جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    الگوی سوکولار ترکیه یعنی چه؟
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 04:19 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 3270
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در پاسخ به این پرسش ابتدا لازم است توضیحی پیرامون نوع نظام سیاسی ترکیه از نظر تعامل آن با مذهب داشته باشیم ؛ قانون اساسی ترکیه بر جدایی دین از سیاست (سکولاریسم ) تاکید داشته و این کشور را با دولت و حکومت غیر مذهبی ( لائیک ) معرفی می نماید . سکولاریسم عبارت است از، گرایشی که طرف‏دار و مروّج حذف یا بى‏اعتنایى و به حاشیه راندن نقش دین در ساحتهاى مختلف حیات انسانى از قبیل سیاست، حکومت، علم، عقلانیت، اخلاق و... است. سکولاریسم به تعبیر بسیارى از جامعه شناسان یک گرایش دین ستیزانه است که در مواردى که ممکن باشد، معتقد به حذف دین به طور کلّى و استغناى آدمى از وحى و شریعت است. لائیسیزم (Laicism) نیز آیینى است که به موجب آن، نهادهاى اجتماعى و وظایف مدنى - بویژه وظایف قضایى و آموزشى - باید به اشخاص غیر روحانى محوّل شود. اصولاً وصف لائیک، در مقابل وصف دینى و ایمانى است و به معناى بى‏اعتنایى به مذهب و جدا سازى سیاست از انگاره‏ها و آموزه‏هاى دینى است. لائیسیته تا حدودی و تا آنجا که قصد جداکردن نهادهای دولتی و تعلیم و تربیت از دیانت را دارد شبیه سکولاریسم است؛ با این تفاوت که سکولاریسم یک پروسه‌ی دنیوی کردن امور و قداست‌زدایی گسترده در قلمروهای مختلف است. اما لائیسم بیشتر به نسبت میان دولت و دین مربوط می‌شود که مبتنی است بر:
1. جدایی جامعه‌ی مذهبی از قدرت سیاسی
2. پلورالیسم مذهبی دولت و بی‌طرفی نسبت به همه‌ی ادیان
3. تأکید بر الحاد رسمی کارکنان دولت و عدم پایبندی آنها به شعائر مذهبی.
بنا براین لائیسم بخشی از سکولاریسم و به عبارت دیگر نمود عینی سکولاریسم سیاسی است. بعضاً نیز افراد یا دولت‌هایی را که بر الحاد صراحت دارند “لائیک” می‌نامند؛ مثلاً دولت فرانسه از سال 1905 میلادی، یک دولت رسماً لائیک است و یا نظیر آن دولت ترکیه که به سال 1922 میلادی تأسیس گردید.

سکولاریسم ترکیه :
کشاکش و محاربه اسلام و سکولاریسم در ترکیه سابقه 85ساله دارد و به اصلاحات پایان دوره امپراتوری عثمانی و تشکیل جمهوری دموکراتیک ترکیه بازمی‌گردد که طی آن حکومت ملغی اعلام و دین از سیاست رسما جدا شد، سکولاریسم ترکی تشبیه نوع فرانسوی آن «لاتیسیته» است، به این معنا که مذهب از جامعه حذف نشد، بلکه نهادها و سازمان‌های مذهبی تحت‌کنترل دولت قرار گرفتند و از فعالیت سیاسی و دخالت در سیاست منع شدند. سکولاریسم ترکیه که بر پایه ناسیونالیسم ترکی بنا نهاده شده است، تا پایان جنگ دوم جهانی با سیستم تک‌حزبی اقتدارگرایانه اداره می‌شد. تمایلات اقتدارگرایانه «ماکیت»ها پس از مرگ آتاتورک، اعتراضات مردمی را مانند آتش زیر خاکستر باقی گذاشت و از سوی دیگر ناتوانی سکولاریست‌ها از نفوذ در بخش سنتی جامعه، سکولاریسم را اساسا به پدیده‌ای شهری مبدل کرد، به این ترتیب جامعه ترکیه به دو بخش شهری، سکولاریست و مدرن در برابر روستایی، مذهبی و سنتی تقسیم شد. این بخش اخیر میدان فعالیت و عمل اسلام‌گرایانی شد که پس از جنگ دوم در فضای بازتر شده سیاست ترکیه مجال بروز و ظهور یافتند.

در ادامه جهت تبیین بیشتر موضوع مقاله ای با عنوان «الگوی راهبردی ترکیه؛ افسانه و واقعیت، گراهام فولر ، ترجمه دواود حیدری ، ماه نامه - همشهری دیپلماتیک - 1383 - شماره 28، آبان » که تا حدودی مبین برخی از واقعیت های موجود است ارائه می گردد :
برداشت کلاسیک غرب از ترکیه همواره گمراه کننده بوده است: کشوری سکولار، مردم سالار، دوست تزلزل ناپذیر آمریکا، کشوری که جهان بینی راهبردی آن با منافع آمریکا در منطقه همسویی دارد... و سرانجام الگویی برای همه مسلمانان. در خلال ۵۰سال گذشته بسیاری از این تعاریف و برداشت ها با واقعیات همسویی نداشته و افسانه ای بیش برای ایجاد تسلی خاطر نبوده اند.
با آن که برداشت غرب از ترکیه در گذشته برداستان ها و تصورات ذهنی استوار بوده است اما نکته نویدبخش این که ترکیه امروز، براساس واقعیت های چشمگیر تحولات سال های اخیر، در واقع به الگویی واقعی تبدیل می شود و سرانجام درجه ای از جذابیت واقعی برای منطقه پیدا کرده است. این الگوی جدید برخاسته از فرایندی دمکراتیک و اشتیاق به رفتاری نه صرفاً به عنوان یک قدرت غربی بلکه قدرتی شرقی است، نمایشی از حاکمیت ملی گسترده تر که از حمایت مردم برخوردار است، استقلال عمل بیشتری که دیگر همچون گذشته به گونه نامطمئن به آمریکا یا هیچ قدرت دیگری برای اجرای سیاست خارجی خود چنگ نیانداخته است، پیشرفتی قابل ملاحظه برای حل یک مسأله حاد مربوط به اقلیت های داخلی (کردها) و قابلیتی ملموس در حل مهم ترین چالش کنونی جهان اسلام، یعنی مدیریت و همگرایی سیاسی اسلام. این الگوی جدید هم برای ترکیه و هم برای منطقه، هم برای اروپا و هم جهان مناسب است، هرچند، هنوز برخی در واشنگتن به حفظ الگوی واهی و قدیمی ترکیه دل بسته باشند. مهم ترین گستره تغییرات و تحولات در ترکیه که جهان بینی راهبردی این کشور را در خلال دهه آینده دگرگون خواهد ساخت، اسلام، ملی گرایی انعطاف ناپذیر، ورود به اتحادیه اروپایی و نقش این کشور به عنوان جامعه ای چندقومی در خاورمیانه و روابط این کشور با آمریکاست.
به طور سنتی جذاب ترین ویژگی ترکیه برای غرب، سکولاریسم حاکم این کشور است که غرب آن را نوعی به رسمیت شناختن الگوی برتر سیاسی- فرهنگی جامعه غربی تلقی می کند اما واقعیت این است که ترکیه هرگز کشوری سکولار به معنی واقعی این واژه نبوده است. برخلاف الگوی سکولاریسم حاکم بر آمریکا که کاملاً کلیسا را از حکومت جدا می سازد و از حکومت می خواهد که خود را کاملاً از امور کلیسا دور نگاه دارد، سکولاریسم ترکیه بر سیطره و کنترل کامل تقریباً همه سطوح مذهب به دست حکومت گران استوار است. الگوی قدیمی سکولاریسم در ترکیه در دهه ۱۹۲۰ به دسته مصطفی کمال آتاتورک اصلاح طلب نامدار و بنیانگذار کشور نوین ترکیه، براساس الگوی سکولاریسم فرانسه، پایه گذاری شد. الگوی سکولاریسم فرانسوی، برخاسته از انقلاب فرانسه بود که با مذهب سر ناسازگاری داشت و آن را نشانه ای از عقب ماندگی و خرافه پرستی می دانست که باید با بهره گیری از عقلانیت نوین علمی، از دامن جامعه زدوده شود. در رشته اصلاحات اولیه ای که آتاتورک به عمل آورد، از مذهب تلقی مشابهی ارائه شد و مهره های اصلی حاکمیت جدید به شدت تلاش می کردند که هیچ گونه نشانه ای از باورهای مذهبی از خود بروز ندهند.
.
اسلام گرچه ممنوع اعلام نشد اما حکومت آن را به حاشیه راند و دین گرایی به نمادی از عقب ماندگی تبدیل شد که صرفاً توده های سنت گرای ساکن در آناتولی مرکزی با این ویژگی شناخته می شدند. حکومت بود که تصمیم می گرفت در کجا باید مسجد احداث شود و چه کسی به امامت جماعت منصوب شود و حتی خطبه واحدی برای ایراد در مراسم نماز جمعه در سراسر کشور نوشته می شد. ارتش ترکیه بیش از دیگر نهادهای حکومت از این ایدئولوژی آتاتورکی پاسداری و حراست کرده و پرچمدار مبارزه و سرکوب هر نوع قدرت گرفتن سازمان یافته مذهب یا دخالت افراد شناخته شده مذهبی، در سیاست بوده است. در خلال چند دهه گذشته اوضاع در ترکیه به گونه ای چشمگیر تغییر یافته و دموکراسی در این کشور ابعاده گسترده تری یافته است که بارزترین نشانه بی سابقه آن در ترکیه به قدرت رسیدن یک حزب آشکارا مذهبی است هرچند گردانندگان این حزب تلاش می کنند از تبلیغ ریشه های عقیدتی حزب خودداری کنند.
گرایش های ترکیه به سمت غرب که در نوع خود کم نظیر بود در سال های اخیر ابعاد واقع بینانه تری یافته و ریشه دارتر شده است. ترکیه در واقع از آن جهت به غرب گرایش پیدا کرد که خلال جنگ سرد با تهدید شوروی روبه رو بود و همین احساس خطر و نیاز استراتژیک سبب شد تا آنکارا برای برخورداری از حمایت و تضمین های امنیتی غرب با آغوش باز از سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) استقبال کند. با وجود این، ترکیه یک شبه غربی نشده است.
امپراتوری عثمانی به علت همجواری با بسیاری از کشورهای اروپایی و تعامل با آنان در خلال چندین سده گاه در قالب دشمن و هراز گاهی به عنوان متحد، غرب زده ترین کشور اسلامی بود و در مقاطع مختلف در تحولات سیاسی اروپا نقش آفرینی کرده. در خلال یکصد سال پایانی حکومت امپراتوران عثمانی بر ترکیه که با جنگ اول جهانی دوران آن سر آمد، ترکیه شاهد دگرگونی های گسترده ای در عرصه لیبرالیسم یا اصلاحات غرب گرایانه از جمله تدوین نظام حقوقی، شکل گیری حکومت پارلمانی، تلاش در راه ایجاد آشتی بین اسلام و قوانین غربی و برقراری نظام آموزش و پرورش به سبک غربی بود. از این رو، گرچه آتاتورک در ترکیه نوین در دوران پس از جنگ اول جهانی بی تردید سرآغاز فصلی انقلابی در روند اصلاحات غرب گرایانه در این کشور محسوب می شود اما این گونه اصلاحات در ترکیه بی سابقه نبودند.
متلاشی کردن قدرت و اعتبار مذهب در ترکیه نوین به دست آتاتورک در دهه ۱۹۲۰ با وجود نوآوری های مهم، زخم های اجتماعی و روانی فراوانی بر پیکر جامعه این کشور برجای گذاشت که پس از گذشت نزدیک به ۸۰ سال به تازگی و به آرامی التیام می یابند. اکثریت قابل ملاحظه ای از مردم ترکیه چندان در معرض روند غرب گرایی قرار نگرفته بودند و برخلاف نخبگان آتاتورکی، پیوند چندان زیادی با غرب نداشتند. آنها همچنان مذهبی باقی ماندند و گرچه به شهروندان وفادار به جمهوری نوین ترکیه تبدیل شدند اما به میراث و پیشینه تاریخی خود که از دوران امپراتوران عثمانی بر جای مانده بود مباهات می کردند. چندین نسل طول کشید تا ساکنان سنت گرای آناتولی مرکزی از اصلاحات صورت گرفته در عرصه آموزش و پرورش، اقتصاد، خصوصی سازی و پیشرفت اقتصادی کشور بهره مند شوند و به بازیگرانی نوین در صحنه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ترکیه تبدیل شوند. در طول سالیان متمادی، این نیروی جدید که «ببرهای آناتولی» نامیده می شوند به گونه ای فزاینده به حمایت از احزابی برخاستند که احترام خاصی برای شعائر مذهبی قایلند و نه میراث و پیشینه اسلامی کشور را خوار می شمارند و نه از بیان و اعتراف به این پیشینه اکراه نشان می دهند.
تن در دادن توأم با اکراه نخبگان ترکیه به اهمیت یافتن فزاینده احزاب مذهبی سرانجام به پیروزی خیره کننده حزب عدالت توسعه در انتخابات سال ۲۰۰۲ منجر شد و اکنون این حزب پرطرفدار بدون انکار پس زمینه مذهبی خود به حزب حاکم ترکیه تبدیل شده است.
از سوی دیگر بزرگترین جنبش مردمی در ترکیه یعنی جنبش نور (و بزرگترین و مهمترین شاخه آن یعنی جنبش فتح الله گولن) از همان آناتولی مرکزی سنت گرا سرچشمه گرفته و از اسلام غیر سیاسی، آکنده از تساهل و مدارا و احیای اسلامی میانه رو که کانون توجه آن بر آموزش و پرورش، مردم سالاری، تساهل و ایجاد جامعه ای مدنی بر شالوده ای از اصول معنوی اسلام حمایت می کند. این دو جنبش نشأت گرفته از آناتولی مرکزی در واقع نسل تازه ای از نخبگان آناتولی را تشکیل می دهند که با میراث و پیشینه اسلامی کشور سرسازگاری داشته و تلاش می کنند تا نوگرا و فن سالار باقی بمانند و جزیی از نظام اروپا به شمار آیند. مشروط براینکه در این راه هویت اسلامی خود را کاملاً از دست ندهند.

دموکراسی ترکیه به بلوغ نسبی رسیده است
این واقعیت که ترکیه سکولار اولین کشور در تاریخ جهان اسلام است که در انتخابات عمومی آزاد یک حزب اسلام گرا در آن به قدرت رسیده است، رویدادی حیرت آور محسوب می شود. ارتش ترکیه که از دیر باز دیده بان هوشیار برای مقابله با هر گونه مظاهر مذهبی در حکومت بوده است به ناچار به این واقعیت تن در داده است که مردم با اکثریت آراء حزب عدالت توسعه را به قدرت رسانده اند و این حزب نیز تا حدودی در چارچوب ایدئولوژی حاکم بر کشور عمل کرده است. با وجود این، روی کارآمدن این حزب مذهبی در ترکیه شاید چندان شگفت آور نباشد چون در خلال دو دهه گذشته احزاب اسلام گرا در همه کشورهای جهان اسلام سیر صعودی داشته اند. از آنجا که در خلال سالهای متمادی حکومت ترکیه مذهب را به شدت تحت کنترل خود درآورده و آن را به حاشیه رانده بود، تحولی غیرعادی در کشوری مسلمان، در واکنش طبیعی به این پدیده، اسلام به تدریج اما بی وقفه بار دیگر به صحنه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این کشور راه پیدا می کند. گرچه آتاتورک تلاش کرد تا پیشینه اسلامی ترکیه را از حافظه ملت این کشور حذف و از تجلی یافتن مظاهر اسلامی جلوگیری کند، اما حذف هویت تاریخی یک ملت و رابطه عمیق این هویت با گسترش و پاسداری از اسلام برای چندین سده متوالی کار چندان ساده ای نیست. با وجود اهمیت بسیاری از اصلاحات غرب گرایانه آتاتورک، سرکوب مذهب در عرصه عمومی نمی توانست دوام پیدا کند و ترکیه برای رسیدن به وضعیت عادی، جهت متجلی شدن احساسات مذهبی حتی در عرصه سیاسی، به عقب گام برداشته است. تداوم مردم سالاری برای کامیابی در مسیری که ترکیه در پیش گرفته است، جنبه حیاتی دارد چون در همه کشورهای اسلامی، حرکت در جهت مردم سالاری به تقویت اسلام سیاسی انجامیده است.
از این رو، مهمترین عاملی که سبب شده است ترکیه امروزه به یک الگوی واقعی برای جهان اسلام تبدیل شود این است که ترکیه از جمله کشورهای معدود اسلامی است که در آن سیاست های مردم سالار و مجلس نمایندگان واقعی پا به عرصه وجود نهاده اند. پس از سال ها فراز و نشیب، دموکراسی در ترکیه اکنون به مرحله بلوغ نسبی رسیده است. ترکیه، مشکلات سیاسی را تا سرحدی که می توان گفت این مشکلات برای همیشه حل شده اند، حل کرده است، مشکل اسلام سیاسی را با ترکیب میزان مناسبی از فشار و آزادی که اجازه می دهد احزاب سیاسی پویا و سالم اسلام گرا سربرآوردند و حتی شکوفا شوند. وقتی سرانجام روزی فرارسد که رأی دهندگان احساس کنند احزاب اسلامی از تکاپو افتاده اند، این گونه احزاب بی تردید در انتخابات شکست خواهند خورد و احزاب دیگری جای آنها را خواهد گرفت و احزاب اسلامی همانند دیگر احزاب قدرت را به دیگران واگذار خواهند کرد. روی کار آمدن یک حزب اسلام گرا در ترکیه همانگونه که برای ترکیه تازگی دارد برای واشنگتن نیز رویدادی تازه محسوب می شود.
دولت آمریکا، به عللی که تا حدودی نیز موجه محسوب می شوند از زمان انقلاب ایران در ،۱۹۷۹ بحران گروگان گیری، حملات هولناک و موفقیت آمیز چریک های اسلام گرای شیعه لبنان علیه اهداف آمریکا و حضور نیروهای اسراییلی در جنوب لبنان در دهه ۱۹۸۰ و همچنین ظهور دیگر گروه های تندرو اسلام گرا، گروه های چریکی و تروریستی در گوشه و کنار جهان و از همه مهمتر حملات ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ توسط شبکه القاعده، از سیاست های اسلام گرایانه دل پرخونی داشته است. با این وجود، واشنگتن با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه در ترکیه کنار آمده است چون برای اولین بار معلوم شده است که دست کم یک حزب اسلام گرا یا دارای گرایش های اسلامی در جهان می تواند در تلاش برای ایجاد ثبات در منطقه شریکی سودمند برای آمریکا باشد. نخست وزیر اسلام گرای ترکیه از واشنگتن دیدن کرده ومقامات دو کشور درباره مسائل گوناگون از جمله عراق، قبرس و همکاری های نظامی دوجانبه همواره با یکدیگر مشورت کرده اند. با عبور حزب عدالت و توسعه از مرحله گذار، دولت آمریکا اکنون می تواند به همکاری با دیگر احزاب اسلام گرا در آینده در کشورهای جهان امیدوار باشد.
البته آمریکا چاره ای جز این ندارد چون ،چه بخواهد و چه نخواهد، واقعیت این است که نمی تواند بزرگترین جنبش سیاسی جهان اسلام، یعنی اسلام گرایی را با همه تفاوت ها، تنوع و تحولاتی که اکنون دستخوش آن است، نادیده بگیرد. همه می دانند که جهان اسلام آکنده از نارضایتی، سرخوردگی و خشم است. امروزه، نارضایتی های ملل مسلمان در قالب ایدئولوژی و الفاظ اسلام گرایانه بیان می شود در حالیکه چندین دهه قبل نارضایتی های مسلمانان و اعراب با بهره گیری از ابزار ایدئولوژیک دیگری - ملی گرایی رادیکال عرب به رهبری جمال عبدالناصر- ابراز می شد و در دهه ۱۹۵۰- ۱۹۶۰ به اندازه اسلام گرایی عصر حاضر، ناسیونالیسم عرب،
گرایش های ضد امپریالیستی داشت. با شکست ناصریسم و ناکامی آن در تحقق آرمان و وعده هایی که داده بود، ابتدا مارکسیسم _ لنینیسم و سپس اسلام گرایی جای ناسیونالیسم عرب را گرفتند. از این رو، با غلبه یا نابود کردن ابزار ایدئولوژیک نمی توان نارضایتی هایی را که موجب پیدایش این ابزار می شوند از میان برد چون نارضایتی های مردمی به جای سرکوب و نادیده گرفتن آنها توانسته است الگوی مهمی برای جهان اسلام ایجاد کند.

ملی گرایی ترکیه
هر آمریکایی که طعم مذاکره با مقامات دولت ترکیه را چشیده باشد به خوبی می داند که ترک ها مذاکره کنندگانی سرسخت و اغلب آزاردهنده هستند. مقامات ترکیه نسبت به هویت ملی و همچنین منافع ملی خود بسیار حساس و به انگیزه های دیپلمات های غربی مشکوک هستند. علت چنین حساسیت و تردیدهایی این است که ترکیه در خلال چند قرن گذشته آسیب های فراوانی از امپریالیسم غرب متحمل گردیده و بخش های عظیمی از امپراتوری عثمانی را در منطقه بالکان، خاورمیانه و قفقاز از قلمرو ترکیه جدا کرده است.
حتی کشور جدید ترکیه نیز بر اثر فشار قدرت های اروپایی از جمله یونان در پی جنگ اول جهانی در حال تجزیه بود و تنها در پرتو مقاومت خارق العاده ترک ها به رهبری آتاتورک، این کشور از فروپاشی کامل نجات یافت.
این تجربه تاریخی سبب شد تا ناسیونالیسم در ترکیه ماهیت ضد امپریالیستی پیدا کند و این ضدیت تنها پس از پیروزی ترک ها در بیرون راندن قدرت های امپریالیستی غربی از کشور خود در سال ۱۹۲۱ تا حدودی تخفیف یافت در حالیکه بسیاری از کشورهای عرب پس از جنگ دوم جهانی به کسب استقلال نایل آمدند. سوء ظن به انگیزه های اروپا و آمریکا همچنان در ترکیه همانند آتش زیر خاکستر به حیات خود ادامه می دهد و هر چند وقت یکبار با قدرت تمام خودنمایی می کند. سوءظن به غربی ها و انگیزه های آنان در همه ارکان سیاسی ترکیه از ارتش گرفته تا ملی گرایان هوادار آتاتورک، چپ گرایان، اسلام گرایان و حتی محافل غربی شده ترکیه نیز مشاهده می شود.
موضوع پیوندهای کنونی آنکارا با واشنگتن و اتحادیه اروپایی بیانگر دو هشدار غریزی در ذهن ملت ترکیه است: اشتیاق به بهره گیری از منافع دموکراسی، قدرت، کامیابی های اقتصادی و نوین گرایی غرب همراه با سوءظن ادواری نسبت به اعمال نفوذ و القائات غربی ها. ملی گرایان تندرو ترکیه بر این باورند که سرشت و استقلال ترکیه بر اثر خواستهای غرب از آنکارا برای اصلاحات فرهنگی گوناگون و همگرایی ژرف تر با نظم اقتصادی اروپا، مخدوش خواهد شد.
یکی از شگفتی های بزرگ تاریخ ترکیه این است که تلاش موجه این کشور برای عضویت در اتحادیه اروپا زمانی صورت می گیرد که یک حزب اسلامگرا قدرت سیاسی را در ترکیه در اختیار دارد. عوامل و علل چنین تحولی پیچیده و در عین حال از اهمیت ویژه ای برخوردارند. اسلامگرایان یا سیاستمداران متمایل به غرب در ترکیه همواره از این شکایت داشته اند که ارتش این کشور به گونه ای سازمان یافته از قدرت یافتن اسلامگرایان و حضور در صحنه های سیاسی کشور جلوگیری کرده است. به همین علت زمانی که گفت وگو برای ورود ترکیه به اتحادیه اروپا آغاز شد اسلامگرایان و لیبرال ها چنین تصور می کردند که اصلاحات مورد نظر اتحادیه اروپا به عنوان پیش شرط پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا در واقع در راستای منافع و اهداف این اتحادیه قرار دارند. هم اتحادیه اروپا و هم اسلامگرایان میانه رو خواستار برقراری دموکراسی بیشتر در کشور و کاهش نقش ارتش در سیاست بودند. در واقع بسیاری از ترک ها در این آرمان سهیم هستند اما اسلامگرایان بیش از همه از کاهش نقش ارتش در سیاست و دموکراسی فراگیر سود خواهند برد.
امروزه، ارتش کاملاً سکولار ترکیه که هوادار غرب به شمار می آید از آن نگران است که اصلاحات مطرح شده از سوی اتحادیه اروپا به مشروعیت یافتن هر چه بیشتر اسلامگرایان میانه رو و حتی خیزش کردها در درون کشور منجر شود، تحول امیدوارکننده این که، ارتش ترکیه که از احترام فوق العاده ای در بین مردم برخوردار است و سالم ترین نهاد کشور محسوب شود در سالهای اخیر چشم انداز دموکراتیک خود را وسعت بخشیده و همپای تحولات سیاسی، متحول شده است. ارتش ترکیه سیاست های مداخله جویانه پیشین خود در امور سیاسی را کاهش داده و اجازه داده است تا کشور به سوی دموکراسی واقعی گام بردارد. با توجه به چنین تحولاتی آینده سیاسی و حتی چشم انداز اجتماعی این کشور بیش از هر زمان دیگر در دهه اخیر امیدوارکننده به نظر می رسد.

پیامد راهبردی عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا
تلاش ترکیه برای عضویت در اتحادیه اروپا، انگیزه حیاتی لازم را برای اصلاحات سیاسی و اقتصادی در کشور پدید آورده است. با وجود بدبینی برخی از محافل ترکیه و مخالفت هایی که برخی از محافل در درون اتحادیه اروپا با پیوستن ترکیه به این اتحادیه، سرانجام آنکارا به اتحادیه اروپا خواهد پیوست. اگر گسترش قلمرو اتحادیه اروپا این اجازه را می دهد که بلغارستان و رومانی به عضویت این اتحادیه در آیند در آن صورت ترکیه که از لحاظ اقتصادی و سیاسی به مراتب از این دو کشور پیشرفته تر است بی تردید در آینده ای نه چندان دور به جرگه اعضای این اتحادیه خواهد پیوست. مخالفت با عضویت ترکیه به علل مذهبی و فرهنگی برای اروپایی که از تنوع فرهنگی برخوردار و جاه طلبی های جهانی دارد، چندان موجه نیست.
از سوی دیگر، تلاش ترکیه برای عضویت در اتحادیه اروپا به تنش های موجود در مناسبات آمریکا و اروپا، ابعاد تازه ای بخشیده است. آمریکا که بیشتر در اندیشه به همراه داشتن ترکیه به عنوان شریکی راهبردی در خاورمیانه است، همواره اروپا را برای تسریع روند عضویت این کشور در اتحادیه اروپا تحت فشار گذاشته است اما اتحادیه اروپا چنین استدلال می کند که پیوستن ترکیه به این اتحادیه با ویژگی های حاکم سازگاری ندارد چون ترکیه کشوری اسلامی و پرجمعیت است و در صورت پیوستن به اتحادیه اروپا موج تازه ای از کارگران مهاجر این کشور به اروپا سرازیر خواهد شد، اروپاییان می دانند که علاقه مندی آمریکا به ترکیه صرفاً ماهیت راهبردی دارد و توجه چندانی به تأثیر سیاسی یا اقتصادی عضویت این کشور در اتحادیه اروپا بر کشورهای عضو این اتحادیه ندارد. اتحادیه اروپا به علت همسایگی ترکیه با کشورهایی چون ایران، عراق، سوریه و منطقه قفقاز، نگران است. در ضمن اتحادیه اروپا، پافشاری آمریکا بر عضویت ترکیه در این اتحادیه را تلاشی تازه از جانب واشنگتن برای افزودن بر مشکلات این اتحادیه و کم رنگ کردن تجانس فرهنگی آن می داند. مناقشه پنهان و دیرینه اروپا و آمریکا با قدرت گرفتن نومحافظه کاران در واشنگتن و جاه طلبی های سلطه جویانه آ مریکا در ماجرای جنگ عراق کاملاً آشکار شد و شکافی استراتژیک بین دو سوی اقیانوس اطلس پدید آمد که از زمان بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ به این سو بی سابقه بوده است.
امروزه، دستور کار نومحافظه کاران در واشنگتن بر تضعیف هر چه بیشتر اتحادیه اروپا به عنوان نهادی مستقل از آمریکا استوار است و کشورهایی چون فرانسه، آلمان و بلژیک به شدت به این دیدگاه باور دارند.
گرچه موقعیت ژئوپولوتیک ترکیه همچنان ادامه پیوندهای راهبردی این کشور با آمریکا را ضروری جلوه می دهد اما پیوندهای اقتصادی ترکیه با اتحادیه اروپا و آمریکا چه مسیری را در پیش خواهد گرفت موضوعی است که به بروز تضادهای استراتژیک بین منافع دو طرف در دهه های آینده بستگی دارد. به اعتقاد من اختلاف استراتژیک بین آمریکا و اروپا در آینده افزایش خواهد یافت و چنین تحولی بدون توجه به این که چه کسی در واشنگتن قدرت را بدست می گیرد، طبیعی به نظر می رسد. باید همه طرف های ذینفع به دگرگونی های احتمالی در این منطقه از جهان توجه خاصی نشان دهند و تلاش کنند تا دامنه تنش های ناشی از تحولات آتی را کاهش دهند.

ترکیه و خاورمیانه
ترکیه از منظر راهبردی به بخشی از خاورمیانه تبدیل شده است. درک مناسبات راهبردی جدید ترکیه با منطقه خاورمیانه نیازمند آگاهی از این واقعیت است که اساس ملی گرایی و خط مشی آتاتورک به همسویی و همگرایی با غرب و تبدیل ترکیه به کشوری پیشرفته بر اساس الگوی غربی استوار بود. برای مدتی بیش از نیم قرن در خلال حاکمیت هواداران آتاتورک، ترکیه چنان رفتاری از خود نشان می داد که گویا اصولاً منطقه ای به نام خاورمیانه وجود خارجی ندارد. منطقه خاورمیانه بیانگر وابستگی ناخوشایند این منطقه به ترکیه در ادوار گذشته بود و ترک ها و عرب ها با خصومت متقابل به یکدیگر نگاه می کردند. عرب ها به این دلیل که ترکیه سیطره خود را بر سراسر جهان عرب گسترش داده و سیاست هواداری از غرب را در پیش گرفته بود و ترک ها نیز عرب ها را به خیانت به امپراتوری عثمانی و پیوستن به انگلیسی ها در خلال جنگ اول جهانی متهم می کردند. ترکیه تحت رهبری پیروان آتاتورک هیچ علاقه ای به داشتن رابطه با اعراب و اسلامگرایان نداشتند.
موقعیت جغرافیایی ترکیه نقش مهمی در روابط غیردوستانه ترکیه با کشورهای عرب در شرق و جنوب این کشور داشته است. روسها بیش از پانصد سال یکپارچگی اراضی امپراتوری عثمانی را تهدید نقش مهمی در فروپاشی این امپراتوری ایفا کردند. پس از تشکیل اتحاد جماهیر شوروی، مسکو بار دیگر استقلال و یکپارچگی ترکیه را به گونه ای جدی تهدید کرد. بسیاری از کشورهای عرب از غرب به علت پیشینه امپریالیستی آن و همچنین ایجاد اسرائیل در سرزمین های عرب خشمگین و به اتحاد شوروی به مثابه نیروی خنثی کننده قدرت و سیطره غرب نگاه می کردند. اعراب از جاه طلبی های شوروی هراسی نداشتند چون با آن همجوار نبودند اما وضعیت ترکیه با اعراب تفاوت داشت.
در دوران پس از فروپاشی شوروی، خاورمیانه به علت بی ثباتی منطقه ای، اهمیت راهبردی بیشتری برای جهان پیدا کرده است و ترکیه نیز خود را به برقراری ارتباط نزدیکتر با همسایگان عرب خود ناگزیر دیده است؛ گرچه در خلال دهه۱۹۷۰ ترکیه روابط گرمتری با عربستان سعودی و لیبی برقرار کرده بود اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در ۱۹۷۹ و دگرگونی پدید آمده در عرصه سیاست های اسلامگرایانه در منطقه، آنکارا خود را با خطر برخاسته از ایران، عراق و سوریه مواجه دید. ایران قصد صدور انقلاب خود را داشت و سوریه با ترکیه بر سر تقسیم آب رودخانه دجله و فرات وارد کشمکش شد و دمشق به تحریک کردهای ترکیه پرداخت. گرچه عراق و ترکیه در سرکوب با یکدیگر همکاری می کردند اما در مواقعی بغداد کردهای ترکیه را به شورش ترغیب می کرد. این تحولات سبب شد تا ترکیه در۲۰ سال گذشته بیش از پیش به اسرائیل نزدیک شود و در دهه۱۹۹۰ روابط دو طرف به اوج شکوفایی خود رسید. تل آویو و ترکیه به این نتیجه رسیدند که می توانند ایران، عراق و سوریه را به بازنگری در رفتار و سیاست های خود وادار کنند.
امروزه اوضاع در خاورمیانه در حال تغییر است. سوریه از دشمنی دیرینه خود با ترکیه دست برداشته است و تحت فشارهای آمریکا عبدالله اوج الان رهبر حزب کارگران کردستان ترکیه را از خاک خود بیرون راند و همین اقدام سبب شد تا نیروهای ترکیه وی را دستگیر و زندانی کنند. صدام حسین که با ترکیه سر دشمنی داشت از میان رفته است اما اوضاع عراق به گونه ای است که امکان وقوع جنگ داخلی در این کشور وجود دارد و آنکارا از آن بیم دارد که کردهای عراق احساسات جدایی خواهانه کردهای ترکیه را تحریک کنند. ایران نیز در خلال دهه گذشته سیاستی پراگماتیک در پیش گرفته و در مسیر دموکراتیک گام برمی دارد. بدین ترتیب خیال ترکیه از بابت این سه همسایه آسوده تر شده است. همین تحولات سبب شده است تا میزان وابستگی ترکیه به آمریکا کاهش یابد و در آینده ترکیه مناسبات خود با سوریه، ایران و عراق را بیش از پیش بهبود خواهد بخشید. در مقابل مناسبات ترکیه با اسرائیل در مقایسه با دهه ۱۹۹۰ رو به کاهش گذاشته است. به هر حال ترکیه همچنان مایل است به فناوری تسلیحاتی ترکیه و گروه های ذی نفوذ یهودی در واشنگتن برای ایفای نقش واسطه بین آنکارا- واشنگتن دسترسی داشته باشد. با این وجود، ضرورت های استراتژیک که در گذشته ترکیه را به داشتن روابط نزدیک با اسرائیل ناگزیر می ساخت امروزه دیگر به شدت قبلی وجود ندارد. یکی از عوامل سرد شدن روابط ترکیه با اسرائیل، توجه و اهمیتی است که حزب توسعه و عدالت و مردم ترکیه به مسایل فلسطین نشان می دهند.

مسأله کردها
افزون بر ملاحظات ایدئولوژیک و مسایل ناشی از جنگ سرد، روابط ترکیه با ایران، عراق و سوریه تا حدود بسیار زیادی تحت تأثیر مسأله کردها قرار داشته است. جمعیت کردهای ترکیه به مراتب بیشتر از کردهای ساکن در هر یک از سه کشور مذکور است و موضوع جدایی طلبی کردها، همواره آنکارا را نگران ساخته است. این نگرانی ها در دهه۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به علت سیاست های ناپخته دولت ترکیه در قبال کردهای این کشور (ممنوع کردن رسانه های کرد زبان، موسیقی کردی و حتی استفاده از زبان کردی در مناسبت های رسمی و انکار هویت جداگانه ای برای کردها) ابعاد بیشتری گرفت و همین سیاست ها به شکل گیری جنبش مسلحانه خشونت باری در مناطق کردنشین ترکیه انجامید. خط مشی و سیاست های دولت ترکیه در قبال ایران، سوریه و به ویژه عراق تحت تأثیر مسأله کردها قرار داشته است. البته همه کشورهایی که در خلال سالیان متمادی در اندیشه بی ثبات ساختن و تضعیف ترکیه برآمده اند یعنی انگلیس، روسیه، آمریکا، یونان، عراق، ایران و سوریه از کارت کردها برای تحقق اهداف خود، سود جسته اند.
از سوی دیگر برقراری آرامش در نقاط کردنشین شرق ترکیه و بهره مند شدن کردها از انواع امکاناتی که دولت ترکیه در اختیار آنان قرار می دهد و همگرایی داوطلبانه آنها با جامعه ترکیه، می تواند به تهدیدی علیه سه کشور دیگری که دارای اقلیت های کرد هستند تبدیل و مرکز ثقل کردهای منطقه شود، کردهایی که به پیشرفت دست یافته و از زندگی دموکراتیک که با اروپا پیوند خورده است برخوردارند. در چنان شرایطی، سه کشور دیگر دارای اقلیت کرد برای اعطای هر آنچه دولت ترکیه در اختیار کردهای این کشور قرار داده است تحت فشار قرار خواهند گرفت. در خلال ۵ سال گذشته دولت ترکیه در راستای تأمین خواسته های کردها از جمله فراهم آوردن امنیت فرهنگی، خودمختاری فرهنگی، حق استفاده از زبان کردی و به رسمیت شناختن کردها به عنوان ملتی جداگانه، گام های بلندی برداشته است.

نقش آمریکا
اگر آمریکا بخواهد ترکیه را برای باقی ماندن در اردوگاه خود و اجرای سیاست های مورد نظرش تحت فشار قرار دهد، بی تردید تنش بین واشنگتن و آنکارا افزایش خواهد یافت. ترکیه با استقلال رأی فزاینده ای روبه روست و وابستگی این کشور به آمریکا روز به روز کاهش می یابد چون دشمنی که بتواند امنیت این کشور را تهدید کند در همسایگی خود ندارد و تا زمانی که از ثبات داخلی برخوردار باشد نیازی به تضمین های امنیتی آمریکا نخواهد داشت.
در بین کشورهای منطقه وسیعی که از بالکان تا خاورمیانه و قفقاز امتداد دارد، ترکیه با سرعت بیشتری به سمت پیشرفت، مردم سالاری، بهبود مناسبات با کشورهای همسایه، توسعه اقتصادی و چگونگی برخورد با اسلام سیاسی گام برمی دارد. ترکیه برخوردار از استقلال رأی که در جهت حل مشکلات سنتی خود یعنی اسلامگرایی و مسأله کردها گام برمی دارد و هر روز از ترکیه سکولار طرفدار آمریکا فاصله بیشتری می گیرد کشوری است که می تواند به الگویی برای همه کشورهای اسلامی تبدیل شود و بسیاری از مسلمانان، ترکیه را به عنوان الگو بپذیرند.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 04:19 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
رهبری به عنوان ولایت مطلقه فقیه که هر دستوری می دهند واجب الاجراست خیلی جاها که می توانند واضح تر و شفاف تر و قاطع تر برخورد کنند این کار را نمی کنند اگر واقعا دستور می دهند و کسی اجرا نمی کند یعنی ایشان آن قدر قدرت عمل ندارند؟ و اگر هر چه می گوییم می گویند در حیطه وظایف رهبری نیست پس اصلا رهبری برای چه این نظارت بدون ضمانت و قدرت اجرایی برای چه با ملکه انگلیس چه فرقی کرد؟
آیا کف پا و یا دست هر چقدر هم که چرک باشد و این چرکی رو به سیاهی هم برود آیا مانع غسل و وضو است؟ چون با پاک کردن مثلا با سنگ پا کمی از آن سیاهی می ماند و آیا این مقدار چرک و سیاهی نیاز به پاک کردن دارد؟ و اگر چرک و سیاهی معمولی و کم باشد چه نیاز به پاک کردن هست؟ و لطفا بفرمایید منظور از اینکه می گویند جرم نداشته باشد مانعی نیست مثلا در مورد جوهر خودکار یعنی چه؟ خواهش می کنم پاسخ دهید چون خیلی این موضوع اذیتم می کند برای غسل خصوصا چون همیشه که برای پاک کردن نمی توان از سنگ پا استفاده کرد مثلا وقتی جایی مهمانیم.
سؤالم من راجع به صلوات شیعیان است که بعد از آن «و عجل فرجهم» می گویند. این یعنی چی؟ یعنی فرج چه کسانی را انتظار می کشند؟
شبهه ای رو جدیدا در بین بچه ها زیاد می بینیم که در بحث عصمت پیامبر مکرم اسلام(ص) است. در این بین به قرآن و روایات توجه می دهند که مثلا سوره عبس آن گونه در مورد پیامبر(ص) سخن می گویید و در آیات دیگر نیز. و نیز خود پیامبر(ص) در آخر عمر می فرمایند که هر کسی به گردن بنده حقی دارد و من اذیتش کرده ام بیاید قصاص کند؛ که آن پیرمرد می آید و می گوید حواس شما نبود و شلاق به جای اینکه به شتر بخورد به من خورد. حال سؤال اینجاست که مگر پیامبر(ص) معصوم نیست یعنی هم در ابلاغ دین و هم در تفسیر و ... و کلا در تمامی زندگی و اشتباه سهوی و عمدی مطرح نیست؛ کلا معصوم است. پس این ها پیست؟ آیات چه می گویند؟
می خواهم بدانم آیا واقعا کسی می تواند با انجام اعمالی که عده ای به آن سحر و جادو می گویند مانع خوشبختی کسی شود یا بختش را ببندد؟ اگر پاسخ مثبت است پس نقش قدرت خداوند که بالاترین قدرت هاست چه می شود؟ یعنی نعوذ باالله خداوند نمی تواند مانع چنین افرادی شود؟ از شما خواهشمندم کاملا توضیح دهید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed