جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(راههاي مقابله با ترس بيش از حد ) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    راه مبارزه با ترس و اضطراب بیش از حد و بلایاى طبیعى و... چیست؟
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 06:34 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 3305
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
«ترس معقول» ترسى است که در آن، احتمال وقوع یک خطر واقعى وجود داشته باشد. در این ترس، هیچ گونه سرزنشى متوجه شخص نیست؛ بلکه از این جهت که از یک امر خطرناک ترسیده و پرهیز نموده است مورد تأیید دیگران است. براى مثال اگر کسى از ترس مواجهه با یک حیوان درنده خطرناک، از رفتن به بیابان و یا جنگل خوددارى کند، هیچ کس او را بابت این ترس سرزنش نمى‏کند؛ بلکه اگر او به این ترس خود اعتنا نکند و خود را در موضع خطر قرار دهد، مورد سرزنش افراد عاقل قرار مى‏گیرد.
در مقابل، «ترس موهوم» قرار دارد؛ یعنى، درواقع خطرى انسان را تهدید نمى‏کند؛ ولى توهمات او به گونه‏اى است که خود را مواجه با خطر مى‏بیند؛ مانند شخصى که از تاریکى مى‏ترسد و گمان مى‏کند خطرى او را تهدید مى‏کند! در حالى که مى‏داند در آن مکان تاریک، چیز خطرناکى وجود ندارد. این ترس موهوم «جُبن» نامیده مى‏شود و چیز خوبى نیست و انسان باید آن را از خود دور کند تا بتواند شجاعت لازم را در زندگى داشته باشدV} کاپلان سارووک، خلاصه روانپزشکى، ترجمه نصرت اللَّه پورافکارى.{V.
ترس غیرمعقول یا هراس، ریشه در بدآموزى‏ها دارد و اغلب اکتسابى است. بشر به علت نادانسته‏ها (جهل‏ها) و نیز به دلیل نیافتن راه حل منطقى، از بسیارى عوامل ناشناخته زیستى، - چون مرگ و میر، ترس از حیوانات، ترس از آینده‏اى مبهم و... - همواره هراسان بوده است. البته شروع بسیارى از هراس‏ها تدریجى است و شناخت عوامل تسریع کننده آن مشکل است.
برخى از محققان‏V} همان.{V ترس‏ها را به پنج نوع دسته‏بندى کرده‏اند:
1. ترس از تفرد، (مثل گریز از ازدحام یا تنها ماندن در خانه) ؛
2. ترس از حیوانات ؛
3. ترس از قطع عضو ؛
4. ترس‏هاى اجتماعى (مثل ترس از زیر نظر بودن دیگران هنگام کار) ؛
5. ترس از طبیعت (مثل بلندى کوه).
طبیعى است که براى غلبه بر هر یک از انواع ترس، راه کارهاى مختلفى ارائه شده است. علاوه بر این، باید دید این ترس در چه مرحله‏اى از مراحل رشد انسان شکل گرفته است و متناسب با آن مرحله (کودکى، نوجوانى یا جوانى و...)، راه‏هاى غلبه را پیگیرى کرد.
اما در مورد ترس شما توصیه مى‏شود؛ ابتدا ترس واقعى نهفته در پشت ترس فعلى‏تان را بشناسید و آن وقت ترس اصلى خود را به عنوان افسانه‏اى از بین ببرید و هر وقت که بدان فکر مى‏کنید، بگویید: این ترس پنهانى در واقع افسانه است نه واقعیت! در این صورت ترس شما - هر اندازه که شدید باشد - باز به صورت یک دروغ در نظرتان جلوه گر خواهد شد؛ زیرا واقعیتى ندارد.
در گام دوم، باید بدانید؛ ترس موجب بى‏قرارى مى‏شود و شخص اگر موردى براى ترسیدن هم نداشته باشد، باز آن را براى خود مجسّم مى‏کند و ترس مى‏تراشد! باید سعى کنید در چنین مواقعى دراز بکشید و یکایک قسمت‏هاى بدنتان را به حال خود رها و عضلاتتان را شل کنید. فکرتان را به هیچ چیز متوجه نسازید و یا اگر متوجه کردید، خاطرات خوش زندگى را مرور کنید. روزى دو سه بار به همین قسم روح و جسمتان را استراحت دهید. از جملات خودآموزى استفاده کنید؛ براى مثال با خود بگویید: «هر وقت دچار وحشت شوم، این امر نشانه آن است که من از بدى و زشتى متنفرم؛ و یقین داشته باشم به زودى آرامش را به دست خواهم آورد». کلمات مثبت را دائم تکرار کنید.
با عمل به راه کارهاى زیر ترس موهوم را از خود دور سازید:
1. به عوامل ترس زاى موجود در ذهنتان پاسخ دهید ؛ مثلاً به خود بگویید: چرا از اینها مى‏ترسم و چرا بلاهاى طبیعى ترس دارد؟ بعد به خود بگویید: به این دلایل... بلاهاى طبیعى ترس ندارد ؛ یعنى، با دلیل قانع کننده، به مقابله ذهنى و شناختى ترس خود بروید.
2. مطالب علمى مربوط به حوادث طبیعى را، مطالعه کنید و ذهنتان را با این امور چندش آور آشنا سازید.
3. اگر در خیابان و کوچه با این حوادث و بلاهاى طبیعى و غیرطبیعى مواجه شدید، رفتار عادى خود را ادامه دهید ؛ حتى چشم‏هاى خود را باز نگه دارید.
4. هرگاه این گونه ترس‏ها و اضطراب‏ها بر شما غلبه کرده، یاد خداوند متعال را در ذهن و فکرتان زنده کنید و بیشتر به یاد آرامش بخش دل‏ها باشید.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 06:34 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
برای رهایی از ترس (ترس از تاریکی، سایه، جن، روح و ...) و احساس نزدیکی به خداوند و احساس حضور او چه باید کرد؟
چگونه مى‏توانم از وحشتى که مرگ در ذهنم ایجاد کرده رهایى یابم؟
احساس مى‏کنم انسان اجتماعى و برون‏گرا نیستم ؛ زیرا هنگام حضور در جمع دوستانه یا مهمانى حرف زیادى براى گفتن نمى‏یابم. اگر هم حرفى‏داشته باشم، نمى‏توانم صریح و با آرامش بیان کنم و مجبور مى‏شوم در گوشه‏اى ساکت بنشینم و فقط به صحبت‏هاى دیگران گوش داده، جواب آرى یا نه بگویم. این سکوت بیش از حد باعث نارضایتى و ناراحتى طرف مقابل مى‏شود ؛ زیرا به قول خودشان من یک فرد با حال نیستم. فرق من با کسى که صحبت‏هایش روان است و به راحتى مى‏تواند در دل دیگران نفوذ کند و سخنان ارزشمند بگوید در چیست؟ چرا او با آرامش و راحتى نظرش را ابراز مى‏کند ؛ ولى من با خجالت و احتیاط... احساس مى‏کنم وقتى کسى بار اول با من برخورد مى‏کند، مرا بهتر از آنچه هستم مى‏بیند ؛ ولى بعد از مدتى برخوردش دگرگون مى‏شود و حتى سعى مى‏کند خود را کنار بکشد.
مدتى است در بعضى از نمازها خصوصاً نماز جماعت در هنگام گفتن تکبیره الاحرام دچار لکنت مى‏شوم و فکر مى‏کنم علتش اضطراب و استرس است! مى‏خواهم دچار لکنت نشوم، ولى این کار برایم مشکل است و کمى لکنت پیش مى‏آید، لطفاً مرا یارى کنید تا با آرامش تکبیره الاحرام بگویم. البته من در نمازهاى مستحبى و فرادا، کمتر این مشکل را دارم.
چه تناسبى میان انتظار موعود و حیات پویا، کسب علم، ظلم‏ستیزى و مبارزه با فساد وجود دارد؟ آیا خود انتظار و چشم به راه ماندن، به گوشه‏اى خزیدن و ساکن و ساکت ماندن نیست؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed