جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    دختری هستم مجرد و 20 ساله. در اقوام پدر و مادرم، پسر فراوان است و دختر هم سن خودم کم است و من در رفتار خود دچار مشکل شده ام، سعی کرده ام با پسرها که همه از خود بزرگترند رفتاری محترمانه و مؤمنانه داشته باشم و مانند برادر بزرگتر احترام آنها را داشته باشم. سعی می کنم با حجاب کامل و رعایت شرع با آنها رفتار کنم و با بعضی از آنها که اختلاف سن بیشتری دارم یا خجالتی هستم. آنها را دایی و عمو صدا می زنم و با همه پسرها رابطه دارم و همه را دوست دارم و عین برادر خود می بینم و به آنها هم اعتماد دارم چون همگی انسان های مذهبی و مؤمنی هستند و رفتارشان نشان می دهد که مثل خواهر کوچکتر به من نگاه می کنند و مرا در بعضی از امور راهنمایی و مشاوره می دهند. از آنجا که ما از همه فامیل دوریم و غریب هستیم، وقتی می رویم میهمانی همه دوست دارند به قول خودشان همه مرا دوست دارند و دوست دارند من به خانه آنها بروم. حتی اگر خانواده ام منزل فامیل دیگری باشد ولی بعضی وقت ها هم فکر می کنم باید بترسم از اینکه این همه با آنها راحت رفتار می کنم. شاید آنها قصدی داشته باشند. اصلا نسبت به پسرها بدبین نیستم و فکر می کنم آنها هم انسانند و عقل و منطق سرشان می شود و وقتی از آنها سؤالی می پرسی فقط به جواب فکر می کنند نه چیز دیگر زیرا من فقط به سؤال فکر می کنم و بعد از شنیدن و گرفتن جواب تمام. کمک و راهنمایی کنید.
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:12 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 9763
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
از نظر دین اسلام ارتباط با نامحرم، هر چند از فامیل و خویشان نزدیک هم باشد، باید محدود و در حد ضرورت و با رعایت اصول اخلاقی و شرعی و حفظ حجاب و عفت انجام گیرد، زیرا این محدودیت جنبه پیشگیری دارد؛ یعنی پیشگیری از گناه وا نحراف ولو در حد یک نگاه با قصد لذت باشد. خصوصا وقتی این دو نفر جوان و مجرد باشند، به دلیل این که انسان بعد از سن بلوغ به طور طبیعی و غریزی، به طرف جنس مخالف کشش پیدا می کند
. به همین جهت جوانان مجرد باید بیشتر مواظب باشند. چنانچه در روایتی از امام علی(ع) رسیده که فرمودند: رسول خدا(ص) بر همه مردم چه مرد و چه زن سلام می کردند، ولی من بر زنان و دختران جوان سلام نمی کنم زیرا می ترسم. این کار (سبب ایجاد ارتباط با آنها شود) و انسان را به گناه بیندازد.
گرچه صحبت کردن با نامحرم در حد تعارفات معمولی اشکال ندارد ولی هنگامی که این دو نامحرم جوان و مجرد هستند باید احتیاط بیشتری کرد. همانطور که ایجاد ارتباط عاطفی و خلوت کردن با نامحرم نیز حرام است.
بنابراین , توصیه اکید ما این است که :

1- اگر ضرورتی ایجاب نمی کند حتی الامکان روابطی با نامحرم برقرار نشود و خواهران جوان در مقابل افراد نامحرم, رفتاری متکبرانه داشته باشند نه رفتاری صمیمانه. اینکه در احکام شرعی می فرمایند در غیر ضرورت مثلا مکروه است مرد با زن هم صحبت شود, مخصوصا مرد و زن جوان, به این دلیل است که چه بسا همین هم صحبت شدن ها, غرایز جنسی افراد را تحریک کند و یک الفت و محبت شهوانی بین مرد و زن ایجاد گردد و نقطه آغازی برای غوطه ور شدن در انحراف و فاسد شود.
2-. در صورت ناچاری و ضرورت, روابط با نامحرم تا آنجا که به شکستن حریم احکام الهی منجر نشود, اشکالی ندارد. بنابراین , گفتگو و نگاه های متعارف بدون قصد لذت و ریبه , اشکالی ندارد
3- در همه حال , خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانید و عفت و حیا را فراموش نکنید.
گفتنی است که نشستن سر سفره‏ای که نامحرم هست با رعایت پوشش و حجاب کامل و پرهیز از شوخی و خنده و حرکات محرک، اشکالی ندارد.
4-با رعایت حریم های شرعی در دین اسلام مرزی بین فامیل وغیر فامیل در مورد اعتماد وعدم اعتماد وجود ندارد ومساله ی خویشاوندی موضوعیتی ندارد.
5-انسان در زندگی باید حد جامع وصحیحی را برای خود لحاظ کند یعنی به همه ی انسان ها خوش بین بوده (مگر خلاف آن اثبات شود) واز طرفی ساده لوح وظاهر بین هم نباشد واین دو مساله هیچ منافاتی با یکدیگر ندارد.
6-باید توجه داشت برخی از مسایل ناشی از ارتباط های پیش پا افتاده وبا نیت خیر می باشد وانسان باید از انها دوری کند اما این مساله با انزوا وگوشه نشینی تفاوت دارد .
7-خداوند را به خاطر قلب پاک ونیت خیر ی که در شما قرار داده شاکر باشید واز این ودیعه ی الهی محافظت کنید.
8-موقعیت کنونی شما بسیار حساس وسر نوشت ساز می یاشد پس رعایت بسیاری از حدود برای تان ضروری می باشد
9-احترام گذاشتن ورعایت دستورات الهی ودر برخی مواقع عدم اعتماد قابل جمع می باشد.


برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:12 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
بنده از ابتدای سن تکلیف خود سعی کردم جهاد اکبر انجام دهم این کار را کردم و به درجات روحی خوبی از معنویت رسیدم. خیلی پاک بودم. چشمم پاک بود. مثل شهدا بودم. خواب آقا امام زمان رو دیدم. اما ناخواسته در اینترنت به دیدن سایت های غیر اخلاقی پرداختم. ناخواسته بود. یعنی برای تحقیق راجع به نوعی بیماری روانی در انحرافات جنسی تحقیق می کردم چون مشکلی داشتم و هم اکنون نیز دارم که هیچ کس قادر به پاسخگویی من نیست و اگر هم باشد من خجالت می کشم بپرسم. لذا تصمیم گرفتم تا در اینترنت به دنبال مجهول خودم بگردم. نمی دونستم مشکل من نوعی انحراف جنسی است. فکر می کردم در دنیا فقط من این مشکل رو دارم. اما در اینترنت دیدم سایت های زیادی راجع به مشکل من است که فهمیدم این نوع مشکل من نوعی انحراف جنسی است. دست از دیدن سایت ها برنداشتم، تصاویر مختلف و هم چنین داستان های زیاد رو می دیدم و از دیدن آنها لذت می بردم. در حین انجام این کار احساس گناه شدید می کردم. آخه من خواب امام زمان رو دیده بودم. بارها به مسجد جمکران رفته و اکنون نیز می روم. اون قدر احساس گناه می کنم که افسردگی کامل گرفته ام. از همه بدتر این که فکر می کنم دیگران هم به راز من پی برده اند. درصورتی که می دونم کسی متوجه کار من نشده است و همچنین می دونم که خداوند ستارالعیوب است. اما باز هم احساس حقارت از گناه خودم می کنم و احساس می کنم دیگران از گناه من و مخصوصا به راز من که همون انحراف فکری و نوعی مشکل روانی است، پی برده اند. خیلی می ترسم. توی اجتماع همه با من برخورد خوبی دارند اما من دائم احساس حقارت می کنم. من کسی بودم که ولی خدا رو درک کرده بودم. نباید این گناه رو می کردم. سوالم این است که: 1- آیا گناه من با توجه به داشتن مشکل روانی یا شاید بیماری روانی گناه محسوب می شود؟ آیا می تونم به دلیل داشتن مشکل روانی گناه خودم رو توجیه کنم؟ 2- چه طور از شر احساس حقارت در برابر مردم و احساس گناهکار بودن خلاص بشم؟ 3- چه طور مطمئن بشم کسی جز خدا از راز من با خبر نیست و نخواهد شد؟ 4- چه طور به این یقین برسم که پاک پاک شده ام و اثرات گناه از روحم بیرون رفته؟ 5- چه طور ذهنم رو آروم کنم چون مدتی است به دلیل احساس گناه و سرزنش خود قادر به تمرکز بر درس هایم نیستم. خواهش می کنم دوستانه کمکم کنید. در ضمن اون مشکل یا بیماری روانی من در انحرافات جنسی هنوز برطرف نشده است. راستش خجالت می کشم برای کسی بازگو کنم.
طبق آنچه از روایت ائمه معصومین سلام الله علیه بر می آید مسلمان باید علم و دانش را بدون هرگونه تعصب حتی اگر در نزد دشمن هم هست بجوید و کسب کند. سوال این جانب این است که شما ببینید ما اکنون هرچه استاد و پروفسور و دکتر و جراح حرفه ای و با معلومات و سطح بالا داریم همه تحصیل کرده امریکا و انگلیس هستند. اصلا یکی از چیزهایی که سطح استاد را در دانشگاه بالا می برد همین تحصیلات خارجه اوست. پس ببینید قبل از انقلاب با وجود همه برنامه های ضد دینی که وجود داشت ولی به علم بیشتر توّجه می کردند. آن زمان هر دانشجویی که مستعد بود به راحتی در بهترین دانشگاه جهان با هزینه دولت تحصیل می کرد. امّا بعد از انقلاب ما از این نعمت محروم شدیم و در واقع هیچ فکری برای ادامه این موضوع نکردیم. یکی از اساتید ما در دانشگاه که خودش فوق تخصص از انگلستان گرفته می گوید: اینکه ما الآن دیگر بورسیه به کشور های اروپایی نداریم یکی دلایلش این است که آنها دیگر نظام آموزشی ما و دانشجوی لیسانس ما را به دلیل پایین بودن سطح کیفی آموزش قبول ندارند و از این رو دانشجویان را به کشور هایی مثل مالزی و سنگاپور بورسیه می کنند. لطفا این قضیه را برایمان روشن کنید که آیا ما در زمینه علمی راه درست را انتخاب کرده ایم. آیا تعالیم دین همین است؟ آیا داریم به گفته ائمه علیهم السلام عمل می کنیم؟ آیا نمی شود به یک نحوی رابطه مان را با آمریکا فقط از لحاظ علمی دوباره برقرار کنیم؟(هر چه باشد آنها در علوم بشری از ما خیلی جلوتر هستند.) دانشجویان مستعد را به دانشگاه های مطرح بورسیه نماییم مثل قبل از انقلاب؟ البته این ها اطلاعات ما بود که شاید هم اشتباه برداشت نموده باشیم. لطفا این قضیه را از لحاظ تعالیم دینی برایمان روشن کنید؟
می خواستم در مورد پاسختون با شما صحبت کنم. من دانشجوی اقتصاد هستم و برام این سوال مطرح بود که اسلام که خودش یه مکتب کامل و جامع است در مورد اقتصاد چه روشها و متدهایی رو ارائه کرده بنابر این تصمیم گرفتم در مورد نظام اقتصادی اسلام مطالعاتی داشته باشم. وقتی این موضوع رو با یکی از اساتید خودم مطرح کردم و نظر ایشون رو در این مورد جویا شدم ایشون با لحنی تمسخرآمیز فرمودند: اسلام دین ماست فقط همین ولی من اصرار کردم که روی این موضوع کار کنم. متأسفانه منابع زیادی پیدا نکردم. همین منابع اندک هم به نظر من فقط یک سری حرفهای کلی داره. بعضی از این کتب البته به نظر من می خواستند با تطبیق دادن احکام اسلامی با نظام اقتصادی غربی به اون مطالب نوعی مقبولیت بدهند یعنی فقط اینکه ما بگیم ما هم قوانین اقتصادی اسلامی داریم. بعضی از این کتب نیز خیلی سنگین و فلسفی بحث کرده بودند. من کتاب آقای مطهری را نیز مطالعه کردم ولی برای من که دانشجوی ترم 5 اقتصادم مطالب این کتاب خیلی سطحی و ساده بود شاید به این دلیل که من 5 ترم با اقتصاد لیبرالی کار کردم و با روشها و بحثهای اون خو گرفتم، الان می خواستم بدونم به نظر شما چه افرادی توانایی ایجاد یک نظام منسجم اسلامی رو دارند مثلا در مورد همین زکات که در احکام اسلامی آمده که بر ده چیز دلالت دارد مثل گوسفند وشتر و...خوب مسلم است که این کسب کار در زمان پیامبر(ص) رایج بوده ولی الان دیگه نیست. می خوام بگم کی باید این احکام رو استخراج کنه؟ آیا ما باید بگیم چون اسلام دین کاملی هست پس دیگه نباید از دانش اقتصادی کشورهای غربی استفاده کنیم؟ بهتر نیست به جای بحث در مورد ایجاد این نظام به استفاده صحیح از این احکام در همین سیستم اقتصادی لیبرالی بپردازیم. ممنونم از پاسخهای جامع و کاملی که ارائه می دهید.
اخیراً متداول شده که قرائت قرآن حتماً باید با ترتیل از نوع چهارگانه باشد و روی این قضیه اصرار دارند و حتی نوع حرکت لب‌ها و فاصله آن را هم باید رعایت کنند در صورتی ‌که طرف مقابل که خود عرب زبان بود بهتر از استاد حروف و مخرج آنها را رعایت می نمود لطفاً مشروح اعلام نمائید بر اساس با توجه به روایات که چنانچه سواد ندارید فقط به آیات قرآنی نگاه کنید و ثواب ببرید و یا اولین اذان ‌گویی اسلام بلال که مشکل تلفظی داشته توضیح بفرمایید.
به دختری علاقه مند شده ام از فامیل دورم، دختر بسیار زیبا و محجبه ای است. فکر می کنم او هم مرا دوست دارد ولی 2 مشکل هست: اول اینکه پدر او دو زن دارد و از هر کدام چند بچه و آدم فاسدی است و مادرش که فامیل ماست مخالف مراجع و نظام اسلامی است به طوری که بسیار عناد دارد. بی حجاب و فرد بی قیدی است. برعکس دخترشان بسیار محجبه و باتقواست. دوم آنها ساکن کرج و من اهواز چه کنم از نظر شما و شرع به خواستگاری اش بروم و چگونه عمل کنم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed