جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    این یأج و مأجوجی که در حدیث 274 روضه کافی ذکر شده، من متوجه نمی شوم یعنی چه و یعنی چه کسانی؟
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 04:02 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 981
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
یاجوج ماجوج در قران کریم نیز در داستان ذو القرنین در سوره کهف آیه 94 آمده اند دقیقا مراد از قوم یاجوج ماجوج که در قران کریم مطرح است مشخص نیست برخی گفته یأجوح و مأجوج، همان مغول و تاتار و دیگر اقوامى بودند که در قسمت‏هاى شمالى آسیا به صورت بیابان گردى زندگى مى‏کرده‏اند. این دو کلمه به زبان چینى «منگوک و یا منچوک» است، که در زبان عربى و عربى یأجوج و مأجوج خوانده شده است. در ترجمه‏هاى یونانى نیز به «گوگ و مأگوک» برگردانده شده است. کلمه منغول و مغول نیز برگرفته شده از همان مأجوج است. این اقوام در برهه‏اى از تاریخ از لاک خود بیرون آمده و تقریاً تمام قسمت‏هاى متمدن زمین- از قبیل چین، ایران، روم و دیگر بلاد را- در نوردیدند و بیشتر آثار تمدن را نابود کرده و قتل و غارت بى‏اندازه‏اى به راه انداختند. البته پس از چندى در داخل ملل دیگر هضم شده و رو به اضمحلال رفتند. البته اکنون نیز نژاد مغول و تاتار، در آسیاى مرکزى وجود دارند. آنچه در روایت روضه کافی آمده حاکی از این است که آنان از فرزندان آدم نیستند , لکن این روایت معارض هم دارد که مرحوم مجلسی در شرح بر ین حدیث آن را آورده است در این حدیث حضرت عسگری علیه السلام برخی از نژادها از جمله یاجوج ماجوج را از نژاد یافث فرزند نوح معرفی میکنند با توجه به این روایت مرحوم مجلسی می گوید ممکن است مراد از روایت روضه این باشد که آنان هر چند فرزند آدمند ولی انسان نیستند وجزو مردم محسوب نمی شوند , در هر صورت مساله یا جوج وماجوج جزو مشکلات آیات وروایات محسوب می شود وقضاوت در مورد آن مشکل است جهت اطلاع بیشتر به تفاسیر ذیل آیه94 کهف نیز می توانید مراجعه کنید .

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 04:02 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
تا دیروز فکر می کنم یکی از دوستام شیعه است، البته دیروز بعد از یک بحث یعنی بعد پایان یافتن بحث فهمیدم سنی هستش، وگرنه من به فرموده رهبر معظم انقلاب در مورد اختلاف هایی که بین شیعه و سنی هست سعی می کنم زیاد وارد بحث نشم چون آقا فرمودند «این بحث ها مال کوچه و خیابان نیست». مگر اینکه بی‌احترامی یه سنی رو ببینم که وارد بحث شوم. به همین دلیل من تو بحثم با یاشان به دید یه شیعه به او نگاه می کردم و پاسخ می دادم. بحث از اینجا شروع شد که گفت خمینی رو من نقد می کنم چون اشتباه زیاد داشته، گفتم نامردیه کسی بخواد امام خمینی(ره) رو نقد کنه با این نگاه که اشتباه داشته چون حتی دشمنانش به عظمت ایشان و درستی کاراش ایمان دارند تو و من در حدی نیستیم که ادعای این کار رو بکنیم. گفت چرا معصوم که نیست؟ گفتتم معصوم نیست این درسته یه دفعه گفت من پیامبر رو هم نقد می کنم! با تعجب گفتم اشکال به کارش وارد می کنی؟ که می خوای نقد کنی؟ گفت آره! گفتم من و تو که هیچ خیلی بزرگتر از ما هم بی خود می کنه ادعای اینو داشته باشه حضرت(ص) معصوم هستند بعد گفت من به راحتی اثبات می کنم نه پیامبر(ص) نه ائمه معصوم(ع) نیستند؟! بعدش گفت تو قرآن جاهایی به گناه پیامبر اشاره کرده، گفتم تو معنی گناه پیامبر رو نفهمیدی، اصلا کی گفته پیامبر گناه کرده و ... باز حرف خودش رو می زد. گفت علی هم معصوم نبود، گفتم اولا حضرت علی(ع) بعدش هم همین ایشون می فرمایند اگر تمام پرده ها کنار بره ذره ای به ایمان پسر ابوطالب افزوده نمیشه. گفت پس چرا در دعاها از گناهاش حرف می زنه گفتم این برای آموزش من و توست که نمی دونیم چطور خدا رو بخوانیم. گفت تو نهج البلاغه گفته من از خطا و اشتباه مصون نیستم گفتم ندیدم، گفت برو بخون، گفتم تازه باید ببینی در مورد چی این حرف رو زده شاید پیش خدا گفته. بعدش گفت تا قرن چهارم از معصوم بودن هیچ کدام از علمای شیعه حرفی نزدند تا یکیشون میگه ائمه(ع) معصومند و به این ترتیب که دو تا فرشته این ور و آن ور امامند نمی ذارن گناه کنه گفتم خوب منم تو رو بندازم تو زندان که دزدی نکنی که معصوم میشه که! بش گفتم مثل اینکه معنی معصوم بودن رو نفهمیدی؟ اینکه گفتی معصوم بودن نیست یعنی عقل تو اینو می فهمه اما اون عالمی که در ارتباط با امام زمان بوده اینو نمی فهمه؟ گفت برو ببین تو اصول کافی (فکر کنم منظورش بحار الانوار بود چون می گفت همون که هر چه حدیث هست توشه) نواب رو 3 تا گفته ولی بقیه کتاب ها 4 تا نوشتن علمای شیعه بین خودشون هم حسودی داشتن، گفتم من نخوندم اما حرفات اصلا با عقل جور نیست، می خونم جوابتو میدم. گفتم ببین امام زمان(عج) حضور داره و هستش یعنی می گی ولمون کرده همین جوری گفت کی گفته؟ کی گفته نامه اعمال ما شب های جمعه به دست این آقا میرسه؟ گفتم ببینم تو قبول نداری امام زمان(عج) هست؟ گفت اگر همچین کسی باشه و بیاد و حرفاش حق باشن من نامردم اگه نرم پشتش. گفتم اینو بت بگم که کسی قسم حضرت عباسی نخورده تو این جوری باشی یا من خیلی گردن کلفتر از من و تو بودن با پیامبر بودن و ... ولی جلوی مولا وایستادن و حقشو خوردن. گفت کاری به منطق اونا ندارم من خودم منطق دارم، عقل دارم و ... برا همین خودم تصمیم می گیرم داشتم ازش جدا می شدم گفتم ببینم تو شیعه ای؟ گفت من شیعه نیستم من مسلمونم با منطق خودم تازه فهمیدم که سنیه گفتم خوب چرا می ترسی بگی سنی هستی؟ دیگه رفتیم. لطف کنید با دلایل منطقی در مورد بحث فوق و با اسناد از خودشون درباره عصمت توضیح بدید. تعداد نواب و اون نامه امام زمان به شیخ مفید گناه پیامبر(ص) و سخن مولا(ع) در آخر هم یه متن از یکی از دوستام میارم و به شما هم انقاد وارد می کنم که برا اینکه نهج البلاغه تو جامعه مردم برن دنبالش، اموزه های اون بیان بشه چی کار کردید؟ نظام جمهوری اسلامی چی کار کرده؟ یه بار بخونیدش گریتون می گیره، مظلوم بودن علی(ع) تا این حد نبوده که ما سنگشو به سینه می زنیم و عمر نمی زد ...
وقتی به گناهی فکر می کنم، می گویم اگر صورت نمی گرفت، خیلی به حالم نافع بود؛ حیف که صورت گرفت! ولی می بینم این میل ارتکاب دوباره گناه، هنوز موجود است و فقط می گویم پناه بر خدا و به واسطه آنچه از آن گناه به ذهنم آمد، استغفر الله می گویم. یعنی استغفارم به مراحل گریه و درخواست ملتمسانه و مصرانه از خدا، نمی رسد. اشک نیامدن در مراسم روضه و … هم زنگ خطری برایم است و نشان از قساوت ناشی از گناهانم. به هر تقدیر به دنبال آنم که آیا این میزان پشیمانی سودی دارد؟ چه کنم حال توبه دست دهد؟ هر موقع گناه گذشته یادم آمد، مجددا استغفار کنم؟ عباداتم کم است وضعیت جسمی و روحی خوبی ندارم. راه های ساده رفع قساوت قلب و مقبول شدن توبه چیست؟
لطفا نظر خود را درمورد ابهام زیر بیان کنید. همانطور که همگان می دانند، در قرآن به دفعات و به جدیت تأکید شده که سخنان و فرامین خداوند به هیچ وجه قابل تغییر نیست و ضمنا همه زمان ها و مکان ها را در بر می گیرد (کهف ۲۷/ انعام ۳۴/ یونس ۶۴/ ... ). اما بارها سخنان خدا -که جزو لاینفک اصول اسلام است- تغییر می کند چند مورد از این تناقضات به شرح زیر است: الف : در مکه، در ابتدای اسلام، محمد(ص) به قصد فشار نیاوردن به تازه مسلمانان از آنان خواست که فقط دو بار در شبانه روز، صبح و شب، نماز بخوانند‌ (طه ۱۳۰). اما بعد از مدتی به سه بار در شبانه روز افزایش یافت (هود ۱۱۴). و می بینیم که در انتها، بهنگام قدرت گیری اسلام و به زمانی که شعار یا مسلمان شوید و یا خود را برای مرگ -و با یک درجه تخفیف قطع شدن دست ‌آماده کنید به سرلوحه فرامین اسلامی تبدیل گردید (‌انفال ۱۲/ محمد ۴/ مائده ۳۳)، بجا آوردن نمازهای پنجگانه به امری ضروری و به مثابه ستون دین، به خیل واجبات اسلام پیوست. ب : ایام نخستین اسلام با نیایش به درگاه خدائی آغاز گردید که همچون خدای یهودیان در مسجدالاقصی در شهر بیت المقدس ساکن بود. اما همین خدا به محض اینکه رسولش پس از گذشت شانزده ماه از هجرت به مدینه با یهودیان آن دیار درگیر شد، از شمال غربی مدینه به خانه کعبه نقل مکان کرد! خداوند که از ابتدا می دانست بین مسلمین و یهودیان مشکل پیش خواهد امد چرا از اول کعبه را انتخاب نکرد ؟علت اینکه در ابتدا بیت المقدس بعنوان قبله مسلمانان برگزیده شد، نوپایی اسلام ، و سابقه مقدس بودن آن شهر وثابت کردن این مطلب حیاتی بود که خدای معرفی شده توسط محمد، همان خدای عیسی و موسی است. وبدین خاطر یک خدای واحد عملا نمی تواند دو دستور متضاد صادر کند. علاوه بر این، طبق روایت خود قران، سابقه بت خانه بودن خانه کعبه و نا هماهنگی آن با فلسفه بت شکنی محمد و بطبع مناسب نبودن آن بعنوان خانه خدا، خود دیگر علتی بود که محمد را وادار به روی آوردن به بیت المقدس کرد. و مهمتر از همه، محمد بیت المقدس را به عنوان بدلی در مقابل مکه قرار داد که این خود از حس رقابت با متولیان خانه کعبه یعنی اقوامش ناشی می‌شود. خداوند در توجیه اینکه چرا زیر حرفش زده چنین می گوید:‌ «مردمی که کم خردند خواهند یرسید: چه چیز آنها را از قبله ای که روبروی آن می ایستادند بر گردانید؟ بگو مشرق و مغرب از آن خداست و بدان سبب آن را دگرگون کردیم که آنان که از اوامر خداوند و ییامبر ییروی می کنند را از آنان که مخالفت می ورزند بازشناسیم». (‌بقره ۱۴۲ و ۱۴۳) ج: موسم روزه داری نیز از سوی خداوند دچار چند تغییر می شود. بدین قرار که ابتدا محمد در سال اول هجرت، روز دهم محرم (یکی از روزهای مقدس ییش از اسلام) را بعنوان روزه داری برمی گزیند و اما پس از چندی به تبعیت از یهودیان -و البته خدای یهودیان!- کل ماه کییور آنان را برای روزه تعیین می کند، ولی بعد از کدورت با یهودیان مدینه، به موازات تغییر روز تعطیل عبادی از شنبه به جمعه، و تغییر قبله از مسجدالاقصی به کعبه، ماه روزه داری نیز از یوم کییور به رمضان تغییر می یابد. د: در ابتدا روز تعطیل هفته، روز شنبه بود. قرآن نیز همچون تورات، از طریق آیاتی چند بر این نکته تأکید می ورزد که شنبه روزیست مقدس که خداوند -پس از یک هفته تلاش بی وقفه برای آفرینش- در آن روز به استراحت می یردازد. حتی در آیاتی صریحا اشاره می کند که خداوند یهودیانی را که در روز شنبه به جای عبادت و شکرگزاری به درگاه خداوند، به صید ماهی یرداخته بودند، به بوزینه تبدیل کرد (بقره ۶۵/ مائده ۶۰/ اعراف ۱۶۶)! اما در یک سوره کامل روز جمعه را به عنوان روز تعطیل و عبادت معرفی می کند: «ای کسانی که ایمان اورده اید، چون ندای نماز روز جمعه در دهند، به نماز بشتابید و داد و ستد رها کنید».(جمعه ۹)
این «محمد بن اسامه» که در حدیث 514 روضه ی کافی به آن اشاره شده است چه کسی و چرا امام سجاد(ع) این قدر برای وی احترام قائل شدند؟
آیا کف پا و یا دست هر چقدر هم که چرک باشد و این چرکی رو به سیاهی هم برود آیا مانع غسل و وضو است؟ چون با پاک کردن مثلا با سنگ پا کمی از آن سیاهی می ماند و آیا این مقدار چرک و سیاهی نیاز به پاک کردن دارد؟ و اگر چرک و سیاهی معمولی و کم باشد چه نیاز به پاک کردن هست؟ و لطفا بفرمایید منظور از اینکه می گویند جرم نداشته باشد مانعی نیست مثلا در مورد جوهر خودکار یعنی چه؟ خواهش می کنم پاسخ دهید چون خیلی این موضوع اذیتم می کند برای غسل خصوصا چون همیشه که برای پاک کردن نمی توان از سنگ پا استفاده کرد مثلا وقتی جایی مهمانیم.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed