جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    تا چه حد سخنان نمایندگان ولی فقیه در دانشگاهها( در نهاد رهبری) و در استان ها( به عنوان امام جمعه) حکم خود سخنان ایشان را دارد و تمرد از آن در حکم تمرد از سخنان خود رهبری محسوب می شود؟ در مواردی که رهبری به قشر خاصی امر می کند که باید شما این طور باشید و ما هم جزو همان قشر باشیم یا اینکه کلی(عمومی) امر کند( مثلا بگوید ای مردم یا ایرانی ها یا صریحا قشر خاصی را مخاطب قرار نمی دهد؟) در هر دو صورت عمل کردن به آن امر رهبری( که به خبر آن به ما هم می رسد) واجب است؟ با این وجود آیا لازم است که تا حد مقدور از آخرین سخنرانی های ایشان با اطلاع شویم تا اگر امری کرده اند را اجرا کنیم؟
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 02:43 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2234
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در بررسی دقیق موضوع فوق توجه به نکات ذیل حائز اهمیت است : یکم . در یک تقسیم بندی ، بیانات و نظرات ولى فقیه سه بخش است : 1. فتوا ؛ که فقط براى مقلدان او لازم‏الاجرا است . 2. توصیه‏ها و بیانات ارشادى ؛ که نقش عمده آن آگاهى بخشى، روشنگرى و هدایت است. که نه تنها الزامى نمى‏آورد بلکه انتقاد، بحث و تحقیق درباره این امور جایز است و حتى اگر شخصى، نظرى مخالف با رهبرى داشت، اطاعت از این گونه توصیه‏هاى رهبرى -تا جایى که با قانونى مخالفت نکند الزامى نیست. در این موارد او مى‏تواند؛ بلکه بنا به اهمیت موضوع باید آراى خود را به رهبر برساند و وظیفه مشاوره را در این باب انجام دهد. البته آراى خود را در سطح جامعه، نباید به گونه‏اى تبلیغ کند که باعث بى‏حرمتى و تضعیف رهبر و حکومت اسلامى شود. 3. احکام حکومتى که یا مستقیماً خود ولی فقیه صادر مى‏کند و یا از مجارى قانونى (مانند مجلس شوراى اسلامى) صادر مى‏شود ؛ در این بخش اطاعت از دستورات و احکام ولایى یا قوانین مدون جمهورى اسلامى -که به یک اعتبار احکام ولى فقیه‏اند براى همگان (حتى غیر مقلدان او) لازم و واجب است و تخلّف از آن به هیچ وجه جایز نیست (حتى اگر شخصى آن قانون را خلاف مصلحت بداند)؛ زیرا روشن است در هر قانون و کشورى، اگر رعایت قوانین و دستورات الزامى، تابع سلیقه‏هاى متنوع شود، آن کشور با هرج و مرج مواجه شده و قوانین آن ضمانت اجرایى نخواهد داشت.البته در همین موارد هم -به ویژه قبل از صدور حکم تحقیق و بحث علمى، مى‏تواند به عنوان مشورت براى حکومت اسلامى ارائه شود. در نهایت مرجع تصمیم‏گیرى، شخص ولى‏فقیه یا مجارى قانونى منصوب از ناحیه او است. دوم . سخنان نمایندگان ولی فقیه در دو صورت لازم الاتباع می باشد : 1 . در مواردی که سخنان نماینده ولی فقیه بیانگر و ناظر به احکام ولی فقیه است . که در حقیقت در چنین مواردی اطاعت از شخص رهبری است نه نماینده ایشان ؛ 2 . در مواردی که سخنان نماینده ولی فقیه ، در چارچوب اختیارات و حوزه نمایندگی اوبوده که در چارچوب مصالح و مقررات کلی ، بیان می گردد . چنانکه حضرت آیت الله خامنه ای در پاسخ به این پرسش که : « آیا اطاعت از دستورات نماینده ولی فقیه در مواردی که داخل در قلمرو نمایندگی اوست، واجب است؟ » می فرمایند : « اگر دستورات خود را بر اساس قلمرو صلاحیت و اختیاراتی که از طرف ولی فقیه به او واگذار شده است، صادر کرده باشد، مخالفت با آنها جایز نیست. » (ر.ک : اجوبه الاستفتائات ، س 69) سوم . همانگونه که در سوال به درستی بیان نمودید در مواردی که ولی فقیه به قشر خاصی امری می کند و فردی جزء آن باشد ، و همچنین در مواردی که به صورت عمومی حکمی صادر نماید ، در هر دو صورت عمل کردن به حکم و امر رهبری واجب است. و بالآخره از آنجا که انجام وظایف و تکالیف اجتماعی از جمله در زمینه اطاعت از ولی فقیه نیازمند آگاهی است؛ از این رو هر فرد وظیفه دارد تا حد مقدور از آخرین نظرات و بیانات رهبری مطلع و نسبت به اجرای به موقع اوامر ایشان اهتمام داشته باشد .

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 02:43 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
بنده این چند تا شبهاتی، که یک عالم وهابی مسلک درباره روایات نزول آیه ولایت درباره امام علی(ع)، نوشته است را دیدم. شبهات او از این قبیل هستند:
ا) علی در حالت نماز، پیکان از قدم مبارکش کشیدند، متوجه نشد، چگونه در حال نماز متوجه سائل شد؟! یعنی صدای سائل از درد بیرون کشیدن تیر مؤثرتر هست؟!
ب) حالت رکوع از حالاتی هست که ایما و اشاره در آن ممکن نیست، زیرا دو دست بر زانو قرار دارند و سر نیز خم شده و پایین هست، از این رو با سر و صورت نمی توان اشاره کرد، صرف نظر از استبعاد اینکه علی در نماز متوجه سائل شده باشد، چگونه در حال رکوع به سائل ایما و اشاره کرده و او را بسوی خود خوانده که نمازش خلل نیافته باشد! و با توجه به اینکه نماز جماعت بوده و مسجد خلوت نبوده، سائل در میان این جمعیت چگونه متوجه اشارات علی شده؟ مگر سائل علم غیب داشته و از قبل می دانسته که چه کسی سوال او را بی جواب نخواهد گذاشت که فقط به آن حضرت نگریسته؟!
ج) آیا امیر المؤمنین نمی توانست زکات خود را قبل یا بعد از نماز بپردازد؟ دیگر آنکه سائلی که نه تنها در نماز جماعت شرکت نکرده بلکه ملاحظه مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و با سوال در مسجد، مزاحم جمعیت خاطر و حضور قلب نمازگزاران شده بود، چه خصوصیتی داشت که امام ترجیح داد حتماً زکات خود را به او بپردازد و صبر نفرمود تا نماز خود را به کمال خاتمه دهد و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحق متعففی را بیابد که با الحاف سوال نمی کند؟ آیا چنین کسی در مدینه وجود نداشت؟!
د) مدعیان در تحمیل این روایت به آیه، بر لفظ انما که از ادوات حصر می باشد، تکیه و تاَکید بسیار می کنند، به همین سبب می پرسیم چرا پیامبر و یا ائمه دیگر، هیچ گاه زکاتشان را در حال رکوع نپرداخته اند؟ اگر ولایت و امامت به دادن زکات در رکوع است در این صورت پیامبر و حضرات حسنین و ائمه دیگر که در رکوع زکات نپرداختند، نباید بر مؤمنین ولایت داشته باشند!!!
ه) خلاف نیست که جز در مورد علی چنین ادعای شده و نه پیامبر و نه حضرات حسنین چنین کاری کرده اند، از این رو در این مورد که مصداق اعطا زکات در رکوع نماز، جز یک تن نیست؛ استعمال الفاظ جمع هیچ وجهی ندارد و خلاف بلاغت و فصاحت هست که آیه شریفه برای معرفی یک فرد از الفاظ جمع، خصوصاً ضمیر هم استفاده کند که اصلاً در زبان عربی استعمال آن برای غیر جمع، حتی به منظور اکرام هم معمول نیست!
و) زکات بر کسی هست که لااقل مالک حد نصاب باشد و یکسال قمری بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال علی می دانند که وی در آن زمان مالی نداشت که مشمول زکات باشد، لذا زکات بر عهده آن حضرت نبود.
ز) زکات را خود شخص به تشخیص خود نمی پردازند، بلکه باید آن را به عاملین زکات پرداخت یا توسط آنان جمع آوری گردد و سپس توسط حاکم شرع با رعایت مصالح، تقسیم و توزیع شود.
ح) جمله یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ معطوف هست به جمله یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ و ضمیر هم در جمله حالیه وَهُمْ رَاکِعُون رابط است و مرجع( یا به عبارت دیگر ذو الحال) آن، ضمیر واو است، در هر دو جمله یُؤْتُون و یُقِیمُونَ و نمی توان بی دلیل ضمیر و او در جمله یقیمون را از مرجعیت هم خلع کرد. بدین ترتیب اگر تفسیر مدعیان را بپذیریم، معنای آیه چنین خواهد بود که اولیا مؤمنین کسانی هستند که در حال رکوع ، نماز اقامه کرده و زکات می پردازند! اما اقامه نماز در حال رکوع عبارت بی معنایی است و معلوم نیست که چگونه می توان در حال رکوع نماز اقامه کرد؟ زیرا رکوع جز نماز هست و کلّ در جز نمی گنجد.
دیگر آنکه در این آیه شریفه، تمام افعال به صورت مضارع ذکر شده است که بی خلاف، بر استمرار و دوام دلالت دارد؛ فی المثال فعل جمله یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ را برای کسی که فقط یکبار نماز را اقامه کند، استعمال نمی کنند، بلکه آن را در مورد کسی که مستمراً و به دفعات نماز اقامه می کند به کار می برند. از این رو در این آیه، کسانی منظور هستند که مادام العمر نماز بپا می دارند؛ همین حکم عیناً درباره فعل جمله یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ نیز جاری است، یعنی آن را در مورد کسانی استعمال می کنند که- در صورت مشمولیت حکم زکات- همواره زکات می پردازند. از این رو اگر معنای آیه را مطابق دلخواه مدعیان بدانیم، در این صورت اولیا مؤمنین باید همچون نمازخواندنشان که امری مکرر و مستمرّ است، زکاتشان را در حالت رکوع بپردازند، در حالی که حتی بنا به این روایت جعلی نیز این کار بیش از یکبار انجام نگرفته، از این رو می پرسیم چرا علی(ع) این کار را تکرار نفرمود؟!
علاوه بر این چنانچه می بینیم ایتا راکعانه زکات در آیه به عنوان عمل نیک و یک امتیاز و کاری که ممدوح هست، ذکر شده و این امر اگر مفید وجوب نباشد قطعاً مفید استحباب خواهد بود و اگر منظور از آن را مطابق ادعا بدانیم، پس چرا زعمای قوم و علما و مراجع مذهب، لا اقل از باب تاَسی به اولیا مومنین- هیچ گاه موقع پرداخت زکات نیت نماز نمی کنند تا در هنگام رکوع نمازشان، زکات خود را بپردازند!
ط) دیگر آنکه آیه مذکور با توجه به آیات قبل و بعد، در نهی از دوستی و اعتماد به کفار و تشفیق به دوستی با مؤمنین وارد شده و می فرماید که خدا و مؤمنین نمازگزار و زکات پردازی را که بدون کراهت و منّت، زکات می دهند؛ دوست خود بگیرید، نه کفار را و اصلاً آیه در مقام تعیین ولی امر مسلمین نیست!
لطفاً جواب قانع کننده ای به این شبهات برای بنده ذکر کنید.
به نظر من آیه تطهیر هیچ دلالتی بر عصمت کسی ندارد؛ به علاوه آیه تطهیر ناظر به زنان پیامبر(ص) است. اینک به اجمال نکاتی را یادآور می‌شوم: 1. واژگان قرآن در اختیار ما نیست که ما معنا را در حلقومشان بریزیم؛ بلکه باید به استعمالات قرآنی و غیر قرآنی از کلام عرب مراجعه کنیم تا بفهمیم که چه معنایی می دهند. اولاً، انما لزوماً دلالت بر حصر ندارد؛ چنان که در آیه إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ اْلأَنْصابُ وَ اْلأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (مائده، 90)، انما دلالت ندارد که فقط خمر، میسر، انصاب و ازلام رجس اند. ثانیاً، به فرض که بر حصر دلالت داشته باشد، در حصر اولی در دومی محصور می شود؛ چنان که اگر گفته شود، انما زید عالم، به این معناست که تنها زید عالم است. حال می پرسیم، در آیه تطهیر جزء اول و دوم کدام‌اند؟ تردیدی نمی توان داشت که اگر تأویل به مصدر ببریم، جزء اول، اراده الله است و جزء دوم اذهاب الرجس عنکم است؛ حال آن که معنای چنین حصری باطل است؛ زیرا اراده خدا تنها اذهاب رجس از اهل بیت نیست؛ بلکه اراده خدا به هرچه که بخواهد تعلق می گیرد؛ نظیر اراده خلقت جهان و غیر آن. ثالثاً، یرید در آیه تطهیر فعل مضارع است و بر حال و آینده دلالت می کند. اگر به موجب این آیه بخواهیم بگوییم، کسی معصوم است، باید بگویم، آیه بر معصومیت آن قبل از نزول آیه دلالت ندارد. وقتی گفته می شود، کسی می خواهد کاری را انجام دهد، به این معناست که هنوز آن را انجام نداده است. رابعاً، اذهاب به معنای از بین بردن چیزی است که هست؛ نه دفع چیزی. شواهد قرآنی آن مؤید این نظر است؛ نظیر: یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرینَ وَ کانَ اللَّهُ عَلى ذلِکَ قَدیراً (نساء، 133). در این آیه گفته شده است، شمایی را که هستید، از میان می برد و قوم دیگری را به جای شما می آورد. بنابراین آیه تطهیر بر وجود رجس دلالت دارد و خداوند می خواهد رجس را از میان ببرد. برای تقریب به ذهن مثالی می زنم: وقتی گفته می شود، فلانی می خواهد فقر را از میان ببرد، این به این معناست که فقر وجود دارد. بنابراین آیه تطهیر بر مطهر بودن کسی دلالت ندارد. سیاق آیه نشان می دهد که رجس در زنان پیامبر بوده است: آنها معصیت رسول و خضوع قول در برابر نامحرم و تبرج جاهلی داشتند؛ بنابراین آیه ناظر به زنان پیامبر(ص) است؛ نه پنج تن که در آیه سخنی از وجود رجس در آنان نیست. خامساً، اراده در اینجا به دلیل این که ناظر به خلقت و کون نیست، اراده تکوینی نیست و به دلیل سیاق آیه که ناظر به افعال زنان پیامبر(ص) است، اراده تشریعی است و بنابراین تخلف پذیر است؛ یعنی علیرغم این که خدا می خواهد مطهر باشند؛ اما آنان بر خلاف اراده الهی عمل می کنند؛ چنان که در جای دیگر آمده است: ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (مائده، 6). خدا با تشریع وضو و تیمم می خواهد که مسلمانان مطهر باشند؛ اما آیا جز این است که اگر خود مسلمانان وضو و تیمم نکنند، تطهیر نمی شوند؟ اراده تکوینی تخلف ناپذیر است. همان طور که آمده است: إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (نحل،40) 2. اگر وجوب اطاعت از کسی ایجاب می کند که او معصوم باشد، باید خالد بن ولید هم معصوم باشد؛ چون وقتی پیامبر اسلام(ص) او را به فرماندهی سپاه معین کرد، به این مفهوم بود که اطلاعت افراد تحت الامرش از او واجب است.
اصول اولیه و ثابت ----> اصول ملغی ----> اصل(عدم) انظلام و استرحام: برای پیامبر(ص) و اولیای دین (ع)= مطلق. برای دیگران مطلق است یا نسبی؟ آیا اصل عدم انظلام و استرحام برای غیر پیامبر(ص) و اولیای دین (ع) جزء اصول ثابت و اولیه است یا خیر؟
اگر مطلق است، پس چگونه حادثه زیر توجیه می شود؟( آن طور که به خاطر دارم) در جریان یکی از جنگهای مسلمانان و رومیان عده ای( احتمالا حدود هفتاد نفر) از مسلمین به اسارت رومیان درمی آیند. آنها را نزد( احتمالا) کشیش اعظم زمان خود می برند. آن کشیش ... بزرگ آن دسته از مسلمین(به نام عبدالله) را فرا می خواند و به وی پیشنهاداتی می دهد که در ازای آن وی را مسیحی کند که بزرگ مسلمین نمی پذیرد... تا اینکه کشیش به او می گوید اگر پیشانی مرا ببوسی من تو و بقیه یارانت را آزاد می کنم که وی می پذیرد و همگی آزاد می شوند. هنگامی که نزد خلیفه( احتمالا عمر) بازمی گردند، خلیفه از عمل او خشمگین می شود( و می گوید تو آبروی ما را بردی ...). اما امام علی(ع) عمل وی را تأئید می نمایند و حتی به مردم توصیه می کنند که پیشانی وی را ببوسند و آن روز صفی هم برای بوسیدن وی تشکیل می شود!
حال نتیجه می گیریم که بزرگ آن دسته از مسلمین بنا به شرایط کار درستی انجام داده است، در این صورت باید بگوئیم این اصل برای غیر پیامبر(ص) و اولیای دین (ع) نسبی است!؟(لطفا توضیح دهید.)
در بسیاری از احادیث دیده و خوانده یا شنیده ایم که بعد از فوت پیامبر اکرم(ص)، حضرت زهرا(س) بسیار می گریستند آن هم با صدای بلند(ناله هایی با صدای بلند) به قدری که همسایه ها می گفتند یا شب گریه کنید یا روز. استاد بزرگوار، خانم حضرت زهرا(س) قله ای از حیا و عفت و معصومیت بودند، نمی دانم شاید اشکال از فهم ما در درک حدیث است که نمی توانیم با خود کنار بیاییم، آن هم در ارتباط با اینکه چطور انسان معصومی که در نمازهای خود دیگران را بر خود مقدم می داشتند و برای دیگران و همسایه های خود بسیار بسیار زیاد دعا می کردند، حال بخواهند با ناله های خود باعث آزار و اذیت همسایه ها شوند، آن قدر که آنها زبان گشوده و اظهار نارضایتی و آزار و اذیت نمایند و یا اینکه اصلا چطور ممکن است با حایترین بانوی دو عالم آن قدر با صدای بلند گریه کنند که همسایه ها صدای ایشان را بشنوند( البته اعتراف می کنم بنده خیلی مطالعه در این زمینه نداشته ام و شاید اصلا فهم و درک و استنباط حقیر از حدیث ها و اندک مطالعه که اکنون در ذهن دارم و بر روی ورق آوردم کاملا اشتباه بوده باشد به هر حال تقاضا دارم، لطف کرده و برایمان حقیقت مطلب را بازگو کنید.
این گفتار آیت الله طالقانی را چگونه باید پاسخ گفت:
« حتی برای زنهای مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه برسد به اقلیت های مذهبی … ما نمی گوییم زنها به ادارات نروند و هیچ کس هم نمی گوید … زنان عضو فعال اجتماع ما هستند … اسلام و قرآن و مراجع دین می خواهند شخصیت زن حفظ شود ... هیچ اجباری هم در کار نیست. مگر در دهات ما از صدر اسلام تا کنون زنان ما چگونه زندگی می کردند؟ مگر چادر می پوشیدند؟ … کی در این راهپیمایی ها زنان ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی حجاب بیایند؟ اینها خودشان احساس مسئولیت کردند. اما حالا اینکه روسری سر کنند یا نکنند باز هم هیچکس در آن اجباری نکرده است. کیهان ۲۰ اسفند ۱۳۵۷»

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed