جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(نظر جوادی املی درباره ذوالقرنین) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    درباره این که کوروش همان ذوالقرنین است توضیح دهی. (ترجیحا نظر آیت الله جوادی آملی)
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 02:25 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 3836
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
«ذوالقرنین» (صاحب دو قرن) چرا به این نام نامیده شده است؟ بعضى معتقدند این نامگذارى به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید که عرب از آن تعبیر به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مى‏کند. بعضى دیگر معتقدند که این نام به خاطر این بود که دو قرن زندگى یا حکومت کرد و در اینکه مقدار قرن چه اندازه است نیز نظرات متفاوتى دارند. بعضى مى‏گویند در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود و به خاطر آن به ذوالقرنین معروف شد. و برخى دیگر بر این عقیده‏اند که تاج مخصوص او داراى دو شاخک بود. از این رو مبتکر نظریه سوم یعنى «ابوالکلام آزاد» از این لقب، استفاده فراوانى براى اثبات نظریه خود کرده است.» ب. از قرآن کریم به خوبى استفاده مى‏شود که ذوالقرنین داراى صفات ممتازى بود. خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد. ـ او سه لشگرکشى مهم داشت: نخست به غرب: سپس به شرق و سرانجام به منطقه‏اى که در آنجا یک تنگه کوهستانى وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامى برخورد کرد. ـ او مرد مؤمن و موحّد و مهربانى بود، و از طریق عدل و داد منحرف نمى‏شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‏اى نداشت. او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. او سازنده یکى از مهمترین و نیرومندترین سدها است، سدى که در آن به جاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت الشعاع این فلزات بود) و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج بوده است. ـ او کسى بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعى از مردم شهرت داشت، و لذا قریش یا یهود از پیغمبر(ص) درباره آن سؤال کردند، چنانکه قرآن مى‏گوید: «یسئلونک عن ذى القرنین؛ از تو درباره ذوالقرنین سؤال مى‏کنند»، (کهف، 83؛ همان ص 544 و 545). اما از قرآن چیزى که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمى‏شود، هر چند تعبیراتى در قرآن هست که اشعار به این معنى دارد. از بسیارى از روایات اسلامى که از پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) نقل شده نیز مى‏خوانیم «او پیامبر نبود بلکه بنده صالحى بود»، (الحویزى، على بن جمعه العروسى؛ نورالثقلین، قم: مطبعه الحکمه، الجزء الثالث، بى‏جا، بى‏تا، ص 294 و 295). هردوت مورخ یونانى مى‏نویسد: «کوروش» فرمان داد تا سپاهیانش جز به روى جنگجویان شمشیر نکشند، و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند، و لشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند بطورى که توده ملت، مصائب جنگ را احساس نکردند. و نیز مورخ دیگر «ذى نوفن» مى‏نویسد: کوروش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگى ملوک با فضائل حکماء در او جمع بود، همتى فائق، وجودى غالب داشت، شعارش خدمت انسانیّت و خوى او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جاى کبر و عجب را گرفته بود»، (همان، ص 547 و 548) «سفرهاى سه گانه‏اى که در قرآن براى ذى‏القرنین ذکر شده است. به نوعى سفرهها» کوروش با آن انطباق دارد: نخستین لشکرکشى کوروش به کشور «لیدیا» که در قسمت شمال آسیاى صغیر قرار داشت صورت گرفت و این کشور نسبت به مرکز حکومت کوروش جنبه غربى داشته است. قرآن مى‏گوید ذوالقرنین در سفر غربیش احساس کرد خورشید در چشمه گل‏آلودى فرو مى‏رود. این صحنه همان صحنه‏اى بود که کوروش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجک‏هاى ساحلى مشاهده کرد. لشکرکشى دوم کوروش به جانب شرق بود، چنانکه در هردوت مى‏گوید: این هجوم شرقى کوروش بعد از فتح «لیدیا» صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضى از قبایل وحشى بیابانى کوروش را به این حمله وا داشت. تعبیر قرآن «حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا»، (کهف، 90). اشاره به سفر کوروش به منتهاى شرق است که مشاهده کرد خورشید بر قومى طلوع مى‏کند در برابر تابش آن سایبانى ندارند اشاره به اینکه آن قوم بیابان گرد و صحرانورد بودند»، (مکارم شیرازى، ناصر (با همکارى جمعى از نویسندگان)، تفسیر نمونه، ج 12، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج سوم، 1362، ص 548). «کوروش لشگرکشى سومى داشت که به سوى شمال، به طرف کوههاى قفقاز بود، تا به تنگه میان دو کوره رسید، و براى جلوگیرى از هجوم اقوام وحشى با درخواست مردمى که در آنجا بودند در برابر تنگه سدّ محکمى بنا کرد. این تنگه در عصر حاضر تنگه «داریال» نامیده مى‏شود که در نقشه‏هاى موجود میان «ولادى کیوکز» و «تفلیس» نشان داده مى‏شود، در همانجا که تاکنون دیوار آهنى موجود است. این دیوار همان سدى است که کوروش بنا نموده زیرا اوصافى که قرآن درباره سد ذوالقرنین بیان کرده کاملاً بر آن تطبیق مى‏کند»، (همان، ص 549). «گرچه بعضى میل دارند که این سد را با دیوار معروف چین که هم اکنون برپاست و صدها کیلومتر ادامه دارد منطبق بدانند اولى روشن است که دیوار چین نه از آهن و مس ساخته شده، و نه در یک تنگه باریک کوهستانى است، بلکه دیوارى است که از مصالح معمولى بنا گردیده، و همانگونه که گفتیم صدها کیلومتر طول آن است که هم اکنون موجود است. برخى دیگر اصرار دارند که این همان سد «مأرب» در سرزمین یمن مى‏باشد در حالى که سد مأرب گرچه در یک تنگه کوهستانى بنا شده ولى براى جلوگیرى از سیلاب و به منظور ذخیره آب بود و ساختمان آن از آهن و مس نیست»، (همان، ص 550). «ولى طبق گواهى دانشمندان در سرزمین قفقاز میان دریاى خزر و دریاى سیاه سلسله کوههاى است همچون یک دیوار که شمال را از جنوب جدا مى‏کند، تنها تنگه‏اى که در میان این کوهها دیوار مانند وجود دارد تنگه «داریال» معروف است، و در همانجا تاکنون دیوار آهنین باستانى به چشم مى‏خورد، و به همین جهت بسیارى معتقدند که سد ذوالقرنین همین سد است. جالب اینکه در آن نزدیکى نهرى است بنام «سائرس» که به معنى «کوروش» است (یونانیان کورش را سائرس مى‏نامیدند). در آثار باستانى ارمنى از این دیوار به نام «بهاگ گورائى» یاد شده و معنى این کلمه «تنگه کوروش» یا «معبر کوروش» است، و این سند نشان مى‏دهد که بانى این سد او بوده است»، (همان، ص 550). درست است که در این نظریه نقطه‏هاى ابهامى وجود دارد، ولى فعلاً مى‏توان از آن به عنوان بهترین نظریه درباره تطبیق ذوالقرنین بر رجال معروف تاریخى نام برد. و اما بخش دوم سؤال که چرا قرآن به طور بارز به نام این فرد اشاره مستقیم نکرده است؛ به نظر مى‏رسد «قرآن کریم درباره پیامبران و مطالبى که به آنان مربوط مى‏شود، آیات فراوانى دارد، این آیات بخش عمده‏اى از نگرشهاى تاریخى قرآن را تشکیل مى‏دهد. گفتنى است که محور بحثهاى دانشمندان تاریخ ـ چه آنان که وقایع نگار بوده و حوادث تاریخى را نگاشته‏اند و چه کسانى که بحث‏هاى تحلیلى درباره تاریخ کرده‏اند ـ شؤون مادى بشر بوده است. وقایع‏نگاران معمولاً محور تاریخ را پادشاهان و حکام قرار داده و تاریخ را بر حسب احوال آنان نگاشته‏اند و تنها به تبع آن‏ها از احوال جوامع و ملتها سخن گفته‏اند. مى‏توان گفت در این گونه تاریخها، که عمده تاریخ نگاریها را تشکیل مى‏دهد، محور بحث حکومت است. اما کسانى که بحثهاى تحلیلى درباره تاریخ کرده‏اند، بیشتر تأکیدشان بر مردم و تحلیل ویژگى‏هاى رفتارى مردم و قهرمانان تاریخ است. و از ذکر نام افراد و جزئیات داستانها اجتناب مى‏کنند. ازاین‏رو، قرآن کتاب تاریخ نیست، تا تمام جزئیات موارد تاریخى را بیان نماید. براى مطالعه بیشتر رجوع کنید به: 1. ترجمه تفسیر المیزان، ج 13، تفسیر آیات 83 تا 102 سوره کهف، صص 496 ـ 544؛ دفتر انتشارات اسلامى، بى‏تا، بى‏چا. 2. تفسیر نمونه، ج 12، ذیل آیات 82 تا 102 سوره کهف، ص 523 ـ 557، دار الکتب الاسلامیه، چ سوم، 1362. 3. لغتنامه دهخدا، واژه ذوالقرنین، صص 92 ـ 123. 4. کورش کبیر (ذوالقرنین)، ابو الکلام آزاد (ترجمه: باستانى پاریزى)، انتشارات کوروش، چ پنجم، 1369. 5. قصص قرآن با فرهنگ قصص قرآن، صدر بلاغى، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ج چهاردهم، 1368. مفسّران درباره این که «ذو القرنین» چه کسى بوده و بر کدام یک از مردان معروف تاریخ منطبق است، اختلاف دارند: در این باره مباحث زیر قابل طرح است: 1. از ظاهر عبارت A}یسئلونک عن ذى القرنین{A، V}(کهف، آیه 83){V بر مى‏آید که داستان ذو القرنین، در میان مردم قبلاً مطرح بود؛ اما اختلافات یا ابهاماتى آن را فرا گرفته بود. به همین دلیل مردم، براى زدودناینها و نیز امتحان پیامبر(ص)، توضیحات لازم را از آن حضرت مى‏خواستند. 2. آیا ذوالقرنین از جنس بشر بود یا غیر آن، این که آیا او از پیامبران محسوب مى‏شد یا نه؟ مفسران نظرات مختلفى ابراز داشته‏اند، طبق بیان علامه طباطبایى V}(در تفسیر المیزان، ج 13، ص 398){V در برخى از روایات وى از جنس بشرمعرفى شده و در بعضى دیگر که فرشته‏اى آسمانى دانسته شده است، V}(ر.ک: سیوطى، تفسیر در المنثور، ج 4، ص 265 و ابن کثیر، بدایه و نهایه، ج 2، ص 103){V. جاحظ مى‏نویسد: «مادر وى از جنس بشر و پدرش از ملائکه بوده است»، (الحیوان). به هر حال عموم مفسران بر این عقیده‏اند که او از جنس بشر است. در بسیارى از روایات آمده که او پیامبر نبود، بلکه بنده صالحى بود، V}(ر.ک: تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 294 و 295){V؛ گرچه در بعضى دیگر آمده که محدث بوده است؛ یعنى، ملائکه با او گفت و گو مى‏کرده‏اند، V}(ر.ک:سیوطى، تفسیر در المنثور، ج 4، ص 264){V. برخى از مفسران نیز از تعبیر «قلنا» (ما گفتیم) نبوت او را استفاده کرده‏اند V}(فخر رازى، تفسیر کبیر، ج 21، ص 167؛ آلوسى، تفسیر روح المعانى، ج 16، ص 34){V. امّا چنان که علامه طباطبایى به آن اشاره کرده، احتمال بیان شده درست نیست؛ زیرا این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این جمله، الهام قلبى باشد که در مورد غیر پیغمبران نیز وجود داشته، و یا مکالمه خدا با ذوالقرنین به وسیله پیغمبرى صورت گرفته است؛ زیرا قول خداو نه اعمّ از وحى مختص به نبوت است، V}(المیزان، ج 13، ص 388){V. 3. قرآن کریم متعرض اسم او و تاریخ زندگى و ولادت و نسب و سایر مشخصاتش نشده، و تنها در خصوص وى به ذکر سفرهاى سه گانه او اکتفا کرده است؛ امّا از آنچه آورده، چند خصوصیت استفاده مى‏شود: یکم: جمله «H}یسئلونک...{H دلالت دارد بر این که پیش از نزول این آیه، چنین اسمى بر سر زبان‏ها بوده است و از دو جمله A}قلنا یا ذا القرنین{A، V}(کهف، آیه 86){V و A}قالوا یاذا القرنین{A، V}(کهف، آیه 94){V معلوم مى‏شود که اسم او همین ذو القرنین بوده که با آن وى را خطاب کرده‏اند، V}(المیزان، ج 13، ص 407){V. دوّم: از میان آیات A}هذا رحمه من ربى{A، V}(کهف، آیه 98){V A}و امّا من ظلم فسوف نعذبه...{A، V}(کهف، آیه 87){V، A}و قلنا یاذالقرنین امّا ان تعذب...{A، V}(کهف، آیه 86){V جملات اول و دوم مى‏رساند که، وى مردى مؤمن به خدا و روز جزا و متدین به حق بوده است؛ چنان که جمله سوم ـ که خداوند اختیار تام به او مى‏دهد ـ مى‏فهماند که او به وحىو یا الهام و یا به وسیله پیامبرى تأیید و کمک مى‏شده است، V}(على اکبر قرشى، قاموس قرآن، ج 5، ص 314){V. سوّم: از سلطنتى که او داشته و بسط عدالت و اقامه حقى که روى زمین نموده بود، مى‏توان فهمید که خداوند خیر دنیا و آخرت را براى او جمع کرده و نیروى جسمانى و روحانى ویژه‏اى در اختیار وى نهاده بود. چهارم: ذوالقرنین در سفر اوّلش به جماعتى ستمکار در مغرب برخورد کرده، آنها را مجازات مى‏کند و در سفر دوّم خود به مشرق، به جمعیتى برخورد نموده که در مرحله‏اى بسیار پایین از زندگى انسانى بودند. در سفر سومش نیز براى تأمین امنیت نسبت به مردمى ستمدیده،اقدام با ساختن سدّ فولادى مى‏کند، V}(عتیق نیشابورى، قصص قرآن مجید، ص 220){V. 4. مورخان و مفسّران درباره این که ذوالقرنین از نظر تاریخى که بود، نظرات ذیل را ابراز داشته‏اند: یکم: برخى معتقدند او کسى جز اسکندر مقدونى شاگرد ارسطو نیست. این قول به اشخاصى مانند ابن اثیر، فخر رازى، بو على سینا و دیگران نسبت داده شده است گفتنى است که در همین زمینه روایاتى هم وجود دارد، V}(ر.ک: ابن اثیر، کامل فىالتاریخ، ج 1، ص 287؛ تفسیر فخر رازى، ج 21، ص 163؛ تفسیر مراغى، ج 16، ص 12؛ تفسیر در المنثور، ج 4، ص 265){V. امّا این نظریه نمى‏تواند درست باشد؛ زیرا همه اوصافى که قرآن بیان مى‏کند، براى اسکندر قابل انطباق نیست؛ زیرا اسکندر نه مردى خداپرست بود، و نه از نظر تاریخى ساختن چنین سدّى براى وى نسبت داده شده است. دوّم: جمعى از مورخان معتقدند: ذوالقرنین یکى از پادشاهان یمن بوده که به نام «تبابعه» خوانده مى‏شدند. از جمله اصمعى در «تاریخ عرب قبل از اسلام» و ابن هشام در «سیره» و ابوریحان بیرونى در «الآثار الباقیه» از این دیدگاه دفاع کرده‏اند. از میان محققان معاصر، علامه سید هبه الدین شهرستانى هم این قول را تأیید کرده است. ایرادات نظریه قبلى بر این رأى هم وارد است؛ اولاً در یمن چندین پادشاه به ذوالقرنین معروف بوده‏اند. ثانیا معلوم نیست که آنان مؤمن باشند یا نه. ثالثا سدّ «مأرب» ساخته شده در یمن هم از مواد فولاد و مس مذاب نیست،V}(ر.ک: تفسیر المیزان، ج 13، ص 414).{V سوّم: نظر دانشمند بزرگ اسلامى «ابو الکلام آزاد» هندى با اقتباس از «سر احمد خان هندى» در کتاب «ذوالقرنین یا کورش کبیر» جدیدترین نظر را مطرح کرده و او را کورش کبیر دانسته است. بعد از طرح این مسأله، بیشتر علماى اسلامى ـ از جمله علامه طباطبایى ـ اینطرح را قابل انطباق با مفاد قرآنى دانسته از آن حمایت کرده‏اند، V}(تفسیر المیزان، ج 13، ص 426){V؛ زیرا اولاً وى فردى موحد بود. ثانیا این فرد در نزد یهود ـ که مطرح کنندگان این سؤال از پیامبر(ص) بودند ـ بود. ثالثا به نظر باستان شناسان،مجسمه کشف شده در مشهد مرغاب ایران، جاى هیچ تردیدى نمى‏گذارد که او «ذو القرنین» بوده است.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 02:25 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
با سلام ، اولا در طول تاریخ پادشاهان بسیاری گذشته اند بعضی ها در عدالت و خدا پرستی مشهور اند اما دلیل نمیشود ان کوروش باشد حالا سوال ، ایا در ترکیه ، مصر ، عربستان هم ذوالقرنین به عنوان کوروش شناخته میشود ؟ مثلا مصر تاریخش خیلی با شکوه بوده بسیاری پیامبران الهی هم به ان سرزمین رفته اند شاید یکی از انها پادشاه عادل و خدا پرست بوه باشد یعنی ممکن نیست ؟ در قران جزییات زیادی درباره ذوالقرنین وجود ندارد فقط چند صفت از ان یاد شده است یعنی بخاطر چند صفت یاد شده باید ان کوروش باشد ؟ تنها پادشاه تاریخ کوروش بوده ؟ بسیاری مفسرین حتی میگویند کوروش وجود خارجی نداشته و اگر باشد چون پادشاه قدرتمندی بوده باعث افتخار است ولی جزییات او که ایا اونطور که میگویند خوب بوده ؟ حالا بگزریم نظر من اینه که نباید شبهات را وارد دین مان کنیم و این فقط یک فرظیه بعضی مفسرین است و اثبات قطعی برایش وجود ندارد
Nilofar000 در تاریخ 12 آذر ماه سال 1396 در ساعت 09:39 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
آیا ذوالقرنین پادشاه هخامنشی می باشد؟
من نوازنده سنتور هستم که اخیرا سؤالاتی راجع به موسیقی در ذهنم به وجود آمده. در ابتدا بهتر است راجع به نوع نوازندگی ام اطلاعاتی به شما بدهم. در هر جایی و برای هر شخصی ساز نمی زنم و از اینکه کسی با صدای ساز من بر قصد یا حالت رقصیدن پیدا کند متنفرم. به هیچ وجه دوست ندارم با صدای سازم کسی دچار غفلت شود و به همین دلیل معمولا بعد از نواختن ساز برای هر شخص از نوع اثری که بر روی گذاشته سؤال می کنم. اینکه به چه چیز فکر می کردید؟ به یاد چه خاطره یا حادثه ای از زندگیتان افتادید؟ و ... عموما پاسخشان این بود که به یاد خدا افتادم، به چیزهای خوب فکر کردم، به فکر زندگی افتادم، یاد غم هایم افتادم، به یاد معشوقم افتادم و خلاصه اینکه پاسخ عموم این بود که با این نوع موسیقی عمیقا به فکر فرو رفتیم و به هیچ وجه دچار غفلت و فراموش کردن ارزش های انسانی نشدیم بلکه به ارزش های انسانی فکر کردیم و اثرات مخرب و بدی که راجع به موسیقی عنوان می شود (لهو و لعب) در این نوع موسیقی وجود نداشت. جالب اینکه کسانی که علاقه مند به رقصیدن و پرداختن به لهو و لعب هستند با شنیدن صدای سازم به من اعتراض می کنند که غمناک ساز می زنی، آهنگ شاد بزن یا درخواست زدن آهنگ های مبتذل غربی یا آهنگ های با قابلیت رقصیدن از من می کنند که با پاسخ منفی مواجه می شوند. زیبایی های موسیقی هم مانند طبیعت است. به نظر من برداشت افراد از موسیقی به دلبستگی آنها هم ارتباط دارد. مثلا کسی که به یاد خدا است با دیدن منظره دریا و غروب خورشید به یاد خدا می افتد و لذت می برد. اما کسی که معشوق زمینی دارد با دیدن همان منظره به یاد معشوق می افتد و ... همان طور که در احادیث توصیه شده که انسان وقتی را برای تفریح در نظر بگیرد من هم اکنون به جای تفریح کردن ساز می زنم(روزی 1 الی 2 ساعت) البته معتقدم شان و ارزش و زیبایی های موسیقی فراتر از این است که تفریح حساب شود. (کارهایی هست که حلالند ولی میل به بدی و زشتی دارند و به همراه منافع، مضراتی را همراه دارند، کارهایی هست که حلالند و میل به خوبی و ثواب دارند، بعد از چند سال نوازندگی به این نحوه برای من تجربه شده است که احساس و حالاتی که این موسیقی در من ایجاد می کند میل به سمت خوبی ها و زیبایی ها دارد و انسان را به فکر کردن راجع به فطرت پاک و ارزش ها وا می دارد.) البته گاهی اوقات نیتم خراب می شود و ممکن است هوای نفس باعث شود به خاطر خود نمایی و نشان دادن توانایی هایم ساز بزنم. البته از این نگذرم که بعضی از اوقات ساز زدن یا گوش کردن به موسیقی (مخصوصا با اشعار عمیق و با معنی) در من موجب دوری از گناه، یاد کردن از خدا و ائمه اطهار(ع) و علاقه به آنها می شود. (البته صد در صد راه ها و ابزار بهتری برای این امور وجود دارد و موسیقی هم در این بین می تواند اثر بخشی را بیشتر کند.) دو نکته مهم: اول اینکه این نوع موسیقی به هیچ وجه موسیقی دراویش و اهل تصوف و از این قبیل افراد نیست و شباهتی به موسیقی و حالاتی که آنها پیدا می کنند ندارد. دوم اینکه من به هیچ وجه موسیقی را به عنوان راه رسیدن و تقرب به خدا انتخاب نکرده و با این هدف ساز نمی زنم و بنای کارم را بر این گذاشته ام که مانند خیلی از افراد که تمام عمر و انرژی خود را بر سر یک کار و یک جنبه از زندگی گذاشته (بیشتر وقت خود را به ساز زدن می پردازند) و از ارزش ها و کمالات دیگر غافل می شوند، نباشم و در این زمینه دچار افراط نشوم. من دوستانی دارم که شرایطشان مانند من است و همین سوالات من را هم دارند خواهشمندم با این که دچار زحمت می شوید پاسخ ها را کمی مفصل تر بیان کنید. ان شاء ا... برای افراد زیادی راه گشا خواهد بود. 1- نظر و رأی خود را راجع به خوب یا بد بودن این نوع موسیقی بیان بفرمایید. 2- آیا با این نحوه نوازندگی و نوع موسیقی ممکن است که در قیامت مورد بازخواست قرار بگیریم و دچار عذاب الهی بشویم؟ 3- حکم آموزش دادن یا کسب درآمد از طریق این نوع موسیقی چیست؟ 4- همانطور که به یاد خدا و اهل بیت اطهار(ع) بودن نیکی و ثواب است آیا گوش دادن به موسیقی (بدون کلام و با کلام) که انسان را به یاد قدرت و عظمت خداوند و اهل بیت اطهار(ع) می اندازد می تواند نیکی و ثواب حساب شود؟ (البته هدف ما رسیدن به خدا و ثواب بردن فقط از طریق این راه نیست.) بانگ گردش های چرخ است اینکه خلق می رسانندش به تنبور و به حلق ما همه اجزای آدم بوده ایم در بهشت این لحن ها بشنیده ایم خواهشمندم حتما و حتما حضرت آیت ا... جوادی آملی پاسخ سؤالات را بفرمایند.
راستش من رهبر انقلاب را قبول دارم ولی یک سری سؤالاتی برایم پیش آمده که چند تا از آنها را مطرح می کنم. آن چیزی که این سؤال ها از آنها می جوشد مقایسه رهبری فعلی با بنیانگذار انقلاب امام خمینی است.
1- چرا رهبری امروز انقلاب در برخی مواقع صراحت امام را ندارند مثلا مقایسه کنید توهین کاریکاتوریست دانمارکی را با قضیه سلمان رشدی امام چه شدتی به خرج داد آیت الله خامنه ای چه واکنشی نشان دادند؟
2- یا مثلا در برخی از ارگانهای زیر نظر شخص ایشان ما شاهد نقاط ابهام هایی هستیم مثلا نیروی انتظامی به نظر من در برخی موارد واقعا از نظر مالی انحراف هایی دارد مثلا در اصفهان دو قرض الحسنه بسیار بزرگ به وجود آمدند (قرض الحسنه های کریم آل طه و محمد رسول الله) که از نظر مانور عملیاتی به خصوص در بحث وام دادن واقعا تحول آفریدند ... به یک باره معلوم نشد چه شد که سفره این قرض الحسنه ها جمع شد (بر فرض که به علت و عوامل این کار کاری نداشته باشیم) با کلی تراز بالای مالی با وجود کسر سرمایه های مردم (در حد چند میلیارد) به یکباره معلوم نشد دادگستری مثلا مدعی العموم چگونه و روی چه داد و ستدی تمام دارایی های قرض الحسنه ها مثل کلی ملک و سرمایه گذاری و ... را در عوض پاسخگویی تدریجی قرض الحسنه قوامین و رد تدریجی سپرده های مردم در این قرض الحسنه ها که تحت نام نیروی انتظامی فعالیت می کند بخشید. (چه اتفاقی افتاد خدا عالم است که دادگستری از سر لقمه ای به این چرب و نرمی گذشت!) و این همه بالابود و اضافه های سرمایه ها چرا باید به قوامین برسد واقعا جای سؤال دارد جالب تر آنکه برخی از املاک خریداری شده توسط این قرض الحسنه ها اکنون به عنوان ساختمان های اداری نیروی انتظامی تابلو نصب کرده اند. یا در ماجرای تعویض پلاک خودروهای قدیمی مثل پیکان قطعاتی را به زور به مردم می فروختند تا پلاک روی آن نصب شود خوب ممکن است بگویید شاید اشتباه یا سوء استفاده یک شخص بوده ولی باید گفت متأسفانه روی کاغذی نوشته بودند (به مضمون)(5000 تومان مصوب بنیاد تعاون ناجا) و از این قبیل سوء استفاده های مالی.
می دانم بحث مصداقی در این مورد شاید ناکامل باشد ولی شما هم مصداقی جواب دهید.
در یکی از سایت های اهل سنت نقدی بر امامت وارد نموده بودند و با استناد بر یکی از احادیث موثق ما شیعیان قصد نشان دادن حقانیت خود را داشتند. خلاصه نظر آنها این بود که حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند که جانشینان من بعد از من 12 نفر از فرزندان من هستند در حالی که امام علی از فرزندان پیامبر نیست. در جای دیگر روایتی را نقل کرده اند که حضرت زهرا(س) می فرمایند که اوصیا 12 نفر از فرزندان منند. لطفا جهت تنویر افکار توضیح دهید که در این روایات صادره از معصومین(ع) امام علی(ع) چه وضعیتی دارند! متن روایت ها را در ذیل می آورم: «ما رواه بأسانیده الکثیره عن الحسن بن محبوب عن أبی الجارود عن أبی جعفر ( ع ) عن جابر قال دخلت على فاطمه علیها السلام و بین یدیها لوح فیه أسماء الأوصیاء من ولدها فعددت اثنى عشر آخرهم القائم، ثلاثه منهم محمد وأربعه منهم على». (کمال الدین وتمام النعمه - الشیخ الصدوق - ص 269) «قال جابر: دخلت على فاطمه علیها السلام وبین یدیها لوح فیه أسماء الأوصیاء و الأئمه من ولدها فعددت اثنى عشر اسما آخرهم القائم ثلاثه من ولد فاطمه منهم محمد و ثلاثه منهم علی». (وسائل الشیعه (آل البیت) - الحر العاملی - ج 16 - ص 244) «رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: از فرزندان من دوازده نفرند که نقیب (شناسنده و سرپرست) و نجیب (اصیل و خوش گوهر) و محدث و مفهم مى باشند، آخرین آنها قائم بحق است، که زمین را از عدالت پر کند چنانکه از ستم پر شده باشد».
موضوعی است که سال هاست برایم بی جواب مانده و تمامی پاسخ هایی که شنیدم یا فرار از اصل سؤال بوده و یا خیلی سطحی. که خواهشمندم جواب آن را درصورت اطلاع بفرمایید. و اما سؤال: تصور کنید بچه ای به دنیا می آید به هنگام تولد سؤالی می کنیم (فرض کنید این بچه چنگیز خان مغول است) با توجه به این فرض که خداوند قادر متعال است آیا خداوند از این موضوع که این بچه مثلا بعد از چهل سال دیگر در فلان روز و فلان ساعت و دقیقه و ثانیه مشغول انجام چه کاریست مطلع هستند یا نه؟ اگر پاسخ منفی است که نعوذبالله حکم بر نقص علم و قدرت باری تعالی است و اگر پاسخ مثبت است که یعنی خداوند از لحظه لحظه زندگی آینده ما نه تنها با خبر است که خود آن را نگاشته است و اگر در همان زمان بچگی اعلام و نوشته شود که این شخص در آن تاریخ مشغول جنگ و کشتار است بعد از گذشت همان زمان شخص نمی تواند کار دیگری انجام دهد چرا که خلاف فرضمان می شود و به هر جهت نتیجه می گیریم که این داستان نوشته شده است حال با این وضعیت و جبر موجود چگونه می توان اعمال انسان ها را توجیه نمود؟ ما توجه به این موضوع هم داریم که رابطه ما و خداوند رابطه یک عروسک و سازنده آن نیست که آن را بسازد و بعد رهایش کند و خداوند اگر لحظه ای نظر خود را از بندگان خویش و یا از جهان بردارد همه چیز نابود می شود؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed