جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(نماز نسا) (نمازنسا) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    سوالی در مورد احکام حج داشتم. آیا دختر مجردی که به حج عمره میره طواف و نماز نسا براش واجبه یا نه؟ یعنی باید جز اعمال عمره اش حتما انجام بده یا نه؟ من امسال با حج دانشجویی مشرف شدم و اونجا همه دختران کاروان ما چه مجرد و چه متاهل همه طواف و نماز نسا رو انجام دادیم اما بعد که برگشتم همه می گفتن نیازی نبود چون شما هنوز ازدواج نکردید . حالا می خوام بدونم واقعا نیاز بوده یا نه و اگر نیازی نبوده ما که انجام دادیم اعمالمون درسته؟ ( حتی من یه بار در انجامش شک کردم و به پیشنهاد روحانی کاروان ، طواف نسا رو دوباره انجام دادم)
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:03 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2850
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ

طواف نساء یکی از واجبات اعمال حج است که پیر, جوان , بالغ , نابالغ , زن و مرد باید انجام دهند و اگر کسی آن را ترک کند و به وطن باز گردد باید مجددا به مکه مراجعت و انجام دهد و در صورتی که نتواند نایب بگیرد تا برایش طواف را انجام دهد و تا طواف نساء انجام نگیرد هر نوع استمتاع از زن حرام است چه با عقد موقت باشد و یا عقد دائم. و همین طور اگر زن باشد تا وقتی طواف نساء را انجام ندهد شوهر بر او حرام و هر نوع لذتی از شوهر برای او جایز نیست. و اگر مجرد است نمی تواند ازدواج کند تا اینکه طواف نساء را به جای اورد
ضمنا طواف نساء اختصاص به حج تمتع ندارد بلکه در عمره مفرده و عمره های مستحبی نیز واجب است.


برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:03 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
تا دیروز فکر می کنم یکی از دوستام شیعه است، البته دیروز بعد از یک بحث یعنی بعد پایان یافتن بحث فهمیدم سنی هستش، وگرنه من به فرموده رهبر معظم انقلاب در مورد اختلاف هایی که بین شیعه و سنی هست سعی می کنم زیاد وارد بحث نشم چون آقا فرمودند «این بحث ها مال کوچه و خیابان نیست». مگر اینکه بی‌احترامی یه سنی رو ببینم که وارد بحث شوم. به همین دلیل من تو بحثم با یاشان به دید یه شیعه به او نگاه می کردم و پاسخ می دادم. بحث از اینجا شروع شد که گفت خمینی رو من نقد می کنم چون اشتباه زیاد داشته، گفتم نامردیه کسی بخواد امام خمینی(ره) رو نقد کنه با این نگاه که اشتباه داشته چون حتی دشمنانش به عظمت ایشان و درستی کاراش ایمان دارند تو و من در حدی نیستیم که ادعای این کار رو بکنیم. گفت چرا معصوم که نیست؟ گفتتم معصوم نیست این درسته یه دفعه گفت من پیامبر رو هم نقد می کنم! با تعجب گفتم اشکال به کارش وارد می کنی؟ که می خوای نقد کنی؟ گفت آره! گفتم من و تو که هیچ خیلی بزرگتر از ما هم بی خود می کنه ادعای اینو داشته باشه حضرت(ص) معصوم هستند بعد گفت من به راحتی اثبات می کنم نه پیامبر(ص) نه ائمه معصوم(ع) نیستند؟! بعدش گفت تو قرآن جاهایی به گناه پیامبر اشاره کرده، گفتم تو معنی گناه پیامبر رو نفهمیدی، اصلا کی گفته پیامبر گناه کرده و ... باز حرف خودش رو می زد. گفت علی هم معصوم نبود، گفتم اولا حضرت علی(ع) بعدش هم همین ایشون می فرمایند اگر تمام پرده ها کنار بره ذره ای به ایمان پسر ابوطالب افزوده نمیشه. گفت پس چرا در دعاها از گناهاش حرف می زنه گفتم این برای آموزش من و توست که نمی دونیم چطور خدا رو بخوانیم. گفت تو نهج البلاغه گفته من از خطا و اشتباه مصون نیستم گفتم ندیدم، گفت برو بخون، گفتم تازه باید ببینی در مورد چی این حرف رو زده شاید پیش خدا گفته. بعدش گفت تا قرن چهارم از معصوم بودن هیچ کدام از علمای شیعه حرفی نزدند تا یکیشون میگه ائمه(ع) معصومند و به این ترتیب که دو تا فرشته این ور و آن ور امامند نمی ذارن گناه کنه گفتم خوب منم تو رو بندازم تو زندان که دزدی نکنی که معصوم میشه که! بش گفتم مثل اینکه معنی معصوم بودن رو نفهمیدی؟ اینکه گفتی معصوم بودن نیست یعنی عقل تو اینو می فهمه اما اون عالمی که در ارتباط با امام زمان بوده اینو نمی فهمه؟ گفت برو ببین تو اصول کافی (فکر کنم منظورش بحار الانوار بود چون می گفت همون که هر چه حدیث هست توشه) نواب رو 3 تا گفته ولی بقیه کتاب ها 4 تا نوشتن علمای شیعه بین خودشون هم حسودی داشتن، گفتم من نخوندم اما حرفات اصلا با عقل جور نیست، می خونم جوابتو میدم. گفتم ببین امام زمان(عج) حضور داره و هستش یعنی می گی ولمون کرده همین جوری گفت کی گفته؟ کی گفته نامه اعمال ما شب های جمعه به دست این آقا میرسه؟ گفتم ببینم تو قبول نداری امام زمان(عج) هست؟ گفت اگر همچین کسی باشه و بیاد و حرفاش حق باشن من نامردم اگه نرم پشتش. گفتم اینو بت بگم که کسی قسم حضرت عباسی نخورده تو این جوری باشی یا من خیلی گردن کلفتر از من و تو بودن با پیامبر بودن و ... ولی جلوی مولا وایستادن و حقشو خوردن. گفت کاری به منطق اونا ندارم من خودم منطق دارم، عقل دارم و ... برا همین خودم تصمیم می گیرم داشتم ازش جدا می شدم گفتم ببینم تو شیعه ای؟ گفت من شیعه نیستم من مسلمونم با منطق خودم تازه فهمیدم که سنیه گفتم خوب چرا می ترسی بگی سنی هستی؟ دیگه رفتیم. لطف کنید با دلایل منطقی در مورد بحث فوق و با اسناد از خودشون درباره عصمت توضیح بدید. تعداد نواب و اون نامه امام زمان به شیخ مفید گناه پیامبر(ص) و سخن مولا(ع) در آخر هم یه متن از یکی از دوستام میارم و به شما هم انقاد وارد می کنم که برا اینکه نهج البلاغه تو جامعه مردم برن دنبالش، اموزه های اون بیان بشه چی کار کردید؟ نظام جمهوری اسلامی چی کار کرده؟ یه بار بخونیدش گریتون می گیره، مظلوم بودن علی(ع) تا این حد نبوده که ما سنگشو به سینه می زنیم و عمر نمی زد ...
مسأله ای دارم که شاید نسبت به سایر از مسائل ارسالی برای شما جزء موارد کم ارزش باشد اما چون برایم مهم است لازم می دانم از این که به جهت پاسخ وقت می گذارید از شما تشکر کنم: حدود 2 سالی می شود که در پی مورد مناسبی جهت ازدواج می گردم موارد زیادی بوده اند که به جهات مختلف که هر یک دغدغه ام بوده اند مورد قبول واقع نشده اند. اختلاف و عدم تناسب یا به دلیل شغل پدر یا تحصیلات یا ظاهر و از همه مهمتر عدم اطمینان و تردید و شدت ابهام نسبت به خانواده تمام آن موارد پیشنهادی. معتقدم که میزان سختی شناخت، نسبت به فرد 10% ولی نسبت به شناخت از خانواده فرد 90% است که بعض عمده تردید هم باید در شناخت از خانواده باشد. نهایتا نتوانستم خودم را نسبت به موارد پیشنهادی راضی کنم به همین دلیل فقط و فقط به خاطر اطمینان و شناخت از خانواده و ابتدائا سوای اعتقادات و افکار، مانند برادرم که با دختر خاله اش ازدواج کرد من هم به توسط خانواده از دختر خاله دیگرمان که تنها فرزند خانواده است خواستگاری کردیم که بحمدلله مورد پذیرش واقع شد البته اکنون هنوز قبل از عقد و در مرحله صحبت و فکر و گذشت زمان های درخواستی هستیم اما اوضاع به همین منوال بود تا مدتی قبل که به حدیثی از پیامبر عزیزمان حضرت رسول الله(ص) برخوردم که فرمودند اگر کسی به خاطر تقوا با کسی ازدواج کند خداوند به او هم جمال می دهد و هم کمال ولی اگر برای جمال باشد خداوند ممکن است دو مورد دیگر را بدهد و شاید هم ندهد. دختر خاله ام البته از بعد ایدئولوژی و نوع تفکر اسلامی، قناعت و تحصیل و غیره بسیار خوب است اما من فقط و فقط به خاطر بعد شناخت از خانواده که دغدغه همیشگی ام بود این مورد را پذیرفتم زیرا من از اینکه برادرم با دختر خاله اش و من هم همین طور، به طور کلی رضایت ندارم. رشد بیشتر در ایجاد رابطه با افراد غریبه است اما به هر حال ما و آنها جواب مثبت را دادیم و دادند و تمام شد اما مشکل این جاست که بعد از آن گاهی وضع ظاهر و زیباییش مرا در صحت انتخاب مورد مناسب دچار تردید می کند. البته من تا کنون به او با دقت نگاه نکرده ام لزومی هم نداشت اما به هر حال همان هم که بود مرددم کرده است به هر حال زیبایی دلخواه فرد باید باشد. باید باشد که نگاه به همسرش برایش لذت بخش باشد. کمی هم باید حجابش به نظرم کمی تغییر کند البته همین که هست اسلامی است اما خیلی روی خط قرمز است. به هر حال مدتی شدیدا در فکرم که آیا عمل من غیر از امر حضرت رسول(ص) است که دستور به شرط تقوا داده اند؟ آیا این تصمیم که پایه زندگی آینده ام است مورد رضایت خدا هست که من بعد از این مطمئن شوم از تضمین پروردگارم در خصوص جمال و خصوصا کمال بایسته و شایسته بر خوردار می شوم؟ از این که راهنمایی ام می کنید سپاسگزارم. من کسی هستم که شدیدا بر آینده ایمانیم بر خودم خائف و نگرانم. به تأثیرات وضعی اعمال و حقایقی که از ائمه(ع) آن دسته که صحیحند و به درستی به ما رسیده است نقل شده به شدت معتقدم لذا تردید در صحت انتخابم مرا بسیار آزار می دهد.
بنده دانشجوی سال آخر هستم‏‏؛ خدا توفیق داد و در همین تابستان عازم سفر حج شدم؛ در سفر متاسفانه مشکل لکه بینی داشتم که بسیار مرا حساس نمود و تا الان هنوز به صحت عمره خود شک دارم و اخیرا در غسل هایم شک کردم و از این می ترسم که با قبول نبودن آنها حجم هم باطل باشد. و چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که: به تازگی متوجه شدم در کناره ی ناخن هایم (مخصوصا ناخن های پایم) جرم های سفید رنگی است که نمی دانم این از خود ناخنم است یا جرم مثلا صابون می باشد و وجود آنها مانع از قبولی غسل هایم است یا نه؟ (کندن آنها تا حدودی سخت است و باید آنها را از روی ناخنم بتراشم و وقتی خیس می شوند دیگر رنگ سفید ندارند.) شاید تا اینجای نامه ام متوجه شده باشید که من از مشکل وسواس رنج می برم (که خدا را شکر بعد از سفرم تا حدودی بهبود یافته ام) لطفا مرا راهنمایی کنید و بگویید اگر اعمالم باطل است چه باید بکنم؟ اصلا چرا خدا مرا تا آنجا برده که اعمال غلطم باعث مشقتم بشود؟
من دچار وسواس در استبرا شده ام به طوری که حتی در اینکه هر کدام از قسمت ها را سه بار انجام داده یا کمتر یا بیشتر هم در همان موقع انجام یا پس از گذشتن از آن شک می کنم یعنی پس از کشیدن دست از مخرج تا بیخ آلت تا می خواهم سه مرتبه بعدی را انجام دهم در تعداد قبلی شک می کنم یا پس از بیرون آمدن از دستشویی شک می کنم که استبرا کرده ام یا نه تا به حال به شک خود اعتنا نکرده ام آیا باز هم اعتنا نکنم یا اگر اعتنا نکنم و استبرا را دوباره انجام ندهم استبرایم غلط است لطفا راهنماییم کنید. و اصلا با توجه به اینکه من از آیت الله سیستانی تقلید می کنم نظر و حکم ایشان در باره وسواس و وسواسی درباره همه احکام چیست؟
من پسری هستم 20 ساله و از بچگی چون در محیط های دخترونه و با دخترا بزرگ شدم و به خاطر همین هیچ دوست پسری ندارم و روابطم با پسرا فقط در حد دانشگاست وضعم طوری بود که کارای دخترونه زیاد می کردم و حتی آرزو داشتم که کاش دختر بودم و مدتی هم استمنا می کردم و ترک کردم ولی دوباره بازم گاه گاهی می کنم. مدتیه با دختری آشنا شدم البته از نزدیک ندیدمش فقط در حد حرف زدن با تلفن و ... دختر مذهبی ای بود و مخالف این رفتارای دخترونم بود حضورش باعث شد رفتارای دخترونم خیلی کم بشه و به خاطرش حاضر بودم هر کاری بکنم تا اینکه ایشون رفتند اعتکاف و به یه فرد مطمئن گفتند استخاره بکنند که اگه با من ازدواج کنند خوبه یا نه؟ که استخاره بد اومد ولی بعد من زنگ زدم جایی برای استخاره، گفتند که به استخاره توجه نشه و در ازدواج استخاره قبول نیست و ملاک تحقیقه و اگه از ایمان اخلاق اون فرد خوشتون اومد ازدواج کنید منم تو خونواده ای هستم که فشار روحیم خیلی زیاده و خیلی هم احساس تنهایی می کنم و از طرفی اون دختر ترکم کرده هم به خاطر استخاره و هم به خاطر اینکه با یه دختر دیگه ارتباط تلفنی داشتم و ابراز علاقه کرده بودم که این کارم فقط واسه این بود که اگه اون دختر ولم کرد دوباره تنها نشم که الان قطع ارتباط کردم و فهمیدم جز اون دختری که دوسش دارم کسی نمیتونه جاشو بگیره و پشیمونم ولی اون دختر منو نمی بخشه آخه قرار گذاشته بودیم چون رابطمون گناهه قطع ارتباط کنیم تا زمان خواستگاری و تنهایی منو به طرف کس دیگه کشونده بود که گفتم پشیمونم ولی قبول نکرد الان خیلی وضع روحیم بده و دوباره به استمنا رو آوردم و می دونم که تنها راه ترک کردنش ازدواجه که بتونم به آرامش روحی برسم و راه های گناه رو ببندم که خونواده مخالفت می کنند و میگن زیر 27 سال حق نداری ازدواج کنی حتی صیغه هم میگن نمیتونی. خونواده منم مذهبی نیستند ولی خودم از نظر اعتقادی سعی می کنم قوی شم واسه همین از دختری خوشم اومد که با ایمان باشه که بتونه منو به قرب الهی برسونه الان نمی دونم چی کار کنم خیلی تنها و افسردم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed