جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    آیا حضرت علی (ع)فرندی بنام عمر داشته یا خیر؟
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 03:06 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 3609
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در این باره گفتنی است؛ امام علی (ع) از یک سو به جهت حفظ وحدت و مصالح مسلمانان از مقابله و جنگ و نزاع خودداری کرد و حتی گاهی برای حفظ منافع مسلمانی به خلفا مشورت خیر خواهانه نیز می داد. اما از جهت اعتراض به غضب خلافت و بیان حقایق؛ در موارد مختلف نارضایتی خویش را اعلام کرده است و در ابتدا از بیعت با خلیفه خودداری کرد و در چندین خظبه از آن جمله خطبه شقشقیه گله مندی خود را از غضب خلافت و انحرفی که در جامعه مسلمانان پیش آمده از سوز دل بیان می دارد. حتی در صحیح مسلم که از منابع معتبر اهل سنت است از نارضایتی و غضب حضرت فاطمه (س) و امام علی (ع) نسبت به خلفا آمده است و حتی خود خلیف هدوم اعتراف کرده که حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) او را «کاذب و خائن» می دانسته اند: درصحیح مسلم / ج: 5 ص: 151 آمده:H} «وردت فاطمه أبو بکر .. وشهدت هی وعلی والعباس أنه : کاذب آثم غادر خائن{H !؛ حضرت فاطمه (س)، حضرت علی (ع) و عباس نزد ابوبکر شهادت دادند که او دروغگو، خطاکار، فریب کار و خائن است». همچنین در کنز العمال / ج: 7 ص: 239 آمده: H}«حدثنا یحیى بن یحیى قال أخبرنا سفیان بن عیینه عن معمر عن الزهری بهذا الإسناد وحدثنی عبد الله بن محمد بن أسماء الضبعی حدثنا جویریه عن مالک عن الزهری أن مالک بن أوس حدثه قال أرسل إلی عمر بن الخطاب فجئته حین تعالى النهار قال فوجدته فی بیته جالساً على سریر مفضیاً إلى رماله متکئا على وساده من أدم فقال لی یا مال إنه قد دف أهل أبیات من قومک وقد أمرت فیهم برضخ فخذه فأقسمه بینهم ، قال قلت لو أمرت بهذا غیری؟! قال خذه یا مال قال فجاء یرفأ فقال هل لک یا أمیر المؤمنین فی عثمان وعبدالرحمن بن عوف والزبیر وسعد؟ فقال عمر نعم فأذن لهم فدخلوا ثم جاء فقال هل لک فی عباس وعلی قال نعم فأذن لهما ... قال فلما توفی رسول الله صلى الله علیه وسلم قال أبو بکر أنا ولی رسول الله صلى الله علیه وسلم فجئتما تطلب میراثک من ابن أخیک ویطلب هذا میراث إمرأته من أبیها فقال أبو بکر قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ما نورث ما ترکنا صدقه فرأیتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً والله یعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق ، ثم توفی أبو بکر وأنا ولی رسول الله صلى الله علیه وسلم وولی أبی بکر فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً والله یعلم أنی لصادق بار راشد تابع للحق فولیتها ثم جئتنی أنت وهذا وأنتما جمیع وأمرکما واحد فقلتما ادفعها إلینا فقلت إن شئتم دفعتها إلیکما على أن علیکما عهد الله أن تعملا فیها بالذی کان یعمل رسول الله صلى الله علیه وسلم فأخذتماها بذلک قال أکذلک قالا نعم. قال ثم جئتمانی لأقضی بینکما ولا والله لا أقضی بینکما بغیر ذلک، حتى تقوم الساعه فإن عجزتما عنها فرداها إلی{H؛ V}(این حدیث در صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب الفیء حدیث 4598 ذکر شده است){Vمالک بن اوس گفت: عمر بن خطاب کسی را دنبال من فرستاد و من نزد او رفتم. روز بالا آمده بود، دیدم عمر بن خطاب روی تختخوابی نشسته، ملافه رختخواب را روی پایه هایش انداخته و بر پشتی تکیه داده است. به من گفت: ای مالک! عده ای از قوم تو زود رفتند و من برای آنان عطایایی در نظر گرفته ام، آنها را بگیر و بین آنان تقسیم کن. گفتم : کاش کس دیگری را در نظر می گرفتی. گفت: ای مالک! تو تحویل بگیر. در همین حال دربان عمر بن خطاب «یرفأ» آمد و گفت: عثمان، عبدالرحمن بن عوف، زبیر و سعد دم در هستند. عمر اذن دخول داد و آنان وارد شدند. پس از لحظه ای دوباره یرفأ آمد و گفت: علی و عباس آمده اند. گفت: وارد شوند و آنها هم وارد شدند. عمر بن خطاب (در ضمن سخنان طولانی) به آن دو گفت: وقتی که پیامبر خدا وفات کرد ابوبکر گفت: من ولی پیامبر هستم. شما دو نفر نزد ابوبکر آمدید و گفتید: میراث ما را به ما بده. عباس میراث خود را از برادرزاده اش و تو هم حق و میراث زنت از پیامبر را خواستید. ابوبکر در جواب شما گفت: پیامبر خدا فرمود: «کسی از ما ارث نمی برد و آنچه از ما می ماند صدقه است» شما (علی و عباس) ابوبکر را دروغگو، خطاکار، فریب کار و خائن دانستید در حالی که خدا ابوبکر راستگو، نیکوکار، هدایت یافته و پیرو حق هستم و پس از ابوبکر فدک و اموالی مانند آن را من سرپرستی کردم. سپس شما دو نفر نزد من آمدید و گفتید: فدک و اموالی مانند آن را به ما پس بده. و من گفتم: اگر شما بخواهید آنها را به شما پس می دهم ولی به این شرط که درباره آنها مانند پیامبر خدا عمل کنید. شما هم فدک و مانند آن را با این شرط تحویل گرفتید. آیا چنین نیست؟ آن دو گفتند: چنین است. عمر گفت: سپس شما در نزد من آمدید و از من خواستید که درباره اختلافی که بین شما حاصل شده داوری کنم. به خدا سوگمد من جز آنکه عمل کردم بین شما داوری نخواهم کرد تا قیامت بر پا شود و هر وقت عاجز شدید و نتوانستید آنها را اداره کنید به خود من برگردانید».V} (این حدیث در صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب الفیء، ح 4598 و کنز العمال ، ج 7، ص 239، ح 18768 ذکر شده است){V البغوی در المصابیح نقل کرده: عن المسور بن مخرمه :H} «ان رسول الله صلى الله علیه وآله قال : «فاطمه بضعه منی ، فمن أغضبها أغضبنی{H؛ V}( صحیح البخاری ، خصایص النسائی ص 35){V پیامبر خدا فرمود: فاطمه (س) پاره تن من است، هر کس او را خشمگین سازد مرا خشمگین ساخته است». انتهى . وقال : وفی روایه : H}«یریبنی ما أرابها ، ویؤذینی ما آذاها{H؛ V}( انتهى ، مسند أحمد 4 ص 323 ، 332 ، الصواعق 112){V پیامبر خدا فرمود: هر چه فاطمه (س) را ناراحت کند مرا ناراحت کرده و هر چه او را بیازاد مرا آزرده است». در السنن الکبرى - النسائی ج 5 ص 97 آمده: H}«أخبرنا قتیبه بن سعید قال أنا اللیث عن بن أبی ملیکه عن المسور بن مخرمه قال سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول أما فاطمه بضعه منی یریبنی ما أرابها ویؤذینی ما آذاها؛ پیامبر خدا فرمود: آگاه باشید، فاطمه (س) پاره تن من است، هر چه او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده و هر چه او را بیازارد مرا آزرده است». الحارث بن مسکیقراءه علیه عن سفیان عن عمرو بن أبی ملیکه عن المسور بن مخرمه أن النبی صلى الله علیه وسلم قال: «ان فاطمه بضعه منی من أغضبها أغضبنی{H؛ پیامبر خدا فرمود: فاطمه پاره تن من است. هر کس او را خشمگین سازد مرا خشمگین ساخته است». صاحب کنز العمال - المتقی الهندی ج 12 ص 111 آورده :H} «إن الله عزوجل لیغضب لغضب فاطمه ویرضى لرضاها ( الدیلمی عن علی ){H؛ فاطمه برهر کس غضب کند خداوند بر آن غضب می کند و فاطمه از هر کس، راضی باشد خداوند هم از آن کس راضی می شود». 34238 H}«یا فاطمه ! ان الله لیغضب لغضبک ویرضى لرضاک{H؛ ای فاطمه (س) تو بر، هر کس غضب کنی خداوند هم بر آن غضب می کند و تو از، هر کس راضی باشی خداوند هم از او راضی می شود». بلاذری می گوید: «ابوبکر کسی را به دنبال حضرت علی (ع) فرستاد تا بیاید و بیعت بکند ولی علی علیه السلام بیعت نکرد. پس از آن عمربن خطاب در حالی که آتش به همراه داشت به خانه علی السلام رفت. فاطمه زهرا (س) عمر را در خانه ملاقات کرد و گفت: ای عمر بن خطاب! آیا می خواهی در خانه ام را آتش برنی؟! عمر گفت: بله.V} (انساب الاشراف، ج2، ص 12، دارالیقظه العربیه، تحقیق محمود الفردوس العظم){V این کتاب از منابع تاریخی اهل سنت و معتبر هم هست. براساس آنچه در این کتاب آمده، عمربن خطاب و ابوبکر به خانه علی (ع) هجوم برده اند آنهم به همراه آتش. آیا با وجود چنین رویدادی می توان گفت که ابوبکر و عمر دوست صمیمی و عاشق علی (ع) بودند؟! جواب، صد در صد منفی است و این هجوم نشانه دشمنی آنها با علی (ع) است. طبری در تاریخ خود آورده است: «عمر بن خطاب به خانه علی (ع) آمد. طلحه، زیبر و عده ای از مهاجران در خانه علی (ع) بودند. عمر گفت: به خدا سوگند خانه را بر سرتان آتش می زنم مگر این که برای بیعت با ابوبکر به مسجد بیایید». V}(تاریخ طبری، ج 3، ص 203، چاپ بیروت، ده مجلدی، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم){V تاریخ طبری از مأخذ معتبر اهل سنت است و نوشته خود سنی هاست و ماجرای حمله به خانه علی (ع) را نقل کرده است. آیا این برخورد عمر بن خطاب، از سر دوستی است یا به خاطر دشمنی است؟! آیا دوست برای خانه دوست چنین تهاجم می کند؟ در کتاب «العقد الفرید» آمده است: «آنان که بیعت نکردند، عبارتند از: علی، عباس، زیبر، و سعد بن عباده. علی (ع)، عباس و زیبر در خانه فاطمه (س) نشستند. ابوبکر عمر را فرستاد تا آنها از خانه فاطمه (س) بیرون بیایند. ابوبکر به عمر گفت: اگر امتناع کردند با آنان قتال بکن. عمر به همراه آتش به خانه فاطمه (س) آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه (س) او را دید و گفت: ای پسر خطاب! آیا آمدی خانه ما را به آتش بزنی؟! عمر گفت: بله، مگر اینکه بیعت بکنید». V}(العقد الفرید، ج 5، ص 12، چاپ دوم، مصر، تحقیق محمد سعید العریان، 1953 م، 1382ق){V کتاب «العقد الفرید» از ماخذ اهل سنت است و این حادثه ای که در این کتاب آمده نشان می دهد که بین این سه نفر دوستی نبوده است چون دوست به خانه دوست حمله نمی کند. ابن قتیبه دنیوری می گوید: «ابوبکر، عمر را به سوی آنان که بیعت نکردند و در خانه علی (ع) بودند، فرستاد. عمر به خانه علی (ع) آمد و صدا زد ولی کسی برای بیعت بیرون نیامد عمر هیزم خواست و گفت: قسم به آن که جان عمر در دست اوست یا باید بیرون بیایید و بیعت کنید و یا خانه را بر سر آنان که در آن هستند آتش می زنم. به او گفتند: ای عمر فاطمه(س) در آن خانه است. عمر گفت: ولو فاطمه (س) باشد. همه بیرون آمدند و بیعت کردند ولی علی بیرون نیامد. عمر نزد ابوبکر آمد و گفت: آیا نمی خواهی از این متخلف بیعت بگیری؟ ابوبکر به قنفذ گفت: برو علی (ع) را بیاور. قنفذ آمد. علی (ع) به او گفت: زود بر پیامبر دروغ بستید ... پس از قنفذ عمر برخاست گروهی به همراه عمر آمدند و در خانه فاطمه را زدند ... آنان علی (ع) را بیرون آوردند و گفتند: بیعت کن. علی (ع) گفت: اگر بیعت نکنم چه می کنید؟ گفتند: به خدا سوگند گردنت را می زنیم». V}(الامامه و السیاسه، ج اول، ص 30، منشورات رضی، تحقیق علی بشری){V الامامه و الساسیه، از ماخذ اهل سنت است و براساس این کتاب، ابوبکر و عمر به خانه علی (ع) نیرو فرستاده اند و خود عمر هم آمده و امام را از خانه بیرون کرده اند و او را تهدید کردند. آیا دوست با دوست خود چنین رفتار می کند؟! اگر شما می خواهید ماجرای حمله به خانه علی (ع) و فاطمه (س) را به طور کامل بینید، به کتاب «مأساه الزهراء» نوشته سید جعفر مرتضی عاملی لبنانی مراجعه کنید. در این کتاب همه ماخذ اهل سنت درباره حمله به خانه فاطمه زهرا (س) را آورده است. حمله به خانه علی (ع) را هم شیعه نقل کرده و هم اهل سنت و جماعت و مشترک است و از این جهت برای انسان منصف حجت کافی است. نهج البلاغه مورد قبول شیعه و سنی است. در نهج البلاغه مواردی آمده که نشان می دهد علی (ع) و آنان با هم دوست نبودند. به برخی از این حمله ها اشاره می کنیم: H}«اللهم انی استعدیک علی قریش و من اعانهم فانهم قد قطعوا رحمی و اکفئوا انائی و اجمعوا علی منازعتی حقا کنت اولی به من غیری و قالوا: الا ان فی الحق ان تاخذه و فی الحق ان تمنعه فاصبر مغموما اومت متاسفا فنظرت فاذا لیس لی رافد و لا ذات و لا مساعد الا اهل بیتی فضننت بهم عن المنیه فاغضیت علی القذی و جرعت ریقی علی الشجی و صبرت من کظم الغیظ علی امر من العلقم و آلم للقلب من و خز الشفار{H؛ V}(نهج البلاغه دشتی، خطبه 217، ص 445؛ نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 208){V بار خدایا من بر (انتقام از) قریش و کسانی که آنان را یاری کردند از تو کمک می طلبم زیرا آنها خویشی و اتصال مرا (با حضرت رسول) قطع کردند (و خلافتی را که برای من یقین فرموده بود غصب کردند) و ظرف (مقام و منزلت و آبروی حرمت) مرا ریختند و برای زد و خورد با من برای حقی که از دیگری به آنان سزواراتر بودم گرد آمدند و گفتند: آگاه باش که حق آن است که آنرا بگیری و حق آن است که آن را از تو بگیرند. پس با غصه و رنج، شکیبائی کن یا با تاسف و اندوه بمیر. پس در آن هنگام دیدم مرا یار و دفاع کننده و یاوری نیست مگر اهل بیتم که دریغ داشتم از اینکه مرگ ایشان را دریابد. پس چشم خاشاک رفته را بر هم نهادم و با استخوان در گلو آب دهن فرو بردم و برای فرونشاندن خشم صبر کردم به چیزی که از حنظل تلخ تر و برای دل از کاردهای بزرگ دردناک تر بود». V}(ترجمه فیض الاسلام){V این جمله ها به روشنی نشان می دهند که آنان بر علی (ع) ستم کردند و آن حضرت تحمل کرد. آیا با وجود این جمله ها می توان گفت آنان با هم دوست هستند؟! در نامه 62 نهج البلاغه آمده است: H}«فلما مضی علیه السلام تنازع المسلمون الامر من بعده فو الله ما کان یلقی فی روعی و لا یخطر ببالی ان العرب تزعج هذا الامر من بعده ص عن اهل بیته و لا انهم منحوه عنی من بعده فما راعنی الا انثیال الناس علی فلان یبایعونه فامسلت یدی حتی رایت راجعه الناس قد رجعت عم الاسلام یدعون الی محق دین محمد (ص) فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما او هدما تکون المصیبه به علی اعظم من فوت و لا یتکم التی انما هی متاع ایام قلائل یزول منها ما کان کما یزول السراب{H؛ V}(نهج البلاغه دشتی، نامه 62، ص 600){V آنگاه که پیامبر به سوی خدا رفت مسلمانان پس از وی در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند. سوگند به خدا نه در فکرم می گذشت و نه در خاطرم می آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند یا مرا پس از وی از عهده دار شدن حکومت باز دارند. تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتی مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند. من دست باز کشیدم تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام باز گشته، می خواهند دین محمد را نابود سازند پس ترسیدن که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم رخنه ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست که کالای چند روزه در دنیاست و به زودی ایام آن می گذرد چنانکه سراب ناپدید می شود». V}(ترجمه دشتی){V علی (ع) در خطبه شقشقیه فرمود: H}«فرایت ان الصبر علی هاتا احجی فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی اری تراثی نهبا مضی الاول لتبیله {H...V}(خطبه 3، ص 44){V؛ پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمند تر دیدم پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند. تا اینکه خلیفه اول به راه خود رفت». آیا این سخنان بوی دوستی می دهد یا بوی مظلومیت؟! بنابراین، حضرت علی (ع) با ابوبکر، عمر و عثمان دوست نبود و آنها هم با حضرت علی (ع) دوست نبودند و از اینکه نام چند تن از فرزندان علی (ع) و امام حسن، ابوبکر، عثمان بود نمی توان به دست آورد که علی (ع) و امام حسن مجتبی(ع) به خاطر عشق به آن سه نفر بچه هایشان را به این نام ها نامیده اند. T}علت اینگونه نامگذاری ها:{T درباره اینکه چرا حضرت علی (ع) و امامان دیگر نام بچه های خود را ابوبکر، عمر و عثمان گذاشتند به این چند نکته بکنید: 1. نام های ابوبکر، عمر، عثمان، یزید و امثال اینها، در آن زمان فراوان بود و خیلی از مردم از این نام ها برای بچه های خود نام انتخاب می کردند. فرهنگ و ادبیات مردم آن عصر چنین بود و علی (ع) هم به عنوان یکی از افراد آن جامعه، از این نام ها برای بچه های خود نام می گذاشت و در آن عصر اگر کسی نام بچه خود را یزید می گذاشت نه به این خاطر بود که از پسر معاویه خوشش می آید بلکه این نام نام متعارف آن عصر بود و دوست و دشمن همه از این نام ها استفاده در این کشور کم است و نام متعارف و متداول نیست. 2. در آن عصر مردم نسبت به خلیفه اول، دوم، و سوم احترام قائل بودند و برای همین نام آنها منفور نشده بود و نامیدن بچه ها به نام آنها هیچ گونه حساسیتی ایجاد نمی کرد ولی نسبت به علی (ع) در زمان معاویه و از آن به بعد اهانت بسیار کردند و نام علی (ع) در میان مردم منفور شد و مردم آن عصر نام علی (ع) را برای بچه های خود انتخاب نمی کردند. 3. در آن عصر، صف شیعه و سنی از هم جدا نبود و میان مسلمانان تنفر حاکم نبود. همه با هم زندگی می کردند ولی بعد از مدتی حوداثی پیش آمد که میان مسلمانان درگیریها و اختلافات و کشتارها پیش آمد و عده ای طرفدار حضرت علی (ع) شدند، به تدریج نسبت به این بچه های خود انتخاب کردند و نه اینان نام ابوبکر و عمر و عثمان را برای بچه های خود نامگذاری کردند. 4. توجه داشته باشیم که نام ابوبکر، عمر، عثمان و یزید، نام عمومی و مربوط به عموم است و نام اختصاصی نیست. چنین نیست که نام ابوبکر متعلق به ابوبکر و مختص او باشد بلکه این نام یک نام عربی است و نام خوب هم هست و مردم عرب آن را انتخاب می کردند. پس این نام ها، مربوط به این اشخاص نیست بلکه مربوط به مردم عرب است. هزاران نفر به این نام ها نامیده شده اند و هزاران نفر هم نامیده خواهند شد. فرض کنید که نام کسی حسین است مانند صدام حسین، آیا می توانیم بگوییم که چون صدام حسین دشمن ماست، پس نام حسین را برای بچه های خودمان انتخاب نمی کنیم؟! نمی توانیم چنین بکنیم چون نام حسین یک عربی است و مربوط به همه است و هر کس خواست می تواند آن را برای بچه اش انتخاب بکند. گر چه صدام حسین دشمن ماست ولی این اسم مال او نیست بلکه مال همه است. کلمه ابوبکر، عمر، عثمان و یزید هم چنین است. این نام ها مال آنها نیستند بلکه مال همه هستند. ممکن است دشمن تو نامش محمد باشد آیا شما از نام محمد متنفر می شوید؟! آیا نام محمد را برای بچه ات انتخاب نمی کنی؟! قطعا انتخاب می کنی چون این نام مال این دشمن نیست بلکه مربوط به همه است. هیچ اسمی اختصاص به کسی ندارد همه اسامی انسان ها آزاد است و هر کس خواست می تواند انتخاب بکند مگر اینکه اسمی در میان مردم منفور بشود که در این صورت به طور متعارف مردم از آن دوری می کنند. بله اسم «الله» اختصاص به خدا دارد و مردم این اسم را به خدا اختصاص داده اند. بر این اساس، نمی توان گفت که علی (ع) به خاطر دوستی با ابوبکر، عمر و عثمان نام برخی بچه هایش را ابوبکر، عمر و عثمان گذاشت بلکه میان علی (ع) و آن سه نفر دوستی نبود آن حضرت برای حفظ اسلام و مسلمین با آنان قطع رابطه نکرد و آنان آن حضرت را در امر حکومت شریک نکردند بلکه گاهی در گرفتاریها از او کمک خواستند و آن حضرت هم کمک می کرد و نامیدن بچه ها به آن سه نام به معنای دوستی به آنها نبوده و آن سه نام اختصاص به آن سه خلیفه نداشت بلکه این نام ها مربوط به همه است. 5. از اصحاب پیامبر اسلام عثمان بن مظعون است. عثمان بن مظعون محبوب دل پیامبر بود. این عثمان کسی است که پیامبر خدا پس از مرگ او بدن او را بوسید و این نشانگر محبت بسیار زیاد پیامبر نسبت به اوست. حضرت امام صادق (ع) فرمود:H} «ان رسول الله قبل عثمان بن مظعون بعد موته{H؛ V}(وسائل الشیعه، 20 مجلدی اسلامیه، ج 2، ص 934، کتاب الطهاره، ابواب غسل المیت باب 5، ح اول، باب جواز، تقبیل المیت){V پیامبر خدا عثمان بن مظعون را بعد از وفاتش بوسید». این حدیث، سندش صحیح است. در زمان پیامبر و پس از آن حضرت، برخی به خاطر این عثمان بچه هایشان را عثمان می نامیدند. T}ازدواج حضرت علی (ع) با اسماء:{T در سؤال آمده است که ازدواج حضرت علی (ع) با بیوه ابوبکر نشانه دوستی آنهاست و لکن این صحیح نیست و ازدواج با بیوه ابوبکر به این معنا نیست. درباره ازدواج حضرت علی (ع) با اسماء باید گفت: اسماء بنت عمیس، همسر برادر حضرت علی (ع) جعفر طیار بود. جعفر طیار که دومین یا سومین مرد مسلمان است در جنگ موته به شهادت رسید. پس از شهادت جعفر طیار ابوبکر اسماء را گرفت و پس از ابوبکر حضرت علی (ع) او را به همسری برگزید. علی (ع) نسبت به اسماء احترام خاصی قائل بود و اسماء جزء زنان بسیار مومن صدر اسلام بود و به حبشه هجرت کرده بود. اسماء زن برادر حضرت علی (ع) است و حضرت علی (ع) که به او از همه نزدیک تر بود و به این خاطر اسماء را گرفت نه به خاطر دوستی با ابوبکر. شما فرض کنید آسیه زن فرعون است و اهل بهشت است و اگر کسی آسیه را پس از فرعون بگیرد این به خاطر دوستی با فرعون نیست بلکه به خاطر دوست داشتن خود است. پیامبر اکرم (ص) دختر ابوسفیان را گرفت. گرفتن دختر ابوسفیان به معنای دوستی با ابوسفیان نیست چون ابوسفیان در آن زمان کافر و دشمن پیامبر بود. گرفتن ام حبیبه به خاطر حفظ آبروی او و به خاطر او بوده نه دوستی پدرش. و حتی دوست داشتن حضرت علی (ع) محمد بن ابی بکر را آنهم به خاطر خوبی خود محمد بن ابی بکر بود نه دوستی با ابوبکر. این نکته را باز هم یادآوری می کنیم که حضرت علی (ع) به خلفای سه گانه درگیر نبود و آنها هم با حضرت علی (ع) درگیری نداشتند و علی (ع) به خاطر حفظ اسلام و مسلمین با آنان درگیری نداشت. وقتی که می گوییم آنان با هم دوست نبودند مقصود مان این نیست که آنان با هم درگیری و زد و خورد داشتند بلکه آنان به کار خلافت مشغول بودند و حضرت علی (ع) به کار خودش مشغول بود.




4

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 03:06 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
مرحوم علامه سید عبدالحسین شرف الدین که یکی از علمای بزرگ و دانشمندان طراز اول شیعه در قرن اخیر است، می گوید: اما صلوه علی(ع ) وراء ابی بکر و عمر فلیست تقیه اذ حاشا الامام ان یجعل عبادته تقیه و یجوز للشیعی ان یقتدی بالسنی یعنی اما نماز حضرت علی(ع ) پشت سر ابوبکر و عمر، از راه تقیه نبوده چون امام منزه و دور است از اینکه عبادت خود را به طور تقیه انجام دهد و جایز است که شیعی در نماز به سنی اقتدا کند، آیا صحیح است؟ از شما می خواهم لطفا راهنماییم کند.
بنده این چند تا شبهاتی، که یک عالم وهابی مسلک درباره روایات نزول آیه ولایت درباره امام علی(ع)، نوشته است را دیدم. شبهات او از این قبیل هستند:
ا) علی در حالت نماز، پیکان از قدم مبارکش کشیدند، متوجه نشد، چگونه در حال نماز متوجه سائل شد؟! یعنی صدای سائل از درد بیرون کشیدن تیر مؤثرتر هست؟!
ب) حالت رکوع از حالاتی هست که ایما و اشاره در آن ممکن نیست، زیرا دو دست بر زانو قرار دارند و سر نیز خم شده و پایین هست، از این رو با سر و صورت نمی توان اشاره کرد، صرف نظر از استبعاد اینکه علی در نماز متوجه سائل شده باشد، چگونه در حال رکوع به سائل ایما و اشاره کرده و او را بسوی خود خوانده که نمازش خلل نیافته باشد! و با توجه به اینکه نماز جماعت بوده و مسجد خلوت نبوده، سائل در میان این جمعیت چگونه متوجه اشارات علی شده؟ مگر سائل علم غیب داشته و از قبل می دانسته که چه کسی سوال او را بی جواب نخواهد گذاشت که فقط به آن حضرت نگریسته؟!
ج) آیا امیر المؤمنین نمی توانست زکات خود را قبل یا بعد از نماز بپردازد؟ دیگر آنکه سائلی که نه تنها در نماز جماعت شرکت نکرده بلکه ملاحظه مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و با سوال در مسجد، مزاحم جمعیت خاطر و حضور قلب نمازگزاران شده بود، چه خصوصیتی داشت که امام ترجیح داد حتماً زکات خود را به او بپردازد و صبر نفرمود تا نماز خود را به کمال خاتمه دهد و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحق متعففی را بیابد که با الحاف سوال نمی کند؟ آیا چنین کسی در مدینه وجود نداشت؟!
د) مدعیان در تحمیل این روایت به آیه، بر لفظ انما که از ادوات حصر می باشد، تکیه و تاَکید بسیار می کنند، به همین سبب می پرسیم چرا پیامبر و یا ائمه دیگر، هیچ گاه زکاتشان را در حال رکوع نپرداخته اند؟ اگر ولایت و امامت به دادن زکات در رکوع است در این صورت پیامبر و حضرات حسنین و ائمه دیگر که در رکوع زکات نپرداختند، نباید بر مؤمنین ولایت داشته باشند!!!
ه) خلاف نیست که جز در مورد علی چنین ادعای شده و نه پیامبر و نه حضرات حسنین چنین کاری کرده اند، از این رو در این مورد که مصداق اعطا زکات در رکوع نماز، جز یک تن نیست؛ استعمال الفاظ جمع هیچ وجهی ندارد و خلاف بلاغت و فصاحت هست که آیه شریفه برای معرفی یک فرد از الفاظ جمع، خصوصاً ضمیر هم استفاده کند که اصلاً در زبان عربی استعمال آن برای غیر جمع، حتی به منظور اکرام هم معمول نیست!
و) زکات بر کسی هست که لااقل مالک حد نصاب باشد و یکسال قمری بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال علی می دانند که وی در آن زمان مالی نداشت که مشمول زکات باشد، لذا زکات بر عهده آن حضرت نبود.
ز) زکات را خود شخص به تشخیص خود نمی پردازند، بلکه باید آن را به عاملین زکات پرداخت یا توسط آنان جمع آوری گردد و سپس توسط حاکم شرع با رعایت مصالح، تقسیم و توزیع شود.
ح) جمله یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ معطوف هست به جمله یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ و ضمیر هم در جمله حالیه وَهُمْ رَاکِعُون رابط است و مرجع( یا به عبارت دیگر ذو الحال) آن، ضمیر واو است، در هر دو جمله یُؤْتُون و یُقِیمُونَ و نمی توان بی دلیل ضمیر و او در جمله یقیمون را از مرجعیت هم خلع کرد. بدین ترتیب اگر تفسیر مدعیان را بپذیریم، معنای آیه چنین خواهد بود که اولیا مؤمنین کسانی هستند که در حال رکوع ، نماز اقامه کرده و زکات می پردازند! اما اقامه نماز در حال رکوع عبارت بی معنایی است و معلوم نیست که چگونه می توان در حال رکوع نماز اقامه کرد؟ زیرا رکوع جز نماز هست و کلّ در جز نمی گنجد.
دیگر آنکه در این آیه شریفه، تمام افعال به صورت مضارع ذکر شده است که بی خلاف، بر استمرار و دوام دلالت دارد؛ فی المثال فعل جمله یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ را برای کسی که فقط یکبار نماز را اقامه کند، استعمال نمی کنند، بلکه آن را در مورد کسی که مستمراً و به دفعات نماز اقامه می کند به کار می برند. از این رو در این آیه، کسانی منظور هستند که مادام العمر نماز بپا می دارند؛ همین حکم عیناً درباره فعل جمله یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ نیز جاری است، یعنی آن را در مورد کسانی استعمال می کنند که- در صورت مشمولیت حکم زکات- همواره زکات می پردازند. از این رو اگر معنای آیه را مطابق دلخواه مدعیان بدانیم، در این صورت اولیا مؤمنین باید همچون نمازخواندنشان که امری مکرر و مستمرّ است، زکاتشان را در حالت رکوع بپردازند، در حالی که حتی بنا به این روایت جعلی نیز این کار بیش از یکبار انجام نگرفته، از این رو می پرسیم چرا علی(ع) این کار را تکرار نفرمود؟!
علاوه بر این چنانچه می بینیم ایتا راکعانه زکات در آیه به عنوان عمل نیک و یک امتیاز و کاری که ممدوح هست، ذکر شده و این امر اگر مفید وجوب نباشد قطعاً مفید استحباب خواهد بود و اگر منظور از آن را مطابق ادعا بدانیم، پس چرا زعمای قوم و علما و مراجع مذهب، لا اقل از باب تاَسی به اولیا مومنین- هیچ گاه موقع پرداخت زکات نیت نماز نمی کنند تا در هنگام رکوع نمازشان، زکات خود را بپردازند!
ط) دیگر آنکه آیه مذکور با توجه به آیات قبل و بعد، در نهی از دوستی و اعتماد به کفار و تشفیق به دوستی با مؤمنین وارد شده و می فرماید که خدا و مؤمنین نمازگزار و زکات پردازی را که بدون کراهت و منّت، زکات می دهند؛ دوست خود بگیرید، نه کفار را و اصلاً آیه در مقام تعیین ولی امر مسلمین نیست!
لطفاً جواب قانع کننده ای به این شبهات برای بنده ذکر کنید.
آیا حضرت علی (ع) به عمر دختر دادند؟
دختر یا پسری که ازدواج کرده و به شهر دیگری برای زندگی کردن می رود ولی جمعه هر هفته یا هر دو هفته یکبار به قصد دیدار از پدر و مادر خود به محل تولد خود باز می گردد، آیا نماز و روزه او شکسته است؟ اگر زمینی هم در این شهر داشته باشد چگونه است؟ حکم نماز و روزه فرزندان او چگونه است؟ اگر هیچ زمین و خانه ای در این شهر نداشته باشد ولی تا پایان عمر در ماه چند روز هم که شده به این شهر برای بازدید از آشنایان و خانواده خواهد آمد نماز و روزه اش چگونه است؟
می توان گفت امام در مقام امامت به اعتبار ماهیت( چه تشریعی یا غیر تشریعی ) ممکن است به حکومت نرسد یا بنابر مصلحتی حکومت را به دیگری تفویض کند، چنانکه انبیاء بنی اسرائیل به درخواست حضرت ابراهیم(ع) مقام امامت داشتند ولی گاهی امارت را به دیگری می سپردند. شاهد ما این آیه کریمه است: « الم تر الی الملا من بنی اسرائیل من بعد موسی اذ قالوا لنبی لهم ابعث لنا ملکا». گروهی از بنی اسرائیل پس از موسی از پیامبر زمان خود درخواست نمودند که پادشاهی برای ایشان ارسال دارد. در آیه بعد می فرماید: « قال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا» یعنی پیامبر ایشان به آنها گفت: خداوند! طالوت را به پادشاهی شما فرستاد. بنابر این پیامبر مزبور هر چند عهده دار مقام امامت بود ولی پادشاهی و حکومت را به دیگری سپرده بود. نتیجه اینکه امامت حضرت علی (ع) هیچ ربطی به امارت ایشان ندارد. از شما می خواهم لطفا راهنماییم کند.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed