد قطعاً مفید استحباب خواهد بود و اگر منظور از آن را مطابق ادعا بدانیم، پس چرا زعمای قوم و علما و مراجع مذهب، لا اقل از باب تاَسی به اولیا مومنین- هیچ گاه موقع پرداخت زکات نیت نماز نمی کنند تا در هنگام رکوع نمازشان، زکات خود را بپردازند!
ط) دیگر آنکه آیه مذکور با توجه به آیات قبل و بعد، در نهی از دوستی و اعتماد به کفار و تشفیق به دوستی با مؤمنین وارد شده و می فرماید که خدا و مؤمنین نمازگزار و زکات پردازی را که بدون کراهت و منّت، زکات می دهند؛ دوست خود بگیرید، نه کفار را و اصلاً آیه در مقام تعیین ولی امر مسلمین نیست!
لطفاً جواب قانع کننده ای به این شبهات برای بنده ذکر کنید.
در روستای ما جادو و طلسم بسیار زیاد است، این اتفاق بارها در اطراف ما افتاده و این مسأله در روستایمان بسیار شایع شده و حتی افرادی به وسیله این دعاها بیمار و یا بختشان بسته شده که به وسیله ملاها طلسم شان را می شکنند. در اقوام ما چه پسر و چه دختر و خواهرهایم هستند که از وقت ازدواجشان گذشته. یکی از اقوام ما هنگام بازسازی خانه شان، کاغذی با نوشته های عجیب و غریب و به زبان عربی پیدا کرده اند. آیا می شود بخت ما بسته شود؟ چگونه می توان بخت بسته شده را باز کرد؟ همه ما تمایل زیادی به ازدواج داریم به خصوص خودم ولی تا الان حتی یک خواستگار هم نداشته ام.
تا چه حد سخنان نمایندگان ولی فقیه در دانشگاهها( در نهاد رهبری) و در استان ها( به عنوان امام جمعه) حکم خود سخنان ایشان را دارد و تمرد از آن در حکم تمرد از سخنان خود رهبری محسوب می شود؟ در مواردی که رهبری به قشر خاصی امر می کند که باید شما این طور باشید و ما هم جزو همان قشر باشیم یا اینکه کلی(عمومی) امر کند( مثلا بگوید ای مردم یا ایرانی ها یا صریحا قشر خاصی را مخاطب قرار نمی دهد؟) در هر دو صورت عمل کردن به آن امر رهبری( که به خبر آن به ما هم می رسد) واجب است؟ با این وجود آیا لازم است که تا حد مقدور از آخرین سخنرانی های ایشان با اطلاع شویم تا اگر امری کرده اند را اجرا کنیم؟
به نظر من آیه تطهیر هیچ دلالتی بر عصمت کسی ندارد؛ به علاوه آیه تطهیر ناظر به زنان پیامبر(ص) است. اینک به اجمال نکاتی را یادآور می‌شوم: 1. واژگان قرآن در اختیار ما نیست که ما معنا را در حلقومشان بریزیم؛ بلکه باید به استعمالات قرآنی و غیر قرآنی از کلام عرب مراجعه کنیم تا بفهمیم که چه معنایی می دهند. اولاً، انما لزوماً دلالت بر حصر ندارد؛ چنان که در آیه إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ اْلأَنْصابُ وَ اْلأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (مائده، 90)، انما دلالت ندارد که فقط خمر، میسر، انصاب و ازلام رجس اند. ثانیاً، به فرض که بر حصر دلالت داشته باشد، در حصر اولی در دومی محصور می شود؛ چنان که اگر گفته شود، انما زید عالم، به این معناست که تنها زید عالم است. حال می پرسیم، در آیه تطهیر جزء اول و دوم کدام‌اند؟ تردیدی نمی توان داشت که اگر تأویل به مصدر ببریم، جزء اول، اراده الله است و جزء دوم اذهاب الرجس عنکم است؛ حال آن که معنای چنین حصری باطل است؛ زیرا اراده خدا تنها اذهاب رجس از اهل بیت نیست؛ بلکه اراده خدا به هرچه که بخواهد تعلق می گیرد؛ نظیر اراده خلقت جهان و غیر آن. ثالثاً، یرید در آیه تطهیر فعل مضارع است و بر حال و آینده دلالت می کند. اگر به موجب این آیه بخواهیم بگوییم، کسی معصوم است، باید بگویم، آیه بر معصومیت آن قبل از نزول آیه دلالت ندارد. وقتی گفته می شود، کسی می خواهد کاری را انجام دهد، به این معناست که هنوز آن را انجام نداده است. رابعاً، اذهاب به معنای از بین بردن چیزی است که هست؛ نه دفع چیزی. شواهد قرآنی آن مؤید این نظر است؛ نظیر: یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرینَ وَ کانَ اللَّهُ عَلى ذلِکَ قَدیراً (نساء، 133). در این آیه گفته شده است، شمایی را که هستید، از میان می برد و قوم دیگری را به جای شما می آورد. بنابراین آیه تطهیر بر وجود رجس دلالت دارد و خداوند می خواهد رجس را از میان ببرد. برای تقریب به ذهن مثالی می زنم: وقتی گفته می شود، فلانی می خواهد فقر را از میان ببرد، این به این معناست که فقر وجود دارد. بنابراین آیه تطهیر بر مطهر بودن کسی دلالت ندارد. سیاق آیه نشان می دهد که رجس در زنان پیامبر بوده است: آنها معصیت رسول و خضوع قول در برابر نامحرم و تبرج جاهلی داشتند؛ بنابراین آیه ناظر به زنان پیامبر(ص) است؛ نه پنج تن که در آیه سخنی از وجود رجس در آنان نیست. خامساً، اراده در اینجا به دلیل این که ناظر به خلقت و کون نیست، اراده تکوینی نیست و به دلیل سیاق آیه که ناظر به افعال زنان پیامبر(ص) است، اراده تشریعی است و بنابراین تخلف پذیر است؛ یعنی علیرغم این که خدا می خواهد مطهر باشند؛ اما آنان بر خلاف اراده الهی عمل می کنند؛ چنان که در جای دیگر آمده است: ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (مائده، 6). خدا با تشریع وضو و تیمم می خواهد که مسلمانان مطهر باشند؛ اما آیا جز این است که اگر خود مسلمانان وضو و تیمم نکنند، تطهیر نمی شوند؟ اراده تکوینی تخلف ناپذیر است. همان طور که آمده است: إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (نحل،40) 2. اگر وجوب اطاعت از کسی ایجاب می کند که او معصوم باشد، باید خالد بن ولید هم معصوم باشد؛ چون وقتی پیامبر اسلام(ص) او را به فرماندهی سپاه معین کرد، به این مفهوم بود که اطلاعت افراد تحت الامرش از او واجب است.
اصول اولیه و ثابت ----> اصول ملغی ----> اصل(عدم) انظلام و استرحام: برای پیامبر(ص) و اولیای دین (ع)= مطلق. برای دیگران مطلق است یا نسبی؟ آیا اصل عدم انظلام و استرحام برای غیر پیامبر(ص) و اولیای دین (ع) جزء اصول ثابت و اولیه است یا خیر؟
اگر مطلق است، پس چگونه حادثه زیر توجیه می شود؟( آن طور که به خاطر دارم) در جریان یکی از جنگهای مسلمانان و رومیان عده ای( احتمالا حدود هفتاد نفر) از مسلمین به اسارت رومیان درمی آیند. آنها را نزد( احتمالا) کشیش اعظم زمان خود می برند. آن کشیش ... بزرگ آن دسته از مسلمین(به نام عبدالله) را فرا می خواند و به وی پیشنهاداتی می دهد که در ازای آن وی را مسیحی کند که بزرگ مسلمین نمی پذیرد... تا اینکه کشیش به او می گوید اگر پیشانی مرا ببوسی من تو و بقیه یارانت را آزاد می کنم که وی می پذیرد و همگی آزاد می شوند. هنگامی که نزد خلیفه( احتمالا عمر) بازمی گردند، خلیفه از عمل او خشمگین می شود( و می گوید تو آبروی ما را بردی ...). اما امام علی(ع) عمل وی را تأئید می نمایند و حتی به مردم توصیه می کنند که پیشانی وی را ببوسند و آن روز صفی هم برای بوسیدن وی تشکیل می شود!
حال نتیجه می گیریم که بزرگ آن دسته از مسلمین بنا به شرایط کار درستی انجام داده است، در این صورت باید بگوئیم این اصل برای غیر پیامبر(ص) و اولیای دین (ع) نسبی است!؟(لطفا توضیح دهید.)

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed