جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    بنده این چند تا شبهاتی، که یک عالم وهابی مسلک درباره روایات نزول آیه ولایت درباره امام علی(ع)، نوشته است را دیدم. شبهات او از این قبیل هستند:
ا) علی در حالت نماز، پیکان از قدم مبارکش کشیدند، متوجه نشد، چگونه در حال نماز متوجه سائل شد؟! یعنی صدای سائل از درد بیرون کشیدن تیر مؤثرتر هست؟!
ب) حالت رکوع از حالاتی هست که ایما و اشاره در آن ممکن نیست، زیرا دو دست بر زانو قرار دارند و سر نیز خم شده و پایین هست، از این رو با سر و صورت نمی توان اشاره کرد، صرف نظر از استبعاد اینکه علی در نماز متوجه سائل شده باشد، چگونه در حال رکوع به سائل ایما و اشاره کرده و او را بسوی خود خوانده که نمازش خلل نیافته باشد! و با توجه به اینکه نماز جماعت بوده و مسجد خلوت نبوده، سائل در میان این جمعیت چگونه متوجه اشارات علی شده؟ مگر سائل علم غیب داشته و از قبل می دانسته که چه کسی سوال او را بی جواب نخواهد گذاشت که فقط به آن حضرت نگریسته؟!
ج) آیا امیر المؤمنین نمی توانست زکات خود را قبل یا بعد از نماز بپردازد؟ دیگر آنکه سائلی که نه تنها در نماز جماعت شرکت نکرده بلکه ملاحظه مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و با سوال در مسجد، مزاحم جمعیت خاطر و حضور قلب نمازگزاران شده بود، چه خصوصیتی داشت که امام ترجیح داد حتماً زکات خود را به او بپردازد و صبر نفرمود تا نماز خود را به کمال خاتمه دهد و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحق متعففی را بیابد که با الحاف سوال نمی کند؟ آیا چنین کسی در مدینه وجود نداشت؟!
د) مدعیان در تحمیل این روایت به آیه، بر لفظ انما که از ادوات حصر می باشد، تکیه و تاَکید بسیار می کنند، به همین سبب می پرسیم چرا پیامبر و یا ائمه دیگر، هیچ گاه زکاتشان را در حال رکوع نپرداخته اند؟ اگر ولایت و امامت به دادن زکات در رکوع است در این صورت پیامبر و حضرات حسنین و ائمه دیگر که در رکوع زکات نپرداختند، نباید بر مؤمنین ولایت داشته باشند!!!
ه) خلاف نیست که جز در مورد علی چنین ادعای شده و نه پیامبر و نه حضرات حسنین چنین کاری کرده اند، از این رو در این مورد که مصداق اعطا زکات در رکوع نماز، جز یک تن نیست؛ استعمال الفاظ جمع هیچ وجهی ندارد و خلاف بلاغت و فصاحت هست که آیه شریفه برای معرفی یک فرد از الفاظ جمع، خصوصاً ضمیر هم استفاده کند که اصلاً در زبان عربی استعمال آن برای غیر جمع، حتی به منظور اکرام هم معمول نیست!
و) زکات بر کسی هست که لااقل مالک حد نصاب باشد و یکسال قمری بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال علی می دانند که وی در آن زمان مالی نداشت که مشمول زکات باشد، لذا زکات بر عهده آن حضرت نبود.
ز) زکات را خود شخص به تشخیص خود نمی پردازند، بلکه باید آن را به عاملین زکات پرداخت یا توسط آنان جمع آوری گردد و سپس توسط حاکم شرع با رعایت مصالح، تقسیم و توزیع شود.
ح) جمله یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ معطوف هست به جمله یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ و ضمیر هم در جمله حالیه وَهُمْ رَاکِعُون رابط است و مرجع( یا به عبارت دیگر ذو الحال) آن، ضمیر واو است، در هر دو جمله یُؤْتُون و یُقِیمُونَ و نمی توان بی دلیل ضمیر و او در جمله یقیمون را از مرجعیت هم خلع کرد. بدین ترتیب اگر تفسیر مدعیان را بپذیریم، معنای آیه چنین خواهد بود که اولیا مؤمنین کسانی هستند که در حال رکوع ، نماز اقامه کرده و زکات می پردازند! اما اقامه نماز در حال رکوع عبارت بی معنایی است و معلوم نیست که چگونه می توان در حال رکوع نماز اقامه کرد؟ زیرا رکوع جز نماز هست و کلّ در جز نمی گنجد.
دیگر آنکه در این آیه شریفه، تمام افعال به صورت مضارع ذکر شده است که بی خلاف، بر استمرار و دوام دلالت دارد؛ فی المثال فعل جمله یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ را برای کسی که فقط یکبار نماز را اقامه کند، استعمال نمی کنند، بلکه آن را در مورد کسی که مستمراً و به دفعات نماز اقامه می کند به کار می برند. از این رو در این آیه، کسانی منظور هستند که مادام العمر نماز بپا می دارند؛ همین حکم عیناً درباره فعل جمله یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ نیز جاری است، یعنی آن را در مورد کسانی استعمال می کنند که- در صورت مشمولیت حکم زکات- همواره زکات می پردازند. از این رو اگر معنای آیه را مطابق دلخواه مدعیان بدانیم، در این صورت اولیا مؤمنین باید همچون نمازخواندنشان که امری مکرر و مستمرّ است، زکاتشان را در حالت رکوع بپردازند، در حالی که حتی بنا به این روایت جعلی نیز این کار بیش از یکبار انجام نگرفته، از این رو می پرسیم چرا علی(ع) این کار را تکرار نفرمود؟!
علاوه بر این چنانچه می بینیم ایتا راکعانه زکات در آیه به عنوان عمل نیک و یک امتیاز و کاری که ممدوح هست، ذکر شده و این امر اگر مفید وجوب نباشد قطعاً مفید استحباب خواهد بود و اگر منظور از آن را مطابق ادعا بدانیم، پس چرا زعمای قوم و علما و مراجع مذهب، لا اقل از باب تاَسی به اولیا مومنین- هیچ گاه موقع پرداخت زکات نیت نماز نمی کنند تا در هنگام رکوع نمازشان، زکات خود را بپردازند!
ط) دیگر آنکه آیه مذکور با توجه به آیات قبل و بعد، در نهی از دوستی و اعتماد به کفار و تشفیق به دوستی با مؤمنین وارد شده و می فرماید که خدا و مؤمنین نمازگزار و زکات پردازی را که بدون کراهت و منّت، زکات می دهند؛ دوست خود بگیرید، نه کفار را و اصلاً آیه در مقام تعیین ولی امر مسلمین نیست!
لطفاً جواب قانع کننده ای به این شبهات برای بنده ذکر کنید.
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 02:39 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 21152
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ

تذکر این نکته ضروری است که پاسخ مفصل به این همه پرسش نیاز به نگاشتن کتابی مفصل دارد که از حد گنجایش این نامه خارج است. ضمناً در کتب متعدّدی ، علمای شیعه به این سوالات پاسخ گفته اند. برای مثال ر.ک: امامت در بینش اسلامی ، تالیف علی ربّانی پلپایگانی.
شأن نزول آیه ی مورد نظر ( 55 مائده) ، طبق تصریح 19 نفر از صحابه همچون مقداد، عمار، ابوذر غفاری، جابر، انس و ... و 78 نفر از بزرگان علمای اهل سنت جریان زکات دادن امیرمومنان علی (ع) در حال نماز بوده است. (ر.ک: الغدیر، علامه امینی، ج دائره المعارف ج 3 ، ص 220ـ 230 ، نفحات الازهار، سیدعلی حسینی میلانی قم، طبع یاران، ج 20 ص 12 ـ 18). جمعی از علمای اهل سنت نیز ادعا کرده اند: اتفاق همه ی علما بر این است که این آیه درباره علی (ع) نازل شده است مانند قاضی عضدالدین الایجی در کفایه الطالب، گنجی شافعی ، ص 123 و المواقف فی علم الکلام، ص 405 ، سید شریف جرجانی در شرح المواقف ، ج 8 ص 360 ، سعدالدین تفتازانی در شرح المقاصد، ج5 ، 170 ، علاء الدین علی بن محمد قوشجی سمرقندی حنفی در شرح تجرید الاعتقاد، ص 368 ، شهاب الدین سید محمود الواسی شافعی در تفسیر روح المعانی ج 6 ص169 .


پاسخ موردی شبهات:
1. روایت بیرون آوردن تیر از پای آن حضرت از طریق اهل سنت نقل شده است (ر.ک: تفسیر کبیر فخررازی، ج 12 ، ص 30) و فیض کاشانی در محجه البیضاء ج 1، ص 398 و احقاق الحق ج 2 ، ص 414 آن را از اهل سنّت نقل نموده است. پس اگر خدشه ای به آن کنند خود باید جواب دهند.
امّا آن حضرت در حال نماز متوجه خارج نمودن تیر از پای شریفشان نشدند چون این امر مربوط به شخص خودشان بود و توجّه به آن ، توجه به غیر خدا محسوب می شد ، که برای آن حضرت در حال عادی جایز نیست کجا رسد در حال نماز. اما توجه به سائل و دادن صدقه به او اجرای امر خداست. چرا که خداوند متعال فرموده است. « وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَر. ــــــ و امّا سائل را از خود مران» (الضحى:10) لذا این امر منافاتی با حضور قلب در نماز ندارد. چون دادن صدقه در حال نماز نورٌ علی نور و ثوابی در ضمن ثواب دیگر است و هر دو برای خداست. اگر توجه به فقیر و دادن زکات (صدقه) به او در حال نماز خلاف حضور قلب و مذموم و نادرست بود خداوند آیه را به عنوان مدح و تمجید نقل نمی کرد. چون شکّی نیست که آیه ی مورد بحث زکات دادن در حال رکوع را مدح نموده است. ضمناً لازم به ذکر است که مراد از زکات در آیات قرآن کریم مطلق انفاق است نه زکات اصطلاحی. شاهد روشن این مطلب نیز خود همان آیه ی مورد بحث است چون اوّلاً زکات اصطلاحی به انگشتر تعلّق نمی گیرد ؛ ثانیاً بین شیعه و سنّی شکّی نیست که علی (ع) عادل است. و بر عادل روا نیست که با مال زکات دار به نماز بایستد.
2. اولاً نماز امام (ع) ، نماز مستحبی بود نه واجب و جماعت. شاهدش این است که در برخی روایات آمده پیامبر (ع) بعد از نزول آیه به مسجد آمد و پرسید چه کسی صدقه داده است؟ که گفته شد علی (ع). شاهد دیگر آنکه چگونه سائل در حالی که همه مشغول نماز جماعت بوده اند طلب صدقه نموده است.
ثانیاً آنچه نماز را باطل می کند انجام دادن فعل کثیر یا به هم زدن صورت نماز است. و تا به حال هیچ مفتی و مرجع تقلیدی نگفته است برداشتن دست از زانو و اشاره با دست در حال رکوع مبطل نماز است. اساساً گذاشتن دست بر زانو واجب نیست ؛ آنچه در رکوع لازم است خم شدن به اندازه ی رسیدن دست به زانو است. وقتی طبق فتوای مراجع ، جایز است کسی در حال نماز بدهی خود را به طلبکار بپردازد چگونه حرکت دادن دست در حال رکوع می تواند مبطل نماز باشد. فقها تصریح کرده اند که حتی کشتن حیوانات گزنده مانند عقرب و مار در حال نماز ، یا برداشتن و گذاشتن بچه کوچک در آن حال ، یا شمردن عدد رکعات به وسیله سنگ ریزه ، و حتی شستن بدن یا لباس نجس شده در حال نماز ، ضرری برای نماز ندارد. پس چگونه بخشیدن انگشتر به سائل ــ که از سنخ عبادت است ــ جایز نباشد.( پیام قران ، مکارم شیرازی، هدف قم، ج 9 ، ص 211)
رابعاً این شخص بر چه کسی ایرار می گیرد بر شیعه یا بر خدا. مگر شیعه گفته است که زکات دادن در حال رکوع ممکن است. آیه ی قرآن چنین می گوید. پس طرّاح شبهه به خدا اشکال گرفته است نه بر شیعیان. اساساً این آیه خود مدرک فقهی است که فقها از آن استنباط کرده اند فعل قلیل نماز را باطل نمی کنند. ابوبکر جصّاص این آیه ی کریمه را مطرح کرده و می گوید: اگر مراد از آیه کریمه انجام صدقه در رکوع باشد آیه دلالت می کند که کارهای جزئی و اندک، در حال نماز جایز است. ( احکام القرآن ، احمد بن علی ابوبکر جصاص بیروت، دارالکتب العلمیه، ج 2 ، ص 446) و اینکه امیرمومنان (ع).
3. جواب شبه ی سوم نیز از موارد بالا روشن شد که نه نماز ، نماز جماعت بود و نه زکات زکات اصطلاحی. و نه صدقه به نماز آسیب می رساند.
4. نزد اهل لغت در این که « انّما » دلالت بر حصر می کند هیچ تردیدی نیست. در فارسی آن را ترجمه می کنند به « این است و جز این نیست» لذا معنی آیه چنین خواهد بود: « این است و جز این نیست که ولیّ شما ، خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‏اند؛ همانها که نماز را برپا مى‏دارند، و در حال رکوع، زکات مى‏دهند.»
در قسمت اوّل این آیه ولایت پیامبر به اثبات رسیده پس نیازی نیست که از زکات دادن آن حضرت در حال نماز ولایت او را اثبات کنیم. در قسمت دوم نیز تنها یک علامت برای ولیّ بعد از خدا و پیامبر بیان شده است و به شخص خاصّی اشاره نشده. حال ممکن است مصداق این قسمت از آیه یک نفر باشد یا هزاران نفر. پس برای تعیین مصداق آیه باید به شأن نزول آیه رجوع شود تا ببینیم این حکم کلّی توسّط پیامبر و اصحاب بر چه کسی تطبیق شده است. و شأن نزول آیه طبق تصریح علمای شیعه و سنّی حاکی است که آن مصداق در زمان پیامبر تنها علی(ع) بوده است. حال اگر ثابت شود که کسان دیگری نیز چنین علامتی را دارا هستند حکم آیه شامل آنها نیز خواهد شد. چون حکم آیه کلّی است نه شخصی. امّا چون دلیل قطعی و مورد پذیرش طرفین (شیعه و سنّی) فقط در مورد علی (ع) وجود دارد لذا علمای شیعه از این آیه تنها ولایت آن حضرت را اثبات می کنند. بلی شیعه روایاتی دارد که طبق آنها تمام امامان شیعه به این کرامت و شرافت نائل شده و درحال رکوع انگشتر به سائل داده اند. امّا چون اهل سنّت روایات اهل بیت (ع) را ، که طبق حدیث ثقلین اطاعتشان واجب شده ، نمی پذیرند ما از این راه برای اثبات امامت آنها استدلال نمی کنیم. روایات مورد اشاره را در منابع زیر ملاحظه فرمایید
اصول کافی، کلینی ، المکتبه الاسلامیه ، ج 1 ، ص 143 حدیث 7 و ص 146 حدیث 16 و ص 228 حدیث 3 ، کمال الدین ج 1، ص 274 -279) البته برخی علمای اهل سنت نیز چنین روایاتی را نقل نموده اند . ر.ک: فرائد السمطین ، جوبینی، موسسه المحمودی، ج 1 ، ص 312، ج 250، ینابیع الموده ، قندوزی ، ص 114
5. شبهه پنجم وقتی وارد است که گفته شود آیه در مورد علی (ع) نازل شده در حالی که می گوییم آیه در صدد بیان علامتی کلّی درباره ی ولیّ بعد از پیامبر است و قضیّه شخصی نیست. لذا شیعه نمی گوید مراد آیه علی (ع) بلکه می گوید مصداق و شأن نزول آیه جریان زکات دادن آن حضرت است. مثل اینکه کسی بین گروهی از دانشجویان که به اردو رفته اند بگوید: همه ی کسانی که در این جمع ، دانشجوی فیزیک هسته ای هستند سر گروه می باشند. لکن تنها یک نفر بین آنهاست که دانشجوی فیزیک هسته ای است. پس تنها او سر گروه می شود ؛ در حالی که حکم به صورت جمع بیان شده بود. مشابه این مطلب در آیات دیگر نیز وجود دارد که واژه جمع ولی مصداق یکی است. برای نمونه در آیه مباهله (آل عمران : 61) «نساءنا» به صورت جمع آمده است در حالی که به اتفاق همه ی مورّخین ، مراد از آن فاطمه زهرا (س) است. همچنین در آیه «فتری الذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم»(مائده آیه 52) ضمیر جمع به کار رفته است در حالی که مراد از آن «عبدالله بن ابی» است . در سوره بقره آمده « یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ » که جمله به صورت جمع آورده شده در حالی که مقصود از آن«عمربن جموح است.» (بقره :215)
ثالثاً : اشاره شد که تمامی امامان در حال رکوع انگشتر داده اند ممکن است جمع بودن به این اعتبار نیز باشد.
6. جواب این شبهه نیز گفته شد که مراد از زکات ، صدقه و انفاق است نه زکات اصطلاحی. افزون بر این ، زکات دادن از مال در هر حال ثواب خواهد داشت ؛ اگر زکات واجب باشد دادن آن لازم است و اگر واجب نشده باشد مستحبّ است. مضاف بر اینها ناداری علی (ع) به این خاطر بود که هر چه از مال دنیا به چنگ می آورد به فقراء می بخشید.
7. جواب این شبهه نیز داده شد که مراد از زکات ، در این آیه ، صدقه و انفاق است نه زکات اصطلاحی. در سایر آیات قرآن نیز زکات به معنای زکات مستحبی به کار رفته است مانند آیات 3 سوره نمل ، 39 سوره هود، 4 لقمان و 7 فصلت که در مکه نازل شده اند ، در حالی که حکم زکات واجب در مدینه بیان شده است . پس مراد در این آیات زکات مستحبی است نه وجوبی و لزومی (منشور جاوید ، جعفر سبحانی ، قم جامعه مدرسین ، ج 1 ، ص210)
جصاص از علمای اهل سنت می گوید: جمله «ویوتون الزکاه و هم راکعون» دلالت دارد که صدقه مستحبی نیز زکات نامیده می شود، زیرا علی (ع) انگشتر خویش را به عنوان صدقه مستحبی انفاق کرد. کلمه زکات شامل صدقه واجب و مستحب می شود. مانند صلوه که اختصاص به نماز واجب ندارد بلکه نماز مستحب را نیز در بر می گیرد.(احکام قرآن ، جصاص، همان، ج 2، ص 446)
8. اوّلاً شبهه کننده متوجه نبوده یا نخواسته متوجه شود که و هم راکعون حال برای ضمیر یؤتون است و یؤتون عطف بر یقیمون الصلوه است معنای آیه این می شود که ولی شما فقط خدا و رسول او و کسانی هستند که ایمان آورده اند، همان هایی که نماز را بر پا دارند و زکات را در حال رکوع می پردازند. در نتیجه حال برای ضمیر یقیمون نیست تا آن اشکال مطرح شود همین عدم صحت نماز در رکوع نشان می دهد که حال از یقیمون نمی تواند باشد.
امّا اینکه مضارع همواره بر دوام و استمرار دلالت می کند و دیگر هیچ ، نادرست است. چون مضارع بر ملکه نیز دلالت می کند. و علی (ع) ملکه ی این عمل را در وجودش داشت. یعنی این صفت در وجود او به گونه ای بود که اگر هزاران بار نیز مشابه آن صحنه تکرار می شد او در هر هزار بار آن عمل را انجام می داد.
افزون بر اینها در آیات قرآن کریم بارها از اعمالی که فقط یکبار رخ داده با فعل مضارع یاد شده است. برای نمونه: « یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّهِ قُلْ هِیَ مَواقیتُ لِلنَّاسِ . ـــــــ در باره ی هلالهاى ماه از تو سؤال مى‏کنند؛ بگو: آنها، بیان اوقات(و تقویم طبیعى) براى(نظامِ زندگىِ) مردم‏. » (البقره:189) « وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلا. ــــــــ و از تو درباره ی«روح» سؤال مى‏کنند، بگو: «روح از امر پروردگار من است؛ و جز اندکى از دانش، به شما داده نشده است. » (الإسراء:85) « وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً . ـــــــ و از تو درباره«ذو القرنین» مى‏پرسند؛ بگو: «بزودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو خواهم کرد.» (الکهف:83)
این سوالات طبق شأن نزول آیات فقط یک بار از آن حضرت پرسیده شده اند ولی خداوند متعال سوال آنها را با لفظ مضارع بیان نموده است.
در دنباله ی مطلب شبهه کننده اضافه می کند«این روایت جعلی ... » ای کاش این فرد به خود زحمت می داد و لااقل منابع اهل سنت را نگاه می کرد که بیش از 19 نفر صحابه و 78 نفر از علمای اهل سنت این روایت را که آیه ی مربوط به صدقه دادن علی (ع) در حال رکوع است را نقل کرده اند (ر.ک: الغدیر، همان ج 3، ص 220 - 230 ، نفحات الازهار، همان، ج 20 ص 12-18) تا با این جسارت و بی اطلاعی نمی گفت روایت جعلی است.
اما این شبهه که چرا علمای شیعه و یا شیعیان درحال رکوع صدقه نداده اند.... گویا شبهه کننده حتی یکبار در مساجد شیعیان حضور نیافته تا ببیند که همین الان نیز در بین شیعیان و علما رایج است که در حال نماز مستحبی ، اگر فردی برای کمک به مسجد و یا افراد فقیر پول جمع کند دست به جیب کرده در حال نماز پولی در دست او می گذارند تا در این عمل مستحبی به خلیفه ی واقعی و بلافصل پیغمبر ، علی (ع) اقتدا نموده باشند.
9. دلالت این آیه بر خلافت و امامت یک حرف است و بیان مصداق آیه سخنی دیگر. ابتدا باید معلوم شود که مصداق آیه کیست تا بعد نوبت به دلالت آن برسد. و در اینکه مصداق آیه علی (ع) بین علمای طراز اوّل اهل سنّت و شیعه اختلاف نظری نیست. امّا اگر بناست که هر آیه ای با قبل و بعدش معنی شود آنگاه بساط تمام تفاسیر شیعه و سنّی را باید جمع نمود چون هیچ مفسّری همواره چنین نمی کند. بلی آنجا که ربط آیات کاملاً روشن است مفسّرین ربط و سیاق را رعایت می کنند.
ثانیاً حرفی نیست به فرض قبول کنیم که خدا در صدد تشویق مسلمین به دوستی با مومنانی است که نماز را به پاداشته و در حال رکوع زکات می دهند. پس همه ی مردم امر به دوستی با علی (ع) شده اند. چون تنها مصداق این آیه طبق اعتراف علمای شیعه و سنّی علی (ع) است. از طرفی طبق مسلّمات تاریخ شکّی در این نیست که علی (ع) خلفای سه گانه را دوست خود نمی دانست. و دوستی آنها را نسبت به خود و خاندانش قبول نداشت. پس اینها برخلاف حکم خدا در این آیه عمل نموده اند. این چه دوستی است که خانه ی علی را آتش می زنند.
امّا اگر گویند که آیه امر به دوستی تمام مومنین با همدیگر می کند گوییم پس قسمت اوّل آیه را چه می کنید؟ خدا ابتدا ولایت خود بر مردم اثبات می کند آنگاه به ولایت پیامبر می پردازد و در رتبه ی سوم ولایت آن کس را که نماز را به پا داشته در حال رکوع زکات می دهد. پس به وضوح معلوم است که ولایت او نیز از سنخ ولایت خدا و رسول است. و چون ولیّ در آیه مطلق به کار رفته تمام معانی آن ( سرپرستی و حاکمیّت ، حقّ تصرّف داشتن ، نصرت و دوستی و محبّت ) را افاده می کند. چون تقیید مطلق نیازمند دلیل است. کسی که می گوید منظور از ولیّ ، دوست است باید دلیل اقامه کند که به چه دلیل از بین چندین معنای ولیّ تنها یکی را برمی گزیند. و چنین دلیل قانع کننده ای برای آنها نیست.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 02:39 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
به نظر من آیه تطهیر هیچ دلالتی بر عصمت کسی ندارد؛ به علاوه آیه تطهیر ناظر به زنان پیامبر(ص) است. اینک به اجمال نکاتی را یادآور می‌شوم: 1. واژگان قرآن در اختیار ما نیست که ما معنا را در حلقومشان بریزیم؛ بلکه باید به استعمالات قرآنی و غیر قرآنی از کلام عرب مراجعه کنیم تا بفهمیم که چه معنایی می دهند. اولاً، انما لزوماً دلالت بر حصر ندارد؛ چنان که در آیه إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ اْلأَنْصابُ وَ اْلأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (مائده، 90)، انما دلالت ندارد که فقط خمر، میسر، انصاب و ازلام رجس اند. ثانیاً، به فرض که بر حصر دلالت داشته باشد، در حصر اولی در دومی محصور می شود؛ چنان که اگر گفته شود، انما زید عالم، به این معناست که تنها زید عالم است. حال می پرسیم، در آیه تطهیر جزء اول و دوم کدام‌اند؟ تردیدی نمی توان داشت که اگر تأویل به مصدر ببریم، جزء اول، اراده الله است و جزء دوم اذهاب الرجس عنکم است؛ حال آن که معنای چنین حصری باطل است؛ زیرا اراده خدا تنها اذهاب رجس از اهل بیت نیست؛ بلکه اراده خدا به هرچه که بخواهد تعلق می گیرد؛ نظیر اراده خلقت جهان و غیر آن. ثالثاً، یرید در آیه تطهیر فعل مضارع است و بر حال و آینده دلالت می کند. اگر به موجب این آیه بخواهیم بگوییم، کسی معصوم است، باید بگویم، آیه بر معصومیت آن قبل از نزول آیه دلالت ندارد. وقتی گفته می شود، کسی می خواهد کاری را انجام دهد، به این معناست که هنوز آن را انجام نداده است. رابعاً، اذهاب به معنای از بین بردن چیزی است که هست؛ نه دفع چیزی. شواهد قرآنی آن مؤید این نظر است؛ نظیر: یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرینَ وَ کانَ اللَّهُ عَلى ذلِکَ قَدیراً (نساء، 133). در این آیه گفته شده است، شمایی را که هستید، از میان می برد و قوم دیگری را به جای شما می آورد. بنابراین آیه تطهیر بر وجود رجس دلالت دارد و خداوند می خواهد رجس را از میان ببرد. برای تقریب به ذهن مثالی می زنم: وقتی گفته می شود، فلانی می خواهد فقر را از میان ببرد، این به این معناست که فقر وجود دارد. بنابراین آیه تطهیر بر مطهر بودن کسی دلالت ندارد. سیاق آیه نشان می دهد که رجس در زنان پیامبر بوده است: آنها معصیت رسول و خضوع قول در برابر نامحرم و تبرج جاهلی داشتند؛ بنابراین آیه ناظر به زنان پیامبر(ص) است؛ نه پنج تن که در آیه سخنی از وجود رجس در آنان نیست. خامساً، اراده در اینجا به دلیل این که ناظر به خلقت و کون نیست، اراده تکوینی نیست و به دلیل سیاق آیه که ناظر به افعال زنان پیامبر(ص) است، اراده تشریعی است و بنابراین تخلف پذیر است؛ یعنی علیرغم این که خدا می خواهد مطهر باشند؛ اما آنان بر خلاف اراده الهی عمل می کنند؛ چنان که در جای دیگر آمده است: ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (مائده، 6). خدا با تشریع وضو و تیمم می خواهد که مسلمانان مطهر باشند؛ اما آیا جز این است که اگر خود مسلمانان وضو و تیمم نکنند، تطهیر نمی شوند؟ اراده تکوینی تخلف ناپذیر است. همان طور که آمده است: إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (نحل،40) 2. اگر وجوب اطاعت از کسی ایجاب می کند که او معصوم باشد، باید خالد بن ولید هم معصوم باشد؛ چون وقتی پیامبر اسلام(ص) او را به فرماندهی سپاه معین کرد، به این مفهوم بود که اطلاعت افراد تحت الامرش از او واجب است.
اصول اولیه و ثابت ----> اصول ملغی ----> اصل(عدم) انظلام و استرحام: برای پیامبر(ص) و اولیای دین (ع)= مطلق. برای دیگران مطلق است یا نسبی؟ آیا اصل عدم انظلام و استرحام برای غیر پیامبر(ص) و اولیای دین (ع) جزء اصول ثابت و اولیه است یا خیر؟
اگر مطلق است، پس چگونه حادثه زیر توجیه می شود؟( آن طور که به خاطر دارم) در جریان یکی از جنگهای مسلمانان و رومیان عده ای( احتمالا حدود هفتاد نفر) از مسلمین به اسارت رومیان درمی آیند. آنها را نزد( احتمالا) کشیش اعظم زمان خود می برند. آن کشیش ... بزرگ آن دسته از مسلمین(به نام عبدالله) را فرا می خواند و به وی پیشنهاداتی می دهد که در ازای آن وی را مسیحی کند که بزرگ مسلمین نمی پذیرد... تا اینکه کشیش به او می گوید اگر پیشانی مرا ببوسی من تو و بقیه یارانت را آزاد می کنم که وی می پذیرد و همگی آزاد می شوند. هنگامی که نزد خلیفه( احتمالا عمر) بازمی گردند، خلیفه از عمل او خشمگین می شود( و می گوید تو آبروی ما را بردی ...). اما امام علی(ع) عمل وی را تأئید می نمایند و حتی به مردم توصیه می کنند که پیشانی وی را ببوسند و آن روز صفی هم برای بوسیدن وی تشکیل می شود!
حال نتیجه می گیریم که بزرگ آن دسته از مسلمین بنا به شرایط کار درستی انجام داده است، در این صورت باید بگوئیم این اصل برای غیر پیامبر(ص) و اولیای دین (ع) نسبی است!؟(لطفا توضیح دهید.)
در بسیاری از احادیث دیده و خوانده یا شنیده ایم که بعد از فوت پیامبر اکرم(ص)، حضرت زهرا(س) بسیار می گریستند آن هم با صدای بلند(ناله هایی با صدای بلند) به قدری که همسایه ها می گفتند یا شب گریه کنید یا روز. استاد بزرگوار، خانم حضرت زهرا(س) قله ای از حیا و عفت و معصومیت بودند، نمی دانم شاید اشکال از فهم ما در درک حدیث است که نمی توانیم با خود کنار بیاییم، آن هم در ارتباط با اینکه چطور انسان معصومی که در نمازهای خود دیگران را بر خود مقدم می داشتند و برای دیگران و همسایه های خود بسیار بسیار زیاد دعا می کردند، حال بخواهند با ناله های خود باعث آزار و اذیت همسایه ها شوند، آن قدر که آنها زبان گشوده و اظهار نارضایتی و آزار و اذیت نمایند و یا اینکه اصلا چطور ممکن است با حایترین بانوی دو عالم آن قدر با صدای بلند گریه کنند که همسایه ها صدای ایشان را بشنوند( البته اعتراف می کنم بنده خیلی مطالعه در این زمینه نداشته ام و شاید اصلا فهم و درک و استنباط حقیر از حدیث ها و اندک مطالعه که اکنون در ذهن دارم و بر روی ورق آوردم کاملا اشتباه بوده باشد به هر حال تقاضا دارم، لطف کرده و برایمان حقیقت مطلب را بازگو کنید.
تا چه حد سخنان نمایندگان ولی فقیه در دانشگاهها( در نهاد رهبری) و در استان ها( به عنوان امام جمعه) حکم خود سخنان ایشان را دارد و تمرد از آن در حکم تمرد از سخنان خود رهبری محسوب می شود؟ در مواردی که رهبری به قشر خاصی امر می کند که باید شما این طور باشید و ما هم جزو همان قشر باشیم یا اینکه کلی(عمومی) امر کند( مثلا بگوید ای مردم یا ایرانی ها یا صریحا قشر خاصی را مخاطب قرار نمی دهد؟) در هر دو صورت عمل کردن به آن امر رهبری( که به خبر آن به ما هم می رسد) واجب است؟ با این وجود آیا لازم است که تا حد مقدور از آخرین سخنرانی های ایشان با اطلاع شویم تا اگر امری کرده اند را اجرا کنیم؟
از شما تقاضا می کنم پاسخ سوال من را به طور مستدل بیان فرمائید. ( آیا انتظار آمدن منجی برای دین وزندگی مردم وعده خداوند است؟) آیه 170 سوره آل عمران خداوند به مردم می گوید: ای مردم پیامبری که انتظار او را داشتید حق را ازطرف پروردگار آورده به او ایمان بیاورید و درقرآن به صراحت گفته شده محمد(ص) خاتم انبیاء است. در کجای قرآن گفته شده بعد از حضرت محمّد خاتم انبیاء( ص ) شخص دیگری برای اصلاح دین و زندگی مردم خواهد آمد و مردم موظف هستند( انتظار آمدن اورا داشته باشند) و پس از ظهور او از وی پیروی کنند؟ با عنایت به آیه 50 سوره انعام که پیامبر(ص) می گوید ای مردم من بدون اجازه خداوند از غیب خبر ندارم. اگر خداوند چنین بشارتی داده( آمدن یا ظهورمنجی به نام امام مهدی (ع) فرزند امام حسن عسکری(ع) که وضع دین و زندگی مردم رااصلاح کند) و پیامبر هم این نوید را به مردم ابلاغ کرده. آدرس قرآنی آن را مرقوم فرمائید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed