جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من در دانشگاه با پسری (خودم هم پسر هستم) که قبلا با پسر عمویش دوست بودم، آشنا شده و از جایی که بچه مومنی بود، زود با هم دوست شدیم و رفت آمدمان به شهر محل تحصیل با هم صورت گرفته. مشکل اینجاست که او 4 سال از من کوچکتر (21 ساله است) و جثه کوچکی هم دارد و بسیار بسیار زیبا است. من تا حدی او را دوست دارم که طاقت دوری اش را ندارم. از کسانی است که کف دستش عرق می کند و بسیاری از بچه ها سر همین جریان او را اذیت کرده و یا به هر حال متلکی به او می پراندند. اما من این قدر او را دوست داشته و دارم که در مسیر رفت و آمد، بدون اکراه از تعریق کف دستش، دستش در دستم قرار دارد! و نکته همین جاست که اخیرا احساس می کنم من از در دست داشتن او دارم لذت می برم. چون هم یک نشاط روحی به من دست می دهد و هم مثل علاقه یک پسر به یک دختر می ماند! از همه مهم تر ضمن عبور خواطری از ذهنم، احساس می کنم موقع شوخی با وی، یک تغییرات فیزیولوژیکی که معمولا در مردان حین شوخی با جنس مخالف رخ می دهد، در من پدید می آید. یعنی دارم لذت از او می برم! خودش بی خیال است و با دست دیگرش در حال تسبیح زدن است و این یکی دستش، در دستان من! فکر کردم که احتمالا کار من مشکل شرعی دارد و این دوستی خوب نیست. او که نمی داند من از او لذت می برم. لذا او با ذکرش به خدا نزدیک و من با عملم دارم از خدا دور می شوم. ولی اینقدر دوستش دارم که فکر قطع ارتباط با وی را هم نمی توانم بکنم. از صمیم قلب دوستش دارم. اصلا با ندیدنش غمگینم. ولی به هر حال مگر هر کس به نفس خودش آگاه نیست؟! من احساس می کنم که آخرتم تحت خطر است. لطفا راهنمایی ام کنید که چطور از این دلبستگی رها شوم؟! چطور غم کم کردن دیدن و رابطه با او را تحمل کنم؟!
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:58 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 13502
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ

قبل از ارائه راهکارها باید اصل مسأله را ریشه یابی کنیم و علل اینگونه رفتارها را کشف کنیم و سپس حد و حدود آن را با توجه به مسائل شرعی و یافته های روان شناختی مشخص کنیم.
بدون تردید انسان دارای یک سلسله نیازهای مادی و غیرمادی است و رشد و کمال او نیز در گرو ارضای صحیح و به موقع این نیازهاست.
یکی از مهمترین نیازهای انسان، نیازهای عاطفی است. انسان از بدو تولد تا پایان عمر باید عواطف او ارضا شود و الا دچار مشکل می شود. نیاز به محبت ورزیدن به دیگران و مورد محبت دیگران واقع شدن دقیقا یک نیاز عاطفی است. این نیاز در طی مراحل مختلف رشد و در مراحل گوناگون زندگی شکل های مختلفی پیدا می کند و در هر دوره ای به گونه ای متناسب با آن زمان باید ارضا شود.
در دوره نوزادی از طریق والدین به خصوص مادر با بوسیدن نوزاد، در آغوش گرفتن او و نگاه های محبت آمیز مادر به او و با چسباندن او به خود نیاز کودک ارضا می شود
در دوره نوجوانی از طریق دوستان و گروه همسالان و در دوره جوانی از طریق دوستان، خویشاوندان و همسر به این نیاز پاسخ داده می شود.
روان شناسان علت وابستگی انسانها را به یکدیگر همین نیازهای عاطفی می دانند. اگر این نیازها از همان اول به طور صحیح و به موقع تأمین شود نوزاد، کودک و نوجوان وابستگی ایمن پیدا می کند و الا وابستگی ناایمن و مرضی در او شکل می گیرد یعنی در عین حال که به دیگران وابسته است ولی احساس امنیت کافی نیز نمی کند و مستعد انواع اختلالات روانی مانند بیماری های اضطرابی، افسردگی و... می شود و دیر یا زود به دامن یکی از این بیماری های روانی فرو می غلتند.


گفتنی است اساس و پایه دوستی ها در سن نوجوانی و جوانی که با جذبه و شور زیادی همراه است، غالبا بر مبنای عواطف و احساسات شکل می گیرد و نه بر اساس منطق و عقل.
مقدمه این دوستی ممکن است جاذبیت یک فرد از نظر ظاهری یا شخصیتی یا پاره ای از صفات اخلاقی باشد که او را برای فرد دیگر دوست داشتنی می سازد که توانسته در روح و روان او تأثیر عمیقی بگذارد و خلأ عاطفی اش را به وسیله آن پر کند. ماهیت این دوستی گرچه در ابتدا دوستانه، پاک و بی شائبه است، ولی امکان آلوده شدن آن به مسایل دیگر وجود دارد.
زمانی که این علاقه به اوج خود می رسد، آنها را دچار سرگردانی می کند که اکنون چه باید بکنند. این سرگردانی ممکن است با بعضی آثار مخرب دیگری همراه شود.
روانشناسان معتقدند احساس تعلق و وابستگی به دیگران از اساسی ترین نیازهای فردی است و بر رشد روانی جسمی و اجتماعی فرد تأثیر می گذارد. در واقع دوستان برای فرد تکیه گاهی هستند که به او احساس امنیت می دهند. همسالان حکم درمانگران قابل اعتماد و سرمشقهای رفتاری را برای یکدیگر دارند.
این کنشهای متقابل با دوستان باعث می شود که آنها احساسات و عقاید یکدیگر را هر چه بیشتر درک کنند و در برابر آن حساس باشند. V}(ر.ک ماسن و دیگران، رشد و شخصیت کودک، ص 506){V


لازم به ذکر است جوانانی که از روحیه عاطفی بیشتری برخوردارند و اجتماعی تر و خونگرم هستند تحت تأثیر احساسات و عواطف دیگران بیشتر واقع می شوند.
علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى که موجب اخلال در برنامه زندگى و کارى انسان، مزاحمت با حقوق والدین، مشغولیت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ایمان نگردد اشکالى ندارد، بلکه اگر در راستاى اصلاح و قوّت بخشیدن به این امور باشد بسیار خوب و مفید خواهد بود، البته بهترین سیاست در این مسائل، میانه‏روى است و زیاده‏روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشکلات ذکر شده خواهد گشت، در نتیجه اگر بخواهید در این مسأله در حد اعتدال رفتار نمایید درباره مشکلات آن فکر کنید و سعى کنید خود را قانع کنید که افراط در این زمینه به ضرر روح و سلامت روان شما است.
علاوه بر این که افراط در این گونه دوستى‏ها گاهى اثر عکس مى‏گذارد و روابط دوست با انسان به جاى گرمى به سردى مى‏گراید. زیرا افراط شما موجب به وجود آمدن توقع زیادتان مى‏گردد و ممکن است او نتواند در حدّ توقّعتان شما را راضى نماید.
یکی از علل وابستگی هایی که در میان جوانان مشاهده می شود نیازهای عاطفی است مضافا بر این که از آغاز دوره بلوغ و نوجوانی یک نیاز دیگری نیز در انسان بیدار می شود و آن نیاز جنسی است که هم پایه های زیستی دارد و هم جنبه روانی، لذا میل به جنس مخالف شدت پیدا می کند و گاهی اوقات نیز به دلایل گوناگونی ممکن است در قالب همجنس خواهی ظاهر شود.
بنابراین علت این وابستگی ها در واقع نیازهایی است که انسان دارد اما سؤال اینجاست که اگر علت آنها نیازهای واقعی زیستی و روان شناختی است چرا تبدیل به اختلال رفتاری و انحراف می شود؟ علل این انحرافات رفتاری بسیار زیاد است و هر فردی ممکن است به دلایل خاصی دچار این انحرافات شود. گاهی خانواده ها وظیفه خود را به دلیل عدم آگاهی یا اهمال کاری درست انجام نداده اند، گاهی اوقات دوستان ناباب، گاهی رسانه های جمعی و تبلیغات فرهنگی و الگوسازی های غلط، تقلیدهای کورکورانه، بالا رفتن سن ازدواج، اختلاط دختر و پسر در دانشگاه ها، نداشتن الگوهای مطلوب، جهل و ناآگاهی از پیامد انحرافات رفتاری، افراط و تفریط ها، ضعف ایمان و بی توجهی به آموزه های دینی، کم رنگ شدن ارزش های اخلاقی و معنوی و ده ها عامل دیگر می توان برشمرد که می توانند علل این مشکلات رفتاری بین نوجوانان و جوانان باشند. اما از نظر شرعی حکم این وابستگی ها چیست و حد و حدود آن چه مقدار است؟
از نظر شرعی دوستی با جنس موافق و محبت ورزیدن به یکدیگر اشکالی ندارد اما اگر تبدیل شود به لذات شهوی و جنسی در هر مرتبه ای که باشد اعم از نگاه کردن، بوسیدن و تماس بدنی، همه حرام است و باید به جوانان تذکر داده شود تا حدود شرعی را در اینگونه ارتباطات دوستانه مراعات کنند و برای پیشگیری باید قبل از این که اینگونه وابستگی ها به انحراف جنسی و رفتاری تبدیل شود نکات زیر را رعایت نمود:
- از نگاه های تند و خیره شدن به اندام یکدیگر خودداری گردد زیرا همجنس بودن مجوزی نیست برای نگاه های شهوت آلود.
- در محیط خوابگاه ها حتی الامکان باید از پوشش مناسب استفاده کرد و از نیمه عریان شدن در مقابل دیگران اجتناب کرد.
- اجتناب از خوابیدن کنار هم و زیر یک پتو.
- اجتناب از گفتگوها درباره مسائل جنسی.
همچنین تذکر این نکته ضروری است که افراط در اینگونه وابستگی ها به زندگی آینده آنها به صورت جدی آسیب می رساند زیرا با هزینه کردن عواطف بیش از حد معمول با دوستان، باعث می شود در آینده نتوانند روابط عاطفی وجنسی مطلوبی با همسر خود داشته باشند زیرا هر انسانی دارای یک منبع محدودی از انرژی روانی است و همین طور که توانایی جسمانی او محدود است انرژی های روانی او نیز محدود است بنابراین باید این انرژی ها را به موقع، به تدریج و با احتیاط هزینه کرد.
یکی دیگر از آسیب های خطرناک وابستگی های افراطی، ضعیف شدن اراده و محدود شدن قدرت انتخاب است زیرا افراد وابسته در تصمیم گیری های خود نیز به دیگران وابسته می شوند و نمی توانند به موقع و به نحو صحیح تصمیم بگیرند.
یکی دیگر از راهکارهای اساسی این است که جوانان تشویق به ازدواج شوند و جوانان نیز متقابلا با پایین آوردن سطح انتظارات شرایط ازدواج را برای خود و دیگران تسهیل کنند. اگر جوان در این سنین شریک زندگی و همسر مناسبی داشته باشد طبعا انرژی های عاطفی خود را در مسیر صحیح هزینه می کند و بسیاری از این مشکلات حل می شود.
به طور کلی دوستى‏ها بر چند نوع است:
1- دوستى به خاطر خدا همانند علاقه به اولیاى دین و برادران ایمانى که منشاء آن منش دینى فرد و اعتقادات اوست نه انگیزه‏هاى دیگر.
2- دوستى به جهت مال و جمال ویا کشش‏هاى غریزى دیگر.
نوع اول؛ این دوستى‏ها عبادت و از بهترین اعمال است . چنان‏چه در احادیث منقول از اهل بیت(ع) آمده است:« هل الدین الا الحب »؛ آیا دین جز محبت چیز دیگرى است؟.
نوع دوم؛ این دوستى‏ها چنانچه موجب سد راه خدا گردد و احیانا آدمى را به انحراف بکشاند خطرناک ترین دام شیطان است که باید از آن پرهیز نمود و تنها آن را معبرى براى درک جلال و جمال خداوند قرارداد. ممکن است گلى زیبا انسان را فریفته و مجذوب خویش کند ولى عاقل کسى است که در وراى زیبایى گل‏جمال خالق گل راببیند و از این حجاب عبور کرده تا ملکوت را مشاهده نماید. در مورد علاقه شما به دوستانتان احتمال مى‏رود دو غریزه با یکدیگر تداخل نموده‏اند:
1- غریزه زیباپسندى،
2- غریزه جنسى.
در بسیارى از موارد این دو با یکدیگر آمیخته و خلط مى‏شوند. براى جداسازى این لازم است شما انتخاب نامزدنمایید تا این غریزه به طریقى ارضا شده و جهت خاص خود را بیابد و غریزه زیبا پسندى که مى‏تواند درمسیر صحیح معنوى قرار گیرد و به سوى ذات جمیل على الاطلاق رهسپار شودقربانى یک غریزه حیوانى نگردد. در پایان لازم به ذکر است صرف علاقه و محبت به شخص و یا چیزى امرى ممنوع وکارى محرم نیست. ولى لغزشگاهى است که درصورت مراقبت نکردن ممکن است آدمى را به قعر پرتگاه بیاندازد. در رابطه با مشکلى که با آن مواجه هستید توجه به چند نکته الزامى است:
1) دوست و دوست یابى از نیارهاى واقعى زندگى است و داراى فلسفه خاصى است. اما آنچه مهم است این که در این راستا همچون دیگرجنبه‏هاى زندگى رعایت اعتدال لازم وضرورى است. به عبارت دیگر: علاقه شما به دوستتان احساسى پاک و لطیف است اما همواره باید عواطف با تعقل همراه باشند. ولى به نظر مى‏رسد عقل و منطق این مقدار علاقه را تاءیید نکند.
2) انسان در برابر هر یک از نعمت‏هاى الهى - از جمله دوست خوب - همواره باید بداند که بالاخره روزى آن را از دست خواهد داد.بنابراین دل سپارى در برابر هر چیز باید به گونه‏اى باشد که فقدانش موجب آزار انسان نگردد.
3) سعى کنید نسبت به دشوارى دورى از دوستتان خونسرد باشید. مسلما به تدریج رنج این فراق کاهش خواهد یافت و عادى خواهدشد.
4-اگر دوستی شما از روی هواهای نفسانی است سعى کنید با افراد صلاحیت‏داردیگر طرح دوستى بریزید و روابط اجتماعى خود را افزون سازید تا عمل جانشینى به طور عادى انجام گیرد.
5) حالت شما تا حدودى از مظاهر تجرد در جوانى است و اقدام به مسأله ازدواج به کلى مشکل شما را ریشه کن خواهد ساخت.
6-با ترک این رابطه ویا اصلاح آن، به خود ودوستتان کمک کنید.
7-توجه شما به این نکات از نشانه های توجه خداوند به شما است پس اسباب توجهات همیشگی اورا فراهم کنید.
8-با سوق دادن خود به مسایل معنوی می توانید از این گذر گاه به راحتی عبور کنید.
9-در صورت ترک دوستی، از امورویا نشانه هایی که شما را به یاد او می اندازد اجتناب کنید.
10-بدانید دوستی های مضر که دربالا به آن اشاره شد انسان راازهمه ی مسایل اعم ازاجتماعی ،اقتصادی ،تحصیلی و...عقب می اندازد.
11-خداوند هر کس را به نحوی می آزماید وشاید آزمون شما تصمیم گیری درباره ی همین مورد حساس باشدپس بدانید نمرات بالا در امتحان باعث آرامش وشادی همیشگی درون وروان انسان خواهد شد.
12-افکار خود را کنترل کرده واشتغالات ذهنی مفید برای خود فراهم کنید.
13-شما می توانید به صورت تدریجی از دوست خود جدا شوید این کار را می توانید بامحدود کردن روابط،کم کردن ملاقات های یکدیگر ودر نهایت ترک رابطه
14-نکته مهم در صورت ترک رابطه اینکه باید جدایی به صورت غیر ملموس وکاملا طبیعی اتفاق بیفتد وعلت آن را حتی دوست شما نفهمد.
15-مطمئن باشید اگر دوستی شما مسیر غیر شرعی وغیر اخلاقی داشته باشد در آینده نزدیک این رابطه قطع شده اما این بار با ریختن آبروی هر دوبه پایان می رسد.
16-دوباره تاکید می کنم درصورت امکان، ازدواج از بین برنده ی همه ی دغدغه های بالا خواهد بود .



برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:58 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
آیا خداوند ظالم است یا خیر؟ قبل از اینکه بنده این مطلب را بنویسم باید بگویم که مختار بودن انسان برای من مشخص است و سؤالم فقط حول محور ظلم است. خداوند انسان را می آفریند. او فطرت انسان را پاک می آفریند. انسان مختار است راه خود را انتخاب نماید. بدین منظور هم پیغمبران و امامان برای هدایت او فرستاده شده اند تا راه را بدرستی تشخیص دهد. سرانجام وی نیز بر اساس آنچه خود کاشته است رقم می خورد. اما..... نکته مورد نظر من اینجاست؛ خداوند متعال می داند که این فردی که می آفریند یک انسان شرور، تبه کار و نادرست خواهد شد (فقط می داند همین و همین و گرنه همه وسایل لازم جهت ارشاد او را فراهم دیده است و انسان مذکور بر اساس اختیار خود چنین راهی را برگزیده است). بنابر این تأکید می کنم خداوند فقط میداند که سرانجام او چه خواهد شد. لذا دانستن خدا اختیار وی را سلب نخواهد کرد ... . ولی آیا این که شما موجودی را که می دانی سرنوشتش چه خواهد شد بیافرینی و بعد به دلیل اینکه که نادرست زندگی کرده دوباره مجازات کنی در حق وی ظلم نکرده ای؟ (دوباره می گویم او می توانسته انسان خوبی شود ولی در هر حال خداوند از سرانجام وی اطلاع داشته و می دانسته که نمی شود)
من مدت زیادی است که یک مشکل روانی پیدا کرده ام به این صورت که مسائل بسیار کوچک و جزئی فکر مرا به خود مشغول می کنند و من با فکر کردن وسواسی به این مسائل کوچک دچار تپش قلب می شوم و از فکر کردن به مسائل مهمتر باز می مانم. احساس می کنم که کنترل این افکار از دستم خارج شده مثلا وقتی می خواهم درس بخوانم یا نماز بخوانم و یا تصمیم مهمی در زندگی بگیرم تمرکزم خیلی کم است و همیشه آن افکار وسواسی به سراغم می آیند و مرا دچار مشکل می کنند. از شما تقاضا دارم راه حلی برای این مشکل من بگوئید. چون مدت زیادی است که این مسائل دست و پای مرا بسته و من افت شدیدی در درس های خودم داشته ام و از خدای خودم هم دور شده ام.
همسر من نه نماز می خواند و نه روزه می گیرد و نه کارهایی که مکروه است را ترک می کند ما مرتب بر سر این موارد با هم بحث می کنیم از همه راه ها وارد شده ام ولی جواب نداده است و این موارد باعث تنش در زندگی ما شده شاید کارهایی که من می کنم مورد قبول خداوند قرار نگیرد ولی سعی می کنم به دستورات خداوند عمل کنم من با ید چه کار کنم چون ادامه دادن این موارد باعث تلخ شدن بیشتر زندگی ما شده است و او قبول نمی کند که روزه یا نماز بخواند؟
سحر که بیدار شدم متوجه شدم جنب شده ام ولی از آن جایی که شرایط حمام رفتن برایم مهیا نبود (آب سرد بود و برای گوشم که عمل کرده بودم مضر بود) مجبور به تیمم شدم. لباسم هم کثیف شده بود و وقت برای عوض کردنش هم داشتم ولی فکر می کردم درست است و نیاز به عوض کردنش نیست همان روز شرایط که مهیا شد غسل کردم و نماز ظهرم را با وضو خواندم، بعد از چند روز متوجه شدم تیمم اشتباه بوده (در هنگام کشیدن دست بر پیشانی آن را تا انتهای صورت ادامه دادم) حکم نماز روزه ام چیست؟ در ضمن چند روز بعد به خاطر فکرهای نامشروع احساس کردم از من رطوبتی خارج شده، البته شرایط سه گانه منی (جستن، شهوت، سست شدن) را به طور کامل نداشت، آیا باید غسل کنم؟ روزه ام قبول است؟ لطفا مرا راهنمایی کنید. جوانی شیعه که به شیعه بودن خود می بالم ولی به دلیل آگاهی کم از مذهب خود در برابر دانشجویان اهل سنت احساس شکست می کنم، مقصر اصلی این آگاهی کم را خود نمی دانم. مرا راهنمایی کنید.
اینجانب قصد خواستگاری از دختری را دارم و طی شناخت اندکی که از او در محیط کار داشتم اقدام به تحقیق کرده ام و دو نتیجه متفاوت گرفتم در تحقیق خارج از محیط کار این خانم بسیار دختر خوبی معرفی گردید ولی در محیط اداری خودمان همکاران این دختر که همگی خانم هستند ادعا می کنند که این دختر با پسری از طریق تلفن و اینترنت رابطه دارد و چون صرفا این رابطه به دلیل تماس های تلفنی وارد شده من خود به یقین نرسیدم این موضوع را قبول نکردم ولی تردیدی در من ایجاد شده ذهنم را به خود مشغول کرده کمکم کنید؟ آیا ازدواج با چنین دخترانی جایز است؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed