جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(من غمگین هستم) (خواستگار) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من دخترى هستم خیلى غمگین، با اینکه همه چیز در زندگى برایم مهیا است باز هم افسرده‏ام. احساس مى‏کنم دخترهاى دیگر از من خیلى سرتر هستند و از اینکه من این زیبایى را ندارم، دلگیر مى‏شوم. نسبت به دیگر دخترهاى فامیل، لاغرتر هستم و به قول خودشان مؤمن‏تر. ولى اشتباه مى‏کنند! مسئله دیگر، خواستگارهایم مى‏باشند، نمى‏دانم چرا وقتى برایم خواستگار مى‏آید، خوشحال نمى‏شوم! فکر مى‏کنم به خاطر این است که بعد از دیدن مى‏گویند: لاغر یا زشت یا خشک مقدس است. من نمى‏دانم چه گناهى کرده‏ام که این همه باید حرف بشنوم، خدا عاقبت ما را ختم به خیر کند بارها و بارها این حرف را به خودم گفته‏ام که اینها چى هست! که انسان بخواهد خودش را ناراحت کند ؛ ولى نمى‏دانم این دل صاحب مرده چرا راضى نمى‏شود. لطفاً شما مرا راهنمایى کنید؟
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 06:35 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1939
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
پاسخ به این پرسش را با گفتارى از امام على(ع) آغاز مى‏کنم. آن حضرت مى‏فرماید: «قیمت هر انسانى به‏V}نهج‏البلاغه، حکمت 81. {V؛ یعنى، اگر کسى داراى صفات خوبى باشد، به همان اندازه ارزش اندازه‏ى خوبى‏هاى او است» دارد.
امام صادق(ع) نیز مى‏فرماید: «براى زنان نمى‏توان قیمتى گذاشت ؛ زیرا خوبانشان ارزشى بالاتر از طلا و نقره دارند و بدانشان کمتر از خاک‏اند»V}وسائل الشیعه، ج 20، ص 47. {V.
بدون تردید اگر انسان‏ها در روابط خود با دیگران و ارزش گذارى و نمره دادن به آنها، به معیارهایى دینى، توجه مى‏کردند، بسیارى از این مشکلات به وجود نمى‏آمد و همگى در یک فضاى سالم زندگى مى‏کردند، اما چه کنیم که جنبه‏هاى ظاهرى (مانند قیافه و چهره و امکانات اقتصادى و پست و مقام) معیارهاى درجه اول انتخاب دوست و همسر و سایر روابط اجتماعى براى برخى مردم گردیده و معیارهاى اصلى (مانند تقوا، ایمان، عفت و پاکدامنى، صداقت و امانت دارى و...) رنگ باخته و یا به عنوان معیارهاى درجه دوم و فرعى تلقى مى‏شود.
اسلام با این گونه تفکرات مبارزه کرده و سیره عملى پیامبر اسلام، بهترین دلیل این مدعا است. آن حضرت، جویبر مسلمان و مؤمن را - که قیافه ظاهرى چندانى نداشت - به همسرى یکى از زیباترین و ثروتمندترین دختران مدینه درآورد و فرمود: «اگر مرد مؤمن باشد؛ مى‏تواند با هر زن مؤمنى ازدواج کند»V}کافى، ج 5، ص 339. {V.
و نیز فرمود: «با دختران زیبایى که از اخلاق درستى برخوردار نیستند، ازدواج نکنید؛ زیرا آنان مانند سبزه‏هاى کنار زباله‏دانى‏اند»V}وسائل‏الشیعه، ج 20، ص 35. {V.
با این مقدمه توجه شما را به چند نکته مهم جلب مى‏کنیم:
1. بکوشید ارزش‏هاى واقعى‏تان مسائل معنوى باشد و نگرانى شما، بیشتر براى به دست آوردن زیبایى‏هاى باطنى باشد. به عبارت دیگر توجه شما به حسن سیرت باشد، نه حسن صورت.
2. گرچه شما به تصور خودتان از زیبایى ظاهرى بهره کمترى نسبت به دیگران دارید ؛ ولى مگر همه چیز در زیبایى ظاهرى خلاصه مى‏شود؟! آیا بهتر نیست به آن نعمت‏هایى که خداوند در اختیارتان گذاشته، فکر کنید و به جاى افسردگى شکرگذار باشید؟
3. در روایتى از امامان(ع) رسیده است: در مسائل مادى همیشه به کمتر از خودتان بنگرید تا حالت رضایت و شکرگزارى شما بیشتر شود. شما هم همیشه به افرادى فکر کنید که داراى نقص عضوهایى چون نابینایى، فلج و مانند آن هستند ؛ ولى با روحیه‏اى بسیار بالا زندگى مى‏کنند. درباره لقمان گفته‏اند: بسیار زشت و بدشکل بود ؛ ولى بر اثر کسب علم و معرفت، به درجه‏اى رسید که بخشى از قرآن به سخنان ارزشمند او پرداخته و سوره‏اى نیز به نام او است.
پس شما به جاى اینکه به کمبودها، عیب‏ها و ناکامى‏هاى خود فکر کنید، به موفقیت‏ها و آن امکاناتى که در زندگى از آن بهره مند بوده و هستید بیندیشید.
از منفى بافى نسبت به خودتان اجتناب کنید ؛ از کجا معلوم که قیافه شما جذاب نیست ؛ شاید این تفکرات منفى و احساس خودکم‏بینى، باعث شده که شما خود را از نظر قیافه ظاهرى کمتر از دیگران ارزیابى کنید! چه بسا افرادى، به قیافه و صفات پسندیده شما (مانند عفت، نجابت و پاکدامنى) غبطه مى‏خورند. بنابراین خودتان را دست کم نگیرید و هنگامى که به مجالس جشن یا سایر مجالس عمومى مى‏روید، حتماً به ظاهر خود اهمیت دهید. لباس‏هاى خوب و زیبا بپوشید و آرایش کنید (البته با رعایت شئونات اسلامى).
4. در فعالیت‏هاى اجتماعى مثل مسجد، بسیج، کارهاى هنرى دسته جمعى و مانند آن شرکت کنید و از این طریق با افراد شاداب، فعال، متدین و در عین حال مثبت نگر معاشرت کنید و براى خود دوستان زیادى به دست آورید.
5. ورزش را جزء ضرورى‏ترین فعالیت‏هاى خود قرار دهید و هر روز حداقل نیم ساعت ورزش کنید (هر ورزشى که مورد علاقه شماست) ترجیحاً ورزش بدن سازى.
6. به تغذیه خود، خصوصاً صبحانه اهمیت بدهید و هیچگاه بدون خوردن صبحانه خود را مشغول کار یا مطالعه نکنید.
7. با توجه به نکته 5 و 6 مشکل لاغرى خود را از بین ببرید زیرا نه تنها زیبایى شما افزایش مى‏یابد بلکه براى سلامتى و آینده شما به عنوان یک مادر ضرورت دارد.
8. از بیکارى و بى‏برنامگى اجتناب کنید و اوقات فراغت خود را با مطالعه کتاب‏هاى مفید در زمینه‏هاى علمى و مذهبى پر کنید.
9. به امور معنوى (مثل قرائت قرآن، دعا، نماز و شرکت در مجالس مذهبى) توجه داشته باشید و به این طریق رابطه عاشقانه‏اى با آفریدگار خود برقرار کنید که بهترین دوست و مونس شما در تنهایى است و درد و دل شما را مى‏شنود.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 06:35 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
مدتى است که دچار شک و تردید شده‏ام شک در تمیز بودن بدن، لباس خود و دیگران و حتى شک به صندلى‏هاى اتوبوس و مینى بوس که آیا تمیز هستند یا نه و همین شک باعث شده دچار گناه بزرگ اسراف شوم! این شک باعث تنفر من از شوهر و تنفر شوهر از من شده است ببخشید مى‏خواهم بى‏پروا صحبت کنم مى‏خواهم با شما راحت صحبت کنم مرا ببخشید.
خدا نکند چیز نجسى با بدنم تماس پیدا کند توالت که مى‏روم در، دیوار، آفتابه و همه چیز را نجس مى‏دانم! اگر لباسم به آفتابه یا دیوار توالت برخورد کند حتماً، باید درآورم و بشویم بعد از توالت چه چیز نجس (مثلاً پاشیدن آب از کاسه توالت) به پایم برسد چه نرسد، باید مدت‏ها پاهایم را بشویم با آب خالى هم دلم راضى نمى‏شود. باید حتماً با ریکا یا مایع صابون بشویم، آن هم نه یک‏بار نه دوبار ؛ بلکه شاید ده بار خودم هم از این وضع خسته شده‏ام ؛ با توجه به اینکه الان حامله هستم و خم شدن برایم مشکل است ولى توجهى به این چیزها ندارم! حتماً باید بعد از توالت پاها و دست‏هایم را چندین بار آب بکشم! فکر مى‏کنم نجاستى در عمق دست و پایم فرو رفته که با یک بار دوبار پاک نمى‏شود! غسل جنابت که مى‏خواهم بکنم باید دوبار بدنم را لیف و صابون دو سه بار زیر آب بگیرم و چندین بار غسل کنم تا دلم راضى شود.
سر شوهرم داد مى‏زنم مبادا بدنت حین حمام رفتن به در، دیوار یا جایى برخورد کند، حتى چهارچوب‏هاى در را نجس تصور مى‏کنم! موقع رد شدن لباسم را جمع مى‏کنم که مبادا لباسم با چارچوبه در یا دیوار تماس پیدا کند. راستش را بخواهید این کارها فقط براى این است که فکر مى‏کنم اگر این کارها را انجام ندهم، نمازم مورد قبول واقع نمى‏شود. همین کارها باعث شده نماز خواندن برایم سخت باشد، موقع وضو چندین بار شک مى‏کنم، وضو که تمام مى‏شود، شک مى‏کنم، نکند لاى انگشتانم را دست نکشیدم، نکند! مسح سر یا پا را انجام ندادم، براى هر نماز باید دو یا سه بار وضو بگیرم تا دلم راضى شود. حال نماز را که شروع مى‏کنم، شک در نماز شروع مى‏شود، مجبورم یک نماز را چندین بار بشکنم و هر نمازى را دو یا سه بار بخوانم ؛ از شما مى‏خواهم مرا راهنمایى کنید.
احساس مى‏کنم انسان اجتماعى و برون‏گرا نیستم ؛ زیرا هنگام حضور در جمع دوستانه یا مهمانى حرف زیادى براى گفتن نمى‏یابم. اگر هم حرفى‏داشته باشم، نمى‏توانم صریح و با آرامش بیان کنم و مجبور مى‏شوم در گوشه‏اى ساکت بنشینم و فقط به صحبت‏هاى دیگران گوش داده، جواب آرى یا نه بگویم. این سکوت بیش از حد باعث نارضایتى و ناراحتى طرف مقابل مى‏شود ؛ زیرا به قول خودشان من یک فرد با حال نیستم. فرق من با کسى که صحبت‏هایش روان است و به راحتى مى‏تواند در دل دیگران نفوذ کند و سخنان ارزشمند بگوید در چیست؟ چرا او با آرامش و راحتى نظرش را ابراز مى‏کند ؛ ولى من با خجالت و احتیاط... احساس مى‏کنم وقتى کسى بار اول با من برخورد مى‏کند، مرا بهتر از آنچه هستم مى‏بیند ؛ ولى بعد از مدتى برخوردش دگرگون مى‏شود و حتى سعى مى‏کند خود را کنار بکشد.
دخترى هستم 23 ساله و دانشجوى سال سوم. مشکل من این است که احساس مى‏کنم براى ادامه زندگى انگیزه‏اى محکم ندارم و به همه چیز بى‏علاقه‏ام. در واقع همیشه منتظر رسیدن آینده هستم تا شاید تحولى در زندگى‏ام رخ دهد و این بى‏حوصلگى را از من دور کند. از زندگى خسته‏ام و همیشه در پى یک نیروى محرک، انگیزه یا عشق مى‏گردم ؛ زیرا احساس مى‏کنم تنها به این وسیله شور و گرمى به زندگى‏ام باز مى‏گردد ؛ به عبارت دیگر، دوست دارم هر چه زودتر ازدواج کنم. البتّه در این زمینه آدم سخت‏گیرى نیستم. راستش همیشه مى‏ترسم به گناه بیفتم. بسیارى از دانشجویان کم کم تحت تأثیر محیط قرار گرفته و انسان‏هاى دیگرى شده‏اند! من خودم دانشجو هستم و در خوابگاه زندگى مى‏کنم. از نزدیک مشاهده مى‏کنم که بسیارى از دوستانم کم کم راه خیابانى شدن و گشت و گذار در پارک و... را در پیش گرفته‏اند! فقط و فقط به این دلیل که فکر مى‏کنند عفّت و حجاب صحیح، مانع ازدواج آنها مى‏شود! خواهش مى‏کنم راهنمایى‏ام کنید تا قبل از آنکه خداى نکرده دیر شود، مشکلم را حلّ کنم.
آیا خداوند ظالم است یا خیر؟ قبل از اینکه بنده این مطلب را بنویسم باید بگویم که مختار بودن انسان برای من مشخص است و سؤالم فقط حول محور ظلم است. خداوند انسان را می آفریند. او فطرت انسان را پاک می آفریند. انسان مختار است راه خود را انتخاب نماید. بدین منظور هم پیغمبران و امامان برای هدایت او فرستاده شده اند تا راه را بدرستی تشخیص دهد. سرانجام وی نیز بر اساس آنچه خود کاشته است رقم می خورد. اما..... نکته مورد نظر من اینجاست؛ خداوند متعال می داند که این فردی که می آفریند یک انسان شرور، تبه کار و نادرست خواهد شد (فقط می داند همین و همین و گرنه همه وسایل لازم جهت ارشاد او را فراهم دیده است و انسان مذکور بر اساس اختیار خود چنین راهی را برگزیده است). بنابر این تأکید می کنم خداوند فقط میداند که سرانجام او چه خواهد شد. لذا دانستن خدا اختیار وی را سلب نخواهد کرد ... . ولی آیا این که شما موجودی را که می دانی سرنوشتش چه خواهد شد بیافرینی و بعد به دلیل اینکه که نادرست زندگی کرده دوباره مجازات کنی در حق وی ظلم نکرده ای؟ (دوباره می گویم او می توانسته انسان خوبی شود ولی در هر حال خداوند از سرانجام وی اطلاع داشته و می دانسته که نمی شود)
من در دانشگاه با پسری (خودم هم پسر هستم) که قبلا با پسر عمویش دوست بودم، آشنا شده و از جایی که بچه مومنی بود، زود با هم دوست شدیم و رفت آمدمان به شهر محل تحصیل با هم صورت گرفته. مشکل اینجاست که او 4 سال از من کوچکتر (21 ساله است) و جثه کوچکی هم دارد و بسیار بسیار زیبا است. من تا حدی او را دوست دارم که طاقت دوری اش را ندارم. از کسانی است که کف دستش عرق می کند و بسیاری از بچه ها سر همین جریان او را اذیت کرده و یا به هر حال متلکی به او می پراندند. اما من این قدر او را دوست داشته و دارم که در مسیر رفت و آمد، بدون اکراه از تعریق کف دستش، دستش در دستم قرار دارد! و نکته همین جاست که اخیرا احساس می کنم من از در دست داشتن او دارم لذت می برم. چون هم یک نشاط روحی به من دست می دهد و هم مثل علاقه یک پسر به یک دختر می ماند! از همه مهم تر ضمن عبور خواطری از ذهنم، احساس می کنم موقع شوخی با وی، یک تغییرات فیزیولوژیکی که معمولا در مردان حین شوخی با جنس مخالف رخ می دهد، در من پدید می آید. یعنی دارم لذت از او می برم! خودش بی خیال است و با دست دیگرش در حال تسبیح زدن است و این یکی دستش، در دستان من! فکر کردم که احتمالا کار من مشکل شرعی دارد و این دوستی خوب نیست. او که نمی داند من از او لذت می برم. لذا او با ذکرش به خدا نزدیک و من با عملم دارم از خدا دور می شوم. ولی اینقدر دوستش دارم که فکر قطع ارتباط با وی را هم نمی توانم بکنم. از صمیم قلب دوستش دارم. اصلا با ندیدنش غمگینم. ولی به هر حال مگر هر کس به نفس خودش آگاه نیست؟! من احساس می کنم که آخرتم تحت خطر است. لطفا راهنمایی ام کنید که چطور از این دلبستگی رها شوم؟! چطور غم کم کردن دیدن و رابطه با او را تحمل کنم؟!

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed