جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    می خواستم در مورد پاسختون با شما صحبت کنم. من دانشجوی اقتصاد هستم و برام این سوال مطرح بود که اسلام که خودش یه مکتب کامل و جامع است در مورد اقتصاد چه روشها و متدهایی رو ارائه کرده بنابر این تصمیم گرفتم در مورد نظام اقتصادی اسلام مطالعاتی داشته باشم. وقتی این موضوع رو با یکی از اساتید خودم مطرح کردم و نظر ایشون رو در این مورد جویا شدم ایشون با لحنی تمسخرآمیز فرمودند: اسلام دین ماست فقط همین ولی من اصرار کردم که روی این موضوع کار کنم. متأسفانه منابع زیادی پیدا نکردم. همین منابع اندک هم به نظر من فقط یک سری حرفهای کلی داره. بعضی از این کتب البته به نظر من می خواستند با تطبیق دادن احکام اسلامی با نظام اقتصادی غربی به اون مطالب نوعی مقبولیت بدهند یعنی فقط اینکه ما بگیم ما هم قوانین اقتصادی اسلامی داریم. بعضی از این کتب نیز خیلی سنگین و فلسفی بحث کرده بودند. من کتاب آقای مطهری را نیز مطالعه کردم ولی برای من که دانشجوی ترم 5 اقتصادم مطالب این کتاب خیلی سطحی و ساده بود شاید به این دلیل که من 5 ترم با اقتصاد لیبرالی کار کردم و با روشها و بحثهای اون خو گرفتم، الان می خواستم بدونم به نظر شما چه افرادی توانایی ایجاد یک نظام منسجم اسلامی رو دارند مثلا در مورد همین زکات که در احکام اسلامی آمده که بر ده چیز دلالت دارد مثل گوسفند وشتر و...خوب مسلم است که این کسب کار در زمان پیامبر(ص) رایج بوده ولی الان دیگه نیست. می خوام بگم کی باید این احکام رو استخراج کنه؟ آیا ما باید بگیم چون اسلام دین کاملی هست پس دیگه نباید از دانش اقتصادی کشورهای غربی استفاده کنیم؟ بهتر نیست به جای بحث در مورد ایجاد این نظام به استفاده صحیح از این احکام در همین سیستم اقتصادی لیبرالی بپردازیم. ممنونم از پاسخهای جامع و کاملی که ارائه می دهید.
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:31 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 3018
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
پیرامون اقتصاد اسلامی دیدگاههای مختلفی وجود دارد شاید بتوان در توضیح بهترین تعریف از نظام اقتصادی اسلام گفت :«نظام اقتصادی اسلام مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری و روابط اقتصادی است که در حوزه تولید و توزیع و مصرف از آیات و روایات به کمک تحلیلهای عقلی استنباط می‌شود. این الگوها و رفتارها بین افراد یک نظام در جهت اهداف مورد نظر، پیوندی ایجاد می‌کند که مبتنی بر مبانی بینشی و مکتبی خاص آن نظام است» در یک نگاه جامع تر می توان اقتصاد اسلامی را اقتصادی واقع گرا، اخلاق گرا و دانش مدار دانست. البته در زمینه نظام اقتصادی اسلام دیدگاههای متعددی وجود دارد؛ برخی می‌گویند اسلام در باب اقتصاد چیزی جز یک دسته احکام وضعی و تکلیفی ندارد، یعنی می‌گویند فقه اسلام، همان اقتصاد اسلامی است. دسته‌ای می‌گویند: قواعدی تحت عنوان اصول کلی در اقتصاد اسلامی وجود دارد و ما نظام اقتصادی را در این چارچوب و اصول برنامه‌ریزی می‌کنیم.شبیه این بحث را شهید صدر نیز مطرح کرده است. او در این باره می‌گوید: اسلام علاوه بر فقه، مکتب اقتصادی دارد، و مکتب اقتصادی آن روشی است که اسلام برای حل مشکلات اقتصادی برگزیده، منتها این روش را منحصر کردند به اصول کلی و زیر بنایی، مثلاً اینکه آیا دولت باید در اقتصاد نقش داشته باشد یا نه؛ لیبرالیست می‌گوید که دولت کمترین دخالت را دارد. سوسیالیست می‌گوید دولت بیشترین دخالت را دارد. اسلام هم اصولی را در رابطه با دخالت دولت در اقتصاد بیان کرده است. دسته‌ای دیگر معتقدند اسلام علاوه بر بیان یک دسته از اصول، دارای نظام اقتصادی است، حتی در حال حاضر برخی معتقدند که ما علم اقتصاد اسلامی هم داریم. (نظام اقتصاد اسلامی، هست‌ها و بایدها، حجت الاسلام والمسلمین میر‌معزّی، پایگاه اطلاع رسانی رسا نیوز ) در ادامه جهت تبیین دقیق تر بحث پیرامون اقتصاد اسلامی گزارشی از میزگرد همایش اقتصاد اسلامی با حضور آقایان حجه‎الاسلام‎والمسلمین غلامرضا مصباحی، دکتر مسعود درخشان، حجهالاسلام والمسلمین مهدی هادوی‎تهرانی،دکتر ایرج توتونچیان، دکترعلی صادقی‎تهرانی ارائه می شود که به این موضوع می پرازد که آیا اقتصاد اسلامی معنی دارد یا نه؟ پیشینه تاریخی وچشم‎انداز آن چیست؟‌ دکتر درخشان: پیشینه تاریخی اقتصاد اسلامی به زمانی بازمی‎گردد که حرکت‎های آزادی‎بخش در کشورهای درحال‎توسعه و بویژه اسلامی، شکل گرفت و اندیشمندان و متفکرینی کوشش کردند در مقابل نفوذ فرهنگ‎ها، باورها و ارزش‎های مختلف با تکیه بر تعالیم اسلامی مقاومت کنند، آنها در مباحث اقتصادی و در دنیای دوقطبی با دو نظام سلطه‎جوی اقتصاد سرمایه‎داری و اقتصاد سوسیالیستی مواجه بودند و برای طرحِ اسلام به عنوان یک نظام درمقابل آن‎دو، مباحث سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دراسلام را مطرح کردند. آنها معتقد بودند همانطوری که اسلام نظام فرهنگی واجتماعی دارد، نظام اقتصادی نیز دارد و از آن زمان کوشش‎ها و تلاش‎ها برای اثبات وجود نظام اقتصادی اسلام، شدت گرفت، از آن تاریخ تاکنون، بیش از نیم‎قرن گذشته است و امروز درک ما از این مبحث، بسیار عمیق‎تر شده،‌ از نظر من اقتصاد به معنای شناخت قوانین اقتصادی و حتی به معنای تنظیم امور اقتصادی، یک علم است، زیرا به هر حال اگر منظور از اقتصاد، تنطیم امور اقتصادی هم باشد این تنظیم باید متکی بر علم باشد، تحلیلهای اقتصادی،‌ تحلیلهای علمی است اما کلمه دوم، ترکیب اقتصاد اسلامی واژه اسلام است، منظور چیست؟ آیا مجموعه‎ای از احکام یعنی فقه‎الاقتصاد مورد نظر است، آیا مراد برداشتهایی متکی بر جهان‎بینی اسلامی است، آیا ایجاد یک نظام اقتصادی بر مبنای نظریه‎های فقهی مورد نظر است؟ به نظر من همه‌ اینها می‎تواند باشد و هست. اما درقسمت اول و مفهوم اقتصاد به مثابه علم، می‎دانیم که علم کشف حقایق است و این کشف هیچ‎گاه کامل نخواهد شد؛ بلکه ما به سمت درک عمیق‎تر از مسایلی که درمقابل ما قرار دارد می‎رویم، در زمینه اقتصاد ما به دنبال درک عمیق‎تر از قانونمندی‎های اقتصادی، رفتارهای اقتصادی فرد یا نهاد و رفتار اقتصادی در سطح کلان و بین‎المللی هستیم. بنابراین، این سؤال مطرح است که اگر علم اقتصاد به معنای شناخت است، روش شناخت کدام است؟ درتاریخ علم اقتصاد، حداقل دو روش عمده برای شناخت مطرح شده است: ‌روش اقتصاد سرمایه‎داری و روش اقتصاد سوسیالیسم. روش اقتصاد سرمایه‎داری، تحولات زیادی را پشت‎سر گذاشته است؛ روشی که آدام‎اسمیت، ریکاردو، مالتوس و جان‎استوارت‎میل، به کمک آن رفتار اقتصادی را می‎شناختند و تحلیل می‎کردند، تاحدودی متفاوت از روش والراس و پیروان اوست و هر دوی اینها تقریباً متفاوت از روشی است که کینز و پیروان او در مورد تجزیه وتحلیل پدیده‎های اقتصادی به آن اعتقاد داشتند؛ اما به نظر می‎رسد همه اینها یک نقطه مشترک دارند؛ در همه اینها، حقایقی است و هریک از اینها بعدی از ابعاد پیچیده رفتار اقتصادی جامعه را مورد بررسی قرار داده‎اند و کمک بسیاری به درک ما از ابعاد پیچیده اقتصاد کرده‎اند. در اقتصاد سوسیالیسم نیز روش تحلیل مارکس از قضایای اقتصادی که متکی بر منطق دیالکتیک ماتریالیستی درچارچوب تاریخی بود، منجر به کشف بسیاری از حقایق در زمینهء اقتصاد شد. باوجود نقایصی که در هردو روش شناخت سرمایه‎داری و سوسیالیسم وجود دارد اما هر دو کاشف حقایق بسیاری درباره اقتصاد از و این حقایق خود تشکیل‎دهنده بخشی از دانش بشری در این‎باره است که به آن علم اقتصاد می‎گوییم و ما بدون کاوش‎های ذهنی اندیشمندان و متفکران که بر اساس موازین منطقی وروش‎های عقلی صورت پذیرفته پدیده‎ای به نام دانش اقتصادی نداشتیم، اما یک اشکال وجود دارد و آن حاصل نگرش‎های تک‎بعدی است باید سعی کرد همه جوانب را مورد بررسی قرار داد، البته با توجه به پیشرفت‎های علمی حاصل‎شده در علم اقتصاد اگر تحلیلها جامع نیست این قطعاً به دلیل ساختارهای حاکم بر نظام اقتصادی است. از دیدگاه من، اگر شناخت علم اقتصاد فقط درچارچوب اقتصاد صورت بگیرد، آن شناخت، ناقص خواهد بود اما در صورتی که شناخت درقلمرو ارتباط اقتصاد با نظام‎های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و روند تاریخی شکل بگیرد به‎مراتب کامل‎تر خواهد بود، اگر اقتصاد را در بستر وسیعتری ببینیم در آن صورت، روش‎های شناخت متعارف وکلاسیک از پاسخ به خیلی از سؤالات عاجز است هرچند که توانایی‎های زیادی در زمینه اقتصاد کسب کرده‎اند، همچون روش‎هایی که در اقتصاد مارکسیستی بوده و توانایی زیادی در تفسیر روندهای تاریخی از تحولات اقتصادی داشته‎اند. اما مسأله اصلی این است که ما باید چارچوبی را که در آن شناخت اقتصادی را می‎طلبیم، به خوبی بشناسیم، بنابراین در واژه اول اقتصاد اسلامی شاهد هستیم که به چه میزان مشکلات، تنگناها و عقب‎ماندگی‎های علمی وجود دارد. درحال حاضر اقتصاد سرمایه‎داری، متکی بر ریاضیاتی است که اساساً مربوط به ریاضیات مکانیک است، از سوی دیگر برخی از اندیشمندان همچون فون‎نیومن نابغه بزرگ قرن بیستم ـ پنجاه سال پیش بحث تئوری بازی‎ها را مطرح کرد و معتقد بود تئوری بازی‎ها می‎تواند در درک حقایق اجتماعی، ما را یاری دهد، این تئوری‎ها پس از حدود چهل سال در نظریه‎های اقتصادی وارد می شود. بنابراین می بینیم اقتصاد باعلوم دیگر و با رشد و پیشرفت آنها، ارتباط دارد و از سوی دیگر خود نیز یک علم است و این علم با آنکه خیلی از مراحل پیشرفت را پشت سر گذاشته، اما تا مراحل تکمیلی خیلی راه درپیش دارد و عجیب آنکه انسان هرچه در علم به پیش می‎رود بیشتر درمی‎یابد که چقدر عقب است. درباره کلمه دوم و واژه اسلامی‎، درطی مباحث جلسه امروز دریافتیم که در این قسمت نیز، تنگناها و مشکلات زیادی وجود دارد. ابتدا بحث احکام واقعی مطرح شد که گفتیم آن را نمی‎شناسیم، لاجرم احکام اجتهادی را بشناسیم زیرا فقیه همه تلاش خود را کرده است، اسناد را بررسی کرده، کتاب و سنت را از نظر گذرانده، نظر فقهای دیگر را مطالعه کرده و سپس به استنباط از یک حکم دست یافته است، هرچند که اطمینان کامل به صحت آن ندارد، اما چون همه زوایا را بررسی کرده، فعلاً آن حکم را می‎پذیریم تا بعد با توجه به اسناد دیگری که به دست می‎آید و دقتهای عقلی دیگری که صورت می‎پذیرد حکم بهتر دیگری استنباط شود، بنابراین، این قسمت هم در مرحله رشد و شکوفایی است وهمانطور که در اقتصاد روش‎های متعددی وجود دارد. در اجتهاد هم روش‎های متفاوتی هست، روش اصولیین یک روش عقلی است،‌ فقهای اهل سنت نیز روش‎های خاص خود را دارند، بنابراین تنگناها در هردو واژه وجود دارد، اما نکته اصلی این است که هم اقتصاد و هم اسلام، هردو مبتنی بر علم هستند، زیرا روش اصولیین نیز یک روش علمی است. پس در پاسخ به این سؤال که اقتصاد اسلامی علم است یا نه، می‎توان باتوجه به آنچه گفته شد چنین بیان کرد که مبنای هر دو علم است و این علم باید با کاوش‎های عقلی و بادقت در ابعاد مختلف پدیده‎ها به دست بیاید، البته مسأله حساسی که ممکن است در اقتصاد اسلامی بوجود بیاید ناهماهنگی در درجات رشد این دو با هم است، می‎دانیم که علم اقتصاد به صورت شتابان و چشم‎گیری رشد کرده اما متأسفانه علم اصول، آن شتاب را از خود نشان نداده است، فقه ما با اینکه آن همه توصیه به نوآوری و ابداعات جدید در آن می‎شود، اما هنوز مباحثی را که مطرح می‎کند کم و بیش مباحثی است که در قبل از انقلاب تجاری و انقلاب صنعتی وجود داشته، به همین دلیل وقتی مباحث جدیدی چون بانک یا بورس مطرح می‎شود سعی می‎کنند این مباحث را تقسیم کنند تا به صورت موضوعاتی در بیاید که احکام فقهی‎‏اش وجود دارد،‌ چون فقه یعنی حکم و موضوع و استنباط حکم برای موضوع، اما این موضوعات باید موضوعات خاص باشند. چرا؟ زیرا قبل از تحولات جدید در اقتصاد، موضوعات از این سنخ بوده است، درحال حاضر، ما درباره پدیده‎هایی مثل بورس‎ها، عملیات بورس و عملیات بانکی نمی‎توانیم حکمی استنباط کنیم. به گفته استاد مطهری، شاید ما نیاز داشته باشیم که برای تمام نظام سرمایه‎داری حکم استنباط کنیم، اما آن دید را از کجا بیاوریم. لازمه‎اش این است که شناخت کافی به اقتصاد و نظام سرمایه‎داری داشته باشیم، آن شناخت چگونه باید بدست بیاید؟ آن هم وظیفه اقتصاددان‎ها و علم اقتصاد است و کار فقهی نیست. بنابراین، می‎توان گفت همانطور که فقها، با تمام کمبودها به استنباط احکام می‎پردازند، اقتصاددانها نیز با تمام کمبود‎هایی که در علم اقتصاد است به مدیریت جوامع صنعتی پرداخته‎اند و همانگونه که نظام‎های اسلامی، با دریافت‎های موجود از احکام الهی مدیریت شده‎اند، نظام‎های بسیار پیچیده صنعتی نیز با دانش اقتصادی موجود و با همه کمبودها در بعد نظری و نواقص بسیار زیادی که در آن به چشم می‎خورد مدیریت شده‎اند. بنابراین محور اقتصاد اسلامی علم است یکی علم اقتصاد و دیگری علم استنباط و اگر کوشش در پیشبرد این دو نشود، در هر یک، احتمال بروز بحران وجود دارد، نکته مهم این است که در حال حاضر کدام یک نیاز به رشد دارد و این نکته می‎تواند موضوع بحثهای بعدی باشد. حجه الاسلام و المسلمین هادوی تهرانی: اصطلاح اقتصاد اسلامی به دلیل آنکه دانش اقتصاد و مباحث مربوط به آن جدید است خود اصطلاح جدیدی است و همچنانکه اشاره کرده‎اند طرح موضوع اقتصاد براساس دیدگاه‎ها و روش‎های خاص از مکاتب دیگر آغاز شده است. اما واقعیت اقتصاد اسلامی ریشه درتاریخ اسلام دارد یعنی اسلام با ظهور خود در واقع یک اقتصاد نو را عرضه کرد، فلسفه اقتصادی خاصی را با خودش آورد و مکتب اقتصادی و نظام اقتصادی جدیدی با خود به همراه آورد. پیامبر اکرم(ص) درزمان خودشان سازوکار اقتصادی ویژه ای را با توجه به شرایط جزیره‎العرب تحقق بخشیدند. بنابراین، سابقهء اقتصاد اسلامی، به قدمت اسلام است هرچند که این عنوان، عنوان جدیدی باشد. اما مقصود از اقتصاد اسلامی چیست؟ به اعتقاد من، ما باید بین فلسفه اقتصادی اسلام، مکتب اقتصادی اسلام، نظام اقتصادی اسلام و حقوق اقتصادی اسلام، با سازوکار اقتصادی وعلم اقتصاد، تفکیک قائل شویم. مکتب اقتصادی اسلام از سنخ مباحث کلامی وفلسفی است و روش کار در آنها، به شیوه مباحث اعتقادی و کلامی است. بحث نظام و مکتب، بحث فقهی است؛ البته با توجه به این نکته که ما باید درمباحث فقهی به بحث نظام‎سازی و شیوه استنباط مکتب، بیش از آنچه که تا حال پرداخته شده بپردازیم؛ یعنی در واقع، اصول فقهی مناسب، برای استنباط مکتب و نظام اقتصادی را عرضه کنیم، این اصول فقهی، نیاز به یک نظریه راهنما نیز دارد. نظریه اندیشه مدون، به عنوان یک نظریه راهنما به همین دلیل مطرح شد. حقوق اقتصادی، بحثی است که درفقه ما، به صورت گسترده به آن پرداخته شده وشیوه‎اش هم شیوه فقهی است. سازوکار اقتصادی ازکار مشترک علم اقتصاد و فقه حاصل می‎شود، اما آیا علم اقتصاد، اسلامی وغیراسلامی دارد؟ خود علم ادعایش این است که من به تحلیل واقعیتها و به کشف قوانین می‎پردازم. اما باید توجه داشت که ما درتحلیل واقعیتها و کشف قوانین، ناگزیر به داشتن یک سری مفاهیم راهنما پیش از پرداختن به علم هستیم. یک اقتصاددان باید بداند که انسان را چگونه تفسیر می‎کند، چه نگاهی نسبت به انسان دارد. این بحث، اقتصادی نیست. این از دیدگاه انسان‎شناختی و متافیزیکی او سرچشمه می‎گیرد. درواقع او پیش‎فرض‎های خود را نه از علم اقتصاد، بلکه در واقع از متافیزیک بدست می‎آورد. در بحث روشها نیز، همینطور است. درحال حاضر روش غالبی که وجود دارد روش پوزیتویستی است. پوزیتویسم یک مکتب فلسفی است، نه یک مکتب اقتصادی. یک نگرش متافیزیکی است که براساس آن یک سری آثار روش‎شناختی پیدا شده که امروز دراقتصاد و در خیلی از شاخه‎های دیگر علوم انسانی، به کار گرفته می‎شود. اما آیا این مبانی معرفت‎شناختی که پوزیتویستها پذیرفته‎اند و این آثار روش‎شناختی که پوزیتیویستها به آن منتهی شده‎اند، درست بوده است؟ این بحثی است که علم اقتصاد، متکفل پاسخگویی به آن نیست. باید در مباحث فلسفه به آن پاسخ داده شود، ولی تفاوت در این دیدگاهها، ما را به تفاوت در نگرش اقتصادی خودمان به معنای علم اقتصاد می‎رساند؛ یعنی اگر ما امروز در اقتصاد توصیفی از Descriptive Economics به Positive Economics تعبیر می‎کنیم، به این دلیل است که نگرش ما، پوزیتویستی است. اگر ماPoperian بودیم می‎گفتیم Negative Economics و نه Positive Economics. ولی چون ما پوزیتیویست هستیم و فعلاً این نگرش بر اندیشه علوم انسانی سیطره دارد، تعبیر می‎کنیم به پوزیتیویسم. حالا اگر ما مبانی معرفت‎شناختی و مبانی انسان‎شناختی خودمان را تغییر می‎دادیم، روش‎شناسی‎های جدید مطرح می‎کردیم و روش‎شناسی خود را تنها براساس تجربه‎گرایی به معنای خاص کلمه قرار نمی‎دادیم، در نتیجه علم هم تغییر می‎کرد و در آن صورت ما می‎توانستیم از اقتصاد اسلامی یعنی علم اقتصادی که مبتنی بر پیش‎فرضهای سازگار با مفاهیم و فلسفه اسلامی است، علمی که مبتنی بر روشها و متدولوژی سازگار با روشها و معیارهایی پذیرفته شده در اسلام سخن بگوییم است، حالا ممکن است این علم اقتصاد اسلامی، در خیلی از نقطه‎ها، با علم اقتصاد متعارف یعنی مثلاً علم اقتصاد پوزیتیویستی مشارکت هم داشته باشد، اما نقاط مفارقت هم خواهیم داشت. وقتی ما اساس تحلیل خودمان را در مباحث اقتصادی بر تحلیل رفتار انسان می‎گذاریم، نگرش ما نسبت به انسان در تحلیلهای ما، نقش مستقیم خواهد داشت. بنابراین ما در همه این حوزه‎ها می‎توانیم از اقتصاد اسلامی سخن بگوییم، در واقع، اقتصاد اسلامی یک عنوان جامعی است که بر تمام این مفاهیم صدق می‎کند. اما بحثی هم درباره پیشینه اقتصاد اسلامی و چشم‎انداز و آینده آن مطرح است. در مورد آینده، باید عرض کنم، اگرچه ما درحوزه استنباط مکتب و نظام اقتصادی مشکل داریم و در حوزه حقوق اقتصادی و مکتب اقتصادی کارهای خوبی شده و اندیشمندانی همچون شهید صدر و برخی دیگر در حوزه نظام اقتصادی، کارهایی انجام داده‎اند، اما همه اینها، نیاز به تکمیل دارد و شکی نیست که درحوزه فلسفه اقتصادی اسلام، کمتر کار شده است. با این‎ وجود، این به معنای آن نیست که ما درحوزه علم اقتصاد اسلامی از مکتب و نظام و فلسفه اقتصادی اسلام، خیلی جلوتر هستیم. چون ما در این بحث احتیاج به کار جدی داریم تا ببینیم در مباحث اقتصادی ما، چه مقدار پیش‎فرضهای متافیزیک نقش دارند. مشکل جدی مباحث اقتصادی ما این است که چون فارغ از پیش‎فرضهای متافیزیک، مورد مطالعه قرار می‎گیرد، تصور می‎شود که اینها فارغ از پیش‎فرضهای متافیزیک هستند. اینگونه مطالعه، بخصوص در کشور ما و کشورهایی که در آنها اقتصاد به شیوه آمریکایی تدریس می‎شود، به صورت جدی مطرح است، کشورهایی که به اقتصاد تحلیلی، گرایش بیشتری دارند، از این جهت یک مقدار جلوترند. آنها بیشتر به مباحثی چون فلسفه اقتصاد و پیش‎فرضهای علم اقتصاد توجه دارند و این قسمت واقعاً نیاز به کار جدی دارد؛ یعنی ما باید به تمام روشهایی که در علم اقتصاد وجود دارد از این منظر نگاه کنیم، که بر چه پیش‎فرضهای متافیزیکی استوار است و این پیش‎فرضها تا چه حد مورد قبول است. به اعتقاد من، اگر بخواهیم به جایی برسیم که بتوانیم یک عرضه مثبت و موفق از اقتصاد اسلامی داشته باشیم نیاز به یک بازنگری و کار جدی در حوزه‎های فقه، اصول فقه، مباحث کلامی و فلسفی و هم در حوزه علم اقتصاد داریم. آقای دکتر صادقی تهرانی: بسم الله الرحمن الرحیم: من نیز مفهوم اقتصاد اسلامی را از مفهوم علم اقتصاد اسلامی جدا می‎کنم؛ همچنانکه مفهوم نظام سرمایه‎داری را از مفهوم علم اقتصاد و مفهوم نظام سوسیالیستی را از آن جدا می‎دانیم. ابتدا باید مفهوم اقتصاد را در این مباحث بشناسیم و تعریفی از آن ارائه دهیم تا مثلاً یک محقق بداند برداشت ما از اقتصاد چیست. من بحث را از توان انسان بهینه‎ساز شروع می‎کنم؛ یعنی انسانی که آفریده شده تا بتواند با تفکر و تدبر خود زندگی کند. این انسان، خردمند است، خردِ جمعی هم دارد و به خوبی می‎داند که باید با یاری دیگران قوانین ‏و ضوابط و مرزها را مشخص کند تا بتواند بهینه‎سازی کند و آنرا ادامه دهد، انسان چنان آفریده شده که از میان گزینه‎های مختلف، حق انتخاب دارد و با توجه به ارزشهایی که می‎شناسد میان انتخاب‎ها اولویت‎بندی و ارزش‎گذاری می‎کند و سپس دست به انتخاب می‎زند. در تفکری که انسان را آزاد، مختار و بهینه‎ساز می‎بیند، وجود مکتب، ضرورتی اجتناب‎ناپذیر است. مکتب، یک منبع بزرگ از ارزشهاست و دین یکی از مهمترین منابع ارزش برای بشر است. تفاوت دین با مکتبهای دیگر در این است که دین در فضای خالی می‎آید و خرد و تعقل را به کار می‎گیرد. هنگامی که پیامبران مبعوث می‎شدند، امکانات و توانایی‎های مادی نداشتند، اما جذبه شخصیتشان، منطقشان و نشانه‎هایی که از سوی خداوند می‎آوردند، خرد را مجذوب می‎کرد و به تدریج خرد تبدیل به عشق می‎شد. پیامبران را ببینید، پس از گذشت قرن‎ها و هزاره‎ها، هنوز انسان‎ها دلباخته آنها هستند و به آنها عشق می‎ورزند، درحالی‎که بسیاری از سلاطین، پادشاهان و قدرت‎ها آمدند و رفتند و با همه آثار مادی که از خود به‎جای گذاردند، امروز باید بگردیم تا پیدایشان کنیم که چگونه بودند. پس بشر خردمندی که بهینه‎ساز است به مکتب احتیاج دارد و سرچشمه اصلی مکتب نیز در تمدن بشری، دین بوده، زیرا دین، به‎اصطلاح، به عمق می‎رفته و مکاتب دیگر درسطح بوده‎اند. اگرچه آنها هم مؤثر بودند و هنوز نیز در فرهنگ‎ها حضور دارند، ولی همه رنگ و بوی مذهب راگرفته‎اند. به عبارت دیگر، تفکر مذهبی بر همه ابعاد فرهنگ غلبه پیدا کرده است و حتی مسایل عرفی را نیز انسانها در قالب مذهب و اعتقاداتشان قرار می‎دهند. در میان اقتصاددان‎ها، برخی فلسفه انسانی را پذیرفته‎اند و در تئوری‎های خود دخالت داده‎اند. یک انسان مختار، در اداره زندگی خود و جامعه بهینه ساز و توانمند است و نیاز به قانون و حکومت را نیز می‎داند، اما با این حال انسان به شدت محتاج ارزشهاست و دین اسلام، یکی از کانون‎های بزرگ ارزش‎ها بوده است. پیامبر اسلام(ص) سیزده سال این اصول و ارزشها را ترویج دادند و ده سال نیز به عنوان اولین و بهترین مسلمان با آن اندیشه اسلامی و قرآنی، قدرت را به دست گرفتند تا کار کنند. بی‎تردید تصمیم‎گیری‎های پیامبر(ص)، همه متأثر از مبانی متعالی اسلام بود که به آن عشق می‎ورزیدند و لذا تمام رفتار پیامبر را می‎توان سیاستگذاری و طراحی حقوقی و اقتصادی اسلام نام برد که اسوه تفکر صحیح در اسلام است. سخنان پیامبر(ص)، نشأت‎گرفته از وحی است؛ پس وقتی مسئولیت حکومت به او اعطا شد، رفتارش و زندگی‎اش را براساس وحی تنظیم می‎کند و لذا پیامبر(ص)، سیاستگزاری می‎کند و این سیاستگذاری‎ها با عشق در مردم نهادینه می‎شود؛ یعنی مبتنی بر حقوق و قانونمند می‎شود و فقه بوجود می‎آید و مردم هم یک فرهنگ جدید می‎گیرند. پیامبر(ص)، هیچ نهادسازی جدیدی نمی‎کند، هیچ روش جدیدی طراحی نمی‎کند؛ اما با توجه به آموزه‎های وحی و دین، از میان نهادهای موجود نهادهایی را برمی‎گزیند. در بخش اقتصاد، احکام امضایی خیلی بیشتر از احکام انشایی هستند؛ البته چند چیز حرام است که درقرآن آمده و بقیه‎اش دیگر احکام امضایی است؛ یعنی نهاد مضاربه، مساقات و … بوده؛ اما همه آنها براساس این تفکر جدید،‌ قانونمند می‎شود و شروع می‎کند به عمل‎کردن بر اساس قوانین و ضوابط جدید، عمل به آنها هم عین‎صواب می‎شود و بعد البته به مرور، این روشها نیز نهادینه می‎شوند و در سطح جامعه و در تمدن اسلامی فراگیر ‎شده و رفته‎رفته به نظام تبدیل می‎شود نظام یک نام تجریدی است و نه یک مهندسی ساخته شده، یک نام تجریدی بر مجموعه نهادهایی است که با هم همگون هستند و کار می‎کنند، البته در جامعه اسلامی چون افراد معقول ، خردمند و بهینه‎ساز هستند، در موارد مختلف آدمهای صاحب‎فهم به شعورشان و فقهایشان مراجعه می‎کنند و شکل گیری این نظام با بکارگیری خردِ جمعی اتفاق می‎افتد. البته مسلماً دشمن هم وارد صحنه است؛ یعنی نظامهای بشری اصلاً فاقد رقیب و دشمن نیست. ساخته‎شدن چنین چیزی، هم لازمه‎اش همان دشمنی‎هاست اگر به‎اصطلاح معاویه نبود و اگر یزید نبود، امام حسین(ع) هم موفق نشده بود و برعکس، مثل اینکه، گویی حیات این بازی، مدیون هر دوطرف صحنه است که باید هر دو با هم، با استفاده از همه آن استعدادهایی که خداوند داده است به آن تحقق بدهند. به این ترتیب، برداشت من اینگونه نیست که یک نظام، هیچ دشمن نداشته باشد تا همانطوری که دلش می‎خواهد، یا شما دلتان می‎خواهد، کار کند. نظامهای بشری همین چیزی است که هست. بالاخره رقیب‎هایی دارد. حکومت به وجود می‎آورد، اما نظام اگر جاافتاده باشد یعنی نهادها جاافتاده باشند، در برابر تهاجم رقیب مقاوم می‎شوند، همانطوری که مغول‎ها تهاجم می‎کنند و ما دین‎مان را از دست نمی‎دهیم؛ یعنی همه نهادها و اصولی را که با آن خو گرفته‎ایم، را از دست نمی‎دهیم. به عنوان یک نمونه عملی، این را می‎گویم که مرحوم پدر من یک بازاری بود، مشابه یک کاسب کنار پیامبر . درزمان شاه هم بود. ایشان در سال 1357 ـ آخرین روزهای شاه ـ‌ به رحمت خدا رفت. دردورهء رضا شاه هم بود. اما اگر دربارهء ایشان تحقیق شود، یک مجسمه و یک نهاد اسلام بود و تهاجم فرهنگی آن دوره در او کارساز نبود ورفتارش را تغییر نداد، یعنی وجود شاه و شاه ها، هیچ وقت بشر را به این سادگی این طرف و آن طرف نمی‎برد، اتفاقاً آبدیده تر و مقاوم تر می‎کندو ارزشهای خداوندی هم به همین چیزهاست که طرف در چه شرایطی و چگونه عمل می‎کند.برای من مفهوم اقتصاد اسلامی، خیلی قابل‎درک است. پیامبر اسلام(ص)،‌ برای کل زندگی قوانین، ضوابط، معیارها وجهان‎بینی‎هایی آوردند. یعنی حتی در زمینه زندگی اقتصادی هم چنین کردند. چون اینها از هم جدا نیستند. شما به عنوان علم جدا می‎کنید، ولی بشر یک زندگی دارد. اینها قانونمندی و نهادسازی شده و البته متناسب با زمان خویش در عمل ظهور پیدا کرده و البته فراز و نشیب نیز داشته‎اند. امروز نهادهای نظام قدیم اقتصاد اسلامی به این معنا، آثارش وجود دارد و می‎تواند موضوع تحقیقات بسیار خوب علمی باشد و به نظر من دانش اقتصادی تا به امروز چیزی را کشف نکرده و حرفی را نزده که آن نظام را رد کند و یا حتی آن را تمجید نکند، اما آنچه گفتم مفهوم اقتصادی اش بود و لیکن مفهوم اسلامی‎اش به چه معناست؟ به نظر من مفهوم «اسلامی» آن چیزی است که عرف آزاد مسلمین آن را می‎فهمند؛ یعنی همان چیزی که خداوند با آن گناه و ثوابش را تعیین می‎کند، نه اینکه از نظر من اسلامی است یا نه، آن بحث دیگری است. که من می‎توانم به تاریخ نگاه کنم بگویم این قسمت را قبول ندارم. باشد! قبول نداشته باشم، ولی خداوند در آن لحظه عذاب و ثواب به چه چیزی می‎داده، به هر کسی که رفتارش با حکم فقیهش و با عرف جامعه‎اش مطابقت داشته ثواب می‎داده و من به این وضعیت می‎گویم اسلامی. البته اینگونه، می‎گویم چون دارم راجع به نظام و نهاد حرف می‎زنم. اگر بخواهم راجع به فقه یا یک حکم صحبت کنم، برمی‎گردم به قرآن، ولی تازه آنجا هم برای اینکه نزدیک‎تر بشوم به حقیقت اراده شارع برمی‎گردم به اقوال علماء. نظام‎سازی و نهادسازی کاری بشری است تا تاریخی؛ و اسلامی بودن آن نیز همان چیزی است که در آن عصر، در آن زمان، در آن مکان و در یک عرف آزاد آمده است. این را تأکید می‎کنم که آن بخشی از رفتار را به اسلام نسبت می‎دهیم که با اکراه تحمیل نشده باشد. هر چیزی که با اکره تحمیل بشود، شما نمی‎توانید به اسلام نسبت بدهید، چون خودش گفته لا اکراه فی الدین. زیرا خداوند حجت ندارد که شخص را به خاطر تخطی از عقاید اجباری و تحمیلی عذاب کند، عقایدی که از طریق یک مکانیسم اجتهادی و یا تحقیق و آزدانه، به آن نرسیده و یا چون اجباری بوده، آنها را نپذیرفته است. چون که بشر به اجبار چیزی را نمی‎پذیرد؛ شما دیده‎اید که مثلاً یک بچه کوچک 2ساله دارید. به او سیب می‎دهید. زوری به او بدهید، نمی‎خواهد و وقتی شما در مقابل یک جمعیت به او می‎گویید: شعرت را بخوان، می‎خواهید جایزه به او بدهید، می‎گوید: نمی‎خوانم، یعنی چه؟ یعنی پدرم، درست است که این را به من یاد دادی، ولی اینجوری نیست که من بنده و غلامت باشم و هر وقت اراده کنی برایت بخوانم، اما ده دقیقه بعد می‎خواند. این همان فطرت آزاد انسانی است. اما علم اقتصاد اسلامی چیست؟ آن را نیز به همین طریق می‎سنجم؛ علم، کاری بشری است. ما مسلمانها می‎توانیم کشف کنیم و بقیه هم می‎توانند. علمی که به جامعه ما وارد می‎شود و نهادینه می‎شود و ما آن را در یک فضای آزاد می‎پذیریم و با آن کار می‎کنیم، من اسم آن را می‎گذارم علمی که مورد پذیرش و قبول ما مسلمانها قرارگرفته، همانطوری که علم منطق بین مسلمانها آمد. آیا غیر از این بود که منطق ارسطویی آمد، پذیرفتند، پرورشش دادند و به کار گرفتند، و آن را رشد دادند. به نظر من، علم هم باید به همین ترتیب در تمدن اسلامی بیاید. اندیشه اینکه ما بنشینیم برای خودمان یک علمی درست کنیم که با آن علم، یک نظامی را بسازیم، این حرفها عجیب و غریب است و ما در مورد هیچ کار دیگری چنین نمی‎کنیم. چرا باید در مورد اقتصاد این کار را بکنیم. مگر راجع به پزشکی، رانندگی، و یا هواپیما سوار شدن از اول نشستیم و خودمان چنین چیزی ابداع کنیم. علوم همه‎اش اطلبوا العلم ولو بالصین است. می‎رویم، می‎گیریم، منتها وقتی می‎خواهیم علم را بگیریم، یک نکته عظیمی را به خاطر داشته باشیم که نداریم وآن اینکه همانطور که فرمودند آن بخشهای غیراقتصادیِ اندیشه اقتصادی را ارزیابی و تجزیه و تحلیل کنیم، توانِ بررسی داشته باشیم، که آیا این تئوری‎ها و این حرفها، چه مقدار مربوط به اقتصاداند و چه مقدار یک ارزش هستند. آنها که این علم را تولید کرده اند خودشاناینتوان را دارند، اما به ما پوزیتیویستی اش را خیلی هم شسته و رفته می‎دهند و ما باید بتوانیم Normative روی آنها کار کنیم. به نظر من در این زمینه باید در دانشگاههای ما و حتی درحوزه‎های ما کار شود تا بتوانند قدرت تشخیص داشته باشند؛ یعنی جامعه اسلامی باید قدرت فهم و هضم خودش را اصلاح کند والا در دنیا تا هر اندازه‎ که بخواهید تئوری هست و می‎توانید بین آنها گلچین کنید، انتخاب کنید و بعد هم آن را رشد دهید، اما اینکه چگونه انتخاب می‎کنید مهم است. اتفاقاً به نظر من، متأسفانه در تفکر شرقی، به لحاظ حضور دیکتاتوری و به لحاظ به اصطلاح باورنکردن تواناییهای مردم، ما می‎رویم سراغ بینشهایی که در نظامهای غربی از بین رفته است، و به اصطلاح می‎رویم در بینشهای سوسیالیستی و تمرکز برنامه‎ریزی و از علم اقتصاد، علم تخصیص بهینه منابع می‎سازیم و لذا به تخصیص بهینه، رو می‎آو‎ریم و طراحی و مدل‎سازی می‎کنیم و در ذهنمان به ریاضیات کشش پیدا می‎کنیم، نه به فلسفه اقتصادی. در حالی که هنگام انتخاب ما، یعنی در قرن19 ، اروپا به فلسفه گرایش داشت، نه به ریاضی، دقت کنید، یعنی ما می‎رویم با آنهایی که انتخابشان را کرده‎اند، همگام می‎شویم و بدیهی است که مشکل پیدا می‎کنیم. چون ما در مرحله گزینش هستیم. به نظر من در مرحله گزینش آنچه که آینده‎نگری است و من به انجام آن امیدوارم، این است که دانشگاههایمان در رشته‎های اقتصادی قدرت و شعور انتخاب داشته باشند که چه مجموعه‎تئوریهایی، با تفکر ما هماهنگ است. آیا تفکر ما روشن است؟ آیا امروز تفکر اسلامی ما روشن است؟ اصلاً خود اسلام به چه معناست؟ این اصلاً خودش هنوز روشن نیست. ما صلاحیت نظام‎سازی هم نداریم؛ به لحاظ اینکه صلاحیت پایبندی به قراردادهایمان را هنوز بدست نیاورده‎ایم. این شرط لازمی برای نظام‎سازی است و لذا مشکل ما، به نظر من، در انتخاب تئوری ازعلم اقتصاد نیست، مشکل ما کمبود تئوری‎های علمی نیست، به اندازه کافی تئوری‎های بدردخور وجود دارد. مشکل ما از خودمان است. هنوز حتی مفاهیم برای ما هضم نمی‎شود. ما از مطالبی که شهید صدرـ که20سال پیش به رحمت خدا رفتندـ که آنها که در سنین جوانی گفتند، نه تنها جلوتر نرفتیم، بلکه واقعاً هنوز حتی سراغ کشفیم و هنوز مرز بین منطقه‎الفراغ این زمینه‎ها اندیشه‎های ما روشن نیست، لذا اصولاً من فکر می‎کنم که ما، ورای تصمیم‎گیری، احتیاج به اصول، معیارها و مکارم داریم، ما در این ها مسأله داریم و بخصوص که این روزها مسأله‎مان هم شدیدتر شده است؛ به این لحاظ که ما بسیاری از اصول‎مان مصلحتی تعریف می‎شود و مصلحت‎ها مدام عوض می‎شود، لذا ما امروز گیج‎تر از غرب درتفکر اسلامی هستیم. جناب آقای دکتر توتونچیان بسم الله الرحمن الرحیم: من سعی می‎کنم از دریچه دیگری بحث را دنبال کنم و یک مقداری توضیح بدهم. مطالب خیلی گسترده و زیاد است و من طبقه‎بندی می‎کنم و در نتیجه شما خواهید دید که مباحث من ممکن است به‎اصطلاح مقطع باشد. وقتی که بحث اقتصاد اسلامی مطرح می‎شود باید ببینیم این پسوند در علم اقتصاد چه تغییری ایجاد کرد، که تبدیل به این شد. آقای واتیزمن (Weitzmann)کتابی دارد به نام «اقتصاد شراکتی» Cooperative Economics ب نشان می‎دهد که این اقتصاددان آمریکایی پذیرفته که سیستمهای اقتصادی متعدد داریم. وی می‎گوید زمانی می‎توانیم یک سیستم اقتصادی جدا مطرح بکنیم که یک سری ابزارها و لوازمی آماده باشد؛ مثلاً وقتی از حقوق اقتصادی حرف می‎زنیم، از ابزارهایی که وجود دارد، از نهادها و از هدفها صحبت می‎کنیم، شهید صدر نیز همین مطالب را در قالب توزیع قبل از تولید و یا توزیع پس از تولید بحث می‎کند. بنابراین ملاحظه می‎شود که بحث مربوط به اقتصاد اسلامی، اگر نامأنوس باشد، بایدزمانی که اقتصاد سوسیالیستی نامأنوس بود، این ایراد را می‎گرفتند و می‎گفتند مگر علم اقتصاد بیش ازیکی است؟ مگر غیر از اقتصاد سرمایه‎داری هم داریم؟ اقتصاد سوسیالیستی دیگر چه صیغه‎ای است؟ اما اگر اقتصاد سوسیالیستی را پذیرفتیم، انواع سیستمهای دیگری را که آقای واتیزمن طبقه‎بندی کرده است، باید بپذیریم. در اینجا این سؤال مطرح است که ما برای درست‎کردن این سیستم احتیاج به چه ابزاری داریم. مثالی می‎زنم، ببینید، ساختمانها را آرشیتکت‎ها، مهندسین وطراح‎ها درست می‎کنند. انواع اسکلت داریم؛ فلزی، ‌بتون آرمه، آجری و خشت و گل. در سیستان و بلوچستان، برای خانه‎ها بادگیر درست می‎کنند در جاهای دیگر از کولر و سیستمهای دیگر استفاده می‎کنند، ولی فصل مشترک تمامی این ساختمانها چیست؟ چه چیزی هست که این آقایان مهندسین راه و ساختمان باید بدانند و بخوانند؟ عمده‎ترین مطلب و فصل مشترک تمام این ساختمان‎ها مقاومت مصالح است. یک مطلب دیگر هم اضافه می‎کنم که می‎گویند بیشترین مقاومت ساختمان در ضعیف‎ترین نقطه ساختمان هست. می‎گویند اگر دو تا آهن را به هم درست جوش ندهید، مقاومت این ساختمان به اندازه همان جایی است که این دقت لازم انجام نشده است؛ ولو اینکه در بقیه جاها موازین علمی را رعایت کرده باشید. در بحث سیستم‎های اقتصادی، دو مطلب عمده وجود دارد: یکی بحث کارآیی و دیگری بحث عدالت Equity وefficiency . ‌سیستم سرمایه‎داری ادعا می‎کند که راندمان را به بهترین وجه می‎تواند بدست بیاورد و بعد از اینکه رشد اقتصادی ایجاد شد توزیع درآمد انجام می‎شود و عدالت هم بوجود می‎آید. سیستم سوسیالیستی بیشتر تأکید روی عدالت دارد. شما ملاحظه بکنید که ما در اقتصاد اسلامی آیا آن ابزار و وسایل و این‎دو بحث کارآیی و عدالت را واقعاً نداریم که یک عده‎ای توضیح می‎دهند که ما چیزی به نام اقتصاد اسلامی نداریم. متأسفیم از اینکه بعضی از افراد تحصیل‎کرده که برای آنها احترام هم قائل هستیم، اظهارنظرهایی می‎کنند که در حد توانایی‎هایشان ـ باتوجه به تخصص و تجربه‎شان ـ نیست. حالا ببینید که چه چیزی باعث شد که ما این‎قدر انفعالی حرکت می‎کنیم و یک عکس‎العمل در مقابل اقتصاددانان غربی و یا بگوییم غربزده‎ها نشان می‎دهیم. آنها می‎گویند که علم اقتصاد، اقتصاد سرمایه‎داری است. بقیه چیز‎ها حرفهای بی‎ربط وبی‎اساس است. آیا در اقتصاد سرمایه‎داری چیزی دیده می‎شود که در اقتصاد اسلامی دیده نمی‎شود؟ می‎گویند که اقتصاد اسلامی علم نیست ـ می‎گوییم چرا؟ می‎گویند که شما همه‎اش از ارزشها صحبت می‎کنید، آیا واقعاً در اقتصاد سرمایه‎داری، در اقتصادرفاه از چه حرف زده می‎شود. اولین Proposition راجع به چیست؟ آیا غیر از این است که از Value judgements قضاوتهای ارزشی است؟ آیا اقتصاد سرمایه‎داری واقعاً هیچ جا در زمینه‎های اخلاقی وعاطفی صحبت نمی‎کند؟ ما در بحث مربوط به آقای پارتو ـ بهینه پارتو ـ هم یک ضابطه عدالت می‎بینیم بوده است، آقای نث (Nath)، استادی که اصلیتش هندی است. در یکی از دانشگاههای انگلستان تدریس می‎کند، کتاب فوق‎العاده جالب و آموزنده‎ای تحت عنوان A reappraisale of Welfare Economics دارد. وی در این کتاب، شدیداً به سیستم پارتویی انتقاد می‎کند و می‎گوید که الزاماً سیستم پارتویی با برخورداری از یک سری ارزشها بهتر از هر بهینه دیگری نیست. حالا شما ملاحظه کنید که این ارزش‎ها از کجا ایجاد می‎شوند. زمانی که تصادم و تلاقی منافع افراد پیش آمد، بحث عدالت مطرح شد. شما ببینید بحث Externality چند سال است که در اقتصاد وارد شده است؛ بیشتر از چهل سال نیست و از زمانی است که گوس (Goas) همان مقاله معروفش را نوشت و مقایسه کنید با قاعده لاضرر که ما 1400 سال قبل داشتیم و واقعاً بی‎انصافی است که احساس شرم و ناراحتی بکنیم از این که این مسائل را جنبه اخلاقی داده اند و می‎خواهیم مطرح کنیم که مرتب اقتصاد درحال تحول هست. 40سال پیش با مسألهExternality آشنا نبودند و الآن در کتابها، جزء مباحث اولیه است. حتی در کتابهای اخیر که درباره اقتصاد رفاه نوشته‎اند آن را در فصول اول آورده‎اند، در حالیکه قبلاً در فصول آخر کتابهای اقتصاد خرد بوده به همین ترتیب، که بحثهای آدام‎اسمیت، که ما گاهی در کلاسها به اشتباه بزرگترین اثر ایشان را همان کتاب ثروت ملل می‎دانیم، ولی یادمان باشد که ایشان فیلسوف اخلاق بوده است، 17سال قبل از اینکه این کتاب را بنویسد، کتاب احساسات و عواطف اخلاقی را می‎نویسد. ایشان یک فیلسوف است؛ یک فیلسوف اخلاقی. عده‎ای گفته‎اند که در کتاب ثروت ملل، دیگر آدام اسمیت دیده نمی‎شود، ولی آدام اسمیت نمرده است؛ منتها اقتصاددانان غربی و سرمایه‎دارها، از آن چیزی که به نفعشان بود، استفاده کردند و بقیه حرف‎هایش را فراموش کردند. یک مثال می‎آورم: در کتاب ثروت ملل آمده است که پول ثروت نیست:« Money is not Welfare »، اما اقتصاددان‎های جدید به دلیل اینکه سود سرمایه‎داران ممکن است با این گفته آقای آدام اسمیت مورد تعارض قرار بگیرد، اصرار دارند که آدام اسمیت مطلقاً این حرف را نزده است و شما هم در غالب کتابها، اثری از این جمله فوق‎العاده ارزشمند ایشان نمی‎بینید. خیلی‎ها می‎گویند که پول ثروت است؛ مثل بقیه کالاهایی که در جامعه ایجاد می‎شود. بنابراین به نظرم می‎رسد که نسبت به خودمان مقداری کم‎لطفی می‎کنیم؛ زیرا به محض اینکه بحث ارزش‎ها مطرح می‎شود، بی‎جهت احساس شرم می‎کنیم، احساس ناراحتی می‎کنیم، بی‎جهت حالت انفعالی داریم . ببینید اقتصاددانان غربی، هم کار مجتهدین ما را انجام می‎دهند و داده‎اند، هم کار اقتصاددان را. یعنی هم در مورد Value judgement نظر دادند و هم علم اقتصاد را جلو بردند، ولی ما در اقتصاد اسلامی آنها را تفکیک کردیم و می‎گوییم آنچه که به عنوان ارزش در مکتب اقتصادی وبنا به گفته شهیدصدر تحت عنوان بایدها و نبایدها مطرح می‎شود را از فقها و مجتهدین می‎گیریم و دیگر در این مورد جروبحث نمی‎کنیم. برخی تصورشان این است که بنده و آقای دکتر صادقی‎تهرانی اگر اقتصاددان هستیم سرِ Value judgment ممکن است دعوایمان بشود. بنده عرض می‎کنم که ما این مطالب را از فقها می‎گیریم، از امثال شهید صدر می‎گیریم. لزومی ندارد دیگر جرو بحث بکنیم آنها را به عنوان given تلقی می‎کنیم و بعد بر آن اساس شروع می‎کنیم به مدل‎سازی. فرض می‎کنید که ما سیستم اقتصادی اسلامی را اینجا صددرصد پیاده کردیم. شما ممکن است بپرسید که فصل مشترک ما با غربیها برای تنظیم حساب وکتاب اقتصادی‎مان چیست؟ من هم می‎گویم GNP را همانجوری حساب خواهیم کرد که امروز آمریکا محاسبه می‎کند. می‎گوییم که GNP برابر است با مصرف + سرمایه‎گذاری + هزینه‎های دولت + خالص تجارت خارجی. منتها نکته در اینجاست. گرچه ما از مصرف و از تابع مصرف صحبت می‎کنیم، ولی اینکه مصرف تابع کدام یک از عوامل هست، این را مکتب اقتصادی ما می‎گوید . اینکه آیاسرمایه‎گذاری تابعی است از نرخ بهره، این را مکتب اقتصادی می‎گوید و من فکر می‎کنم که اقتصاددانهای غربی بنا به گفته‌ خانم جون‎رابینسون، خیلی ما را اغفال کردند. ایشان جمله خیلی تکان‎دهنده‎ای دارد. می‎گوید که ما اقتصاد را نمی‎خواهیم که برای مسائل اقتصادی‎مان جواب بدست بیاوریم؛ بلکه گاهی می‎خواهیم ببینیم که چگونه اقتصاددانان ما را فریب می‎دهند. خود ایشان در فلسفه اقتصادی نقش ایدئولوژی را بسیار زیبا ترسیم می‎کند. افرادی همچون هرکورت و رابینز نیز در همین زمینه نظرات مفیدی دارند. و اما در موضوع اقتصاد اسلامی، می‎توانم بگویم که طی این سی سال گذشته تحقیقات بسیار خوب و ارزنده‎ای در این زمینه‎ انجام شده است، بخصوص بانکداری اسلامی، زیرا اگر ما در هیچ زمینه‎ای با نظام سرمایه‎داری اختلاف نداشته باشیم، حداقل در بانکداری اسلامی اختلاف داریم، حتی شاید اخبار خیلی جدید و تازه را برادرمان آقای دکتر درخشان از انگلستان بتوانند بگویند. برای مثال دانشگاه لافوبرو (Loughoborough) در آنجا فوق لیسانس بانکداری اسلامی می‎دهد ما در اینجا حتی مدرک لیسانس اقتصاد اسلامی را هم نمی‎دهیم. در بعضی از کشورهای اروپایی بانکداری اسلامی در کنار بانکداری ربوی درست شده است. جناب آقای مصباحی تجربه‎شان در اردن اینطور هست که بانکداری اسلامی به موازات بانکداری ربوی درحال پیشرفت است. همچنین گفته شده بانکها هزینه‎های زیادی به دانشگاه ‎هاروارد داده‎اند، تا درباره بانکداری اسلامی مطالعاتی را انجام دهند و البته مشغول مطالعه هستند. یعنی موضوعی است که حتی اقتصاددانان غربی، شدیداً احساس علاقه می‎کنند از جمله آقای پروفسور گری‎بکر که کانادایی‎الاصل است و همسری ایرانی دارد که تاریخ‎دان است، ایشان در سمینار سالانه انجمن اقتصاددانان آمریکا یک Section هم برای اقتصاد اسلامی در نظر گرفته‎اند. اما از اینکه ما چه انتظاراتی داریم و دنیا به کدام سمت می‎رود اگر ما در هیچ زمینه‎ای با سیستم سرمایه‎داری اختلاف نظر نداشته باشیم، در مورد بانکداری اسلامی داریم. من معتقد هستم درصورتی که بانکداری اسلامی را آنچنانکه عمل می‎کند و باید عمل کند به غربیها بگوییم خیلی زیباتر و علمی‎تر ومتقن‎تر مطالب را به ما برمی‎گردانند و ما به عنوان شـاگرد باید در کلاس آنها بنشینیم و یـاد بگیریم که بـانکداری اسلامی را چگونه می‎شود اداره کرد . حجه الاسلام و المسلمین غلامرضا مصباحی: بنده چند تا نکته را به عنوان اصول موضوعه مطرح می‎کنم، گرچه این اصول موضوعه خود در جای دیگری قابل بحث است و می‎توانیم به تفصیل در موردش بحث کنیم و اثبات کنیم. یک نکته این است که اقتصاد از علوم انسانی و رفتاری است نه از علوم طبیعی. گرچه در این بحث با فیزیوکراتها وکلاسیکها به چالش خواهیم پرداخت و با نئوکلاسیکهایی که هنوز اقتصاد را از علوم طبیعی تلقی می‎کنند و با بعضی از اقتصاد خوانده‎های خودمان که می‎گویند فرقی بین علم اقتصاد وعلم فیزیک نیست، اختلاف نظر داریم. البته توضیح خواهم داد که چه تفاوتهای دیگری در این زمینه‎ها است. اقتصاد از علوم انسانی است و رفتار انسانها را در زمینه تولید، توزیع، ‌مبادله و مصرف مطالعه می‎کند. رفتار انسانها برخاسته از فرهنگ وهنجارهای آنهاست باز به عنوان یک اصل موضوعه. انسانها موجودات فرهنگی هستند و موجودات فرهنگی آنچنان رفتار می‎کنند که می‎اندیشند و پشتوانه اندیشه‎های آنها و یا در پس اندیشه شان دنیایی نهفته است. نکته سوم اینکه ماهیت داده‎های علوم انسانی با داده‎های علوم طبیعی، تفاوت جوهری دارند. ماهیت داده‎های علوم انسانی اختیاری است؛ حاصل اختیار انسانهاست. همراه با اراده انسانها تحقق پیدا کرده است. ماهیت داده‎های علوم انسانی از جمله اقتصاد این است که هدفدار است وهدفی را تعقیب می‎کند و بر خلاف داده‎های علوم طبیعی که با اراده تحقق پیدا نمی‎کند، اراده‎ای از ناحیه خود آنها نیست و تحت تأثیر فرهنگها شکل نمی‎گیرند؛ مثلاً ترکیب آب از یک مولکول اکسیژن و دو مولکول ئیدروژن است، اینطور نیست که تحت تأثیر فرهنگها و ارزشها و هنجارها متحول بشود؛ بلی تحت تأثیر شرایط طبیعی وجغرافیایی ویا مصنوعی متحول می‎شود مثل به جوش‎آمدن آب در صددرجه حرارت یا تأثیرپذیری فلزات از حرارت. آنچه که قواعد و قوانین علوم طبیعی نامیده می‎شوند تحت تأثیر هنجارها و ارزشها و تفاوت جوامع بشری و تفاوت عصرها ونسل‎ها متفاوت نمی‎شوند. در علوم طبیعی، ماهیت قوانین علوم انسانی نیز با ماهیت قوانین علوم طبیعی تفاوت جوهری دارند. ما در علوم انسانی در پی کشف رابطه ‌علی و معلولی هستیم. رابطه بین دو پدیده را به عنوان یک رابطه‎ای که میان آنها ضروری است. دنبال می‎کنیم. گرچه بعضی تصور کرده‎اند در علوم انسانی، رابطه‎ها از همین جنس است و به دنبال پیدایش مکانیزم رفتار به عنوان روابط ضروری علی ومعلولی هستند، اما من معتقدم چنین نیست. چون هر اقدامی از ناحیه هر انسان، منبعث از اراده اوست و همه رفتارهای بشری از اراده ‌آنها سرچشمه می‎گیرد، پس این رابطه ضروری در رفتار انسانها، یک واسطه دارد و آن واسطه، اعمال اراده انسانهاست و این ‌سنخ قوانین علوم انسانی را با سنخ قواینن علوم طبیعی متفاوت می‎کند، به تعبیر دیگر قوانین علوم طبیعی، کشف شده از یک رابطه ضروری حاکم بر پدیده هستند، ولی قوانین علوم انسانی، کشف‎شده از روابطی هستند که در پدیده‎های علوم انسانی، انسانها با اعمال اراده خود برقرار کرده‎اند و هیچ‎گونه رابطه ضروری در اینجا وجود ندارد. البته این رابطه با اینکه ضروری نیست، وقتی حالت اجتماعی پیدا می‎کند، قانونمند می‎شود و به عنوان قانون، قابل عرضه است. نکته دیگر این است که روش تحقیق و مطالعه در علوم انسانی، متفاوت از روش تحقیق و مطالعه در علوم طبیعی است. در علوم طبیعی ما معمولاً از آزمایشگاه استفاده می‎کنیم و عنصری را، یا رابطه‎ای را در آزمایشگاه مورد مطالعه قرار می‎دهیم. محقق، شرایط آزمایشگاه را به گونه‎ای برقرار می‎کند که عاملی را بتواند حذف کند واثر حذف این عامل را مشاهده کند، یا عاملی را بتواند بیفزاید و اثر افزودن این عامل را مشاهده کند همچنین در کوتاه‎مدت می‎توان آزمایش را تکرار کرد، اما در علوم انسانی و از جمله اقتصاد ما با یک جامعه سیال بشری روبرو هستیم، به عنوان مثال در مطالعات اقتصادی، آزمایشگاه دراختیار محقق نیست؛ گرچه بعضی از محققین خواسته‎اند نمونهء جوامع کوچکی را ایجاد بکنند و آنها را محل آزمایشگاه خودشان قرار بدهند، ولی اصولاً چون اینجا یک عنصر آزاد به نام اراده بشری وجود دارد آن آزمایشگاه، آزمایشگاهی شبیه آزمایشگاههای علوم طبیعی و تجربی به آن معنا نیست. پس ما روش تحقیق‎مان در علوم انسانی ناگزیر با روش تحقیق‎مان در علوم طبیعی متفاوت خواهد بود، گرچه در اینجا از تجربه استفاده می‎کنیم، اما این تجربه، به کلی با تجربه در علوم طبیعی متفاوت است. یک نکته دیگر هم اضافه کنم؛ مبانی اقتصاد لیبرالی با مبانی اقتصاد اسلامی متفاوت است. من فهرست وار عرض می‎کنم. از جمله مبانی اقتصاد لیبرالی دئیسم است، نفی ربوبیت خدا. «دترمینسیم» است یعنی جبرگرایی. بر پایه همین مبنای فلسفی برخی معتقدند، قوانین طبیعی و جبری بر رفتار انسانها حاکم است. این باور در تفکر کلاسیکی، در تفکر فیزیوکراتی و تاحدودی در تفکر نئوکلاسیکی هم حاکم است، گرچه پاره‎ای از اقتصاددانان جدید به صورت جدی این را مورد انتقاد قرار داده اند. یکی از مبانی اقتصاد لیبرالی، «اومانیسم» است. در این دیدگاه انسان به خود واگذار شده و رها شده است، فردگرایی Individualism مبناست، جامعه هویتی ندارد، تنها مجموعه‎ای است از افراد به هم پیوسته، هویت جمعی در تفکر اقتصاد غربی وجود ندارد. فرد است که آزاد است، فرد است که تصمیم می‎گیرد و دنبال منافع خودش است، فرد است که در پیِ حداکثر ساختن نفع یا لذت خودش است. اگوست‎کُنت هرگونه شیئی را که قابل‎حس نیست، قابل معرفت ندانست و تفکرات او تا زمانی نیز مبنای اقتصاد غرب بوده است. البته می‎توانیم بگوییم در یکی دو دهه اخیر تفکرات متفاوتی از این مقوله در غرب پیدا شده است. و از دیگر مبانی تفکر تجربه‎گرایی (پوزیتیویسم) یعنی تکیه‌ مطلق بر تجربه است و این که چاره‎ای برای علمی‎شدن یک علم به جزتجربه نیست. و تجربه، آن را یا ابطال می‎کند یا اثبات. بالاخره آنچه غیرتجربی است، غیرعلمی است و از جمله مبانی تفکر آنها رشنالیسم (Rationalism) است. بعضی از دوستان ما این کلمه را بطور مطلق به جای عقل گرایی به کار می‎گیرند. بنده معتقدم اگر که از خودشان بپرسید آنها خود چنین چیزی را باور ندارند. رشنالیسم در تفکر غربی به معنای استفاده از عقل ابزاری است برای دست‎یافتن اهدافی که آن اهداف را علم و عقل تعریف نمی‎کند. آن اهداف ـ بقول جناب آقای هادوی ـ متافیزیک هستند و در جای دیگری تعریف شده‎اند. فقط این عقل می‎گوید چگونه به آن هدف می‎شود دست یافت. عقل کلی نیست؛ عقل مدرک حجیت وجود خداوند نیست. البته ما نیز متکی بر عقل هستیم و عقل در این تفکر متفاوت است. اقتصاد لیبرالی متکی بر سیانتیسم (Scientism) است، البته این خود، وجه دیگری از پوزیتیویسم است و مبتنی است بر سکولاریسم یعنی نفی ارزشها و زدودن ارزشها. آقای فریدمن گفته است که ما در علم اقتصاد بر حذف هرگونه هنجار و ارزش تعمد داریم. بسیار خوب، این جداکردن علم از ارزش است، همچنانکه در صحنه جامعه، تلاش برای جدا کردن دین ازدنیا و جداکردن حکومت از هرگونه هنجار است، اما مبانی اقتصاد اسلامی ربوبیت الهی، اختیار انسان و محوربودن خداست. جمع بین فرد و جمع است. تکیه بر حس ـ عقل ـ و الهام است. تکیه بر تجربه و تعقل است، جمع بین عقل و وحی است، جمع بین علم تجربی وارزشهاست، جمع بین دنیاگرایی وآخرت‎گرایی است و این دو مبانی، کاملاً متفاوت است. حالا استنتاجی که از این مباحث می‎خواهم بکنم این است که چگونه ممکن است علمی، مبانی آن در جوامع بشری متفاوت باشد، منابع معرفت آن تا حدود زیادی متفاوت باشد، فروض رفتاری آن متفاوت باشد، اهداف مهم آن متفاوت باشد اما محصول آنها یکی باشد. بنابراین، شما، جناب آقای دکتر توتونچیان! اگر چه بفرمایید که علم اقتصاد غیر از آن ‌چیزی است که سرمایه‎داری ادعا می‎کند. اما آنچه که امروز در دانشگاههای ما به عنوان اقتصاد تدریس می‎شود چیست؟ وقتی مبانی اینها با مبانی تفکر دینی ما متفاوت است، چگونه میتوانیم بگوییم حاصل نظریات اقتصاددانان دراین جامعه وآن جامعه یکی خواهد بود. نکته مهم دیگر در این زمینه لزوم توجه مسؤولان و کارگزاران نظام به امر اقتصاد اسلامی است. انتظار محققان و صاحبنظران اقتصاد اسلامی این است که دولت محترم جمهوری اسلامی ایران در این راستا تلاشهای مضاعفی انجام دهد و به طور مستقیم سرمایه گذاری نماید. در میان خود صاحبنظران محترم اقتصاد اسلامی نیز ضرورت دارد اتحاد و هماهنگی بیشتری بوجود اید که البته قدمهای اولیه با همیت برخی از اساتید و همین جمع برگزارکننده همایش برداشته شده است. آقای دکتر درخشان: به نظر من، هرآنچه که از نتیجه کاوشهای عقلی و براساس موازین منطقی بدست بیاید، علم است و علم مورد احترام اسلام است و از این نقطه‎نظر، اسلامی است؛ چه اقتصاد باشد چه سیاست، چه علوم جامعه‎شناسی یا علوم روان‎شناسی، اما این با واقع امر و حقیقت امر متفاوت باشد. می‎دانیم حکمی را که فقیه استنباط می‎کند ممکن است با واقع فرق کند، اما غایت کوشش خود را کرده است. دانشمندان نیز در زمینه‎های مختلف علمی و بخصوص در علم اقتصاد، غایت کوشش عقلی خود را می‎کنند و تا موقعی که کوششهای بیشتری نشده آن علم معتبر است و مورد احترام اسلام خواهد بود و از این نظر تحت پوشش اقتصاد اسلامی است. اما اینکه بسیاری از مسائل هست که در اقتصادهای دیگر کنار گذاشته شده، مثلاً اشاره کردند که آقای فریدمن گفته که من بحث ارزش را از مباحثم کنار می‎گذارم. کار خوبی کرده است؛ برای اینکه این مسائل را می‎خواهد بدون ملاحظه ارزشها نگاه کند. او یک قوانین خاصی را می‎گیرد و ساده‎سازی می‎کند تا به نکات خیلی دقیقی برسد، این کار در حد خودش در جایگاه خودش، بسیار محترم و معتبر است، اما ما می‎گوییم انسان پدیده پیچیده‎ای است و اراده دارد و این هم نکته بسیار مهمی است، علم روان‎شناسی نیز کوشش می‎کند رفتار انسان را تجزیه وتحلیل کند و جایگاه مسائلی مثل اراده و امثال آن را بدست بیاورد. اما به هرحال چون انسان موجودی پیچیده است این پیچیدگی به معنای نفی علم نیست، به معنی ضرورت کاوشهای بیشتر عقلی و علمی در این رشته است. اما برداشت شخصی من از اقتصاد اسلامی مبتنی بر برداشت خاصی است که از اسلام دارم. به این معنا که باید یک هماهنگی کلی میان رفتارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و روانی یک جامعه اسلامی باشد. درآن هماهنگی کلی ابعادی بوجود می‎آید مثل اعتقاد به معاد و به ماورای این جهان مادی . حالا این به معنای آن نیست که اگر کسانی به جهان مادی فکر ‎کنند، کار غلطی انجام می‎دهند، آنها کار درستی انجام می‎دهند، منتها تقریبی از واقعیت بدست می‎آورند. آنها کارشان بسیار خوب است واگر ما هم بخواهیم مطالعه کنیم به هر حال باید روشی داشته باشیم. روش آنها این است که فعلاً ماورای دنیا را کنار می‎گذارند و به دنیا می‎پردازند، مثل حداکثرکردن سود تولیدکننده که خیلی خوب است. خیلی از تولیدکنندگان اینجوری عمل می‎کنند، یعنی کسانی که به آن دنیا اعتقاد ندارند طبعاً اینگونه عمل می‎کنند، بنابراین ما به یک قانونمندی می‎رسیم که اگر افرادی اینگونه اعتقاد داشته باشند اینگونه عمل خواهند کرد و قوانین ورفتار اقتصادی اینگونه خواهد بود، اما می‎دانیم که ناقص است و باید در جهت تکمیل آن به پیش برویم و حالا چگونه در جهت تکمیلش پیش برویم، روشهای مختلفی وجود دارد. یک راه حلی که من به ذهنم می‎آید آن هماهنگی کلی است که در همه ابعاد باید انجام بشود، یعنی اگر بخواهیم اقتصاد را صرفنظر از نظام سیاسی و فرهنگی جامعه نگاه کنیم و تک‎بعدی ببینیم، دچارمشکل می‎شویم. اقتصاد کارش مطالعه مادیات است و طبعاً تمام این قوانین اقتصادی که حاکمیت دارد، صحیح خواهند بود به شرطی که ما دنیا را فقط در اقتصاد و جهان مادی ببینیم، اما اگرشما فرهنگ اسلامی را آوردید و بر آن اساس و یک نظام سیاسی اسلام و رفتارهای اجتماعی انسان را تعریف کردید، خیلی باید کامل باشد زیرا در آن صورت همه خودشان را ناقص نشان می‎دهند. نه اینکه غلط باشند؛ نه، ناقص خواهند بود. آنچه که کاوشهای عقلی است درست است، اما می‎تواند ناقص باشد و تصمیم براساس مجموعه‎های ناقص بحران‎زا است، بنابراین آنچه که به نام اقتصاد اسلامی من در این تعبیر از آن برداشت می‎کنم یک مجموعه ‌کامل هماهنگ و مبتنی بر علم است، ‌حالا می‎فرمایید که اگر غرب هم اینگونه بیندیشد، آنها هم اقتصاد اسلامی دارند. عرض من دقیقاً همین‎طور است آنها هم اقتصادشان اسلامی است، اگر اسلامی را به معنای الهی نگاه کنیم. قطعاً آنها هم همینطور هستند، اگر در اقتصاد غرب هم نظام مادی اقتصادی را در یک چارچوب وسیع‎تر نظام الهی نگاه کنند، و اعتقادشان به معاد را درعمل هم نشان بدهند و تنظیمات اجتماعی‎شان را بر آن اساس بنا کنند و زمینه‎های رشد آن تنظیمات را که در این راستای کلی است، بیشتر فراهم کنند و محدودیت‎هایی را در زمینه‎هایی که تنظیم امور نظام‎شان را به سمت یک‎بعدی دیدن می‎برد ایجاد کنند، طبعاً آنها همه مورد تأیید اسلام هم است. بحث ما قبل از اقتصاد اسلامی، اقتصاد الهی است. بنابراین از این بعد کلی که نگاه کنید در یک اقتصاد الهی که محور انسان است، محور، یک حداقل‎هایی است، الآن مسأله استثمار که در نظام سرمایه‎داری است بخاطر دنیایی‎دیدن مسأله است و یا از بین‎بردن انگیزه‎ها، و بردگی انسان درنظام سوسیالیسم نیز بخاطر یک‎بعدی‎دیدن و مادی‎دیدن دنیاست، اما شما تمام یافته‎های این دو نظام عقلی را بیاورید و بگویید اینها ناقص هستند و من اینها را در جهت تکمیلش کار می‎کنم، اگر در هماهنگی کلی میان ابعاد مختلف نظام سیاسی، ‌نظام اجتماعی و نظام فرهنگی یک جامعه، محوربودن انسان را مبنا قرار بدهیم، به سمت آن چیزی می‎رویم که به آن می‎گوییم: اقتصاد به معنای واقعی؛ یعنی مجموعه اندیشه‎ها و تفکرات و علمی که بیشتر کاشف حقایق است تا آن اقتصادهای تک‎بعدی. به این اقتصاد جامع، این نگرش جامع و این تحلیل جامع، اقتصاد اسلامی می‎گوییم و شما می‎توانید بگویید این به معنای واقعی کلمه علم اقتصاد است، من هم همان را قبول می‎کنم، دعوای ما سر الفاظ نیست؛ آنچه که به معنای واقعی کلمه، علم اقتصاد است، من اسمش را اقتصاد اسلامی می‎گذارم. واقع کلمه، یعنی هماهنگی در همه رده‎ها تا به مسائل ارزشی الهی برسد و از این نقطه‎نظر، ما متوجه می‎شویم که در تئوری‎هایمان، در شناخت از ارزشهامان، در جامع‎نگری‎هایمان بسیار کمبود داریم، و همه‌ اینها، نشان‎دهنده این است که باید خیلی کار کنیم بویژه در دانشگاهها…. حجه الاسلام و المسلمین هاودی تهرانی: من می‎خواستم این نکته را عرض کنم که درعین‎حال که یک اختلاف‎نگرشهایی میان مطالبی که مطرح شد وجود دارد و درنقاط جزیی بحثها نیز ممکن است اختلافاتی وجود داشته باشد. فکر می‎کنم کلیت قضیه مورد توافق است. درمجموع مفهوم اقتصاد اسلامی، یک مفهوم معنادار است و ما واقعاً‌ باید در حوزه مباحث مکتبی و ارزشی یک بازنگری و کنکاش دوباره انجام دهیم و هم در حوزه مباحث علمی و گزینش تئوری‎ها و بحثهایی که تا کنون در حوزه علم اقتصاد انجام داده‎ایم، باید یک بازنگری و دقت بکنیم. به نظر می‎رسد که این مقدارش که از مجموع مباحث برمی‎آید، مورد توافق است، البته در ریز بحثها جای بحث است . حجه الاسلام و المسلمین غلامرضا مصباحی: آنچه که در پایان این میزگرد لازم است یادآور شوم اینست که بحث های این میزگرد نشان داد که حرفهای نگفته در اقتصاد اسلامی بسیار است و امیدوارم این همایش مقدمه حرکت جدیدی به سوی پژوهشهای جدی‎تر و عمیق‎تر در زمینه اقتصاد اسلامی باشد. مسلماً این امر بدون مشارکت همه دانشگاهها در قالب همایشهای علمی و انجام پرژه های تحقیقاتی امکان‎پذیر نخواهد بود . (ر.ک : مجله پژوهشی امام صادق (ع) ، شماره 11 و 12 ) براى آگاهى در زمینه اقتصاد اسلامی ر . ک : - اقتصاد اسلامی، شهید مطهری - نظری به نظام اقتصادی اسلام، شهید مطهری - مبانی اقتصاد اسلامی، دفتر همکای حوزه و دانشگاه - درآمدی بر اقتصاد اسلامی، دفتر همکای حوزه و دانشگاه - سیاست های اقتصادی در اسلام، سعید فراهانی فرد - فصلنامه اقتصاد اسلامی - اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه، دکتر سید محسن حائری- بانکدارى بدون ربا، ترجمه: البنک الربوى فى الاسلام، سید محمد باقر صدر -اقتصادنا ، شهید صدر - عملیات بانکى داخلى، چاپ موسسه بانکدارى ایران بانک مرکزى جمهورى اسلامى ایران - بانکدارى بدون ربا، عباس موسویان - بیمه و ربا، استاد شهید مطهری - ارزش ها و توسعه، بررسی موردی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، محمدتقی نظرپور - سیاست های پولی در بانکداری بدون ربا، سعید فراهانی فرد - مکتب و نظام اقتصادی اسلام، مهدی هادوی تهرانی

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:31 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
دوست عزیز شما حق دارین میخواستم پاسخ مفصل تر ارائه کنم اما با پاسخی که ارائه شده بود مفصل بود. اما اینجانب دانش آموخته اقتصاد در موسسه امام خمینی قم و دانش آموخته حوزه علمیه قم هستم. من هم کتابهایی که شما مطالعه کرده اید را خوانده ام. واقعیت این است که هیچ کدام از کتابها برای تبیین اقتصاد اسلامی نگاشته نشده اند. برخی از کتابها مثل اقتصادنای شهید صدر در مقابل کمونیسم و سرمایه داری و در پاسخ به آن هاست. یعنی خواسته از اقتصاد اسلامی در مقابل این دو مکتب دفاع کنه. کتاب شهید مطهری هم قبل از انقلاب و برای فتح باب بوده که به صورت کلی اقتصاد اسلامی را برای دانشجویان توضیح بده. کتاب مبانی اقتصاد اسلامی هم به فرمایش شما فقط در مبانی گیر کرده و تئوری اسلام در اقتصاد امروزی بحثی ندارد. بنابراین چیزی به نام اقتصاد اسلامی در کتب اصیل اسلام وجود دارد؛ اما کسانی را می خواهد که آن ها را به تئوری تبدیل کنند و از آن فرمول استخراج کنند. اندیشمندانی که امروزه در اقتصاد اسلامی فعال هستند مثل محمد الجاحظ مصری، عمر چاپرای عربستانی و مهاتیر محمد مالزیایی هنوز در مقدمات و کلیات هستند. با اینکه مهاتیر محمد سعی کرد 20 سال نخست وزیری خود به تئوری های خود جامه عمل بپوشاند اما در عمل الگوی جامعی نتوانسته ارائه کند. آقای حجت الاسلام دکتر سید عباس موسویان شاید تنها کسی باشد که به صورت تخصصی به بانکداری اسلامی پرداخته و در این زمینه مقالات و کتابهای ارزشمندی ارائه کرده است. ایشان بیش از 30 سال در بانکداری اسلامی کار کرده و اکنون عضو شورای فقهی بانک مرکزی است. اما بازهم روشن است که ایشان فقط گوشه ای اقتصاد اسلامی را مد نظر قرار داده، تنها یک نفر است و گوشه های دیگر را باید دیگران تکمیل کنند. بنابراین دوست عزیز باید صبر کرد تا اندیشمندان جدید به عرصه وارد شوند و از مبانی گذر کنند. در نهایت می تونی با مقالات علمی پژوهشی تشنگی علمی خود را قدری سیراب کنی. فصلنامه علمی پژوهشی اقتصاد اسلامی یکی از مجلات خوب است که فایلهایش هم تو اینترنت موجوده. برای شروع خوبه. موفق باشین
ali231 در تاریخ 15 مرداد ماه سال 1394 در ساعت 08:53 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
طبق آنچه از روایت ائمه معصومین سلام الله علیه بر می آید مسلمان باید علم و دانش را بدون هرگونه تعصب حتی اگر در نزد دشمن هم هست بجوید و کسب کند. سوال این جانب این است که شما ببینید ما اکنون هرچه استاد و پروفسور و دکتر و جراح حرفه ای و با معلومات و سطح بالا داریم همه تحصیل کرده امریکا و انگلیس هستند. اصلا یکی از چیزهایی که سطح استاد را در دانشگاه بالا می برد همین تحصیلات خارجه اوست. پس ببینید قبل از انقلاب با وجود همه برنامه های ضد دینی که وجود داشت ولی به علم بیشتر توّجه می کردند. آن زمان هر دانشجویی که مستعد بود به راحتی در بهترین دانشگاه جهان با هزینه دولت تحصیل می کرد. امّا بعد از انقلاب ما از این نعمت محروم شدیم و در واقع هیچ فکری برای ادامه این موضوع نکردیم. یکی از اساتید ما در دانشگاه که خودش فوق تخصص از انگلستان گرفته می گوید: اینکه ما الآن دیگر بورسیه به کشور های اروپایی نداریم یکی دلایلش این است که آنها دیگر نظام آموزشی ما و دانشجوی لیسانس ما را به دلیل پایین بودن سطح کیفی آموزش قبول ندارند و از این رو دانشجویان را به کشور هایی مثل مالزی و سنگاپور بورسیه می کنند. لطفا این قضیه را برایمان روشن کنید که آیا ما در زمینه علمی راه درست را انتخاب کرده ایم. آیا تعالیم دین همین است؟ آیا داریم به گفته ائمه علیهم السلام عمل می کنیم؟ آیا نمی شود به یک نحوی رابطه مان را با آمریکا فقط از لحاظ علمی دوباره برقرار کنیم؟(هر چه باشد آنها در علوم بشری از ما خیلی جلوتر هستند.) دانشجویان مستعد را به دانشگاه های مطرح بورسیه نماییم مثل قبل از انقلاب؟ البته این ها اطلاعات ما بود که شاید هم اشتباه برداشت نموده باشیم. لطفا این قضیه را از لحاظ تعالیم دینی برایمان روشن کنید؟
بنده از ابتدای سن تکلیف خود سعی کردم جهاد اکبر انجام دهم این کار را کردم و به درجات روحی خوبی از معنویت رسیدم. خیلی پاک بودم. چشمم پاک بود. مثل شهدا بودم. خواب آقا امام زمان رو دیدم. اما ناخواسته در اینترنت به دیدن سایت های غیر اخلاقی پرداختم. ناخواسته بود. یعنی برای تحقیق راجع به نوعی بیماری روانی در انحرافات جنسی تحقیق می کردم چون مشکلی داشتم و هم اکنون نیز دارم که هیچ کس قادر به پاسخگویی من نیست و اگر هم باشد من خجالت می کشم بپرسم. لذا تصمیم گرفتم تا در اینترنت به دنبال مجهول خودم بگردم. نمی دونستم مشکل من نوعی انحراف جنسی است. فکر می کردم در دنیا فقط من این مشکل رو دارم. اما در اینترنت دیدم سایت های زیادی راجع به مشکل من است که فهمیدم این نوع مشکل من نوعی انحراف جنسی است. دست از دیدن سایت ها برنداشتم، تصاویر مختلف و هم چنین داستان های زیاد رو می دیدم و از دیدن آنها لذت می بردم. در حین انجام این کار احساس گناه شدید می کردم. آخه من خواب امام زمان رو دیده بودم. بارها به مسجد جمکران رفته و اکنون نیز می روم. اون قدر احساس گناه می کنم که افسردگی کامل گرفته ام. از همه بدتر این که فکر می کنم دیگران هم به راز من پی برده اند. درصورتی که می دونم کسی متوجه کار من نشده است و همچنین می دونم که خداوند ستارالعیوب است. اما باز هم احساس حقارت از گناه خودم می کنم و احساس می کنم دیگران از گناه من و مخصوصا به راز من که همون انحراف فکری و نوعی مشکل روانی است، پی برده اند. خیلی می ترسم. توی اجتماع همه با من برخورد خوبی دارند اما من دائم احساس حقارت می کنم. من کسی بودم که ولی خدا رو درک کرده بودم. نباید این گناه رو می کردم. سوالم این است که: 1- آیا گناه من با توجه به داشتن مشکل روانی یا شاید بیماری روانی گناه محسوب می شود؟ آیا می تونم به دلیل داشتن مشکل روانی گناه خودم رو توجیه کنم؟ 2- چه طور از شر احساس حقارت در برابر مردم و احساس گناهکار بودن خلاص بشم؟ 3- چه طور مطمئن بشم کسی جز خدا از راز من با خبر نیست و نخواهد شد؟ 4- چه طور به این یقین برسم که پاک پاک شده ام و اثرات گناه از روحم بیرون رفته؟ 5- چه طور ذهنم رو آروم کنم چون مدتی است به دلیل احساس گناه و سرزنش خود قادر به تمرکز بر درس هایم نیستم. خواهش می کنم دوستانه کمکم کنید. در ضمن اون مشکل یا بیماری روانی من در انحرافات جنسی هنوز برطرف نشده است. راستش خجالت می کشم برای کسی بازگو کنم.
سوال بنده در رابطه با یک مورد خاص، برای ازدواج با طرف مقابلی که نمی دانیم کیست باید چه کنیم به من گفته اند طالع بینی و ستاره چینی کنید که آیا به هم می خورید یا خیر؟ آیا از نظر اسلام طالع بینی واقعیت دارد و صحت کامل بر درست بودن آن یا الکی است که طرف دعانویس طالع بینی می کند؟ اولا بنده از نظر اسلام و شما چه کنم، به این حرفها گوش دهم؟ جامع و کامل درباره دعا نویس که آیا خوب است، پیش دعا نویس برویم، طالع بینی و ستاره چینی، فال قهوه رمال، بخت بسته آیا داریم کسی که خواستگار ندارد، بخت بسته است و باید چه کند، سحر و جادو که آیا کسی می تواند سحر و جادو کند برای کسی توضیح دهید.
مدتی پیش در کلاس اندیشه اسلامی استاد بحثی را در مورد رابطه ایمان با معرفت بیان نمود و روی تخته در این مورد چنین نوشت: « مسیحیت(صفای باطنی) و اسلام(علم اجمالی)». جای بحث بود که چرا حرفی از یهودیت در این بین گفته نشد و این بحث توسط یکی از داشجویان( آن هم دوبار) مطرح شد و استاد که از روحانیون هم هستند هر دو بار با تعویض بحث از توضیح در این مورد خود داری کردند. براستی چرا ما در مورد ادیان دیگر خصوصا یهودیت کم می دانیم و این طور که از ظاهر امر پیداست باید کم بدانیم؟ چرا به قول بزرگی اگر برای خرید کتاب مقدس( یا بهتر است عرض کنم کتاب کتاب مقدس) به خیابان انقلاب می رویم، نباید انتظار داشته باشیم این کتاب را در ویترین کتابفروشیها ببینیم باید از فروشنده با صدایی کمتر از حد معمول طلب کنیم و ایشان پس از اطمینان از عدم وجود یک هویت جعلی کتاب را به ما بدهند؟
دختری هستم مجرد و 20 ساله. در اقوام پدر و مادرم، پسر فراوان است و دختر هم سن خودم کم است و من در رفتار خود دچار مشکل شده ام، سعی کرده ام با پسرها که همه از خود بزرگترند رفتاری محترمانه و مؤمنانه داشته باشم و مانند برادر بزرگتر احترام آنها را داشته باشم. سعی می کنم با حجاب کامل و رعایت شرع با آنها رفتار کنم و با بعضی از آنها که اختلاف سن بیشتری دارم یا خجالتی هستم. آنها را دایی و عمو صدا می زنم و با همه پسرها رابطه دارم و همه را دوست دارم و عین برادر خود می بینم و به آنها هم اعتماد دارم چون همگی انسان های مذهبی و مؤمنی هستند و رفتارشان نشان می دهد که مثل خواهر کوچکتر به من نگاه می کنند و مرا در بعضی از امور راهنمایی و مشاوره می دهند. از آنجا که ما از همه فامیل دوریم و غریب هستیم، وقتی می رویم میهمانی همه دوست دارند به قول خودشان همه مرا دوست دارند و دوست دارند من به خانه آنها بروم. حتی اگر خانواده ام منزل فامیل دیگری باشد ولی بعضی وقت ها هم فکر می کنم باید بترسم از اینکه این همه با آنها راحت رفتار می کنم. شاید آنها قصدی داشته باشند. اصلا نسبت به پسرها بدبین نیستم و فکر می کنم آنها هم انسانند و عقل و منطق سرشان می شود و وقتی از آنها سؤالی می پرسی فقط به جواب فکر می کنند نه چیز دیگر زیرا من فقط به سؤال فکر می کنم و بعد از شنیدن و گرفتن جواب تمام. کمک و راهنمایی کنید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed