جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    به نظر من آیه تطهیر هیچ دلالتی بر عصمت کسی ندارد؛ به علاوه آیه تطهیر ناظر به زنان پیامبر(ص) است. اینک به اجمال نکاتی را یادآور می‌شوم: 1. واژگان قرآن در اختیار ما نیست که ما معنا را در حلقومشان بریزیم؛ بلکه باید به استعمالات قرآنی و غیر قرآنی از کلام عرب مراجعه کنیم تا بفهمیم که چه معنایی می دهند. اولاً، انما لزوماً دلالت بر حصر ندارد؛ چنان که در آیه إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ اْلأَنْصابُ وَ اْلأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (مائده، 90)، انما دلالت ندارد که فقط خمر، میسر، انصاب و ازلام رجس اند. ثانیاً، به فرض که بر حصر دلالت داشته باشد، در حصر اولی در دومی محصور می شود؛ چنان که اگر گفته شود، انما زید عالم، به این معناست که تنها زید عالم است. حال می پرسیم، در آیه تطهیر جزء اول و دوم کدام‌اند؟ تردیدی نمی توان داشت که اگر تأویل به مصدر ببریم، جزء اول، اراده الله است و جزء دوم اذهاب الرجس عنکم است؛ حال آن که معنای چنین حصری باطل است؛ زیرا اراده خدا تنها اذهاب رجس از اهل بیت نیست؛ بلکه اراده خدا به هرچه که بخواهد تعلق می گیرد؛ نظیر اراده خلقت جهان و غیر آن. ثالثاً، یرید در آیه تطهیر فعل مضارع است و بر حال و آینده دلالت می کند. اگر به موجب این آیه بخواهیم بگوییم، کسی معصوم است، باید بگویم، آیه بر معصومیت آن قبل از نزول آیه دلالت ندارد. وقتی گفته می شود، کسی می خواهد کاری را انجام دهد، به این معناست که هنوز آن را انجام نداده است. رابعاً، اذهاب به معنای از بین بردن چیزی است که هست؛ نه دفع چیزی. شواهد قرآنی آن مؤید این نظر است؛ نظیر: یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وَ یَأْتِ بِآخَرینَ وَ کانَ اللَّهُ عَلى ذلِکَ قَدیراً (نساء، 133). در این آیه گفته شده است، شمایی را که هستید، از میان می برد و قوم دیگری را به جای شما می آورد. بنابراین آیه تطهیر بر وجود رجس دلالت دارد و خداوند می خواهد رجس را از میان ببرد. برای تقریب به ذهن مثالی می زنم: وقتی گفته می شود، فلانی می خواهد فقر را از میان ببرد، این به این معناست که فقر وجود دارد. بنابراین آیه تطهیر بر مطهر بودن کسی دلالت ندارد. سیاق آیه نشان می دهد که رجس در زنان پیامبر بوده است: آنها معصیت رسول و خضوع قول در برابر نامحرم و تبرج جاهلی داشتند؛ بنابراین آیه ناظر به زنان پیامبر(ص) است؛ نه پنج تن که در آیه سخنی از وجود رجس در آنان نیست. خامساً، اراده در اینجا به دلیل این که ناظر به خلقت و کون نیست، اراده تکوینی نیست و به دلیل سیاق آیه که ناظر به افعال زنان پیامبر(ص) است، اراده تشریعی است و بنابراین تخلف پذیر است؛ یعنی علیرغم این که خدا می خواهد مطهر باشند؛ اما آنان بر خلاف اراده الهی عمل می کنند؛ چنان که در جای دیگر آمده است: ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (مائده، 6). خدا با تشریع وضو و تیمم می خواهد که مسلمانان مطهر باشند؛ اما آیا جز این است که اگر خود مسلمانان وضو و تیمم نکنند، تطهیر نمی شوند؟ اراده تکوینی تخلف ناپذیر است. همان طور که آمده است: إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (نحل،40) 2. اگر وجوب اطاعت از کسی ایجاب می کند که او معصوم باشد، باید خالد بن ولید هم معصوم باشد؛ چون وقتی پیامبر اسلام(ص) او را به فرماندهی سپاه معین کرد، به این مفهوم بود که اطلاعت افراد تحت الامرش از او واجب است.
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:13 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 4940
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در سوالتان نکاتی را گوشزد کرده اید در مورد عدم دلالت آیه تطهیر که به صورت جدا گانه به هر کدام از آن می پردازیم در نکته اول نوشته اید واژگان قرآن در اختیار ما نیست که ما معنا را در حلقومشان بریزیم .... در این مطلب ما نیز با شما موافقیم انچه از قران کریم استفاده میشود باید مطابق ادبیات ولغت عرب وگفتار پیامبر واهل بیت آن حضرت که مخاطبان اصلی قرآن هستند باشد
پس از ان نوشته اید انما لزوما بر حصر دلالت ندارد این مطلب هم صحیح است ولی باید قبول کنید کی یکی از مهم ترین وقوی ترین ادوات حصر است ودر دلالت ان بر تاکید نیز جای بحث نیست .
در نکته بعدی گفته اید بفرض دلالت بر حصر هم داشته باشد اولی در دومی محصور میشود چنانکه وقتی گفته میشود انما زید عالم به معنای حصر علم در زید است بنا بر این در آیه نیز باید حصر اراده الهی در اهل بیت باشد واین باطل است چون اراده خداوند به هر چیزی تعلق می گیرد .
در پاسخ می گوییم اولا اگر بفرض انما دلالت بر حصر هم نداشته باشد وتنها دلالت بر تاکید داشته باشد بازهم ضرری به دلالت آیه بر عصمت ندارد وباز هم معنی ایه دور بودن هر گونه رجس وپلیدی از اهل بیت آن حضرت است ثانیا اینکه ما معتقدیم آیه دلالت بر حصر دارد وادبیات عرب انما را از اقوی ادات حصر میداند ولی حصر اولی در دومی معنای آن این گونه نخواهد بود که ارده الهی منحصر در اذهاب رجس بشود وخداوند اراده دیگری نداشته باشد بلکه معنای آن این خواهد بود که ارده الهی در خصوص تطهیر از هر گونه رجسی تنها به شما اهل بیت تعلق گرفته ونه دیگر کسانی که معصوم نیستند برای تقریب مطلب به ذهنتان مثالی ذکر میکنیم اگر شما به کسی بگویید خواسته من به این تعلق گرفته که فقط به تو مبلغی پول بدهم آیا معنای این جمله این است که من هیچ ارده دیگری ندارم وارده من منحصر در همین است ودیگر قصد هیچ گونه کاری در تمام مدت عمرم ندارم قطعا اگر این مطلب را به عرف عرضه کنید هیچ کس چنین حصری را نخواهد فهمید بلکه معنای این گفتار این است که در خصوص پرداخت این مبلغ اراده من منحصر در پرداخت به شما شده است .
نوشته اید مضارع دلالت بر مستقبل دارد بنا بر این دلالت بر عصمت آنان در گذشته نمی کند .
در پاسخ می گوییم مضارع در معنی استمرار بسیار استعمال می شود مثلا وقتی گفته میشود ان الله وملائکته یصلون علی النبی معنی آن این نیست که درود خداوند وملائکه بر پیامبر پس از این محقق می شود وقبل از این خداوند پیامبر را نستوده است بلکه معنای ان استمرار این عمل است . در آیه تطهیر نیز مضارع استمراری است .
نوشته اید اذهاب به معنای از بین بردن چیزی است که هست ونه دفع چیزی بنا بر این ایه در مورد زنان پیامبر است که تبرج وخضوع در قول داشته اند ومثالهایی را نیز برای معنای اذهاب ذکر نموده اید .
در پاسخ می گوییم اذهاب هر چند ظهور در رفع دارد ولی برخی اوقات به معنای دفع نیز به کارمیرود چنانکه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: (من اطعم اخاه حلاوه اذهب الله عنه مراره الموت) «هر کس کام برادر مؤمن خود را شیرین سازد، خداوند تلخى مرگ را از وى دور گرداند». پُر واضح است که منظور از این سخن، آن نیست که ابتدا تلخى مرگ را به وى مى چشاند و سپس آن را برطرف مى سازد، بلکه مقصود این است که از ابتدا، مرگ براى چنین شخصى گوارا خواهد بود. چنانکه واژه خروج که ظهور در رفع دارد و صریح در این است که ابتدا باید دخولی باشد تا بعد خروج محقق شود به معنای دفع نیز بکار میرود در آیه شریفه الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من الظلمات الی النور را برخی از مفسران بزرگ به معنای دفع دانسته وحق هم همین است بنا بر این معنای آیه که میفرماید خداوند ولی مومنان است وآنان را از ظلمات خارج وبه سوی نور میبرد این نیست که مومنان داخل در ظلمات هستند بلکه به معنای دفع است وکسی که از ابتدا ایمان اورده وکافر نبوده است اصلا داخل ظلمت نمیشوند وهمچنین کفار که اولیای شیطانند این گونه نیست که داخل نور باشند بلکه چون از ابتدا کافرند نور به آنان راهی ندارد وخروج به معنای دفع است در حقیقت ونه رفع .
واما در این مورد که نوشته اید سیاق آیه نشان می دهد آیه در مورد زنان پیامبر اولا اگر در آیه دقت کنید ضمیری که در در آیه تطهیر آمده عنکم است که ضمیر مذکر است واگر مراد زنان پیامبر بود باید عنکن می آمد ضمن آنکه روایات متواتر در منابع شیعه وسنی نقل شده است که مراد از اهل بیت در این آیه خمسه طیبه هستند ونه غیر انها به کتاب احقاق الحق وپاوریقهای ان که توسط آقای نجفی مرعشی تحقیق شده است مراجعه کنید در انجا از هفتاد منبع اهل سنت ومنابع فروانی از کتب شیعه که بسیار زیاد است روایات فراونی به طرق مختلف نقل شده که مراد از اهل بیت در این آیه اصحاب کسا هستند تنها در شواهد التنزیل که از اهل سنت است صدوسی روایت در این مورد آورده است آدرس منابع یاد شده در مطالبی که ذیلا از تفسیر نمونه می آوریم آمده است مرحوم علامه طباطبایی نیز در این زمینه یعنی در مورد سیاق این آیه میفرماید دلیلی نداریم بر اینکه این ایه که در بین آیات مربوط به زنان پیامبر واقع شده با این آیات نیز نازل شده باشد بنا بر این احتمال زیاد میرود این آیه به صورت مستقل نازل شده باشد چنانکه در دیگر آیات قران نیز این چنین است در هر صورت با توجه به روایات متواتر جای هیچ گونه شائبه نیست که این آیه در مورد خصوص پنج تن آل عبا علیهم السلام است
نوشته اید اراده در این آیه ارده تشریعی است ونه تکوینی وآیه سوره مائده را نیز شاهد بر آن اورده اید .
در پاسخ گفته میشود اگر اراده در این آیه تشریعی باشد دیگر اختصاص آیه به اهل بیت پیامبر وجهی نخواهد داشت چون ارده تشریعی خداوند نسبت به ترک گناه به همه مکلفین تعلق گرفته واختصاصی به اهل بیت ندارد که خداوند در مقام امتنان به آنان بفرماید من چنین ارده ای در مورد شما کرده ام .
ودر پایان نوشته اید اطاعت از کسی دلیل بر عصمت وی نمیشود چون پیامبروقتی خالد بن ولید را امیر سپاه میکند ولازما آن این است که همگان باید از دستورات او پیروی کنند .
هر چند این مطلب ارتباطی با بحث آیه تطهیر ندارد ومستقلا اشکالی به استفاده عصمت از ایه اطیعوا الله واطیعوا الرسول است لکن به اجمال در پاسخ میگوییم اطاعت از فرمانده سپاه ویا اطاعت زن از شوهر ومانند آن که مربوط به موارد خاص است ارتباطی با بحث اطاعت مطلق در امورد دینی از کسی ندارد آنچه در آیه اطیعوا الله مطرح است اطاعت از خدا وند رسول واولی الامر در کلیه شونات است واگر لازمه اطاعت از آنها عصمت نباشد دگر چه خصوصیتی در پیامبر و اولی الامر وجود دارد که لازم است از انها اطاعت کنیم وچرا نباید از غیر آنان اطاعت کنیم .
در پایان جهت اطلاع انچه در تفسیر نمونه در مورد آیه تطهیر امده است را ذیلا می اوریم امید است مورد استفاده واقع شود علامه سید جعفر مرتضی عاملی نیز کتابی در مورد آیه تطهیر نوشته است که در ان به تمامی ابعاد آیه پرداخته شده وپاسخ اشکالات مختلف به آیه نیز درآن آمده است میتوانید به این کتاب نیز مراجعه کنید
إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً).
تعبیر به انما که معمولا براى حصر است، دلیل بر این است که این موهبت ویژه خاندان پیامبر ص است.
جمله یرید اشاره به اراده تکوینى پروردگار است، و گرنه اراده تشریعى، و به تعبیر دیگر لزوم پاک نگاهداشتن خویش، انحصارى به خاندان پیامبر ص ندارد، و همه مردم بدون استثناء به حکم شرع موظفند از هر گونه گناه و پلیدى پاک باشند.
ممکن است گفته شود اراده تکوینى موجب یک نوع جبر است، ولى با توجه به بحثهایى که در مساله معصوم بودن انبیاء و امامان داشته‏ایم پاسخ این سخن روشن مى‏شود و در اینجا بطور خلاصه مى‏توان گفت: معصومان داراى یک نوع شایستگى اکتسابى از طریق اعمال خویشند، و یک نوع لیاقت ذاتى و موهبتى از سوى پروردگار، تا بتوانند الگو و اسوه مردم بوده باشند.
به تعبیر دیگر معصومان به خاطر تاییدات الهى و اعمال پاک خویش، چنان هستند که در عین داشتن قدرت و اختیار براى گناه کردن به سراغ گناه نمى‏روند درست همانگونه که هیچ فرد عاقلى حاضر نیست، قطعه آتشى را بر دارد و به دهان خویش بگذارد با اینکه نه اجبارى در این کار است و نه اکراهى، این حالتى است که از درون وجود خود انسان بر اثر آگاهیها و مبادى فطرى و طبیعى مى‏جوشد، بى آنکه جبر و اجبارى در کار باشد. تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 293
واژه رجس به معنى شى‏ء ناپاک است خواه ناپاک از نظر طبع آدمى باشد یا به حکم عقل یا شرع و یا همه اینها «1».
و اینکه: در بعضى از کلمات، رجس به معنى گناه یا شرک یا بخل و حسد و یا اعتقاد باطل و مانند آن تفسیر شده، در حقیقت بیان مصداقهایى از آن است، و گرنه مفهوم این کلمه، مفهومى عام و فراگیر است، و همه انواع پلیدیها را به حکم اینکه الف و لام در اینجا به اصطلاح الف و لام جنس است شامل مى‏شود.
تطهیر به معنى پاک ساختن و در حقیقت تاکیدى است بر مساله اذهاب رجس و نفى پلیدیها، و ذکر آن به صورت مفعول مطلق در اینجا نیز تاکید دیگرى بر این معنى محسوب مى‏شود.
و اما تعبیر اهل البیت به اتفاق همه علماى اسلام و مفسران، اشاره به اهل بیت پیامبر ص است، و این چیزى است که از ظاهر خود آیه نیز فهمیده مى‏شود، چرا که بیت گرچه به صورت مطلق در اینجا ذکر شد، اما به قرینه آیات قبل و بعد، منظور از آن، بیت و خانه پیامبر ص است «2».
اما اینکه مقصود از اهل بیت پیامبر ص در اینجا چه اشخاصى مى‏باشد؟
در میان مفسران گفتگو است، بعضى آن را مخصوص همسران پیامبر ص دانسته‏اند، و آیات قبل و بعد را که در باره ازواج رسول خدا ص سخن مى‏گوید،
__________________________________________________
(1) راغب در کتاب مفردات در ماده رجس معنى فوق و چهار نوع مصداق آن را بیان کرده است.
(2) اینکه بعضى بیت را در اینجا اشاره به بیت اللَّه الحرم و کعبه دانسته‏اند و اهل آن را متقون شمرده‏اند بسیار با سیاق آیات نامتناسب است، چرا که در این آیات سخن از پیامبر (ص) و بیت او در میان است نه بیت اللَّه الحرام و هیچگونه قرینه‏اى بر آنچه گفته‏اند وجود ندارد.
تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 294
قرینه این معنى شمرده‏اند.
ولى با توجه به یک مطلب، این عقیده نفى مى‏شود و آن اینکه ضمیرهایى که در آیات قبل و بعد آمده عموما به صورت ضمیر جمع مؤنث است، در حالى که ضمائر این قسمت از آیه (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) همه به صورت جمع مذکر است، و این نشان مى‏دهد معنى دیگرى در نظر بوده است.
لذا بعضى دیگر از مفسران از این مرحله گام فراتر نهاده و آیه را شامل همه خاندان پیامبر اعم از مردان و همسران او دانسته‏اند.
از سوى دیگر روایات بسیار زیادى که در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده معنى دوم یعنى شمول همه خاندان پیامبر ص را نیز نفى مى‏کند و مى‏گوید:
مخاطب در آیه فوق منحصرا پنج نفرند: پیامبر ص، على ع و فاطمه ع و حسن ع و حسین ع.
با وجود این نصوص فراوان که قرینه روشنى بر تفسیر مفهوم آیه است تنها تفسیر قابل قبول براى این آیه همان معنى سوم یعنى اختصاص به خمسه طیبه است.
تنها سؤالى که در اینجا باقى مى‏ماند این است که چگونه در لابلاى بحث از وظایف زنان پیامبر ص مطلبى گفته شده است که شامل زنان پیامبر ص نمى‏شود.
پاسخ این سؤال را مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در مجمع البیان چنین مى‏گوید: این اولین بار نیست که در آیات قرآن به آیاتى برخورد مى‏کنیم که در کنار هم قرار دارند و اما از موضوعات مختلفى سخن مى‏گویند، قرآن پر است از این گونه بحثها، همچنین در کلام فصحاى عرب و اشعار آنان نیز نمونه‏هاى فراوانى براى این موضوع موجود است. تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 295
مفسر بزرگ نویسنده المیزان پاسخ دیگرى بر آن افزوده که خلاصه‏اش چنین است: ما هیچ دلیلى در دست نداریم که جمله إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ ... همراه این آیات نازل شده است، بلکه از روایات به خوبى استفاده مى‏شود که این قسمت جداگانه نازل گردیده، امام به هنگام جمع آورى آیات قرآن در عصر پیامبر یا بعد از آن در کنار این آیات قرار داده شده است.
پاسخ سومى که مى‏توان از سؤال داد این است که قرآن مى‏خواهد به همسران پیامبر ص بگوید: شما در میان خانواده‏اى قرار دارید که گروهى از آنان معصومند، کسى که در زیر سایه درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد و فراموش نکنید که انتساب او به خانواده‏اى که پنج معصوم پاک در آن است مسئولیتهاى سنگینى براى او ایجاد مى‏کند، و خدا و خلق خدا انتظارات فراوانى از او دارند.
نکته‏ها:
1- آیه تطهیر، برهان روشن عصمت است‏
بعضى از مفسران، رجس را در آیه فوق، تنها اشاره به شرک و یا گناهان کبیره زشت همچون زنا دانسته‏اند، در حالى که هیچ دلیلى بر این محدودیت در دست نیست، بلکه اطلاق الرجس (با توجه به اینکه الف و لام آن الف و لام جنس است) هر گونه پلیدى و گناه را شامل مى‏شود، چرا که گناهان همه رجسند، و لذا این کلمه در قرآن به شرک، مشروبات الکلى قمار نفاق گوشتهاى حرام و ناپاک و مانند آن اطلاق شده است (حج- 30- مائده- 90- توبه- 125- انعام- 145).
و با توجه به اینکه اراده الهى تخلف ناپذیر است، و جمله إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ دلیل بر اراده حتمى او مى‏باشد، مخصوصا با توجه به کلمه انما که براى حصر و تاکید است روشن مى‏شود که اراده قطعى خداوند بر این قرار گرفته که اهل بیت از هر گونه رجس و پلیدى و گناه پاک باشند، و این همان مقام عصمت است.
این نکته نیز قابل توجه است که منظور از اراده الهى در این آیه دستورات و احکام او در مورد حلال و حرام نیست، چرا که این دستورات شامل همگان مى‏شود و اختصاص به اهل بیت ندارد بنا بر این با مفهوم کلمه انما سازگار نمى‏باشد.
پس این اراده مستمر اشاره به یک نوع امداد الهى است که اهل بیت را بر عصمت و ادامه آن یارى مى‏دهد و در عین حال منافات با آزادى اراده و اختیار ندارد در حقیقت مفهوم آیه همان چیزى است که در زیارت جامعه نیز آمده است عصمکم اللَّه من الذلل و آمنکم من الفتن، و طهرکم من الدنس، تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 298
و اذهب عنکم الرجس، و طهرکم تطهیرا:
خداوند شما را از لغزشها حفظ کرد و از فتنه انحرافات در امان داشت، و از آلودگیها پاک ساخت و پلیدى را از شما دور کرد، و کاملا تطهیر نمود.
با این توضیح در دلالت آیه فوق بر مقام عصمت اهل بیت نباید تردید کرد.
2- آیه تطهیر در باره چه کسانى است؟
گفتیم این آیه گرچه در لابلاى آیات مربوط به همسران پیامبر ص آمده اما تغییر سیاق آن (تبدیل ضمیرهاى جمع مؤنث به جمع مذکر) دلیل بر این است که این آیه محتوایى جداى از آن آیات دارد.
به همین دلیل حتى کسانى که آیه را مخصوص به پیامبر ص و على و فاطمه و حسن و حسین ع ندانسته‏اند معنى وسیعى براى آن قائل شده‏اند که هم این بزرگواران را شامل مى‏شود و هم همسران پیامبر ص را.
ولى روایات فراوانى در دست داریم که نشان مى‏دهد آیه مخصوص این بزرگواران است، و همسران در این معنى داخل نیستند هر چند از احترام متناسب برخوردارند. اینک بخشى از آن روایات را ذیلا از نظر مى‏گذرانیم:
الف: روایاتى که از خود همسران پیامبر ص نقل شده و مى‏گوید:
هنگامى که پیامبر ص سخن از این آیه شریفه مى‏گفت، ما از او سؤال کردیم که جزء آن هستیم فرمود: شما خوبید اما مشمول این آیه نیستید! از آن جمله روایتى است که ثعلبى در تفسیر خود از ام سلمه نقل کرده که پیامبر ص در خانه خود بود که فاطمه ع پارچه حریرى نزد آن حضرت آورد، پیامبر ص فرمود: همسر و دو فرزندانت حسن و حسین را صدا تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 299
کن، آنها را آورد، سپس غذا خوردند بعد پیامبر ص عبایى بر آنها افکند و گفت:
اللهم هؤلاء أهل بیتی و عترتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا:
خداوندا اینها خاندان منند، پلیدى را از آنها دور کن، و از هر آلودگى پاکشان گردان و در اینجا آیه إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ نازل شد ... من گفتم آیا من هم با شما هستم اى رسول خدا!، فرمود: انک الى خیر تو بر خیر و نیکى هستى (اما در زمره این گروه نیستى) «1».
و نیز ثعلبى خود از عایشه چنین نقل مى‏کند: هنگامى که از او در باره جنگ جمل و دخالت او در آن جنگ ویرانگر سؤال کردند (با تاسف) گفت:
این یک تقدیر الهى بود!، و هنگامى که در باره على ع از او سؤال کردند چنین گفت:
تسئلنى عن احب الناس کان الى رسول اللَّه (ص) و زوج احب الناس، کان الى رسول اللَّه لقد رأیت علیا و فاطمه و حسنا و حسینا علیهم السلام و جمع رسول اللَّه (ص) بثوب علیهم ثم قال: اللهم هؤلاء أهل بیتی و حامتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، قالت: فقلت یا رسول اللَّه! انا من اهلک قال تنحى فانک الى خیر!:
آیا از من در باره کسى سؤال مى‏کنى که محبوبترین مردم نزد پیامبر ص بود، و از کسى مى‏پرسى که همسر محبوبترین مردم نزد رسول خدا ص بود، من با چشم خود، على و فاطمه و حسن و حسین را دیدم که پیامبر ص آنها را در زیر لباسى جمع کرده بود و فرمود:
خداوندا! اینها خاندان منند و حامیان من، رجس را از آنها ببر و از آلودگیها پاکشان فرما، من عرض کردم اى رسول خدا آیا من هم از آنها هستم؟ فرمود:
دور باش، تو بر خیر و نیکى هستى (اما جزء این جمع نمى‏باشى) «2».
__________________________________________________
(1) طبرسى در مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث- این حدیث به طرق دیگر نیز از ام سلمه به همین مضمون نیز نقل شده است (به شواهد التنزیل حاکم حسکانى جلد 2 صفحه 56 به بعد مراجعه شود).
(2) مجمع البیان (ذیل آیه مورد بحث).
تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 300
این گونه روایات با صراحت مى‏گوید که همسران پیامبر ص جزء عنوان اهل بیت در این آیه نیستند.
ب: روایات بسیار فراوانى در مورد حدیث کساء به طور اجمال وارد شده که از همه آنها استفاده مى‏شود، پیامبر ص، على و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند- و یا به خدمت او آمدند- پیامبر ص عبایى بر آنها افکند، و گفت:
خداوندا! اینها خاندان منند، رجس و آلودگى را از آنها دور کن، در این هنگام آیه إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ نازل گردید.
دانشمند معروف حاکم حسکانى نیشابورى در شواهد التنزیل این روایات را به طرق متعدد از راویان مختلفى گرد آورى کرده است «1».
در اینجا این سؤال جلب توجه مى‏کند که هدف از جمع کردن آنها در زیر کساء چه بوده؟
گویا پیامبر ص مى‏خواسته است کاملا آنها را مشخص کند و بگوید آیه فوق، تنها در باره این گروه است، مبادا کسى مخاطب را در این آیه تمام بیوتات پیامبر ص و همه کسانى که جزء خاندان او هستند بداند.
حتى در بعضى از روایات آمده است که پیامبر ص سه بار این جمله را تکرار کرد: خداوندا اهل بیت من اینها هستند پلیدى را از آنها دور کن
(اللهم هؤلاء أهل بیتی و خاصتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا)
«2».
ج: در روایات فراوان دیگرى مى‏خوانیم: بعد از نزول آیه فوق، پیامبر ص مدت شش ماه، هنگامى که براى نماز صبح از کنار خانه فاطمه (سلام اللَّه علیها)
__________________________________________________
(1) شواهد التنزیل جلد 2 صفحه 31 به بعد.
(2) در المنثور ذیل آیه مورد بحث.
تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 301
مى‏گذشت صدا مى‏زد:
الصلاه یا اهل البیت! إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً:
هنگام نماز است اى اهل بیت!، خداوند مى‏خواهد پلیدى را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک سازد.
این حدیث را حاکم حسکانى از انس بن مالک نقل کرده است «1».
در روایت دیگرى که از ابو سعید خدرى از پیامبر ص نقل شده مى‏خوانیم: پیامبر این برنامه را تا هشت یا نه ماه ادامه داد! «2».
حدیث فوق را ابن عباس نیز از پیامبر ص نقل کرده است «3».
این نکته قابل توجه است که تکرار این مساله در مدت شش یا هشت یا نه ماه به طور مداوم در کنار خانه فاطمه ع براى این است که مطلب را کاملا مشخص کند تا در آینده تردیدى براى هیچکس باقى نماند که این آیه تنها در شان این گروه نازل شده است به خصوص اینکه تنها خانه‏اى که در ورودى آن در مسجد پیامبر ص باز مى‏شد، بعد از آنکه دستور داد درهاى خانه‏هاى دیگران به سوى مسجد بسته شود در خانه فاطمه بود و طبعا همیشه جمعى از مردم به هنگام نماز این سخن را در آنجا از پیامبر مى‏شنیدند (دقت کنید).
با اینحال جاى تعجب است که بعضى از مفسران اصرار دارند که آیه مفهوم عامى دارد و همسران پیامبر ص نیز در آن وارد هستند، هر چند اکثریت علماى اسلام اعم از شیعه و اهل سنت آن را محدود به این پنج تن مى‏دانند.
قابل توجه اینکه عایشه همسر پیامبر ص که طبق گواهى روایات اسلامى در بازگو کردن فضائل خود و ریزه‏کاریهاى ارتباطش با پیامبر چیزى فروگذار نمى‏کرد اگر این آیه شامل او مى‏شد قطعا در لابلاى سخنانش‏
__________________________________________________
(1) شواهد التنزیل جلد 2 صفحه 11.
(2) شواهد التنزیل جلد 2 صفحه 28 و 29.
(3) در المنثور ذیل آیه مورد بحث.
تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 302
به مناسبتهاى از آن سخن مى‏گفت در حالى که هرگز چنین چیزى از او نقل نشده است.
د: روایات متعددى از ابو سعید خدرى صحابى معروف نقل شده که با صراحت گواهى مى‏دهد این آیه تنها در باره همان پنج تن نازل شده است (نزلت فى خمسه: فى رسول اللَّه و على و فاطمه و الحسن و الحسین (ع) «1».
این روایات به قدرى زیاد است که بعضى از محققین آن را متواتر مى‏دانند.
از مجموع آنچه گفتیم چنین نتیجه مى‏گیریم که منابع و راویان احادیثى که دلالت بر انحصار آیه به پنج تن مى‏کند به قدرى زیاد است که جاى تردید در آن باقى نمى‏گذارد تا آنجا که در شرح احقاق الحق بیش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنت گرد آورى شده، و منابع شیعه در این زمینه از هزار هم مى‏گذرد «2» نویسنده کتاب شواهد التنزیل که از علماى معروف برادران اهل سنت است بیش از 130 حدیث در این زمینه نقل کرده است «3».
از همه اینها گذشته پاره‏اى از همسران پیامبر ص در طول زندگى خود به کارهایى دست زدند که هرگز با مقام معصوم بودن سازگار نیست، مانند ماجراى جنگ جمل که قیامى بود بر ضد امام وقت که سبب خونریزى فراوانى گردید و به گفته بعضى از مورخان تعداد کشتگان این جنگ به هفده هزار نفر بالغ مى‏شد.
بدون شک این ماجرا به هیچوجه قابل توجیه نیست و حتى مى‏بینیم که خود عایشه نیز بعد از این حادثه، اظهار ندامت مى‏کند که نمونه‏اى از آن‏
__________________________________________________
(1) شواهد التنزیل جلد 2 صفحه 25.
(2) به جلد دوم احقاق الحق و پاورقیهاى آن مراجعه شود.
(3) به جلد دوم شواهد التنزیل از صفحه 10 تا 92 مراجعه شود.
تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 303
در بحثهاى پیشین گذشت.
عیبجویى کردن عایشه از خدیجه که از بزرگترین و فداکارترین و با فضیلتترین زنان اسلام است در تاریخ اسلام مشهور است، این سخن به قدرى بر پیامبر ص ناگوار آمد که از شدت غضب مو بر تنش راست شد و فرمود:
به خدا سوگند که هرگز همسرى بهتر از او نداشتم، او زمانى ایمان آورد که مردم کافر بودند و زمانى اموالش را در اختیار من گذاشت که مردم همه از من بریده بودند! «1».
3- آیا اراده الهى در اینجا تکوینى است یا تشریعى؟
در لابلاى تفسیر آیه، اشاره‏اى به این موضوع داشتیم که اراده در جمله إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ، اراده تکوینى است نه تشریعى.
براى توضیح بیشتر باید یاد آور شویم که منظور از اراده تشریعى همان اوامر و نواهى الهى است، فى المثل خداوند از ما نماز و روزه و حج و جهاد خواسته، این اراده تشریعى است.
معلوم است که اراده تشریعى به افعال ما تعلق مى‏گیرد نه افعال خداوند، در حالى که در آیه فوق، متعلق اراده افعال خدا است، مى‏گوید: خدا اراده کرده است که پلیدى را از شما ببرد، بنا بر این چنین اراده‏اى باید تکوینى باشد، و مربوط به خواست خداوند در عالم تکوین.
افزون بر این، مساله اراده تشریعى نسبت به پاکى و تقوا، انحصار به اهل بیت ع ندارد چرا که خدا به همه دستور داده است پاک باشند و با تقوا، و این مزیتى براى آنها نخواهد بود، زیرا همه مکلفان مشمول این فرمانند.
__________________________________________________
(1) استیعاب و صحیح بخارى و مسلم (طبق نقل المراجعات صفحه 229- نامه 72).
تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 304
به هر حال این موضوع یعنى اراده تشریعى نه تنها با ظاهر آیه سازگار نیست که با احادیث گذشته به هیچوجه تناسبى ندارد، زیرا همه این احادیث سخن از یک مزیت والا و ارزش مهم ویژه مى‏کند که مخصوص اهل بیت ع است.
این نیز مسلم است که رجس در اینجا به معنى پلیدى ظاهرى نمى‏باشد، بلکه اشاره به پلیدیهاى باطنى است و اطلاق این کلمه، هر گونه انحصار و محدودیت را در شرک و کفر و اعمال منافى عفت و مانند آن نفى مى‏کند، و همه گناهان و آلودگیهاى عقیدتى و اخلاقى و عملى را شامل مى‏شود.
نکته دیگرى که باید به دقت متوجه آن بود این است که اراده تکوینى که به معنى خلقت و آفرینش است در اینجا به معنى مقتضى است نه علت تامه، تا موجب جبر و سلب اختیار گردد.
توضیح اینکه: مقام عصمت به معنى یک حالت تقواى الهى است که به امداد پروردگار در پیامبران و امامان ایجاد مى‏شود اما با وجود این حالت، چنان نیست که آنها نتوانند گناه کنند، بلکه قدرت این کار را دارند، و با اختیار خود از گناه چشم مى‏پوشند.
درست همانند یک طبیب بسیار آگاه که هرگز یک ماده بسیار سمى را که خطرات جدى آن را مى‏داند هرگز نمى‏خورد با اینکه قدرت بر این کار دارد، اما آگاهیها و مبادى فکرى و روحى او سبب مى‏شود که با میل و اراده خود از این کار چشم بپوشد.
این نکته نیز لازم به یادآورى است که این تقواى الهى موهبت ویژه‏اى است که به پیغمبران داده شد نه به دیگران، ولى باید توجه داشت که خداوند این امتیاز را به خاطر مسئولیت سنگین رهبرى به آنها داده بنا بر این امتیازى است که بهره آن عاید همگان مى‏شود و این عین عدالت است، درست مانند امتیاز خاصى است که خداوند به پرده‏هاى ظریف و بسیار حساس چشم داده که تمام بدن از آن بهره مى‏گیرد.تفسیر نمونه، ج‏17، ص: 305

از این گذشته به همان نسبت که پیامبران امتیاز دارند و مشمول مواهب الهى هستند مسئولیتشان نیز سنگین است و یک ترک اولاى آنها معادل یک گناه بزرگ افراد عادى است، و این مشخص کننده خط عدالت است.
نتیجه اینکه: این اراده یک اراده تکوینى است در سر حد یک مقتضى (نه علت تامه) و در عین حال نه موجب جبر است و نه سلب مزیت و افتخار.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 5 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:13 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
بنده این چند تا شبهاتی، که یک عالم وهابی مسلک درباره روایات نزول آیه ولایت درباره امام علی(ع)، نوشته است را دیدم. شبهات او از این قبیل هستند:
ا) علی در حالت نماز، پیکان از قدم مبارکش کشیدند، متوجه نشد، چگونه در حال نماز متوجه سائل شد؟! یعنی صدای سائل از درد بیرون کشیدن تیر مؤثرتر هست؟!
ب) حالت رکوع از حالاتی هست که ایما و اشاره در آن ممکن نیست، زیرا دو دست بر زانو قرار دارند و سر نیز خم شده و پایین هست، از این رو با سر و صورت نمی توان اشاره کرد، صرف نظر از استبعاد اینکه علی در نماز متوجه سائل شده باشد، چگونه در حال رکوع به سائل ایما و اشاره کرده و او را بسوی خود خوانده که نمازش خلل نیافته باشد! و با توجه به اینکه نماز جماعت بوده و مسجد خلوت نبوده، سائل در میان این جمعیت چگونه متوجه اشارات علی شده؟ مگر سائل علم غیب داشته و از قبل می دانسته که چه کسی سوال او را بی جواب نخواهد گذاشت که فقط به آن حضرت نگریسته؟!
ج) آیا امیر المؤمنین نمی توانست زکات خود را قبل یا بعد از نماز بپردازد؟ دیگر آنکه سائلی که نه تنها در نماز جماعت شرکت نکرده بلکه ملاحظه مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و با سوال در مسجد، مزاحم جمعیت خاطر و حضور قلب نمازگزاران شده بود، چه خصوصیتی داشت که امام ترجیح داد حتماً زکات خود را به او بپردازد و صبر نفرمود تا نماز خود را به کمال خاتمه دهد و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحق متعففی را بیابد که با الحاف سوال نمی کند؟ آیا چنین کسی در مدینه وجود نداشت؟!
د) مدعیان در تحمیل این روایت به آیه، بر لفظ انما که از ادوات حصر می باشد، تکیه و تاَکید بسیار می کنند، به همین سبب می پرسیم چرا پیامبر و یا ائمه دیگر، هیچ گاه زکاتشان را در حال رکوع نپرداخته اند؟ اگر ولایت و امامت به دادن زکات در رکوع است در این صورت پیامبر و حضرات حسنین و ائمه دیگر که در رکوع زکات نپرداختند، نباید بر مؤمنین ولایت داشته باشند!!!
ه) خلاف نیست که جز در مورد علی چنین ادعای شده و نه پیامبر و نه حضرات حسنین چنین کاری کرده اند، از این رو در این مورد که مصداق اعطا زکات در رکوع نماز، جز یک تن نیست؛ استعمال الفاظ جمع هیچ وجهی ندارد و خلاف بلاغت و فصاحت هست که آیه شریفه برای معرفی یک فرد از الفاظ جمع، خصوصاً ضمیر هم استفاده کند که اصلاً در زبان عربی استعمال آن برای غیر جمع، حتی به منظور اکرام هم معمول نیست!
و) زکات بر کسی هست که لااقل مالک حد نصاب باشد و یکسال قمری بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال علی می دانند که وی در آن زمان مالی نداشت که مشمول زکات باشد، لذا زکات بر عهده آن حضرت نبود.
ز) زکات را خود شخص به تشخیص خود نمی پردازند، بلکه باید آن را به عاملین زکات پرداخت یا توسط آنان جمع آوری گردد و سپس توسط حاکم شرع با رعایت مصالح، تقسیم و توزیع شود.
ح) جمله یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ معطوف هست به جمله یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ و ضمیر هم در جمله حالیه وَهُمْ رَاکِعُون رابط است و مرجع( یا به عبارت دیگر ذو الحال) آن، ضمیر واو است، در هر دو جمله یُؤْتُون و یُقِیمُونَ و نمی توان بی دلیل ضمیر و او در جمله یقیمون را از مرجعیت هم خلع کرد. بدین ترتیب اگر تفسیر مدعیان را بپذیریم، معنای آیه چنین خواهد بود که اولیا مؤمنین کسانی هستند که در حال رکوع ، نماز اقامه کرده و زکات می پردازند! اما اقامه نماز در حال رکوع عبارت بی معنایی است و معلوم نیست که چگونه می توان در حال رکوع نماز اقامه کرد؟ زیرا رکوع جز نماز هست و کلّ در جز نمی گنجد.
دیگر آنکه در این آیه شریفه، تمام افعال به صورت مضارع ذکر شده است که بی خلاف، بر استمرار و دوام دلالت دارد؛ فی المثال فعل جمله یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ را برای کسی که فقط یکبار نماز را اقامه کند، استعمال نمی کنند، بلکه آن را در مورد کسی که مستمراً و به دفعات نماز اقامه می کند به کار می برند. از این رو در این آیه، کسانی منظور هستند که مادام العمر نماز بپا می دارند؛ همین حکم عیناً درباره فعل جمله یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ نیز جاری است، یعنی آن را در مورد کسانی استعمال می کنند که- در صورت مشمولیت حکم زکات- همواره زکات می پردازند. از این رو اگر معنای آیه را مطابق دلخواه مدعیان بدانیم، در این صورت اولیا مؤمنین باید همچون نمازخواندنشان که امری مکرر و مستمرّ است، زکاتشان را در حالت رکوع بپردازند، در حالی که حتی بنا به این روایت جعلی نیز این کار بیش از یکبار انجام نگرفته، از این رو می پرسیم چرا علی(ع) این کار را تکرار نفرمود؟!
علاوه بر این چنانچه می بینیم ایتا راکعانه زکات در آیه به عنوان عمل نیک و یک امتیاز و کاری که ممدوح هست، ذکر شده و این امر اگر مفید وجوب نباشد قطعاً مفید استحباب خواهد بود و اگر منظور از آن را مطابق ادعا بدانیم، پس چرا زعمای قوم و علما و مراجع مذهب، لا اقل از باب تاَسی به اولیا مومنین- هیچ گاه موقع پرداخت زکات نیت نماز نمی کنند تا در هنگام رکوع نمازشان، زکات خود را بپردازند!
ط) دیگر آنکه آیه مذکور با توجه به آیات قبل و بعد، در نهی از دوستی و اعتماد به کفار و تشفیق به دوستی با مؤمنین وارد شده و می فرماید که خدا و مؤمنین نمازگزار و زکات پردازی را که بدون کراهت و منّت، زکات می دهند؛ دوست خود بگیرید، نه کفار را و اصلاً آیه در مقام تعیین ولی امر مسلمین نیست!
لطفاً جواب قانع کننده ای به این شبهات برای بنده ذکر کنید.
از شما تقاضا می کنم پاسخ سوال من را به طور مستدل بیان فرمائید. ( آیا انتظار آمدن منجی برای دین وزندگی مردم وعده خداوند است؟) آیه 170 سوره آل عمران خداوند به مردم می گوید: ای مردم پیامبری که انتظار او را داشتید حق را ازطرف پروردگار آورده به او ایمان بیاورید و درقرآن به صراحت گفته شده محمد(ص) خاتم انبیاء است. در کجای قرآن گفته شده بعد از حضرت محمّد خاتم انبیاء( ص ) شخص دیگری برای اصلاح دین و زندگی مردم خواهد آمد و مردم موظف هستند( انتظار آمدن اورا داشته باشند) و پس از ظهور او از وی پیروی کنند؟ با عنایت به آیه 50 سوره انعام که پیامبر(ص) می گوید ای مردم من بدون اجازه خداوند از غیب خبر ندارم. اگر خداوند چنین بشارتی داده( آمدن یا ظهورمنجی به نام امام مهدی (ع) فرزند امام حسن عسکری(ع) که وضع دین و زندگی مردم رااصلاح کند) و پیامبر هم این نوید را به مردم ابلاغ کرده. آدرس قرآنی آن را مرقوم فرمائید.
اصول اولیه و ثابت ----> اصول ملغی ----> اصل(عدم) انظلام و استرحام: برای پیامبر(ص) و اولیای دین (ع)= مطلق. برای دیگران مطلق است یا نسبی؟ آیا اصل عدم انظلام و استرحام برای غیر پیامبر(ص) و اولیای دین (ع) جزء اصول ثابت و اولیه است یا خیر؟
اگر مطلق است، پس چگونه حادثه زیر توجیه می شود؟( آن طور که به خاطر دارم) در جریان یکی از جنگهای مسلمانان و رومیان عده ای( احتمالا حدود هفتاد نفر) از مسلمین به اسارت رومیان درمی آیند. آنها را نزد( احتمالا) کشیش اعظم زمان خود می برند. آن کشیش ... بزرگ آن دسته از مسلمین(به نام عبدالله) را فرا می خواند و به وی پیشنهاداتی می دهد که در ازای آن وی را مسیحی کند که بزرگ مسلمین نمی پذیرد... تا اینکه کشیش به او می گوید اگر پیشانی مرا ببوسی من تو و بقیه یارانت را آزاد می کنم که وی می پذیرد و همگی آزاد می شوند. هنگامی که نزد خلیفه( احتمالا عمر) بازمی گردند، خلیفه از عمل او خشمگین می شود( و می گوید تو آبروی ما را بردی ...). اما امام علی(ع) عمل وی را تأئید می نمایند و حتی به مردم توصیه می کنند که پیشانی وی را ببوسند و آن روز صفی هم برای بوسیدن وی تشکیل می شود!
حال نتیجه می گیریم که بزرگ آن دسته از مسلمین بنا به شرایط کار درستی انجام داده است، در این صورت باید بگوئیم این اصل برای غیر پیامبر(ص) و اولیای دین (ع) نسبی است!؟(لطفا توضیح دهید.)
خداوند در قرآن مطالب زیادی را برای هدایت بشر قرار داده است. حال این سؤال پیش می آید که چرا قرآن صراحتا در مورد مسأله امامت بعد از پیامبر(ص) سخنی به میان نیاورده تا این همه اختلاف بین مسلمانان در این موضوع به وجود نمی آمد. ما شیعیان به تعدادی از این آیه ها که مفسران ما تفسیر کرده اند، اعتقاد داریم ولی این ها تفسیر علمای خودمان است. چرا قرآن به طور واضح مسأله امامت را بیان نمی کند؟
در مورد آیات 42-41 سوره مبارکه زخرف، اولا چرا خداوند می خواهد انتقام بگیرد؟ دوما خداوند چگونه از آنها انتقام می گیرد. سوما آیا وجود مولا علی(ع) و همسرش و حسنین(ع) مانع عذاب نمی شد(آیه 41). چهارما در مورد آیه 42 این که گفته شده اگر زنده بمانی، آن عذاب را به تو نشان می دهیم، چه نوع عذابی است، عذاب دنیایی یا عذاب اخروی؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed