جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    آیا خداوند ظالم است یا خیر؟ قبل از اینکه بنده این مطلب را بنویسم باید بگویم که مختار بودن انسان برای من مشخص است و سؤالم فقط حول محور ظلم است. خداوند انسان را می آفریند. او فطرت انسان را پاک می آفریند. انسان مختار است راه خود را انتخاب نماید. بدین منظور هم پیغمبران و امامان برای هدایت او فرستاده شده اند تا راه را بدرستی تشخیص دهد. سرانجام وی نیز بر اساس آنچه خود کاشته است رقم می خورد. اما..... نکته مورد نظر من اینجاست؛ خداوند متعال می داند که این فردی که می آفریند یک انسان شرور، تبه کار و نادرست خواهد شد (فقط می داند همین و همین و گرنه همه وسایل لازم جهت ارشاد او را فراهم دیده است و انسان مذکور بر اساس اختیار خود چنین راهی را برگزیده است). بنابر این تأکید می کنم خداوند فقط میداند که سرانجام او چه خواهد شد. لذا دانستن خدا اختیار وی را سلب نخواهد کرد ... . ولی آیا این که شما موجودی را که می دانی سرنوشتش چه خواهد شد بیافرینی و بعد به دلیل اینکه که نادرست زندگی کرده دوباره مجازات کنی در حق وی ظلم نکرده ای؟ (دوباره می گویم او می توانسته انسان خوبی شود ولی در هر حال خداوند از سرانجام وی اطلاع داشته و می دانسته که نمی شود)
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:18 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 5766
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
پاسخهای گوناگونی به این سوال داده شده که در هر کدام از این پاسخها از زاویه ای خاصّ به این مساله نگاه شده است. اجمالاً به برخی از این پاسخها اشاره می شود.
1. خدا فیّاض مطلق است ؛لذا از نظر فلسفی هر موجودی که امکان وجود داشته باشد خدا به او وجود می دهد ؛ خدا شیطان و اتباع او ، که با سوء اختیار خود بد شدند ، را هم آفرید ، چون امکان وجود داشتند. و وجود در هر حال بهتر از عدم است ؛ لذا وجود موجودات مختاری که به سوء اختیار خود بد می شوند هم بهتر از نبود آنهاست. هر موجودی در اصل وجودش خیر است ؛ چون وجود ، عین خیریّت است . لذا شرّیّت موجودات ، امری عارضی و بلکه امری عدمی است. توضیح ، آنکه هر موجودی برای غایت مشخّصی آفریده شده است ؛ اگر به آن غایت رسید سعادتمند است امّا اگر تنها به بخشی از آن رسید و از بخشی دیگر خود را محروم ساخت به میزان محرومیّتش شرّ خواهد بود. بنا بر این ، شرّ بودن ، ناشی از نداشتن و محرومیّت است. اگر چنین موجود ناقصی عدم محض می بود شرّ مطلق می شد ، بنا بر این ، وجود موجود مختار بد نیز نسبت به نبود او خیر است. پس خلق او از جانب خداوند متعال ، عنایت و لطف است. از اینرو هیچ موجودی ، حتّی در جهنّم نیز آرزوی عدم محض شدن نمی کند. بلکه آرزوی اهل جهنّم این است که خاک شوند ، که این آرزو از دو جهت آرزوی کمال است. یکی از این جهت که درجه وجودی خاک از اهل جهنّم بالاتر است « سپس دلهاى شما بعد از این واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، یا سخت‏تر. چرا که پاره‏اى از سنگها مى‏شکافد، و از آن نهرها جارى مى‏شود؛ و پاره‏اى از آنها شکاف برمى‏دارد، و آب از آن تراوش مى‏کند؛ و پاره‏اى از خوف خدا به زیر مى‏افتند ؛ و خداوند از اعمال شما غافل نیست.» جهت دوم آن است که خاک حامل تمام قوای انسانی است لذا اینها آرزو می کنند که ای کاش خاک می شدیم تا دوباره در مسیر انسانی قرار می گرفتیم. پس خلق همه موجودات نسبت به عدم خلق آنها خیر است. و منع خیر ظلم است ؛ بنا بر این ، اگر خدا انسانهایی را که با اختیار خود بد می شوند را نمی آفرید ظلم وتبعیض و منع فیض بود.
2. ظلم این است که کسی بر کسی حقّی داشته باشد و آن کس ، از اعطای حقّ وی مضایقه نماید ؛ یا به عبارت دیگری حقّی را از او سلب نماید. امّا هیچ موجودی ، بالذّات بر خدا حقّی ندارد. لذا صفت ظلم ، بالذّات از ساحت قدس الهی منتفی است. امّا از آن جهت که خداوند متعال اعطای فیض را بر خود واجب کرده و فرموده است« کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَه»(الأنعام:54) هر موجودی که امکان وجود داشته باشد حقّ وجود پیدا می کند. لذا موجودات مختاری هم که به اختیار خود بد می کنند در ذاتشان طلب وجود دارند. پس رحمت واسعۀ خدا ایجاب می کند که به آنها اعطاء وجود کند و الّا در حقّ این موجودات ظلم می شود. پس نه تنها خلق چنین موجوداتی ظلم نیست بلکه عین رحمت و خیر است.
35. اگر خلق موجود مختاری که نتیجه اختیارش ممکن است جهنّم رفتن باشد ، ظلم است پس معدوم محض نمودن او پس از ایجادش نیز عین رحمت است. به عبارت دیگر اگر عدم خلق چنین موجودی بهتر از خلق آن است پس معدوم نمودن او ، بعد از ایجادش نیز بهتر از بقاء وجود اوست. ولی هیچ موجود مختار شروری نیست که معدوم مطلق شدن را طالب باشد. پس معلوم است که اصل ایجاد او نیز مطلوب ذاتی اوست.
46. انسان با فطرت الهی آفریده شده است ؛ و فطرت الهی ، محال است نابود شود ؛ بلکه تنها زیر غبار گناه و کفر و شرک دفن می شود.« فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ ـــــــ پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند،انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است آیین استوار؛ ولى اکثر مردم نمى‏دانند.»( الروم : 30) « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (7)فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8)قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها (9)وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها. ـــــ و قسم به جان آدمى و آن کس که آن را(آفریده و) منظّم ساخته، (7) سپس فجور و تقوا(شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است، (8) که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده؛ (9) و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه مخفی ساخته، نومید و محروم گشته است.»(الشمس) بنا بر این ، حتّی بدترین موجودات مختار نیز فطرت الهی را در ذات خود دارا هستند ؛ بر این اساس ، جهنّم وسیله ای است برای استخراج این فطرت پنهان ؛ نه صرفاً برای اذیّت نمودن و انتقام کشی. شخص جهنّمی در واقع از اعتقاد و اخلاق و عمل باطل خود در رنج است لذا آنقدر باید از دست خود و نقص خود عذاب بکشد تا از خود متنفّر شود ؛ همان خودی که حجاب فطرت شده است ؛ در این هنگام است که حجاب خودی برداشته شده فطرت الهی رخ نشان می دهد و شخص خود را خلاص از جهنّم می یابد. لذا در روایات اهل بیت(ع) ذکر شده که بسیاری از انسانها بالاخره از جهنّم خلاص خواهند شد. بنا بر این ، جهنّم نیز داخل در رحمت عامّ خداست اگرچه نسبت به بهشت غضب خداست. بنا بر این ، عذاب اکثر مردمان بد ، موقّتی است ولی در نعمت بودن آنها ابدی است. و بهشت ابدی نسبت عذاب موقّت ـ هر قدر هم که شدید باشد ــ خیر کثیر است. بر این اساس ، خلقت افرادی که با سوء اختیارشان بد می شوند هم خیر است.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:18 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من در دانشگاه با پسری (خودم هم پسر هستم) که قبلا با پسر عمویش دوست بودم، آشنا شده و از جایی که بچه مومنی بود، زود با هم دوست شدیم و رفت آمدمان به شهر محل تحصیل با هم صورت گرفته. مشکل اینجاست که او 4 سال از من کوچکتر (21 ساله است) و جثه کوچکی هم دارد و بسیار بسیار زیبا است. من تا حدی او را دوست دارم که طاقت دوری اش را ندارم. از کسانی است که کف دستش عرق می کند و بسیاری از بچه ها سر همین جریان او را اذیت کرده و یا به هر حال متلکی به او می پراندند. اما من این قدر او را دوست داشته و دارم که در مسیر رفت و آمد، بدون اکراه از تعریق کف دستش، دستش در دستم قرار دارد! و نکته همین جاست که اخیرا احساس می کنم من از در دست داشتن او دارم لذت می برم. چون هم یک نشاط روحی به من دست می دهد و هم مثل علاقه یک پسر به یک دختر می ماند! از همه مهم تر ضمن عبور خواطری از ذهنم، احساس می کنم موقع شوخی با وی، یک تغییرات فیزیولوژیکی که معمولا در مردان حین شوخی با جنس مخالف رخ می دهد، در من پدید می آید. یعنی دارم لذت از او می برم! خودش بی خیال است و با دست دیگرش در حال تسبیح زدن است و این یکی دستش، در دستان من! فکر کردم که احتمالا کار من مشکل شرعی دارد و این دوستی خوب نیست. او که نمی داند من از او لذت می برم. لذا او با ذکرش به خدا نزدیک و من با عملم دارم از خدا دور می شوم. ولی اینقدر دوستش دارم که فکر قطع ارتباط با وی را هم نمی توانم بکنم. از صمیم قلب دوستش دارم. اصلا با ندیدنش غمگینم. ولی به هر حال مگر هر کس به نفس خودش آگاه نیست؟! من احساس می کنم که آخرتم تحت خطر است. لطفا راهنمایی ام کنید که چطور از این دلبستگی رها شوم؟! چطور غم کم کردن دیدن و رابطه با او را تحمل کنم؟!
تازگی شنیدم که شیطان در خواب هم انسان را می آزارد. حتی برای خانم حضرت زهرا(س) هم پیش آمده بود! یکی از چیزهایی که در دوره آخرالزمان زیاد می شود خواب های شیطانی است. به شدت در این مورد نیاز به توضیح دارم. چون خواب هایی می دیدم که از آینده خبر می داد حتی بعد از سفر قم و جمکران در خواب، همان شب چیزی را به من گفتند که روی وعده خدا و کمک آقا حساب کردم و کمک های فراوانی هم در این زمینه به من می شد و یقین داشتم که دارم به آن خواسته ام می رسم ولی یهو یک شب خبر بدی در آن زمینه به من رسید که پس از آن نسبت به خدا و آقا دلسرد شدم. اینکه آیا آنها هم زیر حرفشان می زنند فکرم در موردشان به هم ریخت. در زمینه های زیادی از آنها روی برگردان شدم و درحال آب شدن هستم. فکر می کردم شاید به صورت جزئی نتوانم جریان را برای هیچ کس بگویم چون پای آبرویم در میان است. اما امیدوارم پس از گرفتن جواب اولیه ام به شما اصل مطلب را بگویم و این غده از گلویم برداشته شود و شاید شاید دوباره به زندگی برگردم.
همسر من نه نماز می خواند و نه روزه می گیرد و نه کارهایی که مکروه است را ترک می کند ما مرتب بر سر این موارد با هم بحث می کنیم از همه راه ها وارد شده ام ولی جواب نداده است و این موارد باعث تنش در زندگی ما شده شاید کارهایی که من می کنم مورد قبول خداوند قرار نگیرد ولی سعی می کنم به دستورات خداوند عمل کنم من با ید چه کار کنم چون ادامه دادن این موارد باعث تلخ شدن بیشتر زندگی ما شده است و او قبول نمی کند که روزه یا نماز بخواند؟
چرا در صورتی که می گویند خدا از سرنوشت ما خبر دارد باز هم می گویند دعا کنید و برای طول عمر صدقه دهید؟ اگر که اتفاقی برای کسی بیفتد می گویند که قسمت و سرنوشت او اینگونه بوده حال اگر کسی همین طوری الکی و بدون توجه و دلیل سرش را بالا بگیرد و به وسط خیابان برود و تصادف کند و بمیرد یا فلج شود یا... باز هم می گویند قسمت او این گونه بوده و آیا خدا از این کار او خبر دارد و اگر که بمیرد آیا خداوند برای آینده او هیچ برنامه ریزی نداشته؟
مرجع تقلید به چه دردی می خورد و به چه کاری می آید؟ وقتی تیم ملی می خواهد وارد کشور آمریکا شود و آمریکا می خواهد از آنها اثر انگشت بگیرد صدای همه در می آید که این توهین بزرگی به ماست ولی در حالی که حجاج ما که می خواهد به عربستان صعودی بروند این سگ سنی های وهابی از حجاج ما اثر انگشت می گیرند و به صورت آشکار به آنها و مذهب شیعه اهانت می کنند و مثل یک حیوان با شیعیان و ایرانیان برخورد می کنند و حتی در خانه خدا حجاج را به گلوله می بندند پس چرا این مراجع سکوت کرده اند و ساکت می شوند و چرا از این سفر اهانت آمیز و مخرب که باعث این می شود که اهانت به شیعیان یک امری طبیعی و عادی تبدیل شود جلوگیری نمی کنند و وجودشان با نبودشان فرقی نمی کند. پس ما به مراجع تقلید برای اعتقادات خود احتیاج نداریم و من در وجود مراجع تقلید سردرگم هستم. به نظر شما این مراجع به جه دردی می خورند و فکر کنم حرف های آن فرد بهایی که یک روز در پاک مرا به دین خود دعوت کرد راست باشد که می گفت مراجع تقلید بی فایده هستند؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed